بایگانی مطالب نشریه
مرگ پرندگان میانکاله باز هم تکرار می شود
قربانی گرفتن بوتولیسم در تالاب میانکاله اولین سال نیست و آخرین سال هم نخواهد بود. این اتفاق تا زمانی که تالاب احیا نشود، تکرار میشود. وقتی سطح آب تالاب پایین میآید، شرایط برای رشد و تجمع این باکتری بیهوازی فراهمتر میشود. افزایش لایههای رسوبی هم که باعث مرگ بیمهرگان میشود، باز شرایط را مستعدتر میکند. چرا که بعد از آن باکتری در بدن این بیمهرگان رشد کرده و تولید سم میکند. ابتدا ماهیها تلف میشوند وبعد هم گونههای مختلف پرندگان بسته به مقاومتشان قربانی بوتولیسم میشوند. مرغابیهای آبچر و و پرندگانی که از کف تالاب تغذیه میکنند، در صدر فهرست مرگ هستند. این میان فقط گونههای لاشهخوار مقاومت بیشتری دارند. حتی پرندگان ماهیخوار نیز از این قضیه مستثنا نمیشوند و خیلی زود به جمع قربانیان اضافه میشوند. همین اتفاقی که در میانکاله قدم به قدم اجرا میشود. بیشترین میزان تلفات در بین چنگرها و فلامینگوها بود که از کف آب تغذیه میکردند. مرغابیهای آب چرب هم تلفات بالایی دارند. تنها کرکسها و لاشهخوارها جان سالم به در بردند. در میانکاله علاوه بر اینکه سطح آب پایین رفته، رسوب هم زیاد شده. سیلابهایی که در سالهای اخیر اتفاق افتاده منجر شده تا رسوبات رودخانه در این تالاب جمع شود. همین جمع شدن رسوب باعث مرگ بیمهرگانی شده که حالا بدنشان میزبان این باکتری بی هوازی است. بیمهرگان مرده و لاشهها تلفات را بیشتر میکنند. برای همین هم اولین اقدام جمعآوری لاشه هاست، تا شاید بتوانند جلوی گسترش تلفات را بگیرند.
مقابله با بوتولیسم به همین سادگیها نیست. عوامل مستعدکننده آن یکی و دو تا نیست، هر چند که قویترین عامل همان کاهش سطح آب تالاب بوده و در خشکی سایر تالابها هم در حال تکرار است. هنوز هیچ کاری برای جلوگیری از خشک شدن تالابهای ایران نکردهاند. شمار بالایی از تالابها به خاطر برداشت آبهای زیرزمینی، کشاورزی و سدسازی نامتعارف در آستانه مرگاند. با وجود شعارهای داده شده هنوز هیچ احیایی صورت نگرفته است. از سوی دیگر کاهش سطح آب میانکاله هم چندان جبرانپذیر نیست. به طور کلی از سال 2000 به این سمت، موج بوتولیسم گستردهتر شده و بیش از همه در آمریکا و کانادا رخ داده است. اگر تعداد تلفات پرندگان را فقط در آمریکا کنار هم بگذاریم مرز یک میلیون بال را هم رد میکند. در نهایت اقدام خاصی هم برای مقابله وجود ندارد، تالابی که مستعد بوتولیسم شد به همین زودیها از این قضیه خلاص نمیشود و باید عوامل مستعدکننده را از بین برد. یکی از کارهای مهمی که در کشورهای درگیر این مسئله صورت میگیرد، کنترل عواملی است که بر سطح آب تاثیر دارند. این میان در مورد میانکاله که لایههای رسوب هم به آن نفوذ کرده، قضیه قدری پیچیدهتر است. اگر امکان لایروبی و خارج کردن رسوبات فراهم باشد، شانس تکرار این فاجعه کمتر میشود، وگرنه در زمستانهای بعدی هم تلفات گسترده تکرار میشود.
