بایگانی

فعالیت‌های شرکت سرمایه‌گذاری و توسعه کیش در حوزه توسعه پایدار است

منطقه خلیج‌فارس به‌عنوان یکی از مهم‌ترین مؤلفه‌های اقتصادی ایران شناخته می‌شود. شرکت سرمایه‌گذاری و توسعه کیش چگونه از این ظرفیت برای توسعه پایدار جزیره کیش استفاده می‌کند؟
بله، خلیج‌فارس به‌عنوان قلب تپنده اقتصاد دریا محور کشور، نقشی تعیین‌کننده در زنجیره‌های ارزش افزوده، تجارت دریایی، حمل‌ونقل بین‌المللی، انرژی و گردشگری دریا محور ایفا می‌کند. در این میان، جزیره کیش با موقعیت راهبردی خود در این پهنه ارزشمند، به‌عنوان یکی از مهم‌ترین کانون‌های اقتصاد مبتنی بر دریا، ظرفیت بی‌بدیلی برای توسعه پایدار، سرمایه‌گذاری هوشمند و حضور مؤثر در بازارهای منطقه‌ای و جهانی دارد.
شرکت سرمایه‌گذاری و توسعه کیش باهدف ارتقای چشم‌انداز اقتصادی و اجتماعی این جزیره و بهبود زیرساخت‌های تجاری، گردشگری و صنعتی، در حال برنامه‌ریزی برای اجرای پروژه‌هایی است که به رونق منطقه و بهره‌وری بیشتر از ظرفیت‌ها کمک خواهد کرد. ازاین‌رو، در تلاشیم تا با شفافیت، نوآوری و همکاری تیمی، نقشی مؤثر در رشد و توسعه منطقه ایفا کنیم.

شرکت سرمایه‌گذاری و توسعه کیش چه برنامه‌های کلیدی و راهبردی برای توسعه اقتصادی و گردشگری جزیره کیش در سال جاری دارد؟
ایجاد فضاهای کاری نوآورانه و توسعه فناوری‌های نوین برای جذب سرمایه‌گذاران و کارآفرینان باتوجه‌به شرایط جدید بازار، گسترش همکاری‌های بین‌المللی ایجاد و تقویت روابط تجاری بین‌المللی برای جذب سرمایه و ارتقای جایگاه بین‌المللی کیش به‌عنوان یک مقصد جذاب اقتصادی همچنین توسعه زیرساخت‌های گردشگری باهدف جذب بیشتر گردشگران و تقویت این صنعت در منطقه آزاد کیش ازجمله برنامه‌ها و پروژه‌های کلیدی و راهبردی شرکت سرمایه‌گذاری و توسعه کیش در سال جاری است. ما در شرکت سرمایه‌گذاری و توسعه کیش همواره برای گسترش و صیانت از ارزش‌های ملی و ارتقای جایگاه جزیره کیش در سطح کشور و جهان تلاش خواهد کرد و به‌عنوان عضوی کوچک از خانواده بزرگ کیش، همواره با افتخار در مسیر توسعه پایدار و هم‌افزایی اقتصادی این جزیره گام برمی‌داریم.

درباره پروژه «پیشخوان VIP سرمایه‌گذاری» در کیش توضیح می‌دهید؟
مخاطبان سرمایه‌گذاری باید به یک حوزه مشخص در این منطقه آزاد مراجعه کنند؛ بنابراین هدف از اجرا و راه‌اندازی پنجره واحد سرمایه‌گذاری؛ تسهیل فرایندها و معرفی فرصت‌های منطقه به مخاطبان گروه هدف است. ایجاد پنجره واحد سرمایه‌گذاری در بحث کاهش بروکراسی و جذب سرمایه‌گذاران خارجی و داخلی نقش بسزایی خواهد داشت و کیش باید در این حوزه پیشران باشد؛ چراکه ویژگی‌های منطقه آزاد با سایر مناطق آزاد کشور متمایز است.

یکی از مباحثی که در راستای توسعه اقتصادی جزیره کیش مطرح می‌شود، تبدیل سرمایه‌های راکد به سرمایه‌های مولد است. در این باره توضیح می‌دهید؟
تمرکز بر فعال‌سازی ظرفیت‌های موجود و تبدیل سرمایه‌های راکد به سرمایه‌های مولد در جزیره کیش امری ضروری است. تشکیل سرمایه و بهره‌وری از جمله پیش‌نیازهای رشد پایدار اقتصاد است. علاوه بر سرمایه‌گذاری، توجه به بهره‌وری نیز نقشی حیاتی در دستیابی به نتایج مثبت دارد. تمرکز بر اقتصاد مولد و شفاف‌سازی فرایندهای سرمایه‌گذاری در جزیره کیش از اولویت‌های این مجموعه است. شرکت سرمایه‌گذاری و توسعه کیش در جذب سرمایه‌گذاری و ایجاد فرصت‌های نوین برای کسب‌وکارهای مختلف نقش ویژه‌ای دارد و من از همه فعالان اقتصادی درخواست دارم تا در راستای دستیابی به اهداف توسعه پایدار با ما همکاری کنند.

به‌عنوان مدیرعامل شرکت سرمایه‌گذاری و توسعه کیش، چه پیامی برای مردم ایران و به‌ویژه ساکنان جزیره کیش به مناسبت روز ملی خلیج‌فارس دارید؟
روز بزرگ و فراموش‌نشدنی خلیج‌فارس، نماد عزت، هویت و اقتدار ایران عزیز است، بر خود واجب می‌دانم این روز را به‌تمامی هم‌وطنان و به‌ویژه مردم شریف و خونگرم جزیره کیش تبریک و تهنیت عرض کنم. امید دارم در سایه همت و وحدت، خلیج همیشه فارس همچنان نمادی از اقتدار، فرهنگ و همبستگی ایران ما باقی بماند.

از بن‌بست نظامی تا ضرورت دیپلماسی در اسلام‌آباد

پس از گذر از چهل روز پرفراز و نشیب و نبردی که با محاسبات نادرست بازیگران منطقه‌ای و ایالات متحده و رژیم صهیونیستی علیه تمامیت ارضی ایران آغاز شده بود، سرانجام کاخ سفید با پذیرش رسمی آتش‌بس، به لزوم تغییر رویکرد در قبال جمهوری اسلامی تن داد. مرور رخدادهای این دوره نشان می‌دهد که هدف‌گذاری‌های اولیه برای تضعیف توان دفاعی ایران، تحت تأثیر واقعیت‌های میدانی و پایداری ملی، به نتیجه مطلوب طراحان آن منجر نشد و اکنون تثبیت قدرت بازدارندگی تهران، ایالات متحده و شرکای منطقه ای او را به واقع‌گرایی واداشته است.‌اگرچه ایالات متحده با تکیه بر برتری تکنولوژیک خود تصور می‌کرد می‌تواند در بازه زمانی کوتاهی موازنه‌ قوا را تغییر دهد، اما دکترین دفاعی ایران که بر پایه «پاسخ متقارن» استوار است، هزینه‌های تداوم درگیری را برای طرف مقابل به شدت افزایش داد.
اختلال در امنیت خطوط کشتیرانی و انتقال انرژی و آسیب‌پذیری پایگاه‌های لجستیکی امریکا در منطقه، واشنگتن را به این جمع‌بندی رساند که مسیر نظامی، نه تنها راهگشا نیست، بلکه می‌تواند اقتصاد جهانی را با شوک‌های جبران‌ناپذیر انرژی مواجه کند.‌با این حال، تداوم برخی تحرکات ایذایی در نزدیکی جزایر استراتژیک لاوان و سیری و همچنین استمرار تهاجم سنگین رژیم صهیونیستی در جنوب لبنان، فضای پس از آتش‌بس را با نوعی «ابهام و بی‌اعتمادی راهبردی» روبرو کرده است.
این عهدشکنی‌های پراکنده، ضرورت هوشمندی مضاعف دستگاه دیپلماسی را در مذاکرات آتی اسلام‌آباد دوچندان می‌کند. تهران اکنون با رویکردی واقع‌بینانه و با تاکید بر عدم اطمینان به وعده‌های زبانی، پای به میز مذاکره در پاکستان می‌گذارد تا تضمین‌های عینی برای ثبات پایدار دریافت کند.نقطه عطف تحولات حاصل شده در پی جنگ چهل روزه، تمایل آمریکا به پذیرش چارچوب‌های پیشنهادی ده گانه ایران برای آتش‌بس است. علی‌رغم تلاش رسانه‌های غربی برای “تصویرسازی پیروزمندانه” از این عقب‌نشینی ایالات متحده ، واقعیت این است که واشنگتن برای جلوگیری از فروپاشی نظم منطقه‌ای و تحت فشار افکار عمومی داخلی خود که مخالف درگیر شدن در باتلاقی جدید در خاورمیانه است، چاره‌ای جز پذیرش بخشی از مطالبات منطقی تهران نداشت.
در نهایت، این آتش‌بس نباید تنها یک وقفه کوتاه در تنش‌ها تلقی شود؛ بلکه می‌تواند آغازی بر یک فصل جدید در مناسبات منطقه‌ای باشد. جمهوری اسلامی ایران با عبور از این آزمون سخت، نشان داد که انسجام داخلی و اقتدار میدانی، دو بال اصلی برای پیشبرد اهداف در عرصه بین‌المللی هستند. موفقیت در مذاکرات اسلام‌آباد، مستلزم عبور از منطقِ تقابل و حرکت به سوی مدل‌هایی از امنیت است که کل منطقه خاورمیانه را دربر خواهد گرفت و حق حاکمیت ملی و امنیت سرزمینی ایران به‌عنوان خط قرمز غیرقابل تغییر، مورد شناسایی رسمی قرار گیرد. واشنگتن اکنون دریافته است که هزینه هرگونه تعرض به خاک ایران، بسیار فراتر از آورده‌های سیاسی آن خواهد بود.

