بایگانی

نبرد جدید جهان بر سر واقعیت‌ها

Download


در نسخه ۲۰۲۶ گزارش تهدیدهای جهانی، در چشم‌انداز کوتاه‌مدت مواردی همچون «رقابت اقتصادی میان قدرت‌های جهانی» و «درگیری‌های مسلحانه میان دولت‌ها» در صدر ریسک‌های دو سال آینده قرار گرفته‌اند و در کنار آنها «اطلاعات نادرست و گمراه‌کننده» جایگاه برجسته‌ای دارد. در این بررسی مخاطرات محیط‌زیستی که در سال‌های اخیر در میان نگرانی‌های کوتاه‌مدت رتبه بالایی داشتند، اکنون در جایگاه پایین‌تری قرار گرفته‌اند. اما این به‌معنای کاهش اهمیت تهدیدهای محیط‌زیستی نیست؛ جهان هم‌زمان با چند بحران مختلف مواجه‌ شده و این سبب شده توجه‌ها بیشتر معطوف به مشکلات فوری جلب شود و تهدیدهای بلندمدت (که بحران‌های محیط‌زیستی جایگاه ویژه‌ای در آن دارند) کمتر دیده شوند. این رتبه‌بندی در حالی است که بسیاری از مخاطرات محیط‌زیستی بالفعل و آشکار شده‌اند و آسیب‌های ناشی از آنها سراسر جهان را متأثر کرده است.


جایگاه محیط‌زیست در تهدیدهای جهانی

حدود یک ماه قبل انتشار گزارش سالانه تهدیدهای جهانی از سوی مجمع جهانی اقتصاد نشان داد جهان در سال ۲۰۲۶ با مجموعه‌ای از تهدیدهای درهم‌تنیده و فزاینده روبه‌روست. «تقابل ژئواکونومیک» یا رقابت اقتصادی در صدر این فهرست است؛ تهدیدی که رقابت میان قدرت‌ها را تشدید می‌کند و ابزارهایی مانند تحریم‌ها، تعرفه‌ها، محدودیت‌های سرمایه‌گذاری و کنترل زنجیره‌های تأمین را به ابزارهای اصلی سیاست خارجی تبدیل کرده است. 

دومین ریسک بزرگ جهان در سال ۲۰۲۶، «انتشار اطلاعات نادرست» شناخته شده است. این تهدید به خطاها، اخبار جعلی و اطلاعاتی اشاره دارد که با هدف فریب یا گمراه کردن منتشر می‌شود و اعتماد عمومی، سیاست و ثبات اجتماعی را تضعیف می‌کند. این ریسک در زمینه فناوری و جامعه اهمیت پیدا کرده است؛ زیرا ابزارهای دیجیتال و هوش مصنوعی با سرعتی عجیب به انتشار وسیع اطلاعات نادرست کمک کنند. رتبه سوم چشم‌انداز کوتاه‌مدت «قطب‌بندی اجتماعی» است که ثبات کشورها و جوامع را تهدید می‌کند. این ریسک‌ها بیش از سایر تهدیدها توجه کارشناسان را جلب کرده‌اند، زیرا می‌توانند زمینه بحران‌های فوری جهانی را فراهم کنند. اما محیط‌زیست کجای این فهرست است؟

در بررسی جدید، مخاطرات محیط‌زیستی، از جمله خشکسالی، سیل و موج‌های گرما، در رتبه‌بندی کوتاه‌مدت پایین‌تر قرار گرفته‌اند، اما هنوز جزو مهم‌ترین تهدیدها محسوب می‌شوند و سه تهدید نخست فهرست بلندمدت، جایگاه نخست را دارند. کارشناسان هشدار می‌دهند مدیریت این بحران‌ها نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت و سرمایه‌گذاری پایدار است؛ چراکه اثرات محیط‌زیستی علاوه‌بر اقتصاد، بر امنیت و ثبات اجتماعی نیز تأثیر مستقیم می‌گذارد.

مرور این گزارش نشان می‌دهد رویدادهای حدی آب‌وهوایی از رتبه دوم در گزارش پیشین، به رتبه چهارم سقوط کرده است و آلودگی به‌عنوان ششمین تهدید کوتاه‌مدت در گزارش قبلی، در رتبه نهم قرار گرفته است. درواقع، در آخرین گزارش ریسک‌های جهانی، سهم محیط‌زیست در بخش ریسک‌های کوتاه‌مدت کمتر شده و در رتبه پایین‌تری قرار گرفته است. چشم‌انداز دوساله گزارش ریسک‌های جهانی نشان می‌دهد کارشناسان و پژوهشگران مجمع جهانی اقتصاد بیش از همه نگران مسائلی هستند که می‌توانند یک بحران جهانی بزرگ را به‌وجود آورند. در سال ۲۰۲۶، نگرانی‌های فوری و جاری بیش از گذشته به تفرقه بین کشورها، درگیری‌ها و انتشار اطلاعات نادرست معطوف شده‌اند. با این همه در فهرست بلندمدت چند تهدید محیط‌زیستی در صدر جدول قرار گرفته‌اند و سهم بیشتری دارند.

۱۰ ریسک مهم فهرست بلندمدت (۱۰‌ساله) به این ترتیب است: رویدادهای حدی آب‌وهوایی، ازدست‌رفتن تنوع‌زیستی و فروپاشی اکوسیستم‌ها، تغییرات بحرانی در سامانه‌های زمین (مانند ذوب سریع یخچال‌های طبیعی یا تغییرات شدید در جریان‌های اقیانوسی)، اطلاعات نادرست و گمراه‌کننده، پیامدهای منفی فناوری‌های هوش مصنوعی، کاهش منابع‌طبیعی، نابرابری، ناامنی سایبری، قطب‌بندی اجتماعی، آلودگی محیط‌زیست. در مجموع پنج تهدید اصلی فهرست بلندمدت، محیط‌زیستی‌اند.
وب‌سایت مجمع جهانی اقتصاد در گزارشی درباره این تغییرات نوشته است: «مسئله این نیست که تهدیدهای محیط‌زیستی کوتاه‌مدت از بین رفته باشند. برعکس، برخی از این مخاطرات، دیگر چندان به‌عنوان تهدیدهای آینده دیده می‌شوند و بیشتر به‌شکل واقعیت‌های پایدار و جاری خود را نشان می‌دهند. رویدادهای حدی آب‌وهوایی مصداق بارز این روند است؛ خسارات بیمه‌ای سالانه معمولاً بیش از صد میلیارد دلار ثبت می‌شود و زیان‌های اقتصادی کلی بسیار فراتر از این رقم است.»

همین که مخاطرات محیط‌زیستی از تهدیدهای احتمالی به واقعیت جاری جهان تبدیل شده‌اند، می‌تواند توضیح دهد که چرا این خطرها با وجود شدیدتر شدن، در فهرست تهدیدهای کوتاه‌مدت جایگاه پایین‌تری پیدا کرده‌اند.


چرا ریسک‌های کوتاه‌مدت به‌سرعت تغییر می‌کند؟

در نسخه‌های اخیر گزارش ریسک‌های جهانی، رخدادهای تازه نقش پررنگی داشته‌اند؛ سال ۲۰۲۱، در میانه همه‌گیری جهانی ویروس کرونا، بیماری‌های عفونی در صدر خطرات بودند و تا سال ۲۰۲۳، بحران افزایش شدید هزینه‌های زندگی روزمره مردم جای آن را گرفت.

چالش این است که علاوه‌بر حفظ اهداف بلندمدت در برابر حواس‌پرتی‌های کوتاه‌مدت، برنامه‌ها و راهکارهایی طراحی کنیم که هم مشکلات فوری را مدیریت کنند و هم تغییرات اساسی و پایدار ایجاد کنند.

تغییر زیرساخت‌ها، زنجیره‌های تأمین و سیستم‌های تولید برای مقابله با ریسک‌های اقلیمی و طبیعی نیازمند برنامه‌ریزی بلندمدت و سرمایه‌گذاری مستمر است. اما درعین‌حال، اثرات تغییراقلیم می‌تواند در کوتاه‌مدت عملکرد عملیاتی را مختل کند؛ به‌طوری که دارایی‌ها آسیب ببینند، حمل‌ونقل با مشکل مواجه شود، ایمنی کارکنان تهدید شود و امکان بیمه‌پذیری کاهش یابد.

مهم این است که تغییر نگرش درباره ریسک‌های کوتاه‌مدت به‌معنی دست روی دست گذاشتن نیست. برای نمونه، در بسیاری از بخش‌ها، سازمان‌ها سرمایه‌گذاری روی تاب‌آوری اقلیمی و فعالیت‌های مرتبط را افزایش داده‌اند.

بازار راهکارهای مقابله با تغییراقلیم هم‌اکنون بیش از یک تریلیون دلار ارزش دارد و به‌سرعت در حال رشد است. شواهد نشان می‌دهد سرمایه‌گذاری در تاب‌آوری در برابر تغییراقلیم می‌تواند از زیان‌های بزرگ آینده جلوگیری کند.


وقتی مخاطرات محیط‌زیستی به ریسک‌های اقتصادی و ژئوپلیتیکی تبدیل می‌شود

گاهی مخاطرات محیط‌زیستی در نقش ریسک‌های بلندمدت ظاهر می‌شوند، زیرا تأثیرات آنها به‌شکلی نامنظم در سیستم‌ها بروز می‌کند. این نگاه می‌تواند این واقعیت را پنهان کند که اختلالات ناشی از تغییراقلیم و تخریب محیط‌زیست می‌توانند فعالیت‌های عملیاتی کسب‌وکارها و جوامع را به‌سرعت مختل کنند.

در حال حاضر سیل، گرمای شدید، کمبود آب و تخریب اکوسیستم‌ها خطراتی جدی برای شبکه‌های حمل‌ونقل، ایمنی کارکنان و حتی ثبات مالی ایجاد می‌کنند.

در همین حال، مقابله با این مخاطرات نیازمند تلاش مستمر و بلندمدت است. اقدام زودهنگام اهمیت دارد، چون طراحی، تأمین مالی و اجرای راهکارهای مهندسی و مبتنی‌بر طبیعت سال‌ها زمان می‌برد. تغییر زنجیره‌های تأمین، زیرساخت‌ها و سیستم‌های بهره‌برداری از زمین را نمی‌توان فقط در زمان بروز بحران انجام داد؛ برای ایجاد تاب‌آوری واقعی، به برنامه‌ای پایدار و جامع نیاز است.

مخاطرات محیط‌زیستی با مسائل اجتماعی، اقتصادی و ژئوپلیتیکی به‌شکلی عمیق در هم تنیده‌اند. فشارهای محیط‌زیستی می‌توانند ریسک‌های اقتصادی را تشدید کنند و محرک ناپایداری اجتماعی شوند.

برآوردها نشان می‌دهد در چند دهه اخیر، حدود ۴۰ درصد درگیری‌های داخلی کشورها به فشار بر منابع‌طبیعی مرتبط بوده است. هم‌زمان، خسارت‌های اقتصادی ناشی از رخدادهای حدی آب‌وهوایی و تغییراقلیم همچنان در حال افزایش است، به‌طوری‌که تنها در اروپا حدود ۵۰۰ میلیارد دلار خسارت به بار آورده و بخش زیادی از این خسارت‌ها پشتیبانی بیمه‌ای ندارد.

این روابط متقابل یکی از نکات کلیدی گزارش ریسک‌های جهانی را نشان می‌دهد؛ آینده ثابت نیست و با انتخاب‌هایی امروز ما شکل می‌گیرد. مخاطرات محیط‌زیستی از ریسک‌های دیگر جدا نیستند و نمی‌توان آنها را صرفاً گزینه‌ای رقابتی در کنار ریسک‌های ژئوپلیتیکی یا اقتصادی دانست. درواقع، تهدیدهای محیط‌زیستی بیشتر از همیشه شرایطی را رقم می‌زنند که سایر ریسک‌ها در آن رخ می‌دهند و همراه با آنها بستری را می‌سازند که امنیت، ثبات و رشد جهانی در سال‌های آینده را شکل خواهد داد.

مسعود پزشکیان: اگر درست باشد، فاجعه است

درحالی‌که علی شکوری راد از چهره‌های شاخص جبهه اصلاحات همچنان در بازداشت به سر می‌برد، اما حواشی فایل صوتی منتسب به او همچنان ادامه دارد.

در همین باره رئیس‌جمهور در سخنانی بار دیگر به این ماجرا واکنش نشان داد و گفت: «یکی از برادران اصلاح‌طلب پیام‌هایی مطرح کرده که اگر درست باشد، فاجعه است؛ گفتم حکم می‌دهم به او که برود و موضوع را دنبال کند.»

به‌گفته او، این دستور تنها محدود به آن فرد نمانده و وزیر مرتبط مأمور شده «به استانداران بگوید بررسی کنند، تا بیماری پیدا شود و درمانش را بیابند.»

