بایگانی

تنها یک دم بازگرد

«شبی در تنهایی خویش، گیلگمش به ائا التماس کرد، تا درگاه مرگ را به رویش گشاید، تا روح انکیدو اجازه یابد برای یک دم به او بازگردد.» صدای «گیلگمش»، نخستین اسطوره بشری از میان دالان‌های هزارتوی تاریخ، هنوز هم شنیده می‌شود و در نجوای مادران داغدار تداعی پیدا می‌کند: «تنها یک دم به من بازگردد… تنها یک دم… تنها یک دم…»

بیش از چهل روز است، هزاران جوان در خیابان‌های شهرهای ایران پرپر شدند. عزا روح ما را تسخیر کرده و مدام این آرزوی کهن را تمنا می‌کنیم: «به صدای بلند بخوان، هر آنچه بر او رفته است.» بر آنها چه رفته است؟ نمی‌دانیم. اما قلب‌هایمان مچاله است، سرهایمان آکنده، بدن‌هایمان بی‌تاب و کمرهایمان شکسته.

تاریخ سوگواری در ایران دیرینه است و پیچیده. ما سرزمین نبردهای بزرگ و تنش‌های بی‌پایان هستیم. «همایون کاتوزیان»، تاریخ‌نگار، در کتابش ما را جامعه‌ای کوتاه‌مدت می‌خواند. چرخه‌ای ناتمام میان شورش‌ها. از این روست که «مرگ» معنای عجیبی پیدا کرده و آیین‌های عزاداری از میان این نبردها و بی‌ثباتی‌ها برخاسته. این روزها شبکه‌های مجازی پر است از شیوه‌های گوناگون عزاداری؛ گویی داغداران رسوم نویی را خلق می‌کنند. خانواده‌ای به یاد جوان ازدست‌رفته‌شان، بادبادک‌های رنگی و شیرینی در خیابان‌ها پخش می‌کند. مادری گل‌های سفید بر سر مزار پسرش پرپر می‌کند و رؤیاهای او را ضجه می‌زند. خواهری در مجلس عزای تنها برادرش می‌رقصد؛ مجنون‌وار. سوگی که یادآور تمام مرگ‌های ناگهانی‌ و شوک‌آورند و ما را باز می‌گرداند به نخستین عزاداران تاریخ همچون گیلگمش. این شخصیت اسطوره‌ای به‌همراه انکیدو، رفیقش، با هم سفری را به‌سوی جنگل سدر برای رسیدن به‌معنای زندگی آغاز کرده بودند. آنها در این سفر نبردها کردند و همواره پیروز شدند، اما ناگهان سرنوشت به پاشنه‌آشیل نوشت. سفر آنها با واقعیتی شوم روبه‌رو شد. انکیدو در مسیر این سفر مرد و گیلگمش فروپاشید. او چنان اندوهگین بود که هیچ‌چیزی آرامش نمی‌کرد، حتی وقتی دستور داد شمایل رفیقش را بسازند و در میدان نصب کنند. پس سوگواری خودش را خلق کرد، خاک بر سر ریخت و موهایش را برید. این اندوه اما منفعل نبود. او از دل این سوگ به جست‌وجوی معنای مرگ برخاست. بزنگاهی حماسی که بعدها در اسطوره‌های بشری تداعی پیدا کرد. واقعیت این است که رویارویی او با مرگ ناگهانی رفیقش او را دگرگون کرد و این‌بار سفر خود را برای درک معنای مرگ آغاز کرد.

چراکه سوگ همواره اندوه نیست، با خشم هم همراه می‌شود. خشم و سوگ دو روی یک سکه‌اند. گیلگمش با این خشم و اندوه دنبال چرایی‌ معنای این مرگ برخاست تا شاید جاودانگی پیدا کند و در این راه رستگار شود. این همان دگرگونی بود که اگرچه باعث جاودانگی او نشد و از مرگ نجاتش نداد، اما داستان سفر او و رفیقش جاودانه شد.

بسیاری از ایرانی‌ها بر این باورند که مردگان در روز «چهلم» پس از خاکسپاری برای همیشه از دنیای ما می‌روند. اما این باور درباره کسانی که برای هدفی جانشان را از دست داده‌اند، متفاوت است. درواقع، بازماندگان عاشق‌ترین مردگان می‌توانند داستان این مرگ‌ را ابدی کنند. این امر اما چگونه محقق می‌شود؟ چگونه این روایت‌ها شکل می‌گیرند؟ چگونه ققنوس از خاکستر خود بلند می‌شود؟ این برای هر سوگواری متفاوت است. گیلگمش تصمیم گرفت در سوگ خود باقی نماند، بلکه سفری را در جست‌وجوی پاسخی برای سؤالاتش، این‌بار درباره مرگ، آغاز کرد. او در این مسیر به «سی‌دوری سابیت» یکی از خدایان دوران باستان رسید. شاملو راهی را که این خدا به او نشان می‌دهد، این‌گونه ترجمه می‌کند: «گیلگمش! به‌دنبال چه در تکاپویی؟ حیاتی را که می‌جویی بازنخواهی یافت. آن زمان‌ که خدایان به آفرینش آدمی آستین برزدند، مرگ را نصیب او کردند و حیات در کف ایشان است. پس تو، روز و شب را به شادی می‌گذار. هر روز نشاطی نو می‌کن. روز و شب به پایکوبی و رامشگری بگذار. جامه‌هایت پاک باد. موی شسته و اندام پاکیزه کرده، کودکی ببین که دست خویش در دست تو دارد! باشد که محبوب تو بر سینه تو نشاط کند که آنچه از آدمی ساخته تواند بود، همه این است.» آدمی می‌تواند حتی در سوگ خود معنای دگرگونه‌ای بیابد و روایت متفاوتی آغاز کند.

تأکید دولت بر آرامش اجتماعی و آمادگی دفاعی

پزشکیان: من تغییری نکرده‌ام

در حاشیه جلسه چهارشنبه هیئت دولت، بار دیگر بحث «تغییر مواضع» مسعود پزشکیان پس از ورود او به پاستور مطرح شد؛ بحثی که طی ماه‌های گذشته، میان تحلیلگران سیاسی و رسانه‌ها بارها مورد توجه قرار گرفته است.

بسیاری از چهره‌های سیاسی معتقدند مسعود پزشکیان، پس از حوادث دی‌ماه و همچنین در مقایسه با مواضعش در سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱، به‌طور محسوسی تغییر لحن و رویکرد داده است. این برداشت، به‌ویژه پس از اظهارنظرهای اخیر او درباره مدیریت بحران‌ها و نحوه مواجهه با ناآرامی‌ها، بیشتر تقویت شده و منتقدان می‌گویند پزشکیان امروز، همان چهره صریح و انتقادی سال‌های گذشته نیست.

بااین‌حال، خود او چنین تحلیلی را نمی‌پذیرد. براساس گزارش ایسنا، پزشکیان در حاشیه جلسه هیئت دولت در پاسخ به پرسشی درباره تغییر مواضعش در سال‌های ۱۳۸۸ و ۱۴۰۱ به‌صراحت تأکید کرد: «مواضع من تغییری نکرده و هیچ تفاوتی با گذشته نکرده‌ام.»

پزشکیان پیش‌تر نیز چنین موضعی داشته و بارها تأکید کرده است تغییر جایگاه سیاسی، تغییری در نگاه او ایجاد نکرده است. باوجوداین، استمرار این پرسش از سوی افکار عمومی و فعالان رسانه‌ای نشان می‌دهد تصور تغییر رویکرد در عالی‌ترین سطح دولت، همچنان محل بحث و ارزیابی است.

در حاشیه جلسه امروز هیئت دولت، «الیاس حضرتی»، رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت، درباره پیگیری وضعیت مجروحان و بازداشت‌شدگان حوادث اخیر توضیحاتی ارائه داد. به‌گفته او، تماس‌ها و جلساتی با قوه قضائیه برقرار شده تا پرونده تمامی بازداشت‌شدگان «با قبض‌ عین و به‌شکل آسان» پیگیری شود.

حضرتی افزود: «وزارت بهداشت در رسیدگی به مجروحان حوادث بسیار فعال عمل کرده و کادر درمان در تمام استان‌ها این رویه را دنبال کرده‌اند.» او با اشاره به «صحنه‌های زیبای انسانیت» گفت: «مجروحان با تمام ظرفیت و امکانات رسیدگی شدند، بدون اینکه از محل، دلایل زخمی شدن یا تعلق به طیف و دسته‌ای خاص پرسشی صورت گیرد.»

رئیس شورای اطلاع‌رسانی دولت ادامه داد: «رئیس‌جمهوری دستور داده تا جایی که ممکن است، پیگیری‌ها انجام شود و سه گروه مسئول ریشه‌یابی علل وقوع این حوادث هستند تا مشخص شود چه کم‌کاری‌هایی از سوی مسئولان صورت گرفته است. همچنین کمیته‌ای به ریاست علی ربیعی، مشاور اجتماعی رئیس‌جمهوری، تشکیل شده که مسئول رسیدگی به وضعیت مجروحان، بازداشت‌شدگان و جان‌باختگان است.»

حضرتی با تأکید بر اینکه آنانی که دانش‌آموز هستند یا جرم سنگینی نداشتند، در روزهای اول با وثیقه‌های ساده آزاد شده‌اند، گفت: «نظر دولت این است که تمام بازداشت‌شدگان منهای کسانی که ارتباطات سنگین مالی، سازمانی و دارای اسلحه داشتند و رهبری این حوادث را برعهده داشتند، آزاد شوند.»

او همچنین با اشاره به مذاکرات غیرمستقیم ایران و آمریکا، تصریح کرد: «هماهنگی میان میدان، نیروهای مسلح و دیپلماسی در همه ادوار وجود داشته و اکنون در اوج آن است.» حضرتی تأکید کرد: «همه یک حرف می‌زنند و یک برنامه دارند که در مرکز مشخص شورای‌عالی امنیت ملی، به ریاست رئیس‌جمهوری، برنامه‌ریزی، مدیریت و فرماندهی می‌شود تا همه زیر پرچم رهبری انقلاب حرکت کنیم.»

همچنین، در حاشیه جلسه هیئت دولت، «فاطمه مهاجرانی»، سخنگوی دولت، با اشاره به پیگیری حوادث دی‌ماه و پیامدهای آن، توضیحاتی ارائه داد. او گفت: «رئیس‌جمهور مسعود پزشکیان بر حفظ آرامش آرامستان‌ها در ایام چهلم جان‌باختگان حوادث دی‌ماه تأکید ویژه داشته و خواسته است که مردم بتوانند مراسم فرزندان خود را به‌شیوه دلخواه خود برگزار کنند.»

مهاجرانی همچنین به گزارش آتش‌سوزی بازار رشت در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه اشاره کرد و گفت: «براساس گزارش استاندار گیلان، بیش از ۴۰۰ مغازه در این بازار آسیب دیده‌اند.»

او ضمن تأکید بر اهمیت رسیدگی به خسارت‌ها و حمایت از کسبه، به ارائه گزارش وزیر بهداشت در حوزه دارو نیز اشاره کرد و خاطرنشان ساخت: «دولت هیچ تصمیمی مبنی‌بر تغییر وضعیت ارز دارو اتخاذ نکرده است.»

مهاجرانی همچنین با اشاره به گزارش وزیر اموخارجه از روند مذاکرات در هیئت دولت، گفت عراقچی توضیحاتی درباره روند مذاکرات و میزان پیشرفت آن ارائه کرده است و تأکید کرد: «موضوع مذاکره و آمادگی دفاعی دو راهبرد مکمل برای صیانت از منافع کشور، حفظ امنیت ملی و تقویت انسجام اجتماعی هستند و به‌صورت هم‌زمان دنبال می‌شوند.»

 سخنگوی دولت افزود: «نیروهای دفاعی کشور در وضعیت آمادگی کامل قرار دارند و تمهیدات لازم مطابق الزامات امنیتی پیش‌بینی شده است.» او همچنین یادآور شد: «جزئیات تخصصی مذاکرات مقرر شده است از سوی سخنگوی وزارت امور خارجه اطلاع‌رسانی شود و پاسخگوی پرسش‌های مرتبط باشد.»


مستندسازی خسارات حوادث دی‌ماه

«مجید انصاری»، معاون حقوقی رئیس‌جمهوری نیز در حاشیه جلسه هیئت دولت در درباره اقدامات دولت نسبت به پیگیری حوادث دی‌ماه، گفت: «به معاونت حقوقی و وزارت دادگستری وظیفه داده شد حوادث دی‌ماه را بررسی و خسارات را برآورد کنند و مستندسازی این پرونده را انجام دهند.»

انصاری در ادامه افزود: «از ابتدا دولت کارگروهی در این زمینه تشکیل داد و رئیس‌جمهوری به وزیر علوم دستور داد نسبت به ریشه‌یابی حوادث دی‌ماه اقدامات لازم را انجام دهد.»

او تأکید کرد: «استانداران نیز موظف شدند برآوردهای مالی و اقتصادی را انجام دهند و به خانواده‌های شهدا و جان‌باختگان و همچنین آسیب‌دیدگان سرکشی و رسیدگی کنند.»

از سوی دیگر، «حسین سیمایی صراف»، وزیر علوم، در حاشیه جلسه امروز هیئت دولت، درباره وضعیت دانشجویان بازداشت‌شده، گفت: «فهرست بازداشتی‌ها در جلسه مطرح و با توجه به حضور مقامات قضائی، این موضوع هم بررسی شد. این فهرست در ادامه مکاتباتی بود که از ابتدای حوادث با قوه قضائیه داشتیم.»

او با تأکید بر اینکه «درخواست ما از ابتدا این بود دانشجویان آزاد شوند و رسیدگی‌ها در فرایند عادی قضایی پیگیری شود»، افزود: «طبیعتاً تشخیص بی‌گناهی یا گناهکاری افراد با دستگاه قضائی است، اما بازداشت لزوماً شرط رسیدگی نیست و می‌توان با قرارهای سبک‌تر زمینه آزادی دانشجویان را فراهم کرد. در جلسه پیشنهاد اجماع وجود داشت که روند رسیدگی‌ها به این سمت هدایت شود و خوشبختانه قوه قضائیه نیز تاکنون تعداد قابل‌توجهی از دانشجویان را آزاد کرده است.»

سبزشویی با هوش مصنوعی

تحلیل ۱۵۴ اظهارنظر نشان می‌دهد اغلب ادعاها درباره کمک هوش مصنوعی به جلوگیری از فروپاشی اقلیم، به «یادگیری ماشین» اشاره دارند و نه به چت‌بات‌های پرمصرف انرژی و ابزارهای تولید تصویر که محرک رشد انفجاری مراکز داده گازسوز این بخش بوده‌اند.

این پژوهش که به سفارش سازمان‌های غیرانتفاعی از جمله Beyond Fossil Fuels و Climate Action Against Disinformation انجام شده، حتی یک نمونه نیافته است که در آن ابزارهای محبوبی مانند Gemini گوگل یا Copilot مایکروسافت منجر به کاهش «ملموس، قابل راستی‌آزمایی و قابل‌توجه» در انتشار گازهای گلخانه‌ای گرم‌کننده سیاره شده باشند.

«کتان جوشی»، تحلیلگر انرژی و نویسنده گزارش، گفت تاکتیک‌های این صنعت «انحرافی» است و به روش‌های آزموده‌ای تکیه دارد که مصداق «سبزشویی» محسوب می‌شود.

