بایگانی مطالب نشریه
تورم وبینارهای مناسبتی
یادداشتی از امین شول سیرجانی سردبیر روزنامه پیام ما
سالروز زلزله ویرانگر بم در حالی 17 ساله شد که تعدد «وبینارهای تخصصی» درباره مدیریت بحران و زلزله و عناوین مشابه بیش از هر چیزی به چشم آمد. کارشناسان نامآشنا کوشش کردند از ابعاد و پیامدهای مختلف وقوع حوادث مشابه سخن بگویند. برگزاری این همه وبینار به مناسبت سالروز زلزله بم از طرفی موجب خرسندی است و از طرفی هم نگرانکننده. خرسندی از این نظر که به هر حال کارشناسان و نهادهای مختلف سعی کرده اند به این مناسبت به موضوع مدیریت بحران بیندیشند. اما سویه نگرانکننده این است که برگزاری این همه وبینار -که قبل از همه گیری کرونا به صورت سمینار برگزار میشد- کنشی صرفا مناسبتی باشد. اقدامات مناسبتی بیشتر جنبه نمادین دارند و نمی توان انتظار داشت که به تغییر رویههای غلط بینجامند. زلزله بم و حوادث سال های اخیر مانند آتش سوزی پلاسکو برای ما درس های روشنی داشته اند و اگر قرار باشد که درس بگیریم این درس ها پیچیده و سخت نیستند. اصطلاحا پیام روشن است مگر برای آنکه خودش را به خواب زده باشد یا نخواهد که متوجه شود. این حوادث به شما نشان دادهاند که خبررسانی بحران ضعف داریم، سازمانهای مردم نهاد را در جریان امدادرسانی به رسمیت نمیشناسیم و در عین حال این سازمانها هم آموزش لازم را برای مواجهه با بحران ندارند. قوانین ایمنی به صورت مقطعی جدی گرفته می شوند و بعد از مدتی راه بیخیالی و سهلانگاری در پیش گرفته می شود. لازم است یک بار برای همیشه نشان دهیم که واقعا برای قبل، حین و بعد از بحران برنامه داریم. اگر چنین است باید تحولی بنیادین در نظام مدیریت بحران شکل دهیم. سازمان مدیریت بحران قدرتمندتر، چابکتر و مردمیتر شود. شهرداریها بخش مدیریت بحران را جدی بگیرند و نقش سازمانهای مردم نهاد در عمل به رسمیت شناخته شود.
تعیین حریم گسلهای ۶ کلانشهر اجرایی شده است
تعیین حریم گسلهای ۶ کلانشهر اجرایی شده است
وزیر راه و شهرسازی گفت: «تعیین حریم گسلهای ۶ کلانشهر با هدف کنترل ساخت و ساز در گستره شهری و مطالعات فرونشست زمین تدوین شده و در مرحله اجرا قرار دارد.»
محمد اسلامی در پیامی به مناسبت گرامیداشت روز ملی ایمنی در برابر زلزله و کاهش اثرات بلایای طبیعی با گرامیداشت یاد جانباختگان زلزله بزرگ بم گفت: «به دنبال رخداد زلزله مهیب بم بود که مجموعه اقدامات بنیادین با هدف کاهش خطر حوادث و سوانح در کشور مورد توجه قرار گرفت و در سال ۱۳۸۴ تدوین سیاستهای کلی پیشگیری و کاهش خطرات ناشی از سوانح طبیعی و حوادث غیرمترقبه در دستور کار مجمع تشخیص مصلحت نظام قرار گرفت و پس از بررسی، تصویب و تایید مقام معظم رهبری جهت اجرا به دستگاههای اجرایی مرتبط ابلاغ شد. در ادامه، تدوین قانون مدیریت بحران، بازنگری در آییننامهها و ضوابط ساخت و ساز با سرعت و جدیت بیشتری دنبال شد.»
به گزارش پایگاه خبری وزارت راه و شهرسازی، اسلامی اضافه کرد: «وزارت راه و شهرسازی نیز با توجه به تنوع و گستردگی حوزه مسئولیت خود در زمینه ساختمان، مسکن، شهرسازی و حمل و نقل جادهای، ریلی، هوایی و دریایی، با الهام از سیاستهای کلی نظام برای پیشگیری و کاهش خطرات ناشی از سوانح طبیعی و حوادث غیرمترقبه و نیز با در نظر گرفتن قانون جدید مدیریت بحران کشور توجه ویژهای به وقوع مخاطرات طبیعی مانند زلزله، فرونشست زمین، سیل، زمین لغزش، مخاطرات آب و هوایی در حیطههای مسئولیتی خود داشته و در این راه در سال ۱۳۹۹، تعیین حریم گسلهای ۶ کلانشهر را با هدف کنترل ساخت و ساز در گسترههای شهری، مطالعات فرونشست زمین در مسیر زیر ساختهای حمل و نقلی و سکونتگاههای شهری و روستایی، توجه به توسعه تجهیزات هواشناسی و ارتقای دقت پیشبینیهای آب و هوایی، توجه ویژه به خطر سیل و تدوین ضوابط طراحی و نگهداری بناهای نو در برابر آن را به عنوان اقدامات مهم بنیادین در زمینه کاهش خطرپذیری حوادث و سوانح به اجرا درآورده و در دستور کار قرار داده است.»
احیای خلیج گرگان و میانکاله سهمی در لایحه بودجه 1400 نداشت
تصرف خلیج خشکیده
مدیرکل محیط زیست مازندران: قبلا تثبیت مرز منابع ملی صورت نگرفته بود و بخشهایی از زمینها را گرفتند و بخشهای دیگری در خطر است، اما صدور سند تک برگی میانکاله در مراحل انتهایی است.
نیره خادمی | قایقهای ماسیده بر زمینهای خشک، تنها در دریاچه هامون و ارومیه و تالاب هورالعظیم و شادگان صید عکاسان نمیشود. در دو، سه سال گذشته این تصاویر در استان گلستان و مازندران هم به ثبت رسیده و زنگ خطر خشکیدن خلیج گرگان و تالاب میانکاله به صدا درآمده است. تغییرات اقلیمی، ساختن چند سد در مسیر رودخانه ولگا و کاهش آبدهی این رود به دریای خزر و تبخیر، از عوامل مهم عقبنشینی دریای خزر در مناطق ساحلی ایران و در نتیجه خشکشدن بخش غربی خلیج گرگان و تالاب میانکاله است. خشکی در بخشهایی از خلیج، ریزگردها را کم و بیش مهمان آن حوالی کرد، بستر دریاچه را از آب بیرون آورد و زمینها شد جزیرههایی بکر برای زمینخواران. تا به حال بیش از 2 هزار هکتار از زمینهای میانکاله همینطور تصاحب شده است. بذر کاشتند، سم و کود را وارد زمینهای کشاورزی کردند و گندم و جو برداشتند. صید صیادیان خلیج نم کشید، قایقهای گردشگری منطقه هم روز به روز خالیتر شد و جمعیت پرندگان مهاجر به نصف رسید. به گفته استاندار گلستان تاکنون 25 درصد خلیج گرگان خشک شده است و اگر عقبنشینی دریای خزر ادامه داشته باشد، این خلیج 40 هزار هکتاری به طور کامل خشک میشود. اگر چنین شود، با هر باد و طوفانی غبار به بندر گز، بندر ترکمن، گمیشان تپه، آققلا و حتی شاید به گرگان گرفتار میشود.
کسانی که در حاشیه خلیج زندگی میکنند، در روزهایی آفتابی با هر وزش باد، گردوغبار را روی خودروهایشان میبینند. این را هادی حقشناس، استاندار گلستان میگوید. به گفته او هرچند این خشکی، گردشگری، قایقرانی، صیادی و شکار مجاز را در منطقه به طور کامل از بین نبرده و هنوز 70 درصد خلیج آب دارد اما برای نجات باید هر چه زودتر دست به کار شد. «از سال گذشته این موارد را به سازمان محیطزیست و سایر دستگاههای اجرایی اطلاع دادهایم. در صورت ادامه روند عقبنشینی دریایخزر و در نتیجه خشکشدن خلیج گرگان، حتما آثار منفی زیست محیطی زندگی ساکنان اطراف خلیج گرگان را تحت تاثیر قرار خواهد داد.» تمام نگرانیهای پنج سال گذشته، تابستان امسال منجر به تصویب پروژه 5 ساله احیای خلیج گرگان و میانکاله در سومین جلسه ستاد ملی احیای تالابهای کشور به ریاست معاون اول رئیسجمهوری شد تا سازمان حفاظت محیطزیست، وزارت نیرو، وزارت جهاد کشاورزی و بقیه نهادهای مرتبط برای پروژه احیا برنامهای 5 ساله بدهند. لایروبی سه کانال چاپاقلی، خزینی و آشوراده به عنوان محلهای اتصال و انتقال آب خلیج گرگان به دریای خزر، تامین حقابه از حوزه بالا دست، احداث و تکمیل تصفیه خانه فاضلابهای شهری و روستایی، تغییر الگوی کشت، ارتقای راندمان آبیاری و کاهش استفاده از کود و سموم در اراضی بخشی از اقداماتی است که بر اساس طرح احیا باید توسط دستگاهها انجام شود. مرکز اقیانوسشناسی و علوم جوی هم مسئولیت انجام مطالعاتی درباره لایروبی سه کانال ارتباطی خلیج و دریا را بر عهده گرفته است. مطالعات این مرکز در هفتههای گذشته به پایان رسیده و پس از بررسی در جلسه ستاد ملی احیای تالابهای کشور در نوبت تصویب و ابلاغ است. استاندار گلستان که از حامیان لایروبی کانالهای ارتباطی خزر و خلیج است میگوید اگر مصوبه ستاد احیای تالابها اجرا شود، مشکل حل میشود وگرنه خلیج خشک میشود: «بخشی از اشتغال شهرهای اطراف از طریق دریای خزر و خلیج گرگان است که خوشبختانه هنوز از بین نرفته و اگر دستگاههای مرتبط پای کار بیایند، مشکل حل میشود. احیای تالاب یعنی زندگی مردم و مرگ آن یعنی نابودی زندگی کسانی که اطراف خلیج گرگان زندگی میکنند. در حالی که از چند سال پیش، خشکی بخشهایی از دریاچه اتفاق افتاده، اما هنوز آثار واقعی آن نمایان نشده است. وضعیت بد نیست اما نگران آینده هستیم چرا که هزینه درمان، بسیار بیشتر از پیشگیری است. شاه بیت نجات خلیج، تامین آب است. فرقی نمیکند از آسمان، خشکی یا از طریق دریا باشد. مسئله ما مشخص است ما برای حل این مشکل آب میخواهیم.»
حجم بالای رسوبگذاری و تبخیر
ارزیابیهای سازمان نقشهبرداری، نشان از خشکشدن ۱۰۰ کیلومتر مربع از پهنه آبی خلیج گرگان دارد؛ یعنی حدود 27 درصد از مساحت بزرگترین خلیج دریایخزر. در این سالها، هر یک سانتیمتری که سطح تراز آب دریایخزر کاهش یافته، حدود یک کیلومتر مربع از وسعت خلیج گرگان کم شده و استعداد بالای رسوبگذاری در ورودیها در کنار عقبنشینی، نگرانیها را افزایش داده است. رئیس پژوهشکده علومزمین سازمان زمینشناسی و اکتشافاتمعدنی کشور هم پیش از این گفته بود که نرخ رسوبگذاری در خلیج گرگان غیرمتعارف و تقریباً ۱۰ برابر مناطق ساحلی دریایخزر و حدود ۱۰۰ برابر میانگین نرخ رسوبگذاری سایر دریاها و دریاچهها است. بر اساس پیشبینیها، مساحت این خلیج تا سال 1403 به 290 کیلومتر مربع میرسد و کانال ارتباطی آن به دریا بسته میشود. مدیر کل محیطزیست گلستان هم معتقد است که بخش زیادی از کمیت آب خلیج، متاثر از آب دریای خزر است و بخش دیگری هم به حوزه آبی بالادست، شرایط اقلیمی، توسعه فعالیتهای انسانی، کشاورزی و صنعتی و تامیننشدن حقابه تالاب بستگی دارد. «قرهسو رودخانه منتهی به خلیج و تالاب است اما حقابه مورد نظر تالاب را نمیتوانیم تامین کنیم. از طرفی کاهش تراز آب خزر هم نمیگذارد آب به این سمت بیاید و نکته دیگر اینکه بار رسوبگذاری در منطقه زیاد است. باریکهای مثل تالاب، سالها پیش به دلیل همین رسوبگذاریها ایجاد شده است. به لحاظ طبیعی هم، تمایل منطقه بر اتصال باریکه به آن سمت بندر ترکمن است. سال 55 هم به دلیل کاهش تراز آب ارتباط بین خلیج و دریای خزر قطع شد اما دوباره آب دریا پیشروی کرد و مشکل برطرف شد. اگر دوباره این ارتباط قطع شود، منطقه، تبدیل به شورهزار میشود چرا که حجم تبخیر زیاد است.»
