بایگانی
صلح سبز پویش مقابله با آزمایشهای هستهای
«صلح سبز» در سال ۱۹۷۱ در ونکوور کانادا تأسیس شد. این سازمان از اعتراض به آزمایشهای هستهای ایالات متحده در جزیره آمچیتکا در آلاسکا و پس از بزرگترین این انفجارها در نوامبر ۱۹۷۱ (آزمایش کانیکین با قدرت ۵.۲ مگاتن) پدید آمد. گروه کوچکی از فعالان یک قایق ماهیگیری بهنام «فیلیس کورماک» (که بعدها به صلح سبز تغییر نام داد) را برای حرکت بهسمت محل آزمایش اجاره کردند. اگرچه آنها توسط گارد ساحلی ایالات متحده رهگیری شدند، اما پویش آنها توجه گستردهای را به خود جلب کرد و به توقف آزمایشهای هستهای کمک کرد. نام «صلح سبز» توسط فعال محیطزیستی «بیل دارنل» پیشنهاد شد که ترکیبی از «سبز» (برای محیطزیست) و «صلح» (مخالف سلاحهای هستهای) است. این گروه رسماً در سال ۱۹۷۲ به بنیاد صلح سبز تبدیل شد و بعداً بهصورت سازمان بینالمللی گسترش یافت. امروزه، صلح سبز یک سازمان مردمنهاد جهانی محیطزیست است که بهخاطر پویشهایش در مورد تغییراقلیمی، جنگلزدایی، ماهیگیری بیشازحد و آلودگی محیطزیست شناخته میشود.
بزرگترین زمینلرزه ناشی از انفجار در آزمایش «کانیکین» ایالات متحده (۶ نوامبر ۱۹۷۱) بزرگترین آزمایش هستهای زیرزمینی بود که توسط ایالات متحده در ژرفای یکهزار و ۷۰۰ متری زیر زمین در جزیره آمچیتکا در آلاسکا انجام شد و موجب ثبت زلزلهای با بزرگای ۶.۸ شد. این انفجار با قدرت انفجار ۵.۲ مگاتن باعث پودر شدن سنگهای اطراف و ایجاد حفرهای توخالی به پهنای بیش از یکهزار و ۶۰۰ متر شد. عمق بسیار زیاد، انتقال انرژی کارآمد به داخل زمین را امکانپذیر کرد و امواج لرزهای را به بیشینه دامنه رساند.
اتحاد جماهیر شوروی نیز بین سالهای ۱۹۴۹ تا ۱۹۹۰ آزمایشهای هستهای متعددی انجام داد که بسیاری از آنها در پایشهای زلزلهنگاری شناسایی شدند. اولین آزمایش هستهای شوروی ۲۹ آگوست ۱۹۴۹ در قزاقستان با قدرت انفجار حدود ۲۲ کیلوتن با حسگرهای لرزهنگاری و رادیونوکلئید هوایی ایالات متحده شناسایی شد و توانایی هستهای اتحاد جماهیر شوروی را تأیید کرد. اولین آزمایش گرماهستهای در ۱۲ آگوست ۱۹۵۳ با قدرت انفجار حدود ۴۰۰ کیلوتن به همین ترتیب شناسایی شد. بمب تزار در ۳۰ اکتبر ۱۹۶۱ با قدرت انفجاری ۵۰ مگاتن بزرگترین انفجار ساخت بشر در تاریخ بود و در سراسر جهان با بزرگای حدود ۵.۳ شناسایی شد. آخرین آزمایش هستهای شوروی در ۲۴ اکتبر ۱۹۹۰ با قدرت انفجار حدود ۷۰ کیلوتن نیز پایان آزمایشهای هستهای شوروی قبل از فروپاشی اتحاد جماهیر شوروی را رقم زد.
آزمایشهای شوروی به اصلاح تکنیکهای تشخیص لرزهای زلزله از انفجار کمک کرد. کرهشمالی نیز بین سالهای ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۷ شش آزمایش هستهای تأییدشده انجام داده که همه آنها توسط شبکههای جهانی پایش لرزهنگاری شناسایی شدهاند. اولین آزمایش هستهای این کشور در ۹ اکتبر ۲۰۰۶ زلزلهای با بزرگای ۴.۳ ایجاد کرد. این انفجار با قدرت تخمینی حدود یک کیلوتن در ایستگاههای لرزهنگاری در کرهجنوبی، ژاپن و ایالات متحده شناسایی شد. دومین آزمایش هستهای کرهشمالی در ۲۵ مه ۲۰۰۹، زلزلهای با بزرگای ۴.۷ ایجاد کرد و قدرت انفجار تخمینی دو تا شش کیلوتن بود. سومین آزمایش هستهای ۱۲ فوریه ۲۰۱۳ زلزلهای با بزرگای ۵.۱ ایجاد کرد و قدرت انفجار تخمینی آن شش تا شانزده کیلوتن بود. چهارمین آزمایش هستهای بمب هیدروژنی در ۶ ژانویه ۲۰۱۶ زلزلهای با بزرگای ۵.۱ را موجب شد و قدرت تخمینی آن هفت تا ۱۰ کیلوتن بود. پنجمین آزمایش هستهای این کشور در ۹ سپتامبر ۲۰۱۶، زلزلهای با بزرگای ۵.۳ را موجب شد و قدرت انفجار تخمینی آن ۱۰ تا ۲۰ کیلوتن بود. حدود یکسال بعد ششمین آزمایش هستهای در ۳ سپتامبر ۲۰۱۷ موجب زلزلهای با بزرگای ۶.۳ شد و قدرت تخمینی آن ۱۰۰ تا ۳۷۰ کیلوتن بود و تاکنون بزرگترین انفجار کرهشمالی است. پیمان منع جامع آزمایشهای هستهای (CTBTO) در سال ۱۹۹۶ سامانه پایش بینالمللی (IMS) را تأسیس کرد که از حسگرهای لرزهای، فروصوت و رادیونوکلئید برای تشخیص آزمایشهای هستهای استفاده میکند.
آزمایشهای کرهشمالی ۲۰۰۶-۲۰۱۷، با وجود پنهانکاری، توسط چین، روسیه و سازمان زمینشناسی ایالات متحده شناسایی شد. «حادثه ولا» (مشکوک به آزمایش سلاح هستهای) اسرائیل در سال ۱۹۷۹ توسط ماهواره و امواج فراصوت شناسایی شد. آزمایشهای هستهای پاکستان در سال ۱۹۹۸ در ایستگاههای لرزهنگاری هند بلافاصله ثبت شد.
بنابراین، انفجارهای نظامی و معدنی کوچک متعارف شاید امکان پنهانشدن داشته باشند -بهنحویکه قدرت انفجار بسیار کم باشد و با زلزلههای طبیعی پوشانده شود- ولی آزمایشهای هستهای یا انفجارهای بزرگ تقریباً غیرممکن است که پنهان شوند؛ چراکه نظارت جهانی بسیار پیشرفته است. اگر دادههای لرزهای ازدسترفته باشند، روش تشخیص جایگزین، پایش فروصوت است. انفجارها امواج صوتی با فرکانس پایین تولید میکنند که تا مسافت زیادی حرکت میکنند. CTBTO در سراسر جهان بیش از ۶۰ ایستگاه فروصوت دارد. از سوی دیگر، ماهواره و رادار (InSAR) با پایش تغییر شکل زمین به سنجش آزمایشهای زیرزمینی –براساس احتمال فرونشست یا بالاآمدگی زمین در محل انفجار- می پردازند. علائم حرارتی در انفجارهای بزرگ، گرمایی آزاد میکنند که با ماهوارهها قابل تشخیص است. تشخیص رادیونوکلئید آزمایشهای هستهای –با در نظر گرفتن آزادشدن ایزوتوپهای زنون و کریپتون- با بیش از ۸۰ ایستگاه رادیونوکلئید CTBTO ذرات رادیواکتیو را ردیابی میکنند. از سوی دیگر، با پایش هیدروآکوستیک (برای آزمایشهای زیر آب) انفجارهای زیردریایی بررسی میشوند. انفجارهای زیرآب امواج صوتی ایجاد میکنند که در شناورهای تخصصی بررسی و اطلاعاتشان جمعآوری میشوند. اطلاعات منبع باز (OSINT) از گزارشهای رسانههای اجتماعی توسط شاهدان محلی منبع گردآوری اطلاعات از یک انفجار احتمالی است. درنهایت، تصاویر ماهوارهای Maxar و Planet Labs میتوانند برای پایش انفجارها در محلهای مشکوک مورد استفاده قرار گیرند.
تعطیلی شنبهها، بهینهسازی انرژی یا توسعه اقتصادی؟
تعطیلی شنبهها همچنان محل بحث دولت، نمایندگان مجلس و فعالان اقتصادی است. در اسفندماه ۱۴۰۳ لایحهای تحت عنوان «لایحه اصلاح ماده ۸۷ قانون مدیریت خدمات کشوری» به تصویب رسید. در ابتدای بررسی این لایحه با تعطیلی روزهای شنبه موافقت شد، اما بهدلیل مخالفت شورای نگهبان و هیئت عالی نظارت مجمع تشخیص مصلحت نظام، تعطیلی پنجشنبهها جایگزین شنبهها شد. ایراد شورای نگهبان در رابطه با این لایحه رفع شد، اما ایرادات مجمع تشخیص مصلحت نظام بهدلیل مخالفت با افزایش روزهای تعطیل باقی ماند و همین مسئله موجب بلاتکلیفی روزهای تعطیل شد. بااینحال، لایحه اصلاح ماده ۸۷، بار دیگر در صحن مجلس مطرح شده است. پیشتر فعالان بخش خصوصی با استدلال بر لزوم ارتباطات بیشتر با جامعه جهانی و کم کردن فاصله روزهای تعطیل ایران و کشورهای جهان خواستار تعطیلی شنبهها بهجای روزهای پنجشنبه شده بودند.
اختیارات استانداران برای تعطیلی شنبهها
یکشنبه هفته قبل «فاطمه مهاجرانی»، سخنگوی دولت، در جمع خبرنگاران با اشاره به ناترازیهای انرژی از اختیارات استاندارها برای روزهای تعطیل سخن خبر داد و گفت: «یکی از موضوعات مطرحشده در جلسه هیئت دولت، موضوع تعطیلی استانها بود که با توجه به شرایط ناترازی آب، برق و انرژی و با پیشنهاد بخش خصوصی، مقرر شد درصورت تصمیم استانداران، این تعطیلی به روز شنبه موکول شود.»
ایراد شرعی
سخنان مهاجرانی و تصمیم دولت با واکنش یکی از نمایندگان اجتماعی مجلس روبهرو شد. «احمد بیگدلی»، درباره اظهارات سخنگوی دولت و درخواست بخش خصوصی برای تعطیلی روزهای شنبه، گفت: «در لایحهای که در مجلس قبلی داده شد، بحث تعطیلی شنبهها مطرح بود و بحث تعطیلی پنجشنبهها نبود، اما بهدلیل ایراد شرعی شورای نگهبان نسبت به تعطیلی شنبهها، این موضوع کنسل شد.»
این عضو کمیسیون اجتماعی مجلس یادآور شد: «همانطورکه میدانید، ایرادات قانونی و مسائل دیگر ممکن است حل شوند، اما زمانی که ایراد شرعی گرفته شود، برای رفعش نیاز به جلبنظر فقها دارد تا مشکل برطرف شود. با توجه به ایرادات شورای نگهبان بحث تعطیلی شنبهها کنسل شد و بحث تعطیلی پنجشنبهها باقی ماند. البته ما در کمیسیون تمایل داشتیم این موضوع به دولت سپرده شود تا تصمیمگیری کنند که آیا پنجشنبه را تعطیل کنند یا شنبهها را که درنهایت، تا الان نامشخص مانده است.»
او ادامه داد: «مجمع تشخیص مصلحت بر این موضوع تأکید دارد که ساعات کاری نباید کمتر از ۴۴ ساعت باشد، ولی مجلس بر مصوبه خود اصرار دارد که فعلاً موضوع همینطور باقی مانده است. البته نظر بخش خصوصی، اتاق بازرگانی و حتی بانکها چه خصوصی و چه دولتی که مراودات مالی با دنیا دارند، بر این است که تعطیلی شنبهها ضروری است. اکثر کشورها، چه مسلمان و چه غیرمسلمان، شنبه و یکشنبه را تعطیل میکنند و تعداد کشورهایی که روزهای پنجشنبه و جمعه را تعطیل میکنند، بسیار کم است. توجه کنید مراودات مالی در روزهای شنبه و یکشنبه در کشورهای همسایه و کشورهای اروپایی تعطیل است و بخش خصوصی هم از همین باب تعطیلی در روزهای شنبه را عنوان میکند؛ چون تمایل دارد این مراودات بیشتر شود تا بتوانند راحتتر با بانکها و بخشهای خصوصی دیگر کشورها ارتباط برقرار کنند. به همین دلیل، اصرار دارند که اگر شنبه تعطیل باشد، مراودات مالی بهراحتی و با اطمینان بیشتری انجام میشود.»
بیگدلی ادامه داد: «از طرف دیگر، میگویند اگر پنجشنبهها هم تعطیل شود، چون آنها روزهای پنجشنبه و جمعه هستند ما یک روز به تعطیلاتِ مراودات مالی بین کشوری اضافه میکنیم. البته در قانونی که برای تعطیلی پنجشنبهها مطرح شده بود، بخش خصوصی در نظر گرفته نشده و بسیاری از مسائل عملیاتی مستثنی شدهاند؛ اما کسانی که تجارت و کارهای بازرگانی میکنند و با دنیا مراوده دارند، تمایل دارند که شنبهها تعطیل باشد.»