او این وضعیت را به شرکت‌های سوخت فسیلی تشبیه کرد که سرمایه‌گذاری‌های محدود خود در پنل‌های خورشیدی را تبلیغ می‌کنند و ظرفیت فناوری جذب و ذخیره کربن را بیش از حد بزرگ‌نمایی می‌کنند.

جوشی گفت: «این فناوری‌ها در مقایسه با انتشار عظیم کسب‌وکار اصلی‌شان، تنها کسری ناچیز از انتشارها را کاهش می‌دهند. شرکت‌های بزرگ فناوری همین رویکرد را گرفتند و آن را ارتقا و گسترش دادند.»

بیشتر ادعاهای بررسی‌شده از گزارشی از سوی International Energy Agency (IEA) آمده که توسط شرکت‌های بزرگ فناوری بازبینی شده بود؛ همچنین از گزارش‌های شرکتی گوگل و مایکروسافت.

براساس این تحلیل، گزارش IEA که دو فصل را به منافع بالقوه اقلیمی هوش مصنوعی سنتی اختصاص داده بود، تقریباً به‌طور مساوی به ادعاهایی متکی بود که بر مقالات دانشگاهی، وب‌سایت‌های شرکتی یا موارد فاقد هرگونه شواهد استوار بودند. در مورد گوگل و مایکروسافت، بیشتر ادعاها فاقد شواهد بودند.

این تحلیل که این هفته هم‌زمان با اجلاس تأثیر هوش مصنوعی در دهلی منتشر شد، استدلال می‌کند صنعت فناوری با «درهم‌آمیختن» انواع مختلف هوش مصنوعی، راه‌حل‌های اقلیمی و آلودگی کربنی را به‌صورت یک بسته واحد و گمراه‌کننده عرضه کرده است.

«ساشا لوچیونی»، مسئول هوش مصنوعی و اقلیم در پلتفرم متن‌باز Hugging Face که در این گزارش دخیل نبوده، گفت این گزارش به بحثی که اغلب کاربردهای بسیار متفاوت را یکسان فرض می‌کند، ظرافت و دقت بیشتری می‌بخشد.

او گفت: «وقتی از هوش مصنوعی‌ای صحبت می‌کنیم که برای سیاره نسبتاً بد است، عمدتاً منظور هوش مصنوعی مولد است،‌ یعنی سامانه‌های هوش مصنوعی که می‌توانند محتوای جدید تولید کنند؛ یعنی متن، تصویر، صدا، ویدئو، کد یا حتی داده‌های شبیه‌سازی‌شده‌ای که قبلاً وجود نداشته است. لوچیونی که صنعت را به شفافیت بیشتر درباره ردپای کربنی خود ترغیب کرده، افزود: «وقتی از هوش مصنوعی خوب برای سیاره حرف می‌زنیم، اغلب منظور مدل‌های پیش‌بینی‌کننده، مدل‌های استخراجی یا مدل‌های قدیمی‌تر هوش مصنوعی است.»

این تحلیل نشان داد حتی ادعاهای سبز درباره هوش مصنوعی سنتی نیز معمولاً بر اشکال ضعیف شواهد متکی بوده‌اند که به‌طور مستقل راستی‌آزمایی نشده‌اند. تنها ۲۶ درصد از ادعاهای سبز بررسی‌شده به پژوهش‌های دانشگاهی منتشرشده استناد کرده بودند، درحالی‌که ۳۶ درصد اصلاً هیچ مدرکی ارائه نکرده بودند.

یکی از نخستین نمونه‌های شناسایی‌شده در گزارش، ادعای گسترده‌ای بود مبنی‌بر اینکه هوش مصنوعی می‌تواند تا سال ۲۰۳۰ به کاهش ۵ تا ۱۰ درصد از انتشار جهانی گازهای گلخانه‌ای کمک کند.

این رقم که گوگل تا آوریل سال گذشته نیز آن را تکرار کرده بود، از گزارشی می‌آمد که این شرکت از شرکت مشاوره‌ای BCG سفارش داده بود؛ گزارشی که به یک پست وبلاگی در سال ۲۰۲۱ استناد می‌کرد و آن رقم را براساس «تجربه با مشتریان» خود اعلام کرده بود.

براساس داده‌های بلومبرگ‌ان‌ای‌اف، مراکز داده تنها یک درصد از برق جهان را مصرف می‌کنند، اما پیش‌بینی می‌شود سهم آنها از برق ایالات متحده تا سال ۲۰۳۵ بیش از دو برابر شده و به ۸.۶ درصد برسد. IEA پیش‌بینی می‌کند این مراکز تا پایان دهه دست‌کم ۲۰ درصد از رشد تقاضای برق در کشورهای ثروتمند را به خود اختصاص دهند.

افشای ناقص اطلاعات از سوی صنعت نشان می‌دهد مصرف انرژی یک پرس‌وجوی متنی ساده در یک مدل زبانی بزرگ مانند ChatGPT ممکن است به‌اندازه روشن ماندن یک لامپ برای یک دقیقه باشد، اما این میزان برای کارکردهای پیچیده‌تری مانند تولید ویدئو و پژوهش عمیق به‌طور قابل‌توجهی افزایش می‌یابد؛ رشدی که به‌دلیل سرعت و مقیاس آن، برخی پژوهشگران حوزه انرژی را نگران کرده است.

سخنگوی گوگل گفت: «برآوردهای ما درباره کاهش انتشارها بر یک فرایند مستند و مستحکم مبتنی‌بر بهترین دانش علمی موجود استوار است و ما اصول و روش‌شناسی راهنمای آن را به‌طور شفاف منتشر کرده‌ایم.»

مایکروسافت از اظهارنظر خودداری کرد و IEA نیز به درخواست‌ها برای اظهارنظر پاسخ نداد.

جوشی گفت گفتمان پیرامون منافع اقلیمی هوش مصنوعی باید «به واقعیت بازگردانده شود».

او افزود: «پیوند کاذب میان یک مسئله بزرگ و یک راه‌حل کوچک، توجه‌ها را از آسیب‌های کاملاً قابل پیشگیری ناشی از گسترش بی‌مهار مراکز داده منحرف می‌کند.» |گاردین

مسئولان در شنیدن صدای مردم شکست خورده‌اند

Download

طی روزهای اخیر و پس از وقایع تلخ کشور که جان هزاران جوان، کودک و سالمند را گرفت، برخی استانداری‌ها با نگاهی دستوری از تشکل‌های مدنی خواستند بیانیه‌هایی در محکومیت این رخدادها صادر کنند؛ در محکومیت دخالت دشمن خارجی، بیانیه‌هایی که در برخی استان‌ها از پیش نوشته و تنها برای مهر و امضا به تشکل‌ها سپرده شد.

این رفتار، بیش از آنکه نشانه مدیریت بحران باشد، نمادی از شکاف عمیق میان ساختار حکمرانی و جامعه مدنی است؛ همان شکافی که سال‌ها فریاد زده شد و الان خودش را نمایان‌تر کرده است. جایی که تشکل‌ها، به‌جای ایفای نقش مستقل، به ابزار بازتولید روایت رسمی تقلیل داده می‌شوند. نمی‌توان ساده‌انگارانه با وضعیت موجود برخورد کرد، جان چند هزار شهروند را در عدد تقلیل داد. نمی‌توان به‌جای همدردی فقط محکوم کرد.

بی‌تردید خشونت، از هر سو و به‌ هر شکل، محکوم و خطرناک است و جامعه هزینه سنگین آن را می‌پردازد. اما تمرکز صرف بر محکومیت معلول، بدون پرداختن به علت‌ها، نه مسئله را حل می‌کند و نه امنیت پایدار می‌سازد.

در چنین شرایطی وظیفه دولت و حاکمیت چیست؟ چرا وضعیت به اینجا رسیده است؟ چرا آتش زیر خاکستر هر بار به‌شکلی بیرون می‌زند؟ و چرا وضعیت به نقطه‌ای رسیده که بخشی از جامعه، مطالبات خود را خارج از سازوکارهای رسمی و در کف خیابان جست‌وجو می‌کند؟

نمی‌توان هر بار این صدا را به دخالت یا نفوذ خارجی فروکاست. حتی اگر چنین عواملی وجود داشته باشند، سؤال این است که چرا زمینه اجتماعی، اقتصادی و روانی برای اثرگذاری آنها فراهم شده است؟ چرا رفاه، معیشت، امنیت روانی و خواسته‌های انباشته مردم نادیده گرفته شده و چرا ابزارهای شنیدن، از رسانه‌ها تا سازمان‌های مردم‌نهاد، به‌تدریج محدود یا بی‌اثر شده‌اند؟

سال‌ها فعالان مدنی و کارشناسان هشدار داده‌اند این وضعیت ناپایدار است؛ هشدارهایی که نه‌تنها درباره سیاست و اقتصاد، بلکه درباره پیامدهای فقر و بی‌عدالتی بر همه حوزه‌ها از جمله محیط‌زیست نیز داده شده بود. هشداری که نه‌فقط مربوط به محیط‌زیست بلکه ساختار اجتماعی که منشأ در خیلی مسائل دارد؛ مسائلی که ریشه‌ای و درهم‌تنیده‌اند. فقر، بی‌عدالتی، آسیب‌های اجتماعی، تخریب محیط‌زیستی، فساد سیستمی و… . فقر، تخریب را توجیه‌پذیر می‌کند، زمانی که معیشت به بحران می‌رسد، منابع‌طبیعی به منابع ارزان و دم‌دست تبدیل می‌شوند و جنگل، مرتع، آب و خاک نخستین قربانیان معیشت بی‌پشتوانه‌اند. البته همیشه هم این‌طور نیست. مردم تا پای جان برای حفظ همین میراث کوشیدند؛ جان دادند، جوانی دادند.

ولی بی‌عدالتی و تبعیض، جامعه را به مرز بی‌تعلقی می‌کشاند، مردمی که خود را بیرون از دایره تصمیم‌گیری می‌بینند، دیگر چیزی را از آن خود نمی‌دانند و همه‌چیز را دولتی و تحمیلی تلقی می‌کنند. نتیجه، گسستی عمیق است که هر روز عریان‌تر می‌شود. اقتصاد تورمی، فساد، رانت و ناکارآمدی را تقویت می‌کند و چرخه‌ای معیوب ایجاد می‌شود که شفافیت را می‌بلعد و بی‌عدالتی را بازتولید می‌کند.

پروژه‌های کلان، از سدسازی‌های پرهزینه و بی‌پشتوانه تا واگذاری‌های رانتی، زمین‌خواری و طرح‌های توسعه‌ای بی‌مطالعه، بدون ارزیابی اجتماعی، اقتصادی و محیط‌زیستی پیش می‌روند و اعتراض‌های مردمی نادیده گرفته می‌شوند. هم‌زمان تالاب‌ها می‌میرند و جنگل‌ها زیر تیغ سوءمدیریت قربانی می‌شوند؛ بی‌آنکه صدایی واقعاً شنیده شود.

سال‌هاست که فعالان محیط‌زیست هشدار می‌دهند این تخریب‌ها و بی‌توجهی‌ها خشم پنهانی در جامعه ایجاد می‌کند. خشم ریشه در فقر، بی‌ثباتی اقتصادی و نابودی زیستگاه‌ها دارد و مستقیماً پایداری سرزمین و کیفیت زندگی مردم را هدف گرفته است. وقتی منابع‌طبیعی فرسوده می‌شوند، معیشت، سلامت روان و امید اجتماعی نیز فرومی‌ریزد. این همان چرخه معیوب و خطرناکی است که خروجی آن چیزی جز انباشت خشم، فرسایش اعتماد عمومی و عمیق‌تر شدن شکاف میان جامعه و حاکمیت نیست.

در میانه این وضعیت، نقش تشکل‌های مدنی چیست؟ فعالان مدنی و تشکل‌ها سال‌هاست از گفت‌وگو گفته‌اند، از مشارکتی سخن رانده‌اند که در آن صدا و نقش واقعی مردم دیده شود؛ مشارکتی برای آنکه جامعه به نقطه‌ای نرسد که خواسته‌های خود را تنها در کف خیابان جست‌وجو کند. اما همین گروه‌ها نیز خود زخم‌خورده فضای حذفی‌اند، فضایی که گاه حتی از سطح یک کارشناس یا یک اداره‌کل آغاز می‌شود و تا سطوح بالاتر امتداد می‌یابد.

گویی در چنین سازوکاری، بسیاری از ارکان قدرت بی‌توجه به تبعات اجتماعی، هر صدای مستقلی را نه فرصت، بلکه تهدید می‌بینند؛ نگاهی که نه‌تنها گفت‌وگو را تضعیف می‌کند، بلکه سرمایه اجتماعی و امکان حل مسالمت‌آمیز مسائل را نیز از بین می‌برد.

روزی با دوستی به روستایی رفتیم، روستایی که آب، برق و جاده آسفالت داشت. او گفت: «خدا را شکر، محروم نیستند.» اما واقعیت چیز دیگری بود. شاید از نظر زیرساختی محروم نبودند، اما امیدی در زندگی مردم دیده نمی‌شد. گره کار همین‌جاست، آنچه مردم را فرسوده می‌کند، بی‌ثباتی است. بی‌ثباتی یعنی نمی‌توان برنامه‌ریزی کرد، یعنی شب که می‌خوابی، نمی‌دانی فردا چه‌چیزی از سفره یا خانه‌ات کم خواهد شد. این فقط نان نیست؛ گاهی سلامت است، گاهی آرامش روان و گاهی حتی جان. استرس مزمن، به بیماری تبدیل می‌شود و هر بار خود را از جایی نشان می‌دهد. امید یعنی آینده روشن؛ آینده‌ای که هر کس برای خود و فرزندانش می‌بیند. ولی کدام آینده در این نابسامانی؟!

تا زمانی که مردم در سیاستگذاری‌ها جدی گرفته نشوند و نقش آنها به شعار یا ابزار مقطعی تقلیل یابد، این چرخه بحران تداوم خواهد داشت. سخت‌ترین حقیقت همین‌جاست، باید پذیرفت مسئولان که در شنیدن صدای مردم شکست خورده‌اند، در تبدیل جامعه به شریک تصمیم‌ها شکست خورده‌اند، در گفت‌وگو با تنوع اجتماعی، قومی و فرهنگی این سرزمین شکست خورده‌اند.

آنچه امروز به‌شکل بحران و اعتراض دیده می‌شود، حادثه‌ای ناگهانی نیست، محصول انباشته سال‌ها بی‌توج هی، حذف، تحقیر و انکار است. ادامه این مسیر نه امنیت می‌سازد و نه ثبات، تنها جامعه‌ای خسته‌تر، خشمگین‌تر و بی‌اعتمادتر بر جای می‌گذارد؛ جامعه‌ای با خشم نهفته که به‌تدریج به مشت‌های گره‌کرده تبدیل شدند.