همه چیز در هالهای از ابهام است. هیچ دامپزشک مستقلی اجازه ورود به تالاب میانکاله برای بررسی ابعاد ماجرا را ندارد و اینها تردید در باره صحبت بوتولیسم را بیشتر کرده است. بیشتر پرندگان درگیر، مرده کشف شدند. الگویی که در هر دو سال تکرار شده و در کنار آن بیماری فقط در فصل سرد سال بروز کرده. یعنی ما نه در تابستان و نه حتی در ابتدای پاییز این بیماری را نمیبینیم. همه این عوامل احتمال بوتولیسم را کمرنگ میکند. حال آنکه دمای مناسب برای باکتری بوتولیسم بالای 21 درجه است و علائمش فلجی بال است، نه صرفا علائم عصبی. شرایط بالینی و دمای محیطی که عارضه در آن تکرار شده احتمال وجود پاستورلوز پرندگان یا همان وبای پرندگان را بیشتر کرده است. همچنین باکتری گرم منفی طیف وسیعی از پرندگان را درگیر میکند و میزان تلفات را به شدت بالا میبرد. به طوری که کمتر پرندهای است که جان سالم به در برده باشد. با همه اینها بدون انجام کار تشخیصی و نمونهبرداری نمیتوان به طور دقیق در این باره صحبت کرد. فرایند تشخیص هم باید مستقل از سازمانهای دولتی باشد و از اجساد دقیق و به موقع نمونهگیری شود. در درجه اول باید عارضه و دلیل آن شناسایی شود. ما هنوز نمیدانیم کدام منبع عامل این تلفات در میانکاله است. اما ضایعات کشتارگاه و افزایش جوندهها در بروز این بیماری موثر است. حتی ممکن است که در کنار پاستورلوز عوامل دیگری مثل مسمومیت هم بروز کرده باشد. برای کنترل این بحران، اقدامی که بیش از هر چیز دیگری ضرورت دارد، جمع آوری لاشهها است. این بیماری چه بوتولیسم باشد و چه پاستورلوز، اجساد همهگیری را بیشتر میکند. مسئلهای که با تعداد کم محیطبانان چندان ممکن به نظر نمیرسد و ضروری است که تمام گروهها و حتی ارتش به کمک محیط زیست بیایند.
بیماری بوتولیسم به یک باره تایید نشد. با وقوع تلفات پرندگان مهاجر در تالاب بینالمللی میانکاله و خلیج گرگان، پیش از همه اولویت ارزیابی احتمال بیماریهای فرامرزی بود. بنابراین ابتدا آنفلوآنزای فوق حاد پرندگان مطرح شد و بعد به ترتیب بیماریهای باکتریایی، مسمومیت با فلزات سنگین، مسمومیت با گروههای سموم ارگانوفسفره، مسمومیت با تمام گروههای سموم ارگانو کلره و بیماریهای میکرو ارگانیسمهای تولیدکننده بیوتوکسین. در قالب طرح «ماشه» به تمامی این احتمالات پرداخته شد و در نهایت بوتولیسم تایید شد. با این همه همواره سازمان دامپزشکی را زیر سوال میبرند؛ آن هم بدون ارائه هیچ گونه مستندات دقیق و علمی. گروهی ادعا میکنند بوتولیسم در زمستان رخ نمیدهد، در صورتی که با اندکی جستوجو در منابع علمی متوجه میشوند که این بیماری در تمام فصول سال امکان بروز و شیوع دارد. اگرچه عدهای در سال گذشته و امسال دنبال این هستند تا دولت و سیستم حاکم را در مهار این تلفات ناکارآمد نشان دهند، اما باید گفت میزان تلفات ناشی از این بیماری در سال 99 نسبت به سال گذشته 40 تا 50 درصد کاهش یافته است. شواهد نیز گویای بوتولیسم است. پرندگان تلفشده در این تالاب عمدتاً پرندگانی هستند که «فیلترفیدر» هستند و کف تالاب را فیلتر میکنند. وقتی این پرندگان از نرمتنان و مواد غذایی آغشته به سم تغذیه میکنند، حداکثر در مدت زمان 20 دقیقه تلف میشوند و لاشه این پرندگان نیز موجب تکثیر باکتری و تولید سم جدید و در نتیجه تلفشدن سایر پرندگان میشود. تاکنون 94 درصد تلفشدگان از گونه چنگر بودهاند و 3.5 درصد فلامینگو.
این عارضه حاصل نرسیدن آب لازم به تالاب است. سهم آب تالاب به دلیل تراز منفی به وجود آمده در دریای کاهش یافته است و همین تغییر معکوس تراز و تجمع رسوب در قسمتهای جنوب و جنوب شرقی، شرایط محیطی را برای تکثیر «کلسترودیوم بوتولینوم» و تولید «بوتولینوم» ( بیوتوکسین) مناسب کرده و این فرایند در نهایت منجر به بوتولیسم شده است. هم اکنون نیز اقدامات کنترلی در سه محور توسط محیط زیست، سازمان دامپزشکی و سایر نهادهای مسئول در حال انجام است و جمعآوری لاشهها به روشهای مختلف و با کمک یک دستگاه تراکسور برای شتاب دادن به کار، افزودن دبی روزانه 1300 مترمکعب آب شیرین به تالاب و تلاش در حد امکان برای ممانعت از تغذیه از منابع مسموم، از جمله آنها است.
