بایگانی

تا کی جوانانمان در آتش بسوزند؟

مدافعان محیط‌زیست ظهر پنجشنبه، ۲ مرداد، برای مهار آتشی که از آبیدر به‌سمت حسن‌آباد شعله می‌کشید، راهی ارتفاعات شدند. آبیدر نماد سنندج بود و دلشان طاقت نمی‌آورد. آنها ساعتی بعد در شیب یکی از کوه‌ها که درختچه‌های دست‌کاشت در آن می‌سوخت، گرفتار حلقه آتش شدند؛ منطقه‌ای مرتعی که منابع‌طبیعی در آن آتش‌بر نزده بود. آن روز خَبات، چیاکو و حمید را با بالگرد اورژانس به بیمارستان کوثر رساندند.  

انگار برگ‌های درختی پاییززده از شاخه می‌افتاد. جوان‌ها، یکی‌یکی از شاخه افتادند. حمید که وکیل پایه یک دادگستری و عضو انجمن «شان شنە نوژین» کردستان بود، همان روز اول بر اثر سوختگی و جراحت شدید جان باخت. چیاکو، ورزشکار و مدال‌آور بود. دو ماه پیش نامزد کرده بود. او تا یکشنبه‌شب دوام آورد، تا یک روز پس از تولد ۲۴سالگی‌اش. خبات کارمند اداره کار بود. صبح دوشنبه، وقتی خانواده‌ها و مردم عزادار در آرامستان بودند، در بیمارستان جان خود را از دست داد.

از آن گروه «آریا سلیمی‌»، «کیوان منصوری» و «کنعان سدودی» به‌صورت سرپایی درمان شدند، هرچند هنوز تنگی نفس دارند. «محسن حسین‌پناهی» و «مصطفی هژیری» هنوز بستری‌اند. فعالان محیط‌زیست می‌گویند مصطفی حالش بهتر است، اما نگران محسن‌اند.


چیاکو یعنی کوه‌زاد، خبات یعنی مبارز

چیاکو یعنی کوهزاد، فرزند کوه. دیروز وقت بدرقه او، سرتاسر آرامستان سیاه‌پوش بود؛ آرامستانی در ناحیه منفصل شهری حسن‌آباد که روستایی قدیمی است. او مربی باشگاه دالکورد سنندج بود، قهرمان پنج دور مچ‌اندازی ایران بود و در قزاقستان هم مدال آورد. پیکرش را با حضور صدها نفر بدرقه کردند و برایش خواندند: «تو خورشیدی، تو مبارزی». دیروز اشک و فریاد در هم تنیده بود. پدر حمید مرادی هم آنجا حضور داشت و در سخنانی درباره جوانانی گفت که حالا شهید شده‌اند. 

دوستان چیاکو می‌گویند او کسی بود که همیشه وقتی مشغول مهار آتش بودیم، برای ما آب می‌آورد. «هم خودش مشغول خاموش‌کردن بود و هم به فکر دیگران بود که در گرما و حرارت مشغول کار بودند. نمی‌گذاشت که دوستانش تشنه بمانند.» در مراسم خاکسپاری او سازمان‌های مردم‌نهاد بیانیه‌هایی خواندند و مردم شعار سر دادند. 

ساعت ۵ عصر، نوبت خداحافظی با خبات بود. خبات یعنی مبارز. او را در کنار دوست و هم‌رزم طبیعتش، حمید، در آرامستان بهشت محمدی سنندج به خاک سپردند و باز از عمق جان فریاد کشیدند: «شهید نامره».

«دانیال محمودی»، عضو انجمن محیط‌زیستی «شنه نوژین کردستان»، تعریف می‌کند: «خبات امینی هر روز به تفرجگاه «گرزه کوور» می‌رفت؛ آنجا نهال‌ها را آبیاری می‌کرد و به پاکسازی منطقه می‌رفت. بسیار فعال بود. او میزبانی بامحبت بود برای گردشگرانی که به آبیدر می‌آمدند. در اطفای حریق آبیدر و شهرهای دیگر استان و حتی استان‌های مجاور همیشه حضور داشت. با شهید شدن او فردی دلسوز و اخلاق‌مدار را از دست دادیم که عاشقانه زمان و هزینه‌اش را وقف محیط‌زیست و مردم می‌کرد.»

«فرشاد اسماعیلی»، فعال حقوق کارگری، در شبکه اجتماعی ایکس درباره چیاکو و خبات نوشته است: «چیاکو نامش نام کوه بود، جانش فدای کوه شد. این شهید عزیز، خبات امینی هم از کارکنان اداره کار استان کردستان بود. همیشه دنبال استیفای حقوق کارگران و پیگیر تظلم‌خواهی‌شان در ادارات کار بود. خبات امینی داوطلبانه برای مهار آتش آبیدر اقدام کرده بود که جانش برای پاسداری از آبیدر از دست رفت.»


اطفای حریق وظیفه فعالان محیط‌زیست نیست 

در مراسم خاکسپاری چیاکو، یکی از حاضران در جمع مردم و خانواده‌های عزادار گفت: «زیر کولرهای گازی می‌نشینند و عرضه ندارند که سری به آتش‌سوزی‌ها بزنند، چه رسد به اینکه مسئولیت به‌عهده بگیرند. این گریه‌وزاری‌ها برایمان بس است. تا کی فرزندانمان در شعله‌های آتش بسوزند؟ این فرزندان، آینده این خاک هستند، اما افسوس که به‌خاطر مسئولان نالایق جلوی چشمانمان جان می‌دهند. ما باید این فاجعه را به نقطه تحول تبدیل کنیم. بگوییم دیگر بس است. سوختن فرزندانمان در آتش بس است. دیگر قبول نمی‌کنیم. فقط شعار نه، با عمل ثابت کنیم. مسئولین را پاسخگو کنیم. اجازه ندهیم فرزندانمان اینگونه بسوزند و ققنوس شوند.»

محمودی گلایه‌مند از آنچه بر فعالان محیط‌زیست می‌گذرد، به «پیام ما» می‌گوید: «وظیفه فعال محیط‌زیست آموزش، مطالبه‌گردی و آگاه‌سازی است، نه اطفای حریق. اطفای حریق وظیفه ارگان‌های دولتی است که امکانات ویژه، اعتبارات مالی و نیروی انسانی دارند. اگر شرایط بحرانی پیش بیاید، می‌توانند از داوطلبان برای کمک دعوت کنند، اما نه مثل حالا که هر بار موردی از آتش‌سوزی رخ داد، با نیروهای مردمی تماس بگیرند و از آنها بخواهند برای خاموش‌کردن آتش پیشقدم شوند.»

به‌گفته او، اکنون در موارد مختلف آتش‌سوزی، سازمان منابع‌طبیعی و آتش‌نشانی با این نیروهای مردمی تماس می‌گیرند و پیام می‌دهند و «شرایط جوری است که اگر مردم نیایند، این آتش‌ها خاموش نمی‌شود».

این فعال محیط‌زیست درباره مدیریت آبیدر هم توضیح می‌دهد: «پارک جنگلی آبیدر از سال ۹۲ به‌مدت ۳۰ سال به شهرداری احاله مدیریت شده است. شهرداری در این منطقه علاوه‌بر اینکه وظیفه حفاظت دارد، کسب درآمد هم می‌کند. آنها بوفه، زیپ‌لاین، پل معلق و رستوران دارند، اما با وجود درآمد از این امکانات رفاهی، برای اطفای حریق هزینه نمی‌کنند و حفاظت محسوس نیست. آنجا حتی پایگاهی وجود ندارد که تجهیزات اطفای حریق داشته باشد.»

محمودی تعریف می‌کند که دوشنبه هفته پیش، اطراف پایگاه یگان حفاظت منابع‌طبیعی کردستان -که به‌عنوان مهمان‌سرا استفاده می‌شود- آتش گرفت و با وجود سیستم حفاظتی و دوربین، نتوانستند مقصران را شناسایی کنند و حتی نتوانستند آتش را مهار کنند.


مگر مردم آتش‌نشان‌اند؟

«یوسف قادریان»، عضو انجمن ژیوای پاوه کردستان، معتقد است شمار آتش‌سوزی‌ها در کردستان افزایش یافته و بیشتر آنها عامدانه است. «این آتش‌سوزی‌ها صد درصد عمدی است. روزی که آبیدر می‌سوخت، در پاوه هم سه نقطه درگیر حریق بود. از اول سال در شهرستان پاوه ۳۲ مورد آتش‌سوزی داشته‌ایم. یکی از دلایل اصلی این آتش‌سوزی‌ها زمین‌خواری است؛ پوشش جنگلی را از بین می‌برند تا تغییر کاربری آسان شود. از طرف دیگر، از‌آنجاکه پاوه مرزی است، یکسری آتش‌سوزی‌ها در اطراف هنگ مرزی اتفاق می‌افتد.»

«عرفان حسینی»، عضو انجمن سبز چیا در مریوان، می‌پرسد چرا تعداد آتش‌سوزی‌ها در کردستان افزایش یافته است؟ «میزان آتش‌سوزی‌ها خارج از تصور است. از ابتدای سال ۱۲۰ مورد آتش‌سوزی داشته‌ایم. روز شنبه در شهر مریوان هشت مورد حریق هم‌زمان رخ داد. سؤال دیگر ما این است که حاکمیت اینجا چه‌کاره است؟ این مردم مگر آتش‌نشان‌اند؟ تا امروز حدود بیست نفر در کردستان جانشان را از دست داده‌اند؛ بهترین جوانان ما از دست رفته‌اند. تا کی؟ پس مدیریت چه‌کاره است؟ چرا می‌گذارند که مردم به این راحتی جان عزیزشان از بین برود؟»

به‌گفته او، آبیدر نماد سنندج است و مردم حساسیت ویژه‌ای روی آن دارند. اما همین کوه آبیدر طرح و برنامه مشخصی برای حفاظت ندارد. «ما نیروهای مردمی و سازمان‌های مردم‌نهاد دستمان خالی است. در دستمان چیزی نداریم. تنها امکاناتی که برای مهار آتش داریم، دمنده است با بیل و شن‌کش که امکاناتی بسیار معمولی است. همین دمنده‌ها را هم خود مردم تأمین کرده‌اند، نه دولت. آخر مگر می‌شود؟ زاگرس دارد مفت‌مفت می‌سوزد.»

حسینی می‌گوید: تعدادی از نیروهای مردمی در آتش‌سوزی اخیر آموزش ندیده بودند، اما نیروهای منابع‌طبیعی هم دستورالعمل‌های مهار آتش‌سوزی را به‌درستی آموزش ندیده‌اند. «روش آنها این است که سازمان منابع‌طبیعی کار مهار را به پیمانکاران سپرده است و به‌شکلی کارگری انجام می‌دهد. درواقع، پیمانکاران سه‌چهار ماه از سال اطفای حریق انجام می‌دهند، اما برای آنها آموزشی در کار نیست.»

دو سال پیش انجمن چیا به نشانه اعتراض به این بی‌توجهی‌ها و از‌دست‌رفتن نیروهای مردمی، در آتش‌سوزی‌ها شرکت نکرد، اما حسینی می‌گوید: «بیشتر از این نتوانستیم طاقت بیاوریم. باز هم به دل آتش زدیم. مردم نمی‌توانند ببینند که داشته‌های طبیعی و محیط‌زیست‌شان راحت از دست می‌رود، اما دولت هم قدر سرمایه مردمی را نمی‌داند و به شعار بسنده می‌کند.»

 

مطالبه مردم  

«کیوان زند کریمی»، از دیگر کنشگران سنندج، از مراسم خاکسپاری چیاکو برگشته و اکنون در راه مراسم دیگری برای خبات است. دل‌خسته و غمگین می‌گوید: «به مراسم ختم سومین دوستم می‌روم، توان گفت‌وگو ندارم.» او دست‌نوشته‌ای برای «پیام ما» می‌فرستد که در آن با دلی اندوهگین و سینه‌ای پردرد، خطاب به «تمام وجدان‌های بیدار و انسان‌های شریف» نوشته است: 

کاک حمید مرادی، کاک چیاکو یوسفی‌نژاد و کاک خبات امینی، سه دوست و انسان شریفی که بی‌دریغ و دلسوزانه، در حفاظت از زندگی و محیط‌زیست، در آتش بی‌تدبیری و بی‌مسئولیتی دولت و حاکمیت، جان خود را فدا کردند و سوختند. 

کاک حمید مرادی، کاک چیاکو یوسفی‌نژاد و کاک خبات امینی، سه دوست و انسان شریفی که بی‌دریغ و دلسوزانه، در حفاظت از زندگی و محیط‌زیست، در آتش بی‌تدبیری و بی‌مسئولیتی دولت و حاکمیت، جان خود را فدا کردند و سوختند.

حمید مرادی؛ فعال محیط‌زیست و وکیل پایه یک دادگستری

چیاکو یوسفی‌نژاد؛ قهرمان ورزشی و فعال محیط‌زیست

خبات امینی؛ کوهنورد و فعال محیط‌زیست

هر سه‌شان در آتش‌سوزی عامدانه کوه آبیدر سنندج جان باختند. چهار دوست و همراه دیگر نیز در این حادثه آسیب دیده‌اند و دچار سوختگی شدند که حال یکی از آنها، کاک حسین پناهی، وخیم و ناپایدار است.

هر سه شهید اخیر جامعه فعالان محیط‌زیست کردستان، بیش از چندین سال فعالیت جدی در حوزه محیط‌زیست، به‌ویژه آگاهی‌بخشی درخصوص اهمیت محیط‌زیست، نقش جامعه مدنی و فعالان این حوزه، همچنین مطالبه‌گری از نهادها و ارگان‌های مسئول داشتند و نه‌فقط در سنندج بلکه جای‌جای کردستان و حتی دیگر بخش‌های زاگرس شمالی و جنوبی در همراهی و همدلی با سایر فعالان محیط‌زیست شهرها و استان‌های دیگر، در مقابله با آتش‌سوزی‌های عمدی و غیرعمدی حضور داشتند و دوشادوش یاران خود، بی‌دریغ و عاشقانه خدمت می‌کردند.

از دغدغه‌های بسیار جدی و دارای اولویت برای حمید، خبات و چیاکو، آموزش مفاهیم حفاظت از محیط‌زیست در میان نونهالان و از همان سن پایین بود. به‌علاوه‌ مطالبه جدی در انجام‌پذیری وظایف و تکالیف قانونی از سوی نهادها و ارگان‌های ذی‌ربط و مرتبط با حوزه محیط‌زیست بود. حمید، خبات، چیاکو و دیگر دوستان با حضور در مدارس، مساجد و محافل مردمی مختلف، همواره در تلاش برای اثربخشی و آگاهی‌بخشی در موارد اشاره‌ شده بودند.

