بایگانی
نجات قوچهای مارکوپولو با شکار قانونی
بهعنوان کارشناسان گروه تخصصی علفخواران کوهزی (CSG) زیر نظر اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN)، مأمور شدیم وضعیت زیستی و حفاظتی قوچ و میش مارکوپولو، ساختارهای حفاظتی موجود و نقشآفرینان کلیدی در فرایند حفاظت از این گونه را در تاجیکستان ارزیابی کنیم.
در مدت حدود ۲۵ روز، طی دو مأموریت و با پیمایش بیش از سه هزار کیلومتر، ارتفاعات شرقی تاجیکستان را مورد بررسی قرار دادیم. منطقهای که زیستگاه اصلی «مارکوپولو» بهعنوان یکی از زیرگونههای قوچ و میش «آرگالی» محسوب میشود. در این محدوده که ارتفاعی عموماً بالای چهار هزار متر دارد، گونههای دیگری مانند پلنگ برفی، گرگ خاکستری، کل و بز سیبری، مارموت، کبک دری و انواع پرندگان شکاری نیز زیست میکنند.
از نخستین مشاهدات میدانی ما در پاییز ۲۰۲۴ مشخص بود وضعیت جمعیتی قوچ و میش مارکوپولو، از نظر پراکندگی و فراوانی، در شرایط مناسبی قرار دارد. این دستاورد حاصل ساختار حفاظتی خاصی بود؛ حفاظتگاههای خصوصی که از دهه ۱۹۸۰ میلادی، با تکیه بر درآمد حاصل از صدور مجوز شکار و اکوتوریسم شکل گرفتهاند. این مدل نهتنها به حفظ گونههای کلیدی منجر شده، بلکه میان سرمایهگذاران برای کسب امتیاز حفاظتگاه رقابت پدید آورده است.
نکته قابلتوجه آن است که بهرهبرداری اقتصادی از شکار، نهتنها به تهدیدی برای حیاتوحش بدل نشده، بلکه ابزاری برای حفاظت پایدار است. مردم محلی نیز از طریق مشارکت در فعالیتهایی مانند راهنمایی، خدمات اقامتی و استخدام بهعنوان محافظ، از منافع این چرخه منتفع میشوند. این همافزایی موجب شده در منطقهای به وسعت سه میلیون هکتار در شرق تاجیکستان، طی سالهای اخیر تنها تعداد اندکی تخلف در شکار غیرمجاز ثبت شود.
بااینحال، پایشها نشاندهنده چالشهایی نیز بود که تحلیل آنها برای هر نوع الگوی حفاظتی ضروری است. برای مثال، دامهای اهلی نظیر گوسفند، بز و یاک (گاو کوهستانی)، بهصورت گسترده در زیستگاههای حیاتوحش حضور داشتند. مسئولان محلی این حضور را اجتنابناپذیر میدانستند، چراکه دامداری تنها منبع معیشت جوامع ساکن در ارتفاعات پامیر است. آنان همزیستی را انتخاب کردهاند و تعارضات متعاقب آن را نیز پذیرفتهاند. این همزیستی، هرچند در سطح محلی پذیرفته شده، اما با خطراتی همچون انتقال بیماری، رقابت بر سر منابع غذایی و تغییر رفتارهای طبیعی گونههای وحشی همراه است.
چالش دیگر، مربوط به فرایند پایش جمعیت گونهها بود. بهنظر میرسد در برخی موارد، بهویژه در مورد نرهای بزرگجثه که هدف اصلی شکار هستند، گزارشهای جمعیتی با اریبی همراه بود که نشان از گرایش به زیادهنمایی داشت. این موضوع میتواند به بهرهبرداری بیش از ظرفیت زیستی و تضعیف پایههای علمی تصمیمگیری منجر شود.
از سوی دیگر، گردش مالی حاصل از صدور سالانه ۱۱۵ پروانه شکار مارکوپولو در ۲۱ حفاظتگاه، رقمی بالغبر ۳.۵ میلیون دلار بود؛ عددی که دلیل شدت رقابت برای دریافت مجوز حفاظتگاه را بهخوبی نشان میدهد. این رقابت، پای لابیهای داخلی و حتی خارجی را نیز به میدان آورده است. تأثیر این وضعیت در برخی موارد در نحوه توزیع منافع نیز مشهود بود؛ برخی از گردانندگان حفاظتگاهها، با بهرهگیری از ظرفیتهای جوامع محلی، توسعه پایدار را در دل کوهستانهای بدخشان معنا کرده بودند، درحالیکه برخی دیگر، منافع را تنها در میان گروه کوچکی از نزدیکان خود تقسیم میکردند.
با وجود چالشهایی که در فرایند حفاظت مشاهده شد، دستاوردهای قابلتوجهی نیز به چشم میخورد؛ بهویژه در حوزه زیرساخت، پایش علمی و ثبات اکولوژیکی. در ارتفاعات سختگذر و کوهستانی، حفاظتگاهها موفق به ایجاد مراکز اقامتی با امکانات مناسب شدهاند؛ فضاهایی که نهتنها پذیرای شکارچیان قانونی، بلکه میزبان گروههای طبیعتگردی و پژوهشگران داخلی و بینالمللی هستند. این توسعه زیرساختی در دل طبیعتی بکر، بیانگر تلفیق آگاهانه میان بهرهبرداری مسئولانه و حفاظت است.
از سوی دیگر، پایش جمعیت گونه در پاییز سال ۲۰۲۴ و بهار ۲۰۲۵ با مشارکت بیش از ۴۰ نفر شامل کارشناسان اتحادیه بینالمللی حفاظت از طبیعت (IUCN)، متخصصان کمیته محیطزیست تاجیکستان و نیروهای محلی حفاظتگاهها، تصویری جامع از وضعیت زیستی مارکوپولو ارائه داد. نتایج این پایش نشان داد جمعیت این گونه در محدوده مورد بررسی، بین ۲۵ تا ۳۰ هزار رأس برآورد میشود. ترکیب سنی و جنسی متعادل و وجود کلاسهای سنی مختلف، از پویایی جمعیتی و سلامت زیستی این زیرگونه از گوسفند وحشی حکایت دارد.
نجات جمعیت در حال فروپاشی
نگاهی به روند تاریخی تغییرات جمعیت مارکوپولو نیز نکات روشنی ارائه میدهد. پس از جنگ داخلی تاجیکستان در دهه ۱۹۹۰ میلادی، که شرایط حفاظتی عملاً فروپاشیده بود، جمعیت این گونه بهشکل نگرانکنندهای کاهش یافت. اما طی سه دهه گذشته، با بازسازی ساختارهای حفاظتی و تمرکز بر الگوی مدیریت متکی بر شکار، روند افزایشی پایدار در جمعیت مشاهده میشود و میتوان از آن بهعنوان یک نمونه موفق منطقهای در مدیریت گونههای در معرض تهدید نام برد.
شاخص دیگر سلامت زیستبوم، حضور گونههای گوشتخوار در رأس زنجیره غذایی بود. مشاهدات میدانی و گزارشهای محلی، تأییدکننده حضور مستمر گونههایی چون پلنگ برفی، گرگ و انواعی از عقابها و کرکس در مناطق تحت حفاظت بود. چنین تنوعی در سطوح بالای زنجیره غذایی، بهروشنی از وضعیت مطلوب اکوسیستم و توازن آن حکایت دارد؛ چراکه بقای گونههای شکارچی، وابسته بهوفور و پایداری منابع غذایی در سطح پایینتر این زنجیره است.
بااینحال، یکی از نگرانیهای محیطزیستی که در گفتوگو با دامداران و محافظان مطرح شد، دیدگاه منفی نسبت به گرگ بود. این گونه اغلب بهعنوان عامل تهدید دامها تلقی میشود و تلاشهایی برای حذف آن از اکوسیستم توسط دامدارها و حتی محافظان صورت میگیرد. اما واقعیت آن است که بدخشان را باید سرزمین گرگها دانست؛ منطقهای که بهرغم فشارهای انسانی و طبیعی، همچنان زیستگاه طبیعی این شکارچی هوشمند باقی مانده و نشانهای از مقاومت در برابر حذف این گونه است.
برای درک بهتر کارآمدی مدل حفاظتی تاجیکستان، کافی است شرایط را با کشور همسایه، افغانستان، مقایسه کنیم. در آنجا، با وجود زیستگاههای نسبتاً مشابه، جمعیت مارکوپولو به کمتر از یکهزار رأس محدود شده است؛ آنهم صرفاً در نواحی مرزی با تاجیکستان که بهصورت غیررسمی و غالباً با نظارت مرزبانان حفاظت میشود. این تفاوت چشمگیر، در نبود ساختار حفاظتی رسمی و منسجم در افغانستان، نشانگر اهمیت و اثربخشی نسبی سازوکار حفاظتی موجود در تاجیکستان است.
الگوی مؤثر بهجای جستوجوی الگوی کامل
تجربه میدانی ما در پامیر شرقی و بدخشان نشان داد هیچ الگوی حفاظتی جهانی و واحدی وجود ندارد که بتوان آن را به همه مناطق تعمیم داد. حفاظت از گونهها و زیستگاهها، فرایندی پیچیده و وابسته به زمینههای اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هر جامعه است. در چارچوب حکمرانی کنونی تاجیکستان، با وجود چالشها و نقدها، مدل مبتنیبر شکار مدیریتشده توانسته کارکرد حفاظتی مؤثری برای مارکوپولو و دیگر زیستمندان منطقه داشته باشد.
ازاینرو، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، درک دقیق و جامع از بسترهای بومی و طراحی راهکارهایی منطبق با آن شرایط است. نقش حفاظتگر، تنها در اجرای سیاستها خلاصه نمیشود، بلکه باید تحلیلگر واقعیتهای میدانی، شناساییکننده ظرفیتها و تهدیدها و تطبیقدهنده راهبردها با شرایط بومی باشد. حفاظت مؤثر، از دل نسخهپیچیهای کلی حاصل نمیشود، بلکه از مسیر گفتوگوی پایدار با جوامع محلی، بهرهگیری از دانش بومی و اتکای مستمر بر پایش علمی میگذرد. درنهایت، راه رسیدن به حفاظت پایدار، نه جستوجوی الگوی کامل، بلکه یافتن الگوی ممکن و مؤثر برای شرایط خاص است.
۱۲ ساعت نفسگیر برای فاز ۳ پردیس رقم خورد. شب گذشته قطع آب در این منطقه به ۱۲ ساعت رسید و بسیاری نواحی دیگر نیز افت شدید فشار آب را تجربه کردند. قطعی آب بدون برنامهریزی و اعلام قبلی، مردم را با چالشی بزرگ روبهرو کرد. گزارشهای رسیده به «پیام ما» از مجتمعهای «کاج» و «چناران» این فاز، از ایجاد خلل در زندگی عادی در نبود آب حکایت میکند. پیشازآن نیز شهرهای شرق استان تهران و بسیاری از مناطق ۲۲گانه در پایتخت قطع آب را برای حدود یک هفته تجربه کردند. سخنگوی صنعت آب کشور در نشست خبری خود، این اتفاقات را به افت فشار نسبت داد و فردای آن روز، سخنگوی دولت نیز در حاشیه نشست خبری و در جمع خبرنگاران یکبار دیگر تأکید کرد: خبری از جیرهبندی و قطع آب نیست. اما تجربه شهروندان در این مدت «افت فشار» یا هر آنچه مسئولان نام آن را گذشتهاند، «دسترسی نداشتن به آب شرب شهری» بود.
روز گذشته اما یکبار دیگر نگرانی از جیرهبندی و توزیع آب با انتشار تصویر آبهای با بستهبندی نایلونی شدت گرفت. تصویر بههمراه خبری بهنقل از مدیرعامل آبفای استان تهران منتشر میشد که در آن این توضیح قید شده بود: «بهدلیل امکان آلودگی در روش توزیع آب با تانکر، درصورت نیاز از این آبهای بستهبندی استفاده خواهد شد.»
خبر دستبهدست در فضای مجازی میپیچید. در پیگیری «پیام ما»، روابطعمومی آبفای استان تهران آن را تکذیب میکند و روابطعمومی آبفای کشور هم متن تکذیبهای در اختیار روزنامه قرار میدهد. در متن این تکذیبیه نوشته شده است: «شرکت آبوفاضلاب استان تهران هیچ برنامهای برای توزیع آب بستهبندیشده ندارد و اخبار منتشرشده در برخی از سایتهای خبری و فضای مجازی بهشدت تکذیب میشود.»
«عیسیبزرگزاده» سخنگوی صنعت آب کشور، هم این خبر را تکذیب میکند و هم برنامه برای جیرهبندی آب را. بزرگزاده میگوید: «چیزی بهنام جیرهبندی آب نداریم. ممکن است درصورت قطع آب در یک محله، انتقال آب با تانکر انجام شود و در مواقع اضطرار در منطقهای از این روش استفاده شود. در تهران هیچ برنامهای برای توزیع آب بهصورت بستهبندی، جیرهبندی و فروش آب وجود ندارد.»