او درباره اینکه در بحث ناترازیها سخنگوی دولت عنوان کرده که برای تعطیلات در روز شنبه استانداران میتوانند تصمیم بگیرند، گفت: «انتخاب بین روزها در بحث ناترازی آنچنانکه باید، مطرح نیست. باید یک دلیل درست داشت که چه روزی برای تعطیلی در بحث ناترازی بهتر است. در این خصوص باید مثلاً گفته شود، دلیل قانعکننده برای تعطیلی شنبه این است که بار انرژی بهطور ناگهانی از جمعه به شنبه افزایش پیدا میکند. در غیر اینصورت تعطیل کردن شنبه یا پنجشنبه چه فرقی دارد؟ ما باید تصمیماتی بگیریم که در مملکت مورد قبول اکثریت جامعه و مردم قرار گیرد.»
این عضو کمیسیون اجتماعی یادآور شد: «اگر تعطیلی پنجشنبهها نیز به همان میزان در بحث ناترازی انرژی تأثیرگذار است که شنبه را میخواهیم تعطیل کنیم، بهتر است پنجشنبهها که ادارات نصف روز فعال هستند، تعطیل شود. اگر واقعاً بحث ناترازی انرژی الزام بر تعطیلی شنبهها داشته باشد که بگویند حتماً شنبه تعطیل باشد، میتوانند وسط هفته را هم تعطیل کنند. اگر فقط بحث ناترازی انرژی است تفاوتی در روز آن نیست، میتوانند دوشنبه یا سهشنبه را تعطیل کنند. حرفم این است که درنهایت، باید تصمیماتی اتخاذ شود که مورد پذیرش اکثریت جامعه قرار گیرد.»
استقبال بخش خصوصی از تصمیم دولت
«حمیدرضا صالحی»، نایبرئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی ایران، اما در گفتوگو با «پیام ما» با استقبال از سخنان مهاجرانی در رابطه با تصمیمگیری استانداران برای تعطیلی شنبهها اظهار کرد: «ما با جهان چهار روز اختلاف زمانی داریم، در کشور ما پنجشنبه و جمعه تعطیل است و در جهان شنبه و یکشنبه، این چهار روز موجب شده است نتوانیم ارتباط اقتصادی مناسبی با کشورهای جهان برقرار کنیم؛ چراکه چهار روز ارتباط ما قطع میشود. این تأثیرات بسیار بدی بر اقتصاد ما گذاشته است.»
صالحی افزود: «کشورهای منطقه توانستند روزهای تعطیل خود را تغییر دهند و بهلحاظ ارتباطات اقتصادی موفق شوند. ما هم درخواست کردیم که این موضوع تغییر پیدا کند و تعطیلی ما جمعه و شنبه شود. این موضوع میتواند به توسعه صادرات غیرنفتی منجر شود و همزمان با گسترش ارتباطات بینالمللی، درآمدهای ارزی کشور نیز افزایش پیدا کند. بااینحال، یک نگاهی در کشور وجود دارد که این موضوعات اقتصادی برای آن مهم نیست و در مقابل این درخواست مقاومت میکند.»
او تأکید کرد: «اگر استانداران در استانهای خود شنبهها را تعطیل کنند، اتفاق بسیار خوبی رخ خواهد داد و بخش خصوصی آن را به فال نیک میگیرد و امیدواریم در تهران نیز این امر محقق شود.»
تعادل در مصرف انرژی
نایبرئیس کمیسیون انرژی اتاق بازرگانی در رابطه با تأثیر تطعیلی شنبهها بر کاهش ناترازی انرژی نیز گفت: «تقسیم فعالیتهای اقتصادی، سفرهای کاری، سفرهای تجاری و اقتصادی و حتی سفرهای درونشهری به سایر از روزهای هفته ممکن است انرژی مصرفی را به تعادل برساند. بااینحال، مسئله کمبود انرژی در کشور فراتر از آن چیزی است که تعطیلی شنبه یا پنجشنبه بتواند روی آن تأثیر بگذارد. ما سالهاست دچار کمبود انرژی هستیم و این هم راهحلهای خود دارد و یکی از آنها سرمایهگذاری بخش خصوصی و فاصله بین تولید و مصرف را کمتر کند. ما باید هم تولید و هم بهینهسازی مصرف را در نظر بگیریم. این یک کار بسیار بزرگ است و بخشی از بحران کم میشود.»
او همچنین در رابطه با مخالفت با تعطیلی شنبهها گفت: «این مخالفتها بیشتر از جنبه مذهبی مطرح میشوند. یکی از استدلالها این است که شنبه روز تعطیلی یهودیها است و ما نباید این روز را تعطیل کنیم. بااینحال، کشورهای مسلمان منطقه این موضوع را حل کرده و حتی از آن عبور کردهاند. روی لایحه دولت در رابطه با تعطیلی شنبهها فکر شده است. باید کاری کرد که تولید و توسعه صادرات غیرنفتی افزایش پیدا کند. اگر دولت چنین برنامهای دارد، باید از آن حمایت کرد تا درآمدهای کشور افزایش پیدا کند. اگر چنین اتفاقی رخ دهد و همزمان توافقات بینالمللی حاصل شود، میتواند اثرات مثبت زودهنگامی داشته باشد.»
الکامپ ۱۴۰۴؛ از ویترین فناوری تا اتاق فکر نوآوری
الکامپ ۱۴۰۴؛ از ویترین فناوری تا پلتفرم سیاستگذاری
نشست خبری بیستوهشتمین نمایشگاه بینالمللی الکامپ با حضور صدیف بیکزاده، مدیرعامل شرکت نمایشگاههای بینالمللی تهران، رضا حیدری، دبیر اجرایی این رویداد، علی حکیم جوادی رئیس سازمان نظام صنفی رایانهای و جمعی از مدیران سازمان نظام صنفی رایانهای استان تهران و کشور ۲۲ مرداد در تالار اصفهان نمایشگاه بینالمللی تهران برگزار شد. در این نشست و در پاسخ به سوال خبرنگاران جزئیات تغییرات، برنامههای جانبی و رویکردهای تازه این دوره از نمایشگاه تشریح شد.
تغییر زمان بهدلیل شرایط ویژه
رضا حیدری با اشاره به اینکه این نمایشگاه قرار بود ۲۷ خردادماه برگزار شود، گفت: در آستانه برگزاری، بهدلیل شرایط خاص و جنگ تحمیلی ۱۲ روزه، رویداد لغو و زمان جدید تعیین شد. اکنون نمایشگاه از ۳ تا ۶ مهر ۱۴۰۴ در محل دائمی نمایشگاههای بینالمللی تهران برپا میشود.
به گفته دبیر اجرایی، بیش از ۵۰۰ شرکت داخلی و ۷۰ شرکت خارجی از کشورهای مختلف در این دوره حضور خواهند داشت. او افزود: برخی شرکتها ابتدا انصراف داده بودند، اما با رایزنیها بیش از ۵۰ درصد آنها بازگشتهاند.
تغییر رویکرد؛ از نمایش محصول تا تبادل سیاست و دانش
صدیف بیکزاده با تأکید بر اینکه الکامپ باید از حالت ویترینی خارج شود، گفت: نمایشگاه امروز دیگر صرفاً محل عرضه کالا نیست، بلکه پلتفرمی برای سیاستگذاری، تبادل فناوری و ارتباط بین بازیگران حوزه فناوری است.
او افزود: امسال کل سایت نمایشگاهی به الکامپ اختصاص یافته و با روشهای حمایتی مانند تخفیف ۱۰ تا ۵۰ درصدی و تعرفههای ترجیحی، از شرکتهای دانشبنیان پشتیبانی میکنیم.
محوریت هوش مصنوعی و امنیت سایبری
یکی از ویژگیهای شاخص الکامپ ۱۴۰۴، توجه ویژه به هوش مصنوعی است. رضا حیدری خبر داد که دو سالن تخصصی به این حوزه اختصاص یافته است: یکی ویژه شرکتهای دانشبنیان با غرفهسازی یکپارچه و دیگری برای سایر فعالان این صنعت.
او همچنین محور اصلی نمایشگاه را با توجه به تحولات اخیر، «امنیت سایبری و افتا» عنوان کرد و گفت: دو سالن تخصصی برای شرکتهای این حوزه در نظر گرفته شده است.
شعار امسال نمایشگاه «سرمایهگذاری هوشمند و توسعه پایدار» انتخاب شده که به گفته برگزارکنندگان، بر اهمیت نوآوری، امنیت و رشد پایدار تأکید دارد.
رویدادهای جانبی متنوع
حیدری از برگزاری رویدادهای متنوعی در حاشیه نمایشگاه خبر داد:
الکامپ تاکس: مجموعه سخنرانیهای کوتاه که در سه نقطه نمایشگاه برگزار میشود و تاکنون ۱۵۰ نفر برای حضور در آن ثبتنام کردهاند.
مسابقات استارتاپی و الکامپ پیچ: رقابتی میان ایدهها و طرحهای نوآورانه که در چند مرحله برگزار خواهد شد.
تینو استارز: رویدادی با همکاری سازمان ملی پرورش استعدادهای درخشان (سمپاد) که امسال بخش دوم آن نیز اجرایی میشود.
حضور پلتفرمهای آنلاین فروش طلا: برای نخستینبار، فعالان این حوزه نیز در نمایشگاه حضور دارند.
حمایت از نوآوری و دانشبنیانها
بیکزاده تأکید کرد که حمایت از شرکتهای نوآور و دانشبنیان از اولویتهای اصلی امسال است. به گفته او، صندوق نوآوری و شکوفایی تسهیلات ویژهای برای این شرکتها در نظر گرفته و سازمان نصر نیز پیگیر دریافت وام برای کسبوکارهای آسیبدیده از شرایط اخیر است.
او افزود: در کنار نمایشگاه، کارگاههای آموزشی، سمینارها و کنفرانسهایی برگزار میشود تا دانش و تجربه بین حلقههای مختلف این اکوسیستم منتقل شود.
مشارکت نخبگان و جوانان
به گفته حیدری، همکاری با سمپاد امسال زمینه حضور تیمهای استارتاپی دانشآموزی را فراهم کرده است. او گفت: این بخش فرصت میدهد که نخبگان جوان ایدههای خود را ارائه و از حمایتهای سرمایهگذاران بهرهمند شوند.
اینترنت؛ محور رشد اقتصاد دیجیتال
در بخش دیگری از این نشست علی حکیمجوادی، با تأکید بر اهمیت کیفیت اینترنت گفت: اینترنت امروز یکی از مهمترین ابزارهای کسبوکار است و هرگونه ضعف یا اختلال در آن میتواند تبعات جدی برای اقتصاد دیجیتال داشته باشد. در برنامه هفتم توسعه، سهم ۱۰ تا ۱۵ درصدی اقتصاد دیجیتال از GDP هدفگذاری شده، اما بدون تأمین اینترنت پایدار و باکیفیت، این هدف صرفاً جنبه شعاری پیدا خواهد کرد. امیدواریم دولت با نگاه جدی به این موضوع، موانع سرمایهگذاری در این حوزه را برطرف کند. متأسفانه در کشور، نبود هماهنگی میان بخشهای مختلف بیداد میکند و فعالان حوزه اینترنت علاوه بر مشکلات فنی، با موانعی از سوی شهرداریها، شوراهای شهر و سایر نهادها نیز مواجهاند. رفع این چالشها نیازمند همکاری جدی وزارت ارتباطات با سایر دستگاههاست.
تغییر ساعت و ساختار برگزاری
یکی از تغییرات امسال، جابهجایی ساعت بازدید نمایشگاه است. بیکزاده گفت: ساعت برگزاری از ۸ تا ۴ به ۹ تا ۶ تغییر کرده تا بازدیدکنندگان و شرکتکنندگان فرصت بیشتری برای حضور و تعامل داشته باشند.همچنین سالنها و فضاهای مختلف نمایشگاه بر اساس حوزه فعالیت، بهصورت تخصصی سازماندهی شدهاند. سالن ۲۷ به دولت هوشمند و بخشهای اجرایی اختصاص یافته و سالنهای هوش مصنوعی، امنیت سایبری و نوآوری بهطور جداگانه میزبان شرکتها خواهند بود.
امید به رونق و دستاوردهای اقتصادی
برگزارکنندگان الکامپ پیشبینی میکنند که این رویداد امسال تأثیر قابل توجهی بر رونق بازار و توسعه کسبوکارها داشته باشد. بیکزاده یادآور شد: در دوره قبل، با بیش از ۵۰ شرکت مصاحبه کردیم و بازخوردها نشان میداد که نمایشگاه توانسته اثر مثبتی بر ارتباطات و قراردادهای تجاری داشته باشد.
به گفته او، امسال با تغییر رویکرد به سمت سیاستگذاری، آموزش و توسعه فناوری، انتظار میرود سطح کیفی تعاملات داخلی و بینالمللی بالاتر رود.
شش گزاره اشتباه درباره فیلم گوزن زرد
در یکیدو روز اخیر فیلمی از ذبح چند گوزن زرد در یک مراسم عزاداری بهسرعت در حال پخش شدن در شبکههای اجتماعی است. در متن زیر این فیلم نوشته شده «استفاده از گوزن زرد ایرانی، گوزن کمیاب و شکارممنوع ساکن جنگلهای دز در روستای بیت علویه برای مراسم اربعین!!! سازمان محیطزیست خوزستان در خواب» این جمله چند گزاره اشتباه را بیان میکند؛ گوزنهایی که در فیلم دیده میشوند، گوزن زرد ایرانی نیستند، مراسم عزاداری در ایران نیست و در آخر، ویدئو جدید نیست.