براساس گزارش ایسنا، پزشکیان در توضیح این رویکرد اعلام کرد هدف او نه برخورد احساسی، بلکه رسیدن به حقیقت و درمان ریشه‌ای بحران‌هاست: «ما آمده‌ایم مشکل مردم را حل کنیم، نه اینکه برای مردم مشکل ایجاد کنیم.»


ذهنیت جامعه زخم برداشته است

رئیس‌جمهور در بخش دیگری از سخنانش وضعیت روانی و اجتماعی جامعه را محصول انباشت مشکلات و سوءمدیریت دانست و گفت: «ذهنیت موجود در جامعه زخم برداشته است. راه‌حل مرهم گذاشتن بر این زخم را دانشگاهیان و بزرگان دین و باور بهتر می‌توانند پیدا کنند. اینکه ما این زخم را به مرگ منجر کنیم، یعنی ما طبابت اجتماعی بلد نیستیم.»

او با تأکید بر اینکه حوادثی مانند رخدادهای دی‌ماه برای هیچ مدیری قابل‌قبول نیست، مسئولیت‌پذیری مدیران را شرط نخست اصلاح دانست: «بسیار گفته‌ام با آنانی که مشکل دارند، برخورد شود. باید ما که مدیریت، طراحی و نظارت می‌کردیم، نقد شویم. باید خودمان را نقد کنیم، به‌جای اینکه طرف مقابل را نقد کنیم.»

پزشکیان با طرح پرسش‌هایی خطاب به نهادهای تصمیم‌گیر افزود: «چرا باوجود سابقه دین و اعتقاد و حکمت در ایران به برونداد این‌چنینی رسیده‌ایم؟ چرا نمی‌توانیم با یکدیگر حرف بزنیم؟ چرا نمی‌توانیم مسائل را شفاف کنیم تا همه ببینند چگونه مشکلی به وجود آمده، چگونه اتفاق افتاده، چه کسی مقصر بوده و چگونه باید مشکل را درمان کرد؟»


دیدن، شنیدن و تعقل کردن؛ تکلیف ماست

رئیس‌جمهور بارها بر ضرورت شفافیت تأکید کرده و این‌بار نیز در مورد همین پرونده گفت: «کفر این است انسانی که می‌شنود و می‌بیند، نبیند و نشنود و تعقل نکند. چرا نباید بتوانم ببینم و بشنوم؟ اگر قصوری از ماست خودمان را اصلاح کنیم و اگر طرف دیگری ذهنیتی پیدا کرده، آن ذهنیت را اصلاح کنیم. ما تلاش می‌کنیم این روند را ترمیم کنیم.»

پزشکیان با اشاره به حجم خشونت و تخریب در برخی مناطق طی حوادث دی‌ماه گفت: «این حادثه بسیار بد و غیرقابل تصور بود که به چنین جایی برسیم. چرا باید جوانان ما فریب بخورند و برخی از آنان کارهایی انجام دهند که در ذهن انسان نمی‌گنجد؟ چرا باید مسجد، بازار و خانه مردم را آتش بزنند؟ باید علت‌یابی و برایش نسخه علمی نوشته شود. با انکار، ندیدن، حذف یا پاک کردن مسئله، موضوع حل نمی‌شود.»


نسخه بدهید، مناقشه نکنید

 پزشکیان بخش مهمی از سخنان خود را به جایگاه دانشگاه‌ها اختصاص داد. او دانشگاه را «مرکز یافتن حقیقت» و تنها نقطه‌ای دانست که می‌تواند به حل بحران‌ها کمک کند: «دانشگاه جایی است که می‌تواند برای این مسائل نسخه درست بنویسد، اما به‌شرط اینکه در خود دانشگاه بتوانیم با هم گفت‌وگو کنیم.»

او با اشاره به تأکیدهای پیشین رهبری بر برگزاری جلسات آزاداندیشی گفت: «چرا نباید بتوانیم با هم گفت‌وگو کنیم و به‌جایش دعوا کنیم؟ چرا حرف دانشجو را گوش نکنیم و براساس روش علمی پاسخ دهیم؟»

رئیس‌جمهوری با یادآوری آیات قرآن درباره صفات ظالم تأکید کرد: «چه کسی ظالم‌تر از فردی است اگر حرف درستی شنید، تکذیب کند؟ متقی کسی است که حرف راست را بر زبان بیاورد و اگر حرف درستی شنید، در برابرش سر خم کند.»

پزشکیان همچنین راهکار عبور از وضعیت کنونی را در پذیرش حقیقت و اصلاح درون ساختار دانست: «نباید حرف درست را انکار کرد. باید درست دید، شنید و تصمیم گرفت. طبیب‌گونه باید نگاه کرد و براساس آن، راه‌حلی که ممکن است دردها را درمان کند، ارائه داد و به آن عمل کرد.»

او با تأکید بر لزوم استفاده از ظرفیت دانشگاهیان برای حل مسائل کشور، یادآور شد: «از ابتدا به دانشگاهیان گفته‌ایم در مشکلات انرژی، صنعت، تجارت، آب و برق و مشکلات اجتماعی به ما کمک کنند. اداره‌ها اگر می‌توانستند در این زمینه کاری کنند تا الان کرده بودند.»

پزشکیان در پایان با اشاره به اینکه «باور ما باید بر پذیرش راستی و سرخم کردن در مقابل آن باشد» گفت: «باید اشکالات و عیوب خود را ببینیم و اصلاح کنیم تا بتوانیم در کنار هم قرار بگیریم. باید کمک کنیم جامعه به وحدت و انسجام برسد و فرهنگ ایرانی و اسلامی در این کشور عملی شود.»

او تأکید کرد اصلاح و همبستگی «با سخنرانی محقق نمی‌شود؛ نیاز به عمل و اقدام دارد.»

اظهارات پزشکیان در حالی مطرح می‌شود که او پیش‌تر گفته بود: «ما اشتباه را انکار نمی‌کنیم، اما اینکه فردی در فضای مجازی به اسم اصلاحات ادعا کند حاکمیت خودش این کارها را کرده، بسیار بی‌انصافی است.»

براساس گزارش ایسنا، رئیس‌جمهور در جریان سفر استانی به گلستان در واکنش به ادعای برخی درباره نقش حکومت در حوادث مخرب اخیر، گفته بود «ما گروهی را برای هر استان گذاشته‌ایم که بررسی کند کجای کار ما لنگ است که که این‌طور شد که نباید می‌شد و حداقل بار دیگر این اتفاق تکرار نشود. ما اشتباه را انکار نمی‌کنیم، اما اینکه فردی در فضای مجازی به اسم اصلاحات ادعا کند حاکمیت خودش این کارها را کرده، بسیار بی‌انصافی است.»

او همچین مدعی شده بود «می‌خواهم فردی را که ادعا کرده چنین اتفاقاتی از سوی حاکمیت رخ داده است، از بازداشت بیرون بیاورند و به او اختیار دهیم بررسی کند و اگر سخنانش صحت داشت، ما را دار بزنند!»

زخم‌ها عمیق‌اند، اما امید عهد ماست با آینده

پس از حوادث تلخ دی‌ماه، جامعه با تنی خسته و روانی زخمی به پیش می‌رود. در چنین روزهایی، بسیاری از نگرانی‌ها آرام‌آرام به حاشیه رانده می‌شوند؛ نه از سر بی‌اهمیتی، که از فرسودگی. درست در همین لحظات است که محیط‌زیست، بی‌صدا و بی‌پناه‌تر از همیشه آسیب می‌بیند.

وقتی فشارهای اقتصادی، ناامنی روانی، نگرانی مداوم از سایه‌ جنگ و زخم‌های التیام‌نیافته‌ حوادث اخیر، توان و توجه جامعه را ناخواسته از محیط‌زیست و سرزمین دور می‎‌کند، میدان برای سودجویانی بازتر می‌شود که به دور از چشم مردم دلبسته به ایران، به تاراج سرمایه‌های طبیعی مشغول‌اند.

شتاب گرفتن قلع‌وقمع جنگل‌های هیرکانی، ساخت‌وسازهای پنهان در حریم رودخانه‌ها و سواحل، برداشت‌های بی‌ضابطه از منابع آب زیرزمینی، تخریب بی‌صدا اما گسترده‌ مراتع، شکار غیرمجاز و تولید آلاینده‌هایی که بی‌هیچ نظارتی، هوا، خاک و آب را مسموم می‌کنند. اینها زخم‌هایی هستند که نه با فریاد، که در سکوت عمیق‌تر می‌شوند. وقتی حواس‌ها جای دیگری است و نگهبانان این سرزمین خسته‌اند…

آب، این شاهرگ حیات، بیش از همه از این غفلت جمعی آسیب می‌بیند؛ از زاینده‌رودی که سال‌هاست حسرت جریان را در دل اصفهان نگه‌داشته تا دریاچه ارومیه که هر بار جان می‌گیرد و دوباره نحیف می‌شود، از کارون بی‌رمق و تالاب‌های تشنه‌ کرمان تا هامون صبور سیستان، از سفره‌های زیرزمینی دشت‌های مرکزی که به فرونشست رسیده‌اند تا رودخانه‌های کردستان که زیر فشار سدسازی و تغییراقلیم نفسشان به شماره افتاده. آب آینه‌ آینده‌اندیشی و خردورزی ماست و این آینه، ترک‌های عمیقی برداشته است.

با این‌همه، تاریخ ایران فقط تاریخ زخم نیست. گاه همین بحران‌های اجتماعی برخلاف انتظار، بذر انسجام و تقویت روحیه‌ جمعی را در دل جامعه می‌کارند. نجات ایران محدود به یک حوزه خاص نیست. اگر در عرصه‌هایی توان ما به دیوارهای بلند می‌خورد، در حوزه‌ محیط‌زیست، آب و مسائل اجتماعی هنوز می‌توان امید را زنده نگه‌داشت؛ امیدی مبتنی‌بر عمل، نه شعار.

جوانان وطن در همین سال‌ها نشان داده‌اند که عشق به سرزمین دلیران فقط در میدان سیاست معنا نمی‌شود. کسی که عاشقانه جانش را برای نجات یک جنگل، یک رودخانه یا یک گونه‌ در حال انقراض می‌گذارد، همان‌قدر از ایران دفاع می‌کند که کسی که شجاعانه برای آزادی یا برای رهایی مردم از فقر می‌کوشد. ریشه‌ها مشترک‌اند، درد یکی است و وطن همان ایران واحدی است که از خلیج‌فارس تا کویرهای خاموش، از جنگل‌های شمال تا مرزهای تشنه‌ شرق، با هم معنا پیدا می‌کند.

در سیستان، جایی که لاله‌های دمیده از خاک رنج‌دیده هنوز پیام ایستادگی می‌دهند؛ در خوزستان که آب و نفت و رنج در هم تنیده‌اند؛ در کردستان که کوه و رود و فرهنگ، هویت را زنده نگه داشته‌اند؛ در آذربایجان با یاد دریاچه‌ای که نفسش بند آمد، اما امید به بازگشتش هنوز زنده است؛ در تهران، شهری که زیر بار توسعه‌ بی‌مهار و کم‌آبی، همچنان ایستاده و نفس می‌کشد؛ در مشهد که آب و زیارت و زندگی، به هم گره خورده‌اند؛ در شیراز، سرزمین شعر و باغ، که تشنگی را با خاطره‌ قنات و نارنج تاب آورده است و در یزد، شهر آینده‌اندیشی، جایی که آب با خرد و صبوری از دلِ کویر عبور کرده است؛ امید هنوز زنده است، اگر ما آن را رها نکنیم. آینده‌ این سرزمین، از دل همین انتخاب‌های کوچک ولی مهم ما ساخته می‌شود.

 شاید خسته باشیم، شاید زخم‌خورده و نگران، اما اگر نسل‌های بعد قرار است روزی درباره‌ی ما قضاوت کنند، شایسته است بدانند در تاریک‌ترین و هولناک‌ترین لحظات شب، اجدادشان هنوز به نجات ایران امیدوار بودند؛ عشق به این سرزمین، در دل ناامیدی هم خاموش نشد؛ محیط‌زیست، انسان و آینده، از هم جدا دیده نشد.

زخم‌ها عمیق‌اند اما امید، عهد ماست با آینده

تا آب و امید جاری‌ست، ایران ما پاینده…

نمی‌گذاریم مرگ فرزندانمان بی‌سوگ بماند

«مادران» (Mothers, ۱۹۲۱–۱۹۲۲) از مجموعه چاپی جنگ (War) «کته کلویتس» است. این چاپ چوبی قدرتمند، گروهی متراکم از مادران را نشان می‌دهد که با چشمان باز و خیره به ناکجا (در عمق اندوهی سرد و خشن)، حلقه‌ای دفاعی دور سر کودک می‌سازند. صورتی ظریف و آسیب‌پذیر که از میان بازوهای زمختشان پدیدار شده، همچون هسته‌ای مقدس در قلب سوگ جمعی است.