این گفتهها اما خیال شهروندان را راحت نمیکند. همین چندروز قبل بود که مدیرعامل آبفای استان تهران اعلام کرد پایتختنشینان برای خرید «پمپ» و «مخزن آب» اقدام کنند. امکانی که برای همه اقشار جامعه وجود ندارد. وقتی گزارشهای مردمی از قطع آب در برخی مناطق ۲۲گانه زیاد شد، شرکت آبفا گفت: «فقط فشار آب را کم کردهایم. مخزن بگذارید تا به آب دسترسی داشته باشید.». با جیرهبندی یا بدون آن بسیاری از شهروندان در شرایط فعلی نگران دسترسی به آب، بهعنوان بنیادینترین حق، خود هستند. بهنظر میرسد میان آبرسانی با تانکر و پلاستیک فقط در شکل و شمایل اختلاف است و گرهای از وضعیت بغرنج آب تهران حل نمیکند. سدهای تهران در وضعیت بحرانی است و آمارهای هواشناسی میگوید در دو ماه آینده نیز آسمان به داد تهران نخواهد رسید: خبری از باران نیست.
توسعه در فلات مرکزی ایران متوقف شود
مسعود پزشکیان در نشست با رئیس و معاونان سازمان حفاظت محیطزیست اعلام کرد نباید هیچ مجوزی برای برنامههای توسعهای در فلات مرکزی ایران صادر شود. او در این نشست تأکید کرد که همه طرحهای توسعهای باید به سواحل جنوبی کشور، بهویژه منطقه مکران منتقل شوند.
پزشکیان با بیان اینکه اگر شرایط مهیا بود، تاکنون دولت را به منطقه مکران منتقل کرده بود، افزود: «بالاخره باید یکی در این عرصه پیشقدم شود.»
رئیسجمهور در ادامه با طرح این پرسش که «چگونه میتوان معضلات انباشته در حوزههایی چون محیطزیست را حل کرد؟»، گفت: «اگر بخواهیم همان راهکارهایی را دنبال کنیم که تا امروز اجرا کردهایم، قطعاً قادر به حل مشکلات نخواهیم بود؛ چرا که اگر این راهکارها مؤثر بودند، شاهد این حجم از بحران انباشته نبودیم.»
او تصریح کرد: برای حل بسیاری از مشکلات محیطزیستی، نیازی به قوانین یا لوایح جدید نیست و همین امروز با اختیارات فعلی دستگاههای اجرایی میتوان اقدامات مؤثری انجام داد، بهشرط آنکه رویکردها در سیاستگذاری و اجرا تغییر کنند.
پزشکیان با بیان اینکه هر اقدام توسعهای که به محیطزیست آسیب بزند، درواقع ضد توسعه است، گفت: «در تفویض اختیارات به استانداریها نیز تأکید شده که هیچ اقدام توسعهای، خدماتی یا اجرایی نباید بهبهای تخریب محیطزیست تمام شود.»
او با انتقاد از تمرکز تصمیمگیری در پایتخت و بیتوجهی به واقعیات میدانی مناطق مختلف کشور، اظهار داشت: «یکی از دلایل اصلی ناکارآمدی بسیاری از طرحها این است که برخی در تهران مینشینند و بدون شناخت کافی از شرایط مناطق، برای آنها نسخه میپیچند.»
پزشکیان توسعه پایدار را وابسته به «تناسب منابع و مصارف» دانست و گفت: «اگر این اصل را رعایت نکنیم، توسعه به نابودی منجر میشود. آنچه امروز بهنام توسعه در کشور جریان دارد، ما را با بحرانهایی چون کمبود آب، انرژی، فرونشست زمین و… روبهرو کرده است.»
رئیسجمهور همچنین بر لزوم استفاده از فناوریهای نوین در پایش و حفاظت از محیطزیست تأکید کرد و گفت: «حفاظت از محیطزیست نیازمند چشمهای بیدار و مسئول است، نه صرفاً نیروی انسانی. با بهرهگیری از تکنولوژی، میتوان نظارت مؤثری بر کل کشور داشت.»
او با اشاره به ضرورت پیشگیری از تعرض به حریم محیطزیست بهجای برخورد صرف با متخلفان، تأکید کرد: «ساختوسازهای غیرمجاز در طبیعت تنها با قلعوقمع حل نمیشود؛ باید جلوی ایجاد آنها را از ابتدا گرفت. ارائه خدمات آب، برق و گاز به متجاوزان باید متوقف شود.»
همچنین، رئیسجمهور ضمن تجلیل از حافظان محیطزیست، خواستار پیگیری جدی وضعیت افرادی شد که در مسیر انجام مأموریتهای زیستمحیطی دچار آسیب شدهاند.
انصاری: جنگ ۱۲روزه ۹ هزار هکتار از طبیعت ایران را نابود کرد
در جریان بازدید سرزده رئیسجمهور از سازمان حفاظت محیطزیست، «شینا انصاری»، معاون رئیسجمهور و رئیس این سازمان، با اشاره به تبعات جنگ دوازدهروزه اخیر، رژیم صهیونیستی را متهم به نقض فاحش قواعد و اصول حقوق بینالملل کرد و گفت: «آنچه در جنگها کمتر مورد توجه قرار میگیرد، اثرات جنگ بر محیطزیست و عرصههای طبیعی است؛ پیامدهایی که گاه تا سالها باقی میمانند.»
او با تسلیت شهادت فرماندهان، دانشمندان و مردم غیرنظامی کشور در جریان این جنگ، بیان کرد: «در بدو شروع جنگ، دستورالعملی از سوی سازمان حفاظت محیطزیست تهیه و به استانها ابلاغ شد تا اقدامات محیطزیستی لازم بهصورت هماهنگ دنبال شود. محیطبانان ما نیز تمامقد در کنار نیروهای نظامی بودند و در کنترل آتشسوزیها و سایر خسارات، همکاری همهجانبهای داشتند.»
رئیس سازمان حفاظت محیطزیست با اشاره به آسیبدیدگی بیش از ۹ هزار هکتار از جنگلها و اراضی تحت حفاظت در این مدت کوتاه، تصریح کرد: «بسیاری از این مناطق از نظر تنوعزیستی در سطح بالایی قرار داشتند و بکر و امن محسوب میشدند. آسیب به این مناطق، ضربهای جدی به زیستبوم کشور وارد کرده است.»
انصاری همچنین به سابقه تخریب محیطزیست در جنگهای پیشین اشاره کرد و گفت: «نمیتوان درباره پدیده گردوغبار در غرب کشور صحبت کرد، بیآنکه به تخریب عامدانه هورالعظیم توسط رژیم بعثی صدام در دوران جنگ تحمیلی اشاره کنیم. هنوز هم عوارض آن اقدامات در منطقه باقی مانده است.»
او با بیان اینکه سازمان حفاظت محیطزیست مستندسازی دقیق این تخریبها را آغاز کرده است، ادامه داد: «کارگروه اضطرار در ایام جنگ فعال شد و کمیته مستندسازی نیز هماکنون مشغول بررسی و ثبت تمامی آسیبهاست. ما همچنین مکاتباتی با نهادهای بینالمللی داشتهایم؛ چراکه رژیم صهیونیستی در این جنگ ناجوانمردانه، سلامت عمومی مردم و منابع زیستی را هدف قرار داد.»
انصاری با تأکید بر نقش آموزش در پیشگیری از فجایع زیستمحیطی، گفت: «سازمان حفاظت محیطزیست برنامهریزی بنیادینی در حوزه آموزش محیطزیست آغاز کرده و این مسیر را مطابق با سیاستهای دولت چهاردهم و دیدگاههای رئیسجمهور دنبال خواهد کرد.»
در این نشست، سایر معاونان سازمان نیز به ارائه گزارشهایی از خسارات جنگ و چالشهای محیطزیستی کشور پرداختند.
«حمید ظهرابی»، معاون محیطزیست طبیعی و تنوعزیستی، با اشاره به آسیبدیدگی ۱۳ منطقه تحت مدیریت سازمان در جریان جنگ دوازدهروزه، خواستار حمایت ویژه دولت در زمینه تأمین نیروی انسانی و تجهیزات نوین پایش محیطزیست شد.
«صدیقه ترابی»، معاون محیطزیست انسانی، از ورود حدود ۴۷ هزار تُن گاز گلخانهای به هوای تهران در نتیجه حمله به دو ذخیرهگاه سوخت در کن و ری خبر داد و گفت این آلودگیها پیامدهای قابلتوجهی برای سلامت و محیطزیست مناطق پیرامونی بهدنبال داشته است.
«هادی کیادلیری»، معاون آموزش و مشارکتهای مردمی، بر لزوم تغییر رویکرد آموزش محیطزیست تأکید کرد و گفت: «آگاهی کافی وجود دارد، اما نحوه توزیع و انتقال آن به جامعه ناکارآمد بوده و نیازمند بازنگری اساسی است.»
همچنین «احمدرضا لاهیجانزاده»، معاون محیطزیست دریایی و تالابها، در گزارشی از وضعیت بحرانی دریاچه ارومیه گفت: «با وجود مصوبات ستاد احیا، برداشت بیرویه از چاههای مجاز و توسعه کشاورزی در شرایط خشکسالی، وضعیت دریاچه را به مرز نابودی رسانده است.»
«امید حاجتی»، معاون توسعه مدیریت، حقوقی و امور مجلس سازمان نیز با اشاره به مشکلات ساختاری در سازمان حفاظت محیطزیست گفت: «۵۱ درصد از پستهای سازمان بلاتصدی است. در حوزههایی مانند پایش، تنها یک کارشناس موظف به بررسی سالانه بیش از ۶۰۰ واحد صنعتی است.»
بازدید سرزده رئیسجمهور از سازمان حفاظت محیطزیست، در حالی انجام شد که پزشکیان برای دومینبار در دوره مسئولیت خود، بهطور مستقیم در جریان عملکرد و چالشهای این سازمان قرار گرفت و بر ضرورت تغییر رویکردها در مدیریت محیطزیستی کشور تأکید کرد.
هیچچیز برای من ترسناکتر از بیآبی نیست، حتی جنگ. یاد تانکرهای آب وحشتزدهام میکند؛ یاد صفهای طولانی، دبههای پلاستیکی و مادرهای خسته که باید بچههایشان را با همین آب حمام میبردند، غذا درست میکردند و لباس را میشستند و… . سرنوشت ما نباید اینقدر غمگین و مبهم پیش میرفت وقتی داریوش هخامنشی از اهورامزدا خواسته بود این سرزمین را از دشمن، خشکسالی و دروغ حفظ کند. او احتمالاً میدانسته که چه تمدنهایی در این سرزمین بهدلیل تغییراقلیم و بیآبی از بین رفتهاند.
تحقیقات سیدمنصور سیدسجادی، باستانشناس، نشان میدهد تمدن «شهرسوخته» روی آبرفتهای رودخانه هیرمند نه بهدلیل سوختن که بهدلیل تغییراقلیم نابود شده است. تمدنی که در پنج هزارسال پیش «چشم مصنوعی» داشت و مردمش تختهنرد بازی میکردند. داریوش بیدلیل نبوده که یکی از بزرگترین امپراتوریهای جهان را رهبری میکرده؛ بعدها میبینیم که چه اندازه تشکیلات و فناوری آب در ایران پیشرفت میکند. تنپوشههای سفالی انتقال آب در این دوره کمنظیر است. ما پنجرهای به سازههای آبی شوشتر باز میکنیم. سدسازی داریم. در مناطق خشک و کویری قنات میسازیم و… . جهان از این همه تابآوری و خلاقیت حیران مانده است.
کافی است بروید پرونده ثبت جهانی قنات گناباد را بخوانید. واضح است که ایران همواره سرزمینی بوده در نوسان بین خشکسالی و ترسالی و این شعر سعدی مصداق حال ما: «چنان قحط سالی شد اندر دمشق / که یاران فراموش کردند عشق». در سدههای بعدی ایران در آماج انواع حملهها و تغییر حکومتها قرار میگیرد، اما جالب اینجاست که سیستمها و عملکرد فناورانه آبی بهنوعی حفظ میشده تا اینکه شهرهای بزرگ امروزی شکل میگیرند؛ در دوران ما اتفاق عجیبی میافتد. گویی برای هیچکس مهم نیست که کارشناسان خبر از تغییراقلیم، گرمشدن هوا و… میدهند. مهم نیست که ما دومین کشور آلاینده جهانایم. در تمام سالهایی که گذشت، برنامههای کلان و مشخصی برای صیانت از آب نداشتیم و اگر داشتیم، در اولویت اجرایی نبوده است.