مشاور پروژه مطالعاتی تضمین بدهد
لایروبی سه کانال ارتباطی خلیج گرگان و تالاب با دریای خزر یکی از طرح هایی است که پیش از این، برای رفع مشکل آب خلیج مطرح شده و حتی استانداری و شرکت آب منطقهای گلستان هم قصد انجام آن را داشتهاند اما احمدرضا لاهیجانزاده، معاون محیطزیست دریایی سازمان حفاظت محیطزیست میگوید که مطالعات آنها دقت کافی را نداشت و مورد قبول سازمان محیطزیست نبود. حالا گویا در مطالعاتی که مرکز اقیانوسشناسی انجام داده، میزان و عمق لایروبی مورد نیاز در این عرصه دو کیلومتری مشخص شده است. محمدرضا کنعانی، مدیر محیطزیست گلستان میگوید که نتایج مطالعات مرکز اقیانوسشناسی نشان داده است باید برای حفظ ارتباط با دریای خزر لایروبی انجام شود. «لایروبیها تاثیری بر کمیت آب خلیج نمیگذارد اما به قابلیت خودپالایی آب کمک میکند.» لایروبی اما مخالفانی هم دارد و برخی معتقدند که در شرایطی که ورودی آب در خزر کاهش یافته است، اگر لایروبی انجام شود، به دلیل وجود شیب خلیج به سمت دریای خزر، مقدار آبی هم که در خلیج وجود دارد، احتمالا به سمت دریای خزر هدایت میشود. حسینعلی ابراهیمی کارنامی، مدیرکل حفاظت محیطزیست مازندران هم میگوید: «اگر میخواهند طرح لایروبی سه کانال را انجام دهند بهتر است، مشاور مطالعاتی پروژه درباره موفقیت آن تضمین بدهد.»
حقابه توافق شده با وزارت نیرو
برای جلوگیری از فاجعه در خلیج گرگان و میانکاله گزینههای دیگری هم روی میز محیطزیست وجود دارد، مثل تامین حقابه که وزارت نیرو متولی آن است. به گفته مدیر کل حفاظت محیطزیست استان گلستان، وزارت نیرو اعلام کرده است که توان تامین حقابه مورد مطالبه سازمان را ندارد. «در نهایت میزان اختصاص حقابه را با معاونت محیطزیست دریایی سازمان حفاظت محیطزیست توافق کردند.» سد گلهور که در حوزه همجوار میانکاله، روی نکارود ساخته شده، حالا آماده رهاسازی آب به میانکاله است اگر چه آنطور که ابراهیمی کارنامی، مدیرکل محیطزیست مازندران میگوید گلهور، بالادست میانکاله نیست. «سال گذشته بر اساس مجوز تخصیص، کانالی احداث و اخیرا به میانکاله متصل شد و آماده رهاسازی 13 مترمکعب آب در ثانیه است. اگر بارشها خوب باشد این میزان به 20متر مکعب در ثانیه هم میرسد که نقش مهمی در احیای قسمت خشک شده میانکاله دارد.»
لایروبی 76 کیلومتر از رودخانهها
کانالهای اتصال به میانکاله و خلیج گرگان، با رسوبگذاری کیفیت گذشته را برای انتقال آب ندارند و بسیاری از رودخانههای اطراف به عنوان منابع انتقال آب شیرین به تالاب هم چنین وضعیتی دارند. در همین مورد مدیر محیطزیست مازندران از لایروبی بیش از 76 کیلومتر از انهار و رودخانههای منتهی به میانکاله در سه سال گذشته خبر میدهد که در اثر سیلابها پر شده و امکان انتقال آب را گرفته بود: «با این کار سیلابهای زمستان، پاییز و حتی بهار به میانکاله میرسد.»
در یک قدمی صدور سند تک برگی میانکاله
بعد از خشکسالیهای غربی میانکاله، بخشهایی از آن زمینهای خشکیده، در نبود اطلاعات و مختصات دقیق تالاب و خلیج، توسط سودجویان تخریب و تصاحب شد. ابراهیمیکارنامی میگوید: «قبلا همه میگفتند میانکاله مهم است اما دریغ از یک ریال اعتبار و کار اجرایی اما در چهار سال گذشته چندین پروژه در میانکاله انجام شده که نخستین و مهمترین آن کاداستر بوده است. تثبیت مرز منابع ملی صورت نگرفته بود و به همین دلیل بخشهایی از زمینها را گرفتند و بخشهای دیگری هم در خطر است. بنابراین کاداستر به عنوان اولویت، در شورای حفظ حقوق بیتالمال مطرح شد و نهایتا به سازمان بازرسی رفت. صدور سند تک برگی میانکاله در مراحل انتهایی است و از این پس در طرح دعواهای حقوقی به تامین دلیل به ما کمک میکند. در حال حاضر هم طرح دعواهای زیادی داریم و متصرفان حتی ادعای سند دارند. اگر تا بهار سال 1400 کاداستر انجام شود برای مستدلکردن شکایت خودمان از آن استفاده میکنیم. البته حالا هیچ حکم قضایی درباره تخریب، تجاوز، تصرف و تغییر کاربری در میانکاله نداریم که اجرا نشده باشد.»
لایحه بودجه 1400، خالی از خلیج گرگان
بر اساس طرح 5 ساله احیای میانکاله، محیطزیست، وزارت نیرو، وزارت جهاد کشاورزی و سایر دستگاهها هر کدام باید اقداماتی را برای ایستادن در برابر خشکسالیهای تالاب میانکاله و تنها خلیج دریای خزر انجام دهند. اجرای این طرح بودجه میخواهد و در تابستان هم استاندار گلستان خبر داده بود که دولت 900 میلیارد تومان اعتبار برای نجات خلیج مصوب کرده است اما در نهایت لایحه بودجه 1400 هیچ سهمی به خلیج گرگان و میانکاله نرسید.
تا کنون، بیشتر بحثهای مطالعاتی توسط دستگاهها انجام شده است، مثل مواردی که کنعانی، مدیر کل محیطزیست استان گلستان از آنها حرف میزند. «سکونتگاههای شهری و روستایی و فعالیتهای حاشیه خلیج بر کیفیت آب تاثیر گذاشته است، بنابراین پروژههایی مانند توسعه تصفیه فاضلاب و سکونتگاههای شهری تعریف شد که کیفیت روانآبهای ورودی به خلیج را پایین نیاورند. درباره تغییر کاربریها و تصرفات هم وزارت نیرو، مطالعات محدوده و حریم تالاب را انجام داده تا جلوی دستاندازیها گرفته شود. اگرچه بخشی از این زیستگاه در مرز جغرافیایی استان گلستان است اما مدیریت خلیج و تالاب با استان مازندران است و پیگیری تمام امورات آن از طریق اداره کل محیطزیست مازندران انجام میشود.»
تبعات اقتصادی و افزایش تردد متخلفان
خشکیدن خلیج گرگان و تالاب میانکاله نه تنها برای محیطزیست تبعات دارد که حتی معیشت و اقتصاد زندگی مردم منطقه را هم تحت تاثیر قرار داده است. معیشت مردم بهطور مستقیم و غیرمستقیم به این منطقه بستگی دارد؛ صید مجاز، گردشگری، کشاورزی و حتی دامداری. به گفته مدیر محیطزیست مازندران، از بین رفتن گردشگری یعنی کاهش درآمد مردم منطقه. «اگر تالاب احیا شود و جلوی تخریب و تجاوز و تصرف را بگیریم، دوباره ماهیگیری، گردشگری و سایر شغلهای مرتبط به راه خواهد افتاد.» ابراهیمی کارنامی میگوید که با وجود انجام بخشی از اقدامات، برای احیای تالاب میانکاله برای اجرای برنامهها باید منتظر بود. «بر اثر این خشکیها، سفرههای زیرزمینی از بین رفتهاند و تردد در شبه جزیره هم راحتتر شده است. به وجود آمدن این خشکی حضور متخلفان را آسانتر کرده است و امید ما به احیای این زیستگاه است.»
تبریک توییتری ظریف خطاب به «مسیحیان مشرق زمین»
تبریک توییتری ظریف خطاب به «مسیحیان مشرق زمین»
محمدجواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران در پیامی در توییتر خود میلاد عیسی مسیح (ع) را به تمام مسیحیان مشرق زمین تبریک گفت. به گزارش ایسنا، محمدجواد ظریف در توییتر خود آورده است: «در میلاد عیسی مسیح به تمام مسیحیان اصیل مشرق زمین تبریک عرض میکنیم. به ویژه کسانی که در انسانیت و سرزمین از زمان طلوع فجر تاریخ و فرهنگ با ما مشترک بودهاند. همچنین کسانی که برای بقایشان در همسایگیمان و همزیستی با آنان در منطقه، دست به فداکاری زدهایم. امیدواریم این سال، سالی همراه با خیرخواهی،حق طلبی و رواداری باشد.»
از خودمان چیزی برای آینده به جا نگذاشتیم
گفتوگوی «پیام ما» با پژمان مظاهریپور، مستندساز باستانشناسی درباره مستندسازی در حوزه میراثفرهنگی
از خودمان چیزی برای آینده به جا نگذاشتیم
در آینده وقتی لایه تاریخی دوران ما را باز کنند، ما را قضاوت میکنند. شاید هم نکنند چون ما از خودمان هیچچیزی به جا نگذاشتیم.
فاطمه علی اصغر | امسال خبری از دویدن و اضطراب در هیاهوی خیابان جمهوری برای رسیدن به طبقه چهارم پردیس سینمایی چهارسو نبود. کرونا بازی را به هم زده بود. یک سال آزگار است که همه بازیها را به هم زده اما باز نتوانسته در سینما را تخته کند. به جای آن شور و شعف و گفتوگوها در صفهای طولانی مشتاقان فیلم مستند که روز به روز هم بیشتر میشود، پلتفرمهای جدید راه را برای رسیدن علاقهمندان به جشنواره سینما حقیقت باز کرده است. فیلمهای مستند به داخل خانهها رسیدند، به قابهای تلویزیون. این اتفاق خوب بود یا بد؟ کمکی به رشد سینمای ایران کرد یا نه؟ این را گذر از این سالهای کرونایی نشانمان میدهد. امسال باز هم ما با دوربین مستندسازان از روی مبلهای خانههایمان همراه شدیم تا از کودتای ۵۳ به روایت اسناد تاریخی «بر کرانههای کاسپین» پرواز کنیم. کرانههای کاسپین را پژمان مظاهریپور ساخته، یکی از مستندسازان به نام در عرصه میراثفرهنگی ایران. با او به گفتوگو نشستیم تا از جای خالی فیلمهای میراثفرهنگی در سینما حقیقت امسال بپرسیم. از اینکه چگونه خلاء مستندسازی در این حوزه راه را برای اردوغانها باز کرده تا مرزهای ایران را با ادبیات هم که شده به چالش بکشند. از اینکه چرا سالهای طولانی است، ما درگیر تغییر نام خلیجفارس در جوامع بینالمللی هستیم و اینکه چرا روز به روز احوال آثار تاریخی ایران بد و بدتر میشود.
جشنواره سینما حقیقت امسال به دلیل کرونا با شیوهای جدید و با استفاده از پلتفرمهای فیلیمو، تیوا و نماوا برگزار شد. شما چه ارزیابی از این نوع برگزاری جشنواره دارید؟
آنلاین بودن جشنواره بازخورد خوبی داشت. یک فضای جدید تجربه و افقهای جدید پیش روی مستندسازان و مدیران گشوده شد.
یعنی این روش موفقیتآمیز بود؟
نسبت به سالهای پیش خیلی بهتر بود.
از چه نظر بهتر بود؟
در این شرایط ما پلتفرمی داشتیم که از ساعت ۷ صبح تا ۱۲ شب، میتوانستیم در آن، فیلم ببینیم. این امکان برای چندین میلیون نفر فراهم بود نه تعداد محدودی که فقط در سالنهای دویست یا سیصد نفره مینشستند. در این پلتفرم، فرد میتوانست زمان دیدن فیلمها را مدیریت کند. فیلمی را دو بار و با هر وسیلهای که خواست در خانهاش ببیند. دیدن فیلمها برایش هزینه و اتلاف وقت هم نداشت. خودم در جشنواره حقیقت تا الان آنقدر فیلم ندیده بودم که امسال دیدم. این امکان وجود داشت که رسانهها و افراد مختلف فیلمها را ببینند و تبلیغ کنند و فیلمها مخاطبان بیشتری داشته باشند.
اما ما فضای گفتمان و تعامل جمعی و هماندیشی که معمولا بعد از دیدن فیلم بین مخاطبان و سینماگران برقرار میشود را از دست دادیم.
در همه جشنوارهها این اتفاق افتاد؛ در جشنواره کن و ونیز هم همین فضا حاکم بود. اما شکلگرفتن این گفتوگوها همیشه به نفع سینما نیست. تنها یک فضای دیدار را به وجود میآورد. این فضای اجتماعی معمولا دستاوردهای دیگری دارد. اما در ایران تنها دیدارهایی است که نتیجهای در خصوص تولید فیلم ندارد. اگر امسال هم این فضاها را داشتیم چه میشد؟ چون ما بازار فیلم مستند نداریم. سرمایهگذار خصوصی نداریم. چشماندازی به جز دولت برای ساخت فیلم نداریم. دیگر این ربطی به جشنواره ندارد. فیلمساز است و دولت. کمتر مستندسازی میتواند ادعا کند که «من فیلمم را با سرمایه شخصی ساختم» اما با این روش، شاید جریان جدیدی ایجاد شود و خیلی از این پلتفرمهای تازه از راه رسیده مشتاق شوند که در این حوزه سرمایهگذاری کنند.