صیانت حقوقی از امنیت انرژی

تحلیل ابعاد حقوقی و سیاسی تأثیر تنش‌های نظامی بر امنیت انرژی و بازار جهانی نفت و گاز، به‌ویژه در پی رخدادهای اخیر و هدف قرارگرفتن تأسیسات راهبردی پارس جنوبی در منطقه عسلویه توسط آمریکا و رژیم صهیونیستی، مستلزم نگاهی ژرف به پیوند ناگسستنی میان قواعد آمره بین‌المللی و معادلات قدرت در اقتصاد سیاسی جهان است. امنیت انرژی به‌عنوان یکی از ستون‌های اصلی ثبات بین‌المللی، تنها یک مفهوم اقتصادی ناظر بر عرضه و تقاضا نیست، بلکه ریشه در «حق بر توسعه» و دسترسی پایدار به منابع حیاتی دارد که در اسناد متعدد بین‌المللی و قطعنامه‌های مجمع‌عمومی سازمان ملل متحد موردتأکید قرار گرفته است. وقوع حملات نظامی موشکی به زیرساخت‌های استراتژیک انرژی، نه‌تنها یک اقدام جنگی علیه تمامیت ارضی و استقلال سیاسی یک کشور است، بلکه نقض آشکار قواعد حقوق بین‌الملل عمومی و تهدیدی جدی علیه صلح و امنیت جمعی و منطقه‌ای محسوب می‌شود که پیامدهای آن فراتر از مرزهای جغرافیایی، کل زنجیره تأمین جهانی را متأثر می‌سازد.
از منظر حقوق بشردوستانه بین‌المللی، زیرساخت‌های انرژی مانند پالایشگاه‌ها، فازهای گازی و تأسیسات پتروشیمی، به دلیل ماهیت صلح‌آمیز و نقش حیاتی‌شان در تأمین نیازهای اساسی جامعه و استمرار حیات اقتصادی ملل، تحت حمایت‌های ویژه قرار دارند. هرگونه تهاجم عمدی به این تأسیسات، نقض صریح «اصل تفکیک» است که بر اساس آن، طرفین مخاصمه موظف به تمایز میان اهداف نظامی و غیرنظامی هستند. بر اساس پروتکل اول الحاقی به کنوانسیون‌های ۱۹۴۹ ژنو، حملاتی که منجر به آسیب‌های گسترده، بلندمدت و شدید به محیط‌زیست شده یا تخریب زیرساخت‌های لازم برای بقای جمعیت را در پی داشته باشد، غیرقانونی بوده و می‌تواند مصداق جنایات جنگی تلقی گردد. در این چارچوب، حمله به قطب انرژی ایران در عسلویه که تأمین‌کننده بخش بزرگی از سبد انرژی منطقه و محصولات پتروشیمی ایران و جهان است، نه‌تنها نقض حاکمیت ملی ایران، بلکه تعرض به امنیت تأمین اقتصاد انرژی جهان است .
در ساحت روابط بین‌الملل و اقتصاد سیاسی، منطقه پارس جنوبی به‌عنوان قلب تپنده انرژی ایران، نقشی انکارناپذیر در موازنه قوا و ثبات بازار انرژی جهان ایفا می‌کند. ناامنی در این منطقه به معنای ایجاد اخلال در کل کریدور انتقال انرژی در خلیج‌فارس و تنگه هرمز است. از نگاه رهیافت واقع‌گرایی ساختاری، هدف قراردادن این زیرساخت‌ها بخشی از استراتژی «جنگ تمام‌عیار اقتصادی» برای تضعیف مؤلفه‌های قدرت ملی ایران تلقی می‌شود؛ اما واقعیتِ درهم‌تنیدگی اقتصاد جهانی نشان می‌دهد که این اقدام هزینه‌های جانبی سنگینی برای تمامی بازیگران بین‌المللی به همراه دارد. شوک‌های ناشی از این حملات در عرضه انرژی، به‌سرعت منجر به نوسانات شدید در قیمت جهانی نفت و گاز خواهد شد و به دلیل نقش زیربنایی انرژی، مستقیماً بر شاخص‌های تورمی در کشورهای صنعتی و درحال‌توسعه اثر می‌گذارد و ریسک‌های بیمه‌ای و هزینه‌های حمل‌ونقل دریایی را به‌شدت افزایش می‌دهد و می‌تواند منجر به تورم جهانی شود. اینجاست که مفهوم «امنیت انرژی» به‌مثابه یک «کالای عمومی جهانی» تجلی می‌یابد که تخریب آن توسط کشور متجاوز، به منزله ضربه به ثبات کل سیستم تأمین انرژی بین‌الملل است.
شایان‌ذکر است که تکرار حملات به زیرساخت‌های انرژی و ناکارآمدی نهادهای بین‌المللی در قبال آن، بدعتی خطرناک در نظام حقوقی جهان ایجاد می‌کند که می‌تواند «آنارشی ساختارمند» را جایگزین «حاکمیت قانون» سازد. واقعیت انکارناپذیر این است که ثبات بازار جهانی نفت و گاز در گروی احترام به حقوق و روابط بین‌الملل و پرهیز از رفتارهای تهاجمی ضد زیرساخت‌های انرژی است. صیانت از امنیت عسلویه و سایر هاب‌های انرژی، در حقیقت صیانت از حق تمامی ملل برای برخورداری از ثبات اقتصادی و صلح پایدار است و هرگونه خدشه به این امنیت، کلیت نظم اقتصاد انرژی جهان را با بحرانی پیش‌بینی‌ناپذیر و پرهزینه مواجه خواهد ساخت.
در پایان، حمایت حقوقی از امنیت شریان‌های انرژی جهانی در برابر تهاجمات نظامی، ضرورتی بنیادین برای حفظ ثبات در نظم نوین بین‌المللی و صیانت از حقوق حقه ملل است. تثبیت چارچوب‌های بازدارنده حقوقی و الزام دولت‌های متجاوز به پاسخگویی در قبال تخریب زیرساخت‌های حیاتی، تنها راه ممانعت از تسلط منطق «قدرت» بر «قانون» و جلوگیری از فروپاشی امنیت اقتصاد انرژی در مقیاس جهانی محسوب می‌شود.

بازارتجریش در آستانه عیدنوروز+ عکس

نوروز امسال درحالی از راه می‌رسد که سایه جنگ در روزهای گذشته بر آسمان کشور سیاهی انداخته است و کام هموطنان مان را به تلخی کشانده است.
با این همه بازارتجریش امسال نیز مانند سال‌های گذشته در آستانه عیدنوروز چهره بهاری به خود گرفته ایت مملو از دستفروشان و شهروندانی شده است که برای خرید عید نوروز به انجا انده‌اند. اگرچه آن شوروشوق همیشگی امسال دیده نمی‌سود و خبری از حاجی‌فیروز عمو نوروز نبود. اما زیر رگبار باران و صدای چندانفجار شاهد حضور مردمی بودیم که تنها به عید فکر می‌کردند.‌گویی قدرت زندگی و عید بیشتر از جنگ است

اصفهان پیش از نوروز

باد سرد آخرین هفته‌های اسفند از میان ایوان ستون‌دار چهلستون عبور می‌کند و صدای زوزه‌اش در تالار آینه عمارت می‌پیچد؛ تالاری که روزگاری انعکاس خنده گردشگران و برق نور بر آینه‌های صفوی‌اش، نماد زیبایی و زندگی در شهر جهانی اصفهان بود. اکنون، در برخورد باد با آینه‌های شکسته و نقاشی‌های فروریخته رضا عباسی، تنها صدای تکه‌های فروپاشی فرهنگ مانده است؛ نشانه‌ای از شهری که از پایگاه جهانی به پایگاه سوگ و خاکستر بدل شده. اینجا همان باغی است که قرن‌ها تصویر ستون‌های بلندش در آب حوض مرکزی می‌افتاد و انعکاس آن، نام «چهلستون» را در ذهن تاریخ ثبت کرد. امروز اما آب حوض، تصویری شکسته و لرزان از عمارت را بازمی‌تاباند؛ گویی حتی انعکاس نیز دیگر نمی‌تواند آرام و کامل باشد.
در ایوان بلند کاخ، ستون‌های چوبی همچنان استوار ایستاده‌اند؛ اما کف ایوان پوشیده از خرده‌های آینه است. آینه‌هایی که روزگاری نور را هزاران بار در تالار بازمی‌تاباندند، اکنون به تکه‌هایی پراکنده بدل شده‌اند. با هر قدم، صدای خرد شدن این قطعات زیر پا، سکوت باغ را می‌شکند و به گوش می‌رسد؛ صدایی ظریف اما تلخ، شبیه شکستن خاطره‌ای قدیمی.
درون تالار آینه، نور کم‌رنگ ظهر از میان پنجره‌هایی که شیشه‌هایشان ترک برداشته یا فرو ریخته به داخل می‌تابد. دیوارها دیگر آن یکپارچگی درخشان گذشته را ندارند. بخش‌هایی از آینه‌کاری‌های ظریف از جا کنده شده و بر زمین افتاده‌اند. سقف تالار همچنان پابرجاست، اما بر سطح آن، رد موج انفجار همچون سایه‌ای خاکستری نشسته است. نور که بر خرده‌آینه‌ها می‌افتد، در ده‌ها جهت می‌شکند و تصویری لرزان از فضا می‌سازد؛ تصویری که همزمان زیبا و اندوه‌بار است.
در تالارهای نقاشی، هوا بوی خاصی دارد؛ آمیزه‌ای از چوب قدیمی، گچ فرو ریخته و دودی که هنوز در بافت بنا باقی مانده است. بر چهره شاهان و درباریان نقش‌شده بر دیوارها، لایه‌ای از غبار نشسته و رنگ‌ها اندکی تیره‌تر از همیشه به نظر می‌رسند. گویی نقاشی‌ها نیز شاهد خاموش حادثه‌ای بوده‌اند که بر شهر گذشته است.
از باغ چهلستون که خارج می‌شوی، مسیر به‌سوی میدان نقش‌جهان ادامه می‌یابد؛ میدانی که قرن‌ها قلب تپنده اصفهان بوده است. در آستانه میدان، نخستین نشانه‌ها از تغییر حال‌وهوای آن آشکار می‌شود. حجره‌هایی که معمولاً در این روزها پر از رفت‌وآمد و گفت‌وگوست، اکنون نیمه‌باز یا خاموش‌اند. برخی شیشه‌ها شکسته و با تکه‌هایی از پلاستیک یا مقوا پوشانده شده‌اند؛ وصله‌هایی موقت بر پیکر تاریخی بازار.
در گستره میدان، سکوتی عمیق جریان دارد. گام‌ها بر سنگفرش‌ها پژواک می‌یابد و صدایی کوتاه و کشیده در فضا می‌پیچد. در زیر رواق‌ها، چند کاسب با چهره‌هایی آرام اما اندوهگین نشسته‌اند. نگاهشان گاه به‌سوی گنبد فیروزه‌ای مسجدجامع عباسی می‌رود و گاه بر زمین ثابت می‌ماند.
عمارت عالی‌قاپو همچنان با هیبت تاریخی خود بر میدان سایه افکنده است. از دور، همان شکوه آشنا را دارد؛ اما نزدیک‌تر که می‌شوی، پنجره‌هایی دیده می‌شود که شیشه‌هایشان شکسته و قاب‌های چوبی‌شان ترک برداشته است. در سکوت میدان، صدای پرندگان که بر بام عمارت نشسته‌اند به روشنی شنیده می‌شود؛ صدایی که جای همهمه همیشگی بازدیدکنندگان را گرفته است.
در ضلع جنوبی میدان، مسجدجامع عباسی با گنبد باشکوهش همچنان افق میدان را تعریف می‌کند. اما در بخش‌هایی از ایوان‌های آن، کاشی‌های فیروزه‌ای فرو ریخته و جای خالی‌شان همچون زخمی آشکار بر پیکره بنا دیده می‌شود. نور عصرگاهی بر این بخش‌ها می‌نشیند و تضادی عمیق میان زیبایی معماری و نشانه‌های آسیب ایجاد می‌کند. مسیر به‌سوی مجموعه دولتخانه صفوی، روایت دیگری از همین سکوت را ادامه می‌دهد. تالار اشرف و تالار تیموری در میان حیاط‌های تاریخی ایستاده‌اند؛ بناهایی که روزگاری مرکز شکوه دربار صفوی بودند. در بخش‌هایی از سقف‌های دوپوش، قطعات گچ و چوب فرو ریخته و بر زمین پراکنده شده‌اند. نور از شکاف‌ها به داخل می‌تابد و ذرات گردوغبار در پرتو آن معلق می‌مانند؛ صحنه‌ای که بیش از هر چیز یادآور گذر سنگین زمان است.
در جبه‌خانه، فضای داخلی حالتی نیمه‌تاریک دارد. بخشی از سقف ترک برداشته و نور باریکی از بالا به زمین می‌رسد. هر گام در این فضا پژواکی کوتاه ایجاد می‌کند و سکوت سنگین تالار را برای لحظه‌ای می‌شکند.
با نزدیک شدن غروب، نور کم‌کم از میدان نقش‌جهان عقب می‌نشیند. سایه گنبدها و ایوان‌ها کشیده‌تر می‌شود و رنگ آسمان به آرامی از آبی روشن به خاکستری مایل می‌گراید. در این ساعت، میدان حالتی شبیه به تصویری قدیمی پیدا می‌کند؛ گویی بخشی از تاریخ که هنوز ایستاده اما زخمی از حادثه‌ای تازه بر خود دارد.
نوروز در آستانه رسیدن است، اما امسال اصفهان به‌جای هیاهوی جشن، در سکوتی اندیشناک ایستاده است. با این‌همه، در میان خرده‌های آینه تالار چهلستون، هنوز نور روز می‌شکند و درخششی کوتاه می‌آفریند؛ نوری که هرچند پراکنده، اما خاموش نشده است. شاید همین روشناییِ کوچک، نشانه‌ای باشد از امیدی بزرگ‌تر؛ امید به روزی که این شهر تاریخی بار دیگر با همان شکوه دیرینه، صدای زندگی و قدم‌های مشتاقان را در میدان‌ها و باغ‌های خود بشنود.