خروش رودخانه در زمانه آشوب

Download

جهان در دهه ۳۰ و ۴۰ میلادی غرق آشوب بود. در آن روزگار، آنسل آدامز مثل «دوروتیا لنگ»، از بحران خشکسالی و مهاجرت اجباری اهالی اوکلاهاما عکاسی نکرد. وقتی آتش جنگ جهانی دوم زبانه می‌کشید و اخبار درگیری‌ها روزنامه‌ها را پر می‌کرد، مثل «رابرت کاپا»، دوربینش را به میدان نبرد و حتی نگاهش به اردوگاه‌های مرگ به «مارگارت بورک-وایت»، نزدیک نبود. او در عوض، جایی در کوهستان‌های مرتفع مشغول عکاسی بود و تصاویری می‌گرفت که به‌قول منتقدانش نه رکود بزرگ اقتصادی را پایان می‌داد و نه به پیروزی در جنگ کمک می‌کرد. بااین‌همه، او مهم‌ترین و شناخته‌شده‌ترین عکاس مناظر طبیعی قرن بیستم بود؛ افسانه‌ای که از طریق کتاب‌ها، مستندهای تلویزیونی و تکثیر آثارش روی تقویم‌ها، پوسترها و کارت‌پستال‌ها همچنان روایت می‌شود.


دیدن جهان پیرامون و ندیدن انسان

«عکاسی از منظره؛ حالا، در این لحظه، در این بحران، درست وقتی که دنیا دارد از هم می‌پاشد!»؛ این جمله‌ای منتسب به «هنری کارتیه-برسون»، عکاس فرانسوی است، یکی از معروف‌ترین نقدها به کار آدامز. آنسل آدامز که بعضی از نمادین‌ترین تصاویر طبیعت بکر آمریکا را خلق کرده، در نقش فعال محیط‌زیست، عکاس معلم و نویسنده، تأثیر عمیقی بر نسل‌های بعدی هنرمندان، عکاسان و محیط‌زیست‌گراها گذاشته است. اما آثار او مورد ستایش همه نبود.

«جان سزارکوسکی»، نظریه‌پرداز و تاریخ‌نگار عکاسی، در مقاله‌ای بلند که در وب‌سایت موزه هنر مدرن سان‌فرانسیسکو (برگرفته از کاتالوگ نمایشگاه «صد سال آنسل آدامز» در سال‌های ۲۰۰۱ تا ۲۰۰۲) منتشر شده، از این نوشته که «آدامز هرگز با جریان‌های سیاسی زمانه‌اش همگام نبود».

از منظر سیاسی، آدامز در بهترین سال‌های کاری‌اش، مشغول عکاسی از «سوژه‌های غلط» بود، هرچند سال‌ها بعد، با تغییر نظام ارزشی جامعه، آثار او واجد اهمیت اجتماعی شناخته شدند.

«عکاسی منظره برای خدمت به جامعه نبود؛ آدامز این کار را نیایشی شخصی می‌دید و می‌کوشید روح خودش را نجات دهد. چنان‌که در جوانی نوشته بود: «ریزترین جزئیات علف‌ها را روشن‌تر از هر زمان دیگری می‌دیدم؛ توده‌های شن را که با باد جابه‌جا می‌شدند، خرده‌های پراکنده جنگل را و حرکت ابرهای مرتفع را که بر فراز قله‌ها جاری بودند.» او درکی درونی داشت که به‌سختی می‌شد با دیگران به اشتراک گذاشت؛ بااین‌حال می‌خواست نگاهش را به تصویر بکشد. افسوس که هیچ راهی نیست تا بفهمیم عکس‌ها همان تجربه درونی آدامز را منتقل کرده‌اند یا نه.»

آثار برجسته آدامز تحت‌تأثیر تجربه‌ای عمیق و عرفانی از جهان طبیعت شکل گرفته‌اند. او در سال ۱۹۵۸ مجموعه «سپیدارها، شمال نیومکزیکو» را خلق کرد و در ۱۹۶۸ یکی از باشکوه‌ترین عکس‌های خود را از «ال کپیتان» گرفت. سزارکوسکی می‌گوید آدامز در دهه‌های ۱۹۵۰ و ۱۹۶۰ کار چندانی انجام نداد و پس‌ازآن، انرژی‌اش را صرف فعالیت محیط‌زیستی و بازآفرینی آثار پیشین کرد.

آدامز خوش‌بین بود و با این خوش‌بینی که از ذات یا اراده‌اش بود، حس می‌کرد که مسئولیت‌پذیری درباره محیط‌زیست در حال رشد است و باور داشت اندیشه و قلب مردم به‌تدریج به این درک می‌رسد که احترام به زمین، پیش‌شرط زندگی اخلاقی روی این سیاره است. موفقیت‌های بسیاری مصداق این نگاه بود: پارک‌های ملی و مناطق حفاظت‌شده تازه‌تأسیس، قوانین جدید، افزایش عضویت در نهادهای محیط‌زیستی؛ این پیروزی‌ها واقعی بودند اما «بیرون از پارک‌ها و آثار ملی و مناطق بکر، تصویر محیط‌زیست در اراضی کشاورزی، مراتع، جنگل‌ها و معادن، حتی در زمین‌های عمومی، روی صخره‌های دریایی، در امتداد کمربندهای در حال‌ توسعه و در مناطق حاشیه‌ای نوظهوری که دیگر با مرکز شهر پیوند نداشتند، تیره‌تر و کمتر امیدوارکننده است».

این تاریخ‌نگار معتقد است آدامز در نقش یک مدافع محیط‌زیست، دموکرات و انسانی عمیقاً اخلاق‌مدار، به انجام بهترین کار ممکن و عمل به وظیفه اجتماعی خود متعهد بود؛ به رسیدن به بهترین توافق، به کند کردن روند پیشروی حرص بی‌حدوحصر انسان‌ها و تغییر نگاهشان تا وقتی که طبیعت خودش مسئله را حل کند. لازم نبود آدامز در تاریکخانه خود، منطقی، مسئول و محتاط باشد؛ شاید آنجا می‌توانست به بینش خود درباره آینده اعتماد کند.

آنسل آدامز شناخت عاطفی مردم از طبیعت را بسط داد. «شناختی که چنان پیوسته در حال تغییر است که گویی زنده است و اگر برای لحظه‌ای چشم‌هایمان را از جهان برداریم، با دنیای دیگری روبه‌رو می‌شویم؛ دنیایی که همواره مایه شگفتی است و ما آن را نه‌فقط در نقش لذتی زیبایی‌شناسانه، که همچون رمزی اخلاقی و ژرف دوست داریم.»

او نوشته‌اش را این‌طور به پایان برده: «هنرمند خود نیز عضوی از مخاطبان هنر است و در این نقش در منافع ما شریک است؛ هرچند درنهایت علاقه‌اش به چیز دیگری معطوف است. او می‌خواهد با تکیه بر قدرت اثر خود، به خودش نشان دهد جهانش نه توهم است و نه ساخته خیال؛ جهانی واقعی است و هنرمند هم جزئی واقعی از این جهان است. پس اگر بپرسیم آنسل آدامز برای ما چه کرد؟ پاسخ مفید می‌تواند این باشد: هیچ، او همه‌چیز را برای خود انجام داد.»


آنسل آدامز که بود و چه کرد؟

آنسل آدامز ‌(متولد ۱۹۰۲ در سان‌فرانسیسکو) زندگی حرفه‌ای‌اش را وقف ثبت مناطق بکر و فراموش‌شده کرد و یکی از نمادهای جنبش حفاظت از محیط‌زیست در قرن بیستم است. او ۱۴ساله بود که یک دوربین جعبه‌ای کداک، مدل شماره یک باکس براونی از پدرش هدیه گرفت. چنین هدیه‌ای پیش از سفر خانوادگی به پارک ملی «یوسیمیتی» و کوه‌های «سیرا نوادا»، عشق او به طبیعت را به عکاسی گره زد.

آنسل در ۱۷سالگی به باشگاه کوهنوردی و محیط‌زیست سیرا پیوست و کمی بعد در اقامتگاه این باشگاه در یوسیمیتی شغلی تابستانی پیدا کرد و توانست هر سال در سفر به پارک ملی عکاسی کند. نخستین عکس‌هایش از مناظر کوهستانی در بولتن باشگاه سیرا منتشر شد.

شهرت او در سال ۱۹۳۱ با اولین نمایشگاه انفرادی‌اش از تصاویر کوه‌های سیرا نوادا در موزه اسمیتسونیان آغاز شد. یک سال بعد همراه با «ادوارد وستون» گروه f/۶۴ را تأسیس کرد تا عکاسی مستقیم و بدون دست‌کاری را ترویج دهد.

سال ۱۹۳۶ در جایگاه عضو هیئت‌مدیره باشگاه سیرا به واشنگتن رفت تا برای تأسیس پارک ملی «کینگز کنیون» با اعضای کنگره و وزارت کشور ملاقات کند. یکی از بزرگ‌ترین موفقیت‌های شخصی آدامز همین جا آغاز شد؛ امیدوار بود سیاستمداران با دیدن مجموعه عکس‌هایش تحت‌تأثیر زیبایی طبیعی منطقه قرار بگیرند و درنهایت چنین شد. دو سال بعد کتاب «سیرا نوادا: مسیر جان مویر» را منتشر کرد و نسخه‌ای از آن را برای وزیر کشور فرستاد. عکس‌ها چنان تأثیرگذار بود که «فرانکلین روزولت»، رئیس‌جمهور وقت آمریکا، قانون تأسیس این پارک را در ۱۹۴۰ امضا کرد.

آدامز با انتشار کتاب «آفرینش یک عکس» و آموزش ساده و فنی عکاسی مشهورتر شد و بعدها در مقاله‌ای توضیح داد «سیستم زون» چگونه به عکاس امکان می‌دهد تصویر نهایی را پیش از ثبت نگاتیو در ذهن تجسم کند و کنترل روشنایی و سایه‌ها را با دقت بیشتری انجام دهد.

او برای کسب درآمد، پروژه‌های تجاری متنوعی برای سازمان پارک‌های ملی، کداک، زایس، آی‌بی‌ام، ای‌تی‌اند‌تی و دانشگاه کالیفرنیا انجام داد. به‌علاوه، برای مجلاتی مانند «لایف»، «فورچون» و «آریزونا هایویز» کار کرد و مشاور عکاسی «پولاروید» و «هاسلبلاد» بود. با این میزان فعالیت در پروژه‌های تجاری و انتشار کتاب‌های آموزشی، فشار مالی بخش مهمی از زندگی او را تحت‌تأثیر قرار داد. با همه اینها، حتی وقتی دست‌به‌کار عکس‌های تجاری شد، انگیزه اصلی‌اش همیشه ثبت عظمت و زیبایی مناظر طبیعی بود.

آدامز تا سال ۱۹۷۱ عضو فعال باشگاه سیرا باقی ماند (از ۱۹۳۴ رئیس آن بود). او در ۱۹۸۴ در مونتری، کالیفرنیا در سن ۸۲سالگی درگذشت. پس از مرگش به افتخار او، بخشی از کوه‌های سیرا نوادا که بسیار دوست می‌داشت، به‌ نام منطقه حفاظت‌شده آنسل آدامز نام‌گذاری شد.


داستان عکس

آدامز تعهد شخصی و علاقه به طبیعت را کنار دانش فنی خود گذاشته بود و از سپیده‌دم تا غروب به‌دنبال مکانی مناسب برای ثبت بهترین تصاویر می‌گشت. عکس‌هایش بر فوکوس خیلی دقیق و عمق میدان گسترده متمرکز است. در یکی از مشهورترین این عکس‌ها با عنوان «مونولیت»، او چشم‌انداز صخره‌های عظیم پارک ملی یوسیمیتی را در سال ۱۹۲۷ ثبت کرده است؛ عکسی سیاه‌وسفید با کنتراست و وضوحی بالا. آسمان‌خراشی مرتفع که رشته‌کوه‌های بلند سیرا در زمینه آن است. آدامز که پیش از ثبت عکس، تصویر را در ذهنش ساخته بود، این صخره‌ها را قلب زمین می‌خواند؛ «قلبی که با ما سخن می‌گوید».

داستان یکی از عکس‌ها خواندنی است؛ «گرند تیتون و رودخانه اسنیک» در وایومینگ. آرت‌استوری داستان این عکس را نوشته است. سال ۱۹۴۱، در اوج جنگ جهانی دوم و پیش از حمله نیروی هوایی ژاپن به «پرل هاربر»، آدامز از وزارت کشور ایالات متحده مأموریت گرفت از پارک‌های ملی و دیگر مناظر شاخص عکاسی کند. همه امکانات لازم و روزانه ۲۰ دلار دستمزد به او داده شد تا تصویر بزرگی برای نمایش در تالار وزارت کشور آماده کند. آدامز حدود ۲۲۵ عکس برای این پروژه گرفت، اما با ورود ناگهانی آمریکا به جنگ، کار متوقف شد و هیچ‌گاه از سر گرفته نشد. تصویر گرند تیتون یکی از عکس‌های همین مجموعه است.

گرند تیتون عکسی استادانه است که نگاه بیننده را از پیچ‌وخم رودخانه به کوه‌های پوشیده از برف گرند تیتون هدایت می‌کند و به آسمان تاریک پس‌زمینه می‌رساند. آدامز که با فوکوس دقیق و نور طبیعی، شکوه پارک‌های ملی را ثبت کرده، درباره این چشم‌انداز گفته بود: «بلندای باشکوه تیتون‌ها فراتر از چین‌خوردگی و گسل‌های زمین، جلوه‌ای نخستین و اصیل از زمین زیر آسمانی پهناور به نمایش می‌گذارد.»

او که همیشه بیش از مردم، به دنیای طبیعی علاقه داشت، به‌دلیل نادیده گرفتن رویدادهای سیاسی داخلی و خارجی زیر تیغ نقد بود که «جهان در حال فروپاشی است و آدم‌هایی مثل آدامز و وستون مشغول عکاسی از سنگ‌ها هستند!»

او حتی به سوژه جنگ کمی نزدیک شد، باز هم آدم‌ها را با پس‌زمینه طبیعت تصویر کرد. مجموعه عکس‌های پرحاشیه او از «مانزانار» هم از این دسته است. سه ماه پس از حمله به «پرل هاربر» در دسامبر ۱۹۴۱، فرمانی اجرایی صادر شد که براساس آن، تمامی آمریکایی‌های ژاپنی‌تبار ساکن کالیفرنیا، اورگن و واشنگتن باید در مراکز موقت بازداشت اسکان داده شوند. در سال‌های بعد آدامز برای مستندسازی زندگی در این اردوگاه دو بار به مانزانار سفر کرد، اما باز هم مورد انتقاد قرار گرفت که عکس‌هایش نشانی «از بی‌عدالتی‌های تحمیل‌شده بر بازداشت‌شدگان» ندارد. بااین‌همه، این عکس‌ها در موزه هنر مدرن به نمایش درآمد.

آرت‌استوری نوشته است صرف‌نظر از برداشت‌های مختلف از کار آدامز، او سال‌ها از اینکه به‌دلیل سن‌وسالش نتوانسته بود سهمی مستقیم در جنگ داشته باشد، دلخور بود؛ اما امید داشت با این عکس‌ها نقشی هرچند کوچک در آگاهی‌بخشی ایفا کرده باشد.