متأسفانه اتفاق تلخ ازدست‌دادن یاران محیط‌زیست در میان مردم و جامعه‌ کردستان، اولین‌بار نیست و با توجه به بی‌توجی و کم‌کاری مسئولان به احتمال فراوان، آخرین بار نیز نخواهد بود. اما تاریخ و جوهر فعالیت محیط‌زیستی در کردستان گواهی بر این ادعاست که راه این یاران ادامه خواهد داشت و ضمن سوگواری برای یاران ازدست‌رفته، پارادایم #ژینگه-پاریزی (حفاظت از محیط‌زیست) ‌با اراده و نیروی بیشتر از قبل به حرکت و فعالیت خود ادامه می‌دهد.

در عموم بیانیه‌های تشکل‌های محیط‌زیستی شهرها و نقاط مختلف کردستان که طی سه روز اخیر به‌صورت وسیعی اعلام و اعلان شده است، مطالبه عمومی همه‌ فعالین و مردم عبارت‌اند از:

– بررسی، پیگیری و شناسایی عاملین آتش‌سوزی‌ها و اعلام جرم نسبت به کم‌کاری‌های صورت‌گرفته توسط ارگان‌های مربوطه؛

– به رسمیت شناختن قانونی و حمایت حقوقی از عموم تشکل‌های محیط‌زیستی و عدم فشارهای امنیتی و فراقانونی به این فعالین و تشکل‌ها؛

– تأمین سخت‌افزارهای لجستیکی، هماهنگی با تشکل‌های مردمی و کسب مشورت از آنها هنگام بروز حوادث و بحران‌ها. 

یاد تمامی جان‌باختگان محیط‌زیست زنده و گرامی

انکار خاموشی

وزیر نیرو که به‌نظر می‌رسد از مشکلات شهروندان در این روزهای گرم تابستان که بر اثر سیاست‌های وزارتخانه متبوعش ایجادشده بی‌اطلاع است، در مورد مشکلات بخش صنایع در پی تعطیلی‌های گسترده و قطع برق این بخش می‌گوید: «تعطیل شدن واحدهای صنعتی براساس مصوبه هیئت وزیران انجام می‌شود و حتی وزارت نیرو درخواست آن را نیز مطرح نمی‌کند.» درحالی‌که دولت از تأمین برق مورد نیاز شهروندانش نیز عاجز مانده است، علی‌آبادی از طرح‌های بلندپروزانه‌ای صحبت می‌کند. او می‌گوید: «اتصال برق ایران به کشورهای همسایه در دستورکار جدی است این امر منافع بسیاری برای همه کشورها ایجاد می‌کند. در حال حاضر، شبکه برق کشور به شبکه برق کشورهایی چون پاکستان، افغانستان، ترکمنستان، آذربایجان، ارمنستان، ترکیه و عراق متصل است و برنامه‌ای را برای اتصال به عمان در دست اجرا داریم و سال‌هاست مطالعاتی را برای اتصال به شبکه برق امارات در حال انجام داریم.  البته صادرات تجهیزات برق کشور هیچ‌گاه متوقف نشده است. اکنون به اغلب کشورهای همسایه و تعداد زیادی از کشورهای دنیا تجهیزات الکتریکی صادر می‌کنیم. برای رفع ناترازی برق، برنامه‌های مشخصی در دست اجراست و در این میان قانون نیز تأکید دارد صنایع سهم خود را در تولید برق داشته باشند. امروز هم یکی از صنایع در این زمینه سرمایه‌گذاری لازم را صورت داده و برق مورد نیاز خود را تأمین می‌کند. واقعیت این است که مصرف بهینه راهکار اصلی برون‌رفت از ناترازی است. برای رسیدن به مصرف بهینه نیز باید در موضوع اقتصاد برق تجدیدنظر شود.»


نیاز به بهره‌وری داریم

علی‌آبادی تأکید می‌کند پیشبرد طرح‌های انتقال و توزیع برق متناسب با طرح‌های تولید اولویت وزارت نیرو است، اما وزارت نیرو ناچار است در دو ماه سخت پیش رو بخش زیادی از تمرکز خود را بر حوزه آب بگذارد. او در مورد وضعیت آبی کشور به‌صورت کلی نیز توضیح می‌دهد: «وضعیت آب در اکثر مناطق کشور به‌استثنای استان‌های گیلان و مازندران در وضعیت بسیار پرتنش قرار دارد؛ اما در این میان استان‌هایی چون اصفهان، مرکزی، سیستان‌وبلوچستان و خراسان از جهت منابع آبی در وضعیت سختی هستند. در این میان پروژه‌ها و برنامه‌ها برای این استان‌ها در حال اجراست. باید این واقعیت را پذیرفت که اقلیم کشور خشک است و باید بهره‌وری لازم را از آب هم مانند برق صورت دهیم و ازهمین‌رو، تاکنون برنامه‌های گسترده‌ای در این زمینه اجرا شده است. واقعیت این است که کشور، پنج سال خشکسالی را پشت سر گذاشته. طی ۶۷ سال گذشته فقط یک سال میزان خشکسالی حادث‌شده در کشور بدتر از خشکسالی امسال بود، اما نکته این است که سال قبل و قبل‌تر از آن ترسالی بود. این درحالی‌است که کشور پنج‌سالی متوالی است که خشکسالی را تجربه می‌کند و زیر خط قرمز قرار دارد؛ البته هشدارهای لازم در این زمینه ارائه شده است.»


انتقال آب قانونی‌است

او گام‌های وزارت نیرو در بخش تأمین آب را بسیار اساسی می‌داند، اما تأکید می‌کند که اکثر صاحب‌نظران و کارشناسان بر این باور هستند که کشور باید به‌سمت کشت‌های خاص حرکت کند تا بخش قابل‌توجهی از منابع آب به‌درستی استفاده شود: «باید از ظرفیت اندک منابع آبی، استفاده بهینه‌تری صورت گیرد. باید به‌سمت کشت محصولات کم‌آب‌بر برویم. این درحالی‌است که هنوز در برخی از نقاط کشور از چمن استفاده می‌شود که به آب زیادی احتیاج دارد. یا در مناطقی که منابع آبی بسیار محدود است، هندوانه کشت و این محصول صادر می‌شود. این امر به‌معنی صادر کردن آب است. در مورد کلانشهر تهران وزارت نیرو و شهرداری برای استفاده از چاه‌های آب شربی که در اختیار شهرداری است، وارد گفت‌وگو شده‌اند. اولویت اول وزارت نیرو در حوزه آب، تأمین آب شرب هموطنان است.»

او همچنین ادامه داد: «اکنون آب فاضلاب تصفیه می‌شود و حتی این امکان وجود دارد با روش‌هایی این آب را برای بسیاری از مصارف مورد بهره‌برداری قرار داد. برنامه‌هایی با شهرداری در دست مذاکره است؛ چراکه پس از تأمین آب شرب شهروندان اولویت بعدی تأمین مورد نیاز درختان است. شهروندان بدانند اگر لازم باشد، آب شور را هم می‌توان به کیفیت آب شرب رساند و از آن استفاده کرد. ما حتی با کشورهایی مانند تاجیکستان و ترکمنستان‌ در مورد تأمین آب مذاکره کرده‌ایم.»

علی‌آبادی در پاسخ به سؤال دیگر «پیام‌ ما» در مورد ضرورت ایجاد خط دوم انتقال آب طالقان به تهران که با انتقادهای بسیاری از کارشناسان نیز همراه است می‌گوید: «انتقال آب برای شرب موضوع قانونی است و اکنون بخشی از آب سد طالقان را به قزوین، بخشی به کرج و بخشی را به تهران فقط برای مصارف شرب انتقال می‌دهیم. تأکید می‌کنم که این امر، به قصد تأمین آب شرب، کاملاً قانونی است. در مورد طرح‌های انتقال آب دریا هم وزارت نیرو مجری طرح نیست. این اقدام از سوی صنایع بخش خصوصی انجام می شود. به‌عبارت دیگر، اگر از منابع آبی استفاده می‌کنند که متعلق به مردم آن منطقه است، باید تکالیفی را طبق قانون انجام دهند. وزارت نیرو علاوه‌بر این اقدامات، کارهای دیگری نیز به‌منظور مدیریت منابع آب در دستورکار قرار داد. کاهش فشار شبکه و توصیه مردم به مصرف بهینه در راستای کاهش تلفات شبکه آب کشور است؛ امروز شبکه قدیمی و فرسوده است و با اقداماتی در کوتاه‌مدت و بلندمدت در تلاش‌ایم این تلفات را به حداقل برسانیم.»

انقباض و انسداد مجاری تنفسی جامعه

تصویب دوفوریت از کلیات لایحه مقابله با اخبار خلاف واقع از سوی نمایندگان مجلس شورای اسلامی، موجب نگرانی‌های شدید از سوی کارشناسان و برخی نهادهای صنفی رسانه‌ای در رابطه با آینده آزادی بیان و سرنوشت گردش آزاد اطلاعات شده است. بسیاری از کارشناسان علاوه‌بر این ابراز نگرانی‌ها، ارسال این لایحه را از سوی دولت به مجلس، در شرایط کنونی که جامعه نیازمند اتحاد و وفاق است را موجب برهم خوردن فضای آرامش جامعه و سلب اعتماد عمومی از دولت می‌دانند. برخی آن را «پوست خربزه‌ای» زیر پای رئیس‌جمهور تلقی کردند. انجمن روزنامه‌نگاران تهران در واکنش به این لایحه نخست طی بیانیه‌ای این لایحه را  «لباسی جدید بر تن طرح کهنه کنترلگری» خواند و در نامه‌ای به رئیس‌جمهور خواستار پس‌گیری این لایحه از سوی رئیس‌جمهور شد.

از سوی دیگر، «احمد زیدآبادی»، فعال سیاسی، طی یادداشتی در «هم‌میهن» لایحه مقابله با نشر محتوای خلاف واقع در فضای مجازی را فاقد ارزش نقدکردن دانست. او همچنین با عذاب‌آور خواندن متن لایحه نوشت: «این لایحه با بی‌اطلاعی تمام از موضوع رسانه، تدوین شده و آقای رئیس‌جمهور با امضای آن در جهتی حرکت کرده است که خلاف تمام سخنان و وعده‌هایش به‌شمار می‌رود. وظیفه اوست که این لکه را از دامن خود پاک کند.»


لایحه‌ای در تضاد با وعده‌های دولت

تصویب کلیات این لایحه با موافقت ۲۰۵ نماینده مجلس و دفاع وزارت دادگستری از آن صورت گرفته است و به‌گفته برخی از کارشناسان از جمله «سبحان یحیائی»، عضو هیئت‌علمی دانشکده علوم ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی، برخلاف وعده‌های دولت مبنی‌بر رفع فیلترینگ و آزادسازی اینترنت در جامعه است.

یحیائی در گفت‌وگو با «پیام ما» با بیان اینکه ظرف زمانی ارسال این لایحه از سوی دولت به مجلس و تصویب دوفوریت کلیات آن ممکن است نشانه‌ای از دستپاچگی در دستگاه حکمرانی تلقی شود، گفت: «این اقدام، نگرانی‌هایی را درباره وضعیت حکمرانی و رویکردهای حاکمیتی پس از جنگ ایجاد کرده است. مصوبه هیئت وزیران در تاریخ ۸ تیرماه، تنها چهار روز پس از اعلام آتش‌بس، نشان‌دهنده وضعیت آشفته‌ای است که دولت در آن قرار دارد. از سویی، وعده‌های دولت مبنی‌بر رفع فیلترینگ و آزادسازی فضای اینترنت، در تضاد با محتوای این لایحه قرار دارد. درواقع، لایحه مقابله با اخبار خلاف واقع، که به‌نوعی انقباضی تلقی می‌شود، به‌دنبال محدود کردن فضای گردش آزاد اطلاعات است و این مسئله پرسش‌هایی را درباره نیت واقعی طراحان لایحه به‌وجود آورده است.»

او ادامه داد: «نکته قابل‌توجه دیگر، عدم ممانعت قوای عاقله دولت از ارسال این لایحه به مجلس است. در شرایطی که قوه قضائیه پیگیر این موضوع است، انتظار می‌رفت دولت از ارسال آن خودداری کند. حال با ارسال این لایحه، دولت در وضعیتی متعارض قرار گرفته و مشخص نیست که نتیجه نهایی بررسی‌های مجلس چه خواهد بود. همچنین، با توجه به اینکه لایحه دوفوریتی اجازه بررسی دقیق و کارشناسی را از مجلس سلب می‌کند، بسیاری از صاحب‌نظران نگران تبعات منفی آن هستند. این رویکرد که در سال‌های گذشته بارها تجربه شده، نشان‌دهنده تکرار اشتباهات گذشته است. درنهایت، این لایحه با ارعاب و کنترل سلبریتی‌ها و اینفلوئنسرها و حتی عموم کاربران سعی دارد تا واقعیت‌ها را کنترل کند و محتوای نامطلوب از منظر نظام حکمرانی را جرم‌انگاری کند. این اقدام می‌تواند تبعات جدی برای جامعه داشته باشد و طبعاً ما نمی‌توانیم در مقام نظر در رسانه‌ها از یک واقعیت واحد حرف بزنیم.»


هیچ رسانه‌ای نماینده واقعیت کامل نیست

یحیائی در ادامه با بیان اینکه ما در علوم ارتباطات و رسانه می‌آموزیم که یک واقعیت وجود ندارد، گفت: «این بدین معنی است که واقعیت اجتماعی یک مفهوم چندگانه و چندلایه است و هیچ رسانه‌ای قادر به نمایندگی کامل آن نیست، هر رسانه تنها بخشی از واقعیت را روایت می‌کند و به همین دلیل، نمی‌توان به‌سادگی از واقعیت به‌عنوان مبنای قانونی و قانونگذاری استفاده کرد. این مسئله به‌ویژه در شرایطی که قوانین قبلی مانند قانون به‌کارگیری دستگاه‌های گیرنده ماهواره‌ای و یا قوانین مشابه دیگری وجود دارند و به فراموشی سپرده شده‌اند، بیشتر نمود پیدا می‌کند و این باور را به‌وجود می‌آورد که دولت به‌جای ارائه خدمات واقعی و مبتنی‌بر نظرات کارشناسی و مبانی منطقی، در پی اعمال الگوهای کنترلی است. این رویکرد، علاوه‌بر ایجاد محدودیت برای رسانه‌ها، ممکن است به افزایش احساس ناامیدی و بی‌اعتمادی در جامعه منجر شود.»