به نوروز بگوییم که امسال نیاید؟

اینترنت برای جست‌وجو وجود ندارد؛ تصویر محوی از پیرمرد افغانستانی را به یاد می‌آورم در بازاری آشفته از جنگ به خبرنگاری که از او می‌پرسد: «نوروز امسال را چه می‌کنی؟» می‌خواند: «به نوروز بگویید که امسال نیاید…» به نوروز امسال فکر می‌کنم. نوروزی که از پس بلایا و جنگ‌های بی‌امان تاریخ هنوز زنده است. از میان قلب‌های خونین چه بسیار مردمان گذشته و خودش را چون سلاحی علیه تباهی به ما رسانده. چهره‌اش بهاری است. اصل حرفش این است؛ دوستی و صلح و امید. چگونه می‌شود به نوروز بگوییم نیاید؟ ۲۰ روز است آسمان ایران بی‌امان می‌غرد و زمین در خود می‌پیچد. بیش از چندین هزار غیرنظامی جانشان را از دست دادند، بسیاری از مردم خانه‌هایشان ویران شده. زنی در جوادیه می‌گوید وقتی سقف خانه‌اش ریخت، داشته خانه‌تکانی می‌کرده. در میان شیشه‌های پنجره فروریخته ساختمان‌های مسکونی خیابان ورشو زنی را با دستکش‌های قرمز دیدم که گریه می‌کرد. هفدهم اسفند وقتی موج حملات به خیابان بهار رسید، خیلی‌ها در میدان هفت‌تیر داشتند از مغازه‌های باز و نیمه‌بسته گل و شیرینی می‌خریدند برای سفره هفت‌سین. هنوز جنگ ایران و عراق را به یاد داریم؛ آژیر خطر بلند می‌شد، مردم به زیرزمین‌ها می‌رفتند، اما نوروز را جشن می‌گرفتند. اسناد و عکس‌ها شاهدان به‌حق‌ آن‌اند. ما چگونه به استقبال نوروز نرویم؟
که بی‌تاب هویت و فرهنگ این مملکت‌ایم. ما که می‌خواستیم وطنمان از هر آلاینده‌ و گزندی پاک باشد. آیا آیندگان ما را به یاد می‌آورند که چه سالی به ما گذشت و ما از چه نوشتیم؟ سال هنوز شروع نشده بود که بحران بندرعباس شعله کشید. دانشجویی در تاریکی خیابان‌های امیرآباد برای لپ‌تاپ‌اش که تنها دارایی‌اش بود، به قتل رسید. ما اما تاب‌ آوردیم و از قانون نوشتیم، وقتی می‌خواستند تله‌کابینی بسازند که مانع جهانی‌شدن تاق‌بستان بود. دزدی قرآن‌های طلاکوب در ازای بدهی از موزه ماهان کرمان را تیتر یک روزنامه کردیم. وقتی پیگیری‌هایمان به نتیجه رسید و قرآن‌ها برگشتند، باز ادامه دادیم. درباره فرصت کوتاه نجات پایتخت هشدار دادیم؛ از فرونشست و بی‌آبی. ما همواره ایران آباد می‌خواستیم؛ بهشتی که از آن آواره نشویم. پس مخالف ساخت هتل و خانه‌ روی گسل‌ها بودیم. ما برای نان نانواها دلشوره داشتیم و آنهایی که شب سر گرسنه زمین می‌گذارند. آینده موزه‌های ایران در عصر شتابزدگی دغدغه ما بود؛ چراکه وطن را همتای پیشرفته‌ترین کشورهای جهان می‌خواستیم. پس علیه حفاری‌های غیرمجاز نوشتیم و دلالان تاریخ. نگران کوچ شاهنامه‌خوان‌ها از وطن بودیم. ابعاد مختلف بازچرخانی آب را زیر ذره‌بین گذاشتیم که مبادا قطره‌ای از آن هدر رود. ما از کارگرانی نوشتیم که از فقر به چاه مرگ پناه بردند و در جست‌وجوی آب برای کشت غیرقانونی خشخاش و در اعماق زمین خفه شدند. باز از فصل جدید رابطه تهران و قاهره گفتیم. ما برای نام خلیج‌فارس فریاد کشیدیم که مبادا تحریف شود. به سیاه‌چاله اندوه افتادیم وقتی که شکارچیان غیرمجاز حوالی تنگه بیستم محیطبان خاییز را کشتند. ما روایت «الهه حسین‌نژاد» را گفتیم، چون نمی‌خواستیم هیچ دختری در این سرزمین قربانی خشونت و ناامنی شود. فاجعه نفتی مارون را به نقد کارشناسان گذاشتیم، چون نمی‌خواستیم آب‌های ایران آمیخته به آلاینده‌ها باشد. وقتی حریم «کنارصندل» جیرفت را برای ساخت ورزشگاه زیر چرخ لودرها له کردند، شبانه‌روز برای توقفش با مدیران و دست‌اندرکاران تماس گرفتیم. ما می‌خواستیم یکی از قدیمی‌ترین و درخشان‌ترین تمدن‌های بشری را حفظ کنیم تا سایت موزه شود، گردشگران جهان بیایند و این عظمت را با چشمان خود ببینند. مطالبه‌مان داشت محقق می‌شد و باستان‌شناسان از ایتالیا راهی ایران بودند که جنگ درگرفت. ما از جوانانی نوشتیم که برای خاموش کردن آتش جنگل‌های زاگرس به دل آتش زدند و جان باختند. مسائل اقتصادی و اجتماعی کم نبود، اما ما از مردمی نوشتیم که پای کار آمدند تا آهوان در قرق علی‌آباد چهل‌گزی زاده شوند.
از کنسرت علیرضا قربانی نوشتیم که از آرزوی خفته ایران می‌خواند. ما نگران تولد نوزادان بودیم و از آمار تکان‌دهنده مرگ و زندگی گزارش دادیم. دلمان شکست وقتی طالبان آب را بر ما بست، اما باز سراغ کنسرت نغمه‌های ایستادگی فلک‌الافلاک رفتیم. یادم نمی‌رود چقدر دلشوره تاریخ شهرری را داشتیم که مبادا محوطه‌هایش قربانی توسعه بی‌رویه شوند. ما از صعود کوهنوردان به قله دوستی نوشتیم. ما مخالف کاشتن نخل‌ در چنارستان تهران بودیم و برایش دلیل کارشناسی داشتیم. ما از غزه نوشتیم و کودکانی که در یک قدمی قحطی بودند، با تصویری از قابلمه‌های خالی و جان‌های کوچک بی‌تاب. ایران خانه ما بود؛ پس از زنجیره‌های انسانی نوشتیم که برای حفظ هویت ملی شکل می‌گرفت تا بگوییم ما چقدر وطنمان را دوست داریم. وقتی جنگ دوازده‌‌روزه شد. ایستادیم، جنگ را شر مطلق خواندیم و از قلب‌هایی نوشتیم که برای ایران می‌تپید، از دیپلماسی در میدان. وقتی جگرمان خون دست‌وپاهای کوچک بی‌صاحب بود، از سکوت کودکان گمشده در صدای موشک‌ها نوشتیم. ما دست برنداشتیم از کیان این سرزمین. این‌طور بگویم که حتی وقتی از آوار جنگ بیرون آمدیم، باز پیگیر توله‌خرس گمشده پردیسان بودیم. خرس سیاه کوچکی که هرگز پیدا نشد. چقدر از نبایدها گفتیم؛ یکی‌شان پلمپ خانه‌ اندیشمندان. خانه‌ای که حالا زخم‌خورده جنگ شده است، بعد از انفجار ساختمان مجاورش. به چشم خود دیدم چگونه در ورودی‌اش شکسته و شیشه‌هایش سالن خاطره‌انگیزش فروریخته؛ سالنی که همواره از نشست و گفت‌وگو برای بالندگی ایران پر از جمعیت می‌شد.
روزهایی را به یاد می‌آورم که مردم برای نجات جنگل‌های شمال که در آتش‌ می‌سوختند، داوطلبانه به دل شعله‌ها زدند. آیا آیندگان ما را به یاد می‌آورند؟ ما که در هوای آلوده تهران را نفس کشیدیم و علیه مازوت‌سوزی لجام‌گسیخته و خودروهای فرسوده نوشتیم؟ ما که بی‌قرار زخم‌های زنان افغانستانی بودیم؟ ما که به سوگ نخلستان‌های بی‌آب نشستیم؟ ما که نگران گردشگری ایران بودیم و کسب‌وکارهای آنلاینی که متضرر شدند. «پیرپسر» به سینماها آمد و سالن‌ها، بعد از مدت‌ها رکود، پر شدند و ما آن را تحلیل کردیم. سراغ مسائلی چون استعمار آبی، گرانی دارو و بیماران خاص رفتیم. نگران زباله‌های شهرهای ایران بودیم و پسماندهای مسموم. درباره سرمایه اجتماعی روی مین هشدار دادیم. ما در اندوه مرگ «ناصر تقوایی» در وطن و «بهرام بیضایی» دور از وطن سوختیم. از نسل زد در نپال نوشتیم که سرنوشت خود را تغییر دادند. از موتورسواری زنان در خیابان‌های تهران. ما وقتی «جین گودال» از دنیا رفت، تصویرش را منتشر کردیم تا از امید بگوییم. ما نمی‌توانستیم ببینیم سدسازی‌های غیرکارشناسی و بدون مجوز جنگل‌ها و زیستگاه‌ها را از بین ببرد. ما همراه جوانانی شدیم که «نگهبانان روح جنگل»‌اند، اما در حسرت یک زندگی معمولی می‌سوزند. فریادهای ما تمامی نداشت؛ برای اینکه به ضرورت توسعه پایدار ایمان داشتیم. ما می‌خواستیم پرندگان مهاجر در تالاب‌های امن و برقرار ایران مأوا کنند. ما از زنانی نوشتیم که با وجود همه بی‌مهری‌ها قنات‌های شهداد را زنده کردند و روستاهای بی‌آب را جهانی کردند. زنانی که سقف‌های شیشه‌ای را کنار زدند. ما تا روشنایی در شب یلدا قصه گفتیم، اما زمستان دست برنمی‌داشت. چند هزار جوان‌ در خیابان‌های این سرزمین پرپر شدند. باز هم تاب‌ آوردیم. ایستادیم میان بیم و امید. با چنگ‌ودندان به جان اضطراب‌هایمان افتادیم. حالا ۲۰ روز است که در میانه جنگ‌ایم. میدان، گوی سبقت از خبرها و تحلیل‌ها ربوده. همین‌ حالا که این یادداشت را می‌نویسم، صدای انفجار شیشه‌ها را می‌لرزاند. ما اما دست برنمی‌داریم از روایت آنچه بر ما می‌رود؛ بر طبیعت و میراث این سرزمین. با قلب‌های غلتیده در خون‌ و ویرانی پای ایران ایستاده‌ایم. ما امتداد روزهای تاریک و روشن این مملکت‌ایم. سرزمینی با آیین‌های کهن که ما را به روزهای روشن پیوند می‌زند. به نوروز بگوییم نیاید؟! ما باز هم نوروز را در آغوش می‌کشیم، حتی اگر قلب‌هایمان مملو از اشک‌ و‌ اندوه‌ باشد و دست از ایمانمان برنمی‌داریم.