بیایید عکس دیگری را ببینیم؛ «طلوع ماه، هرناندز، نیومکزیکو». این‌هم از نمادین‌ترین تصاویر دوران مدرن است؛ تصویری از ماه که بر فراز شهری کوچک در جنوب‌غربی آمریکا، سر برمی‌آورد. آرت استوری نوشته است داستان خلق این تصویر، در جهان عکاسی رنگ افسانه گرفته است. آدامز در سال ۱۹۴۱ هنگام بازگشت از سانتافه، به این صحنه برخورد و ناگهان ماشینش را نگه‌داشت. دوربین سنگین ۸ در ۱۰ را بیرون آورد و لنز و فیلتر مناسب را آماده کرد، اما نورسنج را پیدا نمی‌کرد. خورشید رو به غروب بود و نوری که صلیب‌های قبرستان را در پیش‌زمینه روشن کرده بود، به‌زودی از میان می‌رفت. چاره‌ای جز به‌کارگیری مهارت نبود. آدامز برپایه درخشندگی ماه نوردهی درست را برآورد کرد و با استفاده از «سیستم زون»، جای هر عنصر را در طیف نور و سایه از پیش معلوم کرد. این روش به او امکان داد پیش از فشردن شاتر، نگاتیو و نسبت روشنی و تیرگی عناصر تصویر را در ذهنش ببیند؛ صلیب‌های سفید در پیش‌زمینه، آسمان تاریک و ماهی که طلوع می‌کرد. در تصویر نهایی، شهر کوچک «هرناندز» در لحظه‌ای گذرا ثبت شده است؛ درست پیش از فرارسیدن تاریکی، ساختمان‌ها در روشنای کم‌جان آخرین دقایق روز غرق شده‌اند.


تصویر بکری که به‌جا ماند

آدامز روزی نوشته بود: «برای من، کل جهان واقعاً زنده است؛ همه چیزهای کوچک در حال رشد، حتی سنگ‌ها. نمی‌توانم به تکه‌ای سرسبز از چمن و خاک نگاه کنم، بدون اینکه زندگی ذاتی و اتفاقاتی را که در درون آنها رخ می‌دهد، احساس کنم. این احساس درباره کوه، بخش‌هایی از اقیانوس یا یک تکه چوب کهن و باشکوه هم صادق است.»

عکس‌های مشهور سیاه‌وسفید انسل آدامز، از صخره‌های غول‌پیکر گرانیتی تا تنه‌های بافت‌دار درختان، به نسل‌ها فرصت داده است زیبایی و ارزش طبیعت را از نگاه او ببینند.

دو سال پیش در موزه هنرهای زیبای سان‌فرانسیسکو نمایشگاه «انسل آدامز در زمان ما» برگزار شد. آن زمان گاردین در گزارشی از این نوشت که آثار آدامز امروز اهمیت تازه‌ای یافته است؛ زیرا مکان‌های نمادینی که در غرب آمریکا عکاسی کرده بود، مثل دره مرگ، گرند تیتون و یوسیمیتی با چالش تغییراقلیم روبه‌رو شده‌اند.

«آدامز شاید بیش از هر چیز با پارک ملی یوسیمیتی شناخته شود. عکس‌های او از مناظر گسترده و صخره‌های عظیم گرانیتی در طول فصول مختلف، هم هویت پارک را شکل داد و هم او را به عکاسی که امروز می‌شناسیم، تبدیل کرد. اما امروزه پارک‌های ملی گرفتار رویدادهای حدی آب‌وهوایی شده‌اند و با اینکه عکاسی ارزش طبیعت وحشی را به چشم‌ها آورده، ناخواسته باعث افزایش حضور بازدیدکنندگان فراتر از ظرفیت این زیستگاه‌ها شده است. البته آدامز در زمان خود متوجه مشکلات بود و معمولاً نشانه‌های حضور انسان را در عکس‌هایش حذف می‌کرد تا نمایی بکرتر و دست‌نخورده‌تر از مناظر ارائه دهد.»

آدامز باور داشت عکاسی از طبیعت راهی برای آگاهی‌بخشی درباره محیط زیست و حفاظت از آن است. او در روزها و ماه‌هایی که نگاه همه به آتش و آشوب بود، نگران توسعه افسارگسیخته و تخریب اکوسیستم‌ها بود و از عکس‌هایش برای نشان‌دادن ارزش واقعی طبیعت استفاده می‌کرد. قضاوت انتخاب او همچنان دشوار است.

فصلنامه «حرفه هنرمند» در شماره ۱۱ (بهار ۱۳۸۴) درباره آدامز نوشته است: «آدامز آنقدر از دغدغه‌های ذهنی هنرمندان مدرن دور بود که برای دیگران مَثَل اعلای هنرمندی واپسگرا و متحجر شد. او نمونه هنرمندی بود که از قرن ۱۹ به میانه‌ قرن ۲۰ پرتاب شده بود تا مسئولیت تمام‌نشده‌ای را تمام کند. سختکوشی و مرارت و خطا و آزمون که امروزه از عکاسی دنیا -بیش و کم- و از عکاسی ما -یقیناً- رخت بربسته، برای او (و بسیاری از هم‌نسلانش) ذاتی آثارش بود. آدامز اما بی‌اعتنا به هر انتقادی، تمام عمر طولانی‌اش را صرف کاری کرد که بلد بود و به آن باور داشت. امروز، برای هر کسی از عکاسان، حتی تخمین این فرض نیز محال و آزارنده است که تصور کند (یا بخواهد) که تمام عمرش را از یکی دو کوه و مناظر پیرامونی‌اش عکاسی کند. اغراق نبود زمانی که «وین بولاک» (عکاس هم‌دوره‌اش) درباره‌اش گفت: من عکاس طبیعت نیستم… برای عکاسی از طبیعت باید یک عمر را صرف آن کرد… من نتوانستم، ولی دوستم آدامز این کار را کرد.»

این باران نیست که می‌بارد

استان گلستان با وسعتی بالغ‌بر ۲۲ هزار کیلومترمربع (معادل حدود ۲.۲ میلیون هکتار) و برخورداری از ۷۵۰ هزار هکتار اراضی زراعی، یکی از قطب‌های بسیار مهم کشاورزی و راهبردی تولید غذا در ایران به‌ شمار می‌رود. تنوع بیش از ۹۰ محصول زراعی، باغی و مرتعی، این استان را به یک بوم‌سامانه کشاورزی حساس و ارزشمند تبدیل کرده است. در چنین شرایطی، مدیریت علمی نزولات جوی نقشی تعیین‌کننده در پایداری تولید، مهندسی منابع آب، حفظ خاک و تاب‌آوری بوم‌سازگان‌های کشاورزی دارد.

 براساس داده‌های ثبت‌شده طی ۲۵ تا ۲۷ بهمن ۱۴۰۴، میانگین بارش ۱۱ ایستگاه اصلی استان (گرگان، آق‌قلا، بندرگز، کردکوی، بندرترکمن، علی‌آباد، رامیان (دلند)، گنبدکاووس، مینودشت، گالیکش (پارک ملی گلستان) و مراوه‌تپه) برابر با حدود ۲۹ میلی‌متر بارش باران بوده است.

اگر این مقدار را بر کل وسعت استان (۲.۲ میلیون هکتار) بسط دهیم، هر یک میلی‌متر بارش در هر هکتار برابر ۱۰ مترمکعب آب، ۲۹۰ مترمکعب در هر هکتار و درنهایت با حساب ساده حجم تقریبی کل بارش ناشی از ۲۹ میلی‌متر بارش در طی این مدت کوتاه زمستانی، حدود ۶۳۸ میلیون مترمکعب آب به دست می‌آید.

این عدد نشان می‌دهد تنها در یک رخداد کوتاه‌مدت جوی، حجمی معادل ظرفیت چندین سد متوسط وارد چرخه آبی استان شده است. مسئله مهم و چالش اصلی در اینجا، مدیریت نادرست و ازدست‌رفتن این سرمایه آبی و درنتیجه، تولید موادغذایی از طریق محصولات کشاورزی به‌ویژه در مناطق دیم است.

از سوی دیگر، در مناطق شهری مانند گرگان و علی‌آباد و گنبدکاووس، بخش قابل‌توجهی از این بارش به‌دلیل سطوح نفوذناپذیر (آسفالت، بام‌ها، معابر) به رواناب تبدیل و گاه موجب آبگرفتگی و سیلاب شهری می‌شود. راهکار علمی، طراحی و اجرای سامانه‌های جمع‌آوری آب باران از بام‌ها است؛ همان کاری که ترکمن‌ها سال‌هاست که در مناطق دشت و روستاهای ترکمن نشین استان انجام می‌دهند.

احداث مخازن ذخیره و استفاده مجدد برای فضای سبز شهری، توسعه سطوح نفوذپذیر و پارکینگ‌های مشبک و تغذیه مصنوعی آبخوان‌های شهری، راهکارهای دیگرند. با توجه به حجم ۶۳۸ میلیون مترمکعبی بارش در استان گلستان، حتی ذخیره‌سازی ۱۰ درصد آن در سامانه‌های شهری می‌تواند تحولی اساسی در کاهش تنش آبی تابستان ایجاد کند.

 

* مدیریت کشاورزی و مرتعی

در اراضی زراعی و مرتعی استان، اگر خاک مزارع و مراتع با گاوآهن زیر و رو و بقایای گیاهی حذف شود، بخش مهمی از این بارش به رواناب و فرسایش تبدیل می‌شود. در مقابل، اجرای اصول سه‌گانه کشاورزی حفاظتی توصیه می‌شود؛ حداقلی بودن یا نبود خاک‌ورزی، حفظ دائمی بقایای گیاهی روی سطح خاک و رعایت اصول تناوب زراعی و تنوع کشت، موجب افزایش نفوذ آب، بهبود ظرفیت نگهداری رطوبت و کاهش فرسایش می‌شود. این موضوع به‌ویژه در مناطق شیب‌دار شرق استان مانند کلاله، رامیان، مینودشت و گالیکش که بارش‌های بالاتری (حدود ۴۸ تا ۶۵ میلی‌متر) دریافت کرده‌اند، اهمیت مضاعف دارد.

از طرف دیگر، می‌دانیم ماده آلی قلب زنده خاک نامیده می‌شود و به هر نوع ترکیب یا ماده‌ای گفته می‌شود که منشأ زیستی دارد؛ یعنی از بقایای گیاهان، جانوران یا میکروارگانیسم‌ها به وجود آمده باشد و حاوی کربن آلی باشد. طبق پژوهش‌های انجام‌شده و مستندات علمی، هر یک درصد افزایش ماده آلی خاک می‌تواند ۱۵۰ هزار لیتر آب را در هر هکتار ذخیره کند. بنابراین، با افزایش ماده آلی خاک می‌توان ظرفیت نگهداری آب را ده‌ها مترمکعب در هکتار افزایش داد. درواقع، مدیریت بقایا، مدیریت مخزن نامرئی آب در خاک است.

در سطح حوضه‌های آبخیز، این اقدامات ضروری است: احداث بندهای خاکی و سنگی، ملاتی کوچک، پخش سیلاب در اراضی مستعد و تقویت پوشش گیاهی مراتع با جلوگیری از چرای مفرط و تثبیت بیولوژیک شیب‌ها. آبخیزداری علمی می‌تواند بخش مهمی از این ۶۳۸ میلیون مترمکعب را به سفره‌های زیرزمینی هدایت کند و جلوی خسارات سیل را بگیرد.

برای مدیریت بهینه نزولات جوی می‌توان این توصیه‌ها را در پیش گرفت:

۱. تدوین اطلس استانی مدیریت آب باران با رویکرد شهر، مزرعه و مرتع؛

۲. مشروط کردن حمایت‌های یارانه‌ای به اجرای کشاورزی حفاظتی؛

۳. توسعه بیمه کشاورزی مبتنی‌بر شاخص‌های بارش و نفوذ آب؛

۴. آموزش گسترده کشاورزان درباره مدیریت بقایا و عدم برگردان خاک؛

۵. ایجاد مشوق مالی برای نصب سامانه‌های برداشت آب باران در ساختمان‌ها؛

۶. پایش ماهواره‌ای رواناب و فرسایش پس از هر رخداد بارشی عمده.

در جمع‌بندی می‌توان گفت رخداد بارشی ۲۵ تا ۲۷ بهمن ۱۴۰۴ در استان گلستان با حجمی حدود ۶۳۸ میلیون مترمکعب، یک فرصت راهبردی برای تقویت امنیت آبی و غذایی استان بود. آینده کشاورزی پایدار در گلستان نه در افزایش سطح زیرکشت، که در افزایش بهره‌وری هر قطره باران نهفته است. مدیریت علمی این نزولات، از پشت‌بام خانه‌های شهری تا خاک مزارع و دامنه‌های مرتعی، می‌تواند گلستان را به الگوی ملی در حکمرانی پایدار آب تبدیل کند.

 

مردن تو در جوانی پر و بالم را سوزاند

Download


در تاریخ مسعودیه می‌خوانیم: «مردم بخارا را در کشتن سیاوش نوحه‌هاست، چنان‌که در همه ولایت معرف است و مطربان آن را سوگ ساختند و می‌گویند قوالان آن را مغان خوانند و این سخن زیادت از سه هزار سال است.»

مراسم سوگ بختیاری با موسیقی همراه است و موسیقی سوگ دو بخش دارد؛ یکی ساز چپی (وارونه‌نوازی) و دیگری آوازی. سوگ‌آواها از بخش‌های موسیقی آوازی است که با اشعار، ریتم خاص و جمعی اجرا می‌شود. زنان بختیاری به سوگ‌آواهای خود «گاگریو» یا گاه «سرو» (سرود) می‌گویند. گاگریو بخشی از ادبیات محلی بختیاری است که سینه‌به‌سینه در طول سالیان دور شکل گرفته و مانند دیگر ابیات محلی در زمره ادبیات شفاهی قرار می‌گیرد. برای این واژه تعریف واحدی وجود ندارد. در کتاب «موسیقی بختیاری»، نوشته «کاظم پوره»، در توضیح گاگریو آمده است: «گاگریو کلمه‌ای است مرکب از دو مصدر گودن و گریوستن (معادل گفتن و گریستن).»

دختری در تنهایی خویش گاگریو می‌کند. اشک چشم‌هایش را پر می‌کند. آوازی می‌خواند و می‌گوید: «به ‌این می‌گویند دُندال.» وقتی آیین گاگریو در تنهایی اجرا می‌شود، به آن «دندال» می‌گویند. بغض راه گلویش را می‌بندد. خواهرش را به‌تازگی از دست داده؛ خواهری جوان و زیبا. خودش نمی‌داند، اما در دستگاه ماهور با متر آزاد می‌خواند.

محتوای اشعار گاگریو معمولاً با توجه به سن، جنس و موقعیت اجتماعی متوفی متفاوت است و به توصیف ویژگی‌های او می‌پردازد. گاگریو خواندن آداب دارد. زنان بختیاری به‌سوی خانه صاحب‌عزا می‌روند؛ دو گروه روبه‌روی هم قرار می‌گیرند. زنان سیاه‌پوش پر چادر را به پشت سر گره می‌زنند؛ یعنی حالا دیگر به کار و زندگی‌شان گره افتاده. زنان صورت‌ها را می‌خراشند و «ووی، ووی» سر می‌دهند. به این مراسم «یابُنگ» می‌گویند. صدای «سرمویه‌خوان» در فضا طنین‌انداز می‌شود. بانگ هم‌سرایان نظم می‌گیرد و سوگ‌آوا را ادامه می‌دهند. هر یک بیتی می‌خوانند و اشکی می‌ریزند. سرمویه‌خوان دست را به نشانه امر بالا می‌گیرد و شعرش لحنی حماسی دارد: «دات بُرا، ددوت برا، همه بُران می/ همه به کارد کدت، زینه‌ت به قیچی» (مادر و خواهرانت گیسوان را از غم ازدست‌دادن تو ببرند/ همه با چاقوی روی کمر تو و زنت با قیچی) این اشاره‌‌ای به رسم گیسوبران در داستان سوگ سیاوش شاهنامه است.