یکی از مهمترین مشکلاتی که داریم نداشتن برنامهریزی و ساخت فیلم و ایجاد بازار فیلم است. پس این گفتوگوها هم منجر به ساخت فیلمهای مستند بهتری نمیشود؟
چرخه فیلم مستند در ایران معیوب است. من فقط روی بحث بازار آن تاکید دارم. از آنجاییکه در ایران وقتی فیلم مستند میسازید؛ اگر خوب بسازید، همانقدر پول میدهند که وقتی بد بسازید. شاید تفاوت فقط یک جایزه گرفتن است ولی در فضایی که ما میگوییم بازار وجود ندارد. فیلم شما فروش نمیرود. چون چرخه فیلم مستند در ایران کامل نیست. ما کار را تحویل کارفرمای دولتی میدهیم. ما کارمندهای فیلمهای مستند به حساب میآییم. تقریبا این امکان داخل ایران وجود ندارد که به این نتیجه برسید، میتوانید، فیلم بسازید، پولش را دربیاورید و زندگیتان را بگذرانید و فیلم بعدی خود را هم بسازید.
در حوزه سینمای مستند چه پلتفرمهایی مثل نتفیلکس که شروع به فعالیت در حوزه فیلمهای داستانی کرده است، در حال حاضر وجود دارد؟
در بسیاری از جشنوارهها مانند آمستردام، شبکهها برای خرید فیلم مستند میآیند. فضای رقابتی وجود دارد. صندوقها، انجمنها و گروههایی متعددی در دنیا برای کمک به فیلمهای مستند داریم. فیلمهای مستند تجاری نیستند و نیاز به سرمایهگذاری دارند. در ایران ما نمیتوانیم روی کمک هیچ گروه یا صندوق یا انجمنی حساب کنیم.
سینما حقیقت در سالهای گذشته با استقبال مواجه شده و هر سال این اشتیاق بیشتر میشود. امسال چه تغییری در سینما حقیقت دیدید؟ آیا ما در ساخت فیلمها قدمی رو به جلو برداشتیم؟
سینمای مستند یک گستره وسیع است؛ باید از این اصطلاح استفاده کنم که خیلی ولنگوواز است به این مفهوم که آدمهای حرفهای با آدمهای غیرحرفهای قاطی شدهاند. ما این را در سینمای داستانی و قصهگو نمیبینیم. هر کسی با هر شغلی میتواند فیلم مستند بسازد. شاید این از ویژگیهای ساخت فیلم مستند است. اگر ما بخواهیم بگوییم، چه تعداد مستندساز حرفهای در ایران وجود دارد که تمام وقت خود را برای این کار گذاشتهاند، شاید تنها در حدود هشتاد یا صد نفر را بتوانیم نام ببریم. در حالی که ما با آمار تولید هشتصد یا هزار مستند روبهرو هستیم. خیلی از کارها دانشجویی و ذوقی هستند یا کارهایی که در دیگر حوزههای مختلف رسانهای انجام میشود، این کارها هم گاها مورد توجه هم قرار میگیرد. با این حال ما نمیتوانیم به جرائت بگوییم این فیلمها بدون ضعف ساخته میشوند. هزینهها سرسام آور بالا رفته است و با آمدن کرونا هم خیلی از فیلمها تولید نشد یا به فیلمبرداری نرسید یا خیلیها فیلم خود را ارائه ندادند چون نمیدانستند که قرار است جشنواره چگونه برگزار شود. به هر حال بحث این است که سینمای ما، سینمایی نیست که بگوییم به صورت کاملا مستقل عمل میکند. این سینما همواره چه مالی و چه محتوایی وابستگیهایی به دولت دارد و طبیعتا پروپاگاندایی که دولت علاقمند است باید در آن به نمایش درآید.
در جشنواره امسال به نظرم جای خالی فیلمهای میراثفرهنگی قابل تامل بود. ما پارسال خیلی فیلمهای میراثفرهنگی داشتیم ولی به عکس امسال محیطزیست پررنگ شده بود.
ببینید اولا مستندسازهای ما به صورت کلی با میراثفرهنگی آشنا نیستند. شاید حرف خوبی نباشد اما میزان سواد آنها در این حوزه بسیار اندک است. آموزشهایی که چندین سال پیش از سوی افرادی داده شد؛ خیلیها را به این سمت سوق داد که وارد این حوزه شوند اما این افراد بین مفاهیم میراثفرهنگی و اجتماعی و تاریخ گیر کردهاند. تفاوت میراثفرهنگی، باستانشناسی، صنایعدستی و مرمت را فیلمسازان ما به خوبی نمیشناسند. داوران هم از میان همین فیلمسازها انتخاب میشوند. پس نمیتوان انتظار داشت که بتوانند یک مستند خوب باستانشناسی را پیدا کنند یا درست بودن و درست نبودن یک تحقیق را تشخیص دهند.
به نظرم بخش اعظم این اتفاق برمیگردد به باستانشناسان و مسئولان میراثفرهنگی و بخشی هم برمیگردد به دستاندرکاران سینما. در جشنواره سینما حقیقت سالهای پیش در حوزه پژوهشها به فیلمهایی توجه شد که از اساس اشتباه بود و اگر این پژوهشها را به متخصصان این حوزه نشان میدادیم، نمره صفر در پژوهش کلاسیک میگرفت. خیلی از داورها نتوانستند تشخیص دهند که برخی پژوهشها خلاف واقع است. این یک بخش قضیه است، از طرف دیگر مشکل اساسی ما ارتباط برقرار نکردن، دستاندرکاران میراثفرهنگی ایران با مردم است. شما مثال خوبی زدید سازمان محیطزیست و فعالان محیطزیست، فعالیتی را شروع کردند و به وسیله اجتماع، سینما و ادبیات با مردم ارتباط گرفتند. این ارتباط از طرف وزارت میراثفرهنگی اتفاق نیفتاده است. نسل جدیدی که الان در باستانشناسان میبینم، تازه به این فکر افتادند که به مردم این سوال را جواب دهند اصلا باستانشناسی چیست؟ توجه کنید این سوال بسیار ساده! باستانشناسی چیست؟ حتی بخشی از باستانشناسان هم به درستی نمیتوانند، جواب این سوال را بدهند چه برسد به فیلمسازان. پس وقتی فیلم باستانشناسی به جشنواره داده میشود، میگویند ما که تختجمشید را دیدیم این چه فایده دارد که فقط با خاک و سنگ سروکار دارند. بنابراین میروند سراغ فیلمهایی که دارای کاراکتر است و روایت انسانی دارد. اما من دارم میبینم همکار من تفاوتی بین گنجیاب و باستانشناس نمیبیند. مرا هم مسخره میکند و میگوید، فقط از خاک و سنگ فیلم میسازید و برایش ارزش مواد فرهنگی مهم نیست. در این شرایط هم باید منتظر باشید. رئیسجمهور ترکیه درباره آذربایجان صحبت کند یا عربها به خلیجفارس بگویند خلیجعربی یا امارات ادعای مالکیت بادگیر ایرانی را داشته باشد. باید منتظر باشیم آذربایجان چوگان را ثبت کند. اینها برای ما از نظر ملی خوب نیست. امسال در سینمای حقیقت بخشهایی درباره کارآفرینی، آوینی و کرونا وجود داشت. اینها چرا اضافه میشود؟ اینها به دلیل حساسیتی است که مدیران سازمانهای موردنظر دارند به خرج میدهند. آنها میآیند و با مدیران جشنواره حقیقت صحبت میکنند. وزارت میراثفرهنگی و پژوهشکده باستانشناسی اصلا میدانند دفتر سینما حقیقت کجاست؟ وقتی هم کسی میخواهد در این حوزه فیلم بسازد سنگ جلوی پای او میاندازند.
وزارت میراثفرهنگی در واقع همان سازمانی که اصلا متوجه اهمیت میراثفرهنگی نیست، ارتباطش با مردم قطع است. من وقتی داشتم مولتیمدیایی در مورد آرامگاه شمس تبریزی میساختم، چند تا عکس با کیفیت نتوانستم پیدا کنم اما در مورد مقبره مولانا در قونیه تا دلتان بخواهد عکس و فیلم تولید شده است. میزان تولیدات این دو کشور اصلا با هم قابل مقایسه نبود. یک کشور مدام در حال تولید هویتش است و ایران که در فقر مطلق به سر میبرد.
باستانشناسی یک علم میانرشتهای است، زمین باستانشناسی، چوب باستانشناسی، گیاه باستانشناسی حالا هم میتوانیم بگوییم سینما باستانشناسی. سینما باستانشناسی همراه با باستانشناس کار را ثبت میکند، از تصاویر و نقشهها و یافتهها. امسال مثلا کاوشی در هگمتانه انجام شده و ما از آن فیلم میگیریم. قطعا این مستند از محوطهای در حال کاوش در چند سال آینده، ارزشش چندین برابر میشود. سینما باستانشناسی اعتبار تاریخی ارائه میدهد و به مخاطبان میگوید، چه اتفاقی در این مکان افتاده. واقعیتهای فرهنگی چیست؟ اصول معماری چه بوده؟ رفتارهای مردم با یکدیگر چه مناسبتی داشته. کاوش باستانشناسی هزاران ماده فرهنگی تولید میکند که ما در این کشور نسبت به آن بیتوجهیم.
حتی فعالان حوزه گردشگری و میراثفرهنگی باید بدانند، چگونه با این آثار فرهنگی برخورد کنند. اتفاقی که چندی پیش در سیستانوبلوچستان افتاد تقصیر یک فرد نیست، تقصیر یک وزارتخانه است. فیلمهای ایرانشناسی که مدام تولید میشوند فقط به شما میگوید «بیایید ببینید اینجا چقدر جالب است! بیایید شیرینیهایش را بخورید ببینید چقدر خوشمزه است!» بدیهی است که نظر مردم جلب میشود به سفر رفتن و دیدن جاهای عجیب. همین. اما ابزار رسانه امروز پایش را از تلویزیون فراتر گذاشته است. مردم ما در حال حاضر به شبکههای اجتماعی دسترسی دارند، سفر میروند. پس منتظر شما نیستند که یک مستندساز از گِلافشان چابهار تصویر بگیرد. ما باید در فیلمهایمان بگوییم، نحوه برخورد با یک اثر تاریخی چیست. خیلی از جاها نباید بروید. حتی پیاده هم نباید بروید. اینها خیلی از چیزهایی است که سینمای مستند میتواند به مردم بیاموزد. فقط بحث زباله نریختن در طبیعت نیست. مدیران هیچگاه نخواستند به مردمی که بیش از هفت هزار سال تاریخ دارند، فرهنگ باستانشناسی بیاموزند، پس باید منتظر وقایعی مثل چگاسفلی، شوش و اردوغان باشیم. نباید هم ناراحت شویم که چرا این اتفاقها میافتد! افراد آنچیزی که تربیت شدند را نشان میدهند. بچههای امروز باید تربیت شوند تا پاسدار میراثفرهنگی در آینده باشند. اگر هم علاقهای وجود ندارد که به نظر میرسد ندارد، وضعیت موجود ادامه پیدا میکند. ما در باستانشناسی لایههای تاریخی داریم. در آینده وقتی لایه دوران ما را باز کنند، ما را قضاوت میکنند. شایدم نکنند چون ما از خودمان هیچچیزی به جا نگذاشتیم.
چه باید کرد که این لایه تاریخی غمانگیز و تاریک از ما به جا نماند؟
من واقعا نمیتوانم توصیهای کنم. در کار خودم ماندهام. اگر میآمدم در مورد صنایع نفت فیلم میساختم یا مانند خیلی از همکارانم که با دوربین فیلمبرداری میروند خانه مردم و از هر چیز زندگی آن فرد فیلم میگیرند، فیلم میساختم شاید من هم پول بیشتری در میآوردم و مشهورتر بودم و هم راحتتر کار میکردم. وزارت میراثفرهنگی و رسانهها باید یک جایی بدون پیشزمینه به حرف کسانی که فیلم مستند میسازند، گوش بدهند اما یک جای دیگر کار هم میلنگد، ما اصلا مستندساز میراثفرهنگی نداریم، چه برسد به باستانشناسی. اگر بخواهیم مردم را درست کنیم باید خودمان هم ادعایی داشته باشیم. با عصبانیت و پرخاش درست نمیشود. با لجبازی با مردم کار پیش نمیرود.
ما در گام اول مشکل داریم. وقتی میروم در یک محوطه باستانی فیلمبرداری کنم، برای کار کردن به من مجوز میدهند اما برای فیلمبردار چنان مراقبتی به خرج میدهند که اگر همان مراقبت را از آثار میکردند، امروز شاهد تخریب خیلی از آثار و تهدید حریم آنها نبودیم. در واقع، حساسیت روی کار ما وجود دارد و از طرف دیگر علاقهای هم وجود ندارد. موقعی که کار ساخته میشود، در جشنوارهها کسی تحویل نمیگیرد.
ما باید بایستیم و در مورد کودتای 28 مرداد یک شرکت آمریکایی سرمایهگذاری کند، از کشوری که خودش کودتا کرده. باید منتظر باشیم شرکتهای خارجی بیبیسی و سیسیان و … در مورد آثار تاریخی ایران فیلم بسازند.