عضو هیئت‌علمی دانشکده ارتباطات اجتماعی دانشگاه علامه طباطبایی یادآور شد: «لایحه جدید همچنین به موضوع راستی‌آزمایی محتواها پرداخته و برچسب‌گذاری محتوای مشکوک را الزامی کرده است. این درحالی‌است که در علوم ارتباطات، عموم محتواهای رسانه‌ای ذاتاً مشکوک هستند و مخاطب خود باید به‌دنبال راستی‌آزمایی آنها باشد و به‌دنبال توسعه دانش رسانه‌ای و کنشگری مخاطب است. این مسئله می‌تواند بار زیادی را از روی دوش بسیاری از سازمان‌ها بردارد.»


تنگ‌کردن فضای نقد و گفت‌وگو

یحیائی ضمن ابراز نگرانی از تأثیر این لایحه بر آزادی بیان تأکید کرد: «این لایحه می‌تواند به کاهش صداهای داخلی و افزایش نفوذ رسانه‌های خارجی منجر شود. این رویکرد انقباضی و جرم‌انگاری در حوزه بیان، نه‌تنها مشکل‌ساز است بلکه ممکن است اهدافی فراتر از کنترل محتوا داشته باشد. همچنین، با توجه به چالش‌های موجود و عدم امکان اجرای مؤثر قوانین جدید، به‌نظر می‌رسد این لایحه نمی‌تواند راه‌حلی برای مشکلات موجود در حوزه رسانه باشد و ممکن است تنها به تشدید بحران‌های اجتماعی و رسانه‌ای منجر شود.»

او افزود: «پیش‌نویس لایحه‌ای که اخیراً از سوی معاونت حقوقی ریاست‌جمهوری ارائه شده، تغییراتی را به خود دیده و به‌ویژه روی کنترل افشای فساد در نظام حکمرانی و بخش‌های خصوصی مرتبط با رانت‌ها تمرکز دارد. این لایحه به‌طور خاص هرگونه نقد قدرت را هدف قرار داده است. درواقع بر‌اساس این لایحه، اگر فردی انتقادی نسبت به عملکرد یک وزارتخانه داشته باشد، روایت او می‌تواند به‌عنوان روایت خلاف واقع تعریف شود و باید آن را تکذیب کند. این سازوکار به‌گونه‌ای طراحی شده است که عملاً محدودیت‌هایی برای افراد ایجاد کند، همچنین رویکردی انقباضی به‌وجود آورد و فضای نقد و بررسی را تنگ‌تر کند. از سوی دیگر، این لایحه همچنین کاربرانی را که نفوذ اجتماعی دارند، هدف قرار داده است و تلاش دارد صدای آنها را خاموش کند. درنهایت، تصویب این لایحه می‌تواند به افزایش فاصله بین دولت و ملت منجر شود.»


سرنوشت لایحه حجاب و عفاف در انتظار لایحه جدید

یحیائی همچنین با تأکید بر اینکه اگر این لایحه تصویب و اجرایی شود، به سرنوشت لوایحی چون عفاف و حجاب یا قوانین متروکه‌ای مانند منع استفاده از گیرنده‌های ماهواره‌ای دچار می‌شود، گفت: «این وضعیت نه‌تنها به‌نفع کشور نیست، بلکه موجب افزایش تنش‌ها و گسست‌های اجتماعی خواهد شد. از سوی دیگر، لایحه مقابله با اخبار خلاف واقع در فضای مجازی وزارت ارشاد را مکلف کرده است سامانه‌ای برای دریافت گزارش‌های مردمی درباره تخلفات ایجاد کند، که این امر ممکن است مردم را به جاسوسان یکدیگر تبدیل کند و بعضاً خشم موجود در جامعه را بیشتر کند. در شرایطی که باید به‌سمت همدلی و آشتی برویم، این لایحه پیام خشونت و رویکرد انقباضی را منتقل می‌کند. امیدواریم دولت این لایحه را پس بگیرد تا از بروز تنش‌های بیشتر در جامعه جلوگیری شود.»

گرسنگی نه از خاک، از سیاست است

در خیابان‌های غزه، بوی خاک سوخته و نان نایافته در هوا پیچیده. کودکی، دستی دراز کرده به‌سوی نانی که نیست. مادری، اشکی فروخورده، لقمه‌ای را میان فرزندانش قسمت می‌کند. اما این نان، نه از فقر زمین که از قفل محاصره‌ای غیرانسانی، نایاب است؛ محاصره‌ای که سازمان ملل آن را جنایت جنگی خوانده است از سوی رژیمی که نه‌فقط با بمب، که با گرسنگی جان می‌گیرد.

درحالی‌که در آشپزخانه‌های پرزرق‌وبرق جهان، سالانه بیش از یک میلیارد تن غذا بی‌مصرف به زباله بدل می‌شود (UNEP) در غزه، هر لقمه نان مرز مرگ و زندگی‌ست. از آغاز سال جاری میلادی، بنابر اعلام‌های رسمی دست‌کم ۱۲۲ نفر بر اثر گرسنگی در غزه جان باخته‌اند؛ بیشترشان کودکانی هستند که جهان، چشم بر آنان بسته است. این مرگ‌ها، تصادفی نیستند، نتیجه‌ سیاستی حساب‌شده‌اند: محاصره‌ای که راه غذا را می‌بندد و مسیر مرگ را هموار می‌کند.

غزه امروز، نه‌فقط زیر آوار، که زیر سلطه‌ گرسنگی می‌سوزد. برپایه گزارش رسمی IPC در سال ۲۰۲۵ میلادی، حدود ۴۷۰ هزار نفر، معادل ۲۲ درصد جمعیت غزه در مرحله پنجم ناامنی غذایی، یعنی فاز «فاجعه» قرار دارند. در مجموع، تمام ۲.۱ میلیون نفر ساکن نوار غزه، با میزانی از ناامنی غذایی حاد مواجه‌اند.

این قحطی، نه از خشکسالی، که از مسدود شدن مسیرهای غذا و دارو پدید آمده است. از مارس ۲۰۲۵، به‌گفته سازمان جهانی بهداشت، ارسال کمک‌های بشردوستانه تقریباً به‌طور کامل متوقف شده است. قیمت‌ها سر به فلک کشیده: نان، چهار هزار درصد گران‌تر از سال پیش شده است. در میان این تاریکی، بیش از ۷۱ هزار کودک و هزاران مادر باردار و شیرده در انتظار دستی هستند که در راه مانده و گویی هیچ‌وقت قرار نیست، برسد. این‌همه در جهانی رخ می‌دهد که تنها در ایالات متحده آمریکا، ۳۰ درصد غذای تولیدشده، هرگز مصرف نمی‌شود.


امپراتوری اسراف: برندهایی که می‌توانستند نجات دهند

«مک‌دونالد»، «استارباکس»، «کی‌اف‌سی» و «ساب‌وی»، ستون‌های فرهنگ مصرف جهانی، سالانه میلیون‌ها تن غذا را دور می‌ریزند. مک‌دونالد با بیش از ۴۰ هزار شعبه، سالانه ۴.۵ میلیون تن غذا به زباله می‌فرستد. استارباکس با دورریز روزانه‌ اقلام پخته‌شده، ۱.۲ میلیون تن، کی‌اف‌سی ۱.۸ میلیون تن و ساب‌وی ۸۰۰ هزار تن. اینها برآوردهایی است که از آمار رسمی استخراج شده؛ آینه‌ای در برابر چهره‌ شرم‌آور اسراف.

بر مبنای نیاز روزانه‌ هر فرد به دو هزار و صد کیلوکالری و متوسط ۸۵۰ کیلوکالری در هر کیلوگرم غذا، تنها غذای هدررفته‌ مک‌دونالد می‌توانست کل جمعیت غزه را برای ۸۶۶ روز، یعنی بیش از دو سال، تغذیه کند. استارباکس برای ۲۳۱ روز، کی‌اف‌سی ۳۴۷ روز و ساب‌وی ۱۵۴ روز. در مجموع، بیش از هشت میلیون تن غذای دورریز، برابر است با هزار و ۶۰۰ روز نجات از گرسنگی؛ اما هیچ‌کدام نرسید.

تصورش دشوار نیست: اگر تنها بخشی از این غذاها، به‌جای سطل زباله، از سد محاصره عبور می‌کرد، چهره‌ غزه چنین نبود. براساس گزارش WFP تنها یک‌چهارم غذای هدررفته در جهان برای پایان‌دادن به گرسنگی کفایت می‌کند. اما چرا نمی‌رسد؟ پاسخ ساده و بی‌رحم است: محاصره.

این تضاد، تصویری روشن از جهان امروز است: در یک‌سو، قفسه‌های پر و سطل‌های لبریز و در سوی دیگر، نوزادی که در انتظار شیر خشک، جان می‌دهد.


از زباله تا عدالت

هدررفت غذا، زاییده‌ تولید بیش‌ازحد، زیبایی‌شناسی افراطی در انتخاب مواد اولیه و سیاست‌های زنجیره تأمین است. نان‌هایی که فقط به‌خاطر اندازه یا شکل کنار گذاشته می‌شوند، ساندویچ‌هایی که پس از ۱۰ دقیقه ماندن، راهی زباله می‌شوند، در جهانی معنا پیدا می‌کنند که محاصره، حتی اجازه عبور همین غذاهای مازاد را هم به مردم گرسنه نمی‌دهد. این‌جاست که گرسنگی، از یک پیامد اقتصادی، به ابزاری نظام‌مند برای جنگ تبدیل می‌شود.

در چنین شرایطی، سه مسیر پیش روی ماست. برای غزه، فشار بین‌المللی برای رفع فوری محاصره، بازگشایی مسیرهای امدادرسانی، استفاده از ذخایر مازاد غذایی و احیای کشاورزی محلی. برای عدالت، ارجاع رسمی پرونده رژیم صهیونیستی به دیوان کیفری بین‌المللی، به اتهام استفاده عامدانه از گرسنگی به‌عنوان ابزار جنگی؛ اتهامی که در اساسنامه رم، جنایت جنگی به‌شمار می‌رود. و برای ما، افزایش آگاهی، حمایت از سازمان‌های خیریه و تغییر الگوهای مصرف. تا زمانی که وجدان جهانی بیدار نشود، گرسنگی ادامه خواهد داشت.


نان یا سکوت؛ وجدان جهانی در آزمون است

غزه فقط یک جغرافیاست؟ نه. پرسشی از وجدان جهانی است. آیا نان را به دست گرسنگان خواهیم رساند یا در سکوت، خنجر محاصره را تیزتر خواهیم کرد؟ در دنیایی که مک‌دونالد و استارباکس می‌توانند تنها با بخشی از غذای مازاد خود، جان صدها کودک را نجات دهند، انتخاب دشوار نیست. اما بی‌عملی، خود یک انتخاب است و هر وعده غذایی که نمی‌رسد، سندی بر جنایتی خاموش.

داغ تازه ۳ جوان بر تن زاگرس

داغ سه جوان روی دل سنندجی‌ها مانده است،‌ نه سنندج،‌ تمام کردستان،‌ تمام ایران! «حمید مرادی»، «چیاکو یوسفی‌نژاد» و «خبات امینی» به فهرست بلند شهدای زاگرس اضافه شده‌اند، سه جوانی که می‌توانستند زنده باشند، می‌توانستند سال‌های سال زندگی کنند، اما حالا پیکرهایشان روی دوش مردم به‌سمت گور سرد برده می‌شود.

 در این سال‌ها نه یک بار،‌ نه دو بار، صدها بار فعالان محیط‌زیست خواستار توجه مسئولان به‌ دلایل آتش‌سوزی زاگرس شده‌اند، بارها گفته‌اند که داوطلبان نیاز به آموزش و لباس و تجهیزات و امکانات دارند، هزار بار هشدار داده‌اند که نباید ادارات دولتی بار خود را به دوش مردم بیندازند. اگر کسی گوش می‌داد،‌ اگر منابع‌طبیعی اولویت بود،‌ اگر زاگرس اهمیت داشت، باید فرقی بین شیوه اطفای حریق زاگرس با یک سال، دو سال، سه سال یا ۱۰ سال قبل می‌دیدیم.

 مدیران و مسئولان، جان فعالان و دوستداران محیط‌زیست ارزان نیست که در آتش گداخته شود. نمی‌شود شهدای زاگرس را فهرست کنیم و جز دو نفر همه داوطلب مردمی باشند، آن‌هم وقتی انواع و اقسام نیروها و ارگان‌ها برای اطفای حریق می‌آیند و آن را در فهرست مأموریت‌هایشان می‌آورند. داوطلب، بدون کفش و لباس مناسب، از کار و زندگی‌اش می‌زند و کوهستان‌ها را با پای پیاده گز می‌کند تا از طبیعت منطقه‌اش حفاظت کند. هدفش نه ارتقای مقام است و نه کسب رتبه،‌ می‌خواهد زاگرس را نجات دهد و در آخر سهمش می‌شود سوختن، آتش‌گرفتن و خانواده داغداری که باید میان این اداره و آن اداره هروله کند و مسئولان جواب دهند برای ما شهید عزیز است، اما..

انصاف نیست برای مردمی که جان به دست گرفته‌اند، کاری نکنید. نمی‌شود به پیام تسلیتی اکتفا کنید و گمانتان این باشد که سهمتان را ادا کرده‌اید. خانواده شهدای زاگرس می‌‌مانند و داغی که هر روز و هر لحظه جانشان را به آتش می‌کشد. روی سخنم بیشتر با مدیران و مسئولان منابع‌طبیعی است که مسئولیت دارند برای حفاظت از این عرصه‌ها، آنها که باید در مقابل این رنج‌ها پاسخگو باشند و بگویند چه کرده‌اند تا دیگر جانی برای حفاظت از زاگرس از دست نرود. به آنها که باید در مراسم‌های این عزیزان شرکت می‌کردند و شرکت کنند و ببینند این خانواده‌ها چه می‌‌کشند.