در مجلس عزا، دور خواندن می‌چرخد و به کس دیگری می‌رسد و بقیه جواب آواز می‌دهند. مراسم گاه ممکن است ساعت‌ها به طول بینجامد. صاحب‌عزا همان ابتدا یا در روز اول قادر به خواندن نیست، تا چند روز بعد که بتواند مرگ را باور کند. در این روزهاست که بستگان، برای درگذشته گاگریو می‌خوانند.

در گورستان خانواده‌ها پراکنده بر سر مزارها نشسته‌اند. بر گور مردان شیرهای سنگی می‌غرند و بر مزار زنان طرح شانه و گل نقش بسته. زنی بر مزار پسرش نشسته می‌خواند: «ای جوون وقتت نبید، دات کارد خوره سیت/ کی نهاد برد شلال به چال تشنیت؟» (ای جوان وقت مردنت نبود، مادرت برایت بمیرد/ چه کسی توانست با دیدن جوانی تو سنگ بر مزار تو بگذارد؟) زن دیگری می‌خواند: «ای دا! بی‌کسمی.» (ای مادر، تو تنهایی).

«طوبا» زنی است سردی و گرمی روزگار چشیده که مو سفید کرده و در بسیاری از مجالس سوگ گاگریو می‌خواند. طوبا این اشعار را از مادرش آموخته که زنی خوش‌آواز و خوش‌صدا بود. او برای شرکت در مراسم چهلم یکی از کشته‌شدگان به میان‌رودان در شرق لرستان رفته و در نقش سرمویه‌خوان آوازهای سوگ سر می‌دهد. در غروب خورشید سایه شیرهای سنگی بر گورها پهن شده است. زنان سیاهپوش بر سر گوری می‌نشینند، صورتشان را می‌خراشند و با دست‌ها روی پا می‌کوبند و می‌خوانند در وصف جوانی و دلاوری. صدای طوبا در سراسر گورستان می‌پیچد. از عمق جان می‌خواند. غمی در صدایش دل‌ها را می‌سوزاند. مراسم تمام می‌شود و زنان صاحب‌عزا گره از چادر مهمانان می‌گشایند به‌رسم گره‌گشایی.

امروز چهل روز است که بر مزار عزیزان گاگریو می‌خوانیم. شاید این آوای کهن مرهمی باشد بر دل‌های زخم‌خورده ما.

 

منابع:

سوگینه‌خوانی در ایل بختیاری، اردشیر صالح‌پور

موسیقی مذهبی ایران، محمدتقی مسعودیه

سوگ سرو

Download

سوگواری در ایران مجموعه‌ای از آیین‌هاست و بسیاری از رسوم عزاداری ریشه در اسطوره‌هایی دارند که تا امروز امتداد یافته است.

در روایت‌های کهن، سوگ پهلوانان با خاک بر سر ریختن و بریدن گیسوان تصویر می‌شود. در شاهنامه، رستم در سوگ مرگ سهراب، دم اسبش و تهمینه گیسوان خود را می‌برد که همگی نشانه‌هایی از اندوه ازدست‌دادنی است که پیش از زرتشت هم در این سرزمین وجود داشته است. 

براساس برخی منابع، با آمدن زرتشت، گریه و مویه نکوهیده شمرده شد، اما آیین سوگواری حذف نشد. در دوره‌های بعد، از ساسانیان تا صفویان و قاجار، شیوه‌های آن تغییر کرد، اما هنوز هم نشانه‌های بسیاری از آیین‌های سوگواری پیش‌ از اسلام وجود دارد؛ سیاهپوشی، خاک بر سر ریختن، کتل‌ گرداندن و حتی حلقه‌های رقص سوگ در برخی ادوار.

امروز هم این زنجیره ادامه دارد و مراسم سوگواری خانوادگی از برگزاری ختم شروع می‌شود و یاد رفتگان در مراسم‌هایی چون سوم، هفتم و چهلم زنده نگه داشته می‌شود؛ تا شب سال که بازگشتی دوباره به همان خاک است.

اما آیین چهلم در میان همه این رسوم، آیین مهمی است. در این روز، داغ عزیز ازدست‌رفته کمرنگ‌تر می‌شود و برگزاری آن، نمادی است بر آنکه فرد متوفی هرگز باز نخواهد گشت.


چهل؛ عددی نمادین برای ایرانیان

«مریم سامعی»، معاون علمی دانشنامه مردم ایران، در گفت‌وگو با «پیام ما» ریشه‌های برگزاری مراسم چهلم را در پیش‌‌ از اسلام می‌داند و به نمادین بودن این عدد اشاره می‌کند: «مراسم چهلم با عدد چهل گره خورده و این عدد به دوره پیش‌ از اسلام بازمی‌گردد. عدد چهل جزو اعداد مهم و دارای معنایی نمادین برای مردم ایران و به‌طور کلی، در اسطوره‌شناسی جهانی بوده است. چهل نمادی از پختگی و کمال بوده که ترکیبی از دو عدد است؛ چهار و ده که هر دو نماد کمال هستند و عدد چهل هر دو را باهم دارد. به‌نوعی تمام و کمال در عدد چهل، دو برابر در نظر گرفته می‌شود.»

به‌گفته او، بعضی از نمادشناسان آن را به موضوعات نجومی مرتبط دانسته‌اند: «به‌باور آنها، عدد چهل، دوره ناپدیدشدن ستاره پروین بوده و در نجوم بابلی ریشه دارد. به این معنا که در دوره‌ای صفر تا چهل، خوشه پروین ظاهر و سپس ناپدید می‌شود. عمر انسان را هم به همین موضوع نسبت می‌دهند. درواقع، مراسم چله به همین دوره کمال نسبت داده می‌شود.» 

سامعی می‌گوید اهمیت عدد چهل فقط در عزاداری دیده نمی‌شود: «این عدد در سه دوره از دوران گذار زندگی مهم دانسته می‌شود. درواقع، سه دوره گذار مهم زندگی شامل تولد، ازدواج و مرگ است. دقیقاً بعد از هرکدام از این مراحل یک چله برگزار می‌شود؛ چهل روز بعد از تولد، دوره حساسی برای مادر و کودک است، چهل روز بعد از ازدواج دوره، حساسی برای زوج و چهل روز بعد از مرگ هم که دوره‌ای مهم برای متوفی و خانواده او است.» 

او ریشه برگزار کردن چله برای این سه دوره را این‌طور شرح می‌دهد: «از دوره پیش‌ از اسلام و زرتشت، نمونه‌ها و شواهدی وجود دارد که گفته می‌شود در چهل روزِ مربوط به هر سه دوره، شیطان و نیروهای اهریمنی در اطراف آن افراد در چرخش هستند. در این دوره چهل‌روزه افراد نباید تنها باشند و لازم است اسباب و ابزارهایی داشته باشند تا این چهل روز را به سلامت بگذرانند. برای مثال درباره مادر و نوزاد گفته می‌شد باید آهن کنارشان باشند، زوج‌ها از چشم بد در امان باشند و بعد از فوت فردی، خانواده متوفی نباید تنها بمانند و لازم است مرتب به خاک متوفی سر بزنند.»

به‌باور آنها، نیروهای اهریمنی بعد از چهل روز دفع می‌شوند: «به‌طور کلی، شیوه عزاداری سه‌روزه، هفت‌روزه و چهل‌روزه برای ادیان داخل ایران بوده. ادیان و ملیت‌های دیگر مانند مغول‌ها هم از ایرانیان این سبک و سیاق عزاداری را آموختند.»

کارکرد روانی و اجتماعی برگزاری چهلم در ایران چه بوده است؟ معاون علمی دانشنامه فرهنگ مردم ایران دراین‌باره می‌گوید: «تمام این آیین‌ها برای تنها نگذاشتن خانواده متوفی برگزار می‌شود. همدردی کردن و تسلی دادن از غم بازماندگان کم می‌کند. بنابر باورها، بعد از چهل روز داغ خانواده فرد متوفی کمرنگ و خطر آسیب روحی کمتر می‌شود. این همان لحظه‌ای است که می‌توان خانواده را تنها گذاشت و حتی فرد لباس سیاه را از تن درمی‌آورد.» 


بازتاب ایرانی مذهب

سامعی درباره تغییرات برگزاری چهلم پس‌ از اسلام توضیح می‌دهد: «این آیین بعد از اسلام تغییری نکرده و صرفاً مانند آیین‌های دیگر رنگ‌وبوی اسلامی به خود گرفته‌ است. زمانی در دوره زرتشت برای روزهای مختلف مرگ متوفی دوره‌های مختلف عزاداری مانند سوم، هفتم و چهلم برگزار می‌کردند که به آن پرسه گفته می‌شد. همین آیین‌ها وارد اسلام هم شد. اربعینی که برگزار می‌شود، ریشه در همین موضوع دارد.»

به‌گفته او، چهلم برای مرگ جوانان پررنگ‌تر برگزار می‌شود: «زمانی که جوانی از بین می‌رود، مراسم‌های مختلف مرگ او پررنگ‌تر برگزار می‌شود، به‌خصوص در چهلم. نمونه‌اش مراسم اربعین است که برای امام حسین برگزار می‌شود و بازتاب ایرانی مذهب است. درواقع، امام حسین تنها امام شیعه‌ای است که برای او اربعین برگزار می‌شود؛ چراکه هم جوان بوده و هم برای حق مبارزه می‌کرده.»

معاون علمی دانشنامه فرهنگ مردم ایران درباره تغییر این آیین‌ها پس از اسلام توضیح می‌دهد: «دسترسی چندانی به منابع قبل از اسلام نداریم و منابعمان آثار ادبی است. ممکن است برخی از آنها اغراق شاعرانه باشد و برخی از آنها واقعیت تاریخی داشته باشند. اما به نظر نمی‌آید چنان تغییری کرده باشند. برای مثال، در شاهنامه می‌بینیم تهمینه در سوگ سهراب، گیسوانش را می‌برد. خنج کشیدن بر صورت و سیاهپوش‌کردن شهر هم در این منابع وجود داشته است که اکنون هم آن را می‌بینیم.» 

نمونه بسیار اعلای این آیین در سوگ سیاوش دیده می‌شود که مردم بلخ آن را برگزار می‌کردند.


موسیقی و رقص پس از چهل روز

در مناطق مختلف ایران برای برگزاری مراسم چهلم تفاوتی وجود ندارد و صرفاً نوع عزاداری متفاوت است. معاون علمی دانشنامه فرهنگ مردم ایران دراین‌باره می‌گوید: «برای مثال اقوام لر آیین گل‌بستن یا گل‌گرفتن را دارند که گل به سر و صورتشان می‌مالند. بختیاری‌ها گیسو می‌برند یا کتل‌ می‌بندند. اقوام دیگر زنانشان زنار می‌بندند؛ به این معنا پارچه‌ای را به دور کمر می‌بندند به نشانه اینکه از این سوگ، کمرشان شکسته است و این آیین در بختیاری‌ها و میان جنوبی‌ها دیده می‌شود.»

به‌گفته سامعی، موسیقی و رقصی که این روزها بر سر مزار افراد دیده می‌شود هم ریشه‌های تاریخی دارد، به‌خصوص اگر فرد ازدست‌رفته، جوان باشد: «این مراسم در همه‌جای ایران وجود داشته و در چهلم رایج‌تر است؛ چراکه داغ برای بازماندگان کمرنگ‌تر شده است.»


روحی که هرگز باز نمی‌گردد

ایرانیان در آیین‌های سوگواری خود، سنگ قبر فرد متوفی را پس از چهل روز می‌گذارند؛ چراکه به‌باور بسیاری در این چهل روز ممکن است فرد ازدست‌رفته بازگردد. سامعی درباره این باور توضیح می‌دهد: «در دوره اسلامی کمتر به این موضوع پرداخته شده؛ چراکه معتقدند بعد از مرگ، روح از بدن خارج می‌شود و هرگز به آن برنمی‌گردد. اما در دوره زرتشت معتقد بودند در دو یا سه دوره روح بازمی‌گردد و کنار جسد قرار می‌گیرد و ناظر بر اعمال بازماندگان است؛ یعنی در روزهای سوم، هفتم و چهلم.»

به‌گفته او، احتمالاً اینکه سنگ قبر را بعد از چهلم می‌گذارند، مربوط به همین موضوع باشد: «به‌ اعتقاد زرتشتیان، بعد از چهلم روح هرگز به بدن باز نخواهد گشت.»

به‌باوری کهن، سرو که نماد زیبایی و استقامت است، با رسیدن به کمال خود آتش می‌گیرد. حالا ایران هزاران سرو دارد و سوگواری برایشان بی‌پایان است؛ سروهایی که در حافظه جمعی ریشه می‌دوانند.

درآمد گردشگری کشور به ۹۰ درصد کاهش پیدا کرده است

به‌گزارش کمیته ارتباطات کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی ایران، «سیدمصطفی موسوی»، رئیس کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی ایران، در این نشست با اعلام اینکه شرایط گردشگری کشور وخیم است و گردشگری و فعالان بخش خصوصی این حوزه نیاز به حمایت فوری برای زنده نگاه‌داشتن گردشگری کشور دارند، گفت: «درآمد گردشگری کشور اکنون به زیر ۹۰ درصد کاهش پیدا کرده و باید بپذیریم آمار گردشگران به حداقل رسیده است؛ گردشگرانی که اکنون به کشور می‌آیند به‌اجبار درمان یا انجام کارهای تجاری خود به ایران سفر می‌کنند. بنابراین، دولت باید از دفاتر گردشگری حمایت کند تا این دفاتر ناچار به اخراج نیروهای خود نشوند.»

موسوی درباره گردشگری ورودی گفت: «۲۰ کشور از جمله چین، روسیه و عراق که از نظر سیاسی به ایران نزدیک هستند، هشدار عدم سفر به ایران صادر کرده‌اند و از سوی دیگر شرایط بحرانی، فضای اجتماعی پس از حوادث دی‌ماه و وضعیت تورمی در دو ماه اخیر در کشور گردشگری داخلی را هم به‌شدت با کاهش مواجه کرده است. تا جایی که ضریب اشغال هتل‌ها در برخی شهرهای گردشگرپذیر به زیر ۱۰ درصد رسیده و ضریب اشغال هتل‌ها در مهمترین مقصد گردشگری کشور در این فصل که جزیره کیش است و در سال‌های گذشته با کمبود امکانات اقامتی مواجه می‌شد و هتل‌ها پر بودند تازه به زیر ۳۰ درصد رسیده است.»

سیدمصطفی موسوی با اعلام اینکه اتاق بازرگانی ایران به درخواست کمیسیون گردشگری این اتاق در نامه‌ای به وزیر میراث‌فرهنگی خواستار اعلام وضعیت اضطراری و اقدام فوری برای حمایت از دفاتر مسافرتی و فعالان گردشگری کشور شده است، گفت: «کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی پیشتر بارها از دولت درخواست کرده بود شرایط فورس‌ماژور در گردشگری کشور اعلام شود؛ چون وضعیت گردشگری به‌گونه‌ای است که نیاز به اعلام شرایط فورس‌ماژور دارد تا دفاتر خدمات مسافرتی و فعالان  گردشگری در بخش‌های بیمه مالیات و ورشکستگی‌ها دچار خسران بیشتر نشوند و از نابودی گردشگری جلوگیری شود.»