توربینهای بادی به یاری صنعت برق میآیند
بررسیها نشان داده است بسیاری از نواحی ایران از جمله سواحل دریای عمان و جزایر خلیج فارس، نواحی ساحلی خوزستان و نواحی شرقی کشور به همراه چند نقطه پراکنده مانند منجیل، رفسنجان، اردبیل و بیجار بادخیز هستند و امکان استفاده از نیروی باد برای تولید برق در این مناطق وجود دارد. در سالهای اخیر اقداماتی در زمینه برپایی نیروگاههای بادی صورت گرفته است و آخرین خبر اینکه دیروز محمد ساتکین معاون وزیر نیرو و رئیس ساتبا از آغاز پروژه توسعه و احداث یکی از بزرگترین تونلهای بادی جهان در مرز مشترک ایران و افغانستان خبر داد و گفت: «۲۵ مگاوات از این پروژه تا پایان سال ۱۳۹۹ بهرهبرداری و ۲۵ مگاوات دیگر در ابتدای سال ۱۴۰۰ به شبکه متصل خواهد شد.»
نخستین بار نهم خرداد ماه سال جاری بود که رضا اردکانیان از بررسی ظرفیتهای موجود برای احداث نیروگاه بادی در مرز ایران و افغانستان خبر داد و گفت: «حدود ۹۰۰ مگاوات ظرفیت نصب شده در انرژیهای تجدیدپذیر خورشیدی و بادی در کشور داریم. ما تونلهای بادی مطالعه شده قابل ملاحظهای در مناطق مختلف کشور داریم. یکی از این تونلهای بادی در مرز مشترک با افغانستان است که سعی خواهیم کرد در قالب کمیسیونهای همکاری مشترک اقتصادی مطالعات این منطقه را اجرایی کنیم.» چند ماه بعد و اوایل آبان ماه محمد ساتکین معاون وزیر نیرو از مذاکره با طرف افغانی در این رابطه خبر داد و گفت: «تفاهم نامهای تا هفته آینده مبادله خواهد شد و ایران مطالعات این تونل را انجام خواهد داد. مطالعات تفصیلی انجام خواهد شد و برنامه ریزیهای لازم برای آن نیز صورت گرفته است.» رییس ساتبا (سازمان انرژیهای تجدیدپذیر و بهرهوری برق ایران) همچنین گفت: «به افغانستان پیشنهاد دادهایم توربینهای مورد نیاز را از ایران خریداری کند یا اینکه ما برای این کشور خط تولید ایجاد کنیم. همکاری خوبی بین دو کشور شکل گرفته است و امیدواریم نتایج خوبی نیز حاصل شود.» همان روزها عبدالله عبدالله، رییس شورای عالی مصالحه ملی افغانستان هم درباره برنامههای مشترک برای بهرهبرداری از کریدور بادی مرز ایران و افغانستان گفت: «موضوع تولید انرژی در این کریدور بادی یکی از مسائلی است که روی آن بحث خواهد شد و وزیر نیروی ایران در جریان سفر به کابل روی آن گفتگو خواهد کرد، تمام مطالعات تحقیقی نیز در این رابطه انجام شده است. این کریدور بزرگترین کریدور از لحاظ ظرفیت نیروی بادی و انرژی تجدیدپذیر بین دو کشور است و لازم است درباره چگونگی استفاده از این ظرفیت فعالتهای تکنیکی به عمل آید.» حالا پس از ماهها اخباری مبنی بر به نتیجه رسیدن این مذاکرات منتشر شده است. تابستان امسال ساتبا اعلام کرد: «نیروگاههای بادی افتتاح شده در شرق کشور تاکنون توان تولید ۳۷.۶ مگاوات برق را به شبکه اضافه کردهاند که عمده آن مرتبط با نیروگاه بادی بینالود با ظرفیت ۲۸.۴ مگاوات است. ۷۶.۷ مگاوات انرژی برق تجدیدپذیر تولید شده توسط نیروگاههای بادی، وارد شبکه برق کشور خواهد شد.» به گفته جعفر محمدنژاد سخنگوی ساتبا: «در حال حاضر میزان تولید برق از انرژیهای تجدیدپذیر در کشور به بیش از ۵۷ هزار مگاوات رسیده و این در حالی استکه ظرفیت تولید برق ۸۰ هزار مگاوات را نشان میدهد، سهم انرژیهای نو و تجدیدپذیر کمی بیش از یک درصد است.»