در این تابلو، چشمان مادران نه بسته، بلکه گشوده و تهی‌اند؛ خیره به افق نامرئی فقدان، اعتراضی خاموش به جنگی که فرزندان را بلعیده. کودک در مرکز، یادآوری قربانی‌ است؛ چیزی که مادران با بدن‌های فشرده‌شان پاس می‌دارند تا از فراموشی نجاتش دهند.

تابلوی «مادران» کته کل‌ویتس، تصویر لحظه‌ای‌ است که سوگ، از حالت فردی بیرون می‌آید و به تن جمعی بدل می‌شود؛ یک بدن عظیم مادرانه، ساخته از چندین زن در آغوش هم. در این اثر، مادران نه به‌صورت چهره‌های جداگانه، که همچون حلقه‌ای فشرده و درهم‌تنیده دیده می‌شوند؛ گویی مرز میان «من» و «تو» در دل مصیبت فرو ریخته و تنها چیزی که باقی مانده، توده‌ای از آغوش‌هاست.

کل‌ویتس همه‌چیز را به مرکز تصویر، یعنی به این توده انسانی، متمرکز می‌کند. هیچ پس‌زمینه روایی، هیچ نشانه‌ای از میدان جنگ یا منظر شهری وجود ندارد؛ جهان بیرون حذف شده است تا خود سوگ، صحنه اصلی باشد. بدن‌ها یکدیگر را می‌پوشانند؛ دست‌ها بر شانه و کمر هم حلقه شده، سرها به هم تکیه داده یا در گودی گردن دیگری پنهان شده است. این هم‌فشردگی، حس حصار و پناه را می‌آفریند؛ گویی مادران دور چیزی (یا کسی) حلقه زده‌اند تا در دل جهان بی‌رحم، آخرین دیوار دفاعی باشند. خطوط خشن و تیره، حجم بدن‌ها را ضخیم و سنگین نشان می‌دهد. این زنان فرشته‌های لطیف نیستند، شبح‌های رمانتیک اندوه هم نیستند؛ توده‌ای زمینی، خسته، زمخت و استوار هستند. کل‌ویتس با اغراق در دست‌ها و بازوها، مادران را به پیکره‌هایی مقاوم و دفاعی تبدیل می‌کند؛ انگار خود مادری، به‌شکل زرهی انسانی درآمده است.

در این تابلو، بسیاری از چهره‌ها یا در تاریکی‌اند، یا نیمه‌پنهان یا در آغوش دیگری مدفون. این «پنهان‌شدن» از دو سو معنا دارد؛ از یک‌سو نشان فروبستگی، درون‌ریزی و بی‌زبانی سوگ است؛ اندوهی که دیگر نیازی به نمایش ندارد، خود را در فشردگی عضلات، در انحنای کمر و در فشار انگشتان آشکار می‌کند. از سوی دیگر، چهره‌ها، فردیت را به‌نفع جمعیت واگذار کرده‌اند؛ اینجا «یک مادر» مهم نیست، بلکه خود مادری به‌مثابه تجربه‌ای مشترک نمایان می‌شود.

چشمان بعضی به روی جهان بسته شده، سرها رو به درون حلقه خم است؛ هیچ‌کس رو به «تماشاگر» نایستاده، انگار تابلو به ما پشت کرده و سوگ خود را با ما قسمت نمی‌کند. این بی‌اعتنایی گویی اعتراض خاموشی‌ است؛ شما که فرزندان ما را گرفتید، دیگر حقی بر نگاه ما ندارید.

«مادران» فقط تصویر اندوه نیست، تصویر یک نوع مقاومت است؛ مقاومتی که از دل بی‌پناهی بیرون آمده. در مرکز این توده، کودکی را حس می‌کنیم اگر در نسخه‌ای از طرح او را به‌وضوح نبینیم، چینش بدن‌ها نشان می‌دهد چیزی در دل این حلقه در حال محافظت‌شدن است. گویی مادران با بدن‌های خود، قلعه‌ای انسانی دور فرزندانشان ساخته‌اند؛ قلعه‌ای که شاید نتواند جلوی گلوله را بگیرد، اما دست‌کم نمی‌گذارد مرگشان بی‌صاحب و بی‌سوگ بماند.

کل‌ویتس سوگ را به‌عنوان نیرویی سیاسی نشان می‌دهد؛ این زنان، تماشاچی منفعل جنگ نیستند، بلکه آخرین صاحبان قربانیان‌اند. وقتی بدن‌هاشان این‌گونه به هم می‌پیچد، ما با نوعی «همبستگی مادرانه» روبه‌رو می‌شویم؛ سوگی که خصوصی نیست، به یک آگاهی مشترک بدل شده، به این آگاهی که جنگ، فقر و سرکوب، همه آنان را یکسان زخمی کرده است.

اگر از زاویه آرنت نگاه کنیم، «مادران» تصویری ا‌ست از لحظه‌ای که جهان هنوز «قابلیت سوگواری» خود را کاملاً از دست نداده. این مادران با چسبیدن به هم اعلام می‌کنند مرگ فرزندانشان نباید در آمار و ارقام حل شود. هر آغوش در این تابلو، نوعی اصرار است بر اینکه این مردگان نام داشتند، بدن داشتند، مادر داشتند. در جهانی که سیاست می‌کوشد مرگ‌ها را بی‌نام، بی‌چهره و «عادی» کند، تابلوی کل‌ویتس عمل معکوس انجام می‌دهد؛ سوگ را مجسم، فشرده و غیرقابل‌انکار می‌کند. این زنان با سکوتشان فریاد می‌کشند تا وقتی بتوانیم برای کسی زانو بزنیم، او از یاد نرفته است.

تابلوی مادران بازتاب‌دهنده یک پرسش است؛ آیا جامعه‌ای که هنوز می‌تواند سوگواری کند، هنوز توان زیستن انسانی را از دست نداده است؟ کل‌ویتس در دل تاریکی، این امکان را زنده نگه می‌دارد؛ اینکه حتی در اوج فروپاشی، پیوند میان بدن‌ها می‌تواند نشانی از بازمانده انسانیت باشد.

روایتی زنانه از مهاجرت

«حریر غزاله»، روایتی زنانه از مهاجرت، خاطره و هویت از «جوخه الحارثی»، اولین نویسنده عرب‌زبانی است که موفق به دریافت جایزه ادبی بوکر شده است.

ادبیات معاصر عرب در سال‌های اخیر با صداهایی تازه و متفاوت توانسته نگاه جهانیان را به خود جلب کند و در میان این صداها، جوخه الحارثی جایگاه ویژه‌ای دارد. او از جمله نویسندگانی است که توانسته با تلفیق روایت‌های بومی و دغدغه‌های جهانی، تصویری تازه از زندگی انسان عرب در دوران معاصر ارائه دهد. آثارش معمولاً بر زندگی‌های درونی شخصیت‌ها تمرکز دارند و تجربه‌های زنان را با نگاهی ظریف و چندلایه روایت می‌کنند. 

رمان «حریر غزاله» نیز در ادامه همین مسیر شکل گرفته است. در این رمان، نویسنده سراغ زنانی می‌رود که هر کدام در گوشه‌ای از جهان، با مسئله تغییر، مهاجرت، خاطره و بازتعریف هویت روبه‌رو هستند. فضای داستانی، هم‌زمان شخصی و اجتماعی است و تلاش می‌کند نشان دهد چگونه زندگی‌های فردی در دل تحولات بزرگ فرهنگی و تاریخی معنا پیدا می‌کنند. «حریر غزاله» نه‌فقط یک روایت داستانی، بلکه تلاشی برای فهمیدن وضعیت انسان در جهانی است که مرزهایش مدام در حال جابه‌جایی است. همین نگاه چندوجهی باعث می‌شود رمان از همان ابتدا خواننده را وارد فضایی کند که در آن گذشته و حال، خاطره و واقعیت و امید و تردید در کنار هم جریان دارند.

«حریر غزاله» داستان زندگی زنانی است که هر کدام با تجربه‌ای متفاوت از جابه‌جایی و تغییر رو‌به‌رو هستند. آنها در شهرها و فرهنگ‌های گوناگون زندگی می‌کنند و تلاش دارند میان ریشه‌های گذشته و واقعیت‌های تازه تعادل ایجاد کنند. روایت‌ها به‌صورت چندصدایی و غیرخطی پیش می‌روند و همین ساختار باعث می‌شود خواننده به‌جای دنبال کردن یک مسیر مشخص، وارد شبکه‌ای از خاطرات، روایت‌ها و تجربه‌های انسانی شود. در این میان، دوستی‌ها و روابط انسانی نقش مهمی دارند و به‌عنوان پلی میان گذشته و اکنون عمل می‌کنند.

یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های رمان، توجه به جزئیات زندگی روزمره است؛ جزئیاتی که در نگاه اول ساده به نظر می‌رسند، اما به‌تدریج به نشانه‌هایی از دگرگونی‌های عمیق درونی تبدیل می‌شوند. نویسنده از خلال همین لحظه‌های کوچک، تصویر بزرگ‌تری از جامعه و تغییرات فرهنگی ارائه می‌دهد. زنان داستان نه شخصیت‌های نمادین و دور از دسترس، بلکه انسان‌هایی واقعی با تردیدها، آرزوها و ترس‌های ملموس هستند. آنها گاهی در برابر تغییر مقاومت می‌کنند و گاهی ناچارند خود را با شرایط جدید سازگار کنند. 

کتاب به موضوعاتی چون هویت، تعلیق، خاطره، تنهایی و دوستی می‌پردازند. مهاجرت در این رمان علاوه‌بر اینکه یک حرکت جغرافیایی است، سفری درونی هم است که شخصیت‌ها را وادار می‌‌کند دوباره به گذشته خود نگاه کنند و تعریف تازه‌ای از «خانه» و «خود» بسازند. نویسنده تلاش می‌کند نشان دهد چگونه انسان‌ها در مواجهه با تغییر، ناچارند میان آنچه بوده‌اند و آنچه می‌خواهند باشند، تعادل تازه‌ای پیدا کنند.

زبان رمان حال‌و‌هوایی شاعرانه دارد و روایت‌ها اغلب از دل تأمل‌های درونی شخصیت‌ها شکل می‌‌گیرند. همین ویژگی باعث می‌شود خواننده بیش از آنکه صرفاً ناظر بیرونی باشد، به ذهن و احساسات شخصیت‌ها نزدیک شود. فضای داستانی نیز میان واقعیت روزمره و خاطره در حرکت است و گاه مرز میان این دو، به‌عمد مبهم می‌شود تا تجربه ذهنی شخصیت‌ها پر‌رنگ‌‌تر جلوه کند. درنتیجه، خواندن رمان شبیه قدم زدن در مجموعه‌ای از روایت‌های به‌هم‌پیوسته است که هر کدام بخشی از تصویر کلی را کامل می‌کنند. 

در «حریر غزاله»، انسان معاصر مدام میان گذشته و آینده در حرکت است و تلاش می‌کند معنای تازه‌ای برای زندگی خود پیدا کند. آنچه کتاب را ماندگار می‌کند، شیوه‌ای است که نویسنده از خلال تجربه‌های شخصی آنها، پرسش‌هایی عمیق درباره هویت، تعلق و تغییر مطرح می‌کند. 

شخصیت‌های رمان در مسیر زندگی‌شان با چالش‌هایی رو‌به‌رو می‌شوند که فراتر از مرزهای جغرافیایی است و به تجربه مشترک بسیاری از انسان‌ها در جهان امروز تبدیل شده است.

یکی از مهم‌ترین دستاوردهای اثر، توانایی آن در پیوند دادن فرهنگ بومی با دغدغه‌های جهانی است. نویسنده بدون فاصله گرفتن از فضای اجتماعی و فرهنگی خود، داستان‌هایی را روایت می‌کند که برای خوانندگان از هر نقطه‌ای قابل‌درک است. این ویژگی باعث می‌شود رمان هم‌زمان حس صمیمیت و گستردگی داشته باشد؛ گویی داستان‌ها از دل زندگی‌های واقعی بیرون آمده‌اند، اما به پرسش‌هایی فراگیر و انسانی تبدیل شده‌اند.

ساختار چندلایه و روایت‌هایی درهم‌تنیده ممکن است در ابتدا چالش‌برانگیز به نظر برسد، اما همین ویژگی خواننده را به مشارکت فعال در خواندن دعوت می‌کند. هر روایت، قطعه‌ای از پازلی بزرگ‌تر است و درنهایت تصویری شکل می‌گیرد که نشان می‌دهد زندگی انسان‌ها چگونه در دل خاطره‌ها، دوستی‌ها و انتخاب‌های کوچک ساخته می‌شود. در پایان کتاب، آنچه بیش از همه باقی می‌ماند، حس نزدیکی به تجربه‌های مشترک انسانی است؛ احساسی که مرزهای فرهنگی را پشت سر می‌گذارد.

