بایگانی

زاگرس در محاصره شعله و شعار

از چهارم تیرماه تا امروز نهم مرداد، یک ماه و پنج روز از شهادت «کاووس مرادی» ۶۴ساله می‌گذرد. خبر شهادت خیلی دیر منتشر شد، وقتی مراسم خاکسپاری و سوم و هفتم را هم برگزار کرده و در آستانه برگزاری مراسم چهلم بودند. اداره منابع‌طبیعی فارس هم خبری را منتشر نکرد. اینکه چرا فعالان محیط‌زیست زودتر متوجه نشدند، به حجم انبوه آتش‌سوزی‌های زاگرس برمی‌گردد. آنها در مناطق مختلف، گروه‌گروه در حال مبارزه با آتش بودند و دیر فهمیدند که یکی از فعالان طبیعت، از طایفه فارسیمدان ایل قشقایی، در نبرد با آتش زاگرس در «خان زنیان» جان عزیزش را از دست داده است.

به‌گفته بهمن ایزدی، تیرماه ماه سختی برای زاگرس در استان فارس بود. هم‌زمان، چند نقطه دچار آتش‌های گسترده شد. یکی از آنها، مراتع انبوه و متراکم «خان زنیان» از توابع بخش دشت ارژن بود. «این عرصه‌ها، مراتع چند طایفه ایل قشقایی است. ازآنجاکه حریق در حوالی آبادی اتفاق افتاد، نیروهای محلی به‌همراه چند نفر از نیروهای اداره منابع‌طبیعی برای اطفای آن می‌روند که متأسفانه کاووس مرادی در این میان شهید می‌شود.»

برای خاموش‌کردن آتش خان زنیان، مشابه سایر آتش‌سوزی‌ها، داوطلبان محلی از جان مایه می‌گذارند. حین خاموش‌کردن آتش، مسیر باد عوض می‌شود و شکل گردباد به خود می‌گیرد. آتش از پشت خودش را به کاووس مرادی می‌رساند. در همین حین، دود زیادی منطقه را فرامی‌گیرد؛ دودی که ریه‌های کاووس مرادی را پر می‌کند، توان حرکت را از او می‌گیرد و به زمین می‌اندازدش. «استنشاق این دود، حتی با دو بار دم و بازدم، قدرت جابه‌جایی را می‌گیرد و باعث می‌شود نیمه‌بیهوش روی زمین بیفتد و ریه‌اش پر از دود شود و بر اثر خفگی، جان شریفش را از دست بدهد.»

از زمانی که کاووس در میان حلقه آتش گرفتار شد، تا زمانی که خبر شهادتش منتشر شود، حدود یک ماه گذشت. «مسئولان منابع‌طبیعی می‌دانستند، در مراسم‌ خاکسپاری و… هم شرکت کرده بودند. ترجیح‌شان این بود که خبری منتشر نشود و فعالان محیط‌زیست متوجه نشوند تا روحیه‌شان حفظ شود! به‌تازگی فهمیدیم کاووس مرادی، پس از «محمدحسین پارسایی» که در منطقه «دشمن‌زیاری» جان عزیزش را از دست داد، در ردیف بیستمین شهید به فهرست شهدای زاگرس اضافه شده است.»


آتش‌سوزی سریالی پنج‌ساله در زاگرس

به‌گفته ایزدی، از سال ۱۳۹۹ خشکاندن سریالی زاگرس با آتش‌زدن‌های مکرر ایران‌ستیزان، کل ریخت پیکره رشته‌کوه زاگرس را هدف گرفته است. «از آن وقت تا امروز، بارها و بارها کنشگران طبیعت و فعالان محیط‌زیست از عدم پیگیری و ریشه‌یابی آتش‌زدن‌ها انتقاد کرده و خواستار شناسایی اتاق فکر این جریان هستی‌برانداز و مجازات آمران و عاملان آن شده‌اند. اما تاکنون سازمان متولی جنگل‌ها به‌جای رفع تعارضات زاگرس، به‌دنبال طرح نابخردانه کاشت یک میلیارد نهال است. آنها حواسشان نیست که ما در حال ازدست‌دادن بهترین عرصه‌ها و رویشگاه‌های حیاتی‌مان هستیم.»

آموزشی که ادارات منابع‌طبیعی انجام می‌دهند نیز دوای درد زاگرس نمی‌شود. «آموزش‌های محیط‌زیستی، مهم‌ترین شیوه برای ارتقای معرفت و آگاهی ما از موقعیت، کارکرد و اثرگذاری منابع و پدیده‌های طبیعی است و شایسته آن است که مخاطب این آموزش‌ها اغلب کودکان و نوجوانان باشند. اما این مهم جایی در برنامه‌های سازمان جنگل‌ها ندارد و اگر دارد، بیشتر شکلی و روبنایی است. آموزش بدون برنامه، بدون ارتباط با جامعه محلی و فارغ از واقعیات موجود و… نمی‌تواند به حفاظت دربرگیرنده و اثرگذار بر زاگرس کمک کند.»

از نظر ایزدی، ادارات منابع‌طبیعی باید افراد علاقه‌مند به طبیعت را شناسایی کنند و توان جسمی و روحی آنها را بسنجند و در ادامه برای آنها کارگاه آموزشی بگذارند. «مدیران این ادارات باید برای این گروه که قرار است در عرصه به حفاظت از زاگرس بپردازند، برنامه آموزشی داشته باشند. متأسفانه بخش دولتی آنقدر از واژه‌هایی چون فعالیت ترویجی، فرهنگسازی، کار توجیهی و… استفاده نابجا داشته که اثرگذاری خود را از دست داده است.»

به‌گفته او، آموزش برای مقابله با آتش‌سوزی گرچه اهمیت دارد، اما کار ضروری‌تر این است که ریشه آتش‌زدن‌های سریالی شناسایی و در نطفه خفه شود. «اگر قبول داریم که در زاگرس با بحران آتش‌سوزی مواجهیم و ۹۰ درصد این حریق‌ها هم عمدی است، منطقی آن است که برای رفع اصولی آن اقدام شود؛ چرا بخش مردمی باید مدام هزینه دهد و در حال اطفای حریق در کوهستان‌ها باشد؟»


مدیران دولتی به وظایفشان عمل نمی‌کنند

این فعال محیط‌زیست انتقادهای جدی به ستاد مدیریت بحران هم دارد: «این ستاد باید یک طرح ملی داشته باشد و نقش خود را بداند. طرح به آنها کمک می‌کند تا بحران را برطرف کنند. ما بارها فریاد زدیم و گفتیم که اتاق فکری به‌دنبال خشکاندن زاگرس است. مقابله با آتش، مقابله با معلول است نه علت. باید دید چه کسانی پشت این آتش‌زدن‌ها هستند و سناریوی آنها برای خشکاندن زاگرس و ایران چیست؟»

به‌گفته ایزدی، نه‌تنها علت آتش‌سوزی‌ها مشخص نمی‌شود، بلکه حتی خبری هم از تجهیزات برای اطفای حریق نیست. «بارها شده که مأمور منابع‌طبیعی بدون دمنده برای خاموش کردن آتش آمده، چون تجهیزاتی نداشته. سؤال ما این است که اعتبارات مقابله با حریق کجا می‌رود؟ چرا کسی نظارت نمی‌کند که بداند این هزینه‌ها کجا خرج شده‌اند؟ متأسفانه ستاد بحران در حد اسم است و اثرگذاری ندارد. آنها مشابه سایر سازمان‌ها چهار تا اطلاعیه می‌دهند و همین می‌شود بیلان کاری‌شان. اگر کارها درست انجام می‌شود، چرا هر نقطه بحران دارد؛ از آتش‌زدن جنگل‌ها گرفته تا فرونشست زمین و…»

ناامیدی از وضعیت موجود و گلایه‌مندی باعث اعتراض بسیاری از فعالان محیط‌زیست از جمله ایزدی شده است. «بخش‌های دولتی و اداری نمی‌توانند مدام بنشینند و تماشا کنند؛ همچنان‌که شهدای زاگرس نتوانستند بنشینند و تماشا کنند و بگویند به ما ربطی ندارد اگر زاگرس می‌سوزد. مردم عرق میهن‌دوستی دارند، آنها می‌دانند اگر زاگرس از دست برود، تعادل زیستی آنها هم به‌هم می‌خورد. مسئولان نباید در بحران و به‌ویژه آتش‌زدن‌ها ترک فعل کنند و با عملکرد انفعالی‌شان از عرق ملی مردم و ارتباط عاطفی آنان در حفاظت از ارزش‌های سرزمین‌شان سوءاستفاده کنند.»

به‌گفته این فعال محیط‌زیست، سازمان منابع‌طبیعی و سایر سازمان‌های دولتی ذی‌ربط نباید با اهمال‌کاری و بی‌تدبیری، از شور، عشق، معرفت و عرق ملی فعالان مدنی در حوزه محیط‌زیست سوءاستفاده و از انجام جدی و دربرگیرنده کارهای مربوطه شانه خالی کنند. «این رویه هزینه‌های مالی و جانی حفظ رویشگاه‌ها را به مردم شریف تحمیل می‌‌کند، آن‌هم با ازدست‌رفتن زرین‌ترین اخترهای الماس جامعه مدنی ایران. مانند شهیدان روزهای اخیر؛ زنده‌یادان «چیاکو یوسفی‌نژاد»، «حمید مرادی»، «خبات امینی» و «کاووس مرادی» که همگی جان شریفشان را نثار ماندگاری ارزش‌های زیستی ایران کردند.»

زاگرس‌نشینان در حالی جان شریفشان را برای حفظ استوانه زیستی ایران، ضمان آرمان انسانی‌شان می‌کنند و به مقابله با آتش رویشگاه‌ها می‌روند که پشتیبانی بایسته‌ای دریافت نمی‌کنند. «حتی در عملیات مقابله با آتش، از متولی جنگل‌ها کسی نیست که بموقع از آنان حمایت کند و به آنها آب و غذا برساند. مردم با تکیه بر شرافت انسانی با تمام قدرت برای حفظ منابع پایه به جان تلاش می‌کنند و تاکنون ۲۳ شهید تقدیم پایداری ارزش‌های سرزمینی‌شان کرده‌اند.»

بهمن ایزدی دو هشدار مهم هم دارد اینکه اگر روند غیرمسئولانه متولیان منابع‌طبیعی ادامه یابد، زاگرس به‌زودی نابود می‌شود و احتمال دارد در پاییز هم آتش گریبان هیرکانی را بگیرد و نفسش را تنگ کند.

جاودانگی کلیسای نوتردام با کمک مایکروسافت

شش ماه پیش از آنکه شعله‌های آتش به جان کلیسای قرون وسطایی نوتردام بیفتد، «ایو اوبلمن»، رئیس شرکت آیکونِم، ایده ساخت نسخه دیجیتالی نوتردام را در سر داشت، اما با این تصور که وقت برای اجرایی کردن آن بسیار است، انجامش را به زمانی دیگر موکول کرد. نوتردام اما در آتش سوخت و این فرصت برای همیشه از دست رفت. حالا قرار است همان ایده در بعدی وسیع‌تر و با جزئیاتی بیشتر اجرایی شود. هفته گذشته «برد اسمیت»، نائب‌رئیس مایکروسافت، اعلام کرد این شرکت با همکاری وزارت فرهنگ فرانسه و شرکت فرانسوی آیکونم -که به‌شکل تخصصی در دیجیتالی‌کردن اماکن فرهنگی و تاریخی فعالیت دارد- در حال تهیه کپی دیجیتال کلیسای نوتردام است. آیکونم و مایکروسافت پیش‌ازاین تجربه همکاری در تهیه کپی دیجیتال کلیسای سن‌پیتر در واتیکان را داشتند، پروژه نوتردام اما تخصصی‌تر و گسترده‌تر است. دوربین‌های پیشرفته، اسکنرهای لیزری و پهپادها، از تمامی زوایا و اجزای نوتردام تصویربرداری خواهند کرد. این مدل دیجیتال علاوه‌بر ایجاد آرشیوی جامع از ساختار کلیسا، به‌گفته اوبلمن، می‌تواند در روندهای مرمت و بازسازی آینده بنا هم کارآمد باشد. این نسخه سه‌بعدی، از طریق پایش خودکار، می‌تواند کوچکترین تغییرات ساختاری از جمله ترک‌های جزئی را هم شناسایی کند. اوبلمن در گفت‌وگو با آبزرور گفته است: «به‌باور من، این فناوری در آینده انقلابی در حوزه مرمت آثار تاریخی رقم خواهد زد.» او تأکید کرده که در نسخه دیجیتالی زوایایی که همیشه از دید بازدیدکنندگان پنهان بودند نیز قابل‌ دسترسی است: «ما قادر خواهیم بود فضاهای زیر سقف، ساختار چوبی و تمام جزئیاتی که نمی‌توانید ببینید را به نمایش بگذاریم.» به‌گفته او، این پروژه شامل دیجیتالی‌کردن صحنه‌های تاریخی اپرا و میلیون‌ها اثر هنری موجود در نوتردام هم می‌شود.