هشدار درباره سومین حمله متوالی ملخ های صحرایی
ملخها بهمن به ایران میرسند
بهمن ماه دستههای ۱۰۰ میلیونی ملخ صحرایی به جنوب کشور میرسند.
|پیام ما| دو سال است هجوم ملخها به اراضی کشاورزی در کشور تبدیل به چالشی برای کشاورزان شده است. امسال هم طبق اعلام کارشناسان سازمان حفظ نباتات ملخهای صحرایی از بهمن ماه وارد اراضی کشاورزی به ویژه در جنوب کشور میشوند. سوم دی ماه بود که سعید معین مدیرکل دفتر مبارزه با آفات عمومی و همگانی سازمان حفظ نباتات اعلام کرد: «با گرمتر شدن هوا این ملخها از عربستان به سمت ایران حرکت و وارد شهرهای جنوبی ایران میشوند. پیشبینی میکنیم که با دستههای گستردهتری از ملخ صحرایی مواجه شویم» روز گذشته هم کیخسرو چنگلوایی رئیس سازمان حفظ نباتات کشور گفت: «در حال حاضر دهها دسته ملخ صحرایی نابالغ هر دسته با جمعیت 80 تا 100 میلیون عدد از کویت و عربستان در حال حرکت به سوی ایران هستند» هرچند رئیس سازمان حفظ نباتات از برنامههای سازمان متبوع خود برای کنترل این معضل خبر داده است اما با توجه به خساراتی که در سالهای پیش به کشاورزان وارد شد، این اخبار موجب نگرانی این قشر شده است.
«دستههای ۱۰۰ میلیونی ملخ صحرایی در راه ایران» این خبری است که روز گذشته معاون وزیر کشاورزی اعلام کرد. به گزارش ایلنا کیخسرو چنگلوایی گفت: «با توجه به شرایط موجود، در صورت عدم مبارزه به موقع و مناسب انفجار جمعیتی ملخ صحرایی مهاجم در کشور اتفاق خواهد افتاد و استانهای زیادی را درگیر میکند و تا باغات شهر شیراز پیش میرود و وارد باغات پسته و خرمای کرمان میشود» معاون وزیر کشاورزی معتقد است: «یکی از مخربترین آفاتی که کشور با آن درگیر شده است ملخ صحرایی است. در صورت عدم مبارزه به موقع و مناسب با آن، امکان ایجاد قحطی وجود دارد» رئیس سازمان حفظ نباتات زمان رسیدن ملخهای صحرایی به کشور را تا چند هفته دیگر و در ابتدای بهمنماه اعلام کرد و گفت: «در حال حاضر دهها دسته ملخ صحرایی نابالغ با جمعیت هر دسته 80 تا 100 میلیون ملخ از کویت و عربستان در حال حرکت به سوی ایران هستند. مناطقی که بیشتر در خطر هجوم ملخها صحرایی قرار دارند آبادان و چابهار هستند» چنگلوانی مبلغ موردنیاز برای مبارزه با ملخ مهاجم صحرایی در هجوم گسترده و بیسابقه جدید را 200 میلیارد تومان اعلام کرده است. چنگلوانی مردادماه سال جاری درباره هجوم ملخها هشدار داده و اعلام کرده بود: « بارندگیهایی که در شبه جزیره عربستان صورت گرفت باعث به وجود آمدن سیل شد و شرایط را برای افزایش جمعیت آفت ملخ صحرایی فراهم کرد. طبق پیشبینیها با دستههای گستردهتری از این ملخ در اوایل پاییز مواجه میشویم و اواخر دی نیز حمله گستردهتری از شبهجزیره عربستان به سمت ایران خواهیم داشت»
سال 97 بود که بعد از 50 سال پای ملخهای صحرایی به زمینهای کشاورزی ایران باز شد. علیرغم اینکه جمعیت بسیار بالای ملخهای مهاجم مجال واکنش درست وکنترل شرایط را به ایرانیها نداد، اما در این سال به گفته رئیس سازمان حفظ نباتات در بالغ بر 750 هزار هکتار از اراضی کشاورزی اقدامات لازم برای مبارزه با آفت انجام شد. بر اساس گزارشها یورش ملخها ۳۸ درصد جنگلها و بیشهزارها، ۲۱ درصد باغها و مزارع و ۳۶ درصد تولید محصولات زراعی و باغی و همچنین ۲۱ درصد مراتع درجه یک و دو کشور را در استانهای خوزستان، بوشهر، فارس، هرمزگان، سیستانوبلوچستان و جنوب استان کرمان قرار دارند، تحت تاثیر قرار داد. همین اقدامات در سال 98 هم در حدود 450 هزار هکتار صورت گرفت. اما در سالجاری چنگلوایی پیشبینی می کند با توجه به بارندگی در کانون اصلی ملخ صحرایی در شاخ آفریقا و شبهجزیره عربستان که نتیجه آن افزایش جمعیت این آفت است، سطح مبارزه با این آفت در هجوم امسال ملخها به بیش از یک میلیون هکتار برسد که بیسابقه است.
سعید معین مدیرکل دفتر مبارزه با آفات عمومی و همگانی سازمان حفظ نباتات کشور به خبرگزاری مهر گفته است: «حمله امسال بسیار وسیعتر و شدیدتر از حملههای سالهای گذشته است و ما باید بتوانیم امکانات لازم را جهت مقابله با آن فراهم کنیم تا ملخها نتوانند خسارتی وارد کنند در غیر این صورت با توجه به توانایی پروازی این آفت حتی تا اصفهان و تهران نیز خواهد آمد».
چنگلوایی با بیان اینکه در کشور ما بیش از 600 نوع آفت به محصولات کشاورزی حمله میکند، گفت: «علاوه بر آفات، محصولات کشاورزی توسط عوامل بیماریزا و علفهای هرز مورد تهدید قرار میگیرد. آفات و سایر عوامل مذکور میتوانند سالانه 35 درصد از محصولات کشور را دستخوش خسارت کند» چنگلوایی 35 درصد خسارت را معادل از بین رفتن 37 تا 40 میلیون تن از تولیدات کشاورزی کشور عنوان کرد و گفت: «اگر مبارزه با آفت ملخ صحرایی انجام نمیشد فقط در سال زراعی 98 بیش از 12 هزار میلیارد خسارت به باغات و مزارع مردم وارد میشد» معین هم در رابطه با توقف جریان حمله ملخها به زمینهای کشاورزی در ایران گفت: «ماجرای ملخها زمانی تمام میشود که در دو مرکز اصلی یعنی اماکن زمستانگذران (شرق آفریقا) و همچنین در اماکن تابستانگذران (مرز هند و پاکستان) یک تا دو سال بارندگی نباشد یا میزان بارندگی ناچیز باشد. در این صورت ملخ از حالت مهاجر خارج میشود و حالت انفرادی میگیرد. اما متأسفانه پیشبینیها حاکی از این است که طی حدود دو تا سه سال آینده هم در شرق آفریقا و هم در مناطق مرزی بین هند و پاکستان میزان بارندگی نرمال و بالاتر از نرمال خواهد بود بنابراین این ماجرا ادامه دارد»
در سالهای گذشته استانهای مورد هجوم ملخها قرار گرفتند که بخشی از محصولات زراعی و باغی کشور را تامین میکنند و نزدیک به 21 درصد مراتع ایران در این استانها قرار دارد. سخن چنگلوایی هم شاید بر پایه همین آمار است که در مورد بروز قحطی در کشور هشدار میدهد و از لزوم مبارزه به موقع و مناسب با این آفت میگوید. میزان خسارات وارده به باغها و مزارع ایران در هجوم ملخها در سال 98 به اندازهای بود که فائو وضعیت ایران را از زرد به نارنجی تغییر داد و این به معنای آن است که میزان خسارت به محصولات کشاورزی و حتی باغها بسیار زیاد بوده و احتمال اینکه امنیت غذایی در کشور به خطر بیفتد بیشتر است. مبارزه با ملخ صحرایی به تجهیزات مخصوص، ماشینآلات و سموم نباتی نیاز دارد.
مسئولان سازمان حفظ نباتات میگویند برای جلوگیری از این اتفاق برنامهریزی دقیقی انجام دادهاند که شامل: دستورالعملها، رصد و پایش، اطلاعرسانی به کشاورزان، آموزش کشاورزان و تامین سموم و … است اما رئیس سازمان حفظ نباتات کشور شرط انجام به موقع و کارآمد این برنامهها را برای کنترل آفت ملخ صحرایی در کشور را تامین مالی کافی میداند و میگوید: «در هجوم جدید به دلیل جمعیت بالای آفت نیاز به کمک و همکاری بیشتری از طریق تامین مالی مناسب است. برای مبارزه با ملخ مهاجم صحرایی در هجوم گسترده و بیسابقه جدید به 200 میلیارد تومان نیاز داریم. امسال فقط در سموم آفت کش افزایش قیمت 5 برابری داشتهایم، همچنین در سایر مولفههای مبارزه نیز شاهد افزایش بالای هزینهها هستیم. آفت ملخ صحرایی میتواند روزانه 45 میلیارد تومان فقط به گندم خسارت وارد کند، میزان نیاز مالی برای مبارزه با ملخ صحرایی تنها معادل با 5 روز خسارتی است که این آفت میتواند به محصول استراتژیکی مانند گندم وارد کند» سعید معین نیز با اشاره به حذف ارز ۴۲۰۰ تومانی واردات سم، میگوید: «در حال حاضر واردات این کالا با ارز نیمایی انجام میشود و قیمت آن نیز بالاتر میرود انتظار ما این است که حدود ۳۵۰ تا ۴۰۰ میلیارد تومان اعتبار برای تهیه سم، ادوات سمپاشی و لوازم یدکی آن و همچنین پول بنزین فراهم شود تا بتوانیم عملیات را موفقیتآمیز اجرا کنیم تا خسارت چندانی وارد نشود.
امسال حمله و ریزشها به کشور ما شدیدتر از سال گذشته خواهد بود و احتمال درگیری استانهای دیگری جز استانهای جنوبی وجود دارد. امیدوار هستیم با همکاری مجلس و دولت اعتبارات لازم برای این مساله فراهم شود.» هجوم ملخهای صحرایی میتواند در شرایط فعلی کشور نگرانیهایی در زمینه امنیت غذایی ایجاد کند و همین موضوع ضرورت توجه ویژه برای مقابله با این آفت را بیشتر میکند.
وقوع زلزله در تهران میتواند فاجعه آفرین باشد
مهدی زارع، زلزلهشناس:
وقوع زلزله در تهران میتواند فاجعه آفرین باشد
| پیامما| زلزله پنجم دی ماه 1382 در شهرستان بم، یکی از فجایع فراموش نشدنی در ایران و جهان به شمار میرود. هر سال به مناسبت سالروز این حادثه کارشناسان رشتههای مختلف درباره لزوم افزایش تابآوری کشور در برابر حوادث مشابه سخن میگویند. مهدی زارع، استاد پژوهشگاه بینالمللی زلزلهشناسی یکی از کارشناسانی است که همواره درباره وقوع زلزله و پیامدهای آن هشدار میدهد. او حالا در یکی از تازهترین اظهارنظرهایش درباره پیامدهای زلزله احتمالی تهران سخن گفته است.
مهدی زارع استاد پژوهشگاه بینالمللی زلزله میگوید وقوع زلزله در تهران میتواند بر کل کشور اثر منفی و مخرب بگذارد. این پژوهشگر به مناسبت سالروز 5 دی ماه سالروز زلزله بم در گفتوگو با خبرگزاری ایرنا، گفت: «گسل شمال، تهران در ۳۰ هزار سال گذشته هر سه هزار و پانصد هزار سال یک لرزه حدود هفت ریشتری داشته و آخرین زلزله هفت ریشتری هم مربوط به سه هزار و ۲۰۰ سال پیش است. رخداد یک زلزله مهم در نزدیکی یا داخل پهنه تهران میتواند یک مساله ملی، یا بهتر بگویم یک فاجعه ملی، باشد. طبیعی است که این موضوع با توجه به سابقه قبلی رخداد زلزله در تهران در آینده ممکن و محتمل است (یعنی موضوعی فرضی نیست) و ضمنا فرق چنین زمین لرزه مهمی (که با بزرگای ۶ یا بالاتر میتواند رخ دهد) با زلزله مشابهی که مثلاً در کناره کویر مرکزی ایران اتفاق بیافتد طبیعتاً در میزان اثری است که از ۲رویداد فرضی مشابه میتوانیم ببینیم. به طور منطقی و متاسفانه این اتفاق در تهران فاجعه بار خواهد بود». او درباره میزان خسارتها هم گفت: «باید کارشناسیهای دقیق صورت گیرد، تعابیرکلی برای برنامهریزیهای دقیق و علمی کفایت نمی کند. باید با عدد و رقم بهدست آورد که در هر منطقه تهران در هر رخداد زلزله احتمالی (بسته به اندازه، زمان رخداد در شب یا روز، فصل و شرایط محیطی) چه تبعاتی قابل انتظار است. سپس برپایه چنین اطلاعاتی می توان مرحله به مرحله برای کاهش ریسک زلزله در تهران اقدام کرد و این موضوع به باور من کاملا شدنی است».