امسال با چهره‌ای جدید از نوروز مواجه‌ایم

در باورهای پیش از اسلام ایران و براساس آنچه در اوستا آمده است، یک کشمکش همیشگی بین اهورامزدا و اهریمن وجود دارد. این دو با دو نیرو به مصاف هم می‌روند. «انگره مینو» نیروی تباه‌کننده است که اهریمن از آن بهره می‌برد و «سپنته مینو» اهورامزدا را به میدان می‌آورد. به‌عبارتی، نیروی تباهی و نیروی آفرینندگی همواره در جدال با یکدیگرند. درنهایت هم می‌دانیم اهورامزدا بر اهریمن پیروز می‌شود. امروز هم اگر صحنه را با دقت نگاه کنیم، خواهیم دید همین کشمکش در جریان است. نیروهای اهریمنی، همه می‌خواهند ایران و ایرانی را در معرض تباهی قرار دهند. در مقابل با چه نیرویی باید به جنگ این نیروهای اهریمنی رفت؟ مسلم است که با نیروی زندگی و آفرینندگی؛ با «سپنته مینو» که نیروی آفریننده و زندگی‌بخش است. نوروز مظهر این نیرو و مظهر زندگی و آفرینندگی است. درنتیجه براساس این آموزه‌ها، باید از نوروز چنین مددی گرفت.
اما نوروز محدود به پیش از اسلام نماند. در باورهای پس از اسلام هم باور نو شدن و تغییر را می‌توان دید. در لحظاتی از نوروز دعای تحویل سال خوانده می‌شود. این دعا بسیار معنای عمیقی دارد. اگر به‌معنای آنچه در دعای تحویل سال گفته می‌شود، توجه کنیم می‌بینیم از این «وقت» برای درخواستی عمیق بهره برده شده است. «وقت»ی که از جنس آن لحظه‌ای است که حافظ می‌گوید: «دوش وقت سحر از غصه نجاتم دادند» لحظه تحویل سال هم یک «وقت» است که در آن حال‌ها دگرگون می‌شود، بهار آغاز می‌شود. حال زمین تغییر می‌کند و ما در این «وقت» از کسی که همه عالم را تدبیر می‌کند و توان دگرگون کردن همه‌چیز را دارد، می‌خواهیم حال ما را به بهترین حال دگرگون و به بهترین حال‌ها تبدیل کند.
اگر با این معانی به سراغ نوروز برویم، می‌توان گفت نوروز مهمترین دارایی ما است که می‌توانیم در مقابله با نیروهای اهریمنی از آن بهره‌مند شویم. امسال باید این‌طور به نوروز نگاه کرد/ نوروز امسال از جهات مختلفی با نوروز سال‌های گذشته متفاوت است. نوروز امسال مثل هر سال نیست که جشن بگیریم و عیدی ‌دهیم و آیین‌های همیشه را برگزار ‌کنیم. نوروز امسال یک جلوه و وجه دیگری از نوروز دارد. وجهی که قرار است به ما کمک کند با نیروی زندگی به جنگ با مرگ و تباهی برویم. از این جهت با کسانی که معتقدند همچنان باید نوروز را گرامی داشت، هم‌نظرم؛ چراکه نوروز مهمترین و قوی‌ترین سلاحی است که در حال حاضر در مواجهه با اهریمن در اختیار داریم.
فراموش نکنیم نوروز عمری طولانی دارد. عمر نوروز در ایران به‌اندازه عمر فرهنگ ماست. فرهنگ و سرزمین ما فرازونشیب زیادی را پشت سر گذاشته است. روزهای تلخ و شیرین بسیاری را سپری کرده است. درعین‌حال، سرزمین ما از جهات مختلف، دارای تنوع بسیاری است. در این میان نوروز با تمام این فراز و نشیب‌ها تداوم پیدا کرده است. نوروز همواره با حقیقتی که در درون خود داشته، به کمک فرهنگ و جامعه ایرانی آمده است. امسال هم با یک چهره و وجه جدید از نوروز مواجه‌ایم. تاریخ ما نشان داده نوروز در هیچ سالی شبیه سال قبل نبوده است. در هیچ روزگاری شبیه روزگار قبل نبوده است. اما در عین تمام این تنوع و تفاوت‌ها، نوروز همچنان پابرجاست و نقش خود را ایفا می‌کند.