شاخص‌ترین بنای قرون وسطایی پاریس قرار است با کمک ابزارهای هوش مصنوعی و فناوری‌های روز، جزو نخستین بناهای تاریخی باشد که کپی دیجیتال دقیقی برای آن تهیه می‌شود. مایکروسافت اعلام کرده است هدفی که در این پروژه دنبال می‌کند، «حفظ دائمی جزئیات نوتردام به‌صورت دیجیتال است، به‌طوری‌که ساختار، تاریخ و نمادگرایی آن محافظت شود و برای نسل‌های آینده قابل‌ دسترس باشد.» به‌گفته اسمیت، آنها به‌دنبال تولید مدلی سه‌بعدی و بسیار دقیق از نوتردام و ایجاد امکان دسترسی به این اثر برای طیف گسترده‌تری از مردم دنیا در فضایی تعاملی هستند. هنوز برآورد دقیقی از هزینه‌های پروژه صورت نگرفته، اما رسانه‌های فرانسه به‌نقل از اسمیت نوشته‌اند این پروژه حداقل یک سال طول می‌کشد و احتمالاً چند میلیون دلار هزینه در بر دارد.


کپی دیجیتال و مسئله حفاظت

شاید در نگاه اول این‌طور به‌نظر برسد که کپی دیجیتال از یک اثر تنها می‌تواند بازدید از آن را تسهیل و یا دسترسی‌های بیشتری ایجاد کند، اما در برنامه‌ای که این پروژه دنبال می‌کند، قرار است این نسخه دیجیتال گامی نو در حوزه حفاظت و مرمت از میراث‌فرهنگی هم بردارد. 

به‌طور‌کلی «کپی دیجیتال، یک نسخه مجازی دقیق از یک شیء یا بنا است که با کمک اسکن لیزری ایجاد می‌شود. به‌این‌ترتیب که اسکنرهای لیزری در داخل و اطراف آن قرار می‌گیرند، هزاران پرتو در ثانیه ارسال می‌کنند که سطح، زاویه و جزئیات را ثبت می‌کند. اسکنر فاصله هر نقطه‌ای را که لیزر به آن برخورد می‌کند، اندازه‌گیری می‌کند و یک مدل سه‌بعدی کامل می‌سازد.» این همان کاری است که اندرو تالون در نوتردام انجام داد، در پروژه جدید اما قرار است فضاها عینی‌تر و تعاملی‌تر باشند و در کنار دقت در جزئیات بنا، تجربه متفاوتی از حضور میراث‌فرهنگی در جهان دیجیتال رقم بخورد. علاوه‌براین، در حوزه حفاظت از بنا هم پیش‌بینی‌هایی در این پروژه صورت گرفته است. در یک مقاله تخصصی که در سایت church heritage در مورد این پروژه منتشر شده، آمده است: «کلیساهایی مانند نوتردام با مواد مقاومی مانند سنگ آهک و ماسه‌سنگ ساخته شده‌اند، اما پس از قرن‌ها این مواد آسیب‌پذیرتر می‌شوند. کپی دیجیتال به مرمتگران این امکان را می‌دهد که از وضعیت هر عنصر ساختمانی آگاه شوند. با اتصال این داده‌ها به تحلیل‌های مواد، آنها می‌توانند تعیین کنند که مصالح اصلی چگونه با مرور زمان فرسوده شده‌اند و کدام مواد جایگزین مناسبی خواهند بود. این فناوری به مرمتگران کمک می‌کند مواد مختلف را شبیه‌سازی و پیش‌بینی کنند که ساختمان چگونه در آینده دوام خواهد آورد. این تحلیل‌های دقیق این امکان را فراهم می‌کند که مواد انتخابی نه‌تنها با طراحی اصلی بنا هماهنگ باشند بلکه در برابر آلودگی‌های مدرن و تغییراقلیم مقاوم‌تر باشند. یکی از بزرگترین مزایای کپی دیجیتال این است که مرمتگران می‌توانند با استفاده از آن، سناریوهای آینده را آزمایش کنند. آنها می‌توانند واکنش نوتردام در بارش‌های سنگین را پیش‌بینی کنند یا آثار شرایط اقلیمی مانند موج‌های گرما را بر بنا مشاهده کنند. به‌این‌ترتیب، می‌توانند مشکلاتی را که ممکن است در دهه‌های آینده بروز کند، پیش‌بینی کنند و برنامه‌هایی برای پایداری کلیسا داشته باشند. با کپی دیجیتال، می‌توانیم چشم‌انداز وسیع‌تری داشته باشیم، درحالی‌که نوتردام را حفظ می‌کنیم، برای آینده آن برنامه‌ریزی کنیم.»


نگاه فرهنگی به میراث‌فرهنگی

عصر پانزدهم آوریل ۲۰۱۹ وقتی آتش به جان کلیسای پرخاطره و تاریخ نوتردام افتاد و چشم‌های جهان را نگران به‌سمت خود کشید، شاید کمتر کسی فکر می‌کرد این بنا دوباره روزهای شکوه را ببیند. آن روزها فرانسه با اعتراضات هفتگی شنبه‌های سفید روبه‌رو بود و اوضاع سیاسی مطلوبی نداشت، مکرون اما بعد از آتش‌سوزی فارغ از تمام هیاهوهای سیاسی در کشورش، مقابل دوربین تلویزیون ایستاد و از آتش‌سوزی نوتردام گفت و قول داد ظرف پنج سال آن را بازسازی کند. واکنش دولتمردان فرانسه به این اتفاق، نشان می‌داد حساب میراث تاریخی را از بسیاری مسائل جدا کرده‌اند. کمک‌های مردمی از سراسر دنیا به نوتردام رسید تا پنج سال بعد و در هفتم دسامبر ۲۰۲۴ درهای نوتردام دوباره باز شود. در طول بازسازی نوتردام هم که سیاست فرانسه با چالش‌هایی مواجه بود، روند مرمت و بازسازی نوتردام هرگز زیر سایه اتفاقات سیاسی نرفت، هر چند آیین بازگشایی بنا رنگ‌وبوی پررنگ سیاست به خود گرفت، اما متخصصان در پنج‌سالی که بنا مرمت می‌شد، تنها نگاه تخصصی و علمی به آن داشتند و روند این مرمت به شکلی اصولی با تکیه بر مبانی علمی پیش رفت. حالا قرار است نوتردام در فضای دیجیتال و با کمک هوش مصنوعی جاودانه شود. اتفاقی که شاید بتوان آرزوی وقوعش را در بسیاری از بناهای تاریخی ایران و جهان داشت. 


سد محافظه‌کاری در مقابل دیجیتالی‌شدن میراث‌فرهنگی

پیش از طرح موضوع کپی دیجیتال برای بناهای تاریخی که بالطبع هزینه بالایی دارد، دیجیتال‌سازی اشیای موزه‌ای و بناهای تاریخی سال‌هاست که به مأموریتی جدی برای متولیان میراث‌فرهنگی در سراسر جهان تبدیل شده است. موضوعی که یونسکو هم بر آن تأکید دارد و بارها به‌بهانه‌های مختلف و در مناسبت‌های جهانی مرتبط با میراث‌فرهنگی سعی در یادآوری اهمیت آن برای مدیران بخش میراث‌فرهنگی کشورها داشته است. تأکید یونسکو به توجه به مستندسازی دیجیتال میراث‌فرهنگی ملموس و ناملموس موضوعی است که در مقالات متعدد و اظهارنظرهای کارشناسی بر آن تأکید می‌شود. بسیاری از کشورها اما فوریت و ضرورتی برای توجه به این امر احساس نمی‌کنند و این امر را به‌بهانه‌های واهی به زمانی دیگر موکول می‌کنند. درحالی‌که تجربه‌های جهانی نشان داده است بهره‌مندی از این امکانات می‌تواند روند حفاظت و مرمت و معرفی آثار را به میزان قابل‌توجهی بهبود بخشیده و تسهیل کند. 

ایران یکی از کشورهایی است که مسئله دیجیتال‌سازی در آن چنان‌که باید، مورد توجه قرار نگرفته و یا در اقداماتی ابتدایی متوقف مانده است. این مسئله آنقدر برای متولیان امر فرهنگ ضروری نبوده که تابه‌امروز حتی یک فهرست ساده دیجیتال در بسیاری از موزه‌ها و آثار تاریخی، به ویژه از آثار و بناهای تاریخی و فرهنگی در اختیار نهادهای خاص تهیه نشده است. با وجود امکاناتی که در این حوزه در دسترس است، بسیاری از بخش‌های مرتبط با میراث‌فرهنگی همچنان ترجیح می‌دهند به فناوری‌های روز بی‌اعتماد باشند. جنگ اخیر اما هشداری جدی بود برای توجه به ضرورت این امر نه‌تنها در وزارت میراث‌فرهنگی که در میان تمام نهادها و ارگان‌های خاص که بخشی از آثار و بناهای ارزشمند تاریخی ایران را در اختیار دارند. این حقیقت شاید برای بسیاری عجیب باشد، اما هنوز بسیاری از مراکز تاریخی و موزه‌های کشور حتی سایت فعالی که بتواند با بروشورهای دیجیتال و یا اطلاعات آنلاین در دسترس، به پژوهشگران و بازدیدکنندگان خدمات ارائه کند و یا بازدید مجازی داشته باشد، ندارند؛ آن‌هم در روزهایی که جهان به ساخت کپی دیجیتال بناهای فاخر و آثار ارزشمند موزه‌ای خود فکر می‌کند. 

کلیسای نوتردام نمادی است از برخوردی که دولت‌ها می‌توانند با آثار تاریخی خود داشته باشند. پس از آتش‌سوزی، دولت فرانسه با کمک‌های بین‌المللی در زمانی کوتاه بنا را بازسازی کرد و حالا زندگی دوم نوتردام با تهیه کپی دیجیتال سه‌بعدی آغاز خواهد شد، پروژه‌ای که این بنای قرون وسطایی را در عصر دیجیتال جاودانه خواهد کرد. این تجربه نشان می‌دهد راه حفاظت و حتی جاودانگی آثار تاریخی راه چندان سختی نیست، تنها باید اراده دولت‌ها و دغدغه آنها برای حفاظت از این آثار بر تمام ادعاها و سخنان تکراری و نگاه‌های رؤیاپردازانه و اخبار عوام‌فریب غلبه کند.

تعطیلات طبقاتی تابستانی

علاج در مبدأ است نه مقصد!

«سیدرضا صالحی امیری» در گفت‌وگویی در پنجم مردادماه، سفر رفتن را راهی برای بازگرداندن نشاط اجتماعی به جامعه دانست و از طرحی پیشنهادی برای تعطیلات یک‌‌هفته‌ای در تابستان سخن گفت. «فاطمه مهاجرانی» نیز در حاشیه جلسه هیئت دولت از بررسی این پیشنهاد در جلسه روز چهارشنبه خبر داد. طرحی که به‌گفته «حسین‌ زندی»، فعال گردشگری، بدون بررسی‌های کارشناسی، پیشنهاد شده و یادآور تصمیمات عوام‌فریبانه دولت نهم و دهم است: «تخصیص سهمیه بنزین سفر، اقدامی بود که در دولت احمدی‌نژاد خیل گسترده‌ای از مردم را راهی جاده‌های ناایمن کرد تا به‌گمان دولتمردان گردشگری را متحول کند.» زندی معتقد است: «بنزین سهمیه‌ای، بدعت‌گذاری شکل غیرحرفه‌ای از سفر در تاریخ گردشگری ایران بود که تبعاتش هنوز هم‌ جاری است.» 

این فعال گردشگری با اشاره به سونامی تصادفات جاده‌ای که در ایام پیک تعطیلات شاهد هستیم، سفر را نسخه فراگیری برای بازگرداندن نشاط اجتماعی برای تمامی مردم نمی‌داند. زندی با اشاره به شرایط فعلی جامعه و بحران‌های موجود معتقد است سفر، اولویت بخش بزرگی از مردم کشور نیست. او باور دارد که با ایجاد جاذبه در هر شهر می‌توان نشاط و امید را نه در چند مقصد محدود گردشگری که در تمامی کشور ایجاد کرد. زندی نشاط اجتماعی را پدیده‌ای چندعاملی می‌داند که تحقق آن به همکاری میان سازمان بهزیستی، سازمان تأمین اجتماعی، شهرداری، وزارت فرهنگ و ارشاد، وزارت ورزش و جوانان و در آخر وزارت میراث‌فرهنگی و صنایع‌دستی و گردشگری وابسته است. این فعال گردشگری سهولت برگزاری کنسرت‌های موسیقی، تخصیص سالن‌های دولتی به گروه نمایش و تئاتر، زدودن نگاه امنیتی به رویدادهای شهری و برگزاری فستیوال‌های بومی هر منطقه را، راهی کم‌هزینه اما مؤثر برای بازگرداندن نشاط اجتماعی به جامعه می‌داند. او به سازوکار نامشخص در جزئیات این طرح و ابهام در تأمین بودجه تعطیلات تابستانی اشاره می‌کند و معتقد است: «سناریوهای مختلفی برای تعطیلی یک‌هفته‌ای و دعوت به سفر توسط دولت مطرح است که در خوشبینانه‌ترین حالت می‌توان این اقدام را پوششی برای تعطیلی پایتخت و یا انحراف اذهان عمومی از موضوعی مهم‌تر دانست.»  