یک) اغلب جمعیت گوزنهای زرد ایرانی در کشورمان در محیطهای فنسکشیشده نگهداری میشوند و تنها بخش اندکی از این جمعیت در پارک ملی دز رهاسازیشده و دسترسی به آنها بسیار دشوار است. دسترسی به گونه وحشی و شکار آن آسان نیست، چه رسد به زندهگیری. بهعلاوه، پارک ملی «دز» پاسگاه محیطبانی دارد و محیطبان از آن حفاظت میکند. همچنین مردم محلی هم دغدغه حفاظت از این گونه را دارند. مجموع اینها باعث میشود که مقوله زندهگیری منتفی باشد.
دو) سایتهای تکثیر گوزن زرد در ایران توسط نگهبان یا محیطبان حفاظت میشوند و بهواسطه پایش، برداشت گوزن از آنها امکان ندارد. حتی ما برای زندهگیری گوزن از یک سایت و انتقال آن به سایت دیگر و یا رهاسازی، روزها، هفتهها و گاه ماهها منتظر میمانیم. ازاینرو، بعید بهنظر میرسد به این راحتی برداشتی از این سایتها صورت بگیرد و بعد هم در ملأعام گوزن را ذبح کنند.
سه) حتی اگر آنقدر بدبین هستید که تصورتان این است که برداشت از طبیعت و سایتهای تکثیر ممکن است صورت گرفته باشد، گزاره سومی وجود دارد که آن را باطل میکند، اینکه این گوزنها اصلاً گوزن زرد ایرانی نیستند. گوزن زرد قبلا دو زیرگونه اروپایی و ایرانی داشت که اکنون هر کدام یک گونه جدید هستند و بهلحاظ ظاهری تفاوتهایی با هم دارند. شاخهای گوزن زرد ایرانی و اروپایی متفاوت است. از نظر جثه گوزن زرد ایرانی بزرگتر است، الگوی خالهای آنها مشابه نیست، تعداد خالهای گوزن زرد اروپایی بیشتر و رنگ بدنش معمولاً روشنتر است (البته این موضوع در فصلهای مختلف فرق دارد)، لک سیاهی در کفل گوزن زرد اروپایی وجود دارد که گوزن زرد ایرانی آن را ندارد یا بسیار کمرنگ است. بنابراین، آنچه در فیلم دیده میشود گوزن زرد اروپایی است که بحث درباره چگونگی انتقال آن را هم منتفی میکند.
چهار) گوزن زرد اروپایی در مراکز پرورش در کشورهای مختلف برای تأمین گوشت تکثیر میشود. این مراکز دارای مجوز هستند و برداشت از آنها قانونی است. البته درباره این حسینیه، دادهای منتشر نشده که گوزنها را از کجا تهیه کردهاند.
پنج) محلی که این ذبح انجام شده، ایران نیست و به حسینیهای در کشور عراق مربوط میشود.
شش) فیلم قدیمی است و به مراسم امسال ارتباطی ندارد.
انتشار گسترده این فیلم در شبکههای اجتماعی مسائلی را ایجاد میکند. اول اینکه مردمی که علاقهمند هستند اخبار حیاتوحش و محیطزیست را پیگیری کنند، چطور بتوانند آنها را صحتسنجی کنند. دوم، نشر بدون تحقیق این موارد چه تبعاتی دارد؟ زمانی که خبرهایی ازایندست بهسرعت و بدون لحظهای تأمل پخش میشوند، هجمههایی به سازمان حفاظت محیطزیست و ادارات کل استان مربوطه وارد میشود. اما کسی که بیش از همه در این میانه آسیب میبیند، محیطبان پارک ملی دز است. در این گرما و وضعیت بد او در خط مقدم حفاظت است، همکارش چندی پیش شهید شده و حالا باید با این تردید از سوی مردم هم مواجه شود که در بهترین حالت کارش را درست انجام نداده است. طبیعی است که محیطبان از اینکه بقیه فکر میکنند در امر حفاظت خیانت کرده، از کارش دلسرد شود. ازاینرو، وظیفه سازمان حفاظت محیطزیست و کارشناسان این است که اخبار را بهتر رصد کنند و در اولین فرصت به آن واکنش نشان دهند. در کنار آن، مردم هم نباید هر آنچه را که در شبکههای اجتماعی میبینند، باور کنند. اصولاً امکان بروز چنین فاجعهای در رابطه با گوزن زرد در کشور امکانپذیر نیست؛ اینکه کسی از آن خبردار نشده و با آن برخورد نشده باشد و کارشناسان هم دربارهاش سکوت کرده باشند. من امیدوارم مردم راجعبه آنچه میبینند، بیشتر تأمل کنند و درنهایت، تا مطمئن نشدهاند، آن را بازنشر ندهند.
بازوی فکری مردم یا بازوی اجرایی دولت؟
جای خالی سازمانهای مردمنهاد
«افشین فرهانچی» رئیس هیئت امنای بنیاد غیردولتی مهر پایدار است. این بنیاد در سال ۱۳۸۱ توسط جمعی از پزشکان تأسیس شد. بنیاد مهر پایدار طی دو دهه فعالیت خود متناسب با شرایط جامعه ایران در سه محور آموزش، پشتیبانی و همکاری با سایر سازمانهای مردمنهاد همکاری کرده است. فرهانچی عملکرد سازمانهای مردمنهاد در شرایط بحران را برآیندی از سیاست دولتهای مختلف در مواجهه با این نهادها میداند و معتقد است: «اساس کار تمامی سازمانهای مردمنهاد را میتوان در سه گروه تقسیمبندی کرد. انجمنهایی که ماهیتشان با بحران گره خورده است و خود را برای فعالیت در شرایط بحرانی نظیر جنگ، زلزله و سیل آماده میکنند؛ مشابه این طیف از فعالیت داوطلبانه را میتوان در خانه نجات ایران جستوجو کرد. گروه دوم انجمنهایی هستند که فعالیتشان در بحران تعطیل نمیشود و میتوانند در چارچوب شرح وظایف تعیینشده به ایفای نقش و مسئولیت بپردازند؛ نظیر انجمن حمایت از کودکان بیسرپرست. دسته سوم گروهی از انجمنهای مردمنهاد هستند که بهتبع اهدافشان هیچ ارتباطی با بحران و مداخله در آشوب ندارند. با توجه به چنین دستهبندیای، در جنگ دوازدهروزه پیکان مداخله در بحران بهطور اخص بهسمت گروه اول است. ولی با توجه به حضور فراگیر جمعیت هلالاحمر که ماهیت یک سازمان مردمنهاد را دارد، عملاً جایی برای انجمنهای مداخلهگر در بحران باقی نماند. از طرفی نگاه حاکمیت، پدافند غیرعامل، مسائل امنیتی و انتظامی نیز از موانع کار انجمنهای مداخلهگر در بحران بهحساب میآمد. اما نکته مثبت و قابلتأملی که برای NGOهای دسته دوم رخ داد، توجه ویژه آنها به جنگ نظیر بحرانهای مسبوق به سابقهای چون سیل و زلزله بود و این مهم باعث شد برنامه عملیاتی جدیدی برای مقابله و مواجهه در شرایط جنگی تدوین کنند.»
سازمان مردمنهاد بازوی دولت نیست
طی ۵۰ سال گذشته نهتنها در ایران که در اغلب کشورهای جهان سازمانهای مردمنهاد بهمثابه ستون پنجمی بهنفع قدرت در نظر گرفته شدهاند و چنین شائبهای سبب برخوردهای قهری و بازدارنده با این جنس فعالیت شد.
فرهانچی تاریخچه حضور سازمانهای مردمنهاد را در ایران چنین شرح میدهد: «با روی کار آمدن دولت هفتم رشد و رویش انجمنهای مردمنهاد با سهولت همراه شد و نتیجه چنین سیاستگذاریای تشکیل جامعهای متشکل از سازمانهای مردمنهاد مختلف بود. دولت نهم با تدوین و تصویب آییننامهها و قوانین مختلف دست انجمنها را برای فعالیت کوتاهتر کرد.»
فرهانچی دامنه اثرات سیاستگذاریهای کلان را گستردهتر میداند و میگوید: «متأثر از نگاه بازدارندگی دولت به فعالیتهای داوطلبانه، به هیچ سازمان مردمنهاد بینالمللی اجازه تأسیس دفتر در ایران داده نشد و ارتباط با جوامع و شبکه سازمانهای مردمنهاد را برای فعالان این حوزه در داخل ایران بهشدت محدود کردند. مجموعه این رویکردها طی سه دهه حیات فعالیتهای داوطلبانه در ایران، این جنس فعالیت را در خوشبینانهترین حالت به بازوی اجرایی دولت تبدیل کرده است. بهگونهایکه دولت بخشی از وظایف اجرایی خود نظیر تهیه دستگاه دمنده برای خاموش کردن آتش را برعهده سازمانهای مردمنهاد گذاشته است و این رویه انجمنها را از وظیفه اصلی خود که مشارکت و هماندیشی در تصمیمگیری است، دور میکند.»
سازمان مردمنهاد خیریه نیست
تغییر ماهیت فعالیت سازمانهای مردمنهاد به خیریه یکی از تبعات سیاستگذاری دولتهای مختلف در ایران است. فرهانچی این تغییر را به ضرر هسته و اساس تشکیل NGOها میداند و میگوید: «فعالیت خیریه و سازمانهای مردمنهاد دوبال فعالیت داوطلبانه به حساب میآیند. رشد و تقطیع نامتقارن این ارکان زمینهساز تغییر ماهیت و عملکرد انجمنهایی شده است که میتوانستند در جایگاه سازمانهای مردمنهاد خود تأثیرگذار باشند. از این آبشخور ما شاهد پرشمار مجمع خیرین مدرسهساز، سلامت و حمایت از زندانیان هستیم که با تکیه بر منابع مالی به کار داوطلبانه میپردازند. فعالیتی که در جایگاه خود ارزشمند و کارساز است، اما مطلقاً جای انجمنهای مردمنهاد را نمیگیرد و مشارکت فکری، فیزیکی و هماندیشی داوطلبان را بهدنبال ندارد.»
فاطمه مهاجرانی همچنین در مورد گرانشدن بنزین و صحبتهای رئیسجمهوری در مورد آن گفت: «اینکه در موضوع بنزین باید بیشتر حرف بزنیم و به تصمیم برسیم، تردیدی نیست؛ اما زمان آن تصمیم الان نیست. اینکه بنزین لیتری ۱۵۰۰ تومان را مردم در آفرود در فضای خارج شهر استفاده میکنند، ولو اینکه ما از شادی مردم و تفریح آنها در آفرود خوشحالیم، اما نمیتوان سهم دهک پایین را به این کار اختصاص داد. کسی این را تأیید نمیکند. افزایش قیمت بنزین در حد طرح مسئله است و جمعبندیای در این زمینه وجود ندارد. اما از رسانهها درخواست میکنیم درباره این امر بیشتر صحبت کنید. درعینحال، رئیسجمهوری، رئیسجمهوری همه مردم اعم از هم متولین و ضعفا هستند. اما ضعفا در این مورد در اولویت هستند.»
آب را به دانشگاه سپردیم
او همچنین در مورد حل مسئله انرژی، توضیح داد: «دولت از طریق گفتوگو با گروههای خبرگانی و نخبگانی برای مسائل راهحل پیدا میکند. در حل مسائل توانا است، اما موضوعات درباره مردم را باید با مردم جلو رفت و موضوع انرژی را با مردم میتوان حل کرد. در همین راستا، تغییر الگوی کشت موضوع مهمی در بحث آب است. برخی اوقات جذابیت بازار سبب میشود نوع کشت استانها غیرمتعارف با اقلیم آنها باشد، کمااینکه ما در ۱۷ استان کشت برنج داریم که به پنج استان کاهش پیدا میکند. باید الگوی کشت متناسب با اقلیم هر منطقه داشته باشیم. موضوع آب را به دانشگاهها سپردهاند و در حال دنبالشدن است. اینها موضوعات زمانبری است و نیاز داریم با همراهی مردم از این فضا عبور کنیم. در حوزه مصرف آب شاهد صرفهجویی مردم بودیم. مردمی که در طول دوازده روز دفاع مقدس آن حماسه را آفریدند، از آنها این انتظار میرود همراه ما باشند.»
او در پاسخ به سؤال دیگری درباره وعده رئیسجمهور در آذرماه سال گذشته درباره ناترازی انرژی، نیز گفت: «ناترازی آب و برق با هم متفاوت است. رئیسجمهور در آذرماه به ناترازی برق اشاره داشتند. ما در سال ۳۰۰ روز آفتاب داریم که میتوان از آن استفاده کرد. اقتصاد حوزه انرژی دستخوش دستکاری شده است. ما به اقتصاد حوزه انرژی نپرداختیم. باید برق تولید شود و بخش خصوصی باید برای آن سرمایهگذاری کند، اما چون برایش جذابیت ندارد سرمایهگذاری نمیکند؛ مشکلات وجود دارد. رسانه باید به ما کمک کند. موضوعی که امروز با آن مواجهایم این است که باید در عین حل مسئله، فشار بر صنایع و مردم وارد نشود. انرژی خورشیدی بهسرعت اضافه میشود و بهروزآوری نیروگاه برقابی در دست اقدام است. درباره آب با توجه به موقعیت جغرافیایی ایران نیاز به همکاری مردم داریم تا با همراهی از شرایط عبور کنیم. توجه به مسئله حفر چاه عمیق و گسترش الگوی کشت میتواند امر را بهبود ببخشد.»