کارشناسان و روزنامهنگاران که حرفشان باد هواست، در ۱۰ سال گذشته روزی نبوده که فعالان و دوستداران محیطزیست و اهالی رسانه برای آب فریاد نزده باشند. یادتان میآید ضجههای زنی در خوزستان که آب میخواست، برای ادامه زندگی. حالا کار به جایی رسیده که آب سدها به کف رسیده، میگویند تهران در بدترین وضعیت آبی در یک قرن اخیر است. بحران در بالاترین حد خود است و مسئولان دولت کاسه چه کنم چه کنم دستشان گرفتهاند. حالا باید با لولههای پوسیده، چاههای غیرمجاز کشاورزی، کولرهای آبی فرسوده و… چه کنند؟ روزی که کشاورزان اصفهانی آمدند و در زایندهرود خشک فریاد زدند، چه کردید؟ میگویند بهراحتی میتوانستند کولرهای آبی فرسوده را تعویض کنند و ما یک قدم کوچک برای ذخیره آب برداریم، اما مسئولان ترجیح دادند پروژه آب عمان و خلیجفارس را پیش ببرند.
وقتی در ایران زندگی میکنیم همهچیز پیچیده میشود. چرا باید شاهد کشیدن لولههای انتقال آب روباز به سیستانوبلوچستان باشیم و آبهایی که زیر آفتاب سوزان تبخیر شدند؟ مگر کارشناس و متخصص آب در این مملکت نداشتیم؟ مگر روزنامهنگاران نگفتند؟ مگر پول نداشتیم؟ چطور شد که ارومیه صد درصد خشک میشود؟ چرا حالا باید چاههای عمیق بزنیم که زمین فرو بشیند؟ آب با فاضلاب قاطی شود؟ چه نداشتیم که امروز باید به این وضعیت بیفتیم؟ البته حالا اینترنت هم نداریم که برویم مقالات کارشناسان و دانشمندان ایرانی حوزه آب را که در کشورهای عربی و بلاد کفر مشغول به کار هستند، بخوانیم و شاید راه چارهای پیدا کنیم. ما از دهه ۶۰ عبور کردیم، یا وقت آن شده که به عقب برگردیم و در صفهای طویل تانکرهای آب شرب بایستیم؟ برای این ملت چهچیزی ترسناکتر از بیآبی است، وقتی در حافظه جمعیشان تمدنهای نابودشده از بیآبی ثبت شده است؟
خوزستان، این دشت کهن میان کوه و جلگه، تنها یک اقلیم گرم و پرآب نیست؛ سرزمین طرحهای بزرگ مدیریت آب در بستر تاریخ است. اگر امروز ایران درگیر بحران خشکسالی، فرونشست زمین و کاهش کیفیت آب است، نگاه به گذشته خوزستان میتواند دربردارنده درسی راهبردی برای آینده باشد. خوزستان نهفقط خاستگاه رودهای بزرگ، که زادگاه سازوکارهای پیچیده تقسیم، ذخیره، تصفیه و انتقال آب در سطح تمدنهای کهن است. تجربه تاریخی آن نشان میدهد مدیریت آب از سطح «زراعت» فراتر میرود و در پیوندی بنیادین با «فرهنگ»، «قدرت»، و «پایداری سرزمینی» قرار دارد.
در هزاره دوم پیشازمیلاد، شاهان ایلامی با ساخت سازههایی همچون شبکه آبرسانی دشت شوشان، تقسم آب چغازنبیل، سامانههای زهکشی و کانالهای تاریخی و بهرهگیری از ظرفیت طبیعی رسوبات و شیب زمین، نشان دادند که مهندسی آب، بخشی از سیاستهای تمدنساز است. بقایای این سامانهها، که بخشی از آنها از طریق خوانش گلنوشتههای میخی، باستانشناسی و ژئوفیزیک شناسایی شدهاند، گواه روشهایی هستند که حتی امروز در برنامهریزی منابع الهامبخشاند. تمرکز بر توزیع عادلانه، بهرهبرداری منطقهای و استفاده بهینه از ویژگیهای بومشناختی منطقه از مهمترین مشخصههای روشن تاریخ مهندس آب است.
در دوران هخامنشی و سپس ساسانی، با گسترش شهرنشینی در شوش، دستکم دو وجه نوین به مدیریت آب افزوده شد: نخست، استفاده از آب در معماری شهری بهمثابه عنصر زیباییشناختی و اقلیمی (سردابههای احتمالی آبی در بناهای مسکونی و حکومتی) و دوم، پیوند آب با اقتصاد سیاسی حکومت مرکزی. شبکه کانالهای ساسانی که هنوز بقایای آن در حوالی شوش و جنوب آن دیده میشود، نهفقط سازهای مهندسی، بلکه ابزاری برای تقویت قدرت حاکمیتی بود. این نظامهای آبرسانی، با ترکیب دانش فنی، ابزار حقوقی (مالکیت آب) و سازمان اجتماعی (نظام بهرهبرداران)، نشان میدهد که حتی در دوران کهن نیز مدیریت پایدار منابع آب نیازمند ترکیب حکمرانی، مشارکت و دانش بومی بوده است.
در دوره اسلامی، ساخت نهرها و بندهای متعدد، ادامه همان منطق پیشین بود، با این تفاوت که عنصر «وقف» و «مالکیت اجتماعی آب» به آن افزوده شد. این امر نشاندهنده آن است که منابع آب در خوزستان همواره در پیوندی با ارزشهای فرهنگی، دینی و مردمی قرار داشتهاند. در چنین ساختاری، حفاظت از آب و بهرهوری آن، نهفقط وظیفه مهندسان یا دولتمردان، بلکه مسئولیتی اجتماعی تلقی میشده است.
اما از نیمه قرن بیستم بهبعد، با اجرای پروژههای عظیم سدسازی و تغییر الگوهای آبیاری، گسستی جدی در این تداوم تاریخی رخ داد. الگوهای سنتی تقسیم و مصرف آب که برپایه شناخت اقلیم و تجربه محلی بنا شده بود، جای خود را به مدلهای فنی-متمرکز و مبتنیبر انتقال بینحوضهای داد. این مدلها، گرچه در کوتاهمدت بازدهی داشتند، اما در بلندمدت به کاهش تابآوری اکوسیستم، بحرانهای اجتماعی و کاهش کیفیت خاک و آب انجامیدند. تغییر مسیر رودخانهها، خشکشدن تالابها، شور شدن آبهای زیرزمینی و مهاجرت جوامع محلی، بخشی از پیامدهای این دگردیسی در حکمرانی آب است.
امروز، بازخوانی تجربه تاریخی مدیریت آب در خوزستان ضروریتر از همیشه است. این بازخوانی نه بهمنظور بازگشت به گذشته، بلکه برای احیای اصولی است که در طول تاریخ این سرزمین، پاسخگوی پیچیدهترین نیازها بودهاند. احترام به تنوعزیستی، بهرهگیری از فناوری بومی، همزیستی مردم با رودخانهها و نگاه ترکیبی به مدیریت آب بهمثابه «سرمایه اجتماعی» و نهفقط منابعطبیعی، مهمترین شاخصهای نهفته در تابآوری سرزمینی برپایه مدیریت بهینه آب بودهاند.
اگر در گذشته رودخانههای خوزستان بستر تمدن بودند، امروز میتوانند محور توسعه پایدار شوند؛ بهشرط آنکه نوع نگاه از «تملک» به «مشارکت» تغییر کند و حکمرانی آب بار دیگر در پیوند با فرهنگ، بومشناسی و عدالت اجتماعی تعریف شود.
برج آزادی و شیر بی یال و دم و اشکم وزارت میراث
تقریباً روزی نیست که خبری از تخریب بناها و محوطههای تاریخی یا آسیبرسانی به آنها منتشر نشود. واکنش وزارت میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی به این خبرها، بهطور معمول، سکوت است. مگر آنکه فشار افکار عمومی و رسانهها چنان سنگین باشد که خود را ناگزیر به پاسخگویی ببیند. چندی پیش وزیر میراثفرهنگی در واکنش به انتقادها از انفعال وزارتخانه متبوع خود در برابر تخریب فزاینده بافتها و بناهای تاریخی گفت: «هیچ اقدام غیرقانونی در حوزه میراثفرهنگی بدون واکنش وزارتخانه نبوده و پیگیریها بهطور رسمی انجام شده است.» اما توضیح نداد که نتیجه واکنشها چه بوده و چرا دامنه آسیبها مداوماً در حال گسترش است؟
متأسفانه وزیر و بسیاری دیگر از مدیران وزارتخانه تصور میکنند که بهصرف تذکر، هشدار، نامهنگاری اداری و استناد به برخی مواد قانونی میتوانند جلوی تخریب بناها و محوطههای تاریخی را بگیرند و اگر موفق نشدند، به تکالیف قانونی خود عمل کردهاند و دیگر مسئولیتی متوجهشان نیست. باید توجه داشت که در ایران، قوانین ناظر بر میراثفرهنگی تا حد زیادی محکم هستند و اختیارات حاکمیتی و انحصاری قابلاتکایی را به وزارت م.گ.ص اعطا کردهاند، اما این نهاد فاقد اهرمها و ابزارهای لازم برای اجرای آنهاست. درواقع، وزارتخانه مزبور به شخصی میماند که مالک زمین بزرگی است و برای ساختوساز در آن، مجوزهای قانونی لازم را دریافت کرده است، اما بهعلت نداشتن سرمایه و نیروی انسانی و نبود نقشه قادر به انجام هیچکاری نیست و از آن بدتر، بهدنبال فراهم کردن سرمایه و امکانات نمیرود.
متأسفانه وزارت م.گ.ص نهفقط برای پیشبرد مأموریتهای قانونی و برنامههای خود (اگر بهواقع برنامهای داشته باشد)، اهرمسازی نکرده است بلکه اهرمهایی را که از پیش ایجاد شده بود، یکبهیک از کف داده است. در اینجا تنها به یک قلم از اهرمهای مؤثری که در سالهای گذشته نابود شد، اشاره میکنم. آن اهرم، سرمایه اجتماعی میراثفرهنگی است که از نیمه دوم دهه هفتاد تا نیمه نخست دهه هشتاد در اوج بود و سپس با سرعتی حیرتانگیز رو به افول رفت؛ بهگونهای که امروزه در بسیاری از موارد، وزارت م.گ.ص نهفقط فاقد سرمایه اجتماعی است بلکه در موارد متعدد خود را در تقابل با افکار عمومی قرار داده است. چندوچون ازبینرفتن این اهرم، داستانی درازدامن دارد، اما شاید بتوان مهمترین علت آن را بهکارگیری مدیرانی دانست که بهجای اولویت دادن به حفظ میراثفرهنگی، به حفظ جایگاه سازمانی خود میاندیشند و برآنند تا دوره مدیریت خود را با کمترین چالش و کسب بیشترین منافع (مثلاً برندسازی شخصی) سپری کنند.
در روزهای اخیر، اتفاقی در میراثفرهنگی تهران رخ داد که بهرغم ظاهر ساده خود، آینه تمامنمای وضعیت اسفبار وزارت م.گ.ص است. سه سال است که شهرداری تهران بهدستاویز مراسم اربعین یا برگزاری جشن نوروزی، منظر تاریخی-فرهنگی برج آزادی را مخدوش و بازدید گردشگران از این اثر ملی را دچار اختلال میکند. تاکنون، واکنش ادارهکل میراثفرهنگی استان تهران به اقدامهای شهرداری، سکوت و انفعال بوده است، شاید از آنرو که میدانند گوش مدیران فعلی شهرداری به این حرفها بدهکار نیست. اما امسال و در روزهای اخیر، موج وسیعی در شبکههای اجتماعی و رسانهها در اعتراض به اقدامهای شهرداری به راه افتاد که میتوانست اهرم بازدارندهای در دست وزارت م.گ.ص برای جلوگیری از اقدامهای ناهنجار شهرداری در میدان آزادی باشد.
باوجوداین، هنگامی که خبرنگاران با معاون مدیرکل میراثفرهنگی استان تهران تماس گرفتند و نظر او را درباره مسائل پیشآمده برای برج آزادی جویا شدند، با این پاسخ تکاندهنده روبهرو شدند که: «روابطعمومی سازمان میراثفرهنگی استان تهران به این معاونت اجازه صحبت درباره این موضوع را نداده است!» بیایید خودمان را جای مدیران شهرداری بگذاریم. آنها بهجای اینکه بهخاطر اقدامهایشان از واکنش منفی و بازدارنده ادارهکل میراثفرهنگی استان تهران واهمه داشته باشند، با مدیری مواجه شدهاند که علناً اعلام میکند اختیار حرفزدنش هم دست خودش نیست و این پیام را به شهرداری مخابره میکند که سازمان متبوعش قصد استفاده از اهرم رسانهها و افکار عمومی را ندارد.