تعطیلات طبقاتی

گردشگری یکی از بخش‌های آسیب‌پذیر در مواجهه با بحران‌هاست که پس از هر بحرانی دیرتر از سایر مشاغل، به حیات طبیعی خود بازمی‌گردد. «اشکان بروج»، مدرس و مشاور بازاریابی گردشگری، با اشاره به حلقه تأمین گسترده این بخش، طرح تعطیلات تابستانی را راهکار مناسبی برای احیا و سرپا نگهداشتن اجزای این چرخه نمی‌داند. بروج معتقد است: «در شرایط پساجنگ و بحرانی امروز ایران، متقاضی سفر مشکل تعطیلی برای مسافرت ندارد. متقاضی سفر درگیر مسائل حیاتی نظیر خوراک، امنیت و بهداشت است و در یک سیاست انقباضی توان مالی‌اش را حفظ می‌کند.» بروج با اشاره به سخنان وزیر گردشگری گفت: «براساس گفته‌ها، این تعطیلات نظیر سایر تعطیلی‌هایی که به‌دنبال آلودگی، گرمای هوا، ترافیک و جنگ رخ‌ داد، در یک گفتمان طبقاتی به جامعه حدوداً پنج میلیونی دولت تعلق می‌گیرد.» او کلیدواژه تعطیلات طبقاتی را مصداق اینترنت طبقاتی و تسهیلات طبقاتی می‌داند و معتقد است: «درصورت اجرایی شدن این طرح متوجه می‌شویم نشاط اجتماعی ۷۵ میلیون ایرانی غیردولتی برای دولت وفاق اهمیتی ندارد.» بروج نبود زیرساخت گردشگری متناسب و مناسب برای فصل تابستان را عامل دیگری در زیان‌ده بودن این طرح می‌داند: «در شرایطی که مقصد اغلب سفرهای تابستانی به استان‌های شمالی محدود شده‌ است، ما شاهد تراکم جمعیت و تخریب این مقاصد در ایام پیک تعطیلات هستیم؛ لذا برای اجرایی‌شدن چنین طرحی، بهتر است کارشناسان گردشگری هر استان به شناسایی و معرفی مناطق گردشگری خود بپردازند تا درصورت تحقق چنین برنامه‌هایی آمادگی اسکان و پذیرفتن گردشگر را داشته باشند.»


سفر کالایی لوکس و دسترس‌ناپذیر

در وضعیت اقتصادی ایران و با تورم ۳۵ درصدی، سفر به کالایی لوکس تبدیل شده‌ است. حال با تخصیص تعطیلات تابستانی به بخش محدودی از جامعه، دسترس‌پذیری این کالا برای همگان زیر سؤال می‌رود. «مینا قربانی»، راهنمای گردشگری، با انحصاری کردن هر حق عمومی مخالف است و اختصاص تعطیلات تابستانی برای گروهی از جامعه را اقدامی خلاف منافع عموم مردم می‌داند. قربانی با اشاره به مشکلات متعدد حلقه تأمین گردشگری، تشویق مردم به سفر را تصمیمی سطحی و فاقد تحلیل ارزیابی می‌کند. این راهنمای گردشگری معتقد است: «اساساً صنعت توریسم جایگاهی در تصمیمات کلان حاکمیتی ندارد. به‌وضوح، پس از فاجعه هواپیمای اوکراین شاهد ضعف و تحلیل صنعت گردشگری بودیم و جنگ نیز تیر آخر را بر پیکره این بخش زد. بنابراین، بازسازی این چرخه با تعطیلات یک‌هفته‌ای محقق نمی‌شود.» این راهنمای گردشگری سفر را درمان و راه‌حل عقلانی برای بازگرداندن نشاط به جامعه نمی‌داند: «اعضای جامعه پس از تأمین امنیت جسمی، امنیت روانی و امنیت مالی، به سفر رفتن ترغیب می‌شوند. در شرایطی که مردم به‌تنهایی در حال تأمین این ارکان زیستی هستند، سفر و تعطیلات یک‌هفته‌ای دولت، حس ناامنی را در جامعه شدت می‌بخشد.» درنهایت، آنچه امروز از تعطیلات تابستانی در ذهن جامعه نقش می‌بندد، نه فرصتی برای نشاط، که نمادی از شکاف طبقاتی و بی‌عدالتی است. وقتی میلیون‌ها نفر حتی امکان تأمین ضروری‌ترین نیازهای زیستی را ندارند، تشویق آنها به سفر، توهینی نمادین است. فراموش نکنیم که شادی و امید، نه با جاده و بنزین و بخشنامه، که با عدالت، امنیت و امکان زیستن با کرامت به جامعه بازمی‌گردد.

کارت زرد به وزیر یا احساس خطر؟

احضار شائبه‌دار

براساس شنیده‌های «پیام‌ ما»، فراخواندن وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی به مجلس شورای اسلامی درواقع برنامه گروهی از نمایندگان مجلس شورای اسلامی برای تحت فشار قرار دادن او است؛ زیرا از انتصاب احتمالی «سید عباس صالحی» بر ریاست سازمان صداوسیما احساس خطر می‌کنند. گفته می‌شود تغییر احتمالی ریاست صداوسیما به‌دلیل جهت‌گیری‌های خاص و عملکرد این سازمان برخلاف جریان همبستگی اجتماعی در کشور به‌ویژه در شرایط پس از جنگ دوازده‌روزه است. در ماه‌های اخیر بسیاری از کارشناسان و ناظران سیاسی و فرهنگی عملکرد این سازمان را مورد انتقاد شدید قرار داده‌اند و بر لزوم خانه‌تکانی در مدیریت صدا‌وسیما تأکید کرده‌اند. در روزهای گذشته اسامی برخی از افراد مانند  «محمدرضا مخبر دزفولی»، «علی‌اصغر پورمحمدی»، «علی بخشی‌زاده» و «سیدعباس صالحی» وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی، به‌عنوان جایگزینان جبلی در رسانه ملی مطرح شد و با توجه به اعتمادی که در عرصه سیاسی و فرهنگی به صالحی وجود دارد، نزدیکی او به ریاست صدا‌وسیما بسیار محتمل‌تر به‌نظر می‌رسد. همین شائبه باعث شده تندروهای ساکن مجلس در روزهایی که سیاست‌های مثبت فرهنگی هنری می‌تواند حلقه وصل میان مردم باشد، ترجیح دادند که وزیر فرهنگ و ارشاد را به بهارستان بکشانند.

 اگر گمانه تغییر ریاست صدا‌وسیما درست باشد و چنانچه صالحی ریاست این سازمان را برعهده بگیرد، با توجه به عملکرد او در دو دوره وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی و همچنین، مدیریت روزنامه اطلاعات این احتمال که رویه‌های نادرست صداوسیما اصلاح شود و فرصتی برای اکثریت خاموش جامعه و برخی صداهای حذف‌شده برای حضور در این رسانه به‌وجود آید، بسیار زیاد است. این موضوع اما خوشایند طیفی که این روزها مدیریت صداوسیما را برعهده دارند و همچنین در مجلس شورای اسلامی نیز بسیار پرسروصدا هستند، خوشایند نیست. بر همین اساس، سعی دارند از تریبون مجلس شورای اسلامی برای اهداف خود استفاده کنند. این موضوع اگرچه به‌صورت صریح از سوی هیچ‌‌یک‌ از اعضای مجلس به‌ویژه نمایندگان منتسب جریان پایداری عنوان نشد، بااین‌حال، احضار صالحی که اتفاقاً در ماه‌های اخیر کارنامه قابل‌دفاعی به‌ویژه در حوزه فرهنگ و هنر مانند ایستادگی در اجرای فستیوال کوچه یا حمایت از اکران پیرپسر، توجه به سلامت روانی و فرهنگی جامعه در زمان جنگ دوازده‌روزه، بازگرداندن ایمن حجاج به کشور در همین ایام و…  به‌جا گذاشته؛ شائبه‌برانگیز است. از سوی دیگر، نگرانی و نارضایتی این گروه از نمایندگان مجلس در بخش‌هایی از نوشته «امیرحسین ثابتی»، نماینده مجلس شورای اسلامی، در شبکه ایکس قابل مشاهده است. ثابتی نوشت: «دقایقی قبل وزیر ارشاد در صحن علنی مجلس حاضر شد و به سؤال نماینده کبودرآهنگ پاسخ داد. اکثریت نمایندگان مجلس از صحبت‌های آقای صالحی قانع نشدند و بعد از وزیر رفاه، وزیر ارشاد دومین وزیری است که از مجلس کارت زرد گرفته است. رأی من نیز منفی بود؛ چون عملکرد وزارت ارشاد را در یک سال گذشته پر از حاشیه و اشتباهات بزرگ می‌دانم.»

نوشته ثابتی در‌حالی‌است که او هیچ‌یک از حواشی منتسب به عملکرد صالحی را عنوان نکرده است. از سوی دیگر، در حالی‌ او از اکثریت نمایندگانی که از سخنان صالحی قانع نشده‌اند، سخن گفته که شمار نمایندگان موافق و مخالف سید عباس صالحی در جلسه روز گذشته مجلس شورای اسلامی برابر بوده است. در جلسه روز گذشته نمایندگان با ۱۱۹ رأی موافق، ۱۱۹ رأی مخالف و ۸ رأی ممتنع از ۲۴۶ رأی ماخوذه اعلام کردند که از پاسخ‌های وزیر قانع نشدند.

توضیح وزیر

دیروز صالحی برای پاسخ به پرسش نماینده کبودرآهنگ در صحن علنی مجلس شورای اسلامی حضور پیدا کرد و طی اظهاراتی گفت: «اگر طالب برنامه‌های فرهنگی بیشتری هستیم و اگر باید تلاش کنیم که از فرهنگ به‌عنوان زیرساخت کشور و به تعبیر رهبری، هوای سالم کشور صیانت کنیم، بدون اعتبارات کافی غیرممکن است و همت‌ همه‌جانبه مجلس و دولت را می‌طلبد.»

او ادامه داد: «وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی در سال ۱۴۰۳ مجموعاً سه هزار میلیارد تومان در حوزه هزینه‌ای اعتبار داشت و امسال با تلاش‌هایی که صورت گرفت، این اعتبارات به حدود ۴.۵ همت رسید؛ یعنی ۵۰ درصد افزایش. اما در مجموع افزایش‌ها، ۷۶ درصد مربوط به هزینه‌های پرسنلی، پشتیبانی و صندوق اعتباری هنر است و اگر ۱۰۰ درصد اعتبار را هم داشته باشیم، مجموعاً ۲۴ درصد باقیمانده حدود یک همت و خرده‌ای است که تبعاً این اعتبارات به‌طور کامل تخصیص داده نمی‌شود. در حوزه پروژه‌های نیمه‌تمام وزارت فرهنگ حدود ۳۴۳ پروژه نیمه‌تمام داریم و امسال که اعتبار تملک و دارایی ما ۱۳۶ درصد افزایش یافته است، به دو همت رسیده است، درحالی‌که سال قبل این میزان ۸۰۰ میلیارد تومان بوده است. این به آن معناست که با مبنای دو همت در سال، مسیر پروژه‌های نیمه‌تمام حداقل بیش از صد سال طول می‌کشد.»

صالحی همچنین گفت: «ما با همین میزان اعتبارات محدود و شرایطی که حوزه فرهنگ دارد، تلاش کردیم با نگاهی برنامه‌ریزی‌شده به پاره‌ای از رویکردها کمک کنیم. یکی از مهمترین رویکردهای ما عدالت استانی است. در این زمینه هر سازمانی برش استانی مشخصی را در بودجه امسال دارد و مشابه اقدامی که در دولت دوازدهم صورت گرفت، نگاه ما این است که منابع اعتبارات استانی حداقل ۵۰ درصد کمتر از منابع کل نباشند.»

صالحی همچنین با اشاره به اقدامات حوزه فرهنگ و رسانه در جنگ دوازده‌روزه گفت: «در دوازده روز دفاع مقدس ۲، اصحاب فرهنگ و رسانه جایگاه قابل‌توجهی داشتند و جا دارد از این تریبون از آنها تقدیر شود؛ همان‌طور‌که بیانیه و واکنش‌های صنفی رسانه‌ای و هنری صورت گرفت و مواضع بسیاری از شخصیت‌های سینمایی، هنری و موسیقایی و همچنین حجم قابل‌توجهی از هنرمندان اعلام موضع کردند که همگی این اقدامات تبدیل به کتابچه شد.»

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی افزود: «همچنین انجام برنامه‌های مختلف و مرتبط با وزارت فرهنگ، اجرای نماهنگ و موسیقی ملی و میهنی و اجرای کنسرت‌های مختلف از جمله ارکستر سمفونیک تهران در میدان آزادی، برگزاری موسیقی آذری با موضوع همبستگی ملی در میدان هفت‌تیر و در روزهای موشک‌باران تهران و کنسرت آقای قمصری در میدان آزادی انجام شد که این نشان از این داشت که فضای شعر در خدمت حماسه ملی قرار داشت.»