در مجموع، «حریر غزاله» اثری است که ارزش آن در فضایی است که برای تأمل درباره مفهوم خانه، خاطره و هویت ایجاد می‌کند. رمانی که خواننده را دعوت می‌کند کمی آهسته‌تر به زندگی نگاه کند و از خلال داستان‌های دیگران، بخشی از خود را بازشناسی کند؛ دعوتی که شاید مهم‌ترین دلیل ماندگاری این اثر در ذهن مخاطب باشد.

نام کتاب: حریر غزاله

مترجم: معانی شعبانی

ناشر: انتشارات ققنوس

سال چاپ: ۱۴۰۴

تعداد صفحه: ۱۹۱

قیمت: ۲۱۰ هزار تومان

زخم کهنه گذرگاه خطرناک

شوشتر را به ابتکارات پنهان و آشکار در سازه‌های آبی می‌شناسند؛ شهری که نبوغ مهندسی جهان باستان را به‌وضوح در آن دیده می‌شود. اما این میراث ماندگار از مهندسان باستانی در دل این شهر، با تهدیدات بسیاری از جانب رودخانه جاری در آن روبه‌رو است. سال ۹۸ و در پی سیل سراسری، نگرانی‌های جدی برای این اثر جهانی ایجاد شد و خطر تخریب بخشی از جداره‌های آن بسیاری از علاقه‌مندان به میراث و حتی سازمان یونسکو را نگران کرد. اما این تنها خطر موجود در این مجموعه نبود. فرسایش یکی از آسیب‌های جدی است که این مجموعه کم‌نظیر جهانی را تهدید می‌کند. 

در پی بارندگی‌های امسال برخی اهالی و کنشگران میراث‌فرهنگی نسبت به فروریزش بخشی از جداره این مجموعه که در مجاورت پارک سیکا در شهر شوشتر قرار دارد، هشدار می‌دهند. ابراز نگرانی درباره ریزش ناشی از فرسایش این محدوده مربوط به سال‌های گذشته است، اما هنوز اقدام اصولی و اساسی برای پیشگیری از بروز خطر برای عابران و حفاظت از این اثر صورت نگرفته است.  


اعتبارات و تخصص، پیش‌شرط حفاظت

قدمت سازه‌های آبی شوشتر طبق منابع مکتوب به دوره ساسانیان و به‌ویژه اردشیر و شاپور ساسانی می‌رسد. اما مهندسی آب در جلگه خوزستان نه یک پروژه تاریخی، بلکه شرط زندگی بوده است. از همان آغاز سکونت بشر در این منطقه، مهار و هدایت آب تبدیل به یکی از مهمترین اصول و بنیان‌های شهر شد و همین منطق، مجموعه‌ای پیوسته از سازه‌ها را شکل داد. مجموعه‌ای متشکل از بندها، پل‌بندها، تونل‌ها، نهرها و آسیاب‌ها؛ سازه‌هایی که جدا از هم معنا ندارند و تنها در کنار هم کار می‌کنند. 

در این مجموعه معماری، سازه و طبیعت یک سیستم واحد هستند. اگر بخشی آسیب ببیند، فقط یک دیوار یا یک سنگ از بین نمی‌رود، بلکه تعادل کل شبکه به هم می‌ریزد. همین است که لزوم توجه به تهدیدات سازه‌های آبی شوشتر را پراهمیت‌تر می‌کند. چند سالی است که یکی از نقاط این مجموعه، در مسیر ورودی پارک سیکا و در گذرگاه میان آبشارها تا بند میزان، با خطر ریزش مواجه شده است؛ مسیری که علاوه‌بر اهمیت تاریخی آن، روزانه شهروندان و گردشگران از آن عبور می‌کنند.

«میثم حسین‌زاده»، مدیر پایگاه میراث جهانی سازه‌های آبی شوشتر، در گفت‌وگو با «پیام ما» می‌گوید این وضعیت به‌تازگی به وجود نیامده است: «این محدوده سال‌هاست چنین وضعیتی دارد. بخش فرسوده‌شده بخشی از جداره‌های قدیمی رودخانه گرگر است. این رودخانه جداره دستکند دارد و این قسمت هم بخشی از همان جداره است. سال‌های قبل اقدامات اولیه برای استحکام‌بخشی انجام شد، اما فرسایش در این سال‌ها باز هم روی این بخش اثر گذاشته و نیاز به حفاظت جدی دارد.» 

او با تأیید خطر ایمنی برای عابران می‌گوید: «ما هم می‌دانیم این محدوده از نظر عبور و مرور افراد خطرناک است و می‌تواند آسیب‌زا باشد. هفته گذشته بازدید میدانی داشتیم و با شهرداری جلسه‌ای داشتیم تا یک اقدام اصولی برای این محدوده انجام شود و ایمنی بالا برود.» در تصاویر این محدوده کاملاً مشخص است این جداره حجم عظیمی از دیواره کناری معبر را تشکیل داده و درصورت فروریزش می‌تواند یک فاجعه خلق کند. اما گویا مسئولان عادت به این دارند که بعد از وقوع فاجعه به فکر علاج باشند. 

به‌گفته حسین‌زاده، این دیواره فقط یک دیوار فرسوده شهری نیست؛ بخشی از جداره طبیعی رودخانه است که به سازه‌های تاریخی پیوند خورده و به همین دلیل هرگونه مداخله در آن حساسیت ویژه دارد. او تأکید می‌کند ارزش این محدوده در طبیعی بودن جداره آن است و هرگونه مداخله نیازمند طرح کارشناسی است تا مشخص شود تزریق بتن یا روش‌های دیگر مناسب‌تر خواهد بود. او درباره راهکار اصولی می‌گوید: «برای حفاظت اساسی از این محدوده چند کار می‌توان انجام داد. تخصص من نیست، اما در مجموعه آبشارها با تزریق بتن از صخره‌ها محافظت شده است. در کل جداره‌های رودخانه گرگر این فرسایش‌ها و ریزش‌ها وجود دارد و به‌صورت مقطعی هرجا اعتبارات اجازه دهد، حفاظت انجام می‌دهیم. اما در این مورد خاص باید یک مشاور و کارشناس ذی‌صلاح انتخاب شود تا طرح مناسبی برای حفاظت ارائه کند و مشخص شود آیا در اینجا هم با تزریق بتن می‌توان شرایط را بهبود بخشید یا با راهکارهای دیگری باید حفاظت شود.» 

حسین‌زاده درباره اینکه مسئولیت این محدوده با میراث‌فرهنگی است یا شهرداری، می‌گوید: «این محدوده هم در حوزه مسئولیت شهرداری است و هم میراث‌فرهنگی و به‌طور مشترک باید حفاظت شود. یک معبر شهری کنار ورودی یک پارک است، اما جزو محدوده تاریخی اثر جهانی سازه‌های آبی شوشتر هم قرار دارد.» حفاظت میان‌بخشی از یک اثر و تأمین ایمنی عابران با زدن شمع‌های فلزی در سال‌های گذشته انجام شده، اما حتی بدون داشتن تخصص در حوزه سازه هم می‌توان خطر را در این محدوده کاملاً مشاهده کرد. خطری که نیازمند اقدامی سریع از سوی میراث و شهرداری است. اما گویا از جانب میراث‌فرهنگی همان مشکل همیشگی وجود دارد: تأمین اعتبارات.

حسین‌زاده می‌گوید: «مجموعه میراث‌فرهنگی از نظر اعتبارات همواره مشکل داشته و کار در محیط‌های تاریخی الزامات خاص خود را دارد و هزینه‌های متفاوتی می‌طلبد. امیدوارم نگاه ملی به موضوع شود تا با تأمین اعتبار لازم با توجه به گستردگی اثر و اینکه بخش بزرگی از آن درگیر فرسایش طبیعی و انسانی است، بتوانیم حفاظت بهتری انجام دهیم.»

مسئله سازه‌های آبی شوشتر نه ناشناخته است و نه تازه. سال‌هاست ریزش جداره گزارش می‌شود و مسیر تردد ناایمن است، اما هنوز تصمیم نهایی گرفته نشده است. در این فاصله فقط فرسایش بیشتر شده و هشدارها تکرار شده‌اند. نقطه‌ای که هم در محدوده اثری جهانی قرار دارد و هم یک معبر شهری است، بدون طرح حفاظتی مشخص به حال خود رها شده و به نصب چند ستون آهنین برای حفاظت از ریزش اکتفا کرده‌اند. خطر اینجا کاملاً قابل‌پیش‌بینی است. هم خطر تخریب بخشی از یک اثر جهانی و هم خطر جانی برای شهروندان. اگر حادثه‌ای رخ دهد، نه غیرمنتظره خواهد بود و نه غیرقابل توضیح؛ فقط همان اتفاقی است که مدت‌ها درباره‌اش گفته شده، اما پا گذاشتن به حیطه عمل مدام به تعویق افتاده است؛ شاید تا روزی که فاجعه اتفاق افتد. 

جدال بیهوده

Download


اوایل بهمن‌ماه سال جاری، دولت پس از سال‌ها با تصویب آیین‌نامه‌‌ای، موتورسواری زنان را به رسمیت شناخت و نیروی انتظامی را موظف کرد سازوکاری برای آموزش موتورسواری به زنان و صدور گواهینامه برای آنها فراهم کند. این اقدام در حالی صورت گرفت که در شهریورماه هم دولت لایحه‌ای به‌منظور بازنگری در قوانین رانندگی موتور به مجلس ارسال کرده بود.


جدال نمایندگان بر سر یک حق زنان

لایحه بازنگری در قوانین رانندگی موتور با هدف اصلاح تبصره ماده ۲۰ قانون رسیدگی به تخلفات رانندگی تدوین شد که درصورت تصویب، محدودیت قانونی موجود برای زنان برطرف می‌شود. اما این لایحه به‌رغم گذشت پنج ماه از ارائه آن، هنوز مجلس مانده است و مشخص نیست موتورسواری زنان از سوی نمایندگان مجلس نیز به رسمیت شناخته می‌شود یا خیر. پیش‌تر «موسی غضنفرآبادی»، نایب‌رئیس کمیسیون اصل ۹۰ مجلس معتقد است درصورت طرح این لایحه در صحن علنی مجلس، امکان موافقت نمایندگان با آن بسیار زیاد است. به‌گزارش اقتصادنیوز، او صدور گواهینامه برای بانوان را فاقد ایراد قانونی دانست و گفت: «باید در این مسیر برخی ملاحظات قانونی، شرعی و عرفی نیز در نظر گرفته شود.» 

این درحالی‌است که در همان زمان «محمد سراج» عضو کمیسیون اجتماعی مجلس، موتورسواری زنان را «ناپسند»، مغایر با فرهنگ جامعه و مصداق «تبرج» دانست. به‌گزارش ایلنا، سراج ضمن اعلام مخالفت صریح خود با صدور گواهینامه موتورسیکلت برای بانوان، پیش‌بینی کرد مجلس با چنین لایحه‌ای مخالفت خواهد کرد.


جمع‌آوری امضا برای مقابله با آیین‌نامه دولت

پس از تصویب آیین‌نامه موتورسواری زنان از سوی دولت، دوباره بحث این لایحه در میان نمایندگان مجلس بالا گرفت و سراج که در شهریورماه آن را ناپسند و مصداق تبرج دانسته بود، یکشنبه ۲۶ بهمن‌ماه، از جمع‌آوری امضا برای جلوگیری از اجرایی شدن مصوبه دولت خبر داد. به‌گزارش ایلنا، سراج گفت: «باید متذکر شد دولت در حال حاضر بی‌دلیل در حال ایجاد حاشیه است؛ امروز مشکل کشور این نیست.»

او همچنین با بیان اینکه هر فردی از موتور استفاده کرده، به‌نوعی از آن آسیب دیده است، اظهار کرد: «در تهران، در طول یک سال گذشته، بیش از ۲۰۰ نفر بر اثر موتورسواری جان خود را از دست داده‌اند. اگر موتورسواری بانوان مجاز شود، نصف این ۲۰۰ نفر بانوان خواهند بود، آیا بعد از این باید در خیابان‌ها بانوانمان را جمع کنیم و جنازه‌هایشان را تحویل بگیریم؟ این کار درست نیست.»

به‌گفته او، اصلاً نیازی به مصوبه دولت نبود. مصوبه‌ای که هیئت دولت تصویب کرد، به‌دلیل وجود یک ابهام در قانون بود: «قانون تصریح نکرده بود موتورسواری مختص آقایان است یا بانوان و از این جهت نوعی برداشت به‌نفع مردان شده بود. آنها آمدند و گفتند بانوان هم می‌توانند موتورسوار شوند. ما از رئیس مجلس درخواست کردیم و برایش امضا هم جمع کردیم که جلوی این مصوبه گرفته شود؛ چراکه مصوبات هیئت دولت باید در مجلس تطبیق داده شود.»