ریال بیاستفاده است
سخنگوی دولت، درباره چرایی تصویب حذف چهار صفر از واحد پول ملی، گفت: در حال حاضر ریال را عملاً استفاده نمیکنیم و واحد اصلی پول ما غیرقابل استفاده است. این اقدام بهدلیل جلوگیری از تورم و در راستای کاهش بار روانی و اصلاح ساختاری در جلسه یکشنبه هیئت دولت تصویب شد. مسیری است که چندین کشور دنیا رفتهاند. چندینبار بعضاً تا دو بار، حذف شش صفر در برخی کشورها انجام شده است. این امر از سال ۸۶ شروع شد و در دولت دوازدهم بهطور جدی دنبال شد. بعدازآن مسکوت ماند. دولت با ادامه این روند در جلسه روز یکشنبه هیئت دولت موافقت کرد. این اقدامی اصلاحی-ساختاری است.»
سخنگوی دولت در پاسخ به اینکه مجلس اعلام کرده است ریال باقی خواهد ماند، اما دولت حرف از قران و تومان میزند، گفت: «در گزارش آقای دکتر فرزین به دولت، این امر مطرح شد که طبق قانون بانک مرکزی واحد پولی ایران ریال است. اگر بخواهد صفرها برداشته شود، باید قانون عوض شود. صحبت از این شد که ریشه واژه تومان غیرایرانی است و باید به سراغ واحدهای ایرانی رویم. جمعبندی دولت این بود که تومان و واحد خردتر آن، قِران، در دستور باشد. آقای فرزین نماینده دولت در این موضوع است و این موضوع را پیگیری میکند. معاون مجلس ریاستجمهوری هم همکاری دارند و در هماهنگی با مجلس تصمیم اخذ میشود. اجرای آن یک دفعه انجام نمیشود. یقیناً زمانی نیاز به وجود دو واحد پول نیاز خواهیم داشت؛ مثل زمان انقلاب که بنا شد پولها عوض شود و تا جمعآوری شود، زمان برد. فرایند تغییر پول رایج کشور زمانبر است و بعد از تصویب قطعی توضیحات داده میشود. توضیحات بموقع داده خواهد شد.»
نان تابع همهچیز
سخنگوی دولت در پاسخ به سؤالی درباره گرانی نان، توضیح داد: ماده اصلی نان آرد است و قیمت آن از دو هزار و ۵۰۰ تومان در سال ۹۹، به ۱۱ هزار و ۵۰۰ تومان در سال ۱۴۰۱ رسیده است. در سال ۱۴۰۳ قیمت به ۱۷ هزار و ۵۰۰ و در سال ۱۴۰۴ به ۲۰ هزار و ۵۰۰ تومان رسیده است. اگر شاهد افزایش قیمت گندم که ماده اصلی آرد است باشیم، دستمزد کارگران نانوایی را گران کنیم و بیمه هم بهتبع آن گران شود؛ این محصول گران میشود. باید بدانیم این امر حاصل برخی فرایندها است.
او در پاسخ به سؤالی درباره بازگشت مجدد برخی اتباع افغانستانی خارجشده از کشور، گفت: «ما با افغانستان همدین و همزبان هستیم و پیوند زیاد داریم، اما مثل هر کشور دیگر لازم است سیاست مهاجرتی داشته باشیم و برنامهریزی کنیم. مهاجران را در راستای اقتصاد خود و منافع ملی خود بهکار بگیریم. این امر مدتی مسکوت بود و باید کار را آغاز کرد. بسیاری از هموطنان از اینکه تعداد اتباع غیرمجاز زیاد شده، گلایه داشتند و ساماندهی اتباع مطالبه ملی بود. باید بیش از هر چیز به مصالح ملی خود فکر کنیم. تلاش کردیم بازگرداندن اتباع غیرمجاز به وطن با حفظ کرامت باشد. ۷۵ درصد آنها با خوداظهاری برگشتند. درعینحال، با توجه به موضوع مهم زنان و خانواده، معاون زنان و خانواده رئیسجمهور از مرز دوغارون بازدید داشتند. بدیهی است مردم باید کشور خود را بسازند. دادن ویزا برای بازگشت اتباع، بستگی به شرایط آنها و شرایط اقامت و ورود آنها به کشور دارد.»
مهاجرانی درباره حمایت دولت از مستأجران، توضیح داد: «در شرایط فعلی خانهدار شدن دشوار است. شورایعالی مسکن ۲۰۰ همت برای تسهیلات به مستأجران تخصیص داده است. این رقم از ۸۰ همت به ۲۰۰ همت افزایش داشته است. ۲۷۵ میلیون تومان در تهران و ۲۱۰ میلیون تومان در مراکز استانها، ۱۴۰ میلیون تومان در سایر شهرها و ۵۵ میلیون تومان در روستاها، کمک ودیعه مسکن در نظر گرفته شد. ۲۰ همت تسهیلات قرضالحسنه برای دهک اول تا سوم کمک ودیعه مسکن تخصیص یافته است. جعاله مسکن و پرداخت تسهیلات برای تکمیل و عرضه ۳۰۰ هزار واحد مسکونی و کمک به تنظیم بازار استیجاری از طریق فعالکردن بخش خصوصی و تفویض اختیار به استانها برای تعیینتکلیف نحوه افزایش اجارهبها و برنامه احداث صد هزار واحد مسکونی برای کارکنان فراجا جزو موضوعاتی است که میتواند به حل موضوع مسکن کمک کند. در ابتدای استقرار دولت چهاردهم آمار ضدونقیضی درباره مسکن بیان میشد. مدتی زمان برد تا وزارت راه اعداد را دقیق بیان کند. تلاش دولت بر این است مسائل را حل کند.»
نسلی که با عشق به طبیعت سبز میشود
داستانها، زبان مشترک کودکان و بزرگسالاناند. وقتی یک شخصیت خیالی، مثل یک پرنده کوچک یا یک قطره آب، در ماجرایی خیالی به مشکل برمیخورد، کودک ناخودآگاه با او همذاتپنداری میکند. ازاینرو، کتابهای داستانی با محوریت محیطزیست میتوانند احساس همدلی را در بچهها بیدار کنند.
فیلم، انیمیشن و موسیقی هم روشهای مؤثری برای گفتن از محیطزیست و اهمیت آن است. ترانهها و شعرهای کودکانه با مضامین طبیعت نیز کمک میکنند مفاهیم ساده در ذهن بچهها ماندگار شود. از سوی دیگر، بازی زبان طبیعی کودک است. به زیبایی میتوان مفاهیم محیطزیستی چون جمعآوری و بازیافت زباله، مصرف درست آب و منابع انرژی را با بازی به او منتقل کرد.
یکی دیگر از روشهای مؤثر در حفاظت از محیطزیست، سپردن مسئولیتهای کوچک به کودکان است. وقتی کودک احساس کند بخشی از یک کار مهم است، بیشتر انگیزه پیدا میکند. برای مثال، خوب است اگر مسئولیت آبیاری گلدانهای خانه را به او بسپاریم. مهمتر از همه اینکه بچهها با چشمهایشان یاد میگیرند، نه گوشهایشان. اگر والدین و مربیان خودشان به طبیعت احترام بگذارند، کمتر از بطری پلاستیکی یکبارمصرف استفاده کنند یا روی زمین، زباله نریزند، کودک این رفتار را یاد میگیرد و ناخودآگاه تکرار میکند.
قصه؛ پلی میان کودک و محیطزیست
«افسانه احسانی»، مدرس و فعال گردشگری پایدار، در گفتگو با «پیام ما» و در پاسخ به اینکه چگونه میتوان بچهها را با محیطزیست آشنا کرد، میگوید: «چند روز پیش تئاتری دیدم که براساس یک کتاب نوشته شده بود. اجرای بچهها بسیار خوب و حرفهای بود، اما موضوع داستان، خطی و خستهکننده بهنظر میرسید. جالب بود که هنوز هم بعضی نویسندهها اینقدر کلیشهای مینویسند: «به طبیعت احترام بگذاریم»، «درختان را حفظ کنیم» و… چنین پیامهایی دیگر برای بچهها جذابیتی ندارد. ما باید به بچهها بگوییم: محیطزیست فقط جنگل و دریا نیست؛ خود انسان هم بخشی از آن است و کودک هم جزئی از همین اکوسیستم است.»
بهگفته این کارشناس گردشگری، وقتی همه موجودات را بهصورت یک کل ببینیم، نگاهمان عوض میشود. اگر کودک بداند آب چگونه بهوجود میآید، سرچشمه آن کجاست، باران چطور شکل میگیرد و جنگلها چگونه جلوی فرسایش را میگیرند، دیگر نیازی به امر و نهی نخواهد بود. چون شناخت، علاقه میآورد و حفاظت، درپی علاقه میآید و این، همان حس تعلق و مشارکتی است که پایه و زیربنای هر رفتاری بهشمار میرود.
احسانی، شناخت را لازمه هر تغییری میداند: «هر چه بیشتر درباره زیباییهای طبیعت با بچهها صحبت کنیم و از برگ و گل و پرنده بگوییم، بهتر است. مثلاً چرا درختها با هم همزیستی میکنند یا چرا یک پرنده، یک درخت خاص را برای نشستن انتخاب میکند؟ طبیعی است که قصههای تازهای از دل همین «چرا»ها بیرون میآید و قصه، قالب جذابی برای بچههاست.»
رئیس هیئتمدیره مؤسسه «آوای طبیعت پایدار» اشاره میکند که قصه، روشی مؤثر برای گفتن از محیطزیست است و از اهمیت آن برای بچهها میگوید: «میتوان در قالب داستان به بچهها گفت، وقتی درختان زیادی را در جنگلهای هیرکانی و بهبهانه رونق گردشگری قطع میکنند، از تعداد پرندهها کم میشود؛ چون پرندگان برای بقای خود به استتار و پنهانشدن در شاخه و برگ درختها نیاز دارند. بنابراین، بهجای دیگری میروند و با رفتنشان بر شمار درختان آفتزده افزوده و چرخه طبیعی کنترل آفات مختل میشود؛ اتفاقی که درنهایت به انسان هم آسیب میزند. البته نویسندگان ایرانی این کار را کردهاند. خود من داستانهای «مهدی رجبی» مانند «اندوه بالابان» را تحسین میکنم.»
پژوهشگر کتاب «دوتوک؛ عروسک کوچک بلوچی» براین باور است که نباید به کودکان، احساس ناراحتی و عذاب وجدان داد: «اصلاً نگرانی درباره کمبود آب و انرژی، نباید به آنها منتقل شود؛ من بچههایی را دیدهام که از ترس کمآبی و آسیبزدن به محیطزیست حمام نمیکنند. تنها کافی است به کودکان شناخت بدهیم تا آن حس تعلق شکل بگیرد و حس عاملیتشان تقویت شود. کودک باید باور کند که میتواند مؤثر باشد، تغییر ایجاد کند و بخشی از فرایند حل مسئله باشد.»
محیطزیست، در محاصره حاشیهها
«انجمن یوزهای شریف»، نوشته «حمید اباذری» است. نویسندهای که دلش میخواهد دنیای داستان و روایت را با تجربههای حفاظت از محیطزیست پیوند بزند. ناشر این اثر «انتشارات فنی ایران» است که در چند سال گذشته، فراتر از قدوقامت یک ناشر به این موضوع پرداخته است.
بهگفته اباذری، محیطزیست از جمله موضوعاتی است که بارها و بارها درباره آن گفته شده؛ اما همهشان بینتیجه مانده است. گویی برخی مسائل با وجود اهمیتشان، همچنان درجا میزنند. برای مثال، بعد از جنگ جهانی دوم، آنقدر فیلم، داستان و رمان درباره جنگ ساخته و نوشته شد که تصور میرفت دیگر جهان، طعم جنگ را نخواهد چشید؛ اما امروز در گوشهوکنار دنیا، جنگهای کوچک و بزرگ همچنان ادامه دارند. در مورد محیطزیست نیز همین است. آگاهی فراوانی وجود دارد، اما عوامل پنهان و موانعی جدی، اجازه نمیدهند نتیجه دلخواه حاصل شود.
نویسنده «هوشا در جستوجوی راز زیست گنبد» در گفتوگو با «پیام ما» بیان میکند که گاهی بحثها درباره محیطزیست به حاشیههایی عجیب کشیده میشود؛ مثل این مسئله که آیا باید حیوان خانگی داشت یا نه؟ یا اینکه به سگها غذا بدهیم یا ندهیم؟ تقلیل مسائل محیطزیست به موضوعات اینچنینی، بیشتر شبیه گفتمان سلبریتیها با هدف جلب توجه و افزایش دنبالکننده است. درحالیکه این حاشیهها ما را از اصل موضوع دور میکند؛ اصل این است که جنگلهای هیرکانی، هر روز کوچکتر میشوند یا منابعی از بین میروند که برگشتناپذیرند.
اباذری همچون احسانی، شناخت را لازمه حفاظت از محیطزیست میداند: «یک دهه پیش، زمانی که «انجمن یوزهای شریف» را نوشتم، به این فکر کردم که آگاهی، در کودکان و حتی بزرگترها، علاقه و حساسیت ایجاد کند. در همان کتاب، از یوز ایرانی و تعداد اندکش گفتم. درباره گوزن زرد و شیر ایرانی هم نوشتهام. بهزودی هم یک مجموعه از من درباره رشتهکوه البرز و زاگرس، گونههای در حال انقراض، بیابان لوت و دشت کویر از سوی انتشارات مهرک منتشر میشود تا کودکان و نوجوانها را با فضایی که در آن زندگی میکنند، بیشتر آشنا کند.»