صالحی همچنین با بیان اینکه در حوزه هنرهای تجسمی نیز پوشش‌های متعدد در حوزه‌های مختلف رخ داد، گفت: «در زمینه هنرهای نمایشی اجرای نمایش‌های خیابانی، اجرای تئاتر با موضوع ملی و میهنی که هم در ایام جنگ دوازده‌روزه و هم پس‌ازآن انجام شد. همچنین، در این ایام پیوند هنر آیینی با مقاومت را داشتیم.»

او همچنین با اشاره به اقدامات انجام‌شده حوزه سینما در ایام جنگ دوازده‌روزه گفت: «ساخت فیلم‌های کوتاه سینماگران در راستای پویش «برای وطن» انجام شد که اکنون در مرحله داوری قرار دارد و ده‌ها فیلم مستند و کوتاه نیز در حال ساخت است. همچنین، کارهایی در حوزه سینمای داستانی مقاومت دوازده‌روزه در حال انجام است و این اقدامات با تلاش هنرمندانی انجام می‌شود که ایران را خانه خود دانستند و در مقابل اقدامات رژیم صهیونیستی سکوت نکردند و در کنار ایران ایستادند.»

وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی درباره فعالیت رسانه‌ها نیز روزهای جنگ دوازده‌روزه نیز گفت: «رسانه‌ها نیز در این ایام فعال بودند، با تولید محتوا از منافع ملی مراقب کردند. همچنین، شعرهایی نیز سروده شد و همین چند روز گذشته مراسم از ایران بخوان را داشتیم.»

صالحی با اشاره به ۴۰ شهید حوزه فرهنگ در جنگ دوازده‌روزه افزود: «شهید فرشته باقری، خانم عباسی و همچین شهید چوبداری از جمله این شهدا بودند.»

براساس گزارش ایسنا، وزیر فرهنگ و ارشاد اسلامی با انتشار کلیپی از اقدامات این وزارتخانه در ایام جنگ دوازده‌روزه، واکنش هنرمندان و تصاویری از شهدا، عنوان کرد: مسیری که اصحاب فرهنگ و هنر در این دوازده‌ روز طی کردند، با نگاه وفاق ملی بود که در شرایط بحرانی در کنار هم قرار بگیریم. همان‌گونه‌که رهبری فرمودند ملت با جهت‌گیری گوناگون سیاسی و وزن متفاوت مذهبی و ظاهری گوناگون پای ایران ایستادند.

صالحی در پایان با اشاره به برخی انتقادات نسبت به انتصابات در وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی گفت: «تأکید وزارت فرهنگ بر این بوده که مسیر انتصابات از طریق فرایندهای استعلام انجام شود و ما نیز جهت‌گیری کلی نظام و دولت چهاردهم مسیر را دنبال خواهیم کرد.»

پس از پاسخ صالحی و توضیح او در رابطه با عملکرد وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، نمایندگان رأی‌گیری کردند که درنهایت منجر به صدور کارت زرد پارلمان به این وزیر کابینه پزشکیان شد.

زایش امید با تولد گوزن زرد

چطور وارد عرصه حفاظت شدید؟

سال ۱۳۹۷ به‌واسطه خانم دکتر ناهید احمدی، با فرشاد اسکندری آشنا شدیم. او در آن سال در حال برنامه‌ریزی برای طرح حفاظت مشارکتی از مرال (گوزن قرمز) در فصل گاوبانگی در پارک ملی گلستان بود. من چند روزی داوطلبانه همراه با امیر در این طرح حاضر شدم. بعد از آن از سال ۹۸ هرساله از نیمه شهریور تا نیمه مهر در آنجا حضور داشتم. درواقع، گاوبانگی اولین تجربه من در زمینه حفاظت است.


شما و انجمنتان، «شیردال»، چند سالی است که روی رهاسازی و حفاظت مشارکتی از گوزن زرد در استان خوزستان فعالیت می‌کنید. یکی از مواردی که همواره در پروژه‌های مشارکتی مطرح می‌شود،‌
دیربازده بودن آن است. فکر می‌کنید پروژه گوزن زرد شما پایدار باشد؟ 

پروژه «ظرفیت‌سازی و آموزش جوامع محلی اطراف زیستگاه دز در استان خوزستان برای حفاظت از پروژه احیای گوزن زرد ایرانی» از سال ۱۴۰۱ آغاز شد. این سؤال یکی از دغدغه‌های بزرگی بود که از ابتدای پروژه داشتیم. ما ایمان داریم که باید پایداری اتفاق بیفتد تا اگر حضور ما در آن منطقه کمرنگ‌تر شد، بدانیم افراد دغدغه‌مند در منطقه حضور دارند و به زیست این گونه توجه می‌کنند. از روز اولی که پروژه شروع شد، می‌دانستیم برای بررسی شاخص‌ها و اینکه چقدر به اهدافمان نزدیک شویم حداقل به زمانی پنج‌ساله نیاز داریم. بعد از پنج سال می‌توانیم بررسی کنیم که در این مدت چه دستاوردهایی داشتیم و کدام‌یک از هدف‌هایمان به نتیجه رسیده و کدامیک نرسیده است. تقریباً سه سال از آن پنج سال گذشته است. در حال حاضر، چندین همیار از مردمان روستاهای حاشیه زیستگاه گوزن زرد ایرانی در منطقه حضور دارند. علاوه‌بر آنها، توجه مردمان محلی به حضور این گونه جلب شده است؛ به‌طوری‌که در سه روستا مردم بدون حضور ما و به‌طور داوطلبانه مجسمه‌هایی از این گونه ساخته و در ورودی روستا‌ها نصب کرده‌اند. همچنین، تعدادی از آنها با اشتیاق اخبار مربوط به این گونه را برایمان ارسال می‌کنند و با ما در ارتباط هستند؛ ولی هنوز برای رسیدن به پایداری راه طولانی باقی است. یکی از امیدواری‌های ما در رسیدن به اهداف این پروژه، ثبت تولد گوساله گوزن زرد در بیشه‌زارهای دز به‌وسیله دوربین تله‌ای بود.


در حال حاضر، پروژه دیگری با موضوع حفاظت مشارکتی یوز انجام می‌دهید. تفاوت رویکرد مشارکتی بین دو پروژه‌ای که کار می‌کنید، چیست؟

اصولی که ما مد نظر قرار می‌دهیم، در پروژه‌های مشارکتی با یکدیگر متفاوت نیست. تلاش ما بر این است که در تمام ارتباطاتی که با مردم داریم، اصولی همچون شفافیت، دربرگیرندگی و عدالت، فرایندمداری و بازنگری، مسئولیت‌پذیری و… را رعایت کنیم.

همان‌طورکه می‌دانید مردم ساکن در حاشیه زیستگاه‌های حفاظت‌شده، نقش مؤثری در حفاظت از سرزمین‌شان دارند. معمولاً زیست جوامع محلی وابسته به سرزمین است و همان اندازه که حفاظت از این مناطق زندگی آنها را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد، همراهی یا عدم همراهی آنها نیز تأثیر بسزایی در موفقیت پروژه‌های حفاظتی دارد. اولین قدم برای همراه کردن مردم آگاهی‌بخشی به آنها از فعالیت‌های انجام‌شده در مناطق، ارزش اکولوژیکی و چگونگی حفاظت است. مردم حاضرند منابع، زمان و مهارتشان را داوطلبانه در راستای حفاظت هزینه کنند، به شرط اینکه نیازهای آنها دیده و دغدغه‌هایشان شنیده شود. استفاده از پتانسیل بومی‌ و محلی، حفاظت مستمر را تضمین می‌کند. از‌این‌رو، می‌توان گفت رویکرد مشارکت در هر دو پروژه تفاوت چندانی با یکدیگر ندارد.

فقط مسئله مورد توجه سطح شناخت مردم محلی از گونه مدنظر است که در خوزستان اکثریت مردم با گوزن زرد ایرانی به‌واسطه دوره حدود شصت‌ساله انقراض آن در طبیعت آشنا نبودند، ولی یوزپلنگ گونه‌ای شاخص است که تقریباً تمام مردم محلی آن را می‌شناسند و از وجودش باخبر هستند.


انواع و اقسام پروژه‌ها از دهه‌ هشتاد تاکنون برای حفاظت از یوز با رویکرد مشارکتی و غیرمشارکتی در پارک ملی توران و سایر زیستگاه‌های این گونه اجرا شده،‌ آیا پروژه شما در امتداد همان پروژه‌هاست و یا قرار است به شیوه دیگری کار کنید؟

تمرکز ما در پروژه توران روی زیستگاه است و باور داریم اگر زیستگاه حفظ شود، می‌توان به حفظ یوزپلنگ نیز کمک کرد. پروژه‌هایی که در گذشته در منطقه اجرایی شده، تأثیر بسزایی در شناخت مردم از این گونه داشته است، مردم در تمام روستاها یوزپلنگ را می‌شناسند و نیازی نیست راجع‌به یوزپلنگ مستقیم با مردم صحبت کنیم. بیشترین کاری که ما می‌کنیم مربوط به زیستگاه است. حول موضوع تعارضاتی که با طعمه‌های یوزپلنگ وجود دارد، موضوع دام و سگ، بحث خشکسالی، زمین‌های کشاورزی آنها، جاده و… با مردم ارتباط می‌گیریم. درواقع، دیدگاه ما این است که با تلاش برای رفع تهدیدات زیستگاه می‌توانیم به حفظ طعمه یوزپلنگ و زیستگاه آن کمک کنیم.

البته همواره به‌منظور مدیریت زمان، عدم موازی‌کاری و همچنین استفاده از تجربیات، درس‌آموخته‌ها و دستاوردهای گذشته بخشی از فعالیت‌های خود را به‌مرور منابع و نتایج پروژه‌های پیشین در منطقه اختصاص دادیم که این روند ادامه‌دار است.


برای پیشبرد کارها در جلسات باید مدیران محیط‌زیست،‌ سایر ادارات و نهادها را قانع کنید. به‌نظر شما زمانی که یک ایده از سمت زنان مطرح می‌شود، با زمانی که همان ایده از سوی مردان حفاظتگر مطرح می‌شود، تفاوتی دارد؟

من در مؤسسه حافظان حیات‌وحش شیردال فعالیت می‌کنم و تجربه شخصی من در این زمینه، هرگز به‌عنوان یک زن و با شخصیت حقیقی نبوده است؛ همواره ارائه طرح‌ها از طرف یک شخصیت حقوقی و در قالب مؤسسه صورت گرفته است.

فکر می‌کنم جنسیت، با توجه به دیدگاه غالب جامعه، در این موضوع بسیار تأثیرگذار است؛ به‌ویژه اگر طرح پیشنهادی شامل فعالیت‌های میدانی باشد. می‌دانیم که ترجیح تصمیم‌گیران حضور آقایان در این نوع فعالیت‌ها است.


به‌این‌ترتیب، در انجام فعالیت میدانی محدودیت‌هایی را تجربه کرده‌اید، درست است؟ و برای رفع آن چه می‌کنید؟

بله، این مسئله همیشه در تصمیم‌گیری‌ها و برنامه‌ریزی‌های پروژه‌ها تأثیرگذار است. ما در مؤسسه شیردال تلاش می‌کنیم فضایی ایجاد کنیم که افراد فارغ از جنسیت به فعالیت بپردازند، اما گاهی اوقات حتی از طرف مجموعه خودمان هم این محدودیت وجود دارد. اگر بخواهم شفاف بگویم، در مقاصدی که فضای جداگانه برای استقرار خانم‌ها وجود ندارد یا سفرهایی که مربوط به پروژه‌های زنده‌گیری و انتقال حیات‌وحش است، نمی‌توانم شرکت کنم. البته به‌خاطر همکاری و همراهی من و همسرم در پروژه‌ها به‌عنوان یک زوج شخصاً احساس محدودیت کمتری نسبت با سایر زنان دارم؛ ولی همواره شاهد وضعیت دیگر زنان حفاظتگر هستم و این محدودیت عمیقاً برایم ناراحت‌کننده است.

برای رفع این محدودیت‌ها تلاش می‌کنم ابتدا علت وجود آنها را جویا شوم و راه‌حلی برای پاسخگویی به آن علت بیابم؛ گاهی اوقات انعطاف‌پذیری در این زمینه مؤثر بوده است.


به‌نظر شما افزایش حضور زنان در عرصه حفاظت چطور محقق خواهد شد؟

افزایش حضور زنان صرفاً یک تغییر کمی‌ در آمار و ارقام نیست، بلکه نیازمند تحولی عمیق‌تر در فرهنگ جامعه نسبت به نقش و توانمندی‌های زنان در این حوزه است. ایجاد این تغییر فرهنگی، فرایندی تدریجی و نیازمند تلاش و مشارکت همه افراد جامعه، به‌ویژه خود زنان است. فکر می‌کنم تغییر نگرش شخصی، آموزش و توانمندسازی خودمان، شبکه‌سازی و ایجاد ارتباط، حمایت از سایر زنان، مشارکت فعال در پروژه‌ها و فعالیت‌ها، صحبت با مردم برای تغییر نگرش‌های جامعه، آموزش و الگوسازی برای نسل‌های آینده، تأکید بر ارزش‌افزوده حضور زنان و… از فعالیت‌های تأثیرگذار در این راستا است.