این نماینده مجلس یادآور شد: «بانوان ما باید مورد احترام قرار بگیرند. من اجازه نمی‌دهم دخترم، همسرم یا خواهرم سوار موتور دوچرخ شوند؛ چراکه آسیب می‌بینند، چرا باید آسیب ببینند؟ درحالی‌که راهکار وجود دارد؛ با همان گواهینامه ماشین هم می‌توانند از موتورهای سه‌چرخ و یا دوسیلندر کوچک و نقلی، شبیه آنچه اروپایی‌ها استفاده می‌کنند، استفاده کنند. اینها راهکار است و باید از راهکار درست استفاده کنیم.»


تلاش برای تصویب یک حق قانونی

از سوی دیگر، «سلمان زارع»، عضو کمیسیون قضائی مجلس، صدور گواهینامه موتورسواری برای زنان را حق آنان دانست و از احتمال رأی‌آوری لایحه آن خبر داد و گفت: «مصوبه دولت اگر در قالب لایحه ارائه شود، در مجلس به تصویب خواهد رسید؛ زیرا حق قانونی بانوان است که از امکانات و مجوزهای مربوط به رانندگی بهره‌مند شوند و موتورسیکلت یکی از آنهاست.»


انتخاب عقلانی زنان

گفته‌های این نمایندگان مجلس در موافقت یا مخالفت با موتورسواری زنان درحالی‌است که «نفیسه آزاد»، جامعه‌شناس، در گفت‌وگو با «پیام ما» این موضوع را حق زنان و ضرورت حمل‌ونقل شهری دانست و گفت: «مسئله موتورسواری پیش از آنکه یک موضوع صرفاً فرهنگی یا ارزشی باشد، ریشه در ساختار نظام حمل‌ونقل شهری دارد. مثلاً ساختار حمل‌ونقل پایتخت طی سال‌های گذشته به‌گونه‌ای شکل گرفته که موتورسیکلت عملاً به یکی از گزینه‌های اصلی جابه‌جایی تبدیل شده است. پوشش ناکافی و نامتوازن حمل‌ونقل عمومی، طرح‌های ترافیکی که استفاده از خودروی شخصی را محدود می‌کند و همچنین، دسترسی نابرابر شهروندان به خودرو باعث شده است بخش بزرگی از ساکنان شهر برای رفت‌وآمد روزمره، موتورسیکلت را انتخابی عقلانی ببینند.»

او ادامه داد: «برآوردهای سال‌های اخیر نشان می‌دهد نزدیک به نیمی از شهروندان به خودروی شخصی دسترسی ندارند و در این میان، سهم زنان از دسترسی به خودرو کمتر از مردان است. درنتیجه، چه برای مردان و چه برای زنان، موتورسواری در بستر فعلی شهر به گزینه‌ای کارآمد برای جابه‌جایی سریع و کم‌هزینه تبدیل شده است.»

به‌گفته آزاد، زنان به‌دلیل نوع استفاده‌شان از فضا و خدمات شهری، که اغلب با مجموعه‌ای از وظایف روزمره مانند خرید، رسیدگی به امور کودکان و سالمندان، رفت‌وآمدهای خانوادگی و شغلی همراه است، بیش از بسیاری از گروه‌ها تحت‌تأثیر محدودیت‌های حمل‌ونقل قرار می‌گیرند: «در چنین شرایطی، موتورسیکلت می‌تواند ابزاری عملی برای مدیریت این جابه‌جایی‌های متعدد باشد.»


جامعه مسیر خود را می‌رود

این جامعه‌شناس با بیان اینکه قوانین موجود سال‌ها استفاده رسمی زنان از موتورسیکلت را محدود کرده بود، گفت: «در یک دوره، بسیاری از زنان در برابر این محدودیت‌ها تمکین می‌کردند، اما به‌تدریج فشارهای ناشی از زندگی شهری و ضرورت‌های اقتصادی و زمانی باعث شد جامعه مسیر خود را مستقل از سیاستگذاری رسمی طی کند.»

او با تأکید بر اینکه امروز حضور زنان موتور‌سوار در سطح شهر به واقعیتی اجتماعی تبدیل شده است، گفت: «این وضعیت نشان می‌دهد جامعه در مواجهه با نیازهای زیست روزمره، منتظر تصمیم سیاستگذار باقی نمی‌ماند و راه‌حل‌های عملی خود را پیدا می‌کند. بااین‌حال، عقب‌ماندن قانون از این واقعیت اجتماعی، پیامدهایی به‌همراه دارد. نبود چارچوب قانونی روشن می‌تواند در حوزه‌هایی مانند تعیین مسئولیت در تصادفات، پوشش بیمه‌ای، رسیدگی به تخلفات و حمایت‌های حقوقی مشکلات جدی ایجاد کند و زنان موتور‌سوار را در موقعیت‌های آسیب‌پذیر قرار دهد. به بیان دیگر، مسئله اصلی دیگر وقوع یا عدم وقوع موتورسواری زنان نیست، بلکه نحوه مدیریت و سامان‌دهی واقعیتی است که پیشاپیش در جامعه شکل گرفته است.»

آزاد با بیان اینکه موتورسواری زنان یک چالش در حوزه حمل‌ونقل شهری است، تصریح کرد: «بر همین اساس، اعطای امکان قانونی موتورسواری به زنان نه یک امتیاز ویژه، بلکه تلاشی برای پاسخ به نیازی است که در بطن زندگی شهری شکل گرفته و سال‌ها نادیده گرفته شده.»

به‌گفته او، فاصله گرفتن سیاستگذاری از نیازهای واقعی شهروندان می‌تواند به شکل‌گیری شکاف میان قانون و زندگی روزمره منجر شود. «هنگامی که قانونی با الزامات عملی زندگی شهری همخوانی نداشته باشد، شهروندان ناچار می‌شوند راه‌های غیررسمی برای رفع نیازهای خود پیدا کنند؛ وضعیتی که معمولاً به افزایش آسیب‌های اجتماعی و حقوقی می‌انجامد. در حوزه حمل‌ونقل، محروم کردن نیمی از جمعیت شهر از یکی از معدود گزینه‌های در دسترس جابه‌جایی، پرسش‌هایی جدی درباره عدالت شهری و حق دسترسی برابر به امکانات شهر ایجاد می‌کند.»

این جامعه‌شناس تأکید کرد: «مسئله موتورسواری در تهران سال‌هاست به‌عنوان یکی از چالش‌های اصلی حمل‌ونقل شهری مطرح است و روندهای موجود نشان می‌دهد این چالش نه‌تنها کاهش نیافته، بلکه پیچیده‌تر نیز شده است. افزایش تعداد موتورسیکلت‌ها، مشکلات ایمنی، آلودگی هوا و بی‌نظمی ترافیکی از جمله پیامدهایی است که بارها مورد اشاره کارشناسان قرار گرفته. بااین‌حال، راهکارهای جامع و پایدار برای مدیریت این وضعیت کمتر به مرحله اجرا رسیده است. در چنین شرایطی، تمرکز صرف بر منع یا اجازه یک گروه خاص، بدون پرداختن به ریشه‌های ساختاری مسئله، نمی‌تواند پاسخگوی ابعاد گسترده این چالش باشد.»

او یادآور شد: «آنچه امروز در مورد موتورسواری زنان مطرح است، بخشی از بحث بزرگ‌تر درباره نسبت میان سیاستگذاری شهری و واقعیت‌های اجتماعی است. جامعه شهری پویاست و در برابر نیازهای خود واکنش نشان می‌دهد. اگر سیاستگذاری نتواند با این پویایی همراه شود، فاصله میان قانون و زندگی روزمره افزایش می‌یابد و مدیریت شهری با مسائل پیچیده‌تری روبه‌رو می‌شود؛ مسائلی که حل آنها در آینده به‌مراتب دشوارتر و پرهزینه‌تر خواهد بود.»

سرقت از «تپه میل» شهرری

به‌گفته «علی هژبری»، مدیر پایگاه محوطه‌های تاریخی ری، انباری که هدف سرقت قرار گرفت، متعلق به اداره‌کل میراث تهران است و ابزار و وسایل بلااستفاده در آن نگهداری می‌شود، نه اموال فرهنگی و تاریخی.

هژبری به «پیام ما» می‌گوید: «وقتی آلارم محوطه به صدا درآمده، ازآنجاکه کلانتری قلعه نو به محوطه تپه میل نزدیک است، سارقان پیش از آنکه سرقتی صورت دهند، محل را ترک کرده‌اند. انبار مورد هدف، از دهه ۶۰ اینجا ساخته شده و پر از لوازم اوراقی و بی‌استفاده است. ما انگیزه‌های سارقان را نمی‌دانیم، اما شاید فکر کرده‌اند این انبار چون کنار تپه باستانی قرار دارد، ممکن است اشیای موزه‌ای و ارزشمند در آن باشد و به آن دستبرد زده‌اند.»
هژبری در مورد آسیب یا سرقت آثار باستانی موجود در محوطه بالای تپه میل می‌گوید: «من بررسی کردم، خوشبختانه هیچ آسیبی به محدوده تپه وارد نیامده و هدف سارقان انبار بوده. با تجهیزات آمده بودند و در انبار را با هوابرش بریده‌اند که داخل شوند، اما قبل از آنکه بتوانند چیزی از آن سرقت کنند، دزدگیر آلارم زده و آنها هم فرار کرده‌اند.» او درباره حال نیروی یگان می‌گوید این فرد در حال حاضر در بیمارستان بستری است و ضربه شدیدی به پای او زده‌اند که نتواند حرکت کند. مسئله نظارت بر محوطه‌ها و موزه‌هایی که در شرایط فعلی تعطیل هستند، یکی از نگرانی‌هایی است که در ماه‌های اخیر فعالان میراث‌فرهنگی در مورد آن بارها هشدار داده‌اند. لزوم افزایش توان حفاظتی -تجهیزات و نیروی انسانی- در این محوطه‌ها یکی از مواردی است که وزارت میراث‌فرهنگی باید مدنظر قرار دهد.

نیروگاه هوش مصنوعی ماسک مقررات هوای پاک را دور می‌زند

شرکت هوش مصنوعی «ایلان ماسک» همچنان دیتاسنترهای خود را با توربین‌های گازیِ فاقد مجوز تغذیه می‌کند؛ این را تحقیقی از سوی اتاق خبر Floodlight (اتاق خبر غیرانتفاعی‌ای که درباره تأخیر شرکت‌ها در اقدام اقلیمی تحقیق می‌کند) نشان می‌دهد. تصاویر حرارتی ثبت‌شده با پهپاد توسط Floodlight نشان می‌دهد شرکت xAI با وجود حکم اخیر «آژانس حفاظت محیط‌زیست ایالات متحده (EPA)» همچنان در تأسیساتی در ساوتهیون می‌سی‌سی‌پی به سوزاندن گاز ادامه می‌دهد.

نهادهای نظارتی ایالت می‌سی‌سی‌پی می‌گویند چون این توربین‌ها روی تریلرهای کشنده پارک شده‌اند، به مجوز نیاز ندارند. اما EPA مدت‌هاست تأکید دارد چنین منابع آلاینده‌ای طبق قانون هوای پاک باید مجوز بگیرند. این نهاد در حکم نهایی ماه ژانویه نوشت هرگونه معافیت برای این ماشین‌ها می‌تواند این موتورها را عملاً بدون هیچ استاندارد انتشار آلایندگی باقی بگذارد.

با‌این‌حال، تصاویر حرارتی ثبت‌شده توسط Floodlight که توسط چندین کارشناس تحلیل شده، نشان می‌دهد نزدیک به دو هفته پس از حکم اخیر EPA، بیش از دوازده توربین بدون مجوز همچنان در این نیروگاه آلاینده منتشر می‌کنند.

رئیس پیشین بخش اجرای مقررات هوای EPA، پس از بررسی تصاویر Floodlight و مقررات این نهاد گفت: «این نقض قانون است. شما باید اول مجوز بگیرید.»

xAI که در پی دریافت مجوز برای ده‌ها توربین دیگر در ساوتهیون است، به درخواست‌های متعدد برای اظهارنظر پاسخ نداد. EPA که در دوره ریاست‌جمهوری ترامپ کمترین میزان اقدامات اجرایی در تاریخ خود را آغاز کرده، از پاسخ به پرسش‌ها درباره توربین‌های تأسیسات هوش مصنوعی ماسک خودداری کرد و موضوع مجوزها را به مقامات محلی ارجاع داد.