نویسنده کتاب «خلیجفارس» به ضرورت استفاده از هنر و وجود یک آگاهی عمیقتر در ارتباط با محیطزیست اشاره میکند: «ما همه میدانیم کمبود آب داریم و جنگلها آرامآرام از بین میروند، اما شناختی که در قالب ناداستان یا توضیح علمی باشد، به کار نمیآید. ما به آگاهی عمیقتری نیاز داریم. اینجاست که هنر میتواند نجاتدهنده و یاریرسان باشد. البته این راه، چندان ساده نیست و نباید انتظار داشته باشیم زود به نتیجه برسیم، اما چارهای جز تلاش نداریم.» بهگفته او، آشناکردن کودکان با محیطزیست یک پروژه کوتاهمدت نیست، بلکه فرایندی مداوم و لذتبخش است: «با ترکیب تجربه عملی، داستان، بازی، هنر و الگو بودن بزرگترها، میتوان نسلی را تربیت کرد که نه با اجبار، بلکه با عشق و شناخت از زمین محافظت میکند.»
نویسنده؛ مرثیهخوان طبیعت
کتاب «اندوه بالابان» در قالب داستان به موضوع قاچاق پرندگان شکاری ارزشمند ایران مانند بالابان به کشورهای حاشیه خلیجفارس میپردازد. مهدی رجبی، نویسنده این کتاب، در گفتوگو با «پیام ما» تأکید میکند که نباید بچهها را دچار عذاب وجدان یا اضطراب کنیم: «راستش را بخواهید نگاه من بهعنوان داستاننویس در وهله اول، سرگرم کردن بچهها و چشاندن لذت ادبی به آنهاست. پس اگر بخواهیم مفهومی را به کودکان منتقل کنیم، بهتر است غیرمستقیم باشد. تلاش خود من در چهار یا پنج کتابی که درباره محیطزیست نوشتهام، این بوده که همهچیز غیرشعاری و باورپذیر باشد تا بچهها با حیوانها، محیطزیست و شخصیتهایی که نگران طبیعت هستند، همدلی کنند.»
نویسنده «ماهیهای کف رودخانه» مشکل محیطزیست در ایران را زیرساختی میداند: «فرهنگ سوءاستفاده و کاسبی از محیطزیست، کاملاً نهادینه شده است. در یک روستای کوچک، ۵۰۰ اینچ آب از دل زمین بیرون میکشند برای آبیاری غرقابی؛ این یعنی خشکاندن تمام منابع زیرزمینی. حالا هی به مردم در خانه بگو: آب کممصرف کنید. بینواها، حتی اگر کم مصرف کنند هم بیفایده است؛ چون مصرف خانگی شش درصد هم نیست. آن هم زمانیکه در مناطق کویری، کارخانه فولاد و صنایع دیگر راه میاندازند و کل آب منطقه را هدر میدهند.»
رجبی معتقد است ما نویسندهها، تنها و تنها مرثیه این ویرانی را روایت میکنیم: «چه درباره انقراض گونهها، چه تخریب جنگل، خاک، رود و دریا. فکر میکنم هر حرف دیگری بزنم، شعاری خواهد بود. تغییر نه در توان هنر و ادبیات است و نه وظیفه آن. هنرمند فقط هشدار میدهد و آن هشدار را زیبا بیان میکند تا به جانها بنشیند، اما وقتی مشکلات ریشهای و بنیادین است، کار زیادی از دست کتاب برنمیآید. طبیعت و محیطزیست ایران در معرض خطر جدی نابودی است و اگر ساختار جراحی نشود، همهچیز در آینده بسیار نزدیک روبهویرانی میگذارد.»
«پری مرده است، دیگر هیچ آبی ندارد. بس که جانش را کشیدند و بردند برای کشاورزی. آخر کشاورزی هم برای مردم این منطقه عایدی ندارد. نمیدانم چرا هیچوقت هیچکس به این اوضاع رسیدگی نکرده است.» این جملهها را «عباس» میگوید، از اهالی روستای پری در استان زنجان. عباس فکر میکند باید کسی پیش از خشکشدن دریاچه پری یا همان خندقلو جلوی برداشتهای بیرویه را میگرفت. نه حالا که دریاچه کاملاً خشک شده است: «انگار آخرالزمان است. ماهیان مردهاند. دریاچه دیگر دریاچه نیست، باتلاق است. خدا را خوش نمیآید که این بلا سر پری بیاید؛ نه سر پری، نه سر ما که حالا باید فقط با گردوخاک بهجایمانده از آن زندگی کنیم.»
همین چند روز قبل بود که تصاویری از وضعیت بغرنج پری در خبرگزاری مهر منتشر شد. براساس آنچه این خبرگزاری نوشته است، برداشت بیرویه آب و رعایت نکردن الگوی کشت در منطقه «ماهنشان» باعث خشکشدن دریاچه پری(خندقلو) شده و تهدید محیطزیستی منطقه را در پی داشته است.
حالا اهالی روستاهای حاشیه خندقلو هم آن را تأیید میکنند. «مصیب» یکی از اهالی روستای «اوریاد» است. روستایی در نزدیک دریاچه خندقلو (پری). او نیز میگوید: «هیچ حسابوکتابی در برداشت آب از این دریاچه وجود نداشته است. حتی سیستم برداشت آبی مانند گذشته و میرابی نبوده است. باید بیایید از نزدیک ببینید چند کانال آب همه آب دریاچه را تخلیه کرده است. این هم فقط کار ماهنشانیها نیست. این دریاچه هزاران ذینفع داشت. درستش این است که بگوییم پری را عروس هزار داماد کرده بودند. دست آخر هم از بین رفت.»
پشیمان از فروش
مصیب ادامه میدهد: «فقط همین مشکلات نیست. حدود یکدهه میشود که برخی کشاورزان از دیگر مناطق استان و یا استانهای دیگر با خرید زمینهای کشاورزی منطقه خندقلو اقدام به کشت محصولات آببر با وسعت بالا کردهاند و بدون رعایت حقابه محیطزیستی، از دریاچه برداشت زیادی انجام میدهند. حالا همانها که زمینهایشان را به غریبهها فروختهاند، پشیمان هستند؛ چون میدانند که نه برای آب اینجا دلسوزی دارند و نه برای زمین اینجا. البته بیانصاف نباشیم، مردم هم از سر ناچاری و برای اینکه پولی گیرشان بیاید، زمینهایشان را فروختند. نمیدانستند قرار است این بلا سرمان بیاید.»
«ادریس ولیزاده» دهیار روستای پری است. او میگوید همین حالا هزار ماهی در دریاچه تلف شدهاند، خدا میداند عاقبت ادامه این روند چه خواهد بود.
ادریس میگوید: «در فصل غیرزراعی، انتقال آب به دریاچه بهطور کامل انجام نشده است، حقابهای که به دریاچه میرسد، فقط سهم حقابه روستاهای پری و خندقلو است. اما میزان حقابهای که تخصیص میدهند، کافی نیست و حتی نیاز حفظ محیطزیست و حیات دریاچه را هم جواب نمیدهد. حقابه روستای «میانج» نیز باید به دریاچه برسد که نمیرسد. افزایش چشمگیر مساحت آبیاری تحت فشار در روستای پری و خندقلو و روستاهای اطراف باعث افزایش مصرف آب و کاهش ورودی آب به دریاچه شده است. سدهای معیشتی برای ذخیرهسازی آب در فصل غیرزراعی، هم در روستای پری و هم در روستای «لردهشور» ساخته شدهاند، اما سهمبندیهای آب باعث شده حجم آب ورودی به دریاچه بسیار کم شود. منبع آب را که نمیشود کم و زیاد کرد، باید تقسیم آن را درست انجام داد. این اتفاقی است که متأسفانه در تمام این سالها رخ نداده است.»
مرگ دستهجمعی
«ادریس» نیز مانند همروستاییانش فکر میکند رعایت نکردن الگوی کشت بهویژه کشت محصولاتی مانند حبوبات و سیبزمینی در منطقه، مصرف آب را بهشدت بالا برده است. میدانم که از آنطرف هم موضوع معیشت کشاورزان منطقه خودمان مطرح است. اما دولت باید الگوی کشت مناسبی ارائه کند تا هم دریاچه حفظ شود و هم کشاورزان از نان خوردن نیفتند. این وضعیت همین حالا هم زیستگاه ماهیان دریاچه را نابود کرده است. حدود ۱۵ تا ۲۰ هزار ماهی تلف شدهاند. اگرچه تابلوهای ممنوعیت صید در منطقه نصب شده است، اما متأسفانه اقدامات لازم برای حفاظت و احیای اکوسیستم دریاچه بهصورت مؤثر انجام نشده است.»
طبق آنچه ادریس تعریف میکند، مشکلات دریاچه به همین هم خلاصه نمیشود و آنقدر با حفر چاههای غیرمجاز و افزایش برداشت بیرویه از منابع آب زیرزمینی، منابع آبی کم شده است که حتی پوشش گیاهی منطقه هم در خطر قرار گرفته است.
خبرگزاری مهر اما بهنقل از رئیس اداره محیطزیست ماهنشان اعلام کرده است مهمترین مشکل دریاچه در حال حاضر خشکسالی است.
آبی وجود نداشت
بهگفته «حسینعلی ملکی»، خشکسالی بیسابقه و برداشت بیرویه آب از سد پری «خندقلو»، موجب کاهش شدید سطح آب و افت اکسیژن محلول شده و مرگ گسترده ماهیان این سد را بههمراه داشته است: «تلفات ماهیان بیشتر به شرایط خشکسالی و کاهش منابع آبی منطقه مربوط میشود و ارتباط مستقیمی با آلودگی یا سایر مسائل زیستمحیطی ندارد. سد پری «خندقلو» یک آبگیر طبیعی است که در فصلهای پاییز و زمستان با آبهای مازاد روستاهای پری و خندقلو تغذیه میشود. امسال بهدلیل تنش آبی شدید، آب مازاد برای ورود به سد وجود نداشته و میزان آب منطقه بهطور چشمگیری کاهش یافته است. در این شرایط بحرانی، نهادهای مرتبط برای سه شرکت حقیقی و حقوقی، پروانه برداشت آب با دبی بالا صادر کردهاند که این اقدام فشار مضاعفی بر منابع آبی سد وارد کرده است. برخی نهادها همچنین اقدام به رهاسازی نوعی ماهی پرورشی در سد کردهاند که برای ادامه حیات نیاز به شرایط مناسب و میزان بالای اکسیژن دارند. با کاهش سطح آب، میزان اکسیژن موجود نیز بهشدت افت کرده و این موضوع توانایی بقا را از ماهیان گرفته است و در سالهای گذشته نیز اتفاقات مشابهی رخ داده و هشدارهای لازم به دستگاههای مسئول داده شده بود.»
ملکی میگوید: «محیطزیست به منطقه برای بررسی دقیق علت و ابعاد حادثه کارشناس اعزام کرده است. هدف ما جلوگیری از تکرار چنین رخدادهایی و تلاش برای فراهم کردن شرایط مناسب جهت بقای ماهیان است.»
پری کجاست؟
دریاچه پری که با نامهای «خندقلو» و «شورگلی» نیز شناخته میشود، در استان زنجان و در ۴۵ کیلومتری شهرستان ماهنشان و در نزدیکی روستای پری واقع شده است. این دریاچه کوچک با مساحتی حدود ۵۰۰ مترمربع، تنها دریاچه طبیعی زنجان بهشمار میآید و در میان دشتی پهناور با پسزمینهای از کوههای صخرهای قرار دارد. کاهش شدید سطح و حجم آب، سایه خشکسالی کامل را بر پهنه آبی آن انداخته است؛ بحرانی که بنابر نظر کارشناسان، حاصل ترکیب سوءمدیریت منابع آبی، توسعه غیرکارشناسی کشاورزی و کاهش ورودی آب به این دریاچه طبیعی است.
نصب چندین ایستگاه پمپاژ غیرمجاز در حاشیه دریاچه و تبدیل زمینهای بایر به مزارع پرمصرف، بدون مطالعه ظرفیت آبی منطقه فشار مضاعفی بر منابع محدود آبی وارد کرده است. توسعه نامتوازن کشاورزی فقدان پایبندی به الگوی کشت متناسب با اقلیم باعث شده است محصولات با نیاز آبی بالا از جمله سبزیجات و صیفیجات خارج از فصل در محدوده دریاچه کشت شود.
با توجه به شرایط کمآبی موجود، روند کشت محصولات آببر در منطقه افزایش یافته و مصرف آب فراتر از توان طبیعی دریاچه است. علاوهبر برداشتهای بیرویه، کاهش محسوس ورودی آب به مخزن دریاچه نیز عامل مهمی در روند خشکی است.
کاهش بارندگی، تغییراقلیم، احداث سدها و بندهای انحرافی در بالادست و برداشت بیرویه از سفرههای آب زیرزمینی، تغذیه طبیعی دریاچه را مختل کرده است.
اگر مسیرهای ورودی آب به دریاچه احیا نشود و برداشتهای غیرمجاز متوقف نشود، در آیندهای نزدیک شاهد نابودی کامل این اکوسیستم خواهیم بود. پنجره زمانی برای احیای دریاچه پری (خندقلو) کوتاه است و هرگونه تعلل میتواند این منبع ارزشمند را به پهنهای خشک و بیجان تبدیل کند. اقدام فوری و هماهنگی دستگاههای اجرایی و مشارکت مردم، تنها راه نجات این نگین آبی است.