امسال بیش از هر سال دیگری به نوروز نیاز داریم

نگاه به نوروز، بسته به تعریفی که هر کسی از نوروز دارد، متفاوت است. برای ارائه تعریفی درست از نوروز، لازم است غرض از آیین نوروز را بدانیم و با چیستی نوروز آشنا شویم. نوروز در نظر بعضی افراد حکم یک جشنواره را دارد. جشنواره‌ای شبیه تمام جشنواره‌های دیگری که در بسیاری از کشورها برگزار می‌شود؛ اما چنین نیست.
نوروز یک جشنواره نیست. بلکه یک آیین است؛ یکی از جامع‌ترین آیین‌های ایران. نوروز پیچیده‌ترین و کاملترین آیین ایرانی است. هیچ آیینی به‌اندازه نوروز، پیچیده، کامل و جامع نیست. این آیین از معدود آیین‌های بازمانده از دوره باستان است. ایرانیان در طول تاریخ سعی کرده‌اند آن را تا حدود زیادی با همان شکل آیینی حفظ کنند. گرچه در دهه‌های اخیر تلاش‌ شده این آیین به جشنواره و مراسم تبدیل شود؛ اما اصل آیین هنوز پابرجاست.
آیین‌های مرتبط با نوروز از ۱۰ روز قبل آغاز می‌شود و تا ۱۳ روز بعد ادامه دارد. بسیاری از کسانی که آیین نوروز را به‌خوبی می‌شناسند و آن را درک کرده‌اند؛ هنوز آن را با همان شکل آیینی، برگزار می‌کنند و محترم می‌شمارند.
از ۱۰ روز پیش از نوروز، مراسمی آغاز می‌شود که به‌نوعی استقبال از نوروز است. این آیین‌ها و مراسم هر کدام در آمادگی فرد و جامعه برای نوروز نقش دارد و نشان‌دهنده گستردگی و جامعیت نوروز است.
«خانه‌تکانی» یکی از آیین‌های پیش از نوروز است. خانه در این مراسم نوعی نماد است. درحقیقت پیش از نوروز لازم است تا به همه‌چیز پرداخته شود. از خانه تا جامعه و از فکر تا نگاه به جهان، همه باید مورد بازبینی قرار گیرد و ارزیابی شود. آنچه لازم و مطلوب است، حفظ شود و آنچه فرسوده و تیره یا تخریب شده، دور ریخته یا مرمت شود. خانه‌تکانی فقط پاکیزه کردن خانه نیست، قبل از هر چیزی پالایش فکر است. بعد از آن، رفتار و منش افراد در جامعه، حکمرانی و فرمانروایی است که باید بازنگری شود. همه اینها باید اتفاق بیفتد تا یک نوروز واقعی محقق شود.
«آیین پنجه» از دیگر آیین‌های پیش از نوروز است. ماه‌ها در تقویم ایران قدیم ۳۰ روز بود. ۱۲ ماه ۳۰روزه، ۳۶۰روز سال را شکل می‌داد. در پایان سال پنج روز باقی می‌ماند که نه به سال قبل تعلق داشت و نه جزو روزهای سال بعد محاسبه می‌شد. اعتقاد زرتشتیان و ایرانیان قدیم بر این بود که این پنج روز، روزهای «آشوب» است. روزهای پایانی یک سال و زمینه‌ای برای آغاز روزهای سال بعد. به‌عبارتی، پایان جهانی و آغاز جهانی دیگر. این باور وجود دارد که در این پنج روز که به هیچ سالی تعلق ندارد، درهای آسمان باز می‎‌شود و دیوارهای میان دنیای زندگان و مردگان برداشته می‌شود. در این روزهاست که جان‌باختگان به دنیای زندگان برمی‌گردند تا ببینند بعد از آنها چه اتفاقی در جامعه افتاده است. در برخی باورها گفته می‌شود «فَرَوَهَر»ها می‌آیند. در باورهای کهن ایران، فروهر قسمت روشن وجودی انسان و عنصر حیات است. ماده‌ای مینوی و قدسی که توسط اهورامزدا اعطا شده است. فروهرها که سه روز بعد از مرگ، به آسمان و جهان مردگان رفته‌اند؛ در این پنج روز که درهای آسمان باز می‌شود، به دنیای زندگان می‌آیند تا ارزیابی کنند بازماندگانشان بعد از آنها چه کار کرده‌اند؛ آیا راهشان را ادامه دادند و به عهد و پیمانی که با هم داشتند، وفادار بوده‌اند. آیا رفتار نیک و گفتار نیک داشتند. به همین دلیل، در آن پنج روز ایرانیان قدیم برای اینکه فروهرها راه خانه را گم نکنند، بر بام‌های خود آتش روشن می‌کردند، غذا درست می‌کردند و نذری می‌دادند تا آنهایی که می‌خواهند بیایند، با دیدن نظم و پاکی و پاکیزگی خانه و این نذورات شاد شوند و از بازماندگانشان خرسند باشند و آنها را یاری کنند. علاوه‌بر درگذشتگان هر خانه، روح‌های متعالی هم در آیین پنجه به جهان زندگان می‌آیند. در باورهای کهن گفته می‌شود روح فریدون و جمشید هم در این پنج روز به کمک جامعه می‌آیند.
چنین آیینی نشان از این دارد که ایرانیان قدیم علاوه‌بر پیوند عمیقی که در نوروز و زمان‌های دیگر سال با طبیعت داشتند، در پیوندی معنادار با جهان مردگان هم بودند و در این پیوند سعی می‌کردند خود را پالایش کنند و آماده انجام کارهای نیک در سال پیش رو باشند.
«چهارشنبه‌سوری» به‌اندازه آیین‌های دیگر پیش از نوروز کهن نیست، اما یکی از آیین‌های بزرگ ۱۰ روز پیش از نوروز است. آتش در این آیین نماد بازگرداندن گرما به زندگی و شکست خوردن سرما است. مردم با برگزاری این آیین سعی می‌کنند سرما را از زندگی برانند و به پیشواز روزهای مهربان و گرم بروند.
تمام این آیین‌ها و دیگر آیین‌های پیش از نوروز برگزار می‌شود تا برسیم به آن لحظه ازلی و جاودانه، یعنی لحظه گذار از سالی به سال دیگر، گذار از آشوب به نظم. این لحظه تکرار همان گذار از آشوب اولیه به نظم اولیه و آفرینش جهان توسط خداست. لحظه‌ای که همواره برای ایرانیان بسیار مهم و سرنوشت‌ساز است. لحظه‌ای که انسان ایرانی سعی می‌کرد اتفاق بزرگی را که در طبیعت می‌افتاد، در جامعه انسانی هم تکرار کند. به‌نوعی تلاش می‌کرد برای انسانی کردن اتفاقی که در طبیعت در حال وقوع بود. طبیعت نو می‌شد، انسان هم.
هیچ‌کدام از آیین‌های نوروزی مغایر با هیچ حالت انسانی نیستند؛ چه سوگواری، چه جشن. نوروز آیینی است که سوگواری و جشن را انکار نمی‌کند، بلکه برای هرکدام یک اصالت و وجاهت قائل است؛ چون تمام این حالات بخشی از حقیقت زندگی هستند. نوروز مغایر با سوگواری نیست.
در نوروز ۱۴۰۵ ما و کشور و جامعه ما در شرایط بسیار خاصی قرار داریم. کشور ما که از کهن‌ترین کشورهای جهان است، در یکی از پیچ‌های حساس و بهتر است بگوییم در حساس‌ترین پیچ تاریخی خود قرار دارد؛ و ما امسال بیش از هر سال دیگری به نوروز نیازمندیم. نوروز می‌تواند حال ما را بهتر کند. انسجام میان ما را بیشتر کند. در نوروز دید و بازدید با دیگران رابطه انسانی ما را با یکدیگر مستحکم‌تر می‌کند. برگزاری آیین‌های دیگر مرتبط با نوروز هم رابطه ما با طبیعت با گذشته‌ با هویت و ریشه‌هایمان را مستحکم‌تر می‌کند. اگر در سال‌های گذشته نوروز را به‌دلایل مختلف دوست داشتیم و آن را محترم می‌شمردیم، امسال بیش از همه سال‌هایی که دست‌کم نسل ما می‌شناسد، به برگزاری آیین نوروز نیاز داریم. برای اینکه حال ما را بهتر کند. ما را به هم متصل کند. یادمان بیاورد چه سالی را از سر گذراندیم و امیدوار باشیم سال آینده سال بهتری باشد. کمک کند نگذاریم تلخی‌ها در سال جدید تکرار شود.
تمام این موارد نشان می‌دهد نوروز آیینی نیست که در یک زمان که شرایط مساعد است، بخواهیم آن را برگزار کنیم و در یک حال و شرایط دیگر نخواهیم. نوروز با همه حال‌ها همراه است. نوروز همان زمانی است که در اساطیر گفته شده جمشید بر دیوها غلبه کرد و دیوها تخت او را به آسمان بردند. از نگاه نمادین می‌شود گفت نوروز به ما امید پیروزی می‌دهد؛ پیروزی بر تاریکی، سرما، بدی و شرارت. نوروز ما را مقاوم می‌کند. به ما یادآوری می‌کند به‌عنوان انسان اگر نیک باشیم، بر دیوها غلبه خواهیم کرد و از درس‌های بزرگ نوروز، امید و ایجاد مودت و مهربانی، ارتباط با دیگری و پیوند است. اما مهمترین درسی که نورز به ما می‌دهد، امید است. امید به اینکه زمستان به پایان می‌رسد. اگر زمستان را تحمل کنیم، بهار می‌رسد. نور می‌آید. روشنایی و گرما می‌آید. شکوفه می‌آید. همه‌چیز بارور می‌شود. باران خوب می‌بارد. نوروز نماد پیروزی نیکی بر بدی است. پیروزی خیر بر شر.
از درس‌های دیگری که نوروز به ما می‌دهد، بینایی است. نوروز ما را برای نگریستن آماده می‌کند. در افسانه‌ها گفته شده کی‌خسرو، فقط در نوروز در جام گیتی‌نما می‌توانست عوالم گوناگون و نادیده‌ها را ببیند. وقتی بیژن مفقود شد، کی‌خسرو منتظر ماند تا نوروز شود و بتواند در جام کی‌خسروی خود ببیند که بیژن، نوه رستم، کجاست. بعد از آن است که رستم او را از چاهی در توران آزاد کرد. این هم نماد دیگری است که یادآوری می‌کند نوروز ما را برای بهتر دیدن و بهتر اندیشیدن آماده می‌کند. می‌توان گفت نوروز معرفت به‌همراه خود می‌آورد. زنده شدن و زیبایی در طبیعت، برای انسان تبدیل به شناخت می‌شود. فرصتی فراهم می‌کند تا انسان تأمل ‌کند که ریشه و اصل این زیبایی‌ها کجاست. چطور شکل گرفته‌اند.
روایت‌های بسیاری در مورد نوروز وجود دارد. روایت‌هایی که می‌گویند اسطوره‌های ایرانی درباره نوروز به ما چه می‌گویند. رفتار آنها به‌نوعی می‌تواند الگوی رفتاری ما باشد. اگر ما بتوانیم آنها را به‌درستی رمزگشایی کنیم. این روایت‌ها تنها قصه و افسانه نیستند، بلکه با خود پیام‌ها و رمزهایی دارند که ما باید آنها را رمزگشایی کنیم. نوروز آیینی است که هویت اصلی ما در آن است. نوروز هویت اصیل ما را بازنمایی می‌کند. ما در هر شرایطی نیاز به هویت داریم؛ در سوگواری، در شادی، در جنگ، در صلح. ما در همه این شرایط نیاز به بازشناخت هویت خود داریم. نوروز به ما کمک می‌کند تا بتوانیم هویت خودمان را درک و دریافت کنیم.
نوروز یک آیین چندوجهی است. برای همه احوال مناسب است. ما فقط باید آن را بشناسیم. اگر با دقت نوروز را به‌عنوان یک آیین کهن که حاوی پیام است، بشناسیم؛ خواهیم دید در همه شرایط به نوروز نیازمندیم. این آیین در هر شرایطی می‌تواند به ما کمک کند.
امروز جامعه ما در مقطع بسیار حساسی به سر می‌برد. اگر نگوییم هیچ زمان، کمتر زمانی بوده که جامعه ایرانی این‌چنین در یک وضعیت تعیین‌کننده و سرنوشت‌ساز قرار داشته باشد. در سال جاری حوادث بسیار تلخی را تجربه کردیم. جنگ دوازده‌روزه، حوادث تلخ ازدست‌دادن بسیاری از عزیزانمان در دی‌ماه، و حالا هم در جنگی که در آن به بچه‌ها در مدرسه حمله می‌شود و بسیاری از آنها کشته می‌شوند. ما در چنین وضعیتی بیش از همیشه نیاز به امید داریم، نیاز به بازشناختن هویت خود. به نظرم خدای ایران، در این روزها آیین نوروز را بسیار به‌جا و به‌موقع در مقابل ما قرار داده تا ما در وضعیت فعلی از نیروی این آیین قدرتمند بهره ببریم. امروز که کیان ما و کشور کهنسال ما به مخاطره افتاده، باید از آیین‌های ایرانی به‌درستی برای مقاومت و تاب‌آوری و حفظ امید بهره‌مند شویم و مراقب باشیم به مردم و کشور عزیزمان آسیبی وارد نشود.
این افتخار ایرانی‌هاست که اولین روز بهار را به‌عنوان اولین روز سال برگزیده‌اند. کمتر تمدنی تا این حد هوشمند بوده که این کار را انجام دهد. نوروز یک آیین کاملاً ایرانی است. امیدوارم نحوه بهره‌مندی ما از نوروز در این شرایط خاص تاریخی، پیامی داشته باشد برای آیندگان.