آینده حفاظت را در شرایط کنونی ایران چطور می‌بینید؟

سؤال سختی است. امیدی زنده در میان چالش‌ها. در شرایطی که کشور با مشکلات متعددی روبه‌روست، پرداختن به مسائل محیط‌زیستی و حفاظت، اغلب در اولویت‌های پایین‌تری قرار می‌گیرد.

در چنین شرایطی، «ما به امید زنده‌ایم». این امید، ناشی از آگاهی روزافزون مردم نسبت به اهمیت محیط‌زیست، تلاش‌های دلسوزانه فعالان در زمینه حفاظت است. با‌این‌حال، «گاهی اوقات شاید نباید به آینده فکر کرد». این جمله، به‌معنای ناامیدی و تسلیم نیست، بلکه به‌معنای تمرکز بر زمان حال و انجام اقدامات عملی و مؤثر در جهت حفاظت است.

درواقع، «برداشتن یک گام در راستای حفاظت خیلی بهتر از هیچ کاری نکردن است». این گام‌ها، وقتی به‌صورت جمعی و هماهنگ انجام شوند، می‌توانند تأثیرات بزرگی داشته باشند.

بنابراین، آینده حفاظت در شرایط کنونی ایران، ترکیبی از چالش‌ها و فرصت‌هاست. در‌حالی‌که با مشکلات و موانع متعددی روبه‌رو هستیم، می‌توانیم با امیدواری، تلاش و همکاری، گام‌های مؤثری در جهت حفاظت از محیط‌زیست برداریم. به‌جای تمرکز بیش‌ازحد بر آینده‌ای نامشخص، بهتر است بر زمان حال تمرکز کنیم.

 

الگویی برای تاب‌آوری مقصدهای گردشگری

در جهان امروز، صنعت گردشگری بیش از هر زمان دیگری، در معرض اثرات مستقیم و غیرمستقیم تغییراقلیم قرار گرفته است. تغییر در الگوهای بارش، افزایش دمای زمین، کاهش منابع آبی، سیلاب‌ها آتش‌سوزی‌های گسترده و تخریب اکوسیستم‌های طبیعی، پایداری این صنعت را در سراسر جهان با چالش‌های فزاینده مواجه کرده است.

 ایران نیز به‌عنوان کشوری با اقلیم متنوع اما شکننده و مازندران به‌عنوان نگین سبز گردشگری کشور، در معرض این تهدیدها قرار دارند. «اقلیم و گردشگری» وابستگی دوسویه و مخاطره‌آمیز دارند. گردشگری طبیعت‌محور ایران، درصد قابل‌توجهی از آن به اقلیم معتدل، منابع آبی، جنگل‌ها، سواحل، تالاب‌ها و مناظر طبیعی وابسته است. این وابستگی در استان مازندران شدت بیشتری دارد؛ تا جایی که مهم‌ترین مزیت‌های رقابتی گردشگری آن دریا و سواحل خزر، جنگل‌های هیرکانی، رودخانه‌ها، تالاب‌ها به‌ویژه تالاب میانکاله، فریدونکنار و محمودآباد و نیز آب‌و‌هوای چهارفصل و کوهستان‌های سرسبز است. اما امروز این منابع به‌شدت تحت فشار تغییراقلیم و بهره‌برداری بی‌رویه قرار گرفته‌اند. افت سطح آب رودخانه‌ها، خشک‌شدن تدریجی برخی تالاب‌ها، افزایش آتش‌سوزی در جنگل‌ها، فرسایش سواحل و پسروی آب دریا، تهدید پوشش گیاهی و جانوری، افزایش رطوبت و دمای هوا در تابستان و ناپایداری فصل‌های سفر از جمله آثار ملموس این بحران است. چنین روندی می‌تواند درصورت تداوم، جایگاه مازندران را به‌عنوان مقصد نخست گردشگری داخلی با مخاطره جدی مواجه کند.

دراین‌باره، چالش‌هایی کلیدی در «مدیریت گردشگری اقلیم‌پذیر» می‌تواند در عواملی چون نبود سیاست جامع اقلیم‌پذیر در گردشگری، وابستگی بالا به طبیعت شکننده و نبود تنوع در محصولات گردشگری، ضعف زیرساخت‌های مقاوم در برابر مخاطرات اقلیمی (سیل ،رانش، رطوبت، گرما)، افزایش هزینه‌های نگهداری تأسیسات گردشگری و ناپایداری اقتصادی بهره‌برداران، مهاجرت فصلی یا دائم ساکنان روستاهای گردشگرپذیر، به‌دلیل تغییرات محیط‌زیستی و تشدید رقابت بین گردشگری و سایر فعالیت‌های انسانی (ساخت‌وساز، کشاورزی و صنعت) بر سر منابع‌طبیعی با درک درست از «پیوند اقلیم و گردشگری» بروز پیدا کند. ضرورت دارد سیاست‌های کلان و اقدامات اجرایی در سطح ملی و استانی به‌سمت «مدیریت اقلیم‌پذیر گردشگری» سوق پیدا کند. راهبردهای پیشنهادی به شرح زیر  ارائه می‌شود: ۱. تدوین سند جامع گردشگری اقلیم‌پذیر در سطوح ملی و استانی با هدف تطبیق فعالیت‌های گردشگری با شرایط اقلیمی در حال تغییر با مشارکت وزارتخانه‌های گردشگری، محیط‌زیست، نیرو، جهادکشاورزی و نهادهای دانشگاهی ۲. توسعه زیرساخت‌های تاب‌آور و بومی‌سازی فناوری‌ها، بااستفاده از مصالح مقاوم در برابر رطوبت و گرما در تأسیسات گردشگری به‌ویژه هتل‌ها و مراکز اقامتی، همچنین بهره‌گیری از انرژی‌های تجدیدپذیر (خورشیدی و بادی) در تأسیسات ساحلی و جنگلی ۳. تنوع‌بخشی به محصولات گردشگری، با تمرکز بر گردشگری فرهنگی، مذهبی، سلامت و زمستانی در کنار طبیعت‌گردی، توسعه گردشگری کشاورزی و صنایع‌دستی با بهره‌گیری از ظرفیت روستاهای هدف و گردشگرپذیر و نیز معرفی جاذبه‌های کمترشناخته‌شده در نواحی غربی و شرقی و مناطق کوهستانی مازندران ۴. ارتقای «فرهنگ گردشگری اقلیم‌پذیر» با آموزش فعالان گردشگری و گردشگران درباره رفتار مسئولانه نسبت به محیط‌زیست، ایجاد کمپین‌های رسانه‌ای با هدف تشویق به سفرهای پایدار و نیز ایجاد الگوی «سفر کم‌کربن» برای کاهش مصرف انرژی و آب ۵. تقویت مدیریت منابع‌طبیعی در مناطق گردشگری، از طریق ممنوعیت بهره‌برداری بیش از ظرفیت از جنگل‌ها، رودخانه‌ها و سواحل، مرزبندی مناطق حفاظت‌شده و تعریف ظرفیت برد اکولوژیک در نقاط پرتردد و همچنین با زنده‌سازی تالاب‌ها، مهار ساخت‌وسازهای بی‌رویه در حریم منابع‌طبیعی ۶. مشارکت جوامع محلی در تصمیم‌سازی و بهره‌برداری اقلیم‌پذیر، با تشکیل شوراهای محلی گردشگری اقلیم‌محور در روستاها و نواحی هدف، حمایت مالی و فنی از کسب‌وکارهای بومی در ایجاد واحدهای اقلیم پایدار.

تغییراقلیم یک تهدید واقعی اما قابل‌ مدیریت است. اگر امروز با برنامه‌ریزی دقیق، شناخت علمی، مشارکت نهادها و هوشیاری عمومی به استقبال این چالش برویم، می‌توانیم آینده‌ای پایدار برای گردشگری کشور و استان‌هایی چون مازندران رقم بزنیم.

«مدیریت اقلیم‌پذیر گردشگری» نه‌فقط یک انتخاب، بلکه ضرورتی انکارناپذیر برای تاب‌آوری مقصدهای گردشگری ایران، خاصه استان مازندران که همواره مقصد اول سفر برای هموطنان از سراسر کشور در شرایط عادی و به‌طور فوق‌العاده در بحران‌ها از انواع مختلف آن است؛ به‌ویژه در این ایام که در عصر بحران‌های اقلیمی قرار گرفته‌ایم. به‌طور قطع، آینده این بخش به میزان اقدام‌های مسئولانه امروز ما بستگی دارد.

اخراج مهاجران؛ امنیت یا توهم؟

چه راه ساده‌ای برای به رخ کشیدن اقتدار! اخراج مهاجران به‌مثابه دستاوردی بزرگ. ناگهان فریاد شادی بلند شد که ای دل غافل! نادرشاه افشار بازگشته است! اما این نادرشاه نه بر هند تاخته، نه بر بیگانگان، بلکه تیغ را بر حلق مهاجران افغانستانی کشیده است. مردمانی که نسل‌هاست با ایرانیان زیسته‌اند، آجر بر آجر بر توسعه این کشور گذاشته‌اند، خیابان‌ها را جارو کرده‌اند، ساختمان‌ها را بالا برده‌اند، کارهای سخت و کم‌دستمزد را پذیرفته‌اند، اما هیچ‌گاه «خودی» نشدند.

این طرد گسترده، یک نشانه دارد؛ ظهور فاشیسم نوین در ایران معاصر. فاشیسم نه با تانک و یونیفرم نظامی آغاز می‌شود، بلکه از جایی آغاز می‌شود که تحقیر، طرد، تبعیض و نژادپرستی، به عادت روزمره بدل می‌شود؛ جایی که انسانیت در مقابل سیاست و قدرت، ارزان فروخته می‌شود. آنجا که رسانه‌ها طبل نفرت می‌کوبند، بخشی از مردم کف می‌زنند و حاکمیت می‌پندارد امنیت را خریداری کرده است. مگر فاشیسم چیزی جز این است؟ تبدیل انسان به تهدید، و تهدید به توجیه ظلم.

این موج طرد و تحقیر، تنها مهاجران را آزار نمی‌دهد؛ زخمی عمیق بر چهره جامعه ایرانی نیز حک می‌کند. باید بپرسیم که این طرد گسترده، چه پیامدهایی خواهد داشت؟ آیا واقعاً اخراج مهاجران، امنیت ملی را تقویت خواهد کرد؟ پاسخ از هم‌اکنون روشن است؛ نه‌تنها امنیتی در کار نخواهد بود، بلکه بذرهای کینه، نفرت و بی‌ثباتی در حال کاشت است.

فکر کنید جوانی که در ایران به دنیا آمده، بزرگ شده، تحصیل کرده، اما همیشه «دیگری» بوده، ناگهان خود را تبعیدی می‌یابد. با بازگشت به کشوری که زیرساخت اشتغال و زندگی ندارد، چه انتخاب‌هایی در برابرش خواهد بود؟ از کدام مسیر مشروع می‌تواند عبور کند وقتی همه درها بسته شده‌اند؟ یکی از سناریوهای محتمل، جذب این گروه‌ها در شبکه‌های افراطی و گروه‌های تروریستی مانند داعش خراسان است؛ نه به‌خاطر میل ذاتی به خشونت، بلکه در واکنش به خشونتی که به‌شکل سیستماتیک به آنها وارد شده است. این خشم تلنبارشده وقتی با ایدئولوژی‌های افراطی مذهبی پیوند بخورد، می‌تواند مخاطره‌ای بزرگ برای آینده منطقه و ایران باشد. و آنگاه دیگر دیر شده است.

در میانه این طوفان، باید به ریشه بازگردیم و بپرسیم چگونه می‌توان یک مهاجر را به یک شهروند بدل کرد؟ چگونه می‌توان احساس تعلق را جایگزین احساس طرد کرد؟

در پاسخ، کافی‌ست نگاهی به تجربه کشورهای مختلف بیندازیم. کشورهای اروپایی بارها میزبان مهاجرانی از آسیا، آفریقا و ترک‌تبار بوده‌اند، اما بخش بزرگی از این مهاجران امروز خود را «فرانسوی»، «آلمانی»، «بلژیکی» و… می‌دانند. چرا؟ چون احساس کردند پذیرفته شده‌اند. در رسانه طرد نشدند، در سیاست به‌عنوان دشمن تصویر نشدند و در جامعه با کرامت زیستند. وقتی یک مهاجر از قاره آفریقا یا آسیای شرقی، در مسابقات جهانی پرچم فرانسه را بالا می‌برد و با افتخار می‌گوید «من فرانسوی‌ام» و با افتخار برای «کشورم فرانسه» تلاش و کوشش می‌کنم. این نتیجه سال‌ها سیاست پذیرش، آموزش و هم‌زیستی است. هیچ‌کس به او نمی‌گوید «تو فقط مهمانی». برعکس، او را شهروند و حتی گاه الگو می‌نامند. این یعنی شهروندی، یعنی انسانیت در عمل. ما نیز می‌توانیم چنین باشیم، اگر بخواهیم؟

نمی‌خواهم ساده‌انگارانه بگویم که همه مهاجران آفریقایی‌تبار یا آسیایی در اروپا زندگی بی‌نقصی دارند، اما تفاوت اصلی اینجاست که در آنجا حتی کسانی که تازه از راه رسیده‌اند، با احترام و حقوق انسانی پذیرفته می‌شوند. اما در اینجا حتی اگر مهاجر قانونی افغانستانی باشی، بسیاری از حقوق ابتدایی شهروندی از تو دریغ می‌شود؛ گویی حق تعلق به جامعه برایت مسدود است، حتی حق داشتن یک هویت رسمی و قانونی. این وضعیت، نه‌تنها بی‌سابقه بلکه کم‌نظیر است؛ در کمتر نقطه‌ای از جهان دیده شده که کسی با این شدت و جدیت، شهروندی‌اش انکار شود. انگار که برای برخی، مردم فقط مهمانانی زودگذر هستند که باید در حاشیه بمانند، نه عضوی از جامعه.