این نوشته هم فایده‌ای ندارد، اگر این حرف‌ها و نوشته‌ها فایده داشت و مسئولی در این سال‌ها گوش می‌داد، امروز شاهد ازدست‌رفتن «حمید مرادی»، «چیاکو یوسفی‌نژاد» و «خبات امینی» نبودیم. صدای لالایی زنی در کردستان می‌آید، زنی که می‌خواند «ڕۆڵەی خۆشەویست؛ بینایی چاوم (فرزند دوست‌داشتنی‌ام، نور چشمانم)/هێزی ئەژنۆم و هیوای ژیانم (توان زانوهایم و امید زندگی‌ام)/ ئەی بەرخۆلەی شیرینم؛ ئاواتی هەموو ژینم (ای بچه شیرینم؛ آرزوی تمام زندگی‌ام)/ شەوی تاریک نامێنێ؛ تیشکی ڕۆژ دێته سەرێ (شب تاریک نمی‌ماند؛ نور صبحدم بالا می‌آید)/ بنوە ئاسۆ ڕووناکە؛ دیاره وەک خۆر رووناکه (بخواب افق روشن است، معلوم است مثل آفتاب روشن است)/  سەد خۆزگه به خۆزگایی؛ دایکی تۆ لێره بووایە (صد دریغ و ای کاش؛ مادر تو اینجا بود)

ما فقط با مشارکت مردم می‌توانیم از طبیعت حفاظت کنیم

آتش آبیدر جان سه جوان را گرفت و نام آنها کنار سایر کشته‌شدگان آتش‌سوزی قرار داد. با وجود مرگ‌های بسیار، آتش زاگرس در سال‌های گذشته مدام بیشتر شده و این گلایه وجود دارد که سازمان منابع‌طبیعی حضوری نمادین دارد. چرا باید جان سه فرد در آتش‌سوزی به این شکل از بین برود؟

ما دو پارک جنگلی در آن منطقه داریم. یکی از آنها پارک جنگلی آبیدر است که دست‌کاشت است و به شهرداری سنندج داده شده و دیگری پارک جنگلی حسین‌آباد در ضلع جنوبی پارک آبیدر قرار دارد که آتش آنجا شروع شد. شروع آتش هم با اعلام نیروهای منابع‌طبیعی و دیده‌بان ما در منطقه بود. اما نکته اینجاست که براساس قانون فقط نیروهای منابع‌طبیعی نیستند که برای خاموش کردن آتش باید حاضر شوند. براساس قانون، تمام دستگاه‌های اجرایی باید برای خاموش کردن مراتع و جنگل‌ها حضور داشته باشند. ما فقط نماینده دولت برای خاموش کردن نیستیم. تمام نیروهای لشکری و کشوری باید حاضر شوند. ما مانورهای مشترک برگزار کرده‌ایم و هیچ نیرویی نباید حضوری نمادین داشته باشد.

 

اما نقدهایی وجود دارد مبنی‌بر اینکه منابع‌طبیعی از آتش‌بُر استفاده نکرده است و اگر این اتفاق افتاده بود، شاهد این وضعیت نبودیم. 

این‌طور نیست. منطقه‌ای که آتش در آن گسترده شد، تپه‌ماهورهایی در شیب تند کوه است. شیب آنقدر تند بود که همیاران کوهنورد ما هم نتوانستند از آن بالا بیایند و احتمالاً فکر می‌کردند می‌روند آتش را خاموش می‌کنند و برمی‌گردند، اما بادها ماجرا را تغییر دادند. آتش گسترده و دود ناشی از آن باعث خفگی و بیهوشی شد و بعد شعله‌ها از روی آنها رد شد. در چنین موقعیت جغرافیایی امکان استفاده از آتش‌بر نیست. ما چطور باید تراکتور را به چنین شیبی می‌بردیم تا آتش را خاموش کند؟


شما از موقعیت جغرافیایی و ناتوانی برای حضور در این فضا گفتید، چرا هیچ پیش‌بینی‌ای برای این وضعیت نداشتید؟ آیا این افراد آموزش دیده بودند و موقعیت جغرافیایی را می‌شناختند؟

ببینید، آتش‌سوزی‌های ما تابعی از وضعیت بارندگی و درجه حرارت است، امسال میزان بارندگی به نسبت سال گذشته و بلندمدت، خیلی کم بود. درجه حرارت بالاتر رفت و درنتیجه عوامل اقلیمی دست‌ به دست دادند تا دوره فصل خشک گسترده‌تر شود. موضوع دیگر این است که ایران در کمربند خشک جهان قرار دارد و متوسط بارندگی ایران به‌اندازه یک‌سوم بارندگی جهان است و میزان تبخیر بالا. به‌این‌ترتیب، هرگونه آتش‌سوزی دور از انتظار نیست. به‌ویژه اگر عوامل ایجاد آتش از کنترل خارج شوند. براساس آسیب‌شناسی انجام‌گرفته، بالای ۹۵ درصد آتش‌سوزی‌ها منشأ انسانی دارد؛ عمدی یا سهوی. بر همین اساس، ما سامانه همیار طبیعت ایجاد کرده‌ایم که بالغ‌بر ۵۰۰ هزار نفر در تمامی استان‌ها عضو آن هستند و آموزش دیده‌اند. 


این سه نفر عضو سامانه بودند؟

اطلاعی ندارم. بخش ترویج و آموزش باید جواب این سؤال را بدهد. اما اگر جهت باد به این سمت نبود، هرگز چنین اتفاقی نمی‌افتاد. 


چرا کار مهار آتش‌سوزی به پیمانکار سپرده شده است و بر چه اساسی با دادن دمنده به دهیاران از آنها می‌خواهید مردم را وارد این میدان کنند؟ 

این کار کاملاً اداری و سیاست سازمانی است. ما تنها با مشارکت مردم می‌توانیم از طبیعت حفاظت و حمایت کنیم. بنابراین، براساس توافق وزارت کشور و جهادکشاورزی، استفاده از ظرفیت دهیاری‌ها به‌عنوان برنامه اجرایی سرلوحه قرار گرفت و عنوان «هر دهیاری یک جنگلداری» مطرح شد. ارائه آموزش به افراد دهیاری هم در دستورکار قرار گرفت.


در عمل اما این طرح نتیجه خوبی نداشت. به‌نظر می‌رسد ارگان‌های دولتی به‌دلیل عرق ملی و منطقه‌ای
مردم، کار را از گرده خود برداشته و به نیروهایی واگذار کرده‌اند که بعد از وقوع حادثه هم حمایت چندانی ندارد.

ما قبل از اینکه آتش اتفاق بیفتد و در فصول امن‌تر، چندین رزمایش اطفای حریق برگزار کردیم و تلاش کردیم همه دستگاه‌ها و مردم را پای کار بیاوریم. ما تلاش خودمان را کردیم. 


در عمل اما نتیجه مطلوبی نداشته‌ایم و بیش از ۲۰ انسان داوطلب جانشان را از دست داده‌اند. چرا پس از این‌همه کشته، آسیب‌شناسی انجام نمی‌گیرد؟ چرا از کمک سمن‌ها، دلسوزان و تجربه‌های جهانی استفاده نمی‌شود؟

این‌طور نیست. آسیب‌شناسی سرلوحه کار ماست و الان هم تیم‌هایی در حال بررسی اتفاق رخ‌داده هستند. در طول زمانی که فصل حریق نیست، مانور و جلسات بسیاری برگزار کردیم. در استان‌های زاگرس‌نشین امکانات و تجهیزات با حمایت مجموعه سازمان مدیریت بحران، استانداری و فرمانداری تأمین شد. برای مثال، در همین استان کردستان، ۴۶ دمنده توسط سازمان مدیریت بحران خریده و به سمن‌ها داده شد. این نشان‌دهنده اهمیت موضوع برای مجموعه استانداری و ما، به‌عنوان نماینده دولت، است.


به‌نظر می‌رسد هم در عرصه پیشگیری از وقوع حریق و هم در زمینه برخورد قضائی با متخلفان و آتش‌زنندگان موفقیت چندانی نداشته‌ایم و مجازات جرایم بازدارنده نیست.

دولت در تیرماه ۱۴۰۱ نرخ جرایم تجاوز به عرصه‌های منابع‌طبیعی را ۹ برابر کرده و اعتقاد داریم با این شرایط، بازدارندگی در جرایم ایجاد شده.


اما در شرایط کنونی که به‌گفته شما، ۹۵ درصد از جنگل‌سوزی‌ها انسانی است، این جرایم که عموماً پرداخت نقدی است بی‌اثر است. نمونه‌اش هم بازداشت‌هایی که درنهایت فرد با پرداخت اندکی آزاد و یا حتی جریمه‌اش قسط‌بندی شده است. 

هم جریمه داریم و هم خسارت. جریمه قانونی پولی است که بابت از‌بین‌بردن عرصه‌های منابع‌طبیعی از فرد گرفته می‌شود. خسارت هم در کنار جریمه هزینه‌ای است که فرد بابت احیای عرصه ازدست‌رفته باید پرداخت کند. همه اینها اما به حکم قاضی پرونده‌ها مربوط است و زندان هم از جمله دیگر مجازات‌هاست. من این موارد را تا حد زیادی بازدارنده می‌دانم.


اما عمل با آنچه رو
ی کاغذ است، فرق دارد. گلایه از نبود مدیریت، اتاق فکر و برنامه‌ریزی برای مقابله با حریق بالاست. چه پاسخی برای این نقدها دارید؟

در مورد پیشگیری قبل از شروع فصل حریق جلسه گذاشتیم. این جلسه در مدیریت بحران استان با حضور استاندار و تمام دستگاه‌های اجرایی و در خلال دستورالعمل همکاری با منابع‌طبیعی، برای اطفای حریق چاره‌اندیشی شد. تا این لحظه هم تمام ارگان‌ها پای کار بودند. این مصوبه از فرمانداری به بخشداری‌ها و دهیاری‌ها منتقل می‌شود و همان‌طورکه گفتم، طرح «هر دهیاری یک جنگلبانی» مورد توجه قرار گرفت. براین‌اساس، سعی کردیم نقاط بحرانی در فصل حریق را مشخص کنیم و ۱۱ استان زاگرس را در این برنامه قرار دادیم. هر شهرستان تیم واکنش سریع خود را با حضور نیروهای دولتی و مردمی دارد، اما واقعیت این است که همان‌طورکه اشاره کردید، همه‌چیز در عمل می‌تواند با توجه به وضعیت آب‌وهوا، باد و توپوگرافی منطقه تغییر کند. بعضی چیزها در دست ما نیست، اما ما همیشه گفته‌ایم جان افراد مهمتر از هر چیز است. کسی که رانندگی بلد نیست، خودش نباید پشت فرمان بنشیند؛ چون خودش را به کشتن می‌دهد.


گلایه‌ها از نبود حمایت پس از حادثه هم بالاست. چه پاسخی برای آن دارید؟

این نکته درست است. اگر فردی عضو سازمانی باشد، تکلیفش مشخص‌تر است؛ اما اگر نباشد، کار سخت می‌شود. کمیسیونی برای بررسی وضعیت جانبازی یا شهادت این افراد داریم که نظر می‌دهند و مشکلاتی هم آنجا وجود دارد. ما در چهار دهه گذشته از نیروهای سازمان منابع‌طبیعی در حدود ۴۲ نفر را در راه حفاظت از عرصه‌های جنگلی و یا مهار آتش از دست داده‌ایم که فقط چند نفرشان شهید اعلام شده‌اند. 

جنگ نابرابر کوره‌ها و فیوزها

«شیرین مرادی»، هنرمند فعال در حوزه سفال و سرامیک، می‌گوید: «بیشتر از دو سال است که با قطعی برق در کارگاه مواجهیم و همین اتفاق تأثیر مستقیمی روی کوره‌ها گذاشته است. در کارگاه من شش کوره وجود دارد که با مجوز برق صنعتی روشن می‌شوند. مدتی پیش کوره‌های کارگاه دچار خسارت شدند و  تا کنون بدون محاسبه تولیدی که خوابیده است، ۱۰۰ میلیون تومان خسارت به من وارده شده که ناشی از ذوب شدن صفحه کوره‌ها، تعویض المنت، محصولات ذوب‌شده داخل کوره‌ها و تعویض فیوزهای سوخته و کابل‌کشی بوده است. بعد از رفت‌وآمد بسیار برقکار و گذشت روزها، سرانجام کوره‌هایم راه‌اندازی شدند.»

او درباره مشکلات آمپراژ برق توضیح می‌دهد: «آمپر برق پایین است. درخواست بالا بردن آمپر را دادم که گفتند با انجام این کار جزو مشترکین پرمصرف و مشمول قطعی روزانه برق می‌شویم؛ این روند تولید ما را کند می‌کند و به کارمان آسیب می‌زند. به‌نظر من باید مشترکین تولید‌کننده تفاوتی با مشترکینی که صرفاً مصرف‌کننده هستند، داشته باشند. من با راه‌اندازی کارگاهم اشتغال ایجاد کرده‌ام و به صادرات کشور و معرفی هنر ایران کمک می‌کنم و باید برای این امر چاره‌ای اندیشیده شود».

مرادی، مجبور شده به‌دلیل قطعی برق، موتور برق تهیه کند که این کار هم جوابگوی روشن‌کردن کوره نیست؛ چراکه توان موتور برق فقط می‌تواند روشنایی و نیازهای اولیه را تأمین کند. این هنرمند می‌گوید: «ما در سالنی کار می‌کنیم که هم‌زمان شش کوره کار می‌کند. موتور برق‌ها فقط کمک می‌کنند تا جلوی گرمازدگی ۱۲ نیروی خانمی را که با من کار می‌کنند، بگیرم. درواقع، دولت با قطعی سراسری برق قصد دارد به توزیع یکنواخت انرژی کمک کند، اما تولیدکنندگان مجبور می‌شوند انرژی دیگری را جایگزین کنند که همین امر خودش موجب مصرف بیشتر انرژی و آلودگی‌های محیطزیستی می‌شود؛ چراکه موتور برق با سوخت دیگری مثل بنزین و روغن کار می‌کند. با قطع برق، بنزین بیشتری مصرف می‌شود و با قطع آب، مردم مجبور می‌شوند آب بخرند که همان هم از سفره‌های زیرزمینی تأمین می‌شود. شاید این راهکارها موقتی جواب بدهد، اما در طولانی‌مدت منجر به فرونشست زمین می‌شود.»

به‌گفته این هنرمند، هر روز از ساعت ۱۳ الی ۱۵:۳۰ برق در شهرک صنعتی ملارد می‌رود و ازآنجاکه نمی‌توان کارگاه را تعطیل کرد، مجبورند در آن زمان به کارهای دیگری از جمله نقاشی روی سفال بپردازند.

مرادی معتقد است قطعی برق آسیب جدی به کار و تولیدشان زده است و توضیح می‌دهد: «کوره هم توانی دارد و زمانی که روشن است، دمای آن به ۷۰۰ درجه می‌رسد و زمانی که برق می‌رود تا ۳۰۰ درجه پایین می‌آید و همین روند به دستگاه‌ها آسیب جدی وارد می‌کند».