استاد پژوهشگاه زلزله افزود: «آخرین بررسیهایی که بعد از زلزله ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ روی لرزهخیزی منطقه جنوب البرز انجام دادیم، نشان میدهد که احتمال رخداد زمین لرزهای با بزرگای ۷ نسبت به قبل از زلزله اردیبهشت بیشتر شده است. تجزیهو تحلیل ترانشه و تعیین سن رسوبات مربوط به گسلها چندین زمینلرزه مهم را در اطراف تهران نشان داده است، از جمله زلزلههای مربوط به گسل شمال تهران، مشا، طالقان، کهریزک، و پیشوا. مطالعه پارینه زلزلهشناسی در گسل شمال تهران ۹ رویداد گسیختگی سطح را با بزرگی بین ۶.۱ تا ۷.۲ و فاصله نبود لرزهای متوسط حدود سه هزار و ۵۰۰ سال نشان داده است».
پژوهشگر زلزلهشناسی در بخش دیگری از این گفتوگو، با بیان اینکه چندین زلزله مهم با داده دستگاهی در اطراف تهران ثبت شدهاند؛ افزود: «زلزله ۱۳۰۹خورشیدی آه- مبارکآباد با بزرگای ۵.۲ ، زلزله ۱۳۴۱خورشیدی بوئینزهرا با بزرگای ۷.۱، زلزله منجیل ۱۳۶۹خورشیدی با بزرگای ۷.۳ و زلزله ۱۳۸۳خورشیدی فیروزآباد کجور با بزرگای ۶.۳. دو رویداد متوسط نیز یکی M w ۵.۲ در ۲۹ آذر۱۳۹۶ در ملارد (۴۰ کیلومتری غرب تهران) و در ۱۹ اردیبهشت ۱۳۹۹ در دماوند (۶۰ کیلومتری شرق تهران) اتفاق افتاده است». زارع همچنین گفت: سوابق لرزهخیزی تاریخی و دستگاهی در البرز و بررسیهای پارینه زلزلهشناسی حاکی از آن است که ابر شهر تهران در حال حاضر بر روی یک «نبود لرزهی» در جنوب البرز واقع شده است. شایان ذکر است که مطالعات پیشرفته حاکی از اهمیت مدلهای وابسته به زمان است. مساله نبود، لرزهای در تهران در بیشتر برآوردهای خطر زلزله در نظر گرفته نمیشود. در آینده ارزیابی واقع بینانه خطر زلزله به صورت وابسته به زمان انجام می شود که برای محاسبه احتمالات مشروط وابسته به زمان و در نظر گرفتن نبودهای لرزهای احتمالی لازم است. این کار میتواند برای درک بهتر و واقع بینانهتر خطر زلزلههای بعدی مفید باشد تا راهبردهای مناسب برای کاهش ریسک زلزله تدوین شود.
زارع تصریح کرد از آنجا که گسلهای فعال مسئول چندین زمینلرزه بزرگ تاریخی (قبل از ۱۹۰۰) و همچنین لرزهخیزی فعلی در تهران و اطراف آن هستند؛ خطر لرزهای زیادی را برای این ابرشهر ایجاد میکنند.
او در ادامه گفت: «زمین لرزه های مهم تاریخی ثبت شده در تهران شامل ۳۱۲-۲۸۰ سال قبل از میلاد، ری ۷۴۳ AD و ۸۵۵ AD و همچنین زلزلههای ری- طالقان AD۹۵۸AD؛ و زلزله ۱۱۷۷ جنوب دشت قزوین، ۱۶۰۸ میلادی طالقان؛ ۱۶۶۵ میلادی دماوند؛ ۱۸۳۰ میلادی دماوند. در گسلهای مجاور تهران مطالعات پارینه لرزهشناسی نیز انجام شده است و این مطالعات نیز نشان میدهد که توان لرزهزای گسلهای اصلی پیرامون تهران که با توجه به طول و هندسه گسلهای فعال محاسبه میشود و سابقه زلزلههای تاریخی که بخشی از آن ذکر شد، نشان میدهد که احتمال و امکان رخداد زلزلههای با بزرگای بیش از ۷ در تهران و پیرامون آن وجود دارد».
68 سال از درگذشت مؤسس رشته جنگلداری در ایران گذشت
«ساعی» برای جنگل
سوگل دانائی | مرد 42 ساله است. خیره به دوردستها به رهگذرانی خیره مانده که از مقابل چشمانش میگذرند. آدمهایی که او نمیشناسند و گاه گاهی با او که به نظرشان میرسد، احتمالا دانشمندی باشد عکس یادگاری میگیرند. دستشان را دور گردن او میاندازند و از زاویه دید او اطراف را برنداز کردند. از زاویه دید او هنوز اطراف سبز است. خیابان ولیعصر چنارهای بلند دارد و اطراف پارک ساعی را ساختمانها و برجهای بلند سازمانی نگرفتند. از نگاه او، تهران همان تهران قبل از 4 دی سال 31 است.
همه چیز شاید در 4 دی سال 31 ختم شود. خاتمهای دردناک در روزی که یک پرواز هوایی در آسمان ایران ناتمام ماند. مقصد پروازی که از شیراز آغاز شده بود، تهران بود. بالهای هواپیما اما تهران را ندید، در میانه راه انفجار به زندگی مسافران پرواز خاتمه داد. شاید هم همه چیز به لحظه اعلام یک جلسه ضروری ختم شود. لحظهای که مسافر مجاب میشود از کسی طلب بلیت کند، مجاب میشود که بدون برنامه از پیش خودش را هرچه سریعتر راهی تهران کند. محمد ابراهیم باستانی پاریزی از قول دوستش فریدون بهمنیار آورده است که او بلیت خود را به مسافری دقیقه نودی داده بود. مسافری که جلسه مهمش در سرجنگلداری کشور داده بود و برای انعقاد قراردادی مهم باید راهی تهران میشد: «یکی از این بارها در بازگشت از شیراز چند دقیقهای به پرواز مانده بود که مردی با کت و شلوار اتو کشیده بالا آمد و رو به مسافران گفت: «مسافران عزیز! من مسئولیتی در سرجنگلداری کشور دارم و چند ساعت پیش به من خبر دادند یک هیات خارجی مهم مرتبط با کارم به تهران آمدهاند و قصد مذاکره و انعقاد قرارداد دارند و حضور من در این مذاکرات و بازدیدها ضروری است. از طرفی هواپیما هم جای اضافه ندارد. هرکس که بلیت خودش را به من بدهد، من همین الان هزینه بلیت برگشت و یک هفته اقامت و تفریح در بهترین هتل شیراز را به او میدهم. من کتم را روی دستم انداختم، بلند شدم و گفتم: من بلیتم را به شما میدهم، از لطف شما هم ممنونم؛ من خواهرم اینجاست و به هتل و هزینههای دیگر احتیاجی ندارم؛ شما به کارتان برسید. خلاصه هرچه آن مرد اصرار کرد، من چیزی قبول نکردم و به منزل خواهرم برگشتم.»
رادیو اما چند ساعت بعد، خبر ناگواری اعلام کرد، خبری که بهمنیار و حتی دوستش سباستانی پاریزی را متاثر کرد و با حسرت همیشگی همراه کرد: «هواپیمای حامل تعداد زیادی از هموطنان که از شیراز به تهران در حرکت بود، سقوط کرده و تمام مسافران از جمله مهندس ساعی، رئیس سازمان سرجنگلداری کشور و بنیانگذار بسیاری از پارکها، باغها و جنگلهای کشور کشته شدهاند.» مشخص شد کریم ساعی که برای دفع آفات به شهرستانهای فارس رفته بوده به تهران نرسید.
نابغه جنگلها
مرد 42 ساله خیره به اطراف است. حالا در میانههای تهران زیر سایهبانی نشسته و احتمالا به 68 سال پیش فکر میکند، شاید هم قبلتر، به 110 سال پیش. روزی که در مشهد متولد شد، خاطرات کودکیش را تارومار به یاد دارد. در خاطرش تنها سبزی مانده، سبزی و جنگل که او را بعد از تحصیلات ابتدایی و دبیرستان راهی تهران کرد. تهران که نه، کرج. مدرسه عالی فلاحت کرج. نخستین مدرسه کشاورزی و جنگلداری که آن را سرآغاز تاسیس دانشکده کشاورزی نیز میدانند. مرد در خاطراتش سفر به فرنگستان هم یادش مانده، وقتی که در سالهای 1307 تا 1311 با قبول شدن در آزمون اعزام راهی مونپولیه فرانسه شد و دو سالی آنجا ماند. وقتی با درجه ممتاز فارغ التحصیل شد، مجله روودوبوآ فرانسه با چاپ عکس و زندگینامه از او به عنوان یک نابغه علمی یاد کرد. مرد جوان 25 ساله حالا در عنفوان جوانی راهی آمریکا شد، آمار جنگل برکلی خواند و بعد از آن به ایران بازگشت.
اولین قدم مرد جوان بعد از بازگشت به ایران ایجاد دایرهای بود به نام دایره جنگل. تا پیش از او کسی در ایران نام دایره جنگل را نشنیده بود. مرد جوان معتقد بود که باید ساز و کار و تشکیلات کوچکی برای جنگلبانی ایجاد کرد. یک کارمند، یک میز و دو صندلی اولین استخدامیان دایره جنگلی بودند که مرد در سال 1317 ایجادش کرده بود و مدیریتش را بر عهده گرفت. اداره جنگلبانی دو سال بعد از آن را هم مرد جوان تازه از ینگه دنیا برگشته ایجاد کرد. سازوکار تشکیلات جنگلبانی باید گسترده میشد، سال 21 همین اتفاق هم رخ داد. تشکیلات جنگلبانی گسترش پیدا کرد.
مرد زیر سایه نشسته پارک ساعی، در خاطرش مانده که در همان سالهای ابتدای دهه 20 با همراهی جمعی از همکارانش برای اولین بار قوانین و مقررات جنگل را تدوین کرد. روزنامههای امروز در میان خاطراتش از تدوین قانون جنگل و بعد از آن تصویبش در مجلس پی بردند. اقدامی که باعث شد تا حجم زیادی از جنگلهای ایران حفظ شود. کلاسهای تخصصی آموزش عالی جنگل، تربیت کادر متخصص جنگلداری هم از دیگر اقدامات مرد جوانی است که تا به خودش آمد تمام زندگیش را غرق در جنگل دید. ریاست او بر اداره جنگلبانی که خودش ایجاد کرده بود اما دوام چندانی نداشت، قوانین تدوین کرده او به مذاق بسیاری خوش نمیآمد، دسیسه پرونده مجرمانه او را از کار برکنار کرد او ماند و کوهی از تجربه بر شانههایی که عمر درازی نداشتند اما او را مجاب میکردند که نلرزند و سرجای خود بایستند و ادامه دهند. رشته جنگل در دانشگاه به همت او پایهگذاری شد، بعد خودش شد استاد همان رشته در دانشکده کشاورزی کرج، همان جایی که او آشنایی دیرینه با آن داشت. او عضو هیات علمی دانشکده کشاورزی هم شد. سفر اما وجه فراموش نشدنی زندگی او بود، سفر و پژوهش برای محاسبه مساحت جنگلها، سفر برای طبقه بندی انواع جنگلها.
درخت ارزشمند است
«برای من درخت همانند یک انسان ارزش دارد.» نزدیکان مرد جوان میگویند این جمله که موسوم به بتهوون است همواره ورد زبانش بوده، جملهای که شاید باعث شد او مبدل به اولین در این حوزه شود، اولین استاد، اولین قانونگذار. او اولین بار مساحت جنگلهای ایران را هم تخمین زده بود، به گواه اطلاعات روزنامه اعتماد، او در همان سالهای اولیه دهه 20 مساحت جنگلهای ایران را 19 و نیم میلیون هکتار تخمین زد. در لابهلای خاطراتش، نشریه شمهای درباره جنگلهای ایران، دو جلد کتاب جنگلشناسی به چاپ رسیده است.
پایتخت نشینان در انتهای دهه نود اما نام مرد جوان را احتمالا به سبب بوستان 12 هکتاری ساعی در خیابان ولیعصر بشناسند. پارکی که او ابتدا آن را جنگلکاری کرد و به وزارت کشاورزی داد. او تصور میکرده که بعد از توسعه شهرنشینی و افزایش ساختوساز در شهر این بوستان میتواند بسیار برای شهر حیات بخش باشند. کریم ساعی پیشنهاد کاشت درختانی که در شهرها امکان کاشت دارند را هم به بلدیه آن زمان ارائه کرد. طرحی که منجر به کاشت 60 هزار درخت در دو طرف خیابان بلندی شد که این روزها به خیابان ولیعصر شهره است.
کریم ساعی، حالا نشسته زیر سایه بانی در پارک ساعی در حالی که مزارش در دانشگاه منابعطبیعی است به رهگذاران خیره میشود. او احتمالا گاهی به حسرت از دست رفتن چنارهای ولیعصر میاندیشد و گاهی و هم به پارکی که خودش مسبب ساختش بوده اما این روزها مهمترین چالش آن فرسودگی است.