در ایران وضعیت وارونه است. به‌جای آنکه مهاجران را به شهروندانی فعال، مسئول و وفادار بدل کنیم، آنان را در حاشیه نگه‌داشته‌ایم؛ در حاشیه‌ای نه صرفاً جغرافیایی، که اجتماعی، فرهنگی و حقوقی. مهاجرانی که سال‌ها در این سرزمین زیسته‌اند، سخت‌ترین کارهای ممکن را بدون هیچ چشمداشتی انجام داده‌اند، در جنگ هشت‌ساله ایران و عراق کمک کرده‌اند و باز هم «بیگانه» مانده‌اند. و این، زخمی است که التیام نمی‌یابد. چه بسیار کودکانی که در ایران به دنیا آمده‌اند، اما هنوز شناسنامه ندارند. چه بسیار جوانانی که خود را ایرانی می‌دانند، اما هرگز «ایرانی» شمرده نمی‌شوند. این افراد اگر روزی با خشمی انفجارآمیز از ایران خارج شوند، ما به‌جای ساختن آینده‌ای امن و هم‌زیستی همدلانه، آتشی زیر خاکستر می‌گذاریم و فردا، شاید همین مهاجر امروز، به تهدید امنیتی بدل شود؛ نه به‌سبب «سرشت» او، بلکه در واکنش به آنچه از سوی ما تجربه کرده است. در شرایطی که ساختارهای اشتغال و زیست اجتماعی در افغانستان فروپاشیده‌اند، افق آینده برای بسیاری از مهاجران تیره و مبهم است و گروه‌های افراطی اسلامی در کمین جذب نیروهای ناامید نشسته‌اند، طرد اجتماعی، محرومیت از کرامت انسانی و انسداد امکان زندگی شرافتمندانه در ایران، می‌تواند برخی مهاجران را به‌سمت مسیرهایی سوق دهد که فرجام آن، دیگر صرفاً دامن‌گیر سرزمین مادری‌شان نخواهد بود. بی‌تدبیری امروز ما، ممکن است خطری نو و پیچیده برای فردای ایران بیافریند.
افزون‌برآن، تهدید مهاجران به‌مثابه خطرات امنیتی صرفاً به جذب‌شدن در گروه‌های افراطی محدود نمی‌شود. در شرایط طرد و حاشیه‌نشینی، احتمال افزایش بزهکاری و جرائم خرد نیز بالا می‌رود؛ که ناشی از فقر، بی‌هویتی، عدم دسترسی به آموزش، سلامت و فرصت‌های برابر است. چنین وضعیتی نه‌تنها امنیت داخلی را تهدید می‌کند، بلکه بنیان‌های هم‌زیستی مدنی را سست می‌سازد. حقیقت آن است که ما نمی‌توانیم توسعه‌ای پایدار و عادلانه رقم بزنیم، مگر آنکه همسایگانمان نیز در وضعیت مطلوبی قرار داشته باشند. در جهانی درهم‌تنیده و منطقه‌ای پرفشار، توسعه در خلأ شکل نمی‌گیرد؛ هر خانه‌ای که در کنار ما ویران شود، دیر یا زود بر سقف ما نیز ترک می‌اندازد.

حال، در این بحران، راه چاره چیست؟ پیش از هر چیز، باید به انسانیت بازگردیم. باید به‌جای سیاست طرد و اخراج، سیاست ادغام، همراهی، آموزش و پذیرش را در پیش بگیریم. این نه‌تنها وظیفه‌ای اخلاقی، بلکه راهی هوشمندانه برای ساختن امنیت پایدار است. در جامعه‌ای که تبعیض نژادی و قومی بیداد می‌کند، نه مهاجر در امان است، نه میزبان. تاریخ نمونه‌های زیادی پیش روی ما گذاشته از آلمان نازی تا رواندا، از میانمار تا یوگسلاوی. همه این فجایع، با نفرت از «دیگری» آغاز شد؛ نفرتی که روزی خودش را می‌بلعد. نباید بگذاریم تاریخ دوباره تکرار شود.

ایران اگر بخواهد دوباره شکوفا شود، نیاز به جامعه‌ای چندصدایی دارد؛ جامعه‌ای که در آن، مهاجر و بومی، کرد و بلوچ، لر و فارس، شیعه و سنی، زن و مرد، همه احساس کنند بخشی از این سرزمین‌اند. احساس تعلق، با طرد و اخراج به‌دست نمی‌آید؛ با عدالت، همدلی و احترام ممکن می‌شود.

با این‌همه، نباید فراموش کرد که مهاجران نیز بخشی از نیروی فعال جامعه‌اند؛ آنان در ساختن این سرزمین سهیم‌اند، در بازار کار حضور دارند، در پروژه‌های عمرانی، خدماتی، کشاورزی و صنعتی نقش‌آفرینی می‌کنند و در رؤیای ایرانی بهتر، همدل و همراه بسیاری از ما هستند. چگونه است که در کوچه و خیابان، تفاوت لهجه‌ها، مرز میان «خودی» و «بیگانه» را نامحسوس کرد؟ مگر نه اینکه ایران همواره سرزمینی بوده که اقوام و زبان‌ها و فرهنگ‌های متکثر را در خود جای داده و قرن‌ها بر خصلت مهمان‌نوازی و تساهلش بالیده است؟ امروز ما آزمون بزرگی در پیش داریم آیا می‌خواهیم در تاریخ به‌عنوان جامعه‌ای فروبسته، عاری از اخلاق و فاقد حس مسئولیت انسانی ثبت شویم یا به‌عنوان مردمانی که در بزنگاه‌های دشوار، خرد، انصاف و کرامت انسانی را فراموش نکردند؟ وضعیت کنونی، اگرچه خاص و متأثر از شرایط بحرانی منطقه است، اما این توجیه نمی‌تواند مجوزی برای بی‌اخلاقی و طرد خشونت‌بار باشد.

اخراج دسته‌جمعی، تحقیر و تخریب روانی، صرف‌نظر از پیامدهای انسانی، تبعات سیاسی و اجتماعی سنگینی دارد؛ این نه‌تنها تصویر ما را در حافظه تاریخی مخدوش می‌سازد، بلکه آینده هم‌زیستی در سرزمینمان را با چالش مواجه می‌کند.

تابلوی منابع مصارف سد طالقان شفاف نیست

ابهامات بسیار زیادی در مورد طرح جدید انتقال آب از سد طالقان به تهران و کرج وجود دارد. به‌طوری‌که بهره‌برداری از این طرح عظیم می‌تواند باعث بروز مشکلات اجتماعی شود. سد طالقان با حجم ۴۲۰ میلیون مترمکعب و قدرت تنظیم ۴۵۰ میلیون مترمکعب امروز در شرایطی قرار گرفته که با توجه به تغییراقلیم و کاهش بارش سالیانه، احتمالاً نمی‌تواند این مقدار آب را در هر سال تنظیم کند، ولی ‌به‌رغم این شرایط نامساعد برای سد طالقان ، طرح‌های متنوع جدیدی برای انتقال آب از این سد مطرح شده است. ادامه این وضعیت باعث می‌شود مصارف آب از منابع آب سد طالقان پیشی بگیرد و مشکلات اجتماعی بروز کند.

خط لوله اول انتقال آب از طالقان به بیلقان و سپس توزیع آب به‌سمت تهران و کرج دارای قطر ۱۸۰۰ میلی‌متر است که با دبی ۵ مترمکعب برثانیه در طی ۱۵ سال اخیر سالانه حدود ۱۳۰ میلیون مترمکعب آب را به دو شهر کرج و تهران انتقال داده است. ولی به‌دلیل فرسودگی لوله و مسیر آن از داخل شهر کرج به‌هرحال بایست یک خط انتقال دومی برای افزایش ضریب اطمینان از قطعی آب به‌سمت تهران احداث می‌شد، خط ۲ انتقال آب از سد طالقان به بیلقان که این روزها در حال اجرا است و عن‌قریب به بهره‌برداری می‌رسد، دارای قطر ۲۰۰۰ میلی‌متر است که با دبی ۶ مترمکعب برثانیه مقرر شده ۹۰ میلیون مترمکعب آب به تهران و ۳۰ میلیون مترمکعب آب به کرج منتقل کند.

سؤال اول: آیا خط انتقال آب ۱ و خط انتقال آب ۲ هم‌زمان حدود ۲۵۰ میلیون مترمکعب آب را به تهران و کرج منتقل می‌کنند یا اینکه بعد از بهره‌برداری از خط انتقال ۲، خط انتقال ۱ از مدار بهره‌برداری خارج می‌شود؟

هم‌اکنون حدود ۷ میلیون مترمکعب آب در سال از طریق یک خط لوله از سد طالقان به شهرستان آبیک می‌رسد و لوله‌گذاری برای ادامه مسیر تا قزوین و درنهایت انتقال آب از سد طالقان به قزوین ادامه دارد. مقرر شده است ۶۰ میلیون مترمکعب آب به ۱۴ شهر و ۱۹۸ روستای استان قزوین منتقل شود.

سؤال دوم: با توجه به نیازمندی شدید منابع آب سد طالقان برای شهرها و روستاهای استان قزوین، تأمین ۶۷ میلیون مترمکعب آب از سد طالقان الزامی است. آیا وزارت نیرو تضمین می‌کند این مقدار آب به استان قزوین منتقل شود؟

دشت قزوین دارای خاک حاصلخیز است و با وسعت ۸۰ هزار هکتار اراضی سهم مهمی در تولید محصولات زراعی دارد، مقرر بود بعد از احداث سد طالقان حدود ۲۹۶ میلیون مترمکعب آب برای کشاورزی دشت و تغذیه مصنوعی دشت قزوین اختصاص یابد، طی ۱۶ سال اخیر به‌طور متوسط سالانه ۲۲۰ میلیون مترمکعب آب وارد شبکه آبیاری دشت قزوین شده و امروز گفته می‌شود سهم آب دشت قزوین از سد طالقان ۱۵۰ میلیون مترمکعب است.

سؤال سوم: با این وضعیت انتقال آب به کرج، تهران، قزوین و آبیک آیا اصولاً این مقدار آب برای کشاورزی دشت قزوین انتقال خواهد یافت یا نه؟

حقابه پایین‌دست سد طالقان از نظر محیط‌زیست و از نظر کشاورزی حقابه‌دار باید در نظر گرفته شود.

سؤال چهارم: اگر انتقال آب به شرب و کشاورزی انجام شود، آیا اصولاً حقابه پایین‌دست رعایت می‌شود؟

یک تونل انتقال آب از بالادست سد طالقان به مخزن سد کرج طراحی شده و آماده اجرا است.

سؤال پنجم: آیا این تونل علاوه‌بر خط انتقال آب ۱ و ۲ وظیفه انتقال آب به تهران و کرج را دارد یا بعد از حفر تونل، خط انتقال ۱ و خط انتقال ۲ از مدار بهره‌برداری خارج می‌شوند؟

تابلوی منابع و مصارف سد طالقان دچار پیچیدگی خاصی شده و لازم است از هم‌اکنون وزارت محترم نیرو اطلاع‌رسانی لازم را به عمل آورد و شفافیت تابلوی منابع و مصارف سد طالقان را برای ذی‌نفعان این سد اعلام کند. متذکر می‌شوم که افزون شدن مصارف آب نسبت به‌ منابع آب در سد زاینده‌رود شرایطی را به‌وجود آورده که امروز به‌آسانی نمی‌توان مشکلات بالادست و پایین‌دست سد زاینده‌رود را حل‌وفصل کرد.

انتقال آب طالقان، گره‌ جدید آبی

راه‌حل تهران انتقال آب نیست

 

طرح با اتهام مرکزگرایی روبه‌رو است

 

سفر بدون مرز برای همه معلولان

دی‌ماه سال ۱۴۰۳ «سید جواد حسینی»، رئیس سازمان بهزیستی کشور، اعلام کرد ۱۱ درصد جامعه ایران را افراد دارای معلولیت تشکیل می‌دهند. اما باوجود تعداد زیاد این افراد، همچنان گردشگری دسترس‌پذیر یک چالش جدی برای این گروه است، تا آنجا که حتی راه‌اندازی میز «گردشگری دسترس‌پذیر» در وزارت میراث‌فرهنگی، گردشگری و صنایع‌دستی که گام رو به جلویی بود، دلیلی نشد تا همه اماکن میراثی و گردشگری برای این ۱۱ درصد مناسب‌سازی شوند.