به‌گفته او، سال ۱۴۰۴ سخت‌ترین سال گردشگری ایران بود و این بخش چندین مرتبه با افت شدید مواجه شد. جنگ دوازده‌روزه در فصل اوج سفرها موجب شد فرصت سفرهای تابستانی از دست برود. پس از آن هم فصل مدارس آغاز شد و گردشگری بار دیگر وارد رکود شد. بعد هم اتفاقات دی‌ماه افتاد و گردشگری ایران با زیان‌های شدید مواجه شد. به همین دلیل، باید شرایط  گردشگری توسط دولت درک شود و شرایط اضطراری اعلام شود.

رئیس کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی ایران با اشاره به افزایش هزینه‌های سفر در سال جاری به‌ویژه در ماه‌های گذشته تأکید کرد: «قیمت بلیت هواپیما در برخی مسیرها که پیشتر دو تا سه میلیون تومان بود؛ به هشت تا ۱۰ میلیون تومان رسیده است و هتل‌ها نیز افزایش نرخ داشته‌اند. بنابراین، سرمایه دفاتر گردشگری آب رفته و آنها برای حفظ خود ناگزیر هستند کار خود را با سرمایه سه برابری ادامه دهند. یعنی اگر قبلاً می‌توانستند با ۱۰ میلیارد تومان یک شرکت کوچک را در سال نگهداری کنند، الان باید با ۳۰ میلیارد تومان باید این کار را انجام دهند. قطعی اینترنت هم صدمات بسیار زیادی به فعالان گردشگری وارد کرد و تورهای بسته‌شده کنسل شدند. آنها نتوانستند با شرکای تجاری گردشگری خود در خارج از کشور به‌دلیل قطع اینترنت ارتباط بگیرند و به همین دلیل، با کنسلی تورها و خسارات مالی مواجه شدند.»

موسوی تأکید کرد: «اتاق بازرگانی ایران همچنان اعتقاد دارد باید شرایط فورس‌ماژور در گردشگری کشور اعلام شود. چون این موضوع را یک موضوع حمایتی از  گردشگری ارزیابی می‌کند و دولت باید مجاب شود شرایط اقتصادی این بخش اکنون بر شرایط سیاسی اولویت دارد و به همین دلیل، باید برای جلوگیری از ورشکستگی دفاتر و تعطیلی آنها و حفظ  گردشگری، برای این بخش اعلام وضعیت اضطراری کند.»

موسوی همچنین با انتقاد از اقدام نمایندگان مجلس در تصویب اخذ پنج یورو عوارض از گردشگران ورودی خطاب به «محسن فتحی»، رئیس فراکسیون گردشگری مجلس، گفت: «اتاق بازرگانی ایران در صدد ارسال نامه به رئیس مجلس برای اعتراض به این اقدام بود. بخش خصوصی کاملاً مخالف اخذ عوارض پنج یورویی از گردشگران ورودی به کشور است و معتقد است نباید کاری کرد که با تحریم‌های داخلی، تأثیر تحریم‌های خارجی دوچندان شود. اخذ پنج یورو عوارض از گردشگران ورودی به‌معنای تحریم داخلی است. بنابراین، از شما می‌خواهیم در کمیسیون تلفیق مجلس به‌صراحت اعلام شود بخش خصوصی مخالف جدی این تصمیم مجلس است.»


گردشگری در آستانه فروپاشی زیر فشار بودجه، مالیات و قوانین جدید است

«شهاب علی ‌عرب»، نایب‌رئیس کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران، با انتقاد جدی از روند تصمیم‌گیری‌های اقتصادی کشور اعلام کرد مشکلات فعلی بخش خصوصی دیگر محدود به دولت نیست و اکنون مجلس به چالش اصلی فعالان اقتصادی تبدیل شده است. به‌گفته او، خطر اصلی در تصویب قوانینی در مجلس است که می‌تواند به‌طور مستقیم علیه بخش خصوصی عمل کند.

عرب با اشاره به مصوبه اخیر مجلس برای دریافت پنج یورو از گردشگران خارجی که بلافاصله از دستور خارج و به کمیسیون تلفیق ارجاع شد، تأکید کرد: «به جنازه‌ای که در حال مردن است نمی‌گویند بیا خون اهدا کن، چون چیزی در بدنش نمانده است. گردشگری در شرایطی نیست که بتوان هزینه جدیدی به آن تحمیل کرد و از هر روشی که لازم باشد، این موضوع پیگیری خواهد شد.» به‌گفته او، اتاق بازرگانی ایران درصورت نیاز برای ابطال این مصوبه مکاتبات رسمی با مجلس را آغاز می‌کند.

نایب‌‌رئیس کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی ایران با استناد به گزارش مرکز پژوهش‌های اتاق ایران گفت: «در بودجه جاری کشور، ۹۰ درصد منابع صرف هزینه‌های جاری می‌شود. این بدان معناست که بخش خصوصی و تولید باید فعال باشند تا حقوق کارمندان دولت و هزینه‌های جاری تأمین شود.» او با هشدار نسبت به وابستگی شدید دولت به مالیات در سال ۱۴۰۵ گفت: «دولت بیشترین درآمد خود را به مالیات گره زده که موضوعی بسیار خطرناک است و با این وضعیت اقتصادی، از همین حالا می‌توان نتیجه آن را پیش‌بینی کرد؛ نتیجه‌ای که خوشایند نخواهد بود. دولت عملاً وارد رقابت با بخش خصوصی شده است و از فعالان اقتصادی می‌خواهد درآمد کسب کنند تا هزینه‌های دولت پرداخت شود.»

این فعال بخش خصوصی با اشاره به وعده‌های حمایتی دولت از فعالان گردشگری در دوران کرونا گفت: «به بخش خصوصی گردشگری وعده حمایت دادند. اما هیچ اتفاقی نیفتاد. گفتند وام می‌دهیم، اما در عمل چیزی پرداخت نشد و حتی قراردادهایی که خود دولت با فعالان گردشگری داشت، تا سه سال تمدید نشد. حمایت از تعدادی معدود از فعالان گردشگری به‌معنای حمایت از کل فعالان  گردشگری نیست و در دوره کرونا بسیاری از استان‌ها وعده‌های حمایتی را انجام ندادند.»

نایب‌رئیس کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی ایران با بیان اینکه ۸۶ درصد مالیات کشور از اشخاص حقوقی غیردولتی دریافت می‌شود، گفت: «این روند نشان می‌دهد بخش خصوصی در سال آینده از امسال هم ضعیف‌تر خواهد شد.» او وضعیت فعلی گردشگری را «تعطیل» توصیف کرد و گفت: «اگرچه اکنون تنها اندکی از گردشگری داخلی و زیارتی در برخی شهرها باقی مانده، اما همین میزان نیز در سال آینده از بین خواهد رفت و این بخش به پوست و استخوان می‌رسد، مگر اینکه اتفاق خاصی رخ دهد.»

عرب هشدار داد: «درصورت تشدید فشارهای مالیاتی از سوی سازمان امور مالیاتی، روش‌های غیرقانونی گسترش می‌یابد و بسیاری از فعالان گردشگری در سال آینده ناچار خواهند شد فعالیت خود را تعطیل کنند و برای فرار از مالیات حتی سرمایه‌های خود را نیز بفروشند تا در این شرایط از فشار مالیاتی که بر درآمد نداشته‌شان وضع می‌شود، فرار کنند.»


اخذ عوارض پنج‌یورویی گردشگری ورودی از قانون بودجه حذف می‌شود

رئیس فراکسیون گردشگری مجلس از بازگرداندن مصوبه مجلس برای اخذ عوارض پنج‌یورویی از گردشگران ورودی در لایحه بودجه ۱۴۰۵ به کمیسیون تلفیق خبر داد و گفت: «برای اصلاح و حذف تبصره پیشنهادی با هماهنگی رئیس مجلس مصوبه اخذ عوارض پنج‌یورویی را به کمیسیون تلفیق بازگرداندیم.» 

«محسن فتحی» با حضور در نشست کمیسیون گردشگری اتاق بازرگانی ایران برای بررسی وضعیت رکود و بحران در گردشگری کشور و در واکنش به انتقادات مطرح‌شده از سوی رئیس و نایب‌رئیس کمیسیون گردشگری و فعالان بخش خصوصی و رؤسای تشکل‌های گردشگری به تصویب اخذ عوارض پنج‌یورویی از گردشگران خارجی، با اشاره به روند بررسی این مصوبه در مجلس گفت: «در هماهنگی با رئیس مجلس مصوبه اخذ عوارض پنج یورو از گردشگران ورودی را از قانون بودجه ۱۴۰۵ خارج کردیم و دوباره به کمیسیون تلفیق برگرداندیم تا بند مربوط به آن اصلاح شود و دوباره در صحن مطرح و به رأی گذاشته شود.» 

او تأکید کرد: «مجلس در روزهای بررسی بودجه با چالش‌های متعددی روبه‌رو بود و نمایندگان به‌ویژه در دی‌ماه درگیر مسائل حوزه‌های انتخابیه بودند. بسیاری از نمایندگان هنگام طرح موضوعات گردشگری در لایحه بودجه ۱۴۰۵ تمایل به همکاری داشتند، اما حجم دغدغه‌ها به حدی بود که حتی متوجه ابعاد مصوبه دریافت پنج یورو از گردشگران ورودی نشده بودند و این بند به‌سادگی و با فشردن یک دکمه رأی آورده بود که درنهایت با پیگیری انجام‌شده، به کمیسیون تلفیق بازگردانده شد تا از بند مربوط به بودجه ۱۴۰۵ حذف و ماده واحده آن مجدداً در صحن بررسی شود.»

رئیس فراکسیون گردشگری مجلس با اشاره به شرایط فعلی گردشگری گفت: «گردشگری بیش از گذشته آسیب‌پذیر شده و وضعیت این بخش به‌گونه‌ای‌است که در حال له شدن است و چیزی از آن باقی نمانده.» او با بیان اینکه در کوتاه‌مدت امکان اقدام گسترده‌ برای احیای  گردشگری نیست، تأکید کرد: «بااین‌حال، در جریان بررسی لایحه بودجه ۱۴۰۵، مجلس توانست بسیاری از معافیت‌های مالیاتی حذف ‌شده را بازگرداند و برای گردشگری مجدداً معافیت مالیاتی ایجاد کند.» فتحی از پیش‌بینی منابعی برای کمک به زیرساخت‌های گردشگری خبر داد و گفت: «ارقام نهایی هنوز مشخص نشده، اما این منابع در قالب تسهیلات ارزان‌قیمت به شرکت‌ها و مجموعه‌های فعال در این بخش اختصاص خواهد یافت.»


وضعیت «نه جنگ و نه صلح» بدترین سناریو برای گردشگری است

«اکبر غمخوار»، عضو هیئت‌مدیره جامعه تورگردانان کشور، با اشاره به شرایط سیاسی و بین‌المللی کشور گفت: «سران گردشگری در دولت، بخش خصوصی و مجلس باید سه سناریوی «جنگ»، «صلح» و «نه جنگ و نه صلح» را برای آینده برنامه‌ریزی کنند. در مورد جنگ و صلح شرایط معلوم است؛ در این میان اما بدترین وضعیت همان برای گردشگری شرایط «نه جنگ و نه صلح» است که همه را در بلاتکلیفی نگه می‌دارد.

غمخوار تأکید کرد: «گردشگر برای لذت، امنیت و قیمت مناسب سفر می‌کند. هرچند ایران به‌دلیل افزایش نرخ دلار ارزان‌ترین مقصد جهان محسوب می‌شود و جاذبه‌های فراوانی دارد، اما «احساس امنیت» در ذهن گردشگر خارجی شکل نگرفته و این مسئله در اختیار بخش خصوصی نیست و نیازمند تصمیمات کلان در سطح کشور است.» غمخوار درباره شرایط فعالان گردشگری گفت: «۹۰ درصد دفاتر خدمات مسافرتی فعال در حوزه تورهای ورودی، خروجی و داخلی «دچار ضربه مغزی شدید» شده‌اند؛ چراکه قدرت خرید مردم کاهش یافته، حال‌وهوای سفر وجود ندارد و حتی تبلیغ سفر در فضای مجازی با واکنش منفی روبه‌رو می‌شود.»

او با انتقاد از نبود حمایت‌های دولتی کافی از  گردشگری ایران در مواقع بحران گفت: «درحالی‌که برای صنایع دیگر بسته‌های حمایتی و معافیت‌هایی در نظر گرفته شده، در گردشگری چنین اقداماتی انجام نشده و اداره مالیات حتی مالیات‌های دوره کرونا را نیز مطالبه می‌کند. جریمه‌های بیمه‌ای نیز بدون توجه به نبود فعالیت شرکت‌ها اعمال می‌شود.»

ضعف اینترنت و محدودیت دسترسی به پلتفرم‌های بین‌المللی مانند رزرو هتل از طریق «بوکینگ» نیز از دیگر مشکلاتی بود که غمخوار به آن اشاره و تأکید کرد: «دولت باید برای «شکننده‌ترین بخش در مسائل سیاسی» بسته حمایتی ویژه طراحی کند. فشارهای مالیاتی و بیمه‌ای موجب تعطیلی دفاتر و درخواست تعلیق داوطلبانه شده است.»

او در پایان، با انتقاد از مصوبه دریافت پنج یورو از گردشگران ورودی، این تصمیم را «هدیه مجلس» توصیف کرد و پرسید درحالی‌که سایر کشورها مشوق سفر ارائه می‌کنند، چگونه باید از گردشگر خارجی این مبلغ را دریافت کرد؟ او همچنین سرنوشت سهم ۳۰ درصدی گردشگری از عوارض خروج را مبهم دانست و از عملکرد فراکسیون گردشگری مجلس گلایه کرد.


هتل‌دارها ۱۷ همت خسارت دیدند

نماینده جامعه هتل‌داران ایران نیز با اشاره به زیان‌های اخیر گفت طی دو ماه گذشته، تنها در بخش اتاق‌های ازدست‌رفته، ۱۷ همت خسارت به هتل‌داران وارد شده است. به‌گفته او مشوق‌های انرژی نیز قطع شده و گاز از حوزه خدماتی خارج شده است. به‌گفته «علیرضا وفا»، در چنین شرایطی حداقل انتظار این است که «دردی به دردها اضافه نشود» و فضای آرامش در گردشگری حفظ شود. او مشکل اصلی را نبود «اجماع حقوقی» برای گردشگری دانست و گفت گاه مصوبات مجلس بدون درک آثار واقعی آن بر این بخش صورت می‌گیرد.

علیرضا وفا با اشاره به جایگاه ضعیف ساختار گردشگری در مجلس گفت وقتی بخشی به این بزرگی تنها در قالب یک فراکسیون دیده می‌شود و نه یک کمیسیون قدرتمند، طبیعی است که مدافع جدی نداشته باشد و بازخوردهای منفی در داخل و خارج کشور شکل بگیرد. وقتی تصاویر و اخبار ایران در سطح جهان منتشر شده و مقامات ارشد کشور نیز از ادامه شرایط جنگی سخن می‌گویند، اعلام نکردن وضعیت اضطراری موجب بی‌اعتمادی بیشتر می‌شود. به همین دلیل، شرایط فورس‌ماژور باید اعلام شود تا گردشگری زیان بیشتری نبیند.


آیین‌نامه‌های وضع‌شده مشکلات را بیشتر کرد

«علی صدرنیا»، تورگردان پیشکسوت و رئیس سابق کانون راهنمایان گردشگری، با انتقاد از عملکرد وزارت گردشگری گفت این وزارتخانه باید تسهیلگر امور باشد، اما آیین‌نامه‌های جدید خود به معضل تبدیل شده است. به‌گفته او، سیاستگذاری‌ها به‌جای حل مشکل، اغلب منجر به تحمیل دیدگاه‌های دولتی بر بخش خصوصی شده است.