نخستین و تنها جلسه استماع عمومی دراین‌باره برای سه‌شنبه ۱۷ فوریه برنامه‌ریزی شده و دوره دریافت نظرات عمومی همچنان باز است.

دولت ترامپ هوش مصنوعی را در اولویت قرار داده، اما با گسترش دیتاسنترها در سراسر کشور، نهادهای نظارتی برای همگام شدن با اتکای فزاینده این صنعت به منابع برق سفارشی یا موقت و پیامدهای آن برای سلامت عمومی جوامع اطراف با چالش روبه‌رو هستند. ساوتهیون نمونه بارزی است؛ جایی که نهادهای نظارتی ایالتی با دستورالعمل‌های فدرال اختلاف‌نظر دارند.

توربین‌های این محل به تأمین برق «گروک» کمک می‌کنند؛ چت‌بات بحث‌برانگیز شرکت xAI آلاینده‌هایی منتشر می‌کند که با مشکلاتی چون آسم، سرطان ریه و سکته قلبی مرتبط است. «شائولی رن»، دانشیار دانشگاه کالیفرنیا در ریورساید و متخصص در زمینه پیامدهای سلامت دیتاسنترها، گفت: «خطر زندگی در کنار چنین نیروگاهی به‌خوبی مستند شده است.»

ساکنان ساوتهیون ماه‌هاست از سروصدا و آلودگی ناشی از سایت ۱۱۴ هکتاری که تا حد زیادی از دید عمومی پنهان است و xAI قصد گسترش آن را دارد، ابراز نگرانی می‌کنند. «شانون سامسا»، از ساکنان قدیمی منطقه، گفت: «اینکه در چنین منطقه پرجمعیتی این حجم آلودگی منتشر شود، به‌ویژه با وجود دست‌کم ۱۰ مدرسه در شعاع دو مایلی، واقعاً نگران‌کننده است. برایم وحشتناک است که اجازه چنین چیزی را در جامعه‌مان می‌دهیم.»

خوشه توربین‌های ساوتهیون بخشی از گسترش سریع فعالیت‌های xAI در امتداد مرز تنسی می‌سی‌سی‌پی است. این توسعه در بهار ۲۰۲۴ در جنوب ممفیس، در مجاورت محله‌های تاریخی سیاه‌پوستان که اغلب بار اصلی آلودگی صنایع مجاور را متحمل می‌شوند، با ساخت «کولوسوس ۱» آغاز شد؛ پروژه‌ای که شرکت آن را بزرگ‌ترین ابررایانه هوش مصنوعی جهان معرفی کرد.

مرکز حقوقی محیط‌زیست جنوب (SELC) در ماه آوریل تصاویر حرارتی منتشر کرد که نشان می‌داد xAI در آن محل بیش از ۳۰ توربین گازسوز بدون مجوز را به کار گرفته است. «پاتریک اندرسون»، وکیل ارشد SELC، گفت: «امیدوار بودیم اداره بهداشت مداخله کند، اما هرگز چنین نشد.»

مقامات شهرستان در تنسی مدعی بودند این توربین‌ها به مجوز نیاز ندارند، با وجود سیاست دیرینه EPA که خلاف آن را می‌گوید. در ژوئیه، در پی اعتراض‌های محلی، شهرستان مجوز استفاده از ۱۵ توربین در سایت «کولوسوس ۱» را صادر کرد.

در ۱۵ ژانویه، EPA بار دیگر سیاست چنددهه‌ای خود مبنی‌بر ضرورت دریافت مجوز برای چنین ماشین‌هایی را تکرار کرد. تا آن زمان، xAI دومین دیتاسنتر خود به‌نام «کولوسوس ۲» را نیز در منطقه ساخته بود و برای تأمین برق آن، ۲۷ توربین را درست آن‌سوی مرز ایالتی، در ساوتهیونِ می‌سی‌سی‌پی حومه‌ای متنوع از ممفیس با سطح آلودگی هوای بالاتر از میانگین  مستقر کرد.

با وجود دستور اخیر EPA، تصاویر حرارتی Floodlight که توسط چندین کارشناس تحلیل شده، نشان می‌دهد ۱۵ توربین بدون مجوز در تأسیسات ساوتهیون در حال کارند. اسناد عمومی به‌دست‌آمده توسط Floodlight نشان می‌دهد دست‌کم ۱۸ مورد از ۲۷ توربین از نوامبر تاکنون مورد استفاده قرار گرفته‌اند.

«باک‌هیت»، از مدیران سابق EPA،  گفت: «انتظار داشتیم پس از چند ماه، دست‌کم دستور توقف کار از سوی EPA صادر شود. اما ظاهراً چنین اتفاقی نیفتاده است.» به‌گفته او، EPA می‌تواند پرونده را به وزارت دادگستری ارجاع دهد. سخنگوی EPA در پاسخ به پرسش‌های Floodlight درباره گزینه‌های اجرایی گفت: «EPA بهره‌برداری از توربین‌های گازی در تأسیسات را تأیید نمی‌کند؛ این مسئولیت با نهادهای ایالتی یا محلی صدور مجوز هواست.»

هرچند صدور مجوزهای هوا معمولاً برعهده ایالت‌هاست، اما طبق وب‌سایت خود EPA، این نهاد مسئول اطمینان از انطباق ایالت‌ها با مقررات فدرال است و درصورت کوتاهی دولت ایالتی در اقدام به‌موقع و مناسب، «عموماً اقدام اجرایی انجام خواهد داد».

اندرسون از SELC گفت: «xAI بار اول قانون هوای پاک را نقض کرد و حالا می‌خواهد همان کار را تکرار کند. شاید ساده‌لوحانه امیدوار بودم مجریان روزمره قانون در می‌سی‌سی‌پی کار درست را انجام دهند.»

سخنگوی اداره کیفیت محیط‌زیست می‌سی‌سی‌پی در پاسخ به پرسش‌ها گفت حکم اخیر EPA تصمیم‌گیری درباره مجوزها را به مقامات ایالتی واگذار کرده است. او افزود: «توربین‌هایی که هم‌اکنون در ساوتهیون فعال‌اند، طبق قانون ایالتی به‌عنوان واحدهای قابل‌حمل طبقه‌بندی می‌شوند و در این دوره موقت از الزامات مجوز هوا معاف هستند. هیچ‌چیز در حکم ۱۵ ژانویه EPA این تعیین را طبق مقررات می‌سی‌سی‌پی تغییر نداده است.»

«کریستال پولک»، ساکن قدیمی منطقه که دچار آسم است، گفت تا زمان برپاشدن حصارهای سیاه مقابل خانه‌اش، از آمدن xAI به ساوتهیون بی‌خبر بود. او گفت این منطقه زمانی آرام و سرشار از حیات‌وحش بود، اما اکنون با سروصدای مداوم و آلودگی بمباران می‌شود. او ادامه داد: «احساس می‌کنم xAI با مجموعه‌ای متفاوت از قواعد بازی می‌کند.» پولک گفت به‌دلیل نگرانی‌های سلامتی مجبور شده خانه‌ای را که نسل‌ها در خانواده‌اش بوده، تخلیه کند و برنامه بازنشستگی خود در آنجا را لغو کند. او افزود: «ما قربانی مسابقه دیتاسنترها شده‌ایم. احساس می‌کنم صدایم اهمیتی ندارد.»

با وجود اهداف بلندپروازانه پایداری که رهبران صنعت مطرح می‌کنند، دیتاسنترها در سراسر آمریکا برای تأمین برق رونق هوش مصنوعی به‌طور فزاینده به سوخت‌های فسیلی روی آورده‌اند و از نیروگاه‌های سفارشی مانند آنچه در ساوتهیون دیده می‌شود، استفاده می‌کنند. طبق گزارش اخیر شرکت Cleanview که پروژه‌های انرژی پاک و دیتاسنترها را رصد می‌کند، حدود ۷۵ درصد این برق از گاز طبیعی تأمین می‌شود. در این گزارش آمده تقریباً همه پروژه‌ها در اطلاعیه‌های عمومی خود به انرژی‌های تجدیدپذیر، هیدروژن یا هسته‌ای اشاره می‌کنند، اما انرژی‌های تجدیدپذیر برای سال ۲۰۲۸ یا بعد از آن برنامه‌ریزی شده‌اند و انرژی هسته‌ای «حداقل یک دهه فاصله دارد».

اکنون xAI به‌دنبال گسترش فعالیت خود در ساوتهیون است و در ژانویه برای دریافت مجوز بهره‌برداری از ۴۱ توربین در این سایت درخواست داده است. براساس درخواست مجوز xAI، این تأسیسات می‌تواند سالانه بیش از شش میلیون تن گاز گلخانه‌ای و بیش از هزار و ۳۰۰ تن آلاینده مضر برای سلامت منتشر کند؛ رقمی که آن را در میان بزرگ‌ترین نیروگاه‌های فسیلی ایالت قرار می‌دهد. این شرکت همچنین در ساوتهیون ملکی برای سومین دیتاسنتر خریداری کرده است که پس از تکمیل، خوشه «کولوسوس» از ممفیس تا ساوتهیون را به یکی از بزرگ‌ترین مجتمع‌های دیتاسنتر جهان تبدیل خواهد کرد.

«سامسا» یکی از ساکنان محلی است. او گفت: «فاجعه‌بار خواهد بود. هیچ جامعه عاقلی چنین چیزی را در حیاط پشتی خود نمی‌خواهد.» او که دستیار پزشک است، قصد داشت در ساوتهیون خانواده تشکیل دهد، اما حضور توربین‌های گازسوز xAI باعث شده او و همسرش در این تصمیم تجدیدنظر کنند. او در جمع‌آوری بیش از هزار امضا برای دادخواستی که از مقامات می‌سی‌سی‌پی می‌خواهد نیروگاه را تعطیل کنند، مشارکت داشته است.

او گفت: «نمی‌خواهم فرزندانم در میان چنین حجم عظیمی از آلودگی هوا بزرگ شوند. نمی‌خواهم مجبور باشند در جایی زندگی کنند که سلامت و رفاه کلی‌شان فدای اقتصاد می‌شود.» |گاردین

ردپای جنگ در نابودی تنوع‌زیستی

جنگ از گذشته دور وجود داشته و در نیم‌قرن اخیر نیز شاهد انواع جنگ‌ها در مناطق مختلف جهان بوده‌ایم. اثر منفی جنگ تنها محدود به مردم ساکن در مناطق جنگ‌زده نیست، بلکه بر حیات‌وحش و اکوسیستم‌ها نیز اثر می‌گذارد. بی‌ثباتی سیاسی و اقتصادی و ناامنی از دلایلی هستند که اغلب در دوران جنگ نادیده گرفته می‌شوند. تنوع‌زیستی نه‌تنها تحت‌تأثیر جنگ قرار می‌گیرد، بلکه پیش و پس‌ از آن نیز آسیب می‌بیند. براساس داده‌های این پژوهش‌ پیش از آنکه جنگ آغاز شود، شاهد تغییرات محیطی قابل‌توجهی هستیم. عملیات‌های نظامی معمولاً شامل ساخت پایگاه‌ها، جاده‌ها و سایر زیرساخت‌ها است که می‌تواند باعث قطع درختان، تخریب زیستگاه و تکه‌تکه شدن آنها شود. همچنین، استقرار نیروها و تجهیزات می‌تواند منجر به آلودگی خاک، آب‌وهوا از طریق ریختن سوخت، انتشار مواد شیمیایی و دفع ضایعات شود. این فعالیت‌ها می‌توانند به‌طور مستقیم به اکوسیستم‌ها آسیب بزنند، زیستگاه حیات‌وحش را مختل کنند و بقای گونه‌های مختلف را تهدید کنند.

این پژوهش با اشاره به اینکه پیامدهای پس از جنگ در طولانی‌مدت محیط‌زیست را درگیر می‌کند، آورده است: مواد منفجره بلااستفاده و مین‌های زمینی که در مناطق جنگی باقی می‌مانند، خطرات مداوم برای انسان و حیات‌وحش ایجاد می‌کنند. به‌علاوه، آنها دسترسی به زمین را محدود و تلاش‌ها برای بازسازی اکوسیستم‌ها را مختل می‌کنند.

از نظر نگارندگان این پژوهش اختلالات اجتماعی و اقتصادی ناشی از جنگ نیز می‌تواند منجر به افزایش شکار غیرقانونی، قطع درختان غیرمجاز و سایر اشکال بهره‌برداری از محیط‌زیست شود. مردم در زمان تلاش برای بقا یا ضعف ساختارهای حکومتی بهره‌برداری بیشتری از طبیعت دارند. این دو پژوهشگر تأکید می‌کنند: «تأثیرات جنگ بر تنوع‌زیستی متنوع و اغلب طولانی‌مدت است. مرگ‌ومیر ناشی از شلیک یا انفجار، تخریب زیستگاه، تغییر کیفیت آب‌وهوا، آلودگی، شیوع بیماری‌ها، شکار، اختلال در خدمات اکوسیستم و قاچاق حیات‌وحش، نمونه‌هایی از اثرات جنگ بر تنوع‌زیستی است.»