پرستار با تلفن در حال مشورت با پزشک است تا وضعیت یک بیمار را تشریح کند و همزمان با گوشی دیگرش خانم مضطربی را پشت تلفن آرام میکند. ناگهان برق قطع میشود. سکوت همهجا را فرا میگیرد. آلارم دستگاههای ونتیلاتور، پرفیوزر و پمپ تشکهای مواج همزمان به صدا درمیآید و سکوت را میشکافد. پرستار به بالین بیمار جوانی میشتابد که شرایط پایداری ندارد، دستگاه ونتیلاتور خاموش و اکسیژنرسانی به بیمار قطع شده، نفسهای جوان به شماره افتاده، هر لحظه ممکن است جانش از دست برود، پرستار بهصورت دستی و با آمبوبگ به او اکسیژن میساند. چند ثانیه بیبرقی میتواند چراغ زندگی بیمار را برای همیشه خاموش کند؛ اگرچه ۵ تا ۳۰ ثانیه دیگر برق اضطراری بیمارستان وصل میشود و دستگاههای آیسییو دوباره به کار میافتند.
این برشی از وضعیت آیسییو در یکی از بیمارستانهای پایتخت است؛ لحظاتی پراضطراب و طاقتفرسا. «زهرا»، پرستار آیسییو بیمارستانی در تهران به «پیام ما» میگوید: «ما هر بار قطعی ناگهانی برق را تجربه میکنیم و هر روز باید با استرسی دوچندان در فاصله قطع برق تا وصلشدن برق اضطراری که دستگاههای متصل به همه بیماران همزمان خاموش شده است، بیمارانی را که شرایط ناپایدارتری دارند، پایش کنیم.»
براساس آنچه این پرستار شرح میدهد، وقتی برق میرود، همزمان صدای آلارم همه دستگاهها بلند میشود و اضطراب بیمار و پرستاران را دوچندان میکند. این اما فقط مشکل بیماران در بیمارستان نیست که وضعیت را اضطراری میکند. «در زمان بیبرقی شرایط بیمارانی که زمان طولانی در آیسییو بوده و اکنون ترخیص شدهاند و در خانه هستند، سختتر است.» او میگوید: «این بیماران دیگر قابل بهبود نیستند و بهنوعی زندگی نباتی دارند. به این بیماران ونتیلاتور و ساکشن وصل است که همه آنها با برق کار میکنند و در زمان بیبرقی این دستگاهها از کار میافتند. بسیاری از آنها گرانقیمتاند و خانوادهها مجبورند این دستگاهها را اجاره کنند. قطع و وصلشدنهای متناوب موجب آسیب دیدن این دستگاهها میشود و خانوادههای بیماران مجبور هستند که این خسارتها را پرداخت کنند. از سوی دیگر، برای تأمین اکسیژن این بیماران و جلوگیری از خفگی آنها، به تأمین کپسولهای اکسیژن و دستگاههای باتریدار نیاز است. این مسائل موجب میشود هزینه این بیماران و خانوادههای آنها افزایش پیدا کند.»
جراحی زیر نور گوشی همراه
تنها بیماران قلبی نیستند که در زمان بیبرقی، چه در بیمارستان و چه در خانه، دچار مشکلات بسیاری میشوند. بهگفته یک پرستار اتاق عمل، شرایط در برخی از جراحیها از زمانی که برق میرود تا زمانی که برق اضطراری بیمارستان وصل میشود، بهشدت خطرناک، حساس و استرسزا میشود.»
سعید به «پیام ما» میگوید: «حدود ۳۰ ثانیه طول میکشد تا برق بیمارستان وصل شود. در این فاصله که چراغ سیالیتیک خاموش میشود، همه پزشکان و تکنیسینها مجبورند با نور موبایل فرایند جراحی را ادامه دهند.»
او ادامه میدهد: «از سوی دیگر، در برخی جراحیها مانند لاپاراسکوپی، بهمحض وصلشدن مجدد برق حداقل دو دقیقه طول میکشد تا دوباره دستگاه راهاندازی شود. همچنین، در برخی جراحیها مانند قلب و عروق، داخل شکم و پیوند کلیه که ثانیهها حساس هستند، قطعی برق ممکن است مشکل ایجاد کند.»
هزینه مالی برای بیمارستانها
سخنان این پرستار درحالیاست که بهگفته وزیر بهداشت، تا امروز گزارشی از عوارض قطعی برق و تهدید آن علیه جان بیماران در هیچ مرکز درمانی وجود نداشته است. «محمدرضا ظفرقندی» در گفتوگو با «پیام ما» میگوید: «تا امروز در مورد اتفاق ویژه ناشی از قطعی برق در بیمارستانها و مراکز درمانی گزارشی وجود نداشته است.»
وزیر بهداشت یادآور میشود: «برای جبران هزینههای ناترازی برق در بیمارستانها، تا امروز نزدیک هزار میلیارد تومان به بیمارستانها برای خرید ژنراتور کمک شده است. البته پیشازاین در برخی از بیمارستانها ژنراتور داشتهاند، اما فرسوده و یا نیازمند تعمیر بودند که مقداری از این هزار میلیارد به این موضوع اختصاص پیدا کرده است.»
دستگاههای دیالیز از کار میافتند
برخلاف گفتههای وزیر بهداشت، بررسیهای «پیام ما» نشان میدهد قطعی ناگهانی و روزانه برق موجب بروز نارضایتی برخی از کادرهای درمانی شده است؛ بهویژه افرادی که در بخشهایی مانند دیالیز به ارائه خدمات درمانی مشغول هستند.
«سلمان اسحاقی»، سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان مجلس شورای اسلامی، در گفتوگو با «پیام ما» با بیان اینکه اگرچه تا امروز مشکلی که موجب ایجاد اختلال در فرایند درمانی بیماران شده باشد، به مجلس و به ویژه کمیسیون بهداشت و درمان گزارش نشده است، میگوید: «در هفته گذشته بههمراه معاون درمان وزیر بهداشت بازدیدی از برخی بیمارستانهای استان کردستان داشتیم. برخی از کادرهای درمانی از قطعی ناگهانی برق ابراز نارضایتی کردند. در زمان قطعی برق ممکن است برخی از دستگاهها مانند دستگاههای دیالیز از کار بیفتند و یا اینکه از مدار خارج شوند و موجب خسارت اقتصادی شوند.»
او ادامه میدهد: «برای جلوگیری از ایجاد خسارت به دستگاههای بیمارستانی، معاون درمان وزیر بهداشت اعلام کرد بیمارستانها مکلفاند برای جلوگیری از اختلال در روند درمان بیماران و همچنین، خسارت به دستگاهها و تجهیزات پزشکی، ژنراتور تهیه کنند. مجلس نیز به مسئله تهیه ژنراتور توسط بیمارستانها در کنار وزارت بهداشت ورود خواهد کرد.»
سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان مجلس یادآور میشود: «ناترازی انرژی خسارتهایی را در حوزه تولید دارو و تجهیزات پزشکی نیز وارد کرده است. بر همین اساس، جلسات و مکاتباتی با وزارت نیرو انجام خواهیم داد تا در بخش سلامت مشکلی نداشته باشیم.»
کاهش تولید دارو
گفتههای سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان مجلس نشان از وضعیت نامناسب تولید دارو بهدلیل قطعیهای مکرر برق دارد. از سوی دیگر، بررسیهای «پیام ما» نشان میدهد برخی کمبودهای دارویی از زمان قطعی برق روبهافزایش نهاده است. همچنین، برخی از صنایع دارویی برای پیشگیری از توقف تولید، اقدام به خرید ژنراتور و تهیه گازوئیل کردهاند که این امر هزینههایی را برای آنها بهوجود آورده است. بهگفته یک فعال صنعت دارو، این روند ممکن است باعث کمبود دارو در ماههای آتی شود.
«محمد عبدهزاده»، رئیس هیئتمدیره سندیکای صاحبان صنایع دارویی، در گفتوگو با «پیام ما» با انتقاد از قطعیهای مکرر برق، میگوید: «در حال حاضر، بین دو تا سه روز در هفته برق کارخانههای تولید دارو قطع میشود که این مسئله باعث کاهش ۴۰ درصدی ظرفیت تولید شده است.»
او تأکید میکند: «قطع برق علاوهبر کاهش تولید، هزینههای سنگینی نیز بر دوش کارخانهها گذاشته است. برای مثال، استفاده از ژنراتور در یک شیفت کاری هشتساعته حدود هزار و ۶۰۰ لیتر گازوئیل مصرف میکند که با قیمت فعلی، تنها هزینه سوخت یک روز به حدود ۴۰ میلیون تومان میرسد. تکرار این روند در سه روز قطعی برق، رقم را به ۱۲۰ میلیون تومان در هفته افزایش میدهد.»
بهگفته عبدهزاده، این مشکلات در حالی رخ میدهد که مطالبات شرکتها از دانشگاههای علومپزشکی و سازمانهای بیمهای همچنان با تأخیرهای طولانی پرداخت میشود. برخی بدهیها حتی از سال ۱۴۰۲ باقی مانده و روند وصول آن به بیش از ۴۰۰ روز رسیده است.
او یادآور میشود: «با ادامه ناترازی انرژی و قطعی مکرر برق و با در نظر گرفتن مشکلاتی مانند کمبود گاز در فصول سرد، کندی تخصیص ارز و روند نامطلوب پرداخت مطالبات، از شهریورماه آمار کمبود دارو در کشور بهطور محسوسی افزایش پیدا میکند.»
اختلال در آزمایشگاههای پزشکی
کاهش تولید دارو تنها بخشی از تهدیداتی که ناترازی انرژی بر حوزه سلامت تحمیل کرده است. ارائه خدمات پاراکلینیک بهویژه در حوزه آزمایشگاهی نیز منجر به افزایش هزینه و برخی اختلالات دیگر شده است. این درحالیاست که بین شش تا هفت هزار آزمایشگاه تشخیص طبی خصوصی در ایران وجود دارند که وظیفه مهم تشخیص بیماریها برعهده آنها است.
«محمدعلی برومند»، عضو هیئتمدیره انجمن علمی آسیبشناسی، در رابطه با نحوه کار آزمایشگاهها در شرایط قطعی برق به «پیام ما»، میگوید: «خوشبختانه قبل از قطعی برق، به ما اطلاع میدهند که قرار است در این بازه زمانی برق قطع شود. تنها فایده این کار این است که میتوانیم تنظیمات لازم را در دستگاهها انجام دهیم تا نمونههای آزمایشگاهی دچار آسیب و آزمایش با اختلال مواجه نشود. از سوی دیگر، قطعی برق ممکن است موجب نقص در دستگاهها شود که هزینه تعمیر آنها بیش از ۱۵۰ میلیون تومان است.»
برومند میگوید: «بهمنظور مقابله با این چالشها، برخی آزمایشگاهها به خرید ژنراتور و موتور برق روی آوردهاند، اما این تجهیزات نیز هزینههای بالایی دارند. هزینه باتریهای UPS برای تأمین برق اضطراری در آزمایشگاهها بهطور متوسط حدود ۳۰۰ تا ۳۵۰ میلیون تومان است.»
او یکی دیگر از مشکلات قطعی برق برای آزمایشگاهها را نارضایتی مراجعان میداند و میگوید: «قطع برق میتواند باعث ایجاد تأخیر در انجام آزمایشها اعم از نوبتدهی و پاسخدهی شود و درنتیجه نارضایتی مراجعان را بهدنبال داشته باشد. از سوی دیگر، نبود سیستمهای پشتیبان میتواند هزینهها را دو برابر کند، زیرا باید دوباره نمونههای آزمایشی جمعآوری و آزمایشها را تکرار کرد. همچنین، قطع برق میتواند بهطور مستقیم بر کیفیت نتایج آزمایشها تأثیر بگذارد و در برخی موارد باعث ایجاد خطا در پاسخها شود. درواقع، نمونههای آزمایشگاهی ممکن است آسیب ببینند و جوابهای نادرستی ارائه شود.»
برومند همچنین با اشاره به مشکلات مربوط به باتریهای پشتیبان، میگوید: «اگر باتریها بهدرستی کار نکنند یا خراب شوند، ممکن است سیستم بموقع وارد مدار نشود و این مسئله باعث ازدسترفتن زمان پاسخدهی و ایجاد اختلال در روند کار میشود. در آزمایشگاههای خصوصی، معمولاً زمانی که برق قطع میشود، یک تا دو ساعت اختلال در برنامهریزی ایجاد میشود. این موضوع برای بیمارستانها میتواند بسیار جدیتر باشد و مشکلات اساسی بهوجود آورد. بیمارستانها بهلحاظ فنی معمولاً زیرساختهای بهتری دارند، اما اگر سیستم پشتیبان بهدرستی کار نکند، میتواند آسیبزا باشد.»
کاهش کیفیت خدمات سلامت
بسیاری از مراکز پزشکی دولتی و بیمارستانهای نظامی و هلالاحمر در کشور به ژنراتورهای برق، بسیاری از مراکز خصوصی نیز به استفاده از ژنراتور روی آوردهاند، اما بهگفته معاون فنی سازمان نظامپزشکی تأمین سوخت این ژنراتورها خود به یک چالش برای این مراکز اعم از دولتی و خصوصی تبدیل شده است.
بهگفته معاون فنی سازمان نظامپزشکی، بسیاری از مراکز که توانایی تأمین ژنراتور را ندارند، ممکن است از مدار خدمت خارج و تعطیل شوند.
«بابک شکارچی» در گفتوگو با «پیام ما» میگوید: «در حال حاضر، مراکز دولتی بهدلیل داشتن امکانات لازم، نسبت به بخش خصوصی وضعیت بهتری دارند، اما تأمین گازوئیل برای این مراکز نیز با مشکلاتی همراه است. از سوی دیگر، نوسانات برق میتواند آسیبهای جدی به تجهیزات پزشکی، بهویژه دستگاههای اتاق عمل و تصویربرداری بزند و خسارات قابلتوجهی را به مراکز درمانی تحمیل کند.»