او تأکید کرد تورگردانان طی ۳۰ سال گذشته «با چنگ و دندان» گردشگر به کشور آورده‌اند، بدون آنکه حمایتی دریافت کنند. تورگردانان مادر گردشگری ایران هستند؛ انتظار اینکه خودشان برای کل کشور تبلیغ کنند، گردشگر بیاورند و سپس مالیات بیشتری بپردازند، رویکرد درستی نیست.


«فورس‌ماژور» اعلام نشود، زیان‌ها تشدید می‌شود

«مصطفی سروی»، نایب‌‌رئیس جامعه تورگردانان ایران، با اشاره به تدوین ۱۴ بسته حمایتی در «جنگ دوازده‌روزه» گفت: «هیچ‌یک از این بسته‌ها محقق نشد.» او با استناد به اظهارات مقامات عالی کشور درباره تداوم جنگ دوازده‌روزه در شرایط فعلی، تأکید کرد: «اعلام نکردن وضعیت «فورس‌ماژور» برای گردشگری تبعات بیشتری به‌دنبال دارد.» 

 

شکاف روایت‌ها درباره دانش‌آموزان بازداشتی

بیش از ۴۰ روز از حوادث هجدهم و نوزدهم دی‌ماه می‌گذرد، اما همچنان وضعیت بسیاری از بازداشتی‌های این دو روز، به‌ویژه دانش‌آموزان و افراد زیر ۱۸ سال، همچنان مشخص نیست. وزارت آموزش‌وپرورش از نخستین روزهای پس از این حوادث بی‌خبری و انکار را در پیش گرفته است.

«علیرضا کاظمی»، وزیر آموزش‌وپرورش، روز سه‌شنبه ۲۸ بهمن‌ماه درباره آمار دانش‌آموزان بازداشتی حوادث دی‌ماه گفت: «هیچ دانش‌آموزی در بازداشت نیست. تمام دانش‌آموزان آزاد شده‌اند. دانش‌آموزانی که به‌هر‌حال مورد غفلت قرار گرفته و در دام دشمن افتادند، خانواده‌هایشان دعوت و خودشان مورد خدمات حمایتی و مشاوره قرار گرفتند و بلافاصله آزاد شدند. اگر گفته می‌شود دانش‌آموزی در بازداشت است، اعلام کنید دانش‌آموز کدام مدرسه است؟ الان درس می‌خواند یا نه؟ آمارهایی که بخش‌های مختلف درباره سن زیر ۱۸ سال می‌گویند، این‌گونه نیست که الزاماً دانش‌آموز باشند. خیلی‌ها دانش‌آموز مدرسه روزانه نیستند، شاید بزرگسالان و متفرقه درس می‌خوانند.»

او افزود: «بر فرض اگر دانش‌آموزی را نگه داشته باشند، البته طبق اطلاعاتی که دارم بعید می‌دانم، وقتی کسی جرمی مرتکب شده باشد، چه معلم، دانش‌آموز، روحانی و چه پاسدار باشد، باید جواب دهد. مگر می‌شود کسی بچه مردم را بکشد، بعد بگویند چون دانش‌آموز است، آزاد شود؟! اگر کسی جنایتی کرده باشد، باید با آن برخورد شود. لذا، این موارد نباید با هم قاطی شود.»

وزیر آموزش‌وپرورش یادآور شد: «دانش‌آموزانی که بازداشت شدند، همه آزاد شدند.» و ادامه داد: «درباره تعداد بازداشتی‌ها آماری ندارم و باید از قوه قضائیه پرسیده شود.»


شواهد میدانی از تداوم بازداشت دانش‌آموزان

اگرچه وزیر آموزش‌وپرورش از آزادی تمامی دانش‌آموزان بازداشتی سخن می‌گوید، اما «محمد حبیبی»، سخنگوی شورای تشکل‌های صنفی فرهنگیان، در گفت‌وگو با «پیام ما»، گفته‌های کاظمی را رد کرد و گفت: «شواهد و پیگیری‌های میدانی نشان می‌دهد همچنان شماری از کودکان و دانش‌آموزان در بازداشت به سر می‌برند.»

او افزود: «حدود دو هفته پیش نیز سخنگوی وزارت آموزش‌وپرورش اعلام کرده بود همه دانش‌آموزان بازداشتی آزاد شده‌اند، اما هفته گذشته سه دانش‌آموز بازداشتی در یاسوج از کانون اصلاح و تربیت آزاد شدند. آزادی این دانش‌آموزان، در عمل اظهارات پیشین مسئولان وزارت آموزش‌وپرورش را نقض می‌کند.»

حبیبی با اشاره به اینکه مواردی از بازداشت دانش‌آموزان در استان‌هایی مانند کردستان و کرمانشاه رسانه‌ای شده است، توضیح داد: «بخش قابل‌توجهی از این پرونده‌ها به‌دلیل حساسیت و نگرانی خانواده‌ها بازتاب رسانه‌ای پیدا نمی‌کند. بسیاری از خانواده‌ها نگران‌اند که انتشار اخبار مربوط به وضعیت فرزندانشان روند رسیدگی یا آزادی آنان را پیچیده‌تر کند و ترجیح می‌دهند موضوع رسانه‌ای نشود. بااین‌حال، براساس اطلاعات جمع‌آوری‌شده هنوز حدود ۵۰ دانش‌آموز در بازداشت هستند، هرچند به‌دلیل نبود شفافیت آماری، ارائه عدد دقیق دشوار است.»

سخنگوی شورای تشکل‌های صنفی فرهنگیان با بیان اینکه پیش‌تر مسئولان وزارت آموزش‌وپرورش وجود معلمان بازداشتی را هم رد کرده بودند، گفت: «در حال حاضر دست‌کم شش تا هفت معلم شاغل آموزش‌وپرورش همچنان در بازداشت هستند.»

به‌گفته او، میان آمارهای اعلامی رسمی و واقعیت‌های موجود فاصله قابل‌توجهی وجود دارد و این شکاف، هم در مورد دانش‌آموزان و هم در مورد معلمان دیده می‌شود: «آزادی‌های موردی که در هفته‌های اخیر صورت گرفته، خود نشانه‌ای از وجود بازداشت‌شدگان است و با ادعای نبود افراد بازداشتی سازگار نیست.»

حبیبی در واکنش به این استدلال وزیر آموزش‌وپرورش که همه افراد زیر ۱۸ سال لزوماً دانش‌آموز نیستند، تأکید کرد: «از منظر مسئولیت اجتماعی و قانونی، کودکان بازمانده از تحصیل نیز در حوزه مسئولیت آموزش‌وپرورش قرار می‌گیرند؛ حتی اگر بخشی از افراد زیر ۱۸ سال بازداشت‌شده کودکانی باشند که به‌دلایل اقتصادی، فقر یا مشکلات اجتماعی از چرخه تحصیل خارج شده‌اند. این مسئله خود بیانگر کاستی در نظام آموزشی و حمایتی است؛ چراکه یکی از وظایف اصلی این دستگاه، فراهم‌کردن امکان دسترسی همگانی به آموزش است.»

 به‌گفته او، در فهرستی که از دانش‌آموزان کشته‌شده گردآوری شده، نام حدود ۱۰۰ نفر با فهرست رسمی اعلام‌شده از سوی دولت هم‌پوشانی دارد: «بر مبنای همین آمار رسمی نیز وزارت آموزش‌وپرورش می‌توانست دست‌کم اسامی این افراد را به‌طور شفاف منتشر کند. متأسفانه عملکرد وزارت آموزش‌وپرورش در این زمینه در مقایسه با برخی دیگر از نهادهای دولتی، محافظه‌کارانه‌تر و همراه با انکار بوده است.»

حبیبی ریشه این وضعیت را در نوع مدیریت و رویکرد حاکم بر وزارت آموزش‌و‌پرورش دانست و اظهار کرد: «این وزارتخانه در دوره فعلی بیش از آنکه با نگاه آموزشی و اجتماعی اداره شود، تحت‌تأثیر رویکردهای امنیتی قرار دارد.» او همچنین این موضوع را نشانه‌ای از ضعف دولت در اعمال مدیریت یکپارچه بر مجموعه وزارتخانه‌ها ارزیابی کرد و گفت: «بخشی از ساختار اجرایی کشور برخی واقعیت‌ها و آمارهای کلی را پذیرفته، اما وزارت آموزش‌وپرورش همچنان در قبال موارد مرتبط با دانش‌آموزان موضع انکار دارد. این وضعیت، موجب تداوم ابهام و بی‌اعتمادی در افکار عمومی شده است.»


شرایط سنی مهم است، نه وضعیت تحصیلی

«علی مجتهد‌زاده»، وکیل دادگستری، در گفت‌وگو با «پیام ما»، هم با رد سخنان وزیر آموزش‌وپرورش، اظهار کرد: «من از دانش‌آموزی ۱۶ساله در سیرجان خبر دارم که بازداشت است. این یعنی همچنان تعدادی دانش‌آموز در بازداشت هستند.»

او با بیان اینکه ممکن است افراد زیر ۱۸ سال لزوماً دانش‌آموز نباشند، اما در سن آموزش اجباری هستند، گفت: «این افراد حتی اگر مدرسه نروند، به‌لحاظ حقوقی باید از حمایت‌های ویژه قانونی برخوردار باشند.»

این وکیل دادگستری تأکید کرد: «در نظام حقوقی، برخورداری نوجوانان و اطفال از امتیازات و حمایت‌های خاص، صرفاً به وضعیت تحصیلی آنها وابسته نیست، بلکه به شرایط سنی‌شان مربوط می‌شود. حتی اگر فردی زیر ۱۸ سال در حال تحصیل نباشد، همچنان در چارچوب قوانین حمایتی مربوط به کودکان و نوجوانان قرار می‌گیرد و دستگاه‌های مسئول موظف‌اند با در نظر گرفتن این وضعیت سنی با او برخورد کنند.»

مجتهد‌زاده درباره نحوه برخورد قانونی با افراد زیر ۱۸ سال بازداشت‌شده توضیح داد: «اصل اساسی در حقوق اطفال و نوجوانان، پرهیز از نگهداری طولانی‌مدت در بازداشت و تسریع در تعیین‌تکلیف قضائی است. مراجع قضائی باید با صدور قرار تأمین متناسب با شرایط سنی، خانوادگی و اقتصادی افراد، زمینه آزادی موقت آنان را تا زمان برگزاری دادگاه فراهم کنند. این حقوقدان تأکید کرد قرارهای تأمین باید به‌گونه‌ای تعیین شود که خانواده‌ها امکان تأمین آن را داشته باشند و منجر به بازداشت طولانی‌مدت نوجوانان نشود.»

او همچنین بر ضرورت رسیدگی سریع، عادلانه و متناسب با سن افراد در فرآیند دادرسی تأکید کرد و گفت: «مهم‌ترین اصل، جلوگیری از نگهداری کودکان و نوجوانان در زندان و تعیین‌تکلیف سریع پرونده‌هاست تا حقوق آنان در چارچوب قانون حفظ شود.»


آمار کمیسیون آموزش از دانش‌آموزان بازداشتی

در همین حال «فرشاد ابراهیم‌پور»، عضو کمیسیون آموزش مجلس، روز ۲۷ بهمن‌ماه، درباره آمار دانش‌آموزان بازداشتی گفت: «درباره بازداشتی‌ها، حدود ۲۸ درصد افراد در سنین زیر ۲۰ سال بوده‌اند. اما درباره اینکه چه تعداد زیر ۲۰ سال یا دانش‌آموز جان خود را از دست داده‌اند، آمار دقیقی ندارم. البته از این ۲۸ درصد، تعداد قابل‌توجهی آزاد شده‌اند و تعداد اندکی باقی مانده‌اند که دستگاه‌های اطلاعاتی و امنیتی مشغول بررسی وضعیت آنها هستند و به‌زودی آزاد خواهند شد.»

به‌گزارش ایلنا، ابراهیم‌پور افزود: «اتفاقات رخ‌داده عمدتاً مربوط به حوادث روزهای هجدهم و نوزدهم دی‌ماه بوده است و برخی از افراد دستگیرشده در سنین دانش‌آموزی بودند. هم وزارت آموزش‌وپرورش و هم کمیسیون آموزش، تحقیقات و فناوری مجلس، رایزنی‌هایی را با دستگاه‌های انتظامی و قضائی انجام داده‌اند. بخش اعظمی از این افراد آزاد شده‌اند و به دانشگاه و کلاس‌های درس خود بازگشته‌اند. تعداد اندکی که همچنان به آغوش خانواده‌هایشان بازنگشته‌اند، مشکلات خاصی دارند؛ اما متناسب با وضعیت سنی خود نگهداری می‌شوند.»

ابراهیم‌پور در پاسخ به این سؤال که یعنی در حال حاضر هنوز از دانش‌آموزان یا دانشجویان در میان افراد بازداشت‌شده هستند؟ گفت: «بخش اعظمی از این بازداشت‌شدگان آزاد شده‌اند، تعداد اندکی هستند که مسائلی دارند و در حال رایزنی برای رفع آنها هستند.»

ابراهیم‌پور پیشتر هم در پاسخ به اظهارنظر مدیرکل امور تربیتی، مشاوره و مراقبت در برابر آسیب‌های اجتماعی وزارت آموزش‌وپرورش مبنی‌بر اینکه «بسیاری از نوجوانانی که در حوادث اخیر شرکت کرده و دستگیر شده‌اند، دانش‌آموز نبودند و بازماندگان از تحصیل بودند»، گفت: «مطابق قوانین، تمام افراد در سن پیش‌دبستانی تا پایه دوازدهم، دانش‌آموز محسوب می‌شوند. اینکه تک‌تک این افراد در چه پایه‌ای بوده‌اند یا بازمانده از تحصیل محسوب می‌شوند که در این اعتراضات شرکت داشتند، نیازمند بررسی‌های دقیق‌تر و زمان‌بر است. آنچه مسلم است، در میان این افراد، تعدادی دانش‌آموز زیر ۱۸‌ سال وجود دارند و آموزش‌وپرورش باید برای رسیدگی به وضعیت آنها ورود و برای حل مشکل آنها کمک کند.»

از این گفته‌ها چنین استنباط می‌شود که همچنان میان روایت رسمی وزارت آموزش‌وپرورش و گزارش‌های دیگر درباره وضعیت دانش‌آموزان و افراد زیر ۱۸ سال بازداشتی فاصله قابل‌توجهی وجود دارد. این شکاف آماری ضرورت شفافیت بیشتر، اطلاع‌رسانی دقیق و پاسخگویی نهادهای مسئول را برجسته می‌کند. از منظر حقوقی نیز صرف‌نظر از وضعیت تحصیلی، همه افراد زیر ۱۸ سال مشمول حمایت‌های ویژه قانونی هستند و رسیدگی سریع و عادلانه به پرونده آنان اهمیت اساسی دارد. روشن شدن وضعیت بازداشتی‌ها می‌تواند گامی مهم در کاهش ابهام‌ها و بازسازی اعتماد عمومی باشد.