شاید به جنگلهایی میاندیشد که این سالها عمدی سوزانده میشوند و او در ذهنش حساب و کتاب میکند تا بفهمد چه میزان از مساحت آن کاسته شده است. شاید هم به پرواز آخرش میاندیشد، پروازی که خبرنگار کیهان در سال 31 در توصیفش تنها به یک جمله بسنده کرد، هواپیما سقوط کرد و مه غلیظ بیسابقه آنی در فضای شهر تهران را پر کرد.
انتظارِ برخورد با تخریبگران تابلوی شجریان
یک حقوقدان در گفتوگو با «پیام ما» از ابعاد حقوقی تخریب تابلوی خیابان استاد آواز ایران میگوید
انتظارِ برخورد با تخریبگران تابلوی شجریان
محمدعلی نجفی توانا، متخصص جرم شناسی: تخریب اموال عمومی بین ۳ تا ۱۰ سال حبس دارد.
|پیام ما|تابلوی خیابان فلامک و میلیونها دوستدار محمدرضا شجریان، 21 ماه صبر کردند تا بالاخره نام «محمدرضا شجریان» را بر این خیابان ببینند. از فروردین ماه 98 که 15 عضو شورای شهر تهران موافقت خود را با نامگذاری خیابان فلامک به نام شجریان اعلام کردند تا روزهای اخیر این نامگذاری حواشیگستردهای را تجربه کرد. اما شاید بزرگترین حاشیه تنها دو روز بعد از نصب تابلو اتفاق افتاد. وقتی عدهای با چند پلاکارد مقابل خیابان شجریان حاضر شدند، تابلوی نصب شده را برداشتند و اعلام کردند باید نام خیابان به «شهیدفخریزاده» تغییر داده شود.
دوم دی ماه در حالی حواشی نامگذاری خیابان شجریان وارد فاز جدیدی شد که پیش از این هم محسن هاشمی در نامهای محرمانه از شهرداری خواسته بود تا این نامگذاری را به تعویق بیندازد و علی اعطا، سخنگوی شورای شهر هم در توییتی و در توضیح ماجرا نوشته بود: «حقیقت ماجرا این است که با توجه به اینکه بنا به ملاحظات و مصالحی، این نامگذاری نمیتوانست انجام شود، آقای هاشمی با شهردار مکاتبه کردند تا بار حقوقی مسئولیت اجرا نشدن این مصوبه به گردن شهرداری نیفتد. در حقیقت این نامه در شرایطی نوشته شد که اولا همه اعضای شورا و ثانیا شهردار دریافته بودند بنا به مصالح و ملاحظاتی این نامگذاری نمیتواند انجام بگیرد. حتی ممکن است این نامه به درخواست شهرداری نوشته شده باشد تا وقتی مصوبهای به دلایلی قابل اجرا نیست، خود شورا به آنها بگوید تا اطلاع ثانوی این مصوبه را اجرا نکنید.»
اگر تکرار شود برخورد قضایی میکنیم
تابلوی خیابان شجریان در حالی قرار است بار دیگر به سر جای خود برگردد که برداشتن آن، توسط تعدادی از اعضای شورای شهر تهران نکوهش شد و محمدجواد حقشناس، عضو کمیسیون اجتماعی شورای شهر در توییتی در این باره نوشت: «پس از شهادت شهید فخریزاده، شورای شهر تهران به احترام این شهید والامقام نام خیابان صنایع در منطقه یک «محل کار او» را با قید فوریت به نام ایشان نامگذاری کرد و این در حالی است که بیش از 45 درصد نامگذاریهای این دوره به نام شهیدان سرافراز میهن بوده است و انتظار رواداری به نمادهای جامعه خواسته زیادی نیست.»
علاوه بر حقشناس، محمود میرلوحی، دیگر عضو شورا بهاین موضوع واکنش نشان داد و گفت که این رفتارها در گذشته نیز وجود داشته و محدود به تغییر تابلو نیست اما در حال حاضر محدود شده است. «نگاه ما این است که باید با نصیحت و تاکید بر اجرای قانون این مشکل را حل کنیم زیرا اینها جماعتی هستند که گمان میکنند همه شهر به آنها تعلق دارد اما باید بپذیرند تهران ۱۰ میلیون جمعیت دارد که این جمعیت دیدگاهها و روحیات مختلفی دارند و باید به همه این دیدگاهها احترام گذاشت.»
میرلوحی با بیان اینکه بسیاری از مردم افطار خود را با ربنای استاد شجریان آغاز میکنند، تاکید کرد کسانی که از دیوار سفارتها بالا میروند را باید نصیحت کنیم تا متوجه شوند جامعه محدود به نگاه آنها نیست گاهی هم از احساسات این افراد سواستفاده میشود و شاید برخی از این افراد اطلاع نداشتند که پس از شهادت شهید فخریزاده، شورای شهر تهران با دو فوریت معبری به نام این شهید نامگذاری کرده است.
محمدعلی نجفی توانا، وکیل دادگستری اما به «پیامما» میگوید از لحاظ حقوقی تخریب اموال عمومی جرم تلقی میشود و قابلیت تعقیب جزایی دارد: «برقراری نظم و قانون ضمن اینکه تابعی از شرایط عرف و فرهنگ است، باید به نحوی پیش رود که قانون تحت شعاع آن قرار نگیرد. ممکن است در میان افراد مختلف جامعه عقاید گوناگونی حاکم باشد اما اقدام به تخریب و جابجایی اموالی که پول بیتالمال برای ساخت و جاگذاری آنها هزینه شده براساس قانون مجازات اسلامی که اشاره مستقیم به تخریب اموال عمومی دارد جرم است.» به گفته او مجازات این جرم بین 3 تا 10 سال حبس میتواند داشته باشد و قوه قضاییه و نیرویانتظامی میتوانند بهاین مسئله وارد شوند. «اقدامی که رخ داده هم برخلاف ارزشهای دینی و اخلاقی است و هم مغایر با معیارهای ملی و خلاف قانون. کسی در مقابل دیگری قرار ندارد و این اتفاقات فقط فضای جامعه را متشنج خواهد کرد.»
حقشناس هم در واکنش به برخورد قضایی شورا با این اتفاق گفت که معمولا در گام اول شکایت نمیکنند و سعی میشود تا با گفتوگو و آگاهیرسانی موضوع حل شود اما اگر بر اشتباهی اصرار شود قانونشکنی محسوب شده و با آن برخورد قانونی میشود «این تخریب فقط به اموال شهر برنمیگردد. به نظر من نام شهید محسن فخریزاده و نام استاد شجریان هم مورد تعرض قرار گرفته است.»
با این وجود عیسی فرهادی، فرماندار تهران هم بهاین موضوع واکنش داشته و اعلام کرده که شورا هیچ مصوبهای برای اینکه خیابانی به اسم شجریان باشد، برایشان ارسال نکرده است و تا مصوبهای نیاید و آن را تایید و اعلام نکنند، اقدام در این زمینه قانونی نیست. «شهرداری خلاف قانون تابلو را نصب کرده و نامگذاری هیچ خیابانی به نام شجریان قانونی نیست. اگر تابلویی نصب شده باشد و کسی آن را تغییر دهد، باز هم اقدامی خلاف قانون انجام شده است. خلاف اول را شهرداری انجام داده است و خلاف دوم را کسی که آن را کنده است، مرتکب شده است.»
نقطه اشتراکمان کاستهای استاد شجریان بود
«از کجا آغاز شد؟ نمیدانم. این را میدانم از وقتی چشم باز کردم گوش من با صدای استاد شجریان آشنا بود. خاطرات کودکیم با صدای استاد توامان است. پدرم طرفدار پروپاقرص استاد بود. در یادگیری اجتماعی غیرمستقیم فرزندان هم موسیقی استاد را شناختیم و دل بستیم.» شهره پیرانی، همسر شهید داریوش رضایینژاد پس از درگذشت محمدرضا شجریان، درمتنی در صفحهاینستاگرامش اینطور نوشت و بعد هم عکسی از همسر شهیدش گذاشت و زیرش نوشت: «عکس را خودم از داریوش گرفتهام. آبان ماه 1385. در کنار عکس استاد که سالها زینتبخش خانهمان بود. به پاس خاطرات خوشی که آوازها و تصانیف استاد شجریان با هم ساخته بودیم.» واکنشها بهاین صحبتهای همسر شهید رضایینژاد زیاد بود و بسیاری بر این همسر شهید تاخته بودند اما او در بخش دیگر متنش نوشته بود: «همسرم که پیشنهاد ازدواج داد از اولین سوالاتش این بود موسیقی چه گوش میدهم؟ گفتم شجریان. کدام آلبوم استاد؟ آن موقع همچنان تحت تاثیر پدر و علایقش حتی در آلبومهای استاد بودم گفتم همایون مثنوی. ازدواج که کردیم فهمیدیم پررنگترین نقطه اشتراکمان کاستهای استاد شجریان است.» پذیرش این نوشته از همسر شهید برای بسیاری سخت بود و این اتفاق نه تنها در تهران که در سایر شهرها هم تکرار شد. نمونهاش مشهد بود که در این شهر هم نامگذاری خیابانی با نام شجریان با مخالفت فرمانداری روبهرو شد و این در حالی بود که شورای این شهر موافق این نامگذاری بود. شهناز رمارم، عضو کمیسیون فرهنگی و اجتماعی شورای شهر مشهد سیام مهر ماه در گفتوگویی با «پیامما» گفت که تنها 24 ساعت بعد از تشییع پیکر محمدرضا شجریان، طرح نامگذاری خیابان شجریان به صحن آمد و آنها در فاصله 24 ساعت بعد از تشییع پیکر تصمیم گرفتند که خیابانی به نام خیابان محمدرضا شجریان نامگذاری کنند. پس از آن هم لایحه با 13 رای موافق به تصویب رسید: «شهرداری مشهد مکلف است با توجه به منظومه فرهنگی و ادبی شکل گرفته به لحاظ نامگذاری در بلوار فردوسی، بلوار فردوسی، بلوار خیام و خیابان اخوان ثالث، حدفاصل بلوار شهید صادقی تا خیابان خیام (خیابان ارشاد فعلی) را به نام «محمدرضا شجریان» نامگذاری کند.» او معتقد است که همین سرعت باعث شده بود که شورا فرصتی پیدا نکند که نظرات موافقان و مخالفان خارج از صحن را بررسی کند.
وضعیت در شیراز هم به سختی پیش رفت و در اراک هم با وجود آنکه شورای این شهر رای به تغییر نام خیابان سیدجمال الدین اسدآبادی معروف، به ۱۲ متری ملک به نام محمدرضا شجریان داده بود، روز گذشته فرمانداری با آن مخالفت کرد. در این میان شاید توقع بسیاری این است که بیش از این بر فضای دوقطبی ایجاد شده دامن زده نشود و هرچه زودتر موانع قانونی و عرفی بر سر این نامگذاری مرتفع شود و با بحثهای عقلانی فرمانداری تهران و شهرهای مختلف هم بر نامگذاری خیابانی به نام استاد شجریان همراهی کنند.
بهترین راه مبارزه با فساد تصویب لوایح FATF است
رئیسجمهوری در جلسه هیات دولت:
بهترین راه مبارزه با فساد تصویب لوایح FATF است
روحانی: برای تولید و تهیه واکسن مشکلی نداریم.
رئیسجمهوری در جلسه هیات دولت بار دیگر بر لزوم تصویب لوایح FATF تاکید کرد. حسن روحانی گفت: درباره واکسن کرونا کارها در حال انجام است و به مردم بشارت میدهم که بانک مرکزی و وزارت بهداشت همه توان خود را به کار گرفتند و برنامهریزی کردهاند. هم واکسن خارجی در اختیار مردم قرار میگیرد و هم امیدواریم در ماههای آینده واکسن داخلی به تولید برسد و در این زمینه برای مردم نگرانی نخواهد بود.
به گزارش ایسنا، روحانی تاکید کرد: یکی از راههای مبارزه با فساد همان چهار لایحهای بود که دو تای آن تصویب شد و در دو تای دیگر دستور رهبری راهگشاست. بهترین راه برای مبارزه با فساد تصویب لوایح معروف به FATF است؛ البته ممکن است بعضیها خوششان نیاید.به گزارش ایسنا، به گفته او یکی از مسائل مهمی که دولت از ابتدا به دنبال آن بوده و تا پایان آن را ادامه خواهد داد مبارزه با فساد و شفافیت است. روحانی افزود: «کافی است محققان کار دولت در این زمینه را با گذشته مقایسه کنند. اولین کار بزرگ ما ایجاد فضای مجازی مناسب هم برای کسب و کار و هم برای اطلاعات بود. مثل همین بودجهای که میبینید در همان روزی که تقدیم مجلس میشود در اختیار کل مردم هم قرار میگیرد. شفافیت امروز این است که بتوانیم همه فعالیتهای اقتصادی را از طریق فضای مجازی و دولت الکترونیک انجام دهیم».