او میگوید: «مراکز خصوصی با چالشهای بیشتری مواجه هستند. این مراکز باید خودشان به تأمین ژنراتور و سوخت بپردازند و هیچ حمایتی از سوی دولت دریافت نمیکنند. قیمت بالای گازوئیل و کیفیت پایین آن نیز مشکلات بیشتری را برای این مراکز ایجاد کرده است. حتی برخی از مطبهای خصوصی نیز بهدلیل کمبود اعتبار از مدار خدمترسانی خارج و تعطیل شدهاند.»
شکارچی با بیان اینکه شرایط کنونی میتواند منجر به کاهش کیفیت خدمات درمانی شود، تأکید میکند: «خروج برخی از مراکز از مدار خدماترسانی دور از انتظار نیست. از سوی دیگر، در بخش داروخانهها ممکن است مشکلاتی را در زمینه نگهداری داروها بهویژه داروهای یخچالی که نیاز به شرایط خاص نگهداری دارند، ایجاد کند. درنهایت، این مشکلات میتواند تأثیرات منفی بر سلامت بیماران داشته باشد.»
اگرچه بهگفته وزیر بهداشت یا سخنگوی کمیسیون بهداشت و درمان مجلس، گزارشی از عوارض بیبرقی بر جان بیماران گزارش نشده، اما بسیاری از افراد که در انتظار جراحی خود یا یکی از اعضای خانواده خود هستند، علاوهبر اضطراب موفقیت جراحی بیمارشان همزمان باید استرس قطعی ناگهانی برق را هم تحمل کنند. کاربری در شبکه ایکس مینویسد: «فردا قرار است پدر جراحی شود، میترسم برق بیمارستان در زمانی که پدرم در اتاق عمل است، قطع شود. خدا کند فردا برق بیمارستان قطع نشود.» حال باید دید مسئولان مربوطه برای شرایط ایجادشده تدبیری میاندیشند یا اینکه همچنان باید شاهد اتفاقات تأثربرانگیزی برای بیماران باشیم.
زنان؛ از میدان تا مدیریت محیطزیست
چرا محیط طبیعی را انتخاب کردید؟ چند سال است که در این حوزه فعالیت میکنید؟
محیط طبیعی حوزهای مرتبط با علاقهمندی و رشته تحصیلیام بود. اولین روزی که خودم را به کارگزینی اداره معرفی کردم و توضیحاتی از شرح وظایف محیط طبیعی و انسانی شنیدم، از خانم کارگزین درخواست کردم در بخش محیط طبیعی کار کنم و ایشان هم همراهی کردند. الان ۲۱ سال و ۵ ماه است که در محیط طبیعی فارس مشغول به کار هستم.
مجموعه ادارات محیطزیست استان فارس چند مدیر زن دارد؟ و این زنان بیشتر در کدام حوزهها فعالیت میکنند؟ چند کارشناس زن داریم در مقابل؟
زنان در ادارهکل حفاظت محیطزیست در بخشهای مختلف مدیریتی اعم از رئیس شهرستان و رئیس و کارشناس مسئول ادارات داخلی مشغول بهکار هستند.
استان فارس دارای مناطق چهارگانه گسترده و متنوع است. وضعیت کدامیک به نظرتان سختتر، پیچیدهتر و حفاظت از آن دشوارتر است و برای این منطقه چه کاری باید انجام شود؟
بهنظر من، موضوع حفاظت در پارک ملی بمو پیچیدهتر و دشوارتر از سایر مناطق است. زیستگاههای اطراف پارک ملی بمو تغییر کاربری پیدا کردهاند و بخشی از زیستگاه عملاً تخریب شده و شکل طبیعی آن از بین رفته است. همچنین، جمعیت حیاتوحش محصورشده در میان این تغییر کاربریها که دیگر راهی به زیستگاههای اطراف ندارد، بهشدت مورد تهدید شکار غیرمجاز است. با وجود این تهدیدات، غنای گونهای بمو در همسایگی کلانشهر شیراز بینظیر است و باید حفاظت شود. اولین قدم برای حفاظت از این منطقه این است که ارزشهای واقعی پارک ملی بمو و نقش آن در ادامه حیات شهر شیراز و زرقان برای تصمیمگیران و ذینفعان ملموس شود. اگر بهدنبال حفاظت پایدار از این منطقه هستیم، باید سایر ذینفعان اعم از دولتی و غیردولتی در حفاظت پارک سهیم شوند و نقش خود را بهدرستی ایفا کنند. بهنظر من، باید پروژهای اجتماعی-مشارکتیِ حفاظتمحور برای این منطقه تعریف کرد و کار را با کمک یک تیم تسهیلگر حرفهای پیش برد و مشکلات پارک را بهطور اصولی حل کرد. این موضوع دغدغه تیم مدیریتی ادارهکل نیز است، هر چند کار سادهای نیست.
یکی دیگر از دغدغههای من موضوع گونه گورخر آسیایی در پارک ملی قطرویه است. ما در این منطقه بزرگترین جمعیت گونه در حال انقراض گور آسیایی را داریم. باید بتوانیم با حفاظت کریدورهای مهاجرتی این گونه در تعامل با استانهای یزد و کرمان به گسترش زیستگاههای مطلوب و پراکنش گونه در این زیستگاهها کمک و این گونه را از یک فضای جزیرهای خارج کنیم. با این راهکار از فشار این جمعیت بر مراتع پارک ملی قطرویه و تعارض گونه با کشاورزان کاسته میشود و به مفهوم واقعی گونه را حفظ میکنیم.
آیا ایدهای که برای احیای این منطقه دارید، در ادارهکل جدی گرفته شده؟ چالشهای پیش روی آن چه بوده است؟
تلاشهایی برای شکلگیری کمیته مدیریت پارک در سالهای گذشته انجام شد، اما متأسفانه پارک ملی بمو همیشه در میانه بحران است و به تصمیمات آنی نیاز دارد. برای تهیه برنامه مدیریتی منطقهای گورخر آسیایی در قطرویه پیشنهادی به سازمان ارسال شده است که مدیرکل محیطزیست استان، خانم تاجگردون، از آن حمایت کردهاند؛ امیدوارم بهزودی به نتیجه برسد.
مدیر چه پروژهها و طرحهایی در استان بودهاید و مشکلات پیش روی آن چه بود؟
پروژهها در ادارهکل بهصورت تیمی و کار جمعی انجام میشود و فردمحور نیست. یکی از این طرحها که در آن مشارکت داشتهام، تدوین برنامه مدیریت تالاب بختگان بود. فرایند تدوین این طرح براساس یک کار گروهی منسجم انجام شد و گامبهگام و با مرور منابع پیش میرفت که برای من تجربه دلچسبی بود. تغییرات مدیریتی در سطح استان معمولاً از چالشهای پیش روی طرحهای مدیریتی مشارکتی است که باعث کند شدن اجرای برنامهها میشود.
شما از جمله کارشناسان زن در سازمان هستید که حضور پررنگی در مناطق دارید. چطور توانستید در این سیستم رفتوآمدهایتان را حفظ کنید؟
این از خوششانسی من بود که در مدت خدمتم مشکلی از طرف مسئولین مافوقم برای حضور در مناطق نداشتم و برعکس وقتی اشتیاق من را برای حضور در منطقه و فعالیتهای میدانی دیدند، تشویق و حمایت شدم. آقای ظهرابی که در حال حاضر معاون محیط طبیعی سازمان هستند، در آن زمان معاون محیط طبیعی فارس بودند و این فرصت را به من دادند که در پایش مناطق و فعالیتهای مختلف، از سرشماری حیاتوحش گرفته تا پروژههای مشارکتی، شرکت داشته باشم و این روند بعدها نیز ادامه پیدا کرد.
آیا در سرکشی و بازدید از این مناطق به دلیل زن بودن دچار مشکلی شدهاید؟
در گذشته بعضی رفتارها این حس را القا میکرد که شما بهعنوان یک کارشناس محیط طبیعی نادیده گرفته میشوید. مثلاً تجهیزاتی که برای کار میدانی خریداری میشد، مردانه بود و به زنان شاغل در محیط طبیعی نیز همان تجهیزات را تحویل میدادند. بهمرور زمان، حضور زنان در این بخش به رسمیت شناخته شد و تلاش شد حتی امکانات پاسگاهها نیز بنا به نیاز و رفاه زنان فراهم شود.
شما به این شناخته میشوید که ارتباطتان را با تشکلهای تخصصی حیاتوحش حفظ کردهاید، حتی زمانی که مدیران اعتقادی به این مقوله نداشتند، دلیل اهمیت داشتن این موضوع از نظر شما چه بود و آیا این رویهتان دردسرهایی هم برای شما ایجاد کرد؟
وقتی بخشی از نیروی جوان و کارآمد و علاقهمند بیرون از سازمان مشغول فعالیت هستند، چرا در راه حفاظت از حیاتوحش از آنها حمایت نکنیم.؛ هر کدام از این بچهها میتوانند بهجای ما، کارشناس شاغل در این سازمان باشند. من تلاشم را میکنم آدمها را بههم وصل کنم تا در کنار هم فعالیت مؤثرتری داشته باشند و اگر از دستم بر بیاید، فرصتی را برای اینکه در مسیر علاقهشان حرکت کنند و تجربه کسب کنند، فراهم کنم. پس حتی اگر دردسری هم داشته باشد، به نتیجهاش میارزد.
مدیران زیادی به ادارهکل حفاظت محیطزیست فارس آمده و رفتهاند و شما شاهد تغییرات و اتفاقات زیادی بودهاید. چقدر این تغییر و تحولها کار حفاظت را با اختلال مواجه میکرد یا آن را پیش میبرد؟
متأسفانه سیستم اداری ما در کشور فردمحور است و چندان از نظام راهبردی مشخصی پیروی نمیکند. اینطور میشود که در هر دورهای، اولویتها تغییر میکند. در دورهای خیلی از فعالیتها مسکوت میماند و بهاصطلاح کار میخوابد و در دورهای سیستم به تکاپو میافتد. این کاملاً به رویکرد مدیران بستگی دارد. دورههایی بود که حفاظت سیر قهقرایی داشت و متأسفانه جبران آن هم کار سادهای نیست. یک مدیر میتواند با مهارتی که دارد قابلیتهای نیروی انسانی خود را شکوفا کند و در مقابل آن، مدیرانی هستند که با تصمیمهای اشتباه باعث سرخوردگی و بیانگیزگی افراد شوند.
چطور میتوان فرصتهای برابر برای زنان و مردان لااقل در سازمان حفاظت محیطزیست ایجاد کرد؟
راهی نیست مگر اینکه ملاک انتخاب و بهکارگیری افراد متخصص، باتجربه و شایستهای باشد که ارزیابی دقیقی درباره عملکردشان صورت گرفته. این دیدگاه زنانه–مردانه، بهویژه در بخش محیط طبیعی پررنگتر است. بهرغم حضور فعال زنان در بخش محیط طبیعی سازمان، مردانه شمردن کار حفاظت صرفاً با خلاصه کردن حوزه فعالیت آن به کوهپیمایی، سادهانگارانه است. زنان در محیط طبیعی هم در فعالیتهای میدانی و هم در بخش اداری و تصمیمگیری اثرگذار هستند.
نکته دیگر اینکه ارتقای شغلی برای زنان بهمراتب دشوارتر از مردان است. بنا به نگاه جامعه مردسالار گاهی قرار گرفتن زنان در پستهای مدیریتی پذیرفتنی نیست و یک زن در جایگاه مدیریتی باید چندبرابر یک مرد توان بگذارد تا صرفاً شایستگی خود را نشان دهد. با مقایسه آمار مدیران کل مرد و زن در استانها، میتوان به این دیدگاه پی برد. ما نمیتوانیم توانایی بخشی از جامعه را بهصرف جنسیت نادیده بگیریم.
خرسها بهتدریج به حضور انسانها خو میگیرند و آن ترس غریزی و طبیعیشان نسبت به انسانها کمرنگ میشود؛ این تغییر باعث میشود آرامآرام به انسانها نزدیک شده و در پی لقمهای غذا باشند. چنین رفتاری بهمرور ساختار طبیعی جستوجو و شکار غذا در خرسها را بر هم میزند. وقتی خوراکیهای انسانی جایگزین منابعطبیعی میشود، خرسها به این خوراکهای انسانی وابسته میشوند و همین وابستگی سلامت و روند تغذیه طبیعیشان را به خطر میاندازد.
اگرچه شاید خرس ظاهری آرام داشته باشد، اما حضور نزدیک و پرتعداد انسانها ممکن است فشار روانی و استرس قابلتوجهی بر او تحمیل مکند؛ فشاری که در هر لحظه میتواند واکنشهای دفاعی و حتی پرخاشگرانه را برانگیزد. خرسها معمولاً فاصله ایمنی خود را حفظ میکنند، اما عادت به حضور انسانها این فاصله را بهشدت کاهش میدهد و احتمال برخوردهای خطرناک را افزایش میدهد. خرسهایی که به خوراک انسانها عادت کردهاند، بیهراس به انسانها نزدیک میشوند و در برخی موارد ممکن است باعث آسیب به کوهنوردان شوند. این وابستگی به خوراک انسان، رفتار طبیعی شکار و تغذیه را دگرگون و بقای گونه در زیستگاههای طبیعی را تهدید میکند. افزونبراین، تجمع بیرویه انسانها و غذارسانی باعث تخریب زیستگاههای طبیعی و بروز تنشهای اکولوژیکی میشود که پیامدهای بلندمدتی برای طبیعت و حیاتوحش دارد. تغییر عادت غذایی خرس و دیگر حیوانات وحشی، مستقیماً بر جمعیت و زیست دیگر گونهها تأثیر میگذارد. به زبانی دیگر، محبت نابجای گردشگران و کوهنوردان باعث «دوستی خالهخرسه» شده است.