این پژوهش در ادامه اثر جنگ بر تنوع‌زیستی را در پنج بخش شرح داده است. اولین آنها تخریب زیستگاه است که دراین‌باره آمده: «در طول جنگ‌های مسلحانه، مناطق گسترده‌ای از زمین برای اهداف نظامی استفاده می‌شوند که منجر به تخریب زیستگاه از طریق بمباران، پاکسازی، ساخت سنگر، زیرساخت‌ها یا جنگل‌زدایی می‌شود. حتی تخریب برخی زیرساخت‌ها نیز می‌تواند به تنوع‌زیستی آسیب برساند. استفاده از حملات آتش‌زا می‌تواند باعث تخریب زیستگاه، ازدست‌رفتن جان انسان‌ها و کاهش تنوع‌زیستی، زنجیره غذایی و کیفیت آب شود.»

نگارندگان این مقاله با اشاره به اینکه در مناطق با بی‌ثباتی سیاسی، بهره‌برداری بی‌رویه از منابع‌طبیعی رخ می‌دهد، افزوده‌اند: «گروه‌های مسلح کنترل معادن و بازارهای الماس، طلا و مواد معدنی استراتژیک را برای تأمین مالی جنگ داخلی در دست دارند. این فعالیت‌ها بدون مقررات است و منجر به تخریب گسترده زیستگاه‌ها می‌شود.»

در بخش دیگری از این پژوهش آمده است: «مطالعات نشان داده‌اند تنوع و پوشش گیاهی در مناطق تمرینات نظامی کاهش یافته است. همچنین، اردوگاه‌های پناهندگان اغلب با تخریب شدید محیط‌زیست همراه هستند.تخریب و فرسایش این مناطق به‌دلیل جنگ می‌تواند منجر به ازبین‌رفتن گونه‌ها و اکوسیستم‌های منحصربه‌فرد شود و پیامدهای طولانی‌مدت برای تنوع‌زیستی جهانی داشته باشد.»

مرگ مستقیم حیوانات و شکار غیرقانونی دومین تبعات جنگ بر تنوع‌زیستی است که در این پژوهش به آن اشاره شده است. حیوانات می‌توانند توسط انفجارها، اسلحه و سایر سلاح‌ها کشته شوند. شلیک‌های اتفاقی و فرصت‌طلبانه به حیوانات توسط نیروهای جنگی یکی از دلایل عمده مرگ حیات‌وحش و دام‌ها است. مین‌ها و مواد منفجره باقیمانده نیز مانعی جدی برای عملکرد این مناطق به‌عنوان پناهگاه گونه‌های در معرض خطر هستند.

براساس این پژوهش، پسماندهای مرتبط با مهمات منفجرشده در محیط بسیار سمی هستند و حتی پس از پایان جنگ نیز می‌توانند باعث مرگ چندین گونه شوند. نگارندگان همچنین آورده‌اند: «نیروهای نظامی، شبه‌نظامیان و گروه‌های چریکی به‌دلیل کمبود غذا و سوخت، بخشی از رژیم غذایی خود را از حیوانات و گیاهان مناطق غیرقابل‌کنترل تأمین می‌کنند. در جریان جنگ‌های آفریقا، فیل‌های آفریقایی به‌طور سیستماتیک برای عاج شکار شده و منابع مالی جنگ را تأمین کرده‌اند. سایر گونه‌های در معرض خطر نیز برای فروش به‌عنوان حیوان خانگی یا داروهای سنتی چینی شکار می‌شوند.»

 «جابه‌جایی گونه‌ها» سومین اثر جنگ بر تنوع‌زیستی در این پژوهش است و دراین‌باره نگارندگان می‌گویند: «گونه‌های حساس به صدا و اختلالات ناشی از فعالیت‌های نظامی ممکن است مجبور شوند مناطق خود را ترک کنند و به مناطق جدید کوچ کنند. این موضوع باعث اختلال در مهاجرت، تغییر توزیع گونه‌ها و افزایش رقابت برای منابع می‌شود. مناطق جنگی می‌توانند به‌عنوان مانع یا مسیر حرکت طبیعی حیوانات عمل کنند و باعث کاهش تنوع ژنتیکی شوند. همچنین، تخریب زیستگاه‌ها ممکن است گونه‌ها را مجبور به اقامت در محیط‌های نامناسب کند که با چالش‌های انطباق مواجه خواهند شد.»

 چهارمین اثر جنگ «آلودگی» است. دراین‌باره در این پژوهش آمده است: «جنگ می‌تواند منجر به آلودگی گسترده هوا، آب و خاک شود؛ مانند سوختن سوخت‌های فسیلی، انتشار سلاح‌های شیمیایی و آلودگی تجهیزات و زیرساخت‌های نظامی. این آلودگی‌ها می‌توانند زنجیره غذایی را مسموم و اکوسیستم‌ها را مختل کنند، همچنین تنوع‌زیستی را کاهش دهند. مواد شیمیایی و آلاینده‌ها مانند مواد رادیواکتیو، سرب، مواد منفجره، حلال‌ها و سوخت‌ها می‌توانند دهه‌ها در محیط باقی بمانند.»

 «ورود گونه‌های مهاجم» پنجمین اثری است که نگارندگان این پژوهش به آن اشاره کرده و آورده‌اند: «جنگ می‌تواند باعث انتقال و گسترش گونه‌های مهاجم از طریق حمل‌ونقل نظامی، حرکت نیروها و تخریب موانع طبیعی شود. این گونه‌ها می‌توانند گونه‌های بومی را کنار بزنند و اکوسیستم‌ها را مختل کنند. نمونه‌هایی از این گونه‌ها شامل میگوهای زبرا، مارهای قهوه‌ای درختی و سنبل آبی است که از فرصت‌های ایجادشده توسط جنگ برای گسترش در مناطق جدید بهره برده‌اند. همچنین، گیاه مهاجم واردشده توسط سربازان در جنگ داخلی آنگولا گسترش یافت.»

 پنجمین اثری که این پژوهش به آن اشاره می‌کند «شیوع بیماری و جنگ‌افزارهای زیستی» است. بر این اساس، جنگ می‌تواند انتشار بیماری‌ها و سلاح‌های زیستی را تسهیل کند و اثرات منفی بر تنوع‌زیستی داشته باشد.

نمونه‌های جنگ و تأثیر آن بر تنوع‌زیستی بخش دیگری از این پژوهش است. برای مثال در ویتنام شاهد مرگ‌ومیر حیوانات و تخریب جنگل‌ها بودیم. در زیمبابوه کاهش جمعیت فیل و جانوران بزرگ، تخریب مناطق حفاظت‌شده و قاچاق حیات‌وحش اتفاق افتاد. در افغانستان کاهش جمعیت پستانداران وحشی و گوشت‌خواران و تخریب زیستگاه از تبعات جنگ بود؛ همچنان‌که در عراق خشک‌شدن گسترده تالاب‌ها اتفاق افتاد. جنگل‌زدایی، کشته‌شدن حیات‌وحش، مرگ دلفین‌ها و تهدید گونه‌های آسیب‌پذیر از تبعات جنگ در اوکراین است.

 آیا جنگ تنها تبعات منفی بر تنوع‌زیستی دارد؟ پاسخ این پژوهش به این پرسش منفی است. نگارندگان در این زمینه آورده‌اند: «هرچند جنگ عمدتاً اثرات منفی دارد، برخی مناطق جنگ‌زده به‌عنوان پناهگاه‌های غیررسمی برای حیات‌وحش عمل می‌کنند. کاهش فعالیت انسانی می‌تواند منجر به بهبود جمعیت گونه‌ها یا موفقیت زادآوری شود. نمونه‌ها شامل منطقه غیرنظامی کره شمالی و جنوبی، پرده آهنی دوران جنگ سرد و پایگاه‌های نظامی است.»

تبعات جنگ بر تنوع‌زیستی البته تنها به بازه زمانی منازعات نمی‌شود. نگارندگان این پژوهش تأکید می‌کنند سال‌ها پس از پایان جنگ، اثر منفی جنگ همچنان قابل‌مشاهده است. آلودگی محیط، استخراج بی‌رویه منابع، جنگل‌زدایی، شکار توسط افراد جابه‌جاشده و مشکلات اقتصادی و اجتماعی در همین راستا فهرست شده‌اند. در کنار آن، مواد شیمیایی جنگ ممکن است سال‌ها باقی بمانند. برای مثال گاز خردل و سموم آرسنیک موجب آلودگی و کاهش تنوع‌زیستی شدند.

برای کاهش این آسیب‌ها این پژوهش اقدامات حفاظت از تنوع‌زیستی پس از جنگ برای بازسازی اکوسیستم‌ها، حفاظت از گونه‌های آسیب‌پذیر و تقویت تاب‌آوری اکولوژیک را ضروری می‌داند. این اقدامات شامل بازسازی زیستگاه‌ها و اکوسیستم‌های آسیب‌دیده، تقویت مدیریت و نظارت بر مناطق حفاظت‌شده، برنامه‌های احیای گونه‌های در معرض خطر، مشارکت جوامع محلی در حفاظت از تنوع‌زیستی و همکاری‌های بین‌المللی و پشتیبانی فنی و مالی است.

رویای حفاظت، در بن‌بست

Download


«احسان سلیمانی»، فعال محیط‌زیستی که سال‌هاست
در طالقان پایش انجام می‌دهد، در دی‌ماه مانند بسیاری دیگر از فعالان توان رفتن به منطقه را نداشت؛ در زمستانی که برف تا حدودی زیاد بود، آنها باید به منطقه می‌رفتند و دوربین‌ها را از مناطق برف‌گیر به مناطق آفتاب‌گیر منتقل می‌کردند. «به‌خاطر فشارها و مسایل امنیتی که ایجاد می‌کنند، در این سال‌ها تلاش کردیم دوربین‌هایمان را در نقاطی بگذاریم که کمتر دچار چالش شویم. این موضوع در همه این سال‌ها کارمان را سخت کرده است. ما مجبوریم در نقاطی دوربین بگذاریم که کسی متوجه آن نشود و در رفت‌وآمد نباشد. این از منظر پایش خوب است؛ چون نقاط خاص را رصد می‌کنیم. اما نکته اینجاست که وجود فضای امنیتی و برخوردهای نادرست باعث می‌شود کار هر روز سخت‌تر از روز قبل باشد، نگرانی و تنش کار را متوقف کند و یا نتایجی که می‌خواهیم، به دست نیاوریم.»

او می‌گوید این فضا در تمام سال‌های گذشته کار را برای حفاظتگران چنان دشوار کرده که بسیاری از آنها برای ایفای نقش خود دچار مشکل بوده‌اند. «در زمان جنگ با وجود اینکه شرایط آب‌وهوایی مناسب بود، اما ترس باعث می‌شد به کوه نرویم و پایش انجام ندهیم. مدام باید فکر می‌کردیم اگر ما را بگیرند، چه اتفاقی می‌افتد. مدام برای انجام کارهای روزمره این سؤال را از خودمان می‌پرسیم و درنهایت پاسخی برای آن نداریم.»

از یک طرف منطقه وسیع است و آنها نمی‌توانند تمام وسعت آن را پایش کنند و از طرف دیگر، برای استفاده از فناوری‌هایی مانند دوربین‌های مجهز به سیم‌کارت محدودیت دارند و در این شرایط قادر به رصد آنلاین گستره وسیع مناطق نیستند. «ترس از همین فضای امنیتی است که باعث می‌شود استفاده از دوربین‌های آنلاین هم که به حفاظت کمک می‌کنند، بسیار کم مورد استفاده قرار گیرد.»


اینترنت قطع شد، دوربین‌ها از کار افتادند

اینترنت که قطع شد، «هیوا باهنر»، فعال محیط‌زیست در بوکان، برای سر زدن به دوربین‌هایی که آنلاین بودند، به منطقه رفت؛ برف بسیار بود و راه سخت. «در مسیر پایم پیچ خورد و مینیسک زانویم پاره شد. اگر اینجا نتوانم درمان کنم، باید به تهران بیایم.» او هم در یک ماه گذشته و هم در زمان جنگ با قطع دوربین‌های آنلاین در منطقه روبه‌رو شده بود و همین، یکی از معضلات برای پایش منطقه بود. «سازمان حفاظت محیط‌زیست در زیستگاه دشت سوتاو یک دوربین گذاشته که امکان استفاده آنلاین از آن وجود نداشت. حدود چهار دوربین هم کشاورزان در منطقه دارند که از آنها برای رصد منطقه و زمین‌هایشان استفاده می‌کنند که اطلاعاتش را در اختیار ما هم قرار می‌دادند. اما این وضعیت همیشه برای ما سخت بوده. استفاده از دوربین که یکی از اصلی‌ترین ابزارهای پایش است، مدت‌هاست به معضل ما بدل شده؛ هرچه شرایط کشور سخت‌تر و بدتر می‌شود، این بخش هم بیشتر آسیب می‌بیند و غلبه این نگاه عمیق‌تر می‌شود.»