رئیسجمهور در ادامه تأکید کرد: راه مبارزه با فساد شفافیت است تا همه مردم همه چیز را بدانند و بتوانند نقد کنند. در زمینه دولت الکترونیک تلاش این است که این موضوع رشد پیدا کند ضمن اینکه در سامانههای تجارت، حملونقل، مالیات و انبارها تحول بزرگی صورت خواهد گرفت. مردم در آینده نزدیک اطلاعات کالاها از روی کشتی تا انبارها را مستقیما خواهند دید. روحانی اضافه کرد: موضوع دیگر در مبارزه با فساد مبارزه با موسسات مالی غیرمجاز بود که در این زمینه دولت هزینه سنگینی متحمل شد تا این موسسات را ببندد. کار دوم ادغام بانکهای نیروهای مسلح است که بسیار مهم بود تا این بانکها شرایط بهتری پیدا کنند. او همچنین گفت: شرایط مالی شفافتر و روشنتر راه مطمئنتری برای اقتصاد و صلح و برای همه مردم بهوجود خواهد آورد. انشاالله ما هم همه اهداف مد نظرمان از مبارزه با فساد تا چابکسازی دولت، مقابله با کرونا، وضعیت معیشت مردم، رونق تولید و مبارزه با تحریمها را تا روز آخر با کمک مردم و ارشادات رهبری ادامه میدهیم. رئیسجمهور با بیان اینکه کاهش آثار جنگ اقتصادی و پایان بخشیدن به تحریم ظالمانه از دیگر مسائل مهم دولت است، تأکید کرد: ما هر روزی که بتوانیم این تحریم را بشکنیم، یعنی صهیونیسم، ارتجاع و تندروها را شکست داده ایم. هر روزی که صهیونیستها، مرتجعین و تندروهای آمریکایی پشت شان به خاک مالیده شود برای ما پیروزی است. او افزود: آنها که میگویند حالا تحریم باشد یا نباشد یا دو روز و سه روز عقبتر بیفتد حتما وضعشان خوب است ولی فشار اصلی روی مردم است که هر روز در حال تحمل این فشار هستند. البته بعضیها اصرار دارند که آمریکا را تطهیر کنند و بگویند آمریکا خیلی خوب است و دولت بد است. او همچنین یادآور شد: ما دو موجود مجنون داشتیم که به مردم ما جنگ تحمیل کردند؛ یک مجنون صدام بود و مجنون دیگر ترامپ. آن یکی جنگ نظامی و این یکی جنگ اقتصادی را به مردم ما تحمیل کردند. در جنگ نظامی ما دست به دست هم متحد و یک صدا شدیم تا به پیروزی رسیدیم و روزی که آن مجنون به دار آویخته شد پیروزی نهایی را دیدیم. روحانی ادامه داد: «سرنوشت ترامپ هم بهتر از سرنوشت صدام نخواهد بود. دیدیم ملت ما آنهایی را که با غرور به دنبال شکستن ما بودند شکست دادند. ما نگذاشتیم آنها در این جنگ اقتصادی به هدفشان برسند. همانطور که مقام معظم رهبری فرمودند نباید بگذاریم تحریمها اثر بگذارد و باید اثرش را کم کنیم. بزرگترین کاهش اثر این تحریمها این بود که نگذاشتیم تحریمها به هدف اصلیشان برسند.
هدف اصلی این بود که نظام را بشکنند و به خیال خودشان در همان سال 97 میخواستند پایان نظام را جشن بگیرند. آنها شکست خوردند و منزوی شدند و هر وقت که به سازمان ملل آمدند حتی دوستان سنتیشان از جمله اروپاییها با آنها همراهی نکردند. ما نگذاشتیم تحریمها به هدف اصلی خود برسند. البته این تحریمها مردم ما را بسیار آزار داد و باید همچنان اثرش را کم کنیم. اینکه مردم در فعالیتها حضور دارند یعنی کاهش آثار تحریمها. رشد اقتصادی امسال و افزایش تولید معنیاش این است که آثار تحریمها را کاهش دادیم و حرکتهای دیگر اقتصادی و افتتاحها این واقعیت را به ما نشان میدهد چرا که در کنار معیشت و سلامت مردم هدف دیگر ما رونق تولید است و شاهد هستیم که در زمینههای مختلف حرکات خوبی شروع شده، از شرکتهای دانش بنیان گرفته که فعالتر شدن سرمایهگذاریها که دارند در مسیر رشد قرار میگیرد».
رئیسجمهور در بخش دیگری از صحبتهای خود با اشاره به جلسه بودجه اظهار کرد: ما دیروز در زمینه بودجه جلسهای با ریاست محترم مجلس، رئیس کمیسیون تلفیق و اعضای هیأت همراه رئیس مجلس با معاون اول، رئیس سازمان برنامه و بودجه و تعدادی از وزرا داشتیم و بحمدالله با مباحثی که مطرح شد نظرات به هم نزدیک شد.
او ادامه داد: در جلسه دیروز در بسیاری از موارد، نظرات مشترکی داشتیم و در برخی موارد که مورد بحث و سوال بود به جمعبندی خوبی رسیدیم که امیدواریم با حضور سازمان برنامه در کمیسیون تلفیق، بودجه را در زمان مناسب با تصویب نمایندگان محترم دریافت کنیم و برای سال آینده برنامهریزی مناسبی داشته باشیم. رئیسجمهور در بخش دیگری از صحبتهای خود با بیان اینکه در زمینه کرونا در برخی رسانهها اظهار نگرانی شده است، تصریح کرد: درباره کرونا هیچ نگرانی برای آینده چه برای تولید واکسن و چه برای تهیه واکسن نداریم. ما پا به پای دنیا در زمینه مقابله با این ویروس پیش رفتیم و حرکت ما نسبت به برخی کشورها مناسبتر بود. موج سوم کرونا در هفتههای گذشته کنترل شد و حدود 50 درصد فوتیها کاهش یافت. روحانی ادامه داد: درباره واکسن هم کارها در حال انجام شدن است و به مردم این بشارت را میدهم که بانک مرکزی و وزارت بهداشت همه توان خود را به کار گرفتند و برنامهریزی کردهاند. هم واکسن خارجی در اختیار مردم قرار میگیرد و هم امیدواریم در ماههای آینده واکسن داخلی به تولید برسد و در این زمینه برای مردم نگرانی نخواهد بود. او با تأکید بر اینکه یکی از اهداف آغازین دولت که امسال دولت بیشتر به دنبال آن است موضوع سلامت مردم است، خاطرنشان کرد: به بخش سلامت توجه ویژهای شده به طور مثال در این مدت توان و تخت بیمارستانی ما دو برابر و تختهای قدیمی به طور کامل بازسازی شده است. توانمندی سلامت ما در این دولت دو برابر کل تاریخ ایران خواهد بود که این از افتخارات ما است.
روحانی درباره وضعیت اقتصادی کشور هم گفت: ما در این چند ماه اخیر یک حمایت معیشتی جدیدی را برای آنها که از کرونا آسیب دیدند در نظر گرفتیم و حدود 35 میلیون نفر از جمعیت در آذر آن را دریافت کردند و در سه ماه دیگر هم دریافت می کنند که به ازای هر نفر در کمیته امداد و بهزیستی 120 هزار تومان و برای بقیه 100 هزار تومان است. دولت این بار را تحمل کرد تا بتواند بخشی از مشکلات مردم را کم کند. او در ادامه یادآور شد: در این مدت همه تلاش ما این بود که در اقلام ضروری مردم در زحمت قرار نگیرند و اقلام ضروری در اختیارشان باشد. هم وزارت صمت و وزارت کشاورزی و هم بانک مرکزی و سازمان برنامه با همه توان در صحنه بودند تا به بازار ثبات ببخشند و امیدواریم ثبات بیشتری را در بازار شاهد باشیم.
سلامت و معیشت مردم به عنوان دو اصل مهم تا پایان دولت پیش روی ما خواهد بود. رئیسجمهور در دیگری از صحبتهای خود با اشاره به لایحه بودجه سال 1400 تأکید کرد: با وجود جنگ اقتصادی و کرونا لایحه بودجه پیامهای مهمی برای کشور داشت که مردم هم پیامهای آن را گرفتند. ما در این مدت حرکتهای خوبی از ایثار مردم و فعالیت قوای دیگر شاهد بودیم. بودجه هم پیامهای خوبی برای سال آینده داشت. پیام بودجه امسال با سال های 97، 98 و 99 متفاوت خواهد بود و از لحاظ سیاسی و اقتصادی و هم تحولاتی که در زمینه بودجه عمرانی ایجاد میکند تفاوت خواهد داشت. او ادامه داد: تقدیم لایحه بودجه انتظارات مردم را نسبت به سال آینده مثبت کرد و ما در سایه همین موضوع در همین هفتهها تحول مثبت در اقتصاد، کشاورزی و خدمات را میبینیم. حتی از لحاظ رشد اقتصادی در شش ماهه اول ما رشد مثبت داشتیم و با وجود مشکلات انشاالله تا پایان سال هم مثبت خواهد بود. اولین نقطه اثر بودجه را در تورم آذر میبینیم که اولین حرکت در کم شدن تورم نقطه به نقطه آغاز شده است و ما در مسیر مهار شتاب تورم خواهیم بود.
به درخواست مرخصی محیط زیستیهای بازداشتی پاسخ نمیدهند
به درخواست مرخصی محیط زیستیهای بازداشتی پاسخ نمیدهند
مهتاب جودکی | انتظار برای عفو و آزادی فعالان محیطزیستی بازداشتی طولانی شده است. چند روزی است که خبر آمده بار دیگر مادر سام رجبی، یکی از این کارشناسان محیطزیست که همزمان با 8 تن دیگر در بهمن و اسفند 96 بازداشت شد، وخیم شده است.
در حالی که بعد از آزادی نرگس محمدی، زندانی سیاسی در مهر ماه، امیدها برای آزادی هفت فعال محیطزیست در بند هم بیشتر شده بود، حالا انتظار برای مرخصی آنان هم کمرنگ شده.
حجت کرمانی، وکیل سام رجبی به «پیامما» میگوید: «ما به دفعات برای مرخصی درخواست کردهایم و گفتهاند باید این درخواست بررسی شود، استعلامات لازم انجام شود و در نهایت اطلاع خواهند داد که با مرخصی موافقت میشود یا خیر.»
او ادامه میدهد: «بر اساس قانون افرادی که یک سوم مجازاتشان را گذراندند میتوانند هر چهار ماه برای پنج روز مرخصی داشته باشند اما دادستان باید در این مورد نظر بدهد و هنوز موافقت نکردهاند.»
به گفته کرمانی آخرین عفوی که برای زندانیان رخ داده، به صورت موردی بوده و شامل پرونده هیچ یک از محیطزیستیها نشده است و باید منتظر ماند. او میگوید: «باید منتظر عفوهای آتی بمانیم.شاید به صورت موردی شامل کارشناسان محیطزیستی زندانی شود.»
هومن جوکار، امیرحسین خالقی، سام رجبی، طاهر قدیریان، نیلوفر بیانی، سپیده کاشانی، مراد طاهباز، کاووس سید امامی و عبدالرضا کوهپایه 9 فعال محیطزیستی بودند که بهمن و اسفند ماه ۹۶ به اتهام جاسوسی بازداشت و روانه زندان اوین شدند.
کاووس سید امامی البته 2 هفته پس از بازداشت در زندان جان خود را از دست داد. مرگ مشکوک او که خودکشی تشخیص داده شد، واکنشهایی گسترده به همراه داشت و همین موضوع باعث شد توجه افکار عمومی و مسئولان به پرونده فعالان محیطزیستی بازداشتی دوچندان شود. بر همین اساس رئیسجمهوری، دستور به تشکیل هیاتی چهار نفره متشکل از وزرای دادگستری، کشور، اطلاعات و معاونت حقوقی ریاستجمهوری داد تا وضعیت این افراد را پیگیری کنند.
پیگیریهای این هیات نیز در نهایت بنا به آنچه وزیر اطلاعات و رئیس حفاظت از محیطزیست اعلام کردند این بود که فعالان محیطزیستی بازداشتی «جاسوس» نیستند. عبدالرضا کوهپایه نیز در اسفند 98 آزاد شد.قانون کاهش مجازات حبس تعزیری از سوی مجلس پیشین تصویب و به دولت ابلاغ شد و در روزهای پایان کار مجلس صحبت از این بود که این قانون میتواند در مورد فعالان محیطزیستی زندانی هم به کار گرفته شود. محمد داسمه، وکیل پایه یک دادگستری به «پیامما» توضیح میدهد: «در تمام عفوهایی که در سال اخیر صادر شده بود، عفو به مجازاتهای تعزیری بود اما جرایم امنیتی استثنا بود و برای اولین بار به جرایم امنیتی هم الحاق شد (با شرایطی که مثلا از آنقدر مجازات آنقدر آن سپری شده باشد) و فکر می کنم 2 بار تکرار شده است.
عبدالرضا کوهپایه اولین عفو رهبری در دسته جرایم امنیتی بود و فکر میکنم یک بار دیگر هم این عفو تکرار شده باشد. ما الان دو عفو داریم که مشمول جرایم امنیتی شده است. لذا به نظر میرسد که وکلا یا خود محکوم علیهها اول درخواست کاهش مجازات حبس تعزیری را دهند و قاضی اجرای احکام طبق قانون مکلف است که تمام پروندههای تعزیری را تحت تصدی شعبه خودش بازبینی کند و آنهایی را که شامل میشود را برای دادگاه تجدید نظر بفرستد.» این وکیل ادامه میدهد: «همه فعالان محیطزیستی محکوم شده به زیر 10 سال هستند، آنها پس از تحمل یک سوم مدت مجازات به پیشنهاد دادستان یا قاضی اجرای احکام با رعایت شرایط ذیل حکم آزادی مشروط برایشان صادر میشود:
الف- محکوم در مدت اجرای مجازات همواره از خود حسناخلاق و رفتار نشان دهد (یعنی درگیری در زندان نداشته باشد و اخلالی در نظم عمومی زندان ایجاد نکرده باشد).