اما مشکلات هنرمندان صنایع‌دستی فقط به قطعی برق معطوف نمی‌شود بلکه با محدودیت‌های دیگری از جمله موانع صادراتی و جابه‌جایی پول با کشورهای دیگر دست‌به‌گریبان هستند. با وجود همه مشکلاتی که سر راه هنرمندان صنایع‌دستی قرار گرفته است، هنرمندانی مانند شیرین مرادی راه حلی برای صادرات آسان‌تر محصولات خود به کشورهای خارجی پیدا کرده‌اند. این هنرمند محصولات خود را به گالری‌دارهای ایرانی مقیم کشورهای خارجی می‌فروشد تا مشکلی در جابه‌جایی پول نداشته باشد. باوجوداین، مجبور است مشتری‌های خارجی محصولاتش را به طرف‌های ایرانی در کشورهای دیگر هدایت کند. برای مثال یکی از محصولات پرطرفدار این هنرمند شمع‌های سرامیکی هستند که ویدئو مربوط به این محصول در مدت زمان کوتاهی بازدید بالایی در شبکه‌های اجتماعی داشته و متقاضیان بسیاری از کشورهای مختلف از جمله هند، یونان و عربستان پیدا کرده است، اما به‌دلیل مشکلات دریافت پول، مجبور است این افراد را به مشتریانش در دبی ارجاع دهد. امکان جابه‌جایی پول از طریق صرافی هم مشکلات خاص خودش را دارد و مستلزم داشتن سررشته و آگاهی است که مرادی معتقد است انجام آن، کار یک هنرمند نیست.

این هنرمند علاقه بسیاری به شمع دارد و تعدادی از شمع‌های تولد خود را هم به یادگار نگه داشته و همیشه حسرت آب‌شدن شمع‌ها را می‌خورده است. به همین دلیل، ایده ساخت شمع‌های سرامیکی به ذهنش می‌رسد تا پوسته جاودانه‌ای شبیه به شمع از جنس سرامیک درست کند، اما داخل آن مانند شمع بسوزد و روشنایی بدهد.

یکی دیگر از مشکلاتی که مرادی با آن مواجه شده، رعایت نکردن حقوق مالکیت معنوی آثار هنرمندان است. پیش از ساخت شمع‌ها، محصول «فیل باغ رؤیا» مرادی مورد توجه قرار گرفته بوده که متأسفانه توسط یک چاپخانه در شوش کپی می‌شود. او درباره رعایت حقوق مالکیت معنوی آثار هنرمندان می‌گوید: «من فکر نمی‌کنم در کشور ما ثبت یک طرح یا اثر، تأثیر زیادی برای صیانت از حق هنرمند داشته باشد. مثلاً شمع‌های سرامیکی که می‌سازم، خیلی منحصربه‌فرد هستند و ایده خودم بوده است. من طرح «فیل باغ رؤیا» را ثبت کردم، اما متأسفانه سه سال پیش متوجه شدم چاپخانه‌ای در شوش این طرح را کپی کرده؛ وقتی برای اولین‌بار آن را در صفحه‌ای در اینستاگرام دیدم با خودم گفتم چطور ممکن است یک کار آنقدر دقیق و تمیز کپی شده باشد؟! حتی خودم هم نمی‌توانستم تشخیص دهم که این کار من است یا نه. بعد متوجه شدم این کار تبدیل به عکس‌برگردان شده است و سرامیست‌های دیگر دارند از آن استفاده می‌کنند. خیلی پیگیر این مسئله شدم، حتی پیگیری قضائی هم انجام دادم، اما درنهایت به نتیجه خاصی نرسیدم؛ چراکه برای حصول نتیجه باید کفش آهنی و وقت آزاد داشته باشی. باوجوداین، برای صیانت از طرح شمع‌های سرامیکی‌ام از راه دیگری اقدام کردم و ثبت رسمی آن را در دستورکار قرار دادم؛ چراکه زحمات بسیاری برای آن کشیدم. برای ساخت شمع‌ها، دو بار مرحله‌ تولید را انجام دادم، نقطه‌ضعف‌ها را بررسی کردم و مجبور شدم برای سومین‌بار طراحی را از ابتدا شروع کنم تا به نتیجه مطلوب برسم».

او درباره مواجهه‌اش با زیرپا گذاشتن حقوق معنوی یک هنرمند می‌گوید: «وقتی طرح کپی‌شده‌ام را دیدم، عمیقاً ناراحت شدم، اما بعد از مدتی خودم را این‌طور دلداری دادم که کارهای بزرگترین برندهای دنیا نیز در حال کپی‌شدن است؛ از پوشاک گرفته تا لوازم برقی و به این نتیجه رسیدم که برای موفق بودن باید کاری ارائه دهم که جدید باشد. به‌عقیده من، کسی که کپی می‌کند، نمی‌تواند موفق باشد. فکر می‌کنم بین کسی که یک طرح را کپی و در بازارهای سطح پایین عرضه می‌کند، با کسی که با تلفیق سنت و مدرنتیه، طرح جدیدی خلق و کارهایش را در بازارهای بین‌المللی عرضه می‌کند، فرق اساسی وجود دارد».

مرادی، فرازونشیب‌های بسیاری را پشت سر گذاشته تا کارگاهش را راه انداخته و توانسته به ۱۰ نیرویش که همگی زنان ۲۵ تا ۲۸ سال هستند و روزی صفر کیلومتر بوده‌اند، آموزش بدهد؛ فرازونشیب‌هایی که به‌نظر می‌رسد تمامی ندارند و حالا با پیشنهادهای کاری که از کشورهای حاشیه خلیج فارس دارد، دو سال است که به مهاجرت فکر می‌کند.

نیازهای روبه‌افزایش آب آشامیدنی

اغلب کشورهای خاورمیانه صرف نظر از موقعیت مکانی، به‌سرعت با کمبود فزاینده آب روبه‌رو هستند. این کمبود ممکن است موجب بدتر شدن اثرات تغییراقلیم در تمامی زمینه‌های بهره‌برداری از آب شود. درواقع، دسترسی سرانه برخی کشورها به آب به ۱۷۰ مترمکعب در سال تنزل یافته است. این واقعیت زمانی ناراحت‌کننده‌تر به‌نظر می‌رسد که پایین‌تر از استاندارد شناخته‌شده بین‌المللی یعنی یک‌هزار مترمکعب است. سهم سرانه کمتر، به‌معنی تولید غذای کمتر، توسعه اقتصادی آهسته‌تر و بی‌ثباتی اجتماعی برای تمامی کشورهای خاورمیانه است. افزایش سریع جمعیت و کمبود غذا، تأثیرگذاران اصلی بر نیاز رو‌به‌افزایش به آب آشامیدنی هستند.

وابستگی کشورهای خاورمیانه به واردات غذا افزایش یافته است و این موضوع با بالارفتن قیمت‌ سوخت از دهه ۱۹۷۰ و افزایش جمعیت همراه بوده است. از دهه ۱۹۷۰ تا سال ۲۰۰۰ صورت‌حساب مواد غذایی وارداتی برای کشورهای منطقه با افزایش متوسط ۱۰ درصد در سال، ۱۷ برابر بیشتر شده است. درواقع، کشورهای خاورمیانه و آفریقای شمالی از کمبود شدید آب رنج می‌برند. این ناحیه سکونتگاه ۳.۶ درصد از جمعیت جهان است، درحالی‌که ۴.۱ درصد آب آشامیدنی تجدیدپذیر جهان در این منطقه است. به همین لحاظ، تلاش‌های فراوانی برای بررسی و حل‌وفصل موضوع دسترسی به آب در این منطقه وجود داشته است. یکی از مدیران سازمان ملل در منطقه می‌گوید: «خاورمیانه منطقه‌ای با کمبود آب است و به‌سختی می‌توان نیازهای آبی برای مصارف خانگی، تولید غذا و بخش‌های صنعت و شهری را برآورده کرد». واردات غذای کشورهای واقع در منطقه خاورمیانه در حال افزایش است و با توجه به اینکه غذا بیشترین میزان مصرف آب را به خود اختصاص می‌دهد، ممکن است به‌عنوان شاخص اصلی کمبود آب در نظر گرفته شود. علاوه‌براین، بهره‌برداری از آب در بخش کشاورزی ۱۰ برابر بیشتر از مصرف آن در بخش‌های صنعتی و شهری است.

   علل متعددی برای بحران آب در خاورمیانه بیان شده است؛ از جمله، تغییر و تنوع در میزان بارش در کشورهای منطقه و اثرات آن در کشاورزی، پوشش گیاهی، چرای حیوانات و آب‌های زیرزمینی. علت دیگر آن افزایش جمعیت است. انتظار می‌رود کشورهای خاورمیانه در طول دوره ۲۰۰۱ تا ۲۰۲۵ با افزایش جمعیتی معادل ۱۸۳ میلیون نفر مواجه شوند. این افزایش بی‌رویه فشار مضاعفی بر منابع آب منطقه وارد می‌کند. موضوع دیگر اینکه منابع آب در این منطقه در اشتراک کشورهایی قرار دارند که دیدگاه و خط‌مشی‌ متفاوتی در مدیریت و بهره‌برداری از آب قابل‌دسترس دارند. همچنین، انتظار می‌رود رشد اقتصادی و بهبود شرایط زندگی مردم، منجر به مصرف بیشتر آب شود. علاوه‌بر‌این، تغییر مسیر و مدیریت یک‌طرفه منابع آب به ایجاد تعارض و تزاحم میان کشورهای همسایه از قبیل تعارضات موجود بین کشورهای عرب و رژیم صهیونیستی منتهی شده است. دست آخر اینکه فقدان یا ضعف در مدیریت و فناوری بهره‌برداری از آب در کشورهای منطقه، بر این مشکل دامن می‌زند.

*حل‌وفصل مشکل کمبود آب

بسیاری از کشورهای خاورمیانه به‌شکل‌ فزاینده‌ای راهبردهای جدیدی برای ایجاد تعادل در مشکلات ناشی از کمبودهای آب اتخاذ می‌کنند. این کشورها سعی دارند در برابر منابع مالی محدود خود منابع جدیدی را تعیین، توسعه و مدیریت کنند. بسیاری از کشورهای خاورمیانه تلاش می‌کنند در عین تداوم بهره‌برداری از شیوه قدیمی مانند قنات و جمع‌آوری آب باران از پشت‌بام‌ها، آب‌انبارها، انحراف مسیر رواناب‌ها به‌سوی تالاب‌ها و دریاچه‌ها و مخازن، از شیوه‌های جدید مانند نمک‌زدایی آب، تصفیه و استفاده مجدد از پساب‌ها بهره بگیرند. شیوه دوم بازچرخانی آب است. این موضوع مستلزم جمع‌آوری و تصفیه آبی است که قبلاً استفاده شده است و از این راه می‌توان در بخش دیگری از آن بهره‌برداری کرد، مانند استفاده از آب برای مصارف خانگی و سپس در بخش صنعتی و بعد‌ازآن برای کشاورزی. نمک‌زدایی شیوه دیگری است که در کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس از آن استفاده می‌شود. راه‌حل چهارم، تجارت آب از کشوری به کشور دیگر و از منطقه‌ای به مناطق دیگر از طریق کشتی یا خط لوله، به‌رغم تأثیرات آن بر اکوسیستم‌ها و وضعیت آب است.

مطالعات زیادی بر رفع نیاز به آب و پروژه‌های مرتبط با آن در خاورمیانه انجام شده است. به‌نظر می‌رسد راهبردهای مربوط به مدیریت تقاضای آب در خاورمیانه شامل مراحل زیر باشد:

۱. جمع‌آوری مجدد آب برای برآورده کردن نیازهای جمعیت شهرنشین: اجرای این روش می‌تواند به امنیت غذایی و معیشت کشاورزان لطمه وارد کند.

۲. تولید محصولات کم‌آب‌بر: کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا می‌توانند محصولاتی تولید کنند که کمتر به آب وابسته هستند و درعوض، با فروش محصولات خود غلات مورد نیاز را وارد کنند. بااین‌حال، کشورهای خاصی ممکن است چنین فرض کنند که تولید غلات توسط خود آنها یک موضوع افتخار ملی محسوب می‌شود. درواقع، برخی کشورهای عربی سرمایه‌گذاری ملی مضاعفی در تولید غلات انجام داده‌اند. برای نمونه، دولت قطر منابع مالی زیادی برای تولید برنج و گندم در سودان سرمایه‌گذاری کرده است.

۳. به‌کارگیری فناوری‌های کارآمد: به‌تجربه ثابت شده است به‌کارگیری روش آبیاری قطره‌ای در مقایسه با شیوه‌های سنتی، میزان مصرف آب را بین ۳۰ تا ۷۰ درصد پایین می‌آورد و میزان تولید را بین ۲۰ تا ۹۰ درصد افزایش می‌دهد. برای مثال، ۲۵ درصد کاهش در مصرف کشاورزی آب (درصورت مهار حساسیت‌های سیاسی محلی) دسترسی بخش‌های دیگر به آب را به میزان دو برابر افزایش می‌دهد. روش‌های دیگر عبارت‌اند از: به‌کارگیری محصولات سازگار با شرایط مناطق کم‌آب و بهره‌برداری از روش آبیاری قطره‌ای.

۴. به‌کارگیری شیوه‌های توزیع مؤثر و کارآمد آب: شامل تعمیر و بازیابی نشتی و هدررفت سیستم‌های توزیع آب، توسعه لوله‌های فاضلاب، اندازه‌گیری و تعیین میزان توزیع آب و سهمیه‌بندی میزان مصرف آب.

۵. آموزش عمومی و درگیر کردن جوامع محلی برای پذیرش شیوه‌های نوین آبیاری از طرف آنها.

۶. به‌کارگیری شیوه‌های متنوع برای فرهنگسازی برای ذخیره‌ و حفظ آب: از جمله نفوذ رهبران مذهبی در مساجد و کلیساها از طریق ارائه سخنرانی درباره مزایای حفظ و ذخیره‌سازی آب.

۷. ملاحظات اقتصادی: در حال حاضر، بسیاری از کشورها تعرفه‌های تجمیع‌شده‌ای را به مصرف‌کنندگان آب تحمیل می‌کنند.

۸. بازیافت آب: سیاست‌های قیمت‌گذاری موجب کاهش مصرف آب در بخش صنعت می‌شود. برای نمونه کارخانه نورد فولاد در اردن با بازیافت کردن آب مصرفی خود تقاضای آب را از ۴۵۰ مترمکعب به حدود ۲۰ مترمکعب کاهش داد.

۹. اصلاحات نهادی و اداری: اصلاحات ممکن است برای تسهیل مشارکت بخش‌های عمومی، خصوصی و غیردولتی در مدیریت و مصرف آب ارائه شود.

۱۰. تنظیم آهنگ رشد جمعیت: می‌توان چارچوب‌هایی برای تنظیم آهنگ رشد جمعیت و بهبود سطح زندگی مردم ارائه کرد، این موضوع در همایش بین‌المللی سازمان ملل درباره جمعیت و توسعه در حوزه آسیای غربی در سال ۲۰۱۵ مورد بررسی قرار گرفت. (اولین کنفرانس و کارگاه‌های بین‌المللی درباره بررسی نحوه استفاده از کوه‌های یخ شناور و یخ‌های قطب جنوب برای تولید آب آشامیدنی، تعدیل درجه حرارت هوا و کاربردهای دیگر در دانشگاه لووا (Lowas, State University) در ایالات متحده آمریکا برگزار شد.)