وضعیت در عرصه‌های مختلف بر همین منوال است. چه آنها که دوربین آنلاین دارند و چه آنها که به‌صورت آفلاین برای رصد در تلاش‌اند، همچنان بسیاری از کارشناسان و حفاظتگران اجازه حضور در برخی مناطق خصوصاً «توران» را ندارند و همچنان نگاه امنیتی بر مساله حفاظت غلبه دارد. حفاظتگران می‌گویند هم در استفاده از ابزارهای حفاظتی در تنگنا قرار دارند و هم از حضورشان در مناطق جلوگیری می‌شود و این نگرانی را برای حفاظت و برخورد سلیقه‌ای افزایش داده است.

دقیقاً یک سال قبل و در میانه بهمن‌ماه ۱۴۰۳، تعدادی از حفاظتگران با نوشتن نامه‌ای خطاب به مسعود پزشکیان، رئیس‌جمهوری به بیان این دغدغه پرداخته بودند. آنها در بخشی از نامه‌شان نوشته بودند: «متأسفانه در دولت چهاردهم نیز اعمال فشار و برخوردهای سلیقه‌ای و دور از مصلحت‌اندیشی در رابطه با فعالان و حفاظتگران محیط‌زیست و حیات‌وحش کشور همانند دوره‌های پیشین، کماکان ادامه دارد. برخوردهای حراستی، استیلای فضای امنیتی و بدگمانی بر فعالیت‌هایی کاملاً شفاف و قابل راستی‌آزمایی، ادامه کار در این حوزه را به‌شدت سخت و مأیوس‌کننده کرده است. ممنوعیت ورود افراد به مناطق تحت‌حفاظت به‌‌صورت محدود، درباره‌ منطقه‌ای خاص و با ذکر دلایل فنی امکان‌پذیر است. اعلام ممنوعیت ورود سراسری برای فهرستی از افراد که از قضا از مجرب‌ترین کارشناسانان مستقل حوزه حیات‌وحش و محیط‌زیست طبیعی هستند، علاوه‌‌بر آنکه غیرقانونی است، موجب بدگمانی و دلسرد شدن فعالان و کارشناسان این حوزه خواهد شد.» 


رؤیای استفاده از تکنولوژی را داریم

«می‌گویند نامه درخواست جی‌پی‌اس برای رصد پرندگان را هم ننویس؛ چون امکان‌پذیر نیست.» این را «ایمان ابراهیمی»، حفاظتگر پرندگان، می‌گوید. او و سایر حفاظتگران پرندگان سال‌هاست نتوانسته‌اند از ابزارهای تکنولوژیک استفاده کنند و این مسئله در زمینه حفاظت پرندگان همیشه دست آنها را بسته است. «یکی از اصلی‌ترین مسائلی که با آن روبه‌رو بودیم و هستیم، در بحث پرنده‌‌ها، رادیو تله‌متری یا وصل کردن جی‌پی‌اس به پرنده است که در گذشته لوکس و پرهزینه بود. حالا همه دنیا این کار را انجام می‌دهند و مسیر مهاجرت پرندگانشان را این‌طور می‌فهمند. اگر قرار نیست از این ابزار استفاده شود، باید از ابزارهای دیگر که پرخطا هستند، استفاده شود؛ شرایطی که ما همیشه با آن روبه‌رو بوده‌ایم.» 

او می‌گوید برای رصد گونه‌های در معرض خطر اگر ندانیم مبدأ و مقصدشان کجاست، چطور می‌خواهیم آنها را حفاظت کنیم؟ «این شرایط شاید برای پستانداران که در یک منطقه حضور دارند، راحت‌تر باشد؛ اما برای پرندگان کاری بسیار سخت است. پرنده ممکن است دو سوم زمانش را طول سال در زمین کشاورزی یا مراتعی بگذراند که اصلاً در محدوده حفاظت‌شده نیست. در این شرایط حفاظت باید به‌نحوی تنظیم شود که مبدأ و مقصد پرنده مورد توجه باشد، اما ما اصلاً نمی‌توانیم از این امکان استفاده کنیم.»

ابراهیمی به ردیاب‌هایی اشاره می‌کند که حفاظتگران سایر کشورها روی پرندگان نصب کرده بودند و اتفاقی از پرنده جدا شده و داخل مرز ایران افتاده است، اما او و سایر فعالان حتی این جرئت را نداشتند که برای برداشتن آن ردیاب راهی منطقه شوند؛ چون به‌عنوان ابزار جاسوسی از آن نام می‌برند. «ما نه‌تنها امکان استفاده از این ابزار را نداریم، بلکه حتی نمی‌توانیم رؤیای داشتن آن را داشته باشیم و این وضعیت با پیشرفت تکنولوژی هر روز بدتر می‌شود.»

به‌گفته او، بیش از ۷۰ درصد پرندگان ایران مهاجرند و اکثراً از آسیای میانه به آفریقا می‌روند و تا زمانی که نتوانیم تبادل اطلاعات و همکاری با کشورهای مختلف داشته باشیم، حتی تله‌متری کردن هم بی‌معنی است. «نه حفاظتگران کشورهای مختلف می‌توانند این اطلاعات را از ما بگیرند و نه ما می‌توانیم چنین درخواستی داشته باشیم. حفاظت پرندگان در دنیا نه براساس مناطق حفاظت‌شده است و نه کشور، بلکه براساس مبدأ و مقصد حرکت است. هشت مسیر مهاجرتی بزرگ در دنیا داریم که پروژه‌های حفاظتی براساس آنها تعریف می‌شود. یک مسیر آمریکای شمالی به جنوبی است. مسیر دیگر آسیای شرقی به استرالیاست. یک مسیر شمال‌غرب قاره آمریکا به اقیانوسیه است و سایر مسیرهای دیگر. کشورهایی که در این مسیرها قرار دارند، با یکدیگر پروژه حفاظتی انجام می‌دهند، اما ما چنین امکانی نداریم و عملاً ما نه به‌عنوان بدنه غیردولتی چنین توانی را داریم و نه حتی بدنه دولتی یعنی سازمان حفاظت محیط‌زیست این کار می‌کند؛ چون آن را پرریسک و خطرناک می‌داند. الان حداقل هشت سال است که ارتباط ایران با جامعه‌ بین‌المللی درباره حفاظت از پرندگان قطع است و نمی‌توانیم از دانش و تکنولوژی این عرصه استفاده کنیم.»

به‌گفته این حفاظتگر، نتیجه هر تغییری در عالم سیاست لزوماً پایداری محیط‌زیست نیست؛ چراکه تنوع‌زیستی اولویت هیچ‌کدام از عناصر سیاسی نیست و بعد از تجربه ترومای جمعی مانند آنچه امروز با آن روبه‌روییم، حتی درصورت مدیریت باید زمان زیادی بگذرد تا همه‌چیز سر جای خود قرار گیرد و محیط‌زیست هم در آخرین مراحل رسیدن به این پایداری‌ها قرار دارد. انجمن‌ها و نهادهای دولتی بیش‌ازپیش کم‌کار می‌شوند و با گستردگی تروما روند سکوت آنها گسترده‌تر می‌شود. «ما در حال حاضر مانند اواخر دهه ۸۰ و ۹۰ در وضعیت تضعیف نهادهای غیردولتی قرار داریم، وضعیتی که البته شاید قابل‌قیاس با آن سال‌ها هم نباشد و عمق و گستردگی فاجعه بسیار بزرگ‌تر است.»

سابقه نگاه امنیتی با دوربین‌های تله‌ای و فناوری‌های نوین حفاظت از محیط‌زیست و حیات‌وحش، به دهه ۹۰ و بازداشت شماری از فعالان و کارشناسان محیط‌زیست بازمی‌گردد. از آن زمان تا امروز حفاظتگران در تلاش بوده‌اند کارکرد محدود این ابزارها را به مسئولان و تصمیم‌گیران توضیح دهند، اما این نگاه هنوز تغییر نکرده و در بر همان پاشنه می‌چرخد.

نظارت عمومی بر سقط جنین

طبق اعلام رسانه قوه قضائیه، دادستانی کل کشور برای اجرای راهکار شماره ۱۳۳ از مأموریت‌های سند تحول و تعالی قوه قضائیه با موضوع «فراهم‌سازی امکان اعلام گزارش برخط درباره انجام غیرقانونی سقط جنین، نظارت بر توزیع داروهای سقط جنین و پیگیری و برخورد با مجرمان به‌صورت ویژه با همکاری ضابطان»، صفحه‌ای اختصاصی در پایگاه اطلاع‌رسانی خود راه‌اندازی کرده است.

در صفحه اختصاصی گزارش‌های مردمی که فضایی برای وارد کردن مشخصات هویتی و آدرس دقیق افراد است، این تذکر داده شده: «این معاونت از ورود به پرونده‌ها و دعاوی شخصی و خصوصی معذور است، لذا از ارسال این قبیل موارد جداً خودداری شود. ارسال هرگونه گزارش خلاف واقع و کذب، مطابق با ماده ۷۴۶ کتاب تعزیرات قانون مجازات اسلامی مصوب سال ۱۳۹۲ پیگرد قانونی دارد.»

قوه قضائیه همچنین در این سامانه عنوان کرده است توضیحات افراد درباره گزارش‌های مرتبط با سقط جنین باید حداقل شامل بیان نوع تخلف (فروش داروی سقط، انجام سقط غیرقانونی جنین یا فعالیت‌های سازمان‌یافته در این حوزه) و همچنین قید مشخصات فرد یا افراد فعال و نشانی محل انجام اقدامات مجرمانه مذکور در فضای حقیقی یا مجازی در قالب «نحوه ارائه گزارش سقط غیرقانونی جنین و شاخص‌ها، ویژگی‌ها و مستندات مورد نیاز» باشد.

قوه قضائیه توضیح داده است عموم شهروندان می‌توانند از طریق این سامانه تخلفات مشاهده‌شده را به‌صورت آنلاین ثبت و گزارش کنند. بر این اساس، اجرای این اقدام به‌طور مشترک به‌عهده معاونت پیگیری حقوق عامه و پیشگیری از وقوع جرم و معاونت امور فضای مجازی دادستانی کل کشور است و با همکاری معاونت راهبردی در زمینه آموزش و اطلاع‌رسانی به عموم مردم درباره نحوه استفاده از سیستم گزارش‌دهی دنبال می‌شود.

این اقدام درحالی‌است که طبق اظهارات رسمی درصد کمی از سقط‌های جنین ثبت‌شده در سال جاری عمدی بوده است.

پیش‌ازاین «رضا سعیدی»، سرپرست مرکز جوانی جمعیت وزارت بهداشت و درمان، به خبرگزاری میزان گفته بود: «در شش‌ماهه ابتدایی سال ۱۴۰۴ حدود ۳۶ هزار و ۸۱۹ سقط جنین در سامانه باربری سالم ثبت شده که از این تعداد سقط ثبت‌شده، ۲۸ هزار و ۶۰۰ مورد خودبه‌خودی و تنها هزار و ۱۰۰ مورد عمدی بوده است.»

به‌گفته او، طبق مطالعه‌ای که در سال ۹۸  از ۲۰ هزار زن در جمعیت شهری ۱۰ استان کشور انجام شده، مهم‌ترین دلیل سقط جنین عمدی نخواستن فرزند و بارداری ناخواسته بوده است. همچنین مسائل مالی، زمان نامناسب بارداری و فرزندآوری، نقایص جنینی، مشکلات جسمی مادر، بارداری ضمن عقد، ترس ازدست‌دادن شغل از دیگر موارد سقط جنین عمدی بوده است.

از سوی دیگر، براساس آمار سامانه باربری سالم، از ۳۶ هزار و ۸۱۹ سقط انجام‌شده در شش ماه ابتدایی سال، فقط ۶۳۶ مورد در بیمارستان انجام شده است، اما طبق مطالعه‌ای علمی در سال ۹۸، بین ۶۳ تا ۷۳ درصد سقط‌ها در خانه، ۳۰ درصد در مراکز سرپایی غیررسمی و تنها پنج درصد در بیمارستان‌ها اتفاق افتاده است.

به‌گفته سعیدی، سقط جنین در ۵۸ درصد موارد با دارو‌های شیمیایی و در ۱۴ درصد نیز توسط دارو‌های گیاهی انجام شده و کورتاژ نیز ۱۹ درصد و دستکاری و سایر اقدامات نیز شش درصد بوده است.