نوروز معجزه تاریخی

نوروز، درخشان‌ترین پاسخ به رنج‌های ویرانگر است

ملت‌ها در مقاطع مختلف پاسخی به بحران‌ها می‌دهند که گاهی به‌صورت آیین‌، تجلی و ظهور پیدا می‌کند. نوروز آیین بزرگی است که ایرانیان آن را برای مواجهه با مسائل و چالش‌ها و بحران‌ها و فاجعه‌ها آفریدند. نوروز از آغاز، آیینی بود که به ایرانیان کمک می‌کرد بتوانند بر شر، ظلمت و تباهی‌ فائق آیند. پاسخ جمعی، فرهنگی و تاریخی است به رها شدن از ابتذال و هر آنچه مغایر و مخالف زندگی و در تضاد با هستی است. از این زاویه اگر نگاه کنیم، نوروز هرگز برای تولید هیجان، ایجاد خلسه، بی‌تفاوتی، کرختی و سستی و یا واکنشی انفعالی به جهان نبوده است.
بنیان نوروز را باید بر این اساس درک کرد که انسان تنیده در رنج است. رنج مرگ، بیماری، خشکسالی، قحطی، جنگ و رنج‌های دیگری که انسان را در طول حیات چند‌ ده‌ هزار ساله‌اش عذاب داده است. نوروز یکی از درخشان‌ترین پاسخ‌های جمعی انسان به رنج‌های ویرانگر است.
نوروز را اگرچه با شادی، هدیه، بخشش، نو شدن طبیعت و اعتدال بهاری، نو شدن زندگی و لباس و کلام تعریف می‌کنیم؛ در بطن و متن معنایی نوروز، تمام این نوشدن‌ها راهبرد فرهنگی جمعی و تاریخی ماست؛ تا بتوانیم در مواجهه با فاجعه‌ها و رنج‌های پایان‌ناپذیری که در ساختار هستی وجود دارد و لاجرم بر انسان تحمیل می‌شود، راهی برای تاب‌آوری، مقاومت و رهایی پیدا کنیم.
نوروز آن‌گونه‌که ابوریحان بیرونی در شاهکارش «آثار الباقیه» شرح می‌دهد و من نیز در کتاب «نوروز نو» آن را به تفصیل آورده‌ام، همواره برای ایرانیان نماد گشایش و گشودگی بوده است. گشایشی که ابوریحان بیرونی -نابغه بی‌بدیل تاریخ و تاریخ‌نگاری و گاهشماری- از آن سخن می‌گوید، نوعی گره‌گشایی است. گره‌های ریز و درشتی که برای تک‌تک ما یا برای جمع و جامعه ایجاد شده است.
حکیم عمر خیام هم در «نوروزنامه» همین نکته را بیان می‌کند. خیام معتقد است ایرانیان نوروز را برای ارتقا و بهبود زندگی و مواجهه با چالش‌های ریز و درشت آن، ابداع کرده‌اند. خیام یکی از برجسته‌ترین قهرمانان نوروز است؛ کسی که توانست از راه مطالعات شگفت علمی و نجومی، روز اول فروردین را به‌عنوان نوروز تثبیت کند. سلطان جلال‌الدین ملکشاه سلجوقی برپایه رأی و نظر خیام، فرمان داد از سال ۴۶۷ قمری در تمام گاهشماری ایران و دفاتر رسمی دیوانی، روز اول فروردین به نام نوروز ثبت شود. پیش از این تاریخ، نوروز در طول سال سیار بود و در فصل‌ها و روزهای متفاوت سال قرار می‌گرفت.
هزار سال از آن روز که خیام نوروز را تثبیت کرد، می‌گذرد. در این هزار سال بارها و بارها نوروز مقارن با جنگ‌، سیل‌، زلزله، خشکسالی و قحطی، وبا و بیماری‌های فراگیر بوده است. اما شگفتا در تمام این قرون هیچ‌گاه نوروز تعطیل نشده است. جنگ‌ها آمدند، قحطی‌ها شکل گرفتند، بیماری‌ها فراگیر شدند، اما نوروز برای ایرانیان همواره پیام‌آور امید بوده است.
نوروز در تمام این قرون بارها و بارها در سخت‌ترین لحظات تاریخ تکرار شد. اما هیچ‌گاه تعطیل نشد. حتی در سال ۱۲۸۷ شمسی، زمانی که مردم ایران برای مشروطیت قیام کرده بودند؛ مشروطه‌خواهان اعلام کردند نوروز به‌عنوان راهبردی برای فشار بر شاه مستبد قاجار، یعنی محمدعلی‌ شاه، تحریم خواهد شد؛ اما این تحریم هم به‌معنای آن نبود که نوروز نیاید. نوروز آمد. بیان اینکه ما نوروز را تحریم خواهیم کرد، راهبردی برای پیشبرد اهداف مربوط به ساختن جامعه بود.
نوروز در ایران و سراسر کشورهای دیگری که نوروز را گرامی می‌دارند، همواره راه را هموار می‌کرد تا مردم گامی به پیش بردارند. از تیرگی و تباهی نهراسند. قوی باشند. باهم و کنار هم باشند. صدای هم شوند. دل‌هایشان گرم باشد. چشم‌هایشان پرنور باشد. افق‌های دور را ببینند. نهراسند. نوروز همواره در تاریخ، نمود شجاعت و بزرگی و شکوه انسانی نوروزیان بوده است.
نوروز، فضایی جمعی است که انرژی عاطفی عظیمی از آن فوران می‌کند. آتشفشان نور، امید، صلح، سرزندگی و زندگی است. در همیشه تاریخ چون خورشیدی پرنور این سرزمین اهورایی را روشن کرده است.
در نوروز ۱۴۰۵ جنگ، سایه شوم خود را بر این سرزمین انداخته است. همان‌طورکه هنگام هجوم اعراب، مغولان و متفقین، جنگ سایه شومی بر این سرزمین انداخت. اما نوروز در همان سال‌ها هم خورشید تابانی شدند تا مردم ایران‌زمین دست در دست هم متحد و منسجم، تمرین مهر، امید، صلح، آشتی و تمرین زندگی کنند. نوروز معجزه تاریخی نوروزیان است. عصای موسای این سرزمین و شق‌القمر تاریخ ماست.
نوروز زنان ما را که بازیگران بزرگ تاریخ هستند، به شیران غرانی تبدیل می‌کند که با انرژی عاطفی، حس مراقبت و مادرانگی، خلاقیت وجودی و نفس گرم، آغوش‌های باز و خانه‌های پاکیزه، با محبت بی‌انتهایشان، مادران نوروز می‌شوند. نوروز در تک‌تک سلول‌های زنان ایرانی چون خورشیدی تابان، پرتوی از مهر، مراقبت، دوستی، صلح، امید، زیبایی و خلاقیت را می‌تاباند.
نوروز بازیگران بزرگی دارد. کودکان، بازیگران نوروزند. آنها با خنده‌هایشان، هدیه‌هایی که می‌گیرند، با شادی و شکفتن، با نو شدن و بالیدن به بزرگانی تبدیل می‌شوند که صحنه حیات انسانی را پر از انرژی می‌کنند. کودکان در خانه و خانواده، در خیابان و محله، در گوشه‌گوشه زندگی، با آمدن نوروز نیروهای قدرتمندی می‌شوند که گویی هرکدام شعاع وجودی بزرگی پیدا می‌کنند. با لباس‌های نو و چشمانی پر از امید، فریاد می‌زنند تا منِ کودک هستم، خدای عالمیان به ما امید دارد. به من نگاه کن، من تا هستم، امید هست و زندگی جاری است.
نوروز نیروی عظیم فرودستان است. آنها که داغ دیده‌اند. آنها که از دست داده‌اند. آنها که چیزی ندارند. نوروز آنها را بازیگران صحنه پرمهر خانه‌ها، خانواده‌ها و مردمان ایران زمین می‌کند. ما به سراغشان می‌رویم. در آغوش می‌گیریمشان. مهر می‌ورزیم. دل‌هایمان برایشان می‌تپد و به یادشان می‌آوریم.
فقیران. بیماران. آسیب‌دیدگان. داغ‌داران. آنها ناگهان در نوروز بازیگران بزرگی می‌شوند. آنها که در روزهای طولانی سال به حاشیه رانده شده‌ یا طرد شده بودند، با آمدن نوروز به صحنه می‌آیند. دیده می‌شوند. بازیگران مهر می‌شوند. نوروز بر آنها می‌تابد. فضایی از عشق، مراقبت و زیبایی را در ارتباط با فرودستان خلق می‌شود.
نوروز بازیگران بزرگی دارد. از دنیا رفتگان هم بازیگران بزرگ صحنه پرشکوه نوروز هستند. آرامستان‌ها در نوروز از چهارشنبه‌ای که مردمان روح رفتگان را به یاد می‌آورند تا لحظه باشکوه تحویل سال که دعاها خوانده می‌شوند و دست‌ها به آسمان می‌رود، پر از نور می‌شوند. مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌هایی که رفته‌اند، شهیدانی که پرواز کرده‌اند و همه آنها که جسمشان در کنار ما نیست، روحشان در نوروز دوباره زنده می‌شود و به خانه‌های ما می‌آیند. خاطراتشان، عکس‌ها و فیلم‌هایشان، سخن و پندشان، تجاربشان همه با آمدن نوروز دوباره زنده می‌شود. آنها در نوروز مرده نیستند، زنده‌اند و در کنار ما هستند.
روح‌هایی که قرن‌ها پیش از میان ما رفته‌اند هم بازیگران عظیم نوروز هستند. نوروزیان با آمدن نوروز آنها را صدا می‌زنند و ندایشان را می‌شنوند. با آمدن نوروز از فردوسی بزرگ، خیام، ابوریحان، ابن‌سینا تا شاعران بزرگی چون حافظ و سعدی و نظامی و شعرای معاصر اخوان و سایه و شاملو و فروغ فرخزاد و سیمین بهبهانی و نویسندگان بزرگ، سخن، صدا، ندا و نوای نیرویخش نوروزی‌شان در دل‌های ما زنده می‌شوند. این بازیگران بزرگ را در نوروز به صحنه می‌آوریم تا شکوهی عظیم از قدرت انسان، زیبایی، سازندگی، مهر و مادرانگی؛ از قدرت شکوه اخلاق و معنویت؛ از قدرت و توانایی بی‌انتهای خلاقیت بشر و از قدرت صلح و امید و آشتی به نمایش بگذاریم.
نوروز نیرومندترین سلاح ایرانی و انسان نوروزی است. بازدارنده‌ترین نیروی عظیم تاریخی ماست که مانع از ویرانی می‌شود و حتی ویرانه‌ها را آباد می‌کند و دل‌های غم‌زده را توانمند. ایستادن در برابر رنج، مرگ و فاجعه را یاد می‌دهد.
نوروز هیچ‌گاه تعطیل نمی‌شود. بلکه هر سال می‌آید تا پیام بزرگ انسان را پیام روح‌های رهایی‌بخش را در جهان منتشر کند. نوروز فریاد شادی انسان شکوهمندی است که هرگز شکست نمی‌خورد. نوروز هرگز ماتم نمی‌گیرد. هرگز تمام نمی‌شود. می‌آید تا مرهمی بر زخم‌ها باشد. تا نشانه‌ای از پایان‌ناپذیری انسان باشد.
نوروز سرجمع فضایل بزرگ انسانیِ انسان ایرانی است. مگر می‌شود خورشید را خاموش کرد؟ هرگز! نوروز خورشید معنایی است که هرگز خاموش نمی‌شود. هرگز به پایان نمی‌رسد. نوروز نماد آغاز است. آغاز نو شدن. نماد ظرفیت بی‌انتهای ذهن انسان است؛ ذهنی که همواره می‌تواند آغاز شود.
نوروز نماد آغاز شدن است و نوروز ۱۴۰۵ آغاز تاریخ دیگری در این سرزمین. نوروز بار دیگر پیام توانمندی و شکوه است. پیام اینکه ما می‌توانیم آغاز شویم. ما پایان نمی‌پذیریم. نوروز می‌آید تا به ما نشان دهد که می‌توانیم. ما را توانمند می‌سازد. ما را بالنده و باشکوه می‌کند. نوروز آمده است تا نماد پیروزی نور بر ظلمت، خیر بر شر و زیبایی بر زشتی باشد. نوروز ۱۴۰۵ اگرچه در فضایی می‌آید که دل‌های بسیاری از ما غم‌زده است. ابرهای تیره شر و تباهی بر این سرزمین سایه افکنده است. اما قدرت نوروز بر جنگنده‌ها غالب است. نوروز فراتر از نیروهای زمینی و توانمندتر از تمام تسلیحات جنگی است.
بنیان نوروز بر نیروهای عظیم و بی‌انتهای هستی و انسان است. بهار، قدرت بی‌انتهای هستی را به نمایش می‌گذارد. وقتی درختان می‌توانند شکوفا شوند. چشمه‌ها می‌توانند دوباره جاری شوند. انسان هم می‌تواند شکوفا شود و بیافریند. نوروز پیوند خلاقه انسان و طبیعت است. نوروز فضایی باشکوه از آفرینش است و در لحظه اعتدال بهاری خود را برای ما عیان و عریان می‌کند. اعتدال در کنار نو شدن، عالی‌ترین و آشکارترین معنای نهفته در هستی نوروز است. نوروز جشن است، نه هیجان. عاطفه‌های مثبت انسان است. پیروزی بر خشم‌ها، نفرت‌ها، کینه‌ها، دشمنی‌ها و پیروزی بر پلشتی‌هاست. با آمدن نوروز در اعتدال بهاری، ما اعتدال را به یاد می‌آوریم و تمرین می‌کنیم.
بشر نمی‌تواند نوروز را کنار بگذارد؛ چراکه گرانبهاترین میراث معنایی جهان بشریت است. کوه نوری است از تمام فضلیت‌ها و زیبایی‌هایی که بشر می‌تواند آن را تصور کند. نوروز را زنان که نمادهای زندگی و آفرینش و نمادهای مراقبت و پاکی هستند، نمایندگی می‌کنند. نوروز را کودکان که نماد معصومیت و امید و شکوفایی و نماد آغاز کردن هستند، نمایندگی می‌کنند. مگر می‌شود نوروز بیاید و ما نیاییم. ما می‌آییم همراه با نوروز.