این، تصویری از یک شیر بی یال و دم و اشکم است که وزارت م.گ.ص برای خود ساخته است. هرچند که بهواقع چنین است، اما روشن نیست که چرا آن را اینگونه جار میزند؟! مایه تأسف و تعجب است که وزیر محترم میراثفرهنگی بهرغم زمینه تحصیلی خود (کارشناسی ارشد علوم سیاسی و دکترای مدیریت دولتی) و سوابق طولانی فعالیت در نهادهای پراهمیت و حساس، متوجه ابعاد وحشتناک چنین رفتارهایی نیست یا با بیاعتنایی از کنار آن میگذرد.
در نشست «محوطههای باستانشناسی در منازعات» که در دبیرخانه ایکوم برگزار شد، «معصومه مصلی» رئیس پژوهشکده باستانشناسی، «ملیحه مهدیآبادی» کارشناس حوزه حفاظت و مرمت مدیر سابق پایگاه جهانی بیستون، «مهرداد ملکزاده» باستانشناس و «علیرضا قلینژاد» عضو هیئتمدیره کمیته ملی ایکوم، به ارائه دیدگاههایی درباره چگونگی حفظ محوطههای تاریخی و باستانی در منازعات پرداختند و تجربیات داخلی و بینالمللی را مرور کردند. در این جلسه «حسین رایتیمقدم» مدیر کل اسبق حفظ و احیای بناهای تاریخی، نیز حضور داشت و به ذکر نکاتی درباره موضوع ثبت آثار و آموزشهای پیشگیرانه پرداخت.
علیرضا قلینژاد در ابتدای این نشست با اشاره به آسیبهای جنگ به مصادیق مختلف میراثفرهنگی از میراث ناملموس تا موزهها و محوطههای تاریخی و باستانی پرداخت و گفت: «ما در جنگ اخیر در موضوع میراثفرهنگی، آمادگی لازم را نداشتیم. همانطورکه میراثفرهنگی سعی میکند از گذشته عبرت بگیرد تا آینده را بهتر بسازد، باید همین رویکرد را داشته باشیم. این تجربه دوازدهروزه باید به ما این پیام را داده باشد که در کوتاهترین زمان ممکن خود را آماده کنیم تا در مواجهه با چنین سوانحی یا مسائلی مانند زلزله که تهدیدی برای میراثفرهنگی هستند، آمادگی لازم را داشته باشیم.»
خطر اصلی برای میراثفرهنگی، ناآگاهی انسانی است نه جنگ
معصومه مصلی بعد از مرور نکاتی که در آن بر تعاریف محوطه باستانی و تخریب آثار اشاره داشت، با تأکید بر اینکه میراثفرهنگی کشور ما همواره در معرض بحران از بحرانهای طبیعی تا جنگها و بحرانهایی که منشأ انسانی دارند، گفت: «در درجه اول، برای مقابله با بحرانها ارتباط با سازمانها و نهادهای بینالمللی از جمله یونسکو، ایکوم و ایکوموس ضروری است. بهویژه ارتباط با کمیته «سپر آبی» که در مواقع جنگ میتواند اقدامات فوری و سریعی انجام دهد. پیشنیاز این کار، این است که کشورها باید محوطهها، بناها و تپههای خود را اعلام و ثبت کنند و مکان و موقعیت هر اثر مشخص شود. با ارائه این اطلاعات محوطهها و آثار تحت پوشش سپر آبی قرار میگیرد و این کمیته به کشورهای درگیر اعلام میکند که این آثار نباید مورد حمله قرار گیرند و تحت حفاظت بینالمللی قرار دارند و تخلف از این موضوع جرم و جنایت جنگی تلقی خواهد شد.» مصلی معتقد است برای تحقق این هدف باید روند ثبت آثار در فهرست ملی تسریع شود: «در زمینه ثبت آثار، سرعت ما بسیار پایین است. وزارت میراثفرهنگی باید ثبت آثار را با سرعت بیشتری انجام دهد و تمامی محوطهها و تپهها را در فهرست میراث ملی ثبت کند. یکی دیگر از اقدامات ضروری، برگزاری کارگاهها و نشستهای آموزشی در سطوح مختلف است. از سطح نظامیان، پلیس و متخصصان گرفته تا مردم، باید در مورد مسائل حفاظت از میراثفرهنگی آگاه شوند.»
رئیس پژوهشکده باستانشناسی با بیان اینکه شکل جنگها تغییر کرده و بیشتر حملات هوایی و گاهی سایبری است، به این نکته اشاره کرد که این حملات ممکن است تخریب عمیقتری بهدنبال داشته باشند، درعینحال ممکن است در جریان جنگ اتفاقاتی مانند غارت و تخریب هم بیفتد: «در جنگهای زمینی، علاوهبر تخریب محوطهها، غارت و چپاول بیشتر میشود؛ زیرا در چنین جنگهایی، مهاجمان به خاک یکدیگر وارد میشوند. به همین دلیل، آموزش مردم محلی و کارگاههای آموزشی برای حفاظت از آثار تاریخی اهمیت زیادی دارد. مردم محلی باید آگاه باشند که اگر چنین حوادثی اتفاق افتاد، بتوانند از آثار تاریخی خود محافظت کنند، حتی آنها را در یک جای امن نگهداری کنند و تخریبها را گزارش دهند.» مستندسازی و ثبت سهبعدی اطلاعات محوطههای تاریخی و باستانی نکته دیگری بود که مصلی به آن اشاره کرد: «وزارت میراثفرهنگی باید با استفاده از فناوریهای جدید، اسکنهای سهبعدی از تمام محوطهها تهیه کند. این کار باعث میشود درصورت بروز هرگونه حادثه، اطلاعات دقیقی از محوطهها داشته باشیم و درصورت لزوم، بتوانیم بازسازی کنیم. در ایران متأسفانه در زمینه حفاظت از محوطهها و تپهها، کمتر از موزهها مطالعه انجام شده است. در موزهها وقتی اتفاقی رخ میدهد، دقیقاً میدانیم چه باید کرد. اما در محوطهها و تپههای باستانی، هنوز بهاندازه کافی اطلاعات وجود ندارد.» او به اقدامات پژوهشگاه میراثفرهنگی اشاره کرد و گفت این مرکز از ادارهکل ثبت درخواست کرده تا سرعت ثبت آثار و تهیه پروندههای ثبتی را تسریع کند و اطلاعات این محوطهها و آثار را در اختیار کمیته سپر آبی قرار دهد تا یک حفاظت بینالمللی برای آثار تاریخی و باستان وجود داشته باشد: «یکی از اقدامات ثبت محوطهها و نقطهگذاری آنها در نقشههای باستانشناسی است. تمام آمار محوطهها و تپهها بهصورت GIS توسط پژوهشکده آماده شده و به وزارت میراثفرهنگی ارسال میشود تا درصورت لزوم به نهادهای بینالمللی ارائه شود.»
معصومه مصلی معتقد است آموزشها باید آنقدر مستمر و جدی باشد تا روزی برسد که هر ایرانی یک نیروی حفاظت برای میراثفرهنگی باشد. او حفاریهای غیرمجاز گسترده را در محوطههای تاریخی و باستانی ناشی از ناآگاهی عمومی در این حوزه دانست و راهکار کنترل آن را آموزش و آگاهیبخشی و ایجاد حس تعلق نسبت به این آثار در میان عموم مردم دانست.
میراثفرهنگی، قلمروی بیدفاع
مهرداد ملکزاده سخن خود را با یادآوری نام فیلم مشهور «رم شهر بیدفاع» آغاز کرد و گفت: «ما که در این سالها با میراثفرهنگی و باستانشناسی زیستیم، میتوانیم هرکدام کتابها بنویسیم و منظومهها بسراییم تحت عنوان «فرهنگ، قلمروی بیدفاع». تمام این سالها، فرهنگ ما درواقع قلمروی بیدفاعی بوده است. هرچند که سروران و نازنینانی در این مسیر عمری را گذراندند و مثل سربازانی سلحشور و ازجانگذشته در صف مقدم این جبهه جنگیدند، اما متأسفانه حجم ویرانیها و دشمنیها همیشه بیشتر از توان ما بوده است.» ملکزاده در ادامه سخنانش به شکلگیری اتحادیه اروپا اشاره کرد و آن را نتیجه جنگهای جهانی دانست، جنگهایی که کشورهای اروپا از آن درس گرفتند و با ایستادن کنار یکدیگر اتحادیهای تشکیل دادند تا در سایه آن دیگر جنگی شکل نگیرد. او در ادامه سخنانش با این مقدمه که برخی شهرهای اروپایی چهرههای کهنهای دارند، اما شهرهایی مثل برلن که در جنگ جهانی بهکلی نابود شدند چهره جدیدی پیدا کردهاند، گفت: «در موزههای برلن، اتفاق جالب این است که در برخی بخشها، ویرانیهای حاصل از جنگ حفظ شدهاند. مثلاً، در فاصله بین دو تالار موزه یک بخش از بناهای ویرانشده از جنگ را مشاهده میکنید؛ دیوارها فروریخته و آثار ترکشها روی آنها باقی مانده است. این را حفظ کردهاند تا نشان دهند موزهها و آثار فرهنگیشان در طول جنگ جهانی دوم آسیب دیدهاند. آیا نمیتوانستند اینها را مرمت کنند؟ قطعاً میتوانستند، اما نخواستند. چون میخواستند به بازدیدکنندگان نشان دهند که جنگ چقدر ویرانگر است و چگونه با خود نابودی بههمراه میآورد، تا نسلهای بعدی هرگز فراموش نکنند که جنگ چه فاجعهای است.»
او در پی این مقدمه گفت: «ما هنوز در آستانه فهم یک اتحادیه آسیایی نیستیم. بلایی که داعش و طالبان سر مواریث فرهنگی مشرق زمین آوردند، درست جلوی چشم ما اتفاق افتاد. چهکار کردیم؟ هیچ! وقتی جنگ شروع میشود، با خود آتش و ویرانی میآورد. چهکاری میشود کرد؟ تمام کوشش ما باید این باشد که جنگ اتفاق نیفتد. جنگ بس است.» او بر این باور است که: «جنگهای گذشته بخشی از تاریخاند. گذشته، گذشته است و نمیتوان آن را تغییر داد، اما باید همیشه ویرانیهای آن را جلوی چشممان داشته باشیم تا از تکرار آن جلوگیری کنیم. ما باید جنگافروز نباشیم.» او در ادامه با تکرار این جمله که «میراثفرهنگی قلمروی بیدفاع است.» گفت: «وقتی جنگ اتفاق میافتد، هیچگونه حفاظتی از محوطههای باستانشناسی ممکن نیست. یک عرصه وسیع و گسترده دارید. چهکاری میخواهید بکنید؟ آیا گنبد آهنینی مانند آنچه بر فراز شهرهای اسرائیل است، در تپه هگمتانه همدان یا میدان نقشجهان اصفهان خواهیم داشت؟ عملاً غیرممکن است. در جنگ حتی بیمارستانها و مهدکودکها هم مورد حمله قرار میگیرند. کار جنگ همین است. ما نباید بجنگیم. باید از گذشته خود و جهان عبرت بگیریم و بهسمت خاموش کردن آتش همه جنگها برویم.»
ملکزاده در ادامه سخنانش به این موضوع اشاره کرد که در جنگ عراق علیه ایران محوطهها و بناهای متعددی هدف راکت قرار گرفت. هرچند در جنگ دوازدهروزه این اتفاق نیفتاد، اما تخریبها در بعدی دیگر بسیار گستردهتر بود: «یکی از شهرهایی که صدام با راکت به آن حمله کرد، اصفهان بود، اما شهرداری اصفهان در طول سالهای ۱۳۵۷ تا ۱۴۰۴ بیشتر از صدام، و صد برابر صدام، به مواریث فرهنگی ما لطمه زده است. چه بناهایی که ثبت ملی شده بود و چه بناهایی که ارزشهای شگفتانگیز داشتهاند، در این سالها تخریب شدهاند. دلیلش این است که هنوز فهم درستی از ارزشمندی میراث فرهنگیمان نداریم. محوطههای ما بیدفاع هستند.»