 موارد پیشین به راه‌های حل‌وفصل کمبود آب آشامیدنی در میان کشورهای خاورمیانه و شمال آفریقا در ارتباط با آب باران، رودخانه‌ها، دریاچه‌ها، چشمه‌ها و ذخایر زیرزمینی اشاره کرده‌اند و به موارد دیگری از جمله مناطق همسایه که آب اضافی دارند، مانند روسیه و قطب‌های شمال و جنوب اشاره نشد. کشورهای عرب حوزه خلیج‌فارس درباره واردات آب آشامیدنی از کشورهای دیگر مرددند؛ زیرا از مشکلات و درگیری‌های سیاسی ناشی از انتقال آب به سرزمین‌های خود بیمناک هستند. علاوه‌براین، این کشورها از این موضوع نگران هستند که ممکن است خطوط لوله و دریا‌ها شاهد حملات تروریستی باشند که منتج به توقف جریان انتقال آب از کشورهای صادرکننده به کشورهای واردکننده شود.

بااین‌حال، ممکن است فناوری‌ها انتقال آب از این مناطق را که دارای ۹۰ درصد آب آشامیدنی هستند، تسهیل کنند. اما قبل از هر چیز باید تعارضات موجود در خاورمیانه از جمله اختلاف میان کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی حل‌وفصل شود و درک مشترکی میان کشورهای ساحلی به‌وجود آید. علاوه‌براین، آب آشامیدنی را می‌توان از قطب جنوب، بخش‌های شمالی روسیه، کشورهای واقع در خط استوای قاره آسیا و حوزه آمازون از طریق کشتی، یا خطوط لوله وارد کرد. تا آنجا که به مجاورت جغرافیایی مربوط می‌شود، آب را می‌توان از ناحیه استوایی در آفریقا که سالانه بیش از ۱۶۰۰ میلیارد مترمکعب آب باران دریافت می‌کند، از طریق خطوط لوله یا کشتی وارد کرد.

درصورتی‌که روند افزایش جمعیت کشورهای خاورمیانه به همین منوال ادامه داشته باشد، این منطقه به‌سوی کمبود شدید منابع آب شیرین پیش می‌رود، آب شرب کمتر و کمتر می‌شود و کمبود آب بدتر و بدتر؛ به‌ویژه اگر دولت‌ها و ارائه‌دهندگان کمک‌های بین‌المللی در برابر مشکلات شدید منطقه‌ای دچار ضعف و ناتوانی شوند. درصورتی‌که این شرایط ادامه داشته باشد، خدمات محلی توزیع آب برای صدها میلیون نفر، از هم می‌پاشد، تعارض و درگیری میان دولت‌ها در مناطق راهبردی، بر سر منابع آب گسترش می‌یابد و قیمت‌های مواد غذایی به‌سرعت روبه‌فزونی می‌گذارد. کمبود منابع آب منجر به برداشت بیش‌ازاندازه از منابع آب زیرزمینی می‌شود و فرونشست سیستم‌های اکولوژیک را سرعت می‌بخشد و کیفیت آب را پایین می‌آورد؛ این دقیقاً همان چیزی است که در نوار غزه در فلسطین اتفاق می‌افتد. به‌نظر می‌رسد همکاری میان کشورهایی که کمبود آب دارند، با کشورهایی که اصلاً کمبود آب ندارند، ممکن است به حل‌و‌فصل مسئله کمبود آب کمک کند. دولت‌ها، متخصصین و سازمان‌های جامعه مدنی می‌توانند سهم خود را در تعیین مؤثرترین شیوه‌های انتقال آب از کشور‌های صادرکننده به کشورهای واردکننده ادا کنند. علاوه‌براین، آنها می‌توانند به انتخاب پروژه‌های کم‌هزینه از قبیل استفاده از انرژی خورشیدی و بادی که ممکن است در انتقال آب شرب به‌کار روند، کمک کنند. درنهایت اینکه، نمک‌زدایی آب، گزینه دیگری است که به‌رغم هزینه گزاف آن، دولت‌ها می‌توانند آن را به‌عنوان جایگزین مورد توجه و مدنظر قرار دهند. 

رد مسابقه برای بازسازی ساختمان شیشه‌ای

پس از حادثه تلخ تخریب ساختمان شیشه‌ای صدا و سیما، نماد معماری مدرن ایران و قلب رسانه ملی، در جنگ ۱۲ روزه تابستان ۱۴۰۴، جامعه معماری و شهرسازی کشور با نگرانی شاهد اظهارات مسئولان درباره بازسازی این اثر ارزشمند است. این بنا به‌عنوان یکی از شاخص‌ترین نمونه‌های معماری معاصر ایران، حامل ارزش‌های تاریخی، هویتی و یادمانی بود و واجد شرایط ثبت در فهرست آثار ملی محسوب می‌شد.

نگرانی‌های تخصصی:

اظهارات اخیر وزیر راه و شهرسازی مبنی بر برگزاری مسابقه بین‌المللی برای «بازطراحی» یا «بازمعماری» این بنا، بدون تأکید بر احیای عین به عین اثر تخریب شده، موجب نگرانی جدی جامعه معماران و مهندسان مشاور شده است. این رویکرد می‌تواند به از دست رفتن اصالت معماری و هویت منحصربه‌فرد این ساختمان بینجامد، درحالی که با دسترسی به اسناد و نقشه‌های فنی اصلی، بازسازی دقیق آن امکان‌پذیر است.

موضع انجمن صنفی مهندسان مشاور معمار و شهرساز:

1-احیای کامل اثر:  بازسازی ساختمان شیشه‌ای باید با پایبندی به اصل «حفظ اصالت اثر» و بازآفرینی دقیق معماری آن انجام شود. هرگونه تغییر غیرضروری در حجم، نما یا عناصر هویت‌ساز، خیانت به میراث معماری معاصر است.

2تغییرات محدود و کارکردی:  در صورت نیاز به به‌روزرسانی کارکردهای داخلی یا تأسیسات، این تغییرات باید بدون دخل و تصرف در هویت بیرونی و ساختار اصلی بنا صورت گیرد.

3- رد مسابقه به‌عنوان راهکار اصلی:  برگزاری مسابقه بین‌المللی برای بازسازی یک اثر ثبت‌شدنی، رویکردی نامتناسب است و می‌تواند به تصمیم‌های شتابزده و دور از ارزش‌های بومی منجر شود. پیشنهاد می‌شود کمیسیونی متشکل از معماران پیشکسوت، کارشناسان میراث فرهنگی و متولیان صدا و سیما نظارت مستقیم بر فرآیند بازسازی داشته باشند.

۴اولویت استفاده از اسناد موجود:  با توجه به احتمال وجود مدارک فنی کامل، بازسازی باید بر اساس همان اسناد و با کمترین انحراف انجام شود.

 هشدار به تصمیم‌گیران:

تخریب این بنا یک ضایعه فرهنگی بود، اما بازسازی غیراصولی آن می‌تواند ضایعه‌ای بزرگ‌تر ایجاد کند. انجمن صنفی مهندسان مشاور آماده است تا با ارائه راهکارهای فنی و تشکیل کارگروه تخصصی، از تحریف هویت این اثر جلوگیری کند.

ما از وزیر راه و شهرسازی و مسئولان صدا و سیما می‌خواهیم:

  • به جای مسابقه، از تجربه و دانش معماران ایرانی بهره بگیرند.
  • بازسازی را به‌عنوان یک «احیای میراثی» و نه یک پروژه معماری جدید ببینند.
  • از تبدیل این فرآیند به فرصتی برای دگرگونی‌های نامربوط پرهیز کنند.

تخریب ساختمان شیشه‌ای یک خسارت بود، اما بازسازی نادرست آن به معنای نابودی دوباره این اثر است.

 

هیئت مدیره انجمن صنفی

مهندسان مشاور معمار و شهرساز

تابستان ۱۴۰۴

سانسور؛ نسخه جدید دولت وفاق!

در روزهایی که مسعود پزشکیان برای رسیدن به پاستور رقابت می‌کرد، شعارهایی چون «باز کردن فضای گفت‌وگو»، «دفاع از آزادی بیان» و «پایان‌دادن به رویکردهای امنیتی در قبال کاربران فضای مجازی و رسانه‌ها» محور اصلی سخنان او بود. پزشکیان، در قامت پزشکی که برای درمانِ فضای بیمار سیاست آمده بود، تصویر متفاوتی از خود ارائه داد: چهره‌ای از جنس اصلاح و گفت‌وگو، نه تکرار و محدودیت. همین تصویر بود که بخشی از جامعه را با همه‌ تردیدها و خستگی‌ها، مجاب کرد که به او فرصت دهند. اگرچه او با رأی قاطعی انتخاب نشد، اما وزن همان رأی محدود، از دل امیدی جمعی برآمد که باور داشت شاید این‌بار مسیر اداره کشور اندکی متفاوت شود.

اما حالا تنها با گذشت یک سال از ‌کار دولت موسوم به وفاق، تصویب دوفوریتی لایحه «مقابله با محتوای خبری خلاف واقع» در مجلس، که از سوی قوه قضائیه تدوین و با تصویب هیئت دولت به مجلس ارسال شده، زنگ‌های هشدار را به‌صدا درآورده است. لایحه‌ای که با وجود برخی اصلاحات در دولت، به‌باور بسیاری از ناظران و فعالان رسانه‌ای، در عمل ابزار جدیدی برای کنترل، تحدید و نظارت فزاینده بر جریان آزاد اطلاعات خواهد بود. همین شد که انجمن صنفی روزنامه‌نگاران تهران در بیانیه‌ای صریح، آن را «لباسی نو بر تن اندیشه کهنه کنترلگری» توصیف کرد؛ تعبیری که از عمق نگرانی‌ جامعه رسانه‌ای کشور درباره تبعات این لایحه حکایت دارد.

دولت پزشکیان در حالی خود را حامی آزادی بیان معرفی کرده بود که امروز، نه‌تنها در برابر تصویب چنین لایحه‌ای سکوت کرده، بلکه از آن حمایت نیز می‌کند. وزارت دادگستری، در دفاع از این لایحه، از ضرورت پاسخگویی به اخبار «جعلی و نادرست» سخن می‌گوید و آن را مطابق عقلانیت و تجارب جهانی می‌خواند. اما منتقدان بر این باورند که مفاد این لایحه با اصول بنیادین آزادی بیان، حقوق کیفری و حتی مواد قانونی موجود در کشور، در تعارض است. از نظر حقوقی، مفاهیمی چون «انتشار اخبار خلاف واقع» و «بی‌احتیاطی در اطلاع‌رسانی» پیش‌تر در قوانین جزایی و جرایم رایانه‌ای لحاظ شده‌اند. پرسش بنیادین این است که آیا کشور در این زمینه با خلأ قانونی مواجه بوده، یا این لایحه بهانه‌ای‌ست برای تسهیل محدودسازی فزاینده؟

بیش از همه، مسئله فقدان شفافیت در مسیر تصویب این لایحه در هیئت دولت، آن‌هم بدون گفت‌وگو با نهادهای صنفی رسانه‌ای، نگران‌کننده است. بسیاری از فعالان رسانه‌ای این فرایند را «ناسازگار با اصول مشارکت عمومی و احترام به افکار عمومی» می‌دانند و معتقدند چنین تصمیماتی نه‌تنها به حل مسئله کمک نمی‌کند، بلکه به بدبینی و بی‌اعتمادی عمومی دامن می‌زند. در فضایی که تجربه‌های تاریخی بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته، بر نقش حیاتی رسانه آزاد و دسترسی آزاد به اطلاعات در تحقق حکمرانی خوب تأکید دارد، اصرار بر سیاست‌های کنترلی، راه را بر رشد و اصلاح می‌بندد.

از سوی دیگر، کاربران فضای مجازی، کنشگران اجتماعی، کسب‌وکارهای دیجیتال و حتی روزنامه‌نگاران مستقل، در همین مدت کوتاه از آغاز دولت جدید، فشارهای بیشتری را تجربه کرده‌اند؛ از افزایش فیلترینگ و تهدید به مسدودسازی پلتفرم‌ها گرفته تا احضارهای امنیتی و تشدید فضای نظارت. آنچه مردم به‌درستی درک می‌کنند، این است که وضعیت نه‌تنها بهبود نیافته، بلکه حلقه کنترل تنگ‌تر نیز شده است.

مردمی که با آگاهی از پیشینه محافظه‌کارانه پزشکیان، به امید گشایش، رأی دادند، حالا خود را مواجه با تکرار همان سیاست‌هایی می‌بینند که پیش‌تر با آنها مخالف بودند. رأی‌دهندگان انتظار نداشتند فیلترها باقی بماند، خبرنگاران احضار شوند یا اینترنت همچنان در وضعیت نیمه‌مسدود باقی بماند. آنها تنها انتظار داشتند شرایط بدتر نشود؛ اما حالا با ناامیدی بیشتری از آنچه تصور می‌کردند، روبه‌رو شده‌اند.

دولت پزشکیان در آستانه انتخابی حیاتی‌ست: یا باید به وعده‌های خود بازگردد و با شفافیت، گفت‌وگو و احترام به حقوق بنیادین شهروندان مسیر متفاوتی را بپیماید، یا در همان مسیر نامحبوب دولت گذشته حرکت کند؛ مسیری که بی‌تردید سرمایه اجتماعی دولت را مستهلک خواهد کرد. نوشتن قانون نباید آسان‌ترین راه برای کنترل جامعه باشد. قانون باید برای تضمین حقوق مردم نوشته شود، نه برای محدود کردن آنها. اگر این روند ادامه یابد، دولت پزشکیان نیز چیزی جز یادگاری کم‌رمق در حافظه سیاسی مردم نخواهد بود؛ با انبوهی از وعده‌های دودشده، پشت فیلترها و دیوارهای بسته.

زنان نوگرا در مرکز روایتگری

پس از استقبال و صف‌های طولانی برای «چشم در چشم» و «پیکاسو در تهران»، موزه‌ هنرهای معاصر این‌بار با «به گزارش زنان»، روایتگر کنشگری و نقش فعال زنان هنرمند در شکل‌دادن به زبان بصری و فرهنگی معاصر شده است؛ نمایشگاهی که بخش اول آن عصر چهارشنبه، یکم مرداد، در خود موزه و بخش دوم آن در روز دوم مرداد با آثاری از هنرمندان نگارگر، پاپ‌آرتیست، سرامیست و نقاش در گالری‌های خانه هنرمندان ایران افتتاح شد.