از رنگ گل تا رنج خار

هنر به تنظیم هیجان، کمک و تجربه‌های تروما را به روایت تبدیل می‌کند. اضطراب را کاهش می‌دهد و احساس کنترل را بازمی‌گرداند. جنگ و شرایط بحرانی در بسیاری موارد، هویت فردی را متلاشی می‌کنند. بنابراین، هنرمند با خلق اثر به روایت خاص خود می‌پردازد و عاملیت را بازیابی می‌کند و از حالت قربانی خارج و به «راوی» تبدیل می‌شود، اما هنر همیشه هم التیام‌بخش نیست، چراکه بازگشت مکرر به صحنه‌های خشونت می‌تواند بازتروما ایجاد کند و فشار اجتماعی برای «شهادت دادن»، بار روانی سنگینی بر دوش هنرمند است.

هنر بر سلامت روان مخاطبان اثر می‌گذارد و باعث کاهش احساس انزوا در آنها می‌شود. مخاطب با خواندن رمان یا دیدن فیلمی درباره جنگ، درمی‌یابد که تجربه‌اش منحصر به او نیست. رمان «طاعون» نوشته «آلبر کامو» در دوران همه‌گیری کرونا دوباره خوانده شد، زیرا تجربه اضطراب جمعی را معنا می‌کرد.

همچنین، تماشای تراژدی یا خواندن شعر می‌تواند به تخلیه هیجانی منجر شود؛ به این معنی که مخاطب، هیجان‌های شدید خود را به‌شکل ایمن تجربه و پردازش می‌کند و به بازسازی معنا می‌انجامد؛ چراکه بحران، فرض‌های بنیادین درباره عدالت، امنیت و آینده را متزلزل می‌کند و هنر می‌تواند چارچوب معنایی تازه‌ای پیشنهاد دهد.

سوگواری‌های جمعی که با آداب و رسوم هر اقلیم و منطقه درآمیخته‌اند هم در جنگ و شرایط بحرانی، فضای مشروعی برای گریه کردن فراهم می‌آورند. از انکار جمعی جلوگیری و پیوند اجتماعی را بازسازی می‌کنند. بنابراین، می‌توان گفت هنر در شرایط بحرانی به انتقال تجربه‌های غیرقابل‌بیان، تنظیم سیستم عصبی و بازسازی هویت آسیب‌دیده افراد کمک می‌کند. پژوهش‌ها هم نشان داده‌اند فعالیت هنری می‌تواند نشانه‌های استرس پس از حادثه یا  PTSD را کاهش دهد، به‌ویژه زمانی که با حمایت درمانگر همراه باشد.

ممکن است این پرسش به ذهن برسد: در شرایطی که نیازهای اولیه در خطراند و برآورده نمی‌شوند، هنر به چه‌کار می‌آید؟ با پژوهش در تاریخ می‌توان دریافت حتی در اردوگاه‌ها، زندان‌ها و مناطق جنگی هم، انسان‌ها شعر نوشته، آواز خوانده و نقاشی کرده‌اند پس این نشان می‌دهد هنر بخشی از نیاز به معناست و تفریح و تجمل به نظر نمی‌آید.

«آزاده سهرابی»، دکترای روان‌شناسی، در گفت‌وگو با «پیام ما» جایگاه هنر در روزگار بحران و تأثیر آن بر روح و روان آدم‌ها را بررسی می‌کند. سهرابی بر این باور است که هنر در طول تاریخ تجمل نبوده و گواه این گفته، شعرها، ترانه‌ها و تئاترهای زیرزمینی است که پس از جنگ جهانی دوم شکل گرفته یا موجی از ادبیات و هنرهای تجسمی که بعد از بمباران هیروشیما به‌ وجود آمده‌اند. در دوران جنگ تحمیلی هم موسیقی، شعر و سینما متوقف نشده بود. پس هنر در زمان بحران چون جنگ و سوگ جمعی، حتی به بقا می‌انجامد؛ اصلاً این دو همزاد یکدیگرند. اگرچه هم‌رتبه نیستند چون زنده بودن، در هر حالت و شرایطی، مهم‌تر است.

این روان‌شناس به‌ معنادرمانی «ویکتور فرانکل» به‌عنوان یک رویکرد درمانی اشاره و بیان می‌کند: «انسان در موقع خطر، بیشتر از همیشه معنا می‌سازد. اصلاً خود فرانکل که بنیانگذار معنادرمانی بوده، سال‌ها در آشویتس به‌ سر می‌برده است. پس شرایط بحرانی می‌تواند انسان‌ها را به جست‌وجوی معنی و مفهومی برای زندگی وادارد.»

به‌گفته سهرابی، ترس از آینده و مهم‌تر از آن، ابهام مزمن، روان فردی و جمعی را یا دچار کرختی و بی‌حسی می‌کند یا موجب پرخاش و انفجار خشم می‌شود. در این شرایط، هنر می‌تواند یک مسیر سوم بسازد و خشم و بی‌حسی را به یک بیان نمادین از رنج یا هر چیز دیگری تبدیل کند؛ البته به شرط اینکه تبلیغ شود؛ قدرت داشته و هدفمند باشد.

این درمانگر به یک شیوه دیگر درمانی هم اشاره می‌کند: «در شیوه درمانی هیجان‌مدار به درمانجو کمک می‌شود هیجانات خود چون غم و خشم را بشناسد و روی آن اسم بگذارد؛ چراکه پشت هر هیجان، یک نیاز است که باید شناخته شود. اصلاً هیجان‌ها باید ترمیم شوند و این کاری است که هنر انجام می‌دهد. برای مثال، موسیقی سوگ که این روزها بسیار به آن پرداخته شد، اجازه گریه کردن و تجربه غم را به آدم‌ها می‌دهد.»

سهرابی با اشاره به فیلم «جاده خاکی» می‌گوید: «باز هم در روزهایی که پشت سر گذاشتیم، بخشی از این فیلم، بسیار وایرال شد که «پانته‌آ پناهی‌ها»، خشم و غم و حس‌های دیگر را با هم تجربه می‌کند، اما به‌خاطر پسرش می‌خندد و به یک ترانه شاد گوش می‌دهد. انگار همه ما حس‌وحال پناهی‌ها را تجربه کرده‌ایم. پس دیدن این فیلم و آثار مشابه باعث می‌شود با آدم‌ها، همذات‌پنداری و یک تجربه هیجانی را روایت کنیم. از سوی دیگر، مردم در روزگار بحران نیاز دارند حساس کنند دیوانه نیستند و حس‌و‌حالی که تجربه می‌کنند، فقط به آنها تعلق ندارد و هنر می‌تواند این فهم را ایجاد کند و به مخاطب خود بگوید: پیش از تو کسی این حس‌و‌حال را تجربه و تصویر کرده است.»

به‌گفته این روان‌درمانگر، فروید هم در روانکاوی، «والایش» را یکی از عالی‌ترین مکانیسم‌های دفاعی می‌داند و آن وقتی است که یک فرد، حس و هیجان منفی خود را به بهترین شکل آن تبدیل می‌کند: «مثلاً خشمش را در قالب ورزش تخلیه می‌کند. جالب اینکه هنر، بهترین نوع والایش است و تکانه‌های ویرانگر را به چیزی خلاقه بدل می‌سازد. به‌عبارتی، هنر موجب «کاتارسیس» یا تخلیه هیجانی هنرمند می‌شود. یعنی هنرمند به‌جای اینکه احساسات خود را سرکوب کند و دچار کرختی یا خشم شود، به آنها شکل می‌دهد و این همان کاری است که در اتاق درمان انجام می‌شود. درمانگران هم به مراجعان خود کمک می‌کنند تا احساسات و هیجان‌های خود را بشناسند و روی آن، اسم بگذارند. پس هنر در گام نخست، موجب خودتنظیمی و سازمان دادن به آشفتگی‌های ذهن و روان خود هنرمند می‌شود.»


بازسازی به وسیله هنر

سهرابی، تبدیل بی‌معنایی و ابهام به روایت را وظیفه اصلی هنر می‌داند و می‌گوید: «وقتی کنترل بیرونی از بین می‌رود و ابهام، مزمن می‌شود، انگار یک جایی در قالب هنر، نوعی بازسازی اتفاق می‌افتد. درواقع، هنر درد را فرم‌دار و هیجاناتی چون خشم، سوگ و غم را مشروع می‌کند و همدلی اجتماعی می‌آورد و این مسئله، خیلی مهم و به درمان نزدیک است؛ چون درد، قابل تحمل‌تر و پذیرفتنی‌تر می‌شود. یعنی هنر هم برای هنرمند هم برای مخاطب، گونه‌ای درمان به‌ شمار می‌آید و موجب تخلیه و تنظیم هیجان‌های هر دو می‌شود.»

این روان‌شناس، در پاسخ به اینکه در روزگار بحران، مردم تا چه اندازه می‌توانند مخاطب هنر جدی باشند، می‌گوید: «در گام نخست باید دید آدم‌ها تحمل روبه‌رو شدن با آثار هنری را دارند یا نه؟ شعر و موسیقی، در بحرانی‌ترین شرایط همراه آدم‌ها هستند. اما بسیاری توان و حوصله رفتن به تئاتر، سینما یا گالری و پرداختن به مفاهیم جدی هنری را ندارند و این به‌معنی بی‌علاقگی یا بی‌نیازی نیست، بلکه می‌تواند نشانه اضطراب یا حتی بی‌حوصلگی باشد. این روزها از بسیاری مراجعانم می‌شنوم «تصمیم می‌گیریم برای فرار از شرایط موجود، یک فیلم ببینیم یا یک کتاب بخوانیم، اما نمی‌توانیم. چون آنقدر مضطربیم که نمی‌توانیم روی چیزی تمرکز کنیم.» پس در درجه اول باید دید آدم‌ها در شرایط فعلی، توان و تحمل نشستن پای آثار هنری را دارند تا تأثیر آن را بر روح و روان خود ببینند یا نه؟»

به‌گفته سهرابی، نان و امنیت برای بقای انسان، جنبه حیاتی دارند، اما بقا به‌تنهایی به کار نمی‌آید. آدم‌ها برای زندگی کردن به معنا نیاز دارند. هنر مسیر معنا را هموار می‌کند؛ روایت جمعی و حافظه تاریخی می‌سازد. کمک می‌کند هیجان‌ها به خشونت و افسردگی تبدیل نشوند و امید به‌شکل نمادین بماند، اما این امکان را به آدم‌ها می‌دهد تا درد را بدون انفجار و فروپاشی تجربه کنند.