تغییر رفتار شکارگری خرسها
«سیاوش یالپانیان»، کارشناس حیاتوحش، دراینباره به «پیام ما» میگوید: «ما عادت کردهایم دامنه دخالتهای خود در طبیعت را روزبهروز گستردهتر کنیم. ابتدا در کوهستانها جادهسازی را آغاز کردیم، سپس فعالیتهای معدنکاوی را افزایش دادیم و این روند متوقف نشد؛ اکنون نیز زیستبوم حیاتوحش را به خطر انداختهایم. یکی از مصادیق دخالت مستقیم ما در طبیعت، غذارسانی به حیوانات است، عملی که نه در برابر خرس و نه در برابر هیچ گونه دیگری مجاز نیست. در بسیاری از کشورهای جهان، بهویژه در حوزه حیاتوحش، غذارسانی به حیوانات ممنوع است. ما باید اجازه دهیم حیوانات در اکوسیستم طبیعی خود، به همان شیوهای که در طول سالها زیستهاند، به حیاتشان ادامه دهند.»
بهگفته او، غذارسانی باعث وابستگی حیوان به رژیم غذایی انسان میشود و خوی طبیعی و رفتار جستوجوی غذا در آنها تغییر میکند. علاوهبراین، غذایی که به حیوان داده میشود، اغلب حاوی روغن، ادویهها و افزودنیهایی است که میتواند برای سلامت حیوان مضر باشد. همچنین، با غذارسانی، فاصله امن بین انسان و خرس بهتدریج کاهش مییابد که این موضوع احتمال بروز آسیب را هم برای حیوان و هم برای انسان افزایش میدهد. این کارشناس حیاتوحش مثال میزند که در منطقه کوه سبلان و در شمالشرق آن، مواردی رخ داده است که خرسها به چادر کوهنوردان حمله کرده و با هدف یافتن غذا، به آنها آسیب رساندهاند.
یالپانیان ادامه میدهد: «هنگامی که ما بهصورت دستی و بدون زحمت، غذایی آماده در اختیار حیواناتی مانند خرس یا گرگ قرار میدهیم، درواقع خوی شکارگری آنها را تضعیف میکنیم. یعنی غذایی به رژیم آنها وارد میکنیم که باعث میشود نیاز به شکار و تلاش برای یافتن غذا کاهش یابد و بهمرور از رژیم غذایی اصلی خود دور شوند. علاوهبراین، این غذاها معمولاً حاوی افزودنیهایی مانند نمک، ادویه و روغن است که نهتنها برای انسانها بلکه برای حیوانات نیز مضر است. بهعنوان مثال، غذایی که به خرس داده میشود، بهدلیل آنزیمهای متفاوت بدن حیوان قادر به هضم صحیح آن نیست و موجب آسیب به سلامتی آنها میشود.»
وابستهسازی حیاتوحش به پسماند
این کارشناس حیاتوحش از سوی دیگر به مسئلهای اخلاقی اشاره میکند: «حیوانات باید در طبیعت بهصورت آزادانه، با شکوه و احترام زندگی کنند و عادتدادن آنها به پسماندها یا باقیماندههای غذای انسان، یا وادار کردن حیواناتی مانند خرسهای سبلان به جستوجوی غذا در زبالههای کوهنوردان، از نظر اخلاقی ناپسند است و به شکوه و زیبایی طبیعت بیاحترامی میکند.»
او عادتدادن حیوانات به نزدیکی به انسان را خطرناک توصیف میکند و میگوید: «هرچند ممکن است خرسها بهدلیل کمبود منابع غذایی طبیعی بهسمت انسانها روی آورده باشند، نمیتوان بهطور قطع گفت خرسهای سبلان در این منطقه دچار کمبود مواد غذایی هستند. درواقع، جمعیت خرسهای زیستگاههای ایران در معرض انقراض نیست، بلکه جمعیت آنها به نسبت مناسب است. اما حتی اگر تحقیقات نشان دهد منابعطبیعی غذای خرسها کاهش یافته، راهکار، تغذیه دستی نیست بلکه باید زیستگاه اصلاح شود. دلایل متعددی میتواند مطرح باشد؛ مثلاً ممکن است پوشش گیاهی زیستگاه آسیب دیده باشد که راهحل آن اصلاح پوشش گیاهی است، نه تغذیه دستی حیوانات. بنابراین، غذا دادن دستی صرفاً به آنها آسیب میزند.»
او معتقد است باید تا حد امکان دخالت خود را در طبیعت به حداقل برسانیم. حتی در عبور از مسیرهایی که در کنار آنها نهرهایی وجود دارد و ممکن است برگهایی مسیر جریان آب را گرفته باشد، نباید با باتوم، چوب یا هر وسیلهای برگها را کنار بزنیم تا آب مسیر طبیعی خود را طی کند؛ چرا که «طبیعت بسیار هوشمندانهتر، عاقلانهتر و دقیقتر عمل میکند و دخالت ما معمولاً باعث آسیب میشود».
بلای گردشگری انبوه و ناپایدار
غذادهی به حیاتوحش، از تأثیرات نامطلوب طبیعتگردی غیراصولی و گردشگری انبوه بر مناطق طبیعی است. «محدثه گرمابدری»، راهنمای اکوتوریسم، این اقدام را در کنار مشکلاتی مانند تولید زباله، روشن کردن آتشهای غیرمجاز و آفرود، یکی از مهمترین تهدیدها میداند و میگوید: «این رفتار نادرست، بهدلیل ناسازگاری غذای انسانی مثل نان و سایر فرآوردهها با رژیم غذایی طبیعی حیوانات، بهمرور زمان موجب تغییر در رژیم غذایی و عادت حیوانات به نزدیک شدن به انسان میشود. چنین اقدامی درواقع دخالتی مستقیم در اکوسیستم و اختلالی جدی در چرخه غذایی حیوانات بهشمار میرود. از سوی دیگر، حیوانات وحشی ذاتاً اهلی نیستند و هرچه به جوامع انسانی نزدیکتر شوند، بیشتر از زیستگاه طبیعی خود دور میشوند. این نزدیکی خطر دوجانبهای است که هم برای گردشگران و هم برای حیاتوحش خطرآفرین است.»
ضرورت اجرای کدهای اخلاقی
از نگاه او، ریشه اصلی این معضل، کمبود آموزش و فرهنگسازی میان گردشگران و طبیعتگردان است. «بسیاری از افرادی که در نقش مجری یا راهنما در گروههای کوهنوردی و سایر فعالیتهای طبیعتگردی فعالیت دارند، اغلب از پیامدهای این رفتارِ ظاهراً بیاهمیت بیاطلاع هستند. بنابراین، آموزش و اطلاعرسانی باید جدیتر گرفته شود.» این کارشناس اکوتوریسم یکی از راهکارهای مؤثر در این مسئله را، تدوین و اجرای کدهای اخلاقی رفتاری میداند و میگوید: «در بسیاری از کشورهای جهان، نهادهای مجری مانند فدراسیونها، سازمان محیطزیست و ادارات گردشگری، پیش از ورود به مناطق حفاظتشده یا پارکهای ملی، این کدها را در قالب بروشور به گردشگران ارائه میدهند. همچنین، گردشگران در جلسات توجیهی کوتاهمدت با قوانین و مقررات مربوط به حفظ محیطزیست و ممنوعیت غذا دادن به حیوانات آشنا میشوند. این قوانین معمولاً ضمانت اجرایی و جریمههای سنگین دارد.»
گرمابدری ادامه میدهد: «بهنظر من، آموزش پیش از ورود به منطقه و برگزاری جلسات توجیهی برای تمامی افراد دخیل در گردشگری از رانندگان و قاطرچیها گرفته تا راهنمایان محلی و اصلی، ضروری است. در کنار آموزش، وجود کدهای اخلاقی و اعمال جریمه میتواند به جلوگیری از تخلفات کمک کند.»
نقش آژانسهای گردشگری
این راهنمای اکوتوریسم نقش آژانسهای گردشگری در این زمینه را کلیدی و مسئولانه میداند: «آنها باید در انتخاب مقصدهای گردشگری، دقت کافی داشته باشند و تنها مناطقی را انتخاب کنند که آسیبپذیری و تخریب آنها کمتر باشد. این آژانسها موظفاند به تعیین ظرفیت برد برای هر منطقه پایبند باشند. برای نمونه، درصورت برنامهریزی برای تور کوهنوردی یا طبیعتگردی در منطقه سبلان، باید با هماهنگی سازمانهای مرتبط مانند محیطزیست و گردشگری، تعداد نفرات را محدود کنند و در زمانهایی تور برگزار کنند که ظرفیت منطقه مناسب باشد. علاوهبراین، آژانسها باید از راهنماهای آموزشدیده و دارای صلاحیت معتبر استفاده کنند که به اصول حفاظت از محیطزیست پایبند باشند.»
بهگفته او، برگزاری جلسات توجیهی حضوری یا آنلاین پیش از سفر، برای اطلاعرسانی درباره مسائل فنی و ملاحظات محیطزیستی، ازجمله ممنوعیت غذا دادن به حیوانات، امری ضروری است و آژانسها باید برنامهای مشخص داشته باشند تا درصورت تخطی راهنما یا مسافر از قوانین، برخورد لازم اعم از توبیخ یا جریمه را انجام دهد. این نظارت باید هم از سوی نهادهای دولتی و هم از جانب بخش خصوصی، شامل آژانسها، راهنماها و حتی جوامع محلی، بهطور مستمر ادامه یابد تا اجرای صحیح مقررات تضمین شود.
درحالیکه تابستان ۱۴۰۴ به اوج خود رسیده، خاموشیهای گسترده و بیبرنامه در شهرهای مختلف ایران بار دیگر زندگی مردم را مختل کرده است. بحران کمبرقی دیگر فقط یک چالش فنی نیست؛ اینبار، ماجرا به قصور آشکار در مدیریت انرژی و ناتوانی دولت در برنامهریزی راهبردی برمیگردد.
افزایش مصرف برق در روزهای گرم، پدیدهای غافلگیرکننده نیست. سالهاست که کارشناسان هشدار دادهاند رشد مصرف سالانه برق در ایران حدود ۵ تا ۷ درصد است. در مقابل، ظرفیت تولید عملاً درجا زده. بسیاری از نیروگاهها فرسودهاند، سوخت کافی ندارند یا اصلاً بهرهبرداری نشدهاند.
درحالیکه مصرف برق در تابستان ۱۴۰۴ از مرز ۷۰ هزار مگاوات عبور کرده، زیرساخت تولید، توزیع و مدیریت مصرف همچنان همان است که بود. نتیجه؟ خاموشی گسترده و بینظمی در زندگی میلیونها ایرانی.
دولت به روال معمول، انگشت اتهام را بهسوی گرمای بیسابقه یا مصرف بالای مردم گرفته. اما این فقط پاککردن صورتمسئله است.
دولت در یک سال گذشته چه میتوانست بکند و نکرد؟
۱. تعرفهگذاری هوشمند و کنترل پرمصرفها. نه تعرفهها اصلاح شد، نه پرمصرفها جریمه شدند، نه کنتورهای هوشمند بهطور جدی وارد عمل شدند.
۲. جمعآوری مزارع غیرقانونی استخراج رمزارز: بهرغم وعدهها، استخراج غیرقانونی همچنان ادامه دارد؛ برخی حتی به نهادهای خاص وصلاند و در سایه بیپاسخگویی برق میبلعند.
۳. حمایت از انرژی خورشیدی خانگی و صنعتی: دولت حتی یک برنامه گسترده برای استفاده از انرژی خورشیدی در مناطق گرمسیر اجرایی نکرد. هیچ حمایت مالی یا تشویق موثری ارائه نشد.
۴. نوسازی فوری شبکه فرسوده برق: قطعیهای مکرر ناشی از خرابی ترانسها و کابلهای فرسوده، هنوز واقعیتی روزمره در بسیاری از محلههاست.
۵. اطلاعرسانی شفاف و جدول خاموشی مشخص: مردم همچنان در بیخبری بهسر میبرند. قطعیها ناگهانیست و حتی شرکتهای برق منطقهای از دادن جدول خاموشی شانه خالی میکنند.
تحریمها بهانهاند، نه پاسخ
درست است؛ تحریمها خرید تجهیزات و سرمایهگذاری خارجی را سخت کردهاند، اما مدیریت انرژی نیاز به پول میلیاردی ندارد. با ابزارهای داخلی، سیاستگذاری صحیح و هماهنگی بین وزارتخانهها میشد بخش بزرگی از این بحران را مهار کرد.
خاموشیهای مکرر نهفقط آسایش، بلکه اعتماد مردم به دولت را سوزانده. وقتی هیچ برنامه مشخصی نیست، وقتی مردم متهم میشوند، وقتی حتی جدول قطعی هم اعلام نمیشود، این احساس بهوجود میآید که مشکل، نه برق که مدیریت کشور است.
زمان پاسخگویی است
مردم حق دارند بدانند چرا در عرض یک سال هیچ طرح مؤثری اجرا نشد؟ چرا سرمایهگذاری در انرژیهای نو زمین ماند؟ و چرا دولت از ابزارهای حداقلی مثل تعرفهگذاری و آگاهیبخشی مؤثر استفاده نکرد؟ خاموشی امروز، فقط نتیجه گرما نیست. خاموشی امروز، نتیجه مدیریت خاموش است.