نمایشگاه «به گزارش زنان» تصویری تازه و متفاوت از زنان هنرمند نوگرای ایرانی ارائه می‌دهد. در این فضا، زنان دیگر فقط سوژه‌ نیستند، بلکه خالقانی فعال و صاحب روایت‌هایی شخصی و تاریخی‌اند که جایگاه زن را در هنر و جامعه بازتعریف می‌کنند. این نمایشگاه فراتر از تصاویر کلیشه‌ای، داستان واقعی زندگی و تجربه زنان را به مخاطب منتقل می‌کند.

موزه هنرهای معاصر در هشت بخش سراغ آثار این زنان رفته است؛ بخش اول ادای احترامی است به هنرمندانی که این مسیر را شکل دادند. سایر بخش‌ها شامل پرتره، طبیعت و منظره‌نگاری، نوسنت‌گرایی، زندگی روزمره از نگاه نقاشان، انتزاع، «گروه دنا» به‌عنوان تنها گروه زنان نقاش که در دهه ۸۰ فعالیت داشتند و موضوعات اجتماعی است.

به‌گفته «رضا دبیری‌نژاد»، رئیس موزه هنرهای معاصر، گنجینه موزه نزدیک به ۳۰۰ اثر از ۶۵ هنرمند زن را شامل می‌شد: «چالش این بود که حجم فضای ما همه آثار را در بر نمی‌گرفت و باید حدود صد اثر انتخاب می‌کردیم. بر مبنای دسته‌بندی آثار و اینکه از هر هنرمند تقریباً یک اثر داشته باشیم، تیم کیوریتور دست به انتخاب زدند.» 

درنهایت ۱۲۵ اثر انتخاب شد، اما همچنان نام‌هایی غایب بودند: «به پیشنهاد آنها دیدیم هنرمندانی هستند که آثاری از آنان در گنجینه نداریم. پس این دلیلی شد که به غایبان موزه بپردازیم و یک نسبت بین گنجینه موزه و آثار هنرمندان زن خارج از گنجینه برقرار کنیم؛ این‌گونه بخش دوم با مشارکت خانه هنرمندان و سایر گالری‌ها اضافه شد.»


بهانه‌ای برای تولید اندیشه

دبیری‌نژاد درباره تأثیر برگزاری این‌دست نمایشگاه‌ها بر اقبال عمومی جامعه نسبت به هنرهای تجسمی به‌ویژه پس از «چشم در چشم» و «پیکاسو در تهران» می‌گوید: «ما در جامعه پذیرفتیم که سینما و تئاتر اثر فرهنگی هستند که تأثیر اجتماعی دارند و بر آنها نقد نوشته می‌شود. اما آثار موجود در موزه‌ها هم دستاوردهای فرهنگی هستند و هر بار که دست به انتخاب از گنجینه‌ها می‌زنیم یک روایت‌پردازی می‌کنیم.»

او معتقد است هر دسته‌بندی از یک مجموعه، یک روایت‌پردازی به ما می‌دهد و این روایت‌پردازی‌ها متأثر از داشته‌ها، دانش روز و شرایط اجتماعی است: «بخشی از ویژگی موزه معاصر این است که در روایت آثار، هم در سطح عمومی جامعه و هم در سطح تخصصی ایجاد چالش و نگاه کند. پیش‌بینی من این است که نمایشگاه «به گزارش زنان» می‌تواند در فضای فرهنگی اعم از حوزه‌های هنر، جامعه‌شناسی، انتقادی و… جریان‌سازی کند.»

رئیس موزه هنرهای معاصر تأکید می‌کند نباید این نمایشگاه را به‌لحاظ استقبال با برخی از نمایشگاه‌‌های قبلی مقایسه کرد: «اما فکر می‌کنم موزه می‌تواند به محل و بهانه‌ای برای تولید اندیشه تبدیل شود. حتی اینکه در این نمایشگاه به غایبان موزه توجه کرده‌ایم، خود تلنگری برای اندیشیدن است و به جریان‌سازی کمک می‌کند.»


از پروانه اعتمادی تا ۶۵ زن

«افسانه کامران»، «توکا ملکی» و «سجاد باغبان‌ماهر» افرادی هستند که تیم کیوریتوری نمایشگاه را تشکیل می‌دهند. افسانه کامران روند شکل‌گیری این نمایشگاه را این‌گونه شرح می‌دهد: «فروردین‌ماه ۱۴۰۴ بود که رئیس موزه هنرهای معاصر از من، توکا ملکی و سجاد باغبان‌ماهر خواست نمایشگاهی به آثار یکسری از زنان هنرمند اختصاص دهیم.» یعنی در زمانی که «پروانه اعتمادی» به‌تازگی فوت کرده بود و از این تیم کیوریتوری خواسته شده بود تا آثار پروانه اعتمادی و یکی‌دو زن شاخص را به نمایش بگذارند: «این طرح موضوع مصادف شد با اینکه از گنجینه موزه هنرهای معاصر استعلامی از تعداد آثار زنان بگیریم. در آنجا متوجه شدیم بخشی از گنجینه موزه هنرهای معاصر را آثار زنان تشکیل می‌دهد و به این فکر افتادیم که چرا فقط روی آثار یک یا دو نفر کار کنیم و شاید امکان خوبی باشد تا آثار زنان نوگرای ایران را در یک نمایشگاه مستقل ببینیم.»

۶۵ هنرمند و تعداد زیاد آثار این زنان باعث شد معیار انتخاب، نمایش حداقل یک اثر از هر هنرمند باشد و کسی حذف نشود: «معیار اصلی این بود که آثار، در گنجینه موزه وجود داشته باشد. وقتی در ابتدا تصاویر آثار را دیدیم به این نتیجه رسیدیم که با توجه به اینکه بیشتر آثار مربوط به نقاشان فعال در دهه ۳۰ و ۴۰ است، به‌لحاظ «در زمانی» نمی‌توانیم آنها را در بخش‌های مختلف جای دهیم و می‌توانیم یک طبقه‌بندی موضوعی داشته باشیم. پس آثار در هشت گروه طبقه‌بندی شدند.»

به‌گفته کامران، این سه نمایشگاه‌گردان در طی پژوهش از تجربیاتشان استفاده کردند: «مثلاً توکا ملکی تألیفات زیادی در زمینه نقاشان زن نوگرای ایران دارد، سجاد باغبان مدیر گالری ساربان است و من هم در حوزه فرهنگ دیداری کار کرده‌ام. بخش پژوهشی کار ما بر طبقه‌بندی‌هایی که انجام دادیم، متمرکز بود.» در هر بخش هم از یک پژوهشگر، نویسنده یا استاد دانشگاه خواسته شد تا استیتمنت‌های هر بخش را بنویسند؛ اتفاقی که برای اولین‌بار در یک نمایشگاه افتاد.

اما او تأکید می‌کند این نمایشگاه «بستری برای پژوهش» است: «به این معنا که این امکان را برای پژوهشگران، منتقدان، تاریخ‌نگاری هنر و… فراهم می‌کند که شروع هنر نوگرا را ببیند و مشاهده کنند که زنان چه نقشی داشتند و چه مسیری طی کردند. فکر می‌کنم بعد از این نمایشگاه، مسیر پژوهش تا حدی هموار می‌شود؛ چراکه در این نمایشگاه ۶۰ اثر داریم که برای اولین‌بار به نمایش گذاشته می‌شود.»


شاهدان جهان بیرون و درون 

شرایط اجتماعی و سیاسی ایران همواره به طریقی بوده که در طول تاریخ زنان فرصت‌های برابری نسبت به مردان نداشته‌اند، چه در حوزه آموزش و چه در فعالیت حرفه‌ای و تجربه زیسته‌شان، و در تاریخ هنر زنان به‌عنوان سوژه‌ها عموماً توسط نقاشان مرد کشیده می‌شدند. کامران دراین‌باره توضیح می‌دهد: «اختصاص چنین نمایشگاهی به زنان فرصتی را فراهم می‌کند تا ببینیم زنان هنرمند نسبت به مردان چه مسیری را طی کردند و با چه چالش‌هایی مواجه بودند. بسیاری از اسامی را می‌بینیم که خیلی از نقاشان و هنرمندان هم تابه‌حال نام آنان را نشنیده‌اند، درحالی‌که به‌لحاظ تکنیک و سبک بسیار پیشرو و خلاق بوده‌اند.» او معتقد است چرایی این موضوع و غیاب‌های معنادار می‌تواند زمینه‌ای را برای مطالعات انتقادی درباره هنر زنان شکل دهد.

او درباره آثار حاضر در موزه هنرهای معاصر می‌گوید نقاشی آثار زنان هنرمند نوگرا بیشتر به‌سمت انتزاع متمایل است و نه به‌سمت نقاشی فیگوراتیو: «نگاه آنان بیشتر فرمی بوده. اما امروزه هم انتزاع و هم سبک هنرمندان جدید متفاوت شده و زنان بیشتر به‌سمت هنر فیگوراتیو تمایل دارند و موضوعات زندگی روزمره و اجتماعی و فضاهای شهری بیشتر دغدغه‌شان است. همچنین، نگاهشان به بدن در آثارشان بیشتر است؛ اما در گذشته کمتر بود.»

بخشی از نمایشگاه مربوط به نوسنت‌گرایی است که در این دوره زنان کمتر سراغ آن رفتند و به‌جز هنرمندانی چون «منیر فرمانفرماییان» و «منصوره حسینی»، توجه دیگران در حد تجربه‌های پراکنده بوده. این کیوریتور دراین‌باره می‌گوید: «زنان در سنت‌گرایی و نوسنت اقبالی نشان ندادند، اما از انتزاع استقبال زیادی کردند. از این جهت، نمایشگاه می‌تواند چشم‌اندازی را به‌وجود بیاورد که زنان هنرمند نوگرای ایران در دهه‌های ۳۰، ۴۰ و ۵۰ به چه موضوعاتی پرداخته‌اند.»

او توضیح می‌دهد نام «به گزارش زنان» از آنجا آمده که زنان به‌عنوان شاهدی از آنچه در جهان بیرون و درونشان است، گزارش می‌دهند: «این‌گونه ما می‌توانیم نحوه مواجهه آنها با مسائل مختلف را دریافت کنیم.»


تلاش برای دوری از یک روایت ناتمام

انتخاب از میان نزدیک به بیش از ۲۷۰ اثر کار دشواری برای تیم کیوریتوری بود تا به ۱۲۵ اثر برسد. کامران در‌این‌باره می‌گوید اولین‌بار که آثار را دیدند، به این نکته معترف شدند که با یک غیاب بزرگ مواجه هستند: «موزه هنرهای معاصر در دوره‌هایی کار نخرید و ما از یکسری از هنرمندان خوب، اثری نداشتیم. در این نمایشگاه، موزه می‌توانست نسبت به این موضوع بی‌تفاوت باشد و فقط آثار گنجینه را به نمایش بگذارد، اما در این‌صورت، روایت ناتمام می‌ماند. به همین دلیل تیم کیوریتور به‌ویژه سجاد باغبان تلاش کرد بخش جنبی از آثار نقاشان زن که در این سال‌ها در حوزه‌های چاپ دستی، سرامیک و… کار کرده‌اند، با همکاری خانه هنرمندان و گالری‌ها برگزار کند.»

بااین‌حال، او معتقد است همچنان باز هم تعداد غایبان زیاد است: «جامعه هنری زنان بسیار متنوع و با کثرت زیاد است. یعنی اگر همه گالری‌های تهران را هم رزرو می‌کردیم، امکان نمایش آثارشان نبود؛ چراکه بسیاری از آنان در شهرستان‌‌ها هستند. برگزاری این نمایشگاه یک حرکت است و ما نمی‌توانیم بگوییم حرکت کامل و خوبی است بلکه می‌توانیم بگوییم نقطه آغازی است که هر مجموعه‌ای می‌تواند به‌نوبه خودش آن را استمرار دهد.»

به‌گفته کامران، «به گزارش زنان» امکان مواجهه نزدیک با آثار را فراهم می‌کند تا افراد براساس نوع نگاه و زاویه‌دیدشان و تجربه‌ خودشان به جست‌وجو بپردازند: «یکی از کارکردهای موزه‌ها این است که در مورد مسائل مورد چالش و نزاع، امکان گفت‌وگو را فراهم کنند. اکنون حداقل اتفاقی که افتاده این است مسائل زنان در هنر در حال مطرح شدن است. مثلاً پرسش‌هایی ازاین‌دست به‌وجود آمده که آیا ما باید نمایشگاهی با عنوان زنان هنرمند نوگرای ایران برگزار کنیم و آیا موضوعیت دارد یا نه؟ آیا هنر زنانه و مردانه داریم؟ این رویکرد انتقادی که در جامعه تجسمی اتفاق افتاده یک اتفاق میمون است؛ چراکه می‌شد این نمایشگاه برگزار نشود و این سؤالات هم به‌وجود نیاید.»

به‌اعتقاد او، حداقل با برگزاری این نمایشگاه می‌توانیم شاهد یکسری بازخوانی‌ها و تغییر رویه‌ها چه در گالری‌ها و چه در موزه‌ها باشیم.

نمایشگاه «به گزارش زنان» فراتر از گردآوری آثار هنری، حکم یک موضع‌گیری فرهنگی و اجتماعی را دارد که جایگاه زنان در هنر معاصر ایران را بازتعریف می‌کند. زن در این نمایشگاه دیگر کناره‌نشین نیست، بلکه در میانه روایتگری در حال تعریف نقش خود به‌شکلی دیگر است.

منظره‌نگاری به سبک فریده لاشایی

یکی از بخش‌های این نمایشگاه، آثاری از زنان را به نمایش گذاشته که به منظره‌نگاری پرداخته‌اند. در استیتمنت این بخش آمده است منظره‌نگاری برای زنان هنرمند فضایی از استقلال و پویش خلاقانه فراهم کرد تا بتوانند برداشت خودشان از فضا و زمانه را صورت‌بندی کنند. زنان هنرمند به بازنمایی ظاهر بسنده نکردند، بلکه با ظرافت قراردادها را به چالش کشیدند و دغدغه‌های شخصی یا اجتماعی را در دل مناظر به‌ظاهر خنثی جای دادند. بدین‌سان، منظره‌نگاری که زمانی ژانری خنثی و ایمن بود، در دست زنان هنرمند به‌مرور تحول یافت و به بستر مقاومت آرام، داستان‌سرایی و منظری تغییرآور بدل شد. برای برخی از این هنرمندان، منظره‌پردازی نه‌تنها طلبی زیباشناختی، بلکه کنشی خاموش مقاومت بود: شیوه‌ای برای دست‌اندازی به فضا، تحرک و گیراندن شعله در عرصه‌ای که عموماً در تسخیر مردان بود.