مدیریت بحران در سه مرحله: پیشگیری، حفاظت، بازسازی
ملیحه مهدیآبادی، با تفکیک مفهوم «جنگ» و «منازعه» به این نکته اشاره کرد که مواجهه با این دو مفهوم هم میتواند متفاوت باشد. او موقعیت مواجهه با بحران را در محوطههای تاریخی و باستانی به سه بخش تقسیم کرد: «پیش از بحران یا جنگ، یکی در زمان جنگ و بعد از جنگ.» او با استناد به کنوانسیون لاهه گفت: «در رویکرد اول (قبل از بحران): اولین کاری که میتوان انجام داد، این است که محوطههای تاریخی را از سایتهای نظامی دور کنیم؛ زیرا سایتهای نظامی خود هدفی برای جنگ و حملات هوایی یا زمینی هستند. همچنین، باید تأسیسات اقتصادی و صنعتی را از محوطههای تاریخی دور کنیم، چون اینها نیز هدفهای دومی برای جنگها هستند.» او بهعنوان مصداق این مورد به مخاطراتی که محوطه جهانی بیستون را تهدید میکند و فعالیت پتروشیمی کرمانشاه در نزدیکی این اثر اشاره کرد و همچنین موقعیت موزه منطقهای غرب کرمانشاه که در نزدیکی شرکت نفت قرار دارد و اینکه این شرکت و موزه کنار آن میتواند یکی از اهداف حملات در جنگها باشد: «رویکرد دوم (در زمان جنگ): در این مرحله باید اقدامات حفاظتی خاصی را در نظر بگیریم. یکی از این اقدامات مستندسازی آثار تاریخی در سیستمهای GIS است تا درصورت بروز جنگ، بتوان از طریق نهادهای بینالمللی برای حفاظت از آنها درخواست کمک کرد. یکی دیگر از کارهای مهم، ثبت آثار در فهرست میراث جهانی است؛ چراکه درصورت وقوع بحران یا جنگ، میتوان از فشارهای بینالمللی برای حفاظت از این آثار استفاده کرد. همچنین، باید به ساکنان محلی آموزش دهیم در زمان بحران چگونه از آثار تاریخی حفاظت کنند. بهعنوان مثال، در غزه بسیاری از آثار تاریخی را خریدند و به خانههای خود منتقل کردند یا حتی به موزههای خارج از غزه بردند.» او درباره رویکرد سوم (بعد از جنگ) هم گفت: «بعد از پایان بحران، اولین کاری که باید انجام داد، مستندسازی آسیبها است. باید ارزیابی کنیم که چقدر آسیب دیدهایم و شدت آسیبها چقدر بوده است. در این مرحله میتوان از نهادهای بینالمللی درخواست کمک کرد و مرمت آثار آسیبدیده را آغاز کرد. همچنین، باید از حفاریهای غیرمجاز جلوگیری کنیم و برای بازسازی و مرمت آثار، برنامهریزی دقیق انجام دهیم.»
حسین رایتیمقدم، در حاشیه این نشست با اشاره به محتوای سخنرانیها درباره اجرایی شدن کنوانسیون لاهه در ایران گفت: «برخورد اصولی با آثار تاریخی مطابق با مفاد کنوانسیون لاهه صورت نمیگیرد. از زمان تأسیس سازمان میراثفرهنگی تاکنون، اقدام مؤثری در این زمینه انجام نشده؛ تنها در دوران ریاست آقای بهشتی بود که کمیته مشورت ملی تشکیل شد. این کمیته شامل مقامات عالی سازمان میراثفرهنگی، نمایندگان ارتش، وزارت امور خارجه، وزارت کشور بود. در آن زمان، دکتر صراف و دیگران علاوهبر نیروهای نظامی، قضات دادگستری را نیز آموزش میدادند تا آگاهی از این مسائل افزایش پیدا کند. در شرایط فعلی لازم است این مسائل به وزارتخانهها یادآوری شود تا برنامهریزیهای لازم انجام و اقدامات مؤثری برای حفاظت از میراثفرهنگی کشور عملیاتی شود.»
تذکر قالیباف به جبلی
روز سهشنبه قالیباف در صحن علنی مجلس اعلام کرد سکوهای داخلی باید بهصورت رایگان در صداوسیما تبلیغ شوند و دولت نیز خدمات عمومی خود را بر بستر این پلتفرمها ارائه دهد. او به «پیمان جبلی»، رئیس سازمان صداوسیما، تذکر داد تا این موضوع را اجرایی کند.
رئیس مجلس با اشاره به اینکه ۷۰ درصد مصرف اینترنت در کشور به محتوای بینالمللی اختصاص دارد، دلیل این موضوع را تأمین نشدن نیازهای محتوایی در داخل دانست. او گفت براساس یک مصوبه ۳۲بندی در شورایعالی فضای مجازی، حمایت از سکوهای داخلی یک اولویت است.
قالیباف گفت صداوسیما در این بخش کوتاهی میکند: «باید سکوهای داخلی بدون اخذ وجه در صداوسیما تبلیغ شوند و این مصوبه شورایعالی فضای مجازی است.»
بهعقیده او، اگر برای تولید محتوای داخلی تبلیغ نشود، سکوهای خارجی دوباره اولویت پیدا میکنند و کاربران بهسمت آنها میروند.
نوبت آپارات اسپرت
پلتفرم «آپارات اسپرت» بخشی از مجموعه آپارات بهشمار میرود و بهطور اختصاصی به پوشش و پخش ویدئوهای ورزشی میپردازد. این پلتفرم از جمله پروژههایی است که در سالهای اخیر در حوزه تولید محتوای ویدئویی داخلی فعالیت کرده و تلاش داشته با رعایت چارچوبهای رسمی کشور، بخشی از نیاز مخاطبان در زمینه محتوای ورزشی را پوشش دهد.
همچنین هلدینگ صباایده، بهعنوان مالک پلتفرمهایی چون آپارات، فیلیمو و میهنبلاگ، یکی از بازیگران شناختهشده در حوزه محتوای دیجیتال در ایران محسوب میشود.
محمدجواد شکوریمقدم، همبنیانگذار آپارات و مدیرعامل هلدینگ صباایده، خبر توقیف آپاراتاسپرت را در واکنش به سخنان اخیر رئیس مجلس منتشر کرد. او در این پست نوشته است حکم توقف فعالیت این پلتفرم که بهگفته او، بیش از ۲.۵ میلیون تماشاگر ماهانه دارد و دارای مجوز رسمی فعالیت از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی است، به او ابلاغ شده است.
شکوریمقدم همچنین تصویری از حکم صادره را نیز منتشر کرده که طبق اطلاعات درجشده در آن، این رأی از سوی یکی از شعب دادگستری استان قم صادر شده است. تاکنون جزئیاتی از مفاد حقوقی این پرونده یا دلایل دقیق صدور حکم از سوی مراجع قضائی منتشر نشده، ولی در تصویر به اشتراکگذاشتهشده از سوی شکوریمقدم، بخش مربوط به پخش زنده رقابتهای ورزشی هایلایت شده که ظاهراً به پخش مسابقات ورزشی زنده اشاره دارد.
پیشازاین هم در آذرماه سال گذشته شکوریمقدم با انتشار مطلبی جدید در توییتر که با صوت همراه بود، از دستور ساترا برای ممنوعیت پخش گزارشهای «عادل فردوسیپور» در آپاراتاسپورت خبر داد. فردوسیپور پس از حدود پنج سال و هشت ماه دوری از گزارشگری، بار دیگر با گزارش مسابقات لیگ قهرمانان اروپا در فضای مجازی، به این عرصه بازگشته بود.
ساترا علت این برخورد را با یادآوری مصوبه شورایعالی انقلاب فرهنگی و بند ۴ ماده واحده «تعیین الزامات ساماندهی حوزه صوت و تصویر فراگیر»، که تولید و پخش «زنده» برنامهها و نیز صدور مجوز و نظارت بر «پخش زنده» در فضای مجازی در اختیار سازمان صداوسیما است، توضیح داده بود.
سیاستهای انحصارگرایانه
چنین اتفاقاتی حکایت از آن دارد که سازمان صداوسیما دارای رویهای است که بهطور کلی هرگونه انتشار مطالب صوتی و تصویری را در دست بگیرد و بر تمام آنها کنترل داشته باشد. بهطوریکه در پاییز سال ۱۳۹۴ و همزمان با رشد و گسترش پلتفرمهای پخش آنلاین مانند فیلیمو و نماوا در فضای مجازی ایران، سازمان تنظیم مقررات صوت و تصویر فراگیر (ساترا) بهعنوان زیرمجموعهای از صداوسیما شکل گرفت. این سازمان که مأموریت نظارت بر محتوای دیجیتال کشور را برعهده داشت، بهسرعت به یکی از بازیگران جنجالی عرصه شبکه نمایش خانگی تبدیل شد که از مقررات سختگیرانه گرفته تا توقیف سریالهای محبوب حاشیههای آن بوده است.
همچنین، از ۹ سال پیش و در پی شکایت سازمان صداوسیما از وبسایت کاربرمحور آپارات، پروندهای در قوه قضائیه تشکیل شد که آپارات را بهدلیل انتشار محتوای صداوسیما و نقض مالکیت فکری این سازمان متهم میدانست؛ حکمی که طی سالهای بررسی در دادگاههای بدوی و تجدیدنظر تأیید شده بود.
این پرونده درنهایت در مهرماه سال ۱۴۰۳ و با حکم دیوان عالی کشور بهعنوان عالیترین مرجع قضائی در کشور مختومه اعلام و مدیرعامل آپارات از اتهامات تبرئه شد.
در حکم دیوان عالی کشور درباره رأی دادگاه بدوی آمده بود فعالیت آپارت «میزبانمحور» است و از محیط میزبان و کاربران با رعایت قوانین سایت برای بارگذاری محتوا اقدام میکند.
حکمی که میتواند بهعنوان یک رویه قضائی در نظر گرفته شود؛ چراکه در سالهای اخیر، چندین پلتفرم کاربرمحور مجوز فعالیت گرفتهاند، اما همزمان با چالشهای حقوقی متعددی از سوی صداوسیما مواجه بودهاند. باوجوداین، بهنظر میرسد قوانین مشخص و جامعی در این زمینه تدوین نشده است. این واقعیت همراه با سیاستهای انحصارگرایانه صداوسیما، اهمیت حکم دیوان عالی را بهعنوان نقطهعطفی در شکلدهی چارچوبهای حاکمیتی فضای مجازی دوچندان کرده است.
تا لحظه تنظیم این گزارش، واکنشی رسمی از سوی نهادهای مسئول از جمله سازمان صداوسیما یا دستگاه قضائی درباره جزئیات پرونده شکایت صداوسیما از آپارتاسپرت منتشر نشده است.
بسیاری معتقدند رویه صداوسیما در توقیف پلتفرمهای مختلف برای بازگرداندن مخاطب به شبکههای این رسانه است. اما حالا باوجود صحبتهای رئیس مجلس، اگر صداوسیما بر این باور باشد که انحصار پخش صوت و تصویر در اختیار اوست و بخواهد فعالیت آپاراتاسپرت را متوقف کند، سؤال اینجاست که آیا مردم به شبکههای رسمی صداوسیما روی خواهند آورد؟
حفاظتگری پارهوقت در بحران اقتصادی
چگونه و در چه سالی وارد عرصه محیطزیست و حفاظت شدید؟ و در کدام پروژهها فعالیت کردهاید؟
زمان انتخاب رشته دانشگاه، بهدنبال ادامه تحصیل در رشتهای بودم که تنها به دریافت مدرک ختم نشود و وارد حوزهای شوم که بتوان در آن به فعالیت مؤثر پرداخت، نقشی ایفا کرد و تأثیری مثبت بر جامعه و محیط پیرامون گذاشت. از طریق یکی از آشنایان خانوادگی که از اساتید برجسته حوزه محیطزیست بودند، با این رشته آشنا و درنهایت سال ۱۳۹۰ دانشجوی دانشکده محیطزیست کرج شدم. آن سالها، بیشتر کلاسهای ما در فضای محدود دانشگاه برگزار میشد و واحدهای عملی یا برگزار نمیشدند یا محدود به معرفی چند گونه درختی و گیاهی در حیاط کوچک دانشکده بودند. از سوی دیگر، نه دسترسی به اینترنت به گستردگی و سهولت امروز بود و نه رشته ما چندان شناخته شده که بتوان اطلاعات دقیق و جامعی درباره آن یافت. درنتیجه، بسیاری از دانشجویان از آینده شغلی خود اطلاع روشنی نداشتند، این ابهام در برخی مقاطع، سبب دلسردی من نیز میشد.
ترم پنجم دوران تحصیلم نقطهعطفی در مسیر حرفهای من بود. برای یکی از دروس عملی، با تلاش بسیار، نخستین سفر میدانی خود را به منطقه حفاظتشده توران داشتم. در آنجا برای نخستینبار «دلبر» را از نزدیک دیدم (آن زمان این یوز در فنسی در کنار پاسگاه محیطبانی دلبر نگهداری می شد)، در این سفر توانستم گور ایرانی را نیز از نزدیک ببینم.
در همان سفر، با محیطبانان به گفتوگو نشستم و برای اولینبار با واقعیتهای محیطزیست آشنا شدم؛ اینکه این حوزه چه ظرفیت عظیمی برای کار دارد و چقدر ناشناخته است. همانجا تصمیم گرفتم یک دانشجوی منفعل نباشم و حضوری فعال و مؤثر در این حوزه داشته باشم.
پس از بازگشت به تهران، با برخی از اساتید گفتوگو کردم تا بفهمم چطور میتوانم وارد پروژههای میدانی شوم. در ابتدا، در فرایند جمعآوری دادههای میدانی درباره گونههایی چون آهوی گواتردار و کفتار همکاری کردم. در ادامه، موضوع پایاننامه کارشناسیام را به مطالعه خرس قهوهای اختصاص دادم و بهتدریج مسیر فعالیتهایم بهسوی یوزپلنگ آسیایی تغییر کرد.