ب- حالات و رفتار محکوم نشان دهد که پس از آزادی، دیگر مرتکب جرمی نمیشود.
پ- به تشخیص دادگاه محکوم تا آنجا که استطاعت دارد ضرر و زیان مورد حکم یا مورد موافقت مدعی خصوصی را بپردازد یا قراری برای پرداخت آن ترتیب دهد.
(اینجا بر شاکی خصوصی اطلاق میشود اما جرایم این افراد امنیتی است و شاکی خصوصی ندارند و با گزارش مرجع گزارش دهنده پروندهشان باز شده است).
ت- محکوم پیش از آن از آزادی مشروط استفاده نکرده باشد(که اینها سابقه کیفری نداشتهاند).
در بحث نظام آزادی مشروط دادگاه میتواند، یعنی مخیر است این کار را انجام دهد اما رد این درخواست هم باید مستدل و مستند باشد، چرا که ما اصلی در قانون داریم که تمامی آرای قضات باید مستدل و مستند باشد؛ یعنی به غیر از دادستان و قاضی اجرای احکام، محکوم علیه میتواند درخواست آزادی مشروط دهد و رد این درخواست باید مستدل و مستند باشد.»
ساعتی سه بمب بر سر خاورمیانه خالی میشود
تایید وجود عناصر اورانیوم فرسوده در نمونه مو و دندان کودکان عراقی
ساعتی سه بمب بر سر خاورمیانه خالی میشود
صوابی، متخصص سمشناسی محیط زیست و عضو هیات علمی دانشگاه میشیگان: ارتباط مستقیمی بین سطح ناهنجاری و نزدیکی به پایگاههای نظامی آمریکا وجود دارد.
مرضیه قاضی زاده | برای پاکسازی 500 پایگاه نظامی عراق و هزار پایگاه نظامی افغانستان هیچ فکری نکردهاند. زبالههای نظامی از سال 2004 تا 2011 سوختهاند و فلزات سنگین در معرض باد و باران قرار گرفتهاند. تبعات این آلودگی گلوی مردمان کشورهای همسایه را فشرده و هنوز هیچ تحقیقی روی این مسئله صورت نگرفته که ایرانیان تا چه اندازه درگیر معضلات این زبالهها یا آوردههای ناشی از بمبارانها در عراق و افغانستان خواهند بود اما در فلوجه حدود 55 درصد کودکان با ناهنجاری به دنیا آمدهاند و در بصره نیز که کمتر از دو ساعت تا خرمشهر فاصله دارد، آمار کودکان با ناهنجاری در حال افزایش است.
934 میلیارد دلار! این بودجه نظامی آمریکا در سال 2020 است. به عبارت دیگر آمریکا ده برابر کشورهایی چون هند، چین و ایران و عراق برای مسائل نظامی هزینه صرف کرده است. مژگان صوابی، پژوهشگر بینالمللی و متخصص سمشناسی محیطزیست و عضو هیات علمی دانشگاه میشیگان معتقد است که کرونا، هیچ تاثیری روی فعالیتهای نظامی آمریکا در خاورمیانه نداشته است و « آمریکا روزانه 22 بمب در افغانستان و 66 بمب روی سوریه و عراق میاندازد؛ ساعتی سه بمب.»
این پژوهشگر بینالمللی در وبینار شماره 11 انجمن علمی دانشجویی محیطزیست حاضر شد تا از تبعات زیستمحیطی آلایندگیهای جنگی بگوید. آلایندگیهایی که تبعاتش نه تنها در خاورمیانه بلکه در آمریکا نیز هویدا شده است. در این وبینار دیگر استادان دانشگاهی و دانشجویان حوزه محیطزیست نیز شرکت داشتند و سوالاتشان را مینوشتند. موضوع اصلی بحث آلودگی محیطزیست، اختلالات سلامتی و ناهنجارزایی ناشی از آلایندگیهای جنگی منطقه خاورمیانه و به خصوص عراق بود که از ساعت نه شب روز سه شنبه آغاز و تا یک ساعت بعد ادامه داشت.
صوابی یکی از اعضای یک تیم پژوهشی در منطقه خاورمیانه است. او پژوهشهایش را از سال 2011 تا کنون در سه شهر بصره، ناصریه، فلوجه و کویه در کشور عراق انجام داده است و نتایجش را در قالب مقالاتی در ژورنال علمی Elsevier و ژورنالهای دیگر منتشر کرده است. نتایج تیم تحقیقاتی او نشان میدهد که در فلوجه در سال 2012 حدود 55 درصد کودکان با ناهنجاری به دنیا آمدند. در بصره نیز ناهنجاریها از سال 1994 که اولین تحقیق انجام شده تا 2016 افزایش چشمگیری داشته است.
همه از بچهدار شدن وحشت دارند
به گفته صوابی ناهنجاری کودکان بعد از بمبارانهای آمریکا در عراق مثل یک پاندمی شده است. او گفت: «همه از بچهدار شدن وحشت دارند چون احتمال اینکه بچهشان ناقص به دنیا بیاید خیلی است. دولت عراق دغدغه بهداشتی کمی دارد و تنها راهکارش به مردم این است که بچهدار نشوند.»
این تیم تحقیقاتی آثاری از سرب و جیوه در نمونههای گرفته شده در کودکان شهر فلوجه پیدا کرده است. صوابی در این باره گفت: «در نمونههایی که از کودکان شهر فلوجه گرفتیم مقدار زیادی سرب و جیوه پیدا کردیم. این دو فلز مستقیما به سیستم عصبی انسانها حمله میکنند و اثرات منفی آنها مستقیما در کودکان نمایان میشود. به طوری که احتمال به دنیا آمدن کودکان ناهنجار در فلوجه بسیار بیشتر از کودکان سایر مناطق جهان است.»
نتایج تحقیقاتی این تیم همچنین حاکی از وجود ارتباط مستقیم بین سطح ناهنجاری و نزدیکی به پایگاههای نظامی آمریکا است. او گفت:«براساس یک تحقیق که در ناصریه انجام شد و گزارش آن هم منتشر شد، ارتباط معنادار مثبتی بین فاصله محل سکونت تا پایگاه نظامی وجود دارد. به طوری که هر چه محل سکونت افراد به پایگاههای نظامی بیشتر باشد احتمال به دنیا آوردن کودکان ناهنجار هم بیشتر است.» به گفته او احتمال ناهنجار بودن کودکان در فواصل نزدیکتر به پایگاه دو تا سه برابر میشود.
وجود «توریوم» در بافت موی کودکان عراقی
محققان این تیم همچنان نمونهبرداریهایی از مو، دندان شیری و مغز استخوان کودکان عراقی انجام دادهاند و نتایج پژوهش آنها حاکی از وجود توریوم در این نمونهها بوده است. صوابی در توضیح نتایج این پژوهشها، گفت: «کودکانی که در فاصله نزدیکتر به پایگاه نظامی آمریکا زندگی میکنند، هم احتمال ناهنجاری بیشتری دارند و هم در نمونههایشان مقدار زیادی توریوم دیده شده است. توریوم یکی از نتایج تجزیه اورانیوم فرسوده است؛ اورانیوم فرسوده هنگامی که شروع به فرسایش میکند، اولین عنصری که تولید میکند، توریوم است و ما این را در دندانها و موهای کودکان عراقی دیدیم.»
منبع دیگر آلودگی خاورمیانه با آلایندگی نظامی آمریکا، آلودگی ناشی از سوختن این مواد در پایگاههای نظامی است. صوابی در این باره گفت: «500 پایگاه نظامی در عراق و هزار پایگاه در افغانستاناند که زبالههایشان را که شامل تانک، مسلسل و سایر ادوات نظامی فرسوده است را به مدت 6 سال از 2004 تا 2011 سوزاندهاند. حال این فلزات سنگین و آلاینده در معرض باد و باراناند و خاک و آبوهوا را رفتهرفته تحت تاثیر قرار میدهند.»
افغانستان و عراق کشورهای هم مرز ایراناند. با عراق هزار و 458 کیلومتر مرز مشترک داریم. این یعنی ایران نزدیکترین کشوری است که در معرض تبعات زیستمحیطی جنگ بعد از کشور مبدا قرار میگیرد. اینکه این آلایندگیها به واسطه این نزدیکی قابل انتقال به ایراناند، مسئله ای است که در این نشست به آن پرداخته نشد. اما براساس اظهارات این پژوهشگر حتی در دوران هشت ساله جنگ ایران و عراق، هیچ پژوهشگری از ایران تحقیقاتی در آن بازه زمانی در خصوص اثرات زیستمحیطی جنگ در ایران انجام نداده است.
حتی نظامیان آمریکایی
به سرطان دچار شدهاند
او در پاسخ به یکی از دانشجویان درباره اینکه چطور این ناهنجاری فقط در عراقیها دیده شده و نه در آمریکاییان مستقر در پایگاهها، گفت: «نتایج ناهنجاری یا سرطان صرفا محدود به عراقیها نبوده بلکه نظامیان اعزام شده به عراق نیز بعد از برگشت به آمریکا نتایجی از وجود انواع سرطان در آنها دیده شده است.» او این تفکر که تبعات نظامیگری آمریکا صرفا محدود به آمریکا است را یک تفکر مردود دانست و گفت: «غالبا این تفکر در بین مردم ایران وجود دارد که آمریکا علیه مردم کشور خود عمل نمیکند اما آمار کشتههای ناشی از کرونا در آمریکا نشان داد که دولت این کشور بیش از اقدامات بهداشتی برای مردمش به فکر هزینههای نظامی است.» کنایه این پژوهشگر به وجود آمار هزار و سی کشته در آمریکا به ازای هر یک میلیون نفر است، آماری که در ایران حدود 600 نفر در هر یک میلیون نفر است.
به گفته صوابی با وجود اعتراضات مردم آمریکا به تبعات منفی پایگاههای نظامی آمریکا هنوز دو پایگاه میشیگان پاکسازی نشده است: «مردم میشیگان در آن نقطه هنوز هم درگیر سرطانهایی هستند که از تبعات این دو پایگاه است اما هنوز بعد از سی سال نتوانستهاند دولت را به پاکسازی این دو پایگاه وادار کنند.»
او دانشجویان را ترغیب کرد که در بیتوجهی جامعه بینالمللی به تبعات آلایندگیهای محیطزیستی جنگی، به این موضوع حساس باشند و گفت: «هیچ نهاد بینالمللی مسئولیت پاکسازی پایگاههای نظامی را ندارد و آلایندگیهای جنگی نیز هیچ جایگاهی در بحثهای بینالمللی ندارد.»
اضافه برداشت عراق، کیفیت اروندرود را تحت تاثیر قرار داد
عراق وابسته به دجله و فرات است و حال 35 درصد از منابع آبی این کشور همسایه کاهش یافته است. این یعنی ایران که پیشتر از اروند، آب سالم تحویل میگرفت حال پساب تحویل میگیرد. جابر اعظمی، عضو هیات علمی دانشگاه زنجان و متخصص اکوسیستم آبی در این نشست مجازی درباره تاثیرات محیطی عراق گفت: «منابع آبی عراق وابسته به رودخانه دجله و فرات است که در دهه اخیر 35 درصد کاهش پیدا کرده و دلیلش سازههای آبی و سدسازی بر سرشاخههای فرات و دجله است. ذینفعان عراقی دانشی در مصرف آب کشاورزی ندارند و برای تامین آب بهرهبرداریشان را افزایش دادند. خروجی تمام این منابع آبی وارد اروندرود و مناطق غربی ایران میشود و نتیجه این فشار بیشتر عراق بر این منابع آبی این شده که دیگر خبری از آب سالم در اروند نیست.»
جمعیت عراق رو به افزایش است. 40 میلیون نفر در این کشور زندگی میکنند و پیشبینی میشود که جمعیت این کشور تا سال 2080 به 80 میلیون نفر برسد، این یعنی بهرهبرداری بیشتر از آب . اعظمی با اشاره به این رشد جمعیت گفت: «تغییرات آب و هوایی و دمای هوا و در کنار آن مدیریت ناصحیح در این کشور و ساخت سدهای بیرویه منجر شده معضل اصلی این کشور آب باشد.» او به بیماریهای گوارشی مردم این کشور در دو سال گذشته هم اشاره کرد: «در بصره در سال 2018 حدود 150 هزار عراقی به دلیل بیماری گوارشی بستری شدند. بررسیها نشان داد که علت این بیماری آلودگی آب شرب است. در سال 2019 سازمانهای مردم نهاد این کشور برای آب شرب تظاهرات کردند.»
او البته معتقد است که مسائل سیاسی و اقتصادی این کشور اجازه شفافسازی موضوعات زیستمحیطی را نداده است و دغدغه فعلی این کشور چیزهای دیگری است: «آب این دو رودخانه کم شده. وقتی که آب کاهش پیدا میکند لایروبی هم افزایش پیدا کرده و این زمینه خشکیدن مناطق پاییندست را فراهم میکند.»