این روان‌درمانگر براین باور است که هنر، تجمل نیست. پس آدم‌ها نباید احساس گناه کنند که چرا به هنر پناه برده‌ یا به سینما یا تئاتر رفته‌اند؟ آدم‌های دیگر هم بهتر است از قضاوت‌هایی چون «بعضی چه سرخوش‌اند… در این شرایط بحرانی فیلم می‌بینند و موزیک می‌شنوند» دست بردارند. به‌عبارتی، ابتدا باید یکسری تعارض‌ها را در خودمان حل کنیم و اضطراب خود را کاهش دهیم. اگر سرریز هیجان‌های ما به‌اندازه‌ای باشد که نتوانیم هنر را تاب بیاوریم، چگونه می‌توانیم از تأثیرش بر حس‌و‌حالمان آگاه شویم؟

اگر جنگ تمام شود

واکنش مردم به جنگ متفاوت است. برای «علی» ۷۰ساله جنگ وقفه‌ای در زندگی شخصیش ایجاد نکرده و «ماندانا» ۴۱ساله از قطعی اینترنت خوشحال است، چون می‌تواند به کارهایش بپردازد. ماندانا می‌گوید: «چون همیشه در سایه جنگ زندگی کردیم، الان ‌که در جنگ هستیم، خیال من راحت‌تر است.»

«حمیدرضا» هیچ آرزویی برای پس از جنگ ندارد و دوام زندگی را کمتر از عمر آرزوها می‌داند. «هومن» هم به آینده بدون شک‌ و تردید فکر می‌کند؛ آینده‌ای که در آن سفر برای فرار از جنگ نباشد. «مریم» ۴۳ساله ‌است و تا زمان تهیه این گزارش در تهران مانده و قصد خروج از پایتخت را ندارد. او عاشق ایران است. در پاسخ به پرسشم می‌گوید: «قطع ارتباط با خیلی از افرادی که فکر می‌کردم باهم آشناییم، دور شدن از جامعه و سپس سفر به جای‌جای ایران.»

سفر رفتن نیازی رو به محاق برای بخش بزرگی از جامعه فعلی ایران است. بحران اقتصادی و تورم، سفر را به کالایی لوکس و غیرضروری در سبد خانوار مردم تبدیل کرده است. بااین‌حال، مسافرت آرزوی ۲۱ نفر از ۸۰ هموطنی است که به پرسشم پاسخ دادند. «بهنام» ۴۱ساله سفر به جزیره هرمز و اردیبهشت کردستان و دیدار با شیخ اجل را آرزو دارد. «زهره» ۳۳ساله که در شهری دور از تهران و بمبارانش است، علاوه‌بر ارتقای فعالیت اینستاگرامی داروخانه‌اش، سفر داخلی و خارجی را آرزوی خود عنوان می‌کند. «دل‌آرام» ۲۹ساله به‌تازگی مطالعه تاریخ هنر را شروع کرده ‌است و می‌خواهد پس از جنگ به مقاصد جدیدی که با آنها آشنا شده، سفر کند. او که در طرح پزشکی است، کسب مهارت در یک شاخه از هنر و تقویت هویت اجتماعی‌اش را جزو اهدافش بیان می‌کند. سفر برای «زهرا»، «مائده» و «نرگس» هم، که هر سه در دهه چهارم زندگی‌شان هستند، اولویتی در روزهای پس از جنگ است.

نکته قابل‌توجه، ذکر نوع سفر و تأکید بر سفر کمپی در طبیعت در پاسخ اغلب افرادی است که پرسش را با آنان مطرح کردیم. «طیبه» ۳۷ساله با اینکه کودک شیرخواره‌ای دارد، در کنار دورهمی خانوادگی و گردگیری منزل، سفر کمپی به شمال را اولویت قرار می‌دهد. «فرزاد» هم که در دهه پنجم زندگی‌اش است، سفر جاده‌ای را برنامه نخست خود و خانواده کوچکش می‌داند. «فریبا» ۴۰ سالش است. او نیز علاوه‌بر پرسه‌زنی در شهر و پذیرفتن سرپرستی حیوان خانگی، سفر طبیعت‌گردی را اولویت پس از جنگ قرار داده ‌است. «محدثه» ۱۶ساله است و مسافرت کمپی را در کنار تداوم تمرینات قایق‌رانی‌اش نخستین برنامه خود می‌داند. «رضا» نیز در ۴۱سالگی و با گذراندن سه‌ جنگ در زندگی‌اش، سفر با‌ دوچرخه را در برنامه‌ دارد. این وکیل پایه‌یک دادگستری خواندن دروس حقوق عمومی برای مقطع ارشد و یافتن دوست را هم جز برنامه‌هایش دارد.

جنس سفر برای «فاطمه»، جراح ۳۰ساله متفاوت از بقیه است. او سفر به قصد شرکت در نمایشگاه کتاب تهران و بازدید از گلزار شهدای میناب را اولویت زندگی پس از جنگش بیان می‌کند. «زهره» ۵۱ساله است و سال‌هاست به‌عنوان کنشگر سیاسی فعالیت می‌کند. او می‌خواهد به مناطق آسیب‌دیده از جنگ سفر کند. زهره مطالعه و تأمل بر روایت‌های منتشرشده از جنگ را به‌همراه تلاش برای رونق و بازپس‌گیری فضاهای اجتماعی ازدست‌داده‌‌اش، در برنامه دارد. «پرستو» به‌واسطه شغل عکاسی‌اش، ثبت‌کننده لحظات شادی مردم است. او سفر و جشن عروسی را اولویت قرار داده ‌است. جشنی که برای «علی» ۳۴ساله اولویت نخست است، اما پس از جشن و پایکوبی قصد دارد با اینترنت آزاد و هوش مصنوعی اکانت‌های تحریمی را بگیرد و پیجی در یوتیوب  باز کند.


در حسرت‌ تماس تصویری

مادامی‌که برای چندمین‌بار اینترنت بین‌الملل قطع می‌شود و دسترسی به اینترنت آزاد و بدون فیلتر جزو نیازهای اصلی مردم است، بدیهی است که اینترنت و هوش مصنوعی به اولویت بخش زیادی از جامعه تبدیل شود. هر کس به فراخور تخصص و کاری که دارد، در سودای اتصال به شبکه جهانی است. «مجید» ۳۷ساله لذت گشتن در اینترنت آزاد و دنیای هوش مصنوعی را به‌همراه انجام معاملات آنلاین بازارهای جهانی و داخلی اولویت نخستش قرار داده ‌است. برای «طاهره» ۴۱ساله هم پس از نصب مجدد آینه و قاب عکس‌هایی که از ترس سقوط، روی زمین گذاشته و شستن بالکنی که در پی سوختن انبار نفت سیاه شده است، چک ایمیل‌های دانشگاهی و اتمام مقاله‌اش اولویت دارد.

با اینکه «پریسا» کار خاصی برای بعد از جنگ ندارد، اما قطعی اینترنت، زندگی دانشگاهی‌اش را مختل کرده و وصل‌شدن اینترنت و انجام پایان‌نامه‌اش را اولین کارش بیان می‌کند. اینترنت فقط هوش مصنوعی و انجام پروژه‌های علمی نیست. برای کشوری که حدود ۱۰ میلیون دیاسپورا آن‌سوی مرزهایش دارد، اینترنت راهی برای دیدار با عزیزان است. «مهدیه» تماس بی‌دغدغه با دوستانش در خارج از کشور را پیش از خریدکردن و کافه‌رفتن در اولویت خود گذاشته ‌است. «امیرعلی» ۲۶ساله هم تماس تصویری با دوستش در ترکیه و یک دل سیر حرف زدن ‌با‌ او را آرزوی خود بعد از جنگ بیان می‌کند.


در آرزوی یک دوش آب‌ گرم

آرزوها قرار نیست صرفاً وابسته به مکان یا شرایط باشند. «حسین» ۳۴ساله دوش آب‌ گرم در حمام خانه خودش را آرزو می‌کند. خانه‌ای که از ابتدای جنگ مجبور به ترکش شده و حالا برای دراز کشیدن روی مبلش و تخمه خوردن و سریال دیدن دلتنگ است. یا «مهرناز» ۶۳ساله‌ای که در حسرت خانه‌تکانی خانه‌ای است که به قصد حفظ جان به مقصد بابلسر ترکش کرده ‌است. برای «شیما» ۴۴ساله هم همه‌چیز در خانه خلاصه می‌شود. او می‌گوید: «دلم یک خواب طولانی روی تختم زیر پنجره می‌خواهد؛ چون به‌‌خاطر جنگ مجبور شدم اتاقم را عوض کنم.» برای شیما کندن چسب‌های ضربدری روی شیشه‌ هم خواسته مهمی است. «محمد» هم که در دهه ششم ‌زندگی‌اش است، چیدن هفت‌سین در خانه‌اش را پس از قرار صبحانه با دوستان در اولویت گذاشته است. «فرزاد» و «پریسا» هم بازگشتن به روتین روزمره زندگی را نخستین اولویتشان بیان می‌کنند.


مهاجرت پس از جنگ

آسیب ۱۰۸ بنای تاریخی قلب بسیاری از مردم را به درد آورده است؛ به‌قدری‌که «شراره» ۴۸ساله اولویت خود را پیوستن به انجمن‌های بازسازی ابنیه تاریخی می‌داند. «محبوبه» ۵۱ساله‌ است و او نیز اولویتش کمک به بازسازی و ازبین‌بردن آثار جنگ از چهره شهر است. «عباس» قریب به ۶۰ سالش است و تداوم فعالیت‌های محیط‌زیستی‌اش را نخستین برنامه‌اش می‌داند و تلاش می‌کند فرزندانش را برای همیشه از ایران خارج کند. پس از هر بحران اجتماعی، شاهد موج عظیمی از مهاجرت شهروندان هستیم. جنگ و سیاست‌های کلان ‌کشور نیز سبب شده نخستین جرقه‌های رفتن به‌عنوان اولویت زندگی پساجنگ به ذهن بخشی از مردم برسد. نظیر «نارگل» ۲۱ساله که دانشجوی دانشگاه تهران است و می‌خواهد به‌طورذجدی مهاجرت را پیگیری کند. «فروغ» قصد دارد تکلیف رفتن یا ماندن در ایران را یکسره کند. «مریم» هم در آستانه دهه پنجم زندگی‌اش تصمیم مشابهی با فروغ گرفته است. «علیرضا» هم قصد مهاجرت به شمال ایران و زندگی در آنجا را دارد.


اگر آن‌طورکه می‌خواهم، نشود…

 جامعه پویا آبستن تکثر اندیشه و آرزوست. «محمد» ۳۶ساله است و پاسخ به این پرسش را منوط به نوع پایان یافتن جنگ می‌داند: «اگر آنچه می‌خواهم نشود، ترجیح می‌دهم زندگی‌ام‌ به پایان ‌برسد.»

«زهرا» هم هنرمندی است که هیچ آینده‌ای را در شرایط فعلی کشور متصور نیست. «فرشته» هم‌نظر با زهرا است. «مهدی» هم با اینکه دهه ششم زندگی‌اش را شروع کرده، معتقد است: «اگر شرایط کمافی‌سابق باشد، همسر و فرزندم‌ را از ایران خارج می‌کنم.»

بااین‌حال در شرایطی که دوام زندگی به ثانیه‌ها وابسته است و از فردا خبری نداریم شاید بهتر باشد به‌گفته «نیما یوشیج» عمل کنیم: «باید از هر خیال امیدی جست، هر امیدی، خیال بود نخست.»