البته بهدلایل مختلف، فعالیت من در این حوزه برای مدتی کاهش یافت و حضور کمرنگی داشتم. اما پس از مدتی دوباره به آن بازگشتم و اکنون مدتی است که بههمراه جمعی از فعالان و متخصصان محیطزیست، مؤسسه خودمان را تأسیس کردهایم.
بسیاری از کارشناسان حیاتوحش در دوره دانشجویی فعالیت میدانیشان را شروع کردهاند. بهنظر شما برای حفاظت، اساتید فرصتهای برابر به دانشجویان دختر و پسر میدهند؟ یا در این زمینه تجربهای دارید که بخواهید وارد این حوزه شوید، اما با مانعی مواجه شده باشید؟
پس از بازگشت از سفر میدانی به منطقه توران بااشتیاق فراوان به دانشگاه بازگشتم و برای حضور جدیتر در فعالیتهای میدانی با اساتیدم گفتوگو کردم. بااینحال، در اغلب موارد با واکنشی سرد و بیاعتنا مواجه شدم. بسیاری از آنها بهبهانه نداشتن تجربه، از پذیرش همکاری طفره میرفتند و گاه با طعنه، نیشخند یا پاسخهای سربالا، بهنوعی تلاش میکردند مرا دستبهسر کنند.آنچه این تجربه را برایم تلختر کرد، این بود که بعدها از برخی همکلاسیهای پسرم که در مواردی حتی تجربه کمتری نسبت به من داشتند، شنیدم که همان اساتید وقت زیادی برای آنها صرف کرده و حامی آنها برای ورود به فعالیتهای میدانی بودند.
دکتر عطایی تنها کسی بود که به من اعتماد کرد و حضور و انگیزهام را جدی گرفت. بهتدریج، توجه برخی دیگر از اساتید نیز جلب شد و با تعجب میپرسیدند: «واقعاً رفتی فیلد؟». تعجب آنها گاهی حتی به تحسین تبدیل میشد. بااینحال، زمانیکه موضوع فعالیتهای میدانی یا کارهای جدیتر مطرح میشد، همچنان تمایل چندانی به همکاری با من نشان نمیدادند. حقیقت آن است که ما زنان در این مسیر، ناچاریم دو برابر تلاش کنیم؛ نهفقط برای آموختن و کسب تجربه، بلکه برای دیدهشدن.
وضعیت تشکلها در آن زمان که واردشان شدید چطور بود؟ آیا کاری که مایل بودید را انجام میدادید؟
در مقایسه با فضای دانشگاه، شرایط در تشکلهای مردمی راحتتر بود. در این فضاها امکان تجربهآموزی و یادگیری عملی بیشتر بود و برای ایجاد فضایی برابر میان زنان و مردان تلاش میکردند. بااینحال، واقعیت این است که بودجهها محدود بود و پروژهها هم با محدودیتهای بیرونی مواجه بودند. این شرایط در مواردی باعث میشد مسیر فعالیتها بهسمت نوعی تفکیک جنسیتی ناخواسته سوق پیدا کند.
بهعنوان نمونه، در برخی مناطق، مسئولان با حضور نیروی زن در تیمهای میدانی مخالفت میکردند. آنها میگفتند زنان نمیتوانند پشت موتور محیطبانان بنشینند و… . مجموعه این موارد سبب شد که ما بیشتر درگیر حوزههای اداری، آموزشی و گاه اجرای پروژههای مشارکت مردمی شدیم. فعالیت من در انجمن یوزپلنگ ایرانی بهطور مشخص از واحد روابطعمومی آغاز شد. پس از گذراندن دورههای آموزشی، بهتدریج وارد واحد آموزش و مشارکت مردمی نیز شدم. یکی از پروژههایی که طراحی کردم، به مطالعه و حفاظت از خرس قهوهای مربوط بود. با حمایت انجمن، چند بار به استان محل پروژه سفر کردم و چند ماهی هم در سازمان حفاظت محیطزیست پیگیر بودم تا اینکه پروژه تصویب شد. متأسفانه پس از مدت کوتاهی، بدون ارائه توضیحی شفاف، از اجرای پروژه جلوگیری کردند و همه دویدنهایم بینتیجه ماند. در آن مقطع، فعالیت در حوزه محیطزیست از نظر مالی نیز ما را تأمین نمیکرد و این، دومین مسئلهای بود که انگیزهام را کم میکرد.
با وجود این چالشها، در انجمن یوزپلنگ ایرانی توانستم در مدت نسبتاً کوتاهی از یک عضو داوطلب ساده، به یکی از اعضای هیئتمدیره تبدیل شوم. این رشد و امکان ایفای نقش تصمیمگیرانه، در بستر ساختار سازمانهای مردمنهاد ممکن بود.
این محدودیتها بین تشکلها یا سازمان حفاظت محیطزیست و ادارات کل تفاوتی با هم داشت؟
بخش قابلتوجهی از چالشهایی که در مسیر حضور میدانی تجربه کردم، ناشی از رویکردهای سلیقهای بود. در بسیاری از موارد، نه قانونی برای منع حضور زنان در تیمهای میدانی وجود داشت و نه دستورالعمل مشخصی که چنین ممنوعیتی را تعریف کند. بااینحال، تصمیمگیریها به نگرش شخصی مسئولان بستگی داشت و همین امر موجب شکلگیری برخوردهای متفاوت و تبعیضآمیز میشد.
این مسئله، بیشتر به وضعیت فرهنگی جامعه بستگی داشت. در برخی موارد، محیطبانان از حضور ما استقبال میکردند، اما با توجه به شرایط فرهنگی و محیطی منطقه، ترجیح میدادند تنها مردان برای فعالیتهای میدانی به مناطق بروند. بهعنوان نمونه، در یکی از مناطق رئیس منطقه میگفت پس از رفتن شما باید به افراد زیادی پاسخگو باشم و مردم برایم حرف درمیآورند.
در مواردی هم با تغییر مدیران دستورالعملها یکباره تغییر میکرد. برای مثال، مناطقی که امکان ورود برای نیروهای زن فراهم بود، ناگهان اعلام میکردند همراه داشتن نیروی خانم ممنوع است. این ناهماهنگی نهتنها انگیزه ما را برای فعالیت کم میکرد، بلکه عملاً فرصتها را از ما میگرفت.
برای رفع موانع چه کردید؟ و اوضاع کنونی را چطور میبینید؟
خاطرم است یکبار در دوران دانشجویی، نزد دکتر عطایی رفتم و گفتم میخواهم کار پیدا کنم. با لبخند پرسید: «پارتی داری؟» پاسخ دادم: «نه.» گفت: پس برو کارت را خوب یاد بگیر؛ وقتی توانمند شوی، خودشان به سراغت میآیند.
این جمله ساده، همیشه در ذهنم ماند و به یکی از انگیزههای اصلیام برای ادامه مسیر تبدیل شد. تلاش کردم بیشتر یاد بگیرم، تجربه کنم، ناامید نشوم و ادامه دهم.
اکنون که به گذشته نگاه میکنم، میتوانم بگویم شرایط نسبت به آن سالها تا حدی بهبود یافته است. دستکم، «زن بودن» دیگر بهاندازه گذشته مانع تلقی نمیشود. اما بااینحال، هنوز افرادی وجود دارند که همان نگاههای سنتی و تبعیضآمیز را حفظ کردهاند و همچنان در بسیاری از موقعیتها، برای «دیده شدن» زنان باید بیشتر تلاش کنند و بجنگند.
یکی از حوزههایی که شما وارد آن شدید، در بحث حفاظت مشارکتی و کار با مردم حاشیه زیستگاهها است. ما پروژههای اندکی داریم که توانستهاند به دستاورد ملموسی برسند. چرا؟
کار با جوامع محلی، یکی از دشوارترین و درعینحال کلیدیترین بخش حفاظت از محیطزیست است. زمانیکه در ارتباط مستقیم با مردم ساکن در حاشیه زیستگاهها قرار میگیریم، تکیه بر دانش آکادمیک و ابزارهای علمی کافی نیست و کار با آن پیش نمیرود. در تعامل با مردم لازم است شنونده باشیم، به آنها احترام بگذاریم، از قضاوت پرهیز کنیم و از آنها نیز بیاموزیم.
متأسفانه بسیاری از پروژههایی که در ایران ذیل عنوان «مشارکتی» تعریف میشوند، تنها روی کاغذ به مشارکت باور دارند. تمرکز اصلی ساختارهای اجرایی و کارفرمایان بر تولید خروجیهای سریع و قابلارائه است، نه تغییرات عمیق و واقعی. در بسیاری از مواقع هم پروژههایی که بهخوبی پیش میروند، ناگهان بهدلیل قطع بودجه یا تمدید نشدن، در فازهای بعدی متوقف میشوند یا بهدلیل زمانبر بودن، به «بینتیجه بودن» متهم میشوند. درواقع، تلقی ما از «پروژه مشارکتی» با نگاه برخی نهادهای دولتی و تصمیمگیران تفاوت دارد.
مشارکت واقعی بیش از برگزاری چند جلسه یا چاپ بروشور است. مشارکت بهمعنای رابطه بلندمدت مبتنیبر اعتماد است. در این وضعیت حتی اگر پروژه پایان یابد، جامعه محلی همچنان به آنچه با هم ساختهایم، باور دارد و آن را ادامه میدهد.
تحقق «حفاظت مشارکتی» ساده نیست و دلیل کمتعداد بودن پروژههای موفق در این زمینه، به همین دشواریها برمیگردد. مشارکت واقعی نیازمند زمان، حوصله، تداوم و تعهد است که با سیاستگذاریهای کوتاهمدت و بودجههای مقطعی، سازگاری ندارند.
شما برای سالها درگیر حفاظت از زیستگاههای یوز بودهاید. بهنظرتان ادامه روند فعلی به نجات این گونه منجر میشود؟ برای بهبود این روند چه کارهایی باید انجام شود؟
برای نجات یوزپلنگ آسیایی، فراتر از برنامههای محدود، پروژههای کوتاهمدت و اقدامات مقطعی، به همت جمعی، همکاری چندجانبه و پایبندی بلندمدت نیاز داریم.
واقعیت این است که در شرایط کنونی، شاید بتوان روند انقراض را تا حدی کند کرد؛ اما نمیتوان با قطعیت گفت این گونه در معرض خطر، از انقراض نجات مییابد.
ما، بهعنوان بخشی از بدنه فعالان این حوزه، همواره تلاش کردهایم در حد توان و محدودیتهایی که با آن مواجه هستیم، فعالیتی برای حفاظت این گونه انجام دهیم و همچنان به فعالیتهایمان ادامه خواهیم داد.
آینده حفاظت و حضور زنان را چطور میبینید؟
متأسفانه، برخلاف بسیاری از کشورهای جهان که محیطزیست از جمله رشتهها و حوزههای اصلی و پراهمیت تلقی میشود، در کشور ما این حوزه هنوز جایگاه شایستهای ندارد. بسیاری از افرادی که بهصورت حرفهای در این مسیر فعالیت میکنند، با چالشهای اقتصادی و معیشتی مواجه هستند و ناچارند شغل دوم داشته باشند. داشتن شغل دوم یعنی زمان، تمرکز و انرژی محدودتری برای حفاظت دارند. در کنار این بخش منفی، خوشبختانه در سالهای اخیر، با کاهش برخی محدودیتها، شاهد پررنگتر شدن حضور زنان در عرصه محیطزیست بودهایم. زنان امروز نقشهای جدیتری برعهده میگیرند و در مقایسه با گذشته، کمتر ناگزیرند زمان و انرژی خود را صرف اثبات توانمندیهایشان کنند.
اصرار برای احداث پتروپالایش بدون آمایش
نخستین اقدامات این طرح، در محدوده تالاب بینالمللی شادگان و خورموسی که بهعنوان میراث طبیعی خوزستان ثبت شده است و در میان اراضی ملی منابعطبیعی قرار دارد، از مدتها قبل و بدون اینکه تملکی صورت گرفته باشد و مجوزی دریافت کرده باشند، کلید خورد. این درحالیاست که در مکاتبات متعدد به حامیان اجرای پروژه پتروپالایش اعلام شده، «اجرای هرگونه طرح علاوهبر مطالعات امکانسنجی، مستلزم رعایت بررسی آثار و تبعات ناشی از مشکلات و خطرات آن طرح بر محیطزیست و طرحهای همجوار آن است.»
حال پس از مدتها، بار دیگر نماینده شادگان در مجلس، با دعوت استاندار خوزستان و همچنین در روزهای گذشته با دعوت معاون و کارشناسان سازمان محیطزیست کشور به شهرستان شادگان از مسئولین درخواست کرد برای اجرایی شدن پروژه نفتی پتروپالایش مانعتراشی نکنند و مجوز آن را صادر کنند.