حفاظت اضطراری میراث فرهنگی در وضعیت بحران

در شرایطی مثل تهدید خارجی، ناآرامی داخلی و ضعف مدیریتی، حفاظت از میراث‌فرهنگی و سایت‌های باستانی نیاز به رویکرد چندلایه و اضطراری دارد. راهکارها معمولاً ترکیبی از اقدامات محلی، فنی و بین‌المللی هستند که در یک چارچوب عملی با تأمین بودجه حداقلی تا حدودی قابل اجراست.

۱) اولین اصل در بحران، مستندسازی سریع و کامل است تا درصورت از‌بین‌رفتن اثر، حداقل اطلاعاتی از آن در دسترس باشد (اسکن سه‌بعدی، فتوگرامتری و نقشه‌برداری دقیق از بناها، آرشیو دیجیتال، ذخیره داده‌ها، همکاری با دانشگاه‌ها و گروه‌های مستقل برای ثبت داده‌ها).

۲) حفاظت فیزیکی اضطراری: در شرایط بی‌ثباتی، سرقت و تخریب عمدی افزایش پیدا می‌کند؛ لذا ایجاد حصار و کنترل دسترسی موقت، استفاده از نگهبانان محلی آموزش‌دیده، انتقال اشیای قابل‌حمل به مخازن امن، استتار یا پوشش محافظ برای آثار حساس و خاموش کردن نورپردازی‌های غیرضروری (برای کاهش جلب توجه) مهم است.

۳) مشارکت جامعه محلی: در بحران، ممکن است ارگان‌های دولتی نتوانند بلافاصله اقداماتی انجام دهند، اما مردم محلی می‌توانند محافظان اصلی باشند (آموزش سریع به ساکنان اطراف سایت‌ها، ایجاد شبکه‌های داوطلب حفاظت، اطلاع‌رسانی درباره ارزش‌های میراث، ثبت گزارش‌های مردمی از حفاری غیرمجاز).

۴) کاهش ریسک غارت آثار: در شرایط خاص معمولاً با افزایش قاچاق آثار مواجه‌ایم (ثبت و فهرست‌برداری دقیق اشیا، علامت‌گذاری نامرئی یا دیجیتال، همکاری با نیروهای انتظامی، تهیه پرونده ثبت ملی شیء و آرشیو تصاویر آثار، ارتباط با نهادهای مهم ستادی و استانی).

۵) همکاری بین‌المللی و شبکه‌های علمی: در شرایط تهدید خارجی، فشار و نظارت جهانی می‌تواند بازدارنده باشد (ثبت اضطراری سایت‌ها در فهرست‌های حفاظتی و لیست‌های موقت جهانی، اطلاع‌رسانی رسانه‌ها و نهادهای میراث جهانی به کشورهای متخاصم، ایجاد پروژه‌های مشترک با دانشگاه‌های خارجی، درخواست نظارت بین‌المللی درصورت خطر نظامی).

۶) برنامه‌ریزی سناریوهای بحران: برای هر سایت مهم باید سناریو وجود داشته باشد (پیش‌بینی‌هایی برای حمله نظامی، قطعی برق و ارتباطات، عدم دسترسی به مدیریت مرکزی و غیره). این برنامه‌ها باید ساده، قابل‌اجرا و غیرمتمرکز باشند.

۷) تمرکز بر «حداقل حفاظت ممکن»: در بحران، هدف حفظ کامل اثر نیست؛ بلکه رویکرد اولویت‌بندی آثار میراثی است تا ساختار اصلی باقی بماند، اطلاعات علمی حفظ شود، اشیای کلیدی نجات یابد.

با این وصف، زیرساخت‌های حفاظتی و اصلی باید پیش‌تر وجود داشته باشد تا بتوان برپایه آن، اقدامات اضطراری انجام داد.

بودجه‌ای برای اداره وزارتخانه، نه نجات آثار تاریخی

وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی مأموریت‌های چندوجهی شامل حفاظت از آثار تاریخی، توسعه زیرساخت‌های گردشگری و حمایت از صنایع‌دستی را برعهده دارد. بااین‌حال، منابع مالی این وزارتخانه با وسعت این مأموریت‌ها همخوانی ندارد. در سال‌های گذشته برای افزایش درآمد این بخش، اقدامتی از جمله اختصاص بخشی از منابع حاصل از عوارض خروج از کشور به توسعه زیرساخت‌های گردشگری و افزایش نرخ بلیت ورودی موزه‌ها و محوطه‌های تاریخی صورت گرفت. اما وابستگی وزارتخانه به بودجه عمومی همچنان قابل‌توجه است. 

لایحه بودجه ۱۴۰۵ در این بخش اما یک نگرانی بزرگتر را مطرح می‌کند و آن تغییر جهت مسیر بودجه این وزارتخانه است که بخشی از اهداف و مأموریت‌های این دستگاه را تحت‌تاثیر قرار می‌دهد. چنین تغییری برای نهادی که مأموریت آن مرمت، ساماندهی و حفاظت است، می‌تواند به‌معنای تعویق پروژه‌ها و انتقال هزینه‌ها به آینده و چه‌بسا تن‌دادن به تخریب تدریجی آثار و حتی تشدید تعارض منافع میان مالکان و میراث‌فرهنگی باشد. به‌ نظر می‌رسد با این لایحه، وزارتخانه‌ای که همواره قصور و مشکلات مدیریتی را با مسئله کمبود بودجه توجیه می‌کرد، سال سختی پیش رو داشته باشد و با مشکلاتی به‌مراتب عمیق‌تر از قبل مواجه باشد.

گزارشی که مرکز پژوهش‌های مجلس برای این بخش از لایحه بودجه تدوین کرده است، حکایت از آن دارد که اعتبارات هزینه‌ای وزارتخانه از ۳۶.۷۴۷.۵۰۰ میلیون ریال در قانون بودجه ۱۴۰۴ به ۴۵.۷۷۹.۲۴۰ میلیون ریال در لایحه ۱۴۰۵ افزایش و رشدی حدود ۲۴ درصد را تجربه کرده است. در مقابل، اعتبارات تملک دارایی‌های سرمایه‌ای، که مستقیماً صرف مرمت بناها، ساماندهی محوطه‌ها، آزادسازی حریم آثار و توسعه زیرساخت‌های گردشگری می‌شود، از ۴۲.۷۳۰.۰۰۰ میلیون ریال به ۳۰.۱۹۷.۶۰۰ میلیون ریال رسیده و بیش از ۲۹ درصد کاهش داشته است.

براساس این گزارش، این تغییر در ترکیب بودجه باعث شده است نسبت منابع جاری به عمرانی معکوس شود؛ سهم هزینه‌های جاری از حدود نیمی از اعتبارات به بیش از سه‌پنجم کل رسیده است. به بیان ساده‌تر، منابع مالی تعریف‌شده در بودجه سال آینده این وزارتخانه بیش از آنکه صرف مرمت، حفاظت و سرمایه‌گذاری شود، صرف اداره روزمره وزارتخانه خواهد شد. این الگو در نهادی که مأموریتش بر مرمت، ساماندهی و حفاظت آثار تاریخی است، تبعات بلندمدت بسیاری به‌همراه دارد.


میراث‌فرهنگی

یکی از شاخص‌ترین ردیف‌های بودجه وزارت میراث‌فرهنگی، طرح «حفاظت، احیا و مرمت میراث‌فرهنگی کشور» است که در لایحه ۱۴۰۵ بدون تغییر و به‌میزان ۲.۵۰۰.۰۰۰ میلیون ریال تعیین شده است. این رقم نشان می‌دهد قرار است پروژه‌های مرمتی بدون افزایش بودجه -بدون توجه به تورم و افزایش افسارگسیخته هزینه‌ها- انجام شوند؛ درحالی‌که نیاز واقعی وزارتخانه به بودجه برای مقابله با فرسایش آثار و اجرای پروژه‌های حفاظتی بسیار بیشتر از این رقم است.

یکی از چالش‌های جدی در بخش میراث‌فرهنگی لایحه بودجه، کاهش اعتبارات مربوط به آزادسازی حریم آثار و محوطه‌های تاریخی است. این ردیف از پنج هزار میلیون ریال در ۱۴۰۴ به چهار هزار و ۲۵۰ میلیون ریال در ۱۴۰۵ کاهش پیدا کرده، درحالی‌که برآورد وزارتخانه برای جبران کامل حقوق مالکانه مردم، حدود چهار هزار میلیارد ریال است. این کاهش می‌تواند حفاظت از میراث‌فرهنگی را با مشکل مواجه و مسئولیت شهروندی در این حوزه را تضعیف کند. کاهش توان وزارتخانه در تأمین و پرداخت حقوق مالکانه املاک واقع در حریم آثار تاریخی می‌تواند تعارضات اجتماعی پیرامون حفاظت از میراث را افزایش دهد. این مسئله نه‌تنها حفاظت را دشوار می‌کند، بلکه احتمال تنش اجتماعی و تخریب تدریجی یا تعمدی آثار را افزایش می‌دهد. با رویکردی که در سال‌های اخیر در میان مدیران این وزارتخانه درباره کوچک‌سازی حرایم دیده می‌شود، این نکته می‌تواند راه را برای تحقق بیشتر این سیاست مخرب در حوزه میراث‌فرهنگی هموار کند.

شاید تنها اتفاق مثبت در این لایحه این باشد که اعتبارات پژوهشگاه میراث‌فرهنگی و گردشگری افزایش پیدا کرده است؛ اعتبارات هزینه‌ای این بخش از ۲.۸۶۰.۰۰۰ میلیون ریال به ۳.۲۰۰.۰۰۰ میلیون ریال و اعتبارات تملک دارایی‌های سرمایه‌ای از ۱۰۵.۰۰۰ میلیون ریال به ۲۲۲.۵۰۰ میلیون ریال رسیده است. این رشد می‌تواند نقش مؤثری در تقویت مطالعات پژوهشی، مستندسازی میراث‌فرهنگی و پشتیبانی علمی از سیاستگذاری‌ها ایفا کند، اما نمی‌تواند جایگزین کاهش منابع عمرانی در پروژه‌های عملی شود.

براساس گزارش مرکز پژوهش‌های مجلس، کاهش اعتبارات عمرانی و افزایش هزینه‌های جاری در این بخش به این معنی است که نسبت بودجه‌های سرمایه‌ای به جاری از ۵۵ به ۳۹ درصد کاهش پیدا کرده و این روند باعث می‌شود بخش عمده منابع وزارتخانه، به‌جای اقدامات عمرانی و توسعه‌ای، صرف حقوق و دستمزد و اداره روزمره دستگاه ‌شود. چنین رویکردی می‌تواند در کوتاه‌مدت باعث تعویق پروژه‌ها شود و در بلندمدت هزینه‌های جبران‌ناپذیری برای حفاظت از میراث‌فرهنگی ایجاد کند.


گردشگری

در بخش گردشگری کاهش منابع عمرانی شرکت توسعه ایرانگردی و جهانگردی که مسئول توسعه و نگهداری زیرساخت‌های بین‌راهی است، پیامدهای قابل‌توجهی دارد. کاهش کیفیت خدمات بین‌راهی، تجربه سفر را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و می‌تواند تقاضای سفر داخلی را کاهش دهد. این مسئله در کنار کاهش تقاضای سفر بر اثر مشکلات معیشتی و اقتصادی می‌تواند تأثیر قابل‌توجهی بر تضعیف گردشگری داخلی داشته باشد.

بیشترین افزایش اعتبار در میان ردیف‌های متفرقه در لایحه بودجه ۱۴۰۵ نسبت به سال ۱۴۰۴ مربوط به عوارض خروج از کشور است. اعتبارات هزینه‌ای این ردیف از ۲.۸۰۰ میلیارد ریال در قانون بودجه ۱۴۰۴ به ۳.۶۸۰ میلیارد ریال در لایحه سال ۱۴۰۵ رسیده است. در مجموع، این ردیف با ۳۱.۵ درصد رشد نسبت به سال گذشته همراه است. اما مسئله این است که در سال‌های گذشته تا سقف ۳۰ درصد از این درآمدها برای توسعه زیرساخت‌های گردشگری داخلی در اختیار وزارت میراث‌فرهنگی، قرار می‌گرفت، اما بررسی لایحه ۱۴۰۵ نشان می‌دهد سهم وزارتخانه از این منبع درآمدی به ۱۵ درصد رسیده است.


صنایع‌دستی

در حوزه صنایع‌دستی، اعتبارات از یک‌ هزار و ۵۰۰ میلیارد ریال در قانون بودجه ۱۴۰۴ به یک هزار میلیارد ریال در لایحه ۱۴۰۵ رسیده است و کاهش ۵۰ درصدی را نشان می‌دهد. البته بررسی‌های مرکز پژوهش‌های مجلس نشان داده عملکرد تخصیص بودجه هم در این حوزه ضعیف بوده است؛ در هشت ماه ابتدایی سال ۱۴۰۴ تنها حدود شش درصد از اعتبارات مصوب در بخش صنایع‌دستی و از مجموع اعتبارات تملک دارایی‌های سرمایه‌ای معاونت صنایع‌دستی، تنها ۹ درصد در ۹ ماه ابتدایی سال ۱۴۰۴ تخصیص پیدا کرده است.

کاهش منابع مالی در صنایع‌دستی باعث تضعیف اقتصاد این بخش شده و با اهداف برنامه هفتم توسعه، شامل رشد هشت درصدی اقتصاد صنایع‌دستی و افزایش ۵۰۰ هزار نفری شاغلان آن، همخوانی ندارد. کمبود بودجه نه‌تنها در کوتاه‌مدت اجرای پروژه‌ها و برنامه‌های توسعه‌ای را محدود می‌کند، بلکه ظرفیت اشتغال و رشد بلندمدت این حوزه را هم کاهش می‌دهد. البته در این حوزه علاوه‌بر مسئله بودجه، موضوع مدیریت منابع مطرح است که همواره یکی از مهمترین چالش‌های بخش صنایع‌دستی است. مدیریت این حوزه در این سال‌ها از محدوده وعده و سخنرانی فراتر نرفته و در عرصه عمل کاری از پیش نبرده است. 

لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ بیش از کاهش ساده اعتبارات، نشان‌دهنده تغییر رویکرد دولت از توجه به حفاظت، مرمت و توسعه گردشگری و حمایت از صنایع‌دستی، به حفظ حداقل عملکرد اداری وزارتخانه است. این رویکرد پیامدهای جدی در زمینه حفاظت از میراث‌فرهنگی، کیفیت و کمیت سفرهای داخلی و اقتصاد صنایع‌دستی خواهد داشت.

لایحه بودجه سال ۱۴۰۵ نشان می‌دهد دولت در رویکرد خود به وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی، عقب‌نشینی آرام از مرمت، حفاظت و توسعه را در پیش گرفته است. افزایش قابل‌توجه اعتبارات هزینه‌ای در مقابل کاهش چشمگیر منابع عمرانی، به‌معنای آن است که بخش عمده بودجه صرف اداره روزمره و حقوق و دستمزد می‌شود و سرمایه‌گذاری در پروژه‌های مرمتی، حفاظت از آثار تاریخی، توسعه زیرساخت‌های گردشگری و حمایت از صنایع‌دستی محدود خواهد شد و این نشان از آن دارد که سال ۱۴۰۵ سال خوبی برای آثار و محوطه‌های تاریخی نخواهد بود. با نگاهی به وضعیت این آثار در سال‌های گذشته شاید صحیح‌تر آن است که بگوییم با لایحه بودجه‌ای که دولت برای این بخش تنظیم کرده، سالی بدتر از سال‌های گذشته پیش روی میراث‌فرهنگی کشور است.