«فریده لاشایی» از جمله هنرمندان زنی که آثارش در این نمایشگاه نشان داده شده. او در آثار خود به‌طور چشمگیری از عناصر طبیعی بهره می‌برد و طبیعت را منبع الهام و اساس وجود می‌دانست. بسیاری هنر او را با سبک انتزاعی که ریشه در فرهنگ بومی و طبیعت‌گرایی دارد، به‌عنوان بخشی ماندگار از هنر مدرن ایران می‌شناسند.

به‌گفته خود لاشایی، طبیعت برایش بازتابی از احساسات عمیق و شور زندگی بود؛ تجربه‌ای که مانند عشق، پیوندی معنوی میان او و جهان پیرامونش ایجاد می‌کرد و ارتباطی عمیق با درون خود برقرار می‌ساخت.

آثار او که شامل نقاشی، نویسندگی و ترجمه است، به‌وضوح تحت‌تأثیر طبیعت قرار دارد، هرچند نگاهش به طبیعت با رویکردی نوین و مدرن همراه بود و بیشتر روی خطوط و رنگ‌های پیچیده تمرکز داشت. سبک انتزاعی او یکی از ویژگی‌های شاخص آثارش است.

لاشایی که در سال ۱۳۲۳ در رشت به دنیا آمد، یکی از نقاشان برجسته ایرانی است که در سطح جهانی نیز شناخته شده است.

در آثارش می‌توان عناصری مانند گل، درخت و زمین را دید؛ اما طبیعت در کارهای او تصویری نمادین دارد که هم واقع‌نما و هم بازتابی نوآورانه از دنیای پیرامون است.

این هنرمند در اسفندماه ۱۳۹۱، پس از سال‌ها مبارزه با بیماری سرطان، در سن ۶۸سالگی دار فانی را وداع گفت.

 

زنان آغازکننده راه

بخشی از کتاب «جستارهایی در تاریخ هنر» با پژوهش و نگارش «محمدحسن حامدی» به شرح حال زنانی اختصاص دارد که در موقعیت‌های سخت جامعه به کار نقاشی و مجسمه مشغول بوده‌اند. دو تن از این زنان پیشگام «شوکت‌الملوک خواجه‌نوری» و «عفت‌الملوک خواجه‌نوری» هستند. در بخشی از کتاب درباره آنان آمده است: «عفت‌الملوک و شوکت‌الملوک خواجه‌نوری از جمله زنان پیشگام در فعالیت‌های اجتماعی و هنر ایران به‌شمار می‌آیند. پدرشان مرحوم «نظم‌الدوله» در خانه کلاس نقاشی رنگ روغن و میناکاری برای این دو خواهر برپا کرده بود و «میرزا علی‌خان» شاگرد کمال‌الملک به آنها تعلیم می‌داد. عفت‌الملوک در ۱۳۱۱ شمسی «دارالتعلیم صنعتی نسوان» را تأسیس و تا دوران بازنشستگی به خدمت و تدریس مشغول بود و این مدرسه اولین هنرستان دختران ایران به‌شمار می‌رود. شوکت‌الملوک (شقاقی) آثار نقاشی خود را با همین نام (فامیل شوهرش) امضا می‌کرد و تابلوهای باارزشی چون ستایش و منظره ورودی منزل آقاخان نوری را ساخت که اکنون در موزه کمال‌الملک حفظ می‌شود.»

بخش ابتدایی نمایشگاه «به گزارش زنان» به چنین افرادی اختصاص دارد که مسیر ورود سایر زنان به عرصه هنرهای تجسمی را هموار کردند. 

در توضیح این بخش آمده است عفت‌الملوک و شوکت‌الملوک خواجه‌نوری اولین کلاس خصوصی هنر را در سال ۱۳۰۴ تأسیس کردند. با تأسیس دانشکده هنرهای زیبا در سال ۱۳۱۹، فرصتی جدی‌تر برای آموزش زنان در حوزه هنر فراهم شد. بورسیه تحصیلی سالانه دولت به فارغ‌التحصیلان ممتاز دانشگاه تهران، «شکوه ریاضی» و «لیلیت تریان» را به فرانسه و «منصوره حسینی» و «بهجت صدر» را به ایتالیا فرستاد. «منیر شاهرودی» نیز به آمریکا رفت و به حلقه هنرمندان اکسپرسیونیسم انتزاعی پیوست. این گروه پس از بازگشت به وطن، با دستاوردی ارزشمند از هنر آوانگارد، به خلق آثار هنری و تدریس پرداختند.

 

چین الگوی موفق شهرهای اسفنجی

کنوانسیون رامسر یا کنوانسیون حفاظت از تالاب‌هایی که پرنده‌های آبزی و کنارآبزی دارند، در دوم فوریه ۱۹۷۱ یا ۱۳ بهمن ۱۳۴۹ به میزبانی ایران و شهر رامسر تشکیل شد. ایران و ۱۷ کشور در آن سال این پیمان‌نامه را امضا کردند و در گذر سال‌های متمادی بیش از ۱۷۰ کشور به این کنوانسیون پیوستند. کشورها برای عضویت در این کنوانسیون، باید حتماً تالابی داشته باشند که شرایط عضویت در رامسرسایت را دارا باشد. 

در جلسه اخیر در زیمبابوه، با عضویت عربستان سعودی هم موافقت شد و این کشور به عنوان صد و هفتاد و سومین کشور عضو کنوانسیون رامسر قرار گرفت.

این درحالی‌است که این کنوانسیون حفاظت از تالاب‌ها و پرندگان آبزی و کنارآبزی را مهمترین مأموریت تعریف کرده و علاوه‌براین، تلاش می‌کند نقشی در توسعه پایدار با ایجاد تعادل میان خواست انسان‌ها و حفظ تالاب برقرار کند. 

در نشست روز یکشنبه این اجلاس جهانی یک مقام ارشد از صندوق جهانی طبیعت (WWF) اعلام کرد تلاش‌های چین برای ادغام تالاب‌ها در مناظر شهری، الگویی تحسین‌برانگیز برای توسعه پایدار شهری به‌شمار می‌رود.

«کریستین کولوین»، مسئول سیاست آب‌های شیرین در WWF، گفت: ۹ شهر چینی در جریان این نشست، عنوان شهر تالابی بین‌المللی را کسب کردند که عدد چشمگیری است.

او بیان کرد: «چینی‌ها پیشگام مفهوم «شهرهای اسفنجی» و بازگرداندن قابلیت نفوذپذیری به شهرها هستند».

 به‌گفته مسئول سیاست آب‌های شیرین در WWF، توسعه شهری نباید به‌بهای ازبین‌رفتن تالاب‌ها تمام شود، زیرا تالاب‌ها برای سازگاری با تغییراقلیم نقش حیاتی دارند.

کولوین بر اهمیت راه‌حل‌های مبتنی‌بر طبیعت و تلفیق تالاب‌ها در طراحی شهری تأکید کرد و افزود: چین در حال نشان‌دادن راه به شهرداران، شهرداری‌ها و دولت‌های محلی در سراسر جهان است، اینکه چگونه می‌توان طبیعت را دوباره به شهرها بازگرداند و مناطق شهری جدیدی طراحی کرد که نفوذپذیرتر باشند و اجازه دهند چرخه طبیعی آب به‌درستی عمل کند.

او افزود: «شهر آینده چنین شهری خواهد بود، شهری بسیار مقاوم‌تر در برابر اقلیم و با امنیت آبی بهتر.»

کولوین همچنین هشدار داد تخریب مناظر طبیعی و فروپاشی تالاب‌ها تهدیدی جدی برای امنیت غذایی، دسترسی به آب، و ثبات اقلیمی محسوب می‌شود.


از توان فنی کنوانسیون رامسر بهره‌ بگیریم

«علی ارواحی»، پژوهشگر حوزه تالاب، اهمیت این کنوانسیون را از بعد فنی و مشورتی مهم می‌داند و به «پیام ما» می‌گوید: «یکی از برنامه‌های کنوانسیون، مدیریت تالاب‌ها و حمایت فنی برای نوشتن برنامه‌های حفاظتی است. این حمایت‌ها بیشتر فنی و ابزاری است و بهره‌برداری خردمندانه از تالاب مدنظر است. همچنین، به‌لحاظ حقوقی و همکاری‌های بین‌المللی هم درباره تالاب‌هایی که بین کشورها مشترک‌اند، فعال است و کمیته مشورتی دارد.»

به‌گفته او، مرکز علمی و فنی STRP در این کنوانسیون مشورت‌های علمی و فنی برای بحران‌های تالابی می‌دهد. «برای مثال ما در تالاب‌هایمان سنبل آبی داریم و می‌توانیم از این نهاد علمی کمک بگیریم. درحقیقت، مجموعه تلاش‌ها و برنامه‌های این کنوانسیون از جهتی باعث افزایش سطح آگاهی شده و از جهت دیگر، باعث شده چارچوب‌های قانونی برای حفاظت تالاب‌ها ارتقا پیدا کند و روی حفاظت از زیستگاه‌های در حال تخریب هم اثر گذاشته. ما در کشورمان ۲۷ تالاب ثبت‌شده در کنوانسیون رامسر داریم و برنامه جدید کنوانسیون هم تعادل‌بخشی و ایجاد توسعه پایدار و تعیین شهرهای تالابی است.»

نکته نه‌چندان دلچسب کنوانسیون‌ها، نداشتن قدرت عملی و تأثیرگذاری بر عملکرد کشورهاست. آن‌طورکه ارواحی می‌گوید، این کنوانسیون هم مانند سایر پیمان‌نامه‌ها صرفاً ابراز علاقه‌مندی برای حفاظت است و قدرت اجرایی و عملی ندارد. «به‌واسطه فعالیت این کنوانسیون و مشورت‌هایی که می‌دهد، می‌تواند درنهایت در بعد عملی تأثیرگذار باشد. برای مثال، ما در سال ۱۳۹۶ قانون حفاظت از تالاب‌ها را در مجلس تصویب کردیم. بیش از ۴۰ تالاب کشور برنامه مدیریتی دارند و این به‌معنای این نیست که حال تالاب‌ها و دریاچه‌های ما خوب است، بلکه تا حدی این به‌معنای حمایت‌های فنی کنوانسیون هم بوده است.»

او تلاش‌ها و حمایت‌های فنی را در بخش نرم‌افزاری مؤثر می‌داند و معتقد است که اگر قانون و برنامه ریخته شد، اما در عمل اجرایی نشد، چالش‌ ماست و انتظارمان از کنوانسیون را باید در همین سطح انتقال تجربیات، درس‌آموخته‌ها، خدمات نرم‌افزاری و… ببینیم. «یکی از کارهای مهم دیگر کنوانسیون رامسر این است که فهرست تالاب‌های در معرض خطر را در لیست مونترو منتشر می‌کند. حداقل شش تالاب کشور ما در این فهرست است؛ تالاب انزلی (از سه دهه قبل)، تالاب شادگان و سایر تالاب‌ها. انتشار این فهرست وجهه کشورها در حفاظت را نشان می‌دهد و این هم نکته مهمی است. اما اینها تنها ابزارهای کنوانسیون رامسر هستند و درنهایت این خود حکومت‌ها و مردم پیرامون تالاب‌ها هستند که باید از این دانش استفاده کنند.» 


بابل،
عضو فعال در شبکه جهانی شهر‌های تالابی

در حاشیه این کنفرانس، شهردار بابل به نمایندگی از جمهوری اسلامی ایران، گواهینامه شهر‌های تالابی بابل، گندمان و کیاشهر را دریافت کرد.

«حامد بیکایی»، شهردار بابل در حالی برای دریافت این گواهینامه در زیمبابوه حاضر شده است که کمیته دائمی کنوانسیون بین‌المللی رامسر سال گذشته در نشست پنج‌‌روزه‌اش که از یکم تا پنجم بهمن به میزبانی سوئیس در شهر گلاند برگزار شد، ۳۱ شهر را به فهرست شهرهای تالابی عضو این کنوانسیون معتبر محیط‌زیستی اضافه کرد و نام بابل نیز در این بین دیده می‌شد. بابل از مازندران، کیاشهر از گیلان و گندمان از چهارمحال‌وبختیاری سه شهری هستند که به جمع شهرهای تالابی جهان اضافه شدند تا دروازه‌های جدیدی برای فعالیت‌های رونق‌بخش حوزه گردشگری مبتنی‌بر طبیعت و محیط‌زیست به روی آنها باز شود.

ثبت جهانی بابل به‌عنوان شهر تالابی، نه‌تنها جایگاه این شهر را در میان شهر‌های پیشرو در حفاظت از تالاب‌ها و بهره‌برداری پایدار از زیست‌بوم‌های آبی تثبیت کرد، بلکه نشان‌دهنده عزم جدی محلی و ملی در راستای حفاظت از منابع‌طبیعی، جلب مشارکت مردمی و ارتقای تاب‌آوری شهری در برابر بحران‌های زیست‌محیطی است.

ازاین‌پس، بابل به‌عنوان عضوی فعال در شبکه جهانی شهر‌های تالابی، الگوی بین‌المللی هم‌زیستی پایدار انسان و طبیعت خواهد بود.

حامد بیکایی، شهردار بابل، هم بعد از دریافت این گواهینامه به ایرنا گفت: «شهر بابل دارای ۲۰۷ قطعه تالاب و آب‌بندان است که تالاب ۷۰۰ هکتاری لنگور یکی از بزرگترین تالاب‌های این شهرستان است. همچنین، سه تالاب در شهرستان بابل در حوزه شهر واقع شده که همه این ظرفیت‌ها سبب شد بابل با همکاری سازمان حفاظت محیط‌زیست در سال ۲۰۲۴ عنوان جهانشهر تالابی را در کنوانسیون رامسر کسب کند.»

به‌گفته او، این عنوان جهانی یک فرصت مناسب برای شهر بابل است تا با بهره‌مندی از تجارب جهانی از این ظرفیت برای جذب گردشگر و توسعه چندبعدی شهرستان بهره‌مند شود.

شهردار بابل با اشاره به این مطلب که گواهی عنوان جهانی که توسط کنوانسیون رامسر به شهر و شهرداری بابل داده می‌شود شش سال اعتبار دارد، بیان کرد: «درصورت تعامل مثبت شهروندان با تالاب در جهت بهره‌مندی خردمندانه، این عنوان جهانی تمدید می‌شود و هرکدام از شهروندان یک سفیر شهر تالابی خواهند بود و  مسئولیت مهمی در حفاظت تالاب شهری و شهرستانی خواهند داشت.»

پیش‌ازاین در آذرماه ۱۴۰۱ «بندر خمیر» در کنار یکی از مهم‌ترین تالاب‌های کشور به‌نام «تالاب خورِخوران» با وسعتی حدود یکصد هزار هکتار به‌عنوان اولین شهر تالابی کشور معرفی شد که بعد از این بندر، بابل به‌عنوان دومین شهر تالابی ایران معرفی شده است.