این درحالیاست که پروژه نفتی پتروپالایش در محدوده تالاب بینالمللی شادگان، خورموسی و ماهشهر قرار دارد. بهعلاوه، در طرح آمایش سرزمین برای احداث صنایع آلاینده ممنوعیت در نظر گرفته شده است. بر همین اساس و پیرو مکاتبه وزیر میراثفرهنگی گردشگری و صنایعدستی با استاندار خوزستان، احکام ثبت ملی خورهای بندر ماهشهر به شماره ۶۳۵ ابلاغ شد.
پنجشنبه، ۲۷ تیرماه، «صدیقه ترابی»، معاونت محیطزیست انسانی سازمان محیطزیست کشور، با سفر به خوزستان و دیدار با مدیران مربوطه، از محل اراضی مورد نظر که شرکت انرژی ملل قصد دارد در آن یک واحد صنعتی آلاینده در مساحتی بالغبر ۸۵ هکتار را احداث کند، بازدید کرد.
در این بازدید علاوهبر حضور معاون محیطزیست انسانی سازمان محیطزیست و معاونت محیطزیست دریایی، دیگر مسئولان استانی از جمله نماینده شادگان در مجلس، رئیس سازمان برنامهوبودجه خوزستان، معاون اقتصادی استانداری خوزستان، مدیرکل محیطزیست خوزستان و تعدادی از مدیران محلی هم حضور داشتند.
نگارنده این گزارش که بهعنوان خبرنگار و فعال محیطزیست برای بازدید از محل و انجام گفتوگو در اراضی مورد ادعای شرکت انرژی ملل حاضر شده بود و قصد پرسش و طرح دیدگاه خود را داشت، با برخورد ناشایست همراه با تهدید برخی از همراهان نماینده شادگان در مجلس که مانع پرسشگری بودند، مواجه شد که پایان این ماجرا با دلجویی معاون محیطزیست انسانی سازمان محیطزیست، معاون استانداری خوزستان و نماینده شادگان همراه بود.
موجودات زنده خوریات نابود میشوند
مسئله مهم اما این است که درصورت احداث طرح «تولید قیر، نفت سفید و گاز مایع شرکت گسترش انرژی ملل» معروف به «پتروپالایش»، آلودگی ایجادشده نفتی و ترکیبات هیدروکربنی در منطقه، موجودات زنده این خوریات از جمله پرندگان منحصربهفرد منطقه را نابود میکند. از سوی دیگر، منطقه درنظرگرفتهشده برای پروژه پتروپالایش، ضمن همجواری با این خوریات ثبتملیشده، نزدیک به تالاب بینالمللی شادگان است و باعث نابودی آن میشود.
احداث این پتروپالایش علاوهبر رعایت نکردن حریم دو کیلومتری با یک معدن نمک که خوراک هفت واحد مهم پتروشیمی در واحدهای بندر امام، کارون، غدیر، آبادان، همدان و… را تأمین میکند، بهدلیل آلودگیهای ناشی از مواد نفتی، باعث نابودی بزرگترین پتروشیمی کشور که جزو سرمایههای ملی است، میشود.
متأسفانه شرکت گسترش انرژی ملل بیتوجه به چهار حکم قضائی شعبه ۱۰ و ۲ دیوان عدالت اداری درباره رعایت حریم دو کیلومتر برای احداث تمامی صنایع آلاینده در محدوده معادن استحصال نمک، همچنان اصرار دارد در فاصله کمتر از پانصدمتری یک معدن نمک اقدام به ساخت پروژه «تولید قیر، نفت سفید و گاز مایع شرکت گسترش انرژی ملل» معروف به «پتروپالایش» کند.
الزامات قانونی را بهبهانه اشتغالزایی دور نزنیم
برخی از فعالان محیطزیست با انجام برخی مکاتبات با نهادهای مختلف خواستار جلوگیری از صدور هرگونه مجوز برای احداث اینگونه واحدهای آلودهکننده در منطقه شدند و در برابر آن خواستار اجرای طرحهایی هستند که باعث رشد گردشگری و حفظ میراث طبیعی در منطقه میشود.
سرپرست معاونت هماهنگی امور اقتصادی استانداری خوزستان، در گفتوگو با «پیام ما» ضمن توجه داشتن به طرح آمایش سرزمین و جانمایی صحیح برای صنایعی که با سرمایهگذاریهای انبوه باید احداث شوند، گفت: «اگرچه موضوع اشتغال در خوزستان به یک مسئله مهم تبدیل شده است و با ایجاد صنایع میتوان شاهد امنیت پایدار در منطقه بود، اما درباره همه پروژههای صنعتی از جمله پروژه پتروپالایش باید الزامات قانونی را مدنظر قرار داد تا هم شاهد تضمین سرمایه باشیم و هم محیطزیست پیرامون آن صنایع حفظ شود.»
«جواد کاظمنسب» در بخش دیگری از گفتوگوی خود درباره توسعه پایدار به ضرورت وجود همت همگانی برای آبادانی خوزستان تأکید کرد و افزود: «توسعه متوازن نیاز خوزستان است. ما نباید منتظر باشیم که دست غیب از بیرون خوزستان بیاید و این استان را آباد کند. معتقدم باید قانون را ملاک قرار داد.»
شورهزار زیستگاه گونهها به حساب نمیآید
همچنین، «سیداسماعیل موسوی»، از موافقین توسعه صنایع در شادگان، با تأکید بر اینکه «پتروپالایش شادگان ضرورتی برای توسعه پایدار» است، به «پیام ما» گفت: «با ازدیاد و افزایش جمعیت، نیازهای بشر نیز در طول تاریخ افزایش یافته است و جوامع بشری به رویکردهای اقتصادی و درنهایت تدوین علم اقتصاد روی میآوردند. اقتصاد، علم توزیع منابع محدود به نیازهای نامحدود بشر است و در امتداد تمدن انسان همواره عدم پاسخگویی منابع (طبیعی و مصنوعی) به نیازهای بشر سبب ایجاد بحرانهای گوناگون از بروز جنگها تا نابودی جوامع مضاف بر تأثیرات فرهنگی و ایجاد بحرانهای اجتماعی در طول تاریخ شده است که این بحرانها بسیاری از تمدنها و کشورها را با خطر انحطاط روبهرو ساختهاند.»
این فعال اجتماعی در شادگان با اشاره به اینکه آنچه از تالاب شادگان باقی مانده، شورهزاری است که اطراف شرکتهای فولاد شادگان و یا پتروپالایش مشاهده میشود، افزود: «زمین مورد نظر برای پتروپالایش بهدلیل غلظت بالای نمک و همچنین بیآبی و خشکی طولانیمدت از پذیرش و زندگی هر نوع جانداری عاری است و بهنوعی انتخاب طبیعی حیوانات و جانوران، چنین اکوسیستمی را مناسب زندگی خود نمیداند و این یک قانون طبیعی است.»
موسوی در پایان تأکید کرد: «درست است که یکی از معیارهای توسعه پایدار سازگاری با محیطزیست است، اما صنایع نیز در راستای محیطزیست میتوانند احداث و حرکت کنند و طرحهای محیطزیستی ایجاد کنند.»
اشتباه گذشته را تکرار نمیکنیم
اما معاونت محیطزیست انسانی سازمان محیطزیست کشور در گفتوگو با «پیام ما» با اشاره به اینکه از سالهای گذشته مجوزهایی برای فعالیت در محوطههای نزدیک به تالاب بینالمللی شادگان صادر شده است، گفت: «برخی از مجوزهای صادرشده ضمن اینکه در حریم و بستر تالاب قرار داشتند. اما سرانجام با انجام اصلاحاتی در محدوده عرصه و حریم، مجوز فولاد شادگان صادر و این واحد صنعتی بهاشتباه در آن مکان ساخته شد.»
«صدیقه ترابی» با تأکید بر اینکه اگر در گذشته اشتباهی صورت گرفته است، ما که نباید آن اشتباه را بار دیگر تکرار کنیم، گفت: «بنابراین، ترجیح ما این است که تا جایی که امکان دارد، برای احداث صنایع از محدوده تالاب بینالمللی شادگان فاصله بگیریم و برای حفظ سلامت مردم شادگان و ماهشهر پیامدهای بعدی را کاهش بدهیم.»
او در بخش دیگری از گفتوگوی خود با «پیام ما» در پاسخ به این پرسش که بیش از ۷۶ هزار پروژه نیمهتمام در کشور وجود دارد، بیان کرد: «هر کدام از وزارتخانهها مسئولیت و تأمین و اولویتبندی منابع را برای اجرای پروژهها در اختیار خود دارند. یکی از نخستین نکاتی که ما در بررسی اثرات زیستمحیطی طرحها به آن میپردازیم، ضرورت دریافت مجوزهایی است که پروژهها باید از دستگاه مربوطه دریافت کنند. درباره پروژه پتروپالایش شادگان از وزارت نفت میخواهم که آیا احداث پالایشگاه جدید در اولویت آن دستگاه قرار دارد یا خیر. بعد از اعلام درخواست وزارت نفت تازه ما شروع به بررسیهای کارشناسی میکنیم.»
ترابی با تأکید بر رعایت تمام الزامات طرح آمایش سرزمین گفت: «طرح آمایش سرزمین به اولویتهای منطقه میپردازد. بهعلاوه، ما از زمان اجرای طرح آمایش سرزمین تا به اکنون، شاهد تغییراقلیم و همچنین تغییر وضعیت در حوضههای آبریز هستیم. به همین دلیل، تمام پیامدهای صنایع در هر نقطه با انجام جلسات و بازدیدهای مکرر بررسی میشود.»
معاون محیطزیست انسانی سازمان حفاظت محیطزیست تأکید کرد: «ما بههیچوجه ارزیابی اثرات محیطزیستی را بدون هرگونه استعلامهای لازم آغاز نمیکنیم. تا لحظه بازدید همچنان تأکید داشتیم که پتروپالایش شادگان بههیچوجه نباید در محل مورد نظر که در طرح آمایش سرزمین به آن اشاره نشده، ساخته و باید به نقطهای دیگر از شادگان و یا هر جایی دیگر که طرح آمایش سرزمین بر آن تأکید دارد، منتقل شود. درصورت جابهجایی شروع به ارزیابیهای زیستمحیطی میکنیم.»
در بیم و امید برای حفظ محیطزیست خوزستان
حال باید دید با وجود اصرارهای نماینده شادگان در مجلس شورای اسلامی، با وجود الزامات طرح آمایش سرزمین، نگرانیهای شرکت پتروشیمی اروند از پیامدهای ناشی از احداث پروژه انرژی ملل (پتروپالایش) برای آلوده نشدن نمک موردنیاز هفت پتروشیمی، رعایت محدوده تالاب بینالمللی شادگان، قرارگیری این پروژه نفتی مابین دو شهرستان شادگان و ماهشهر، آیا طرح تولید قیر، نفت سفید و گاز مایع شرکت گسترش انرژی ملل معروف به «پتروپالایش» به سرانجام خواهد رسید یا مافیای پشت پرده صنایع، سازمان حفاظت از محیطزیست را قانع خواهند کرد تا مجوز یک شرکت آلاینده را صادر کند.
«فرصتی است برای استراحت، سفر کوتاه یا در کنار خانواده بودن، البته با رعایت نکات ایمنی و صرفهجویی در مصرف انرژی.» سخنگوی دولت، روز دوشنبه با این جملهها از تعطیلی پایتخت خبر داد. او در حساب کاربری خود در شبکه اجتماعی ایکس نوشت: «با تصمیم هیئت دولت و در پی تداوم گرمای شدید و ضرورت صرفهجویی در مصرف آب و برق، روز چهارشنبه، ۱ مرداد، در استان تهران تعطیل اعلام شد.»
کاربران بسیاری در توییتر به این گفتهها واکنش نشان دادهاند و بعضی از تعطیلی در شرایط اقتصادی فعلی، درحالیکه کسبوکارها هنوز با تبعات جنگ دوازدهروزه دستوپنجه نرم میکنند، انتقاد کردهاند. درعینحال شماری از کاربران درباره وضعیت بحران آب و انرژی ابراز نگرانی کردهاند. یکی از آنها نوشته است: «تعطیلی بهجای تدبیر! بحران بیآبی زیر پوست ایران».
بهنظر میرسد دولت در تلاش است با تعطیلی موقت، فشار بر شبکههای برق و آب را کاهش دهد و شرایط را کنترل کند. اما این تعطیلی تکرارشونده نشانهای واضح از بحران آب و انرژی و نبود راهکار بلندمدت برای حل این مسئله است.
کدام شهرها تعطیل شدند؟
پس از اعلام تعطیلی تهران، فهرست استانهای مشمول تعطیلی دارد بلندتر میشود. تا لحظه تنظیم این گزارش (عصر دوشنبه، ۳۰ تیر) موج تعطیلی یا کاهش ساعت کاری ادارههای قم، بوشهر، ایلام، سمنان، هرمزگان و خوزستان رسیده است.