دسترسی، عنصر اصلی توسعه

براساس آخرین آمار سازمان بهداشت جهانی، تخمین زده می‌شود ۱.۳ میلیارد نفر یعنی حدود ۱۶ درصد از جمعیت جهان دارای معلولیت هستند که با پیرشدن جمعیت و افزایش شیوع بیماری‌های غیرواگیر، این تعداد بیشتر می‌شود.

دسترسی‌پذیری، پایه و اساس هر سیاست توسعه‌ای است که باید هم مسئولانه باشد و هم پایدار. این مسئله از یک طرف، حق بنیادین انسانی محسوب می‌شود و از طرف دیگر، فرصتی برای رشد اقتصادی نیز فراهم می‌کند و گردشگری فراگیر و بدون محدودیت یکی از نمونه‌های آن است. این شکل از گردشگری به‌معنای اصلاح و تطبیق مناسب محیط‌ها و فضاها است که علاوه‌بر تغییرات فیزیکی، آموزش و آگاهی‌بخشی به افراد و کارکنان فعال در سایت‌های گردشگری و مجموعه‌های مرتبط با میراث‌فرهنگی را نیز شامل می‌شود. تحقق این رویکرد باعث می‌شود تمامی افراد با نیازهای خاص بتوانند به‌آسانی از این مکان‌ها بهره‌مند شوند و تجربه‌ای برابر و بدون محدودیت داشته باشند.


چالش‌های سفر

افراد دارای معلولیت معمولاً با چالش‌ها و تجربه‌های متفاوتی در هنگام سفر روبه‌رو هستند. بسیاری از آنها گزارش می‌دهند که فرایندهای مرتبط با حمل‌ونقل عمومی، اقامتگاه‌ها، خدمات دسترس‌پذیری، تحویل چمدان در فرودگاه، رزرو اتاق و سایر نیازهای مرتبط با دسترسی، اغلب پیچیده، پرهزینه و زمان‌بر است.

برای این گروه، دسترسی فیزیکی به وسایل حمل‌ونقل عمومی، بازدید از مکان‌های گردشگری، اقامت در هتل‌ها و سایر جاذبه‌ها بسیار دشوار است. همچنین، سیستم‌های اطلاعات گردشگری و پلتفرم‌های رزرو آنلاین به‌گونه‌ای طراحی نشده‌اند که نیازهای خاص افراد دارای معلولیت را به‌خوبی پوشش دهند. چنین موانعی باعث شده سفر کردن برای بسیاری از آنها تقریباً غیرممکن شود.

بهروز مروتی، فعال حقوق معلولان، به «پیام ما» می‌گوید اصلاً احساس نمی‌شود که برای ایجاد زیرساخت‌های لازم، کاری در ایران انجام شده باشد: «زیرساخت‌ها از حمل‌ونقل گرفته تا اسکان و وضعیت مناطق گردشگری، نامناسب هستند. گزارش‌های بسیاری درباره اماکنی که مردم به‌صورت تیمی بازدید کرده بودند، منتشر کردیم، اما متأسفانه دسترس‌پذیر نبودند و بعد از انتشار فیلم‌ها هم کاری انجام نشد.»

او درباره تجربه شخصی خودش می‌گوید در مکان‌هایی مانند تخت‌جمشید یا کافه‌های قدیمی تهران با مشکل مواجه شده، ولی معتقد است گردشگری دسترس‌پذیر فقط محدود به اماکن مورد نظر نیست: «ما حتی اتوبوس‌های دسترس‌پذیر هم نداریم و واگن‌های قطار ما مناسب‌سازی نشده‌اند و ازآنجاکه ویلچر داخل آنها نمی‌رود، باید فرد را بلند کنند و داخل واگن بگذارند. بسیاری از هتل‌ها هم چنین چالش‌هایی دارند.»

مروتی تأکید می‌کند که این مناسب‌سازی نباید به‌گونه‌ای باشد که هر اقدامی انجام شود و طبق ضوابط و مقررات شهرسازی و ویژه افراد معلولیت باید صورت گیرد.

«پیام ما» پیشتر هم در گزارشی با عنوان «گام‌های نوپای گردشگری دسترس‌پذیر» اشاره کرد بود که چنین اقداماتی در برخی از کشورهای جهان در حال انجام است. «سیدمهدی صادقی»، فعال اجتماعی حوزه معلولان، گفته بود وقتی برخی از آثار موزه لوور برای نمایش در موزه ملی به ایران آمد، یک اتفاق جالب افتاد؛ بسیاری از بازدیدکنندگان معترض بودند که چرا توضیحات مربوط به هر اثر در ارتفاع ۸۰-۹۰ سانتی‌متری از زمین نصب شده و آنها باید برای مطالعه توضیحات خم شوند: «توضیح برگزارکنندگان نشان می‌داد که چقدر کشورهای پیشرفته به مسئله مناسب‌سازی و گردشگری دسترس‌پذیر توجه دارند. آنها تأکید کردند اگر فرد دارای معلولیت یا حتی کودکان به این فضا وارد شوند، باید به اطلاعات دسترسی داشته باشند.»


چرا گردشگری برای افراد دارای معلولیت مهم است؟

«اگر گردشگری در زندگی یک فرد غیرمعلول رتبه ۱۰ دارد، در سبد زندگی معلول رتبه ۳ یا ۴ را دارد.» این جمله را «محمداسماعیل شیخ قرائی»، مدیرعامل انجمن فرهنگی، ورزشی و گردشگری معلولان «پارس»، به «پیام ما» می‌گوید و اعتقاد دارد گردشگری باعث افزایش امید به زندگی فرد معلول می‌شود و کمک می‌کند از خلوت خانه بیرون بیاید. 

این انجمن چند سالی‌ست که تورهایی را با عنوان «پاراتور» برای افراد دارای معلولیت برگزار می‌کند: «ما آژانس هواپیمایی نیستیم که توربر باشیم، اما سعی می‌کنیم گردشگری دسترس‌پذیر را انجام دهیم. همچنین، تلاش می‌کنیم هرجا که می‌رویم با مسئولان شهر مثلاً استانداری ارتباط بگیریم و نقطه‌نظراتمان را اعلام کنیم.»

او توضیح می‌دهد که در این «پاراتور»ها جدای از بازدید اماکن مختلف، تلاش می‌کنند موانع را شناسایی و راهکار ارائه کنند: «برای مثال وقتی به اماکن اقامتی می‌رویم سرویس بهداشتی و توالت فرنگی دارد، اما در توالت به‌گونه‌ای است که ویلچر نمی‌تواند داخل آن برود یا مثلاً آسانسورها دارای خط بریل نیست. وقتی به این اماکن می‌رویم، این موارد را یادآوری می‌کنیم و در اکثر مواقع هم اقداماتی انجام می‌شود. حتی یک‌بار در مشهد موردی را مطرح کردیم و به فاصله یک ساعت، آن را برطرف کردند.» به‌اعتقاد او، این موضوع نشان‌دهنده این است که افراد دارای معلولیت باید حضورشان در صحنه‌های اجتماعی بیشتر شود تا دیگران هم متوجه این موانع شوند.


بسیاری از آنها پشت خط می‌مانند

به‌گفته قرائی، در حال حاضر بهزیستی، وزارت میراث‌فرهنگی و گردشگری و شهرداری نهادهایی هستند که از آنها برای برگزاری این برنامه‌ها کمک گرفته می‌شود، اما با وجود برگزاری این تورها، بسیاری از این افراد نمی‌توانند شرکت کنند و پشت خط می‌مانند: «ظرفیت‌های ما محدود و توانایی ما کم است. لذا بسیاری از آنان نمی‌توانند شرکت کنند و گله‌مندند. ولی چاره‌ای نداریم؛ هم باید رسالت کاری‌مان را انجام دهیم و هم توانایی پذیرایی از همه افراد را نداریم.»

او می‌گوید برای شرکت‌دادن بیشتر این افراد نهادهای دولتی و خیرین می‌توانند به کمک بیایند: «اگر خیرین بدانند ایجاد نشاط چقدر در روحیه افراد معلول تأثیرگذار است، به‌مثابه ساخت، مدرسه، مسجد و خانه می‌توانند به انجام این کار هم کمک کنند. فکر کنید زنی ۱۰ سال است در یک اتاق است و نتوانسته بیرون بیاید، اما با یکبار بردن این فرد به برج میلاد می‌توانیم به افزایش امیدواری او کمک کنیم. نهادهای دولتی هم می‌توانند اماکن تفریحی و گردشگری‌شان را با حداقل قیمت به ما بدهند؛ حتی رایگان هم نه، با حداقل قیمت به ما بدهند تا توان اقتصادی‌مان اجازه دهد برای این عزیزان فعالیت کنیم. بسیاری از اماکن ادارات و نهادهای دولتی بلااستفاده مانده. اگر به ما بگویند ما پاراتورهایمان را در آنجا برگزار می‌کنیم.»

فراهم کردن امکان سفر و گردشگری برای همه افراد، بدون استثنا، یک ضرورت انسانی و اجتماعی است که نباید نادیده گرفته شود. تنها زمانی می‌توان گفت گردشگری به‌معنای واقعی کلمه فراگیر شده که همه افراد، با هر نوع نیاز و شرایطی، بتوانند بدون دغدغه و محدودیت، از زیبایی‌ها و فرصت‌های سفر بهره‌مند شوند. 

راه‌حل تهران انتقال آب نیست

انتقال آب از سد طالقان به تهران به‌عنوان بخشی از راه‌حل آب شرب تهران، از طریق خط دوم لوله انتقال آب، ملاحظاتی دارد. سیاستگذاری و تأمین اعتبار، تخصیص بودجه و صرف هزینه برای  اقداماتی که منجر به جمعیت‌پذبری بالا برای تهران می‌شود، باید در برنامه‌ای معین و مدون قطع شود. رویکرد کاهش بار جمعیتی از کانون‌های جمعیتی بزرگ کشور و مهم‌تر از همه تهران در دستورکار قرار بگیرد. این یک چرخه باطل است که باید متوقف شود: جمعیت به تهران آمد، آب تأمین کردیم، آب کم آمده است، سراغ منابع دیگر رفته‌ایم، از منابع دیگر آب آورده‌ایم و باز جمعیت بیشتر شد. افزایش جمعیت به‌معنای افزایش نیاز و افزایش نیاز نیز به‌معنای افزایش تأمین آب است. از سد کرج، لتیان، ماملو، لار، آب تأمین کرده‌ایم و به نیاز آبی تهران پاسخ دادیم. در کنار این منابع بیش از نیمی از آب شرب تهران را هم از آب‌های زیرزمینی تأمین می‌کنیم. الان هم در شروع اجرای یک طرح انتقال آب دیگری هستیم. طبیعتاً این انتقال، محیط مرجع را تحت‌تأثیر قرار می‌دهد و آن محیط را با مشکلات آبی مواجه می‌کند. در آورد آب به مقصد (تهران) نیز مشکلاتی برای نگهداری، پدافند غیرعامل، افزایش جمعیت‌پذیری و بسیاری مسائل دیگر ایجاد می‌شود.

طبیعتاً با توجه به کمبود منابع آب در تهران گرایش به حفر چاه‌های آب بیشتر شده است. با تأمین آب شرب از طریق چاه‌های منطقه ۱۸، طبق مطالعه‌ای که اخیراً انجام دادم، در همین دو سال اخیر، نرخ فرونشست سه برابر میزان قبلی شده است و می‌بینیم که این اثرات کاملاً محسوس است. بنابراین، هر میزان که برداشت آب زیرزمینی کمتر شود، نرخ فرونشست نیز کاهش پیدا می‌کند و امکان دارد متوقف شود. با آمدن آب از سد طالقان (با توجه به صحبت‌هایی که درباره مصرف روزانه آب و آورد روزانه این خط دوم لوله وجود دارد)، شاید حدود بیست درصد از نیازها و کمبودهای موجود تأمین شود. قطعاً با این جا‌به‌جایی فشار بر آبخوان از طریق چاه‌های آب کمتر می‌شود. اما من به‌عنوان کارشناس این رشته به‌هیچ‌وجه راضی به انجام چنین کارهایی مانند انتقال آب از سد ناحیه دیگر به یک کلانشهر نیستم. با قطعیت می‌گویم با مدیریت مصرف و با فرهنگسازی کاهش مصرف آب از طرف مردم، می‌توان این حجم کمبود را جبران کرد. با برنامه‌ای کاملاً جدی و غیرمرتبط با تغییر دولت‌ها، می‌‌توان بارگذاری جمعیتی تهران را کنترل کرد. ما اقداماتی را انجام می‌دهیم که منجر به جمعیت‌پذیری بیشتر می‌شوند. یکی از همین اقدامات تأمین آب از هر راه ممکن است. اما اگر امکان استحصال آب کاملاً متوقف شود، رشد این کانون جمعیتیِ کلانِ کشور که در مقایسه  با دومین کانون جمعیتی ما که (اصفهان و ۱۰۰ کیلومتری اطراف) حدود چهار برابر است، متوقف می‌شود. این توزیع جمعیت غیرمعقول است. تغییر در شیوه‌های تأمین آب مراکز آب‌بر، مانند صنایع و غیره، تغییر سیاست‌های جمعیت‌پذیری، تغییر در الگو و رفتار مصرف مردم و تغییر در روش‌های تأمین آبیاری فضای سبز تهران به‌مراتب راهگشاتر و صحیح‌تر از انتقال آب به تهران است.