در خوزستان که شهروندانش این روزهای گرمای شدید بیشتر از ۵۰ درجه را در کنار آلودگی هوا تجربه میکنند، فعالیت ادارات در روزهای سهشنبه و چهارشنبه این هفته با دستور استانداری بهشکل دورکاری انجام میشود. ادارههای این استان چهارشنبه هفته گذشته نیز بهدلیل شدت گرما تعطیل شدند. ادارهکل هواشناسی خوزستان هشدار قرمز صادر کرده و خبر داده که تا اواخر روز چهارشنبه توده هوای گرم در این استان مستقر است و دماهای ۴۹، ۵۰ درجه سانتیگراد و بالاتر رخ خواهد داد.
طبق اعلام معاون استاندار بوشهر، ادارات این استان در روز چهارشنبه یکم مرداد تعطیل شد و ساعت کاری ادارات استان از اول مردادماه تا اطلاع ثانوی از ساعت ۷ تا ۱۲ تغییر یافت. برایناساس، قرار است در بوشهر میزان ساعت کاری کاهش یابد و با دورکاری جبران شود. این تصمیم در بوشهر درحالیاست که در روز دوشنبه آلاینده pm10 ناشی از گردوغبار شهرهای این استان را در برگرفته، بهطوریکه طبق دادههای سامانه پایش کیفی هوای کشور، در ایستگاه برازجان در دشتستان، شاخص این آلاینده به رقم ۵۰۰ رسیده که نمایانگر وضعیت «خطرناک» است.
در پی افزایش دما در استان سمنان، استانداری اعلام کرد ساعات کاری همه دستگاههای اجرایی و بانکهای این استان در روز سهشنبه و چهارشنبه از ساعت ۶ صبح تا ۱۱ صبح تعیین شده است.
در اطلاعیه استانداری قم نیز به «افزایش کمسابقه دمای هوا» اشاره شده و آمده است: «بهمنظور صرفهجویی در مصرف برق، ساعات کاری ادارات و بانکهای استان قم در روز سهشنبه ۳۱ تیرماه از ساعت ۶ الی ۱۱ خواهد بود. همچنین، تمامی ادارات و بانکهای استان قم، بهاستثنای دستگاهها و نهادهای خدماترسان، در روز چهارشنبه، اول مردادماه ۱۴۰۴، تعطیل خواهند بود.»
بههمینترتیب، طبق مصوبه ستاد بحران استان ایلام، فعالیت ادارات و بانکهای این استان هم در روز سهشنبه با دو ساعت تعجیل در خروج و روز چهارشنبه بهصورت دورکاری انجام میپذیرد. بهگفته «علی پاکدلنژاد»، مدیرکل مدیریت بحران استان ایلام، این تصمیم بهدنبال افزایش نسبی دمای هوا، ایجاد ناترازی در سرانه مصرف برق در مناطق مختلف استان و درخواست شرکت توزیع برق استان برای مدیریت مصرف انرژی اتخاذ شده است.
در استان هرمزگان نیز طبق اعلام استانداری، با توجه به گرمای بیسابقه و لزوم مدیریت مصرف انرژی به پیشنهاد کمیته انرژی این استان و موافقت استاندار ادارات و دستگاههای دولتی استان روز چهارشنبه تعطیل است. از سوی دیگر، ساعت کاری ادارات هرمزگان از تاریخ شنبه ۲۱ تیرماه تا اطلاع بعدی از ساعت ۰۷:۰۰ صبح تا ۱۲:۰۰ ظهر تعیین و ابلاغ شده است. در همین حال، بهگفته مدیرعامل توزیع برق هرمزگان در طول دو هفته آینده، قطعی برق از یک ساعت به یک ساعت و ۳۰ دقیقه افزایش پیدا میکند.
آمادهباش در مازندران، گیلان و اردبیل
با تعطیلی چهارشنبه، اول مردادماه در استان تهران، قابل پیشبینی است که سیل مسافران برای سه روز تعطیل راهی استانهای شمالی میشوند. «سیدمصطفی فاطمی»، دبیر ستاد سفر، با این پیشبینی که حجم قابلتوجهی از سفر بهسمت گیلان، مازندران و اردبیل خواهد بود، از آمادهباش در این استانها خبر داده است.
او درباره تدابیر و آمادگیهایی که برای تعطیلات پایان هفته پیشبینی شده، به ایسنا گفته است: «با توجه به این پیشبینی که بیشترین حجم سفر، بهتجربه، بهسمت مازندران و گیلان باشد، ضرورتاً به آمادهباش و مدیریت سفر در این دو استان نیاز داریم. همچنین، پیشبینی میشود استان اردبیل با موجی از تقاضا در تعطیلات پایان هفته مواجه شود.»
مدیرکل توسعه گردشگری خارجی درباره پیشبینیهایی که برای این دو استان بهلحاظ تأمین خدمات اسکان اضطراری، ارزاق، حاملهای انرژی و سوخت شده و با توجه به کمبودهایی که در روزهای جنگ و تعطیلیهای اخیر گزارش شده است، عنوان کرد: «دراینباره دستگاههای متولی تدابیر لازم را خواهند داشت. با توجه به پیکهای سفر، که در ماه اخیر پشت سر گذاشته شده است، تاکنون مشکل حادی به ستاد هماهنگی خدمات سفر، گزارش نشده است. ضمن اینکه موج گرما براساس گزارش سازمان هواشناسی تا روز چهارشنبه (اول مردادماه) ادامه خواهد داشت و احتمالاً تا همین روز مصرف حاملهای انرژی بالا باشد و اگر سفرها مطابق پیشبینی اتفاق افتد، از موج گرما عبور خواهیم کرد.»
او به اشاره به وضعیت کنونی سفر در داخل کشور با توجه به وجود موج گرما در بیشتر نقاط ایران و کمبود ناوگان حملونقل عمومی، اظهار کرد: «در حال حاضر، سفر به مناطق شمالی کشور بهخوبی برقرار است، درحالیکه حجم سفر در بخشهای دیگر کشور بهدلیل گرما کاهش یافته است. ضمن اینکه در هفتههای اخیر با حجمی از سفر بهسمت استانهای غربی مواجه بودیم. وضعیت در استانهای جنوبی بهدلیل گرما و کمبود پروازها چندان تعریفی ندارد، مثلاً در جزیره کیش که با توجه به شرایط پروازها و البته گرمای شدید، ظرفیت قابلتوجهی از هتلها خالی مانده است.»
بهگفته دبیر ستاد سفر، با توجه به محدودیت ناوگان حملونقل عمومی انتظار میرود در تعطیلات پیش رو، سفرها با خودروی شخصی افزایش داشته باشد و بهسمت استانهای پرتقاضا برای سفر، با ترافیک سنگینتر و احتمالاً سوانح جادهای مواجه شویم.
چند ماه پیش، مقالهای با عنوان «ترس از شکست در حفاظت: مشکل و راهحلهای بالقوه برای کمک به حفاظت از جمعیتهای بسیار کوچک» نوشته ماریا مییک و همکارانش (منتشر شده در Biological Conservation ،۲۰۱۵) را خواندم که از آن زمان تاکنون ذهنم را به خود مشغول کرده است. این مقاله به بررسی چالشهای حفاظت از گونههای بهشدت در حال انقراض با جمعیتهای کوچک میپردازد و نشان میدهد چگونه ترس از شکست میتواند تلاشهای حفاظتی را فلج کند. آنچه این مقاله را برای من خاص کرد، انطباق آن با تجربیات شخصیام در حفاظت از یوزپلنگ ایرانی و کار با سازمان حفاظت محیطزیست ایران بود.
علم و جسارت در حفاظت
نویسندگان استدلال میکنند که حفاظت از گونههایی با جمعیتهای بسیار کوچک نیازمند ترکیبی از درایت علمی و شجاعت در تصمیمگیری است. آنها تأکید میکنند ترس از شکست اغلب باعث میشود مدیران بهسمت محافظهکاری بیشازحد بروند، که میتواند به تأخیر در اقدامات ضروری یا انتخاب راهحلهای کماثر منجر شود.
بهعنوان مثال، مقاله به پروژه حفاظت از کرکس کالیفرنیایی اشاره میکند. در این پروژه، تیم حفاظت با پذیرش ریسکهای بالا، از روشهای نوآورانهای مانند پرورش در اسارت و رهاسازی مجدد استفاده کرد و توانست جمعیت این گونه را از آستانه انقراض نجات دهد. در مقابل، مثالهایی نیز وجود دارد که نشان میدهد تأخیر یا عدم اقدام بهدلیل ترس از عواقب، مانند گونهای از ماهیان در رودخانههای آمریکا، به کاهش شدید جمعیت و ازدسترفتن فرصتهای نجات منجر شده است.
یکی دیگر از نکات کلیدی مقاله، اهمیت شفافیت و صداقت علمی است. نویسندگان هشدار میدهند که مخفیکاری میتواند اعتماد عمومی را تضعیف کند و حمایت از برنامههای حفاظتی را کاهش دهد؛ موضوعی که در ایران نیز مصداق دارد.
یوزپلنگ قربانی محافظهکاری نامعقول
در طول سالها کار با سازمان حفاظت محیطزیست، بارها شاهد بودهام که مدیران بهدلیل ترس از شکست یا ناراحت کردن مقامات بالاتر، از اقدام جسورانه خودداری کردهاند. برخی نگران بودند که مبادا نتیجه کارشان مورد پسند رئیس سازمان (یا دستگاههای امنیتی) نباشد یا جایگاه شغلیشان به خطر بیفتد. دیگران، از ترس ایجاد حواشی یا شکست احتمالی، یا هیچ کاری نکردند یا به سراغ گزینههای کمریسک اما کماثر رفتند. اما این رویکرد محافظهکارانه اغلب به شکستهای بزرگتری منجر شد؛ شکستهایی که نهتنها به خودشان، بلکه به گونههای تحت حفاظت نیز آسیب رساند.
این رفتار بهویژه در مورد گونههایی مانند یوزپلنگ آسیایی، که جمعیت بسیار محدودی دارد، خطرناک است. حفاظت از این گونهها نیازمند تصمیمگیری سریع و شجاعانه است، اما ترس از شکست اغلب مانع این امر میشود.
شفافیت و علم، کلید موفقیت
مقاله تأکید میکند شفافیت و پایبندی به علم میتواند راهگشای بسیاری از مشکلات باشد. در ایران، عدم شفافیت در برخی پروژهها، مانند حفاظت از یوزپلنگ، به شایعات و انتقادات دامن زده و اعتماد عمومی را خدشهدار کرده است. این موضوع نهتنها اعتبار سازمان را زیر سؤال میبرد، بلکه حمایت مالی و مردمی را نیز کاهش میدهد.
شفافیت به ما اجازه میدهد مشکلات را صادقانه بررسی کنیم، از شکستها درس بگیریم و راهحلهای بهتری پیدا کنیم. همانطورکه مقاله پیشنهاد میدهد، باید ترس از شکست را بهعنوان بخشی از فرایند یادگیری پذیرفت، نه مانعی برای اقدام.
مشکلات بخشی از حفاظت هستند
حفاظت از گونههای در حال انقراض نباید قربانی ترس از شکست یا نگرانی از ناراحت کردن «افراد مهم» شود. ما نه باید آنقدر عجول باشیم که بیمحابا عمل کنیم و آسیب بزنیم و نه آنقدر محتاط که فرصت نجات گونهها را از دست بدهیم. بهترین راه، استفاده از دانش علمی موجود، پذیرش ریسکهای محاسبهشده و کار با شفافیت کامل است.
مییک و همکارانش نشان میدهند موفقیت در حفاظت اغلب نیازمند قدم گذاشتن در مسیرهای ناشناخته است. ما نیز باید این شجاعت را داشته باشیم که چالشها را در آغوش بگیریم و اجازه ندهیم ترس افق دیدمان را محدود کند. آینده گونههایی مانند یوزپلنگ آسیایی به این رویکرد وابسته است و شاید این تنها راه برای حفظ آنها برای نسلهای بعد باشد.
از سوی دیگر، من معتقدم حفاظتگر موظف است چشمانداز خود را از آینده بهدرستی ترسیم کند و بهطور مداوم بهروزرسانی کند. درواقع، ما نباید در برنامهها حفاظتی، تنها امروز و یک سال دیگر گونهها را ببینیم. باید بدانیم براساس روند یک دهه پیش گونه تحت حفاظت، چشمانداز ۱۰ساله چیست. اگر به تصویر بزرگ نگاه کنیم و روند وضعیت گونه را با وجود تمام مشکلات ترسیم نکنیم، قربانی ترس و واکنشهای احساسی میشویم و ناگهان میبینیم زمانی برای نجات گونه باقی نمانده است.