انتقال آب طالقان، گره‌ جدید آبی

طرح با اتهام مرکزگرایی روبه‌رو است

تابلوی منابع مصارف سد طالقان شفاف نیست

 

طرح با اتهام مرکزگرایی روبه‌رو است

فکر کردن به تأمین آب جدید از سد طالقان، ما را در معرض موقعیت‌ها و پرسش‌هایی متناقص و واقعی قرار می‌دهد. از یک‌سو، آب شرب حق است و از قطعی گسترده آب در شهری بزرگ باید جلوگیری کرد. از سویی دیگر، این تصمیم به‌درستی ما را در معرض اتهام مرکزگرایی، پنهان‌سازی مصارف گسترده شهر تهران پشت اسم «آب شرب»، سازه‌پرستی و خطر موکول کردن دوباره مدیریت تقاضا به آینده‌ای نامعلوم، قرار می‌دهد.

مدیریت عرضه تلاش می‌کند زیرساخت را مقدس کند. اما زیرساخت بی‌طرف نیست، درعین‌حال که اهریمن هم نیست و در برابر مدیریت تقاضا نیز نمی‌تواند واقعیت‌های بی‌آب شدن را نبیند. از آن مهمتر نمی‌توان صرفاً واژه «مدیریت تقاضا» را به زبان آورد، بدون اینکه صورت‌بندی دقیقی برای امکان پیاده‌سازی ارائه داد. پیشنهاد من این است که به‌جای کتمان زیرساخت، آن را به رسمیت بشناسیم تا امکانی برای دوباره فکر کردن درباره آن و برندگان و بازندگان آن فراهم کنیم.

وقتی مدیریت تقاضا به‌خوبی تحلیل و صورت‌بندی نشده، برای تأمین حق آب شرب در شرایط کنونی، اجرای خط دوم انتقال آب از سد طالقان، حفر چاه جدید یا تکمیل رینگ آبرسانی تهران استدلال‌های واقعی و پذیرفتنی فراهم کرده‌اند. چاه و خط انتقال گزینه‌هایی سهل‌الوصول برای شرایط کنونی هستند. رینگ تأمین آب می‌تواند در شرایط کم‌آبی سدهای غرب یا شرق تهران، مجموعه دیگری از سدها را وارد سیستم تأمین آب کند تا توزیع افت کیفی و کمی آب عادلانه شود.

کتمان نکردن زیرساخت، پرسش‌های واقعی‌تری را پیش‌ رو می‌گذارد تا زیرساختی که کتمان نشده، قابل رؤیت شود و بی‌طرفی و سراسر خیر بودن آن قابل نقد شود. پرسش‌هایی ازاین‌دست که استانداردهای تعیین‌شده برای تأمین آب شرب تهران، در سایر مناطق کشور تا چه اندازه اجرایی شده است؟ پس از گذار از این سال چه تصمیمی برای چاه‌های جدیداً حفر شده یا خط دوم انتقال از سد طالقان داریم؟ آب تأمین‌شده جدید قبلاً کجا می‌رفت؟ حقوق بهره‌برداران قبلی چه می‌شود و خسارت‌های بازتخصیص چطور جبران می‌شود؟ با پساب جدید در شرایط افت آبخوان چه می‌کنیم؟

آب شربی که حق است، برای هر نقطه‌ای دیگر هم حق است؛ مناطقی که تأمین آب شربشان زبانی برای به سخن درآمدن پیدا نمی‌کند. آبی که از کشاورزی قزوین تا رشت سلب می‌شود، برای آن کشاورزان هم حق است. نمی‌توان گزینه‌های بازتخصیص در پیش چشم خود را فراموش کرد و چون صدای دورتر را نمی‌شنویم به سراغ آوردن آب از آنجا برویم. همان‌طورکه نمی‌توان پذیرش حقوق و جبران خسارت ناشی از بازتخصیص را چه در نزدیک و چه دور فراموش کرد.

انتقال آب طالقان، گره‌ جدید آبی

راه‌حل تهران انتقال آب نیست

تابلوی منابع مصارف سد طالقان شفاف نیست

چالش‌سازی با انتقال آب طالقان

زمستان سال گذشته بود که نخستین هشدارها در مورد وضعیت شکننده آب تهران و احتمال مواجهه با تابستان بحرانی به گوش رسید. دولت اعلام کرد برای عبور از این تابستان سخت نیاز به کاهش مصرف تا حدود ۵ درصد است. با گذشت یک بهار و نیمی از تابستان، سخنگوی صنعت آب کشور اعلام کرده است میزان صرفه‌جویی اتفاق‌افتاده حتی به ۲۵ درصد هم نزدیک نشده است. تابستان از راه رسید و دولت اعلام کرد علاوه‌بر اینکه حدود ۲۴ استان درگیر تنش آبی هستند، پایتخت از وضعیت بغرنج‌تری رنج خواهد برد. با کاهش حجم آب ذخیره در سدهای تأمین‌کننده آب تهران وزارت نیرو اعلام کرد پروژه انتقال آب از سد طالقان به پایتخت در دستورکار قرار گرفته. طرحی که بنابر اعلام وزارت نیرو می‌تواند حدود ۱۰ درصد نیاز آبی تهران را پوشش دهد، طرحی که پیشتر نیز از آن صحبت می‌شد، اما اجرای خط دوم آن اجرایی نشده بود.

براساس اعلام وزارت نیرو قرار است سالانه ۱۵۰ تا ۱۶۰ میلیون مترمکعب آب از سد طالقان به تهران منتقل شود؛ عددی که معادل ۱۰ درصد نیاز آبی سالانه پایتخت است. دولت می‌گوید این سهم، نه‌فقط برای پایداری شبکه آب شرب تهران حیاتی است، بلکه از نظر قانونی و فنی نیز بخشی از اهداف ازپیش‌تعیین‌شده ساخت سد به‌شمار می‌رود.


سد طالقان برای چه ساخته شد؟

عملیات اجرایی انتقال آب از رودخانه طالقان به دشت قزوین در سال ۱۳۴۸ با احداث سد انحرافی سنگبان و تونل ۹ کیلومتری به زیاران آغاز شد. در همان زمان، مطالعات اولیه احداث سد مخزنی برای کنترل سیلاب‌ها و ذخیره آب کلید خورد. بااین‌حال، پروژه ساخت سد مخزنی طالقان به‌دلایل گوناگون تا سال ۱۳۸۱ به تعویق افتاد و سرانجام در سال ۱۳۸۵ به بهره‌برداری رسید. براساس اطلاعات منتشرشده در وب‌سایت شرکت آب‌منطقه‌ای تهران چهار وظیفه برای این سد تعیین شده است:

۱. تأمین آب کشاورزی دشت قزوین؛

۲. تأمین آب شرب شهر‌های تهران و کرج؛

۳. تغذیه مصنوعی سفره‌های زیرزمینی قزوین؛

۴. کنترل سیلاب‌های فصلی رودخانه طالقان.

دولت می‌گوید موقعیت جغرافیایی سد طالقان، که در ۱۳۵ کیلومتری شمال‌غرب تهران واقع شده و نزدیک به خطوط انتقال آب شرب پایتخت است، از ابتدا دسترسی تهران به این منبع را امکان‌پذیر کرده که یکی از مهمترین اولویت‌ها برای تأمین منابع آبی تهران به‌شمار می‌آید. علاوه‌بر اینکه وجود نیروگاه برقابی در زیر دریاچه سد، با ظرفیت ۱۷/۸ مگاوات و تولید سالانه ۶۱ گیگاوات‌ساعت برق، نشان از اهمیت ملی این سازه دارد.

براساس این گزارش، از ابتدا قرار نبود استان قزوین سهمی از آب سد طالقان داشته باشد و این سد با توجه به اهدافی که در اسناد رسمی آن ذکرشده، برای تأمین نیاز‌های آبی تهران و کرج احداث شده بود، اما یکی از نمایندگان مجلس ادوار قزوین با اعمال فشار توانست بخشی از ذخیره آبی این سد را به‌سوی زادگاه خود (الموت) قزوین روانه کند.

رئیس اداره حفاظت محیط‌زیست کرج نیز اعلام کرده برای پروژه انتقال آب از طالقان به بیلقان مجوز‌های  زیست‌محیطی اخذ شده و به‌صورت دوره‌ای شاخص‌های این پروژه بررسی می‌شود. با همه این گفته‌ها، اما این طرح مورد تأیید عموم کارشناسان بخش آب نیست و کارشناسان زیادی ضرورت اجرای آن را زیر سؤال می‌برند.


اصرار دولت

با وجود انتقاد کارشناسان دولت تأکید به اجرای آن دارد. تاجایی‌که حتی رئیس‌جمهوری از آن حمایت کرده است. سوم مرداد امسال پزشکیان از این طرح بازدید و اعلام کرد: «طرح انتقال آب از سد طالقان برای حل بحران آب تهران در حال اجراست. تلاش بی‌سابقه‌‌ای برای حل بحران آب در تهران و منطقه با انتقال آب سد طالقان در حال انجام است. با این تلاش‌های انجام‌شده می‌توان وضعیت موجود را به حالت ثبات رساند. تا تکمیل این طرح از مردم تقاضا داریم در مصرف آب صرفه‌جویی کنند.»

اختلاف‌نظر میان کارشناسان خارج از بدنه دولت و دولت، به‌ویژه درباره پروژه‌های انتقال آب، موضوع تازه‌ای نیست. تجربه اما نشان می‌دهد دولت کمتر به ایده‌های کارشناسی توجه می‌‌کند. مجریان و منتقدان طرح در کنار هم، از ایده‌های منفی و مثبت در مورد آن می‌گویند.

 

عباس علی‌آبادی، وزیر نیرو:

یک راهکار اساسی

نباید به شایعات در فضای مجازی توجه کرد. این طرح دقیقاً طبق قانون است و قانون انتقال آب به قصد مصرف شرب را مجاز دانسته است. کشور در یکی از سخت‌ترین دوره‌های خشکسالی شش دهه گذشته قرار دارد. خشکسالی امسال از نظر شدت و گستره بی‌سابقه بوده و نیاز به مدیریت مصرف آب بیش از هر زمان دیگری احساس می‌شود. در این شرایط، پروژه انتقال آب طالقان به‌عنوان یکی از راهکارهای مهم برای تأمین آب شرب استان‌های پرجمعیت، از اهمیت راهبردی برخوردار است. پروژه انتقال آب از زیاران به کرج از پیشرفت بسیار خوبی برخوردار است و طی ماه‌های اخیر با شتاب مناسبی دنبال شده است. در زمان حاضر بیش از ۶۰ درصد از پروژه به اتمام رسیده و بخش مهمی از عملیات اجرایی در حال انجام است.

 

راه‌‎حل کوتاه‌مدت و ضروری

پاسخ شرکت توسعه منابع آب و نیروی ایران، مجری طرح:

طرح خط جایگزین انتقال آب از مخزن ۱۸۰ هزار مترمکعبی زیاران به آبگیر بیلقان با خط لوله‌ای به طول ۶۲ کیلومتر و قطر  دو هزار میلی‌متر به ظرفیت حداکثر پنج مترمکعب در ثانیه و معادل ۱۵۰ میلیون مترمکعب در سال، با هدف تأمین پایدار بخشی از آب شرب مورد نیاز کلانشهرهای تهران و کرج در حال اجراست. این پروژه به‌عنوان یکی از طرح‌های اولویت‌دار در مدیریت تنش آبی منطقه، نقش مهمی در افزایش ضریب اطمینان سامانه‌های انتقال و تاب‌آوری شبکه تأمین آب ایفا می‌کند.

این خط انتقال، در کنار مسیر قدیمی با بیش از سه دهه سابقه، در چارچوب تخصیص مصوب و نه چیزی فراتر از آن و با رعایت الزامات پدافند غیرعامل، به‌منظور تضمین پایداری تأمین آب، در دست اجرا قرار دارد.

این طرح به‌‌عنوان راه‌حلی کوتاه‌مدت و ضروری در کنار اقدامات بلندمدت مانند مدیریت مصرف و بازچرخانی آب و کنترل روند افزایش جمعیت این کلانشهرها، نقش حیاتی در تأمین آب پایتخت ایفا می‌کند. موفقیت این طرح می‌تواند الگویی برای اجرای پروژه‌های زیرساختی با سرعت عمل بالا در شرایط بحرانی باشد.

با توجه به نیاز روزافزون جمعیت شهری به آب شرب پایدار و سالم، اجرای این پروژه گامی مؤثر در پاسخگویی به چالش‌های موجود و ایجاد زیرساختی قابل‌اتکا برای آینده تلقی می‌شود. بهره‌گیری از توان فنی و اجرایی مهندسان داخلی و هماهنگی میان دستگاه‌های اجرایی، سازمان‌های دولتی، نظامی و صنعتی از جمله عواملی است که در تحقق بموقع و اثربخش این طرح نقش داشته‌اند.

 

طرح با اتهام مرکزگرایی روبه‌رو است

راه‌حل تهران انتقال آب نیست

تابلوی منابع مصارف سد طالقان شفاف نیست