حالا هم محمد ساتکین معاون وزیر نیرو و رئیس ساتبا با اشاره به آغاز پروژه توسعه و احداث یکی از بزرگترین تونلهای بادی جهان در مرز مشترک ایران و افغانستان اعلام کرد: «۲۵ مگاوات از این پروژه تا پایان سال ۱۳۹۹ بهرهبرداری و ۲۵ مگاوات دیگر در ابتدای سال ۱۴۰۰ به شبکه متصل خواهد شد. احداث و بهرهبرداری از این نیروگاه ۵۰ مگاواتی منجر به ایجاد زیرساختهای توسعهای از قبیل جادهکشی، ایجاد خط فشار قوی، احداث پست، مخابرات و اینترنت شده است.» ساتکین با اشاره به استقبال سایر سرمایهگذاران برای احداث پروژههای جدید بادی در این منطقه، افزود: «علاوه بر این پروژه، یک پروژه ۵۰ مگاواتی دیگر نیز با استفاده از توربینهای ۴.۲ مگاواتی در حال توسعه است که بخشی از آن تا پایان سال جاری و بخشی دیگر در ابتدای سال ۱۴۰۰ اجرا خواهد شد.» معاون وزیر نیرو میگوید: «قویترین مناطق بادخیز جهان در مرز ایران و افغانستان با ظرفیت ۳۰ هزار مگاوات شناسایی شده است. حدود ۲۵ هزار مگاوات از ظرفیت این منطقه بادخیز بزرگ در خاک افغانستان و نزدیک به ۵۰۰۰ مگاوات از آن در خاک ایران قرار دارد.» امروز بسیاری از کشورهای دنیا به دنبال جایگزین کردن توربینهای بادی به جای دکلهای نفتی هستند. استفاده از انرژیهای پاک در زمینی که حال آن هر روز ناخوشتر از قبل میشود، میتواند علاوه بر تامین نیاز بخشهای مختلف، گامی از تخریب محیط زیست عقب بنشیند. چندی پیش شرکتهای بریتیش پترولیوم BP و توتال از توجه ویژه به تولید انرژی باد خبر دادند. در همین زمینه شرکت BP اعلام کرد حدود 924 میلیون پوند در توسعه دو پایگاه بادی سرمایهگذاری کرده است. توتال فرانسه که از بزرگترین شرکتهای نفت در جهان است هم اعلام کرده در مناقصه برنده شده و با یک گروه سرمایهگذاری در مزرعه بادی 1.5 گیگا واتی در ساحل ایست انگلیا همکاری میکند. توجه به سرمایهگذاری در زمینه بهرهبرداری از انرژی باد در میان کسانی که سالها روی سوختهای فسیلی سرمایهگذاری کردهاند و نگاهشان در دنیا بر چاههای نفت بوده، نشان میدهد مصرف و تولید انرژی در جهان مسیر و سمت و سوی تازهای پیدا کرده است. در شرایطی که هشدارهایی مبنی بر اینکه ایران اگر با همین شرایط در حوزه تولید و مصرف انرژی پیش رود، تا سال آینده یکی از واردکنندگان انرژی خواهد بود، توجه به ظرفیتهای موجود در حوزه انرژیهای پاک علاوه بر تامین بخشی از نیاز انرژی کشور شاید بتواند بخشی از نگرانیها را در زمینه تخریب های محیط زیستی کاهش دهد.در ایران از قرنها پیش توجه اجداد ما به انرژی باد، منجر به خلق آثار کم نظیری مثل آسبادها در مناطق بادخیزی مثل خراسان جنوبی و سیستان و بلوچستان شده است. توجه به این انرژی که به رایگان در اختیار بشر قرار گرفته با تکیه بر تکنولوژی و خلاقیت سالها معیشت مردم را در این مناطق تامین میکرد. حالا اما گرفتار شدن در گرداب سوداگری و سعی و خطا برای اجرای پروژههای غیر اصولی برای تامین انرژی، فن و خلاقیت پدران را از که در کنار تامین نیازشان، به فکر حفظ طبیعت و محیط زیست هم بودند را از خاطرمان برده است.
عثمان محمدپرست هنرمندی که جانشین ندارد
عثمان محمدپرست و هنرمندان دیگر موسیقی نواحی که در سطح او هستند، فقط موسیقیدان نیستند بلکه قسمتی از تاریخ و هویت فرهنگی ما را به دوش میکشند. گاهی ما گرههای تاریخی را در موسیقی پیدا میکنیم و بنابراین ارزش این هنرمندان بیش از این است که از آنها به عنوان موسیقیدانی معمولی نام ببریم. به ویژه عثمان محمدپرست که استاد شجریان بر دست ایشان بوسه زده است.
عثمان محمدپرست هم موسیقی محلی کار میکند و هم بر موسیقی کلاسیک ایرانی تسلط دارد. او حتی قسمتی از موسیقی کلاسیک ایرانی را بر روی دوتار اجرا میکند و کاملا بر آن احاطه دارد در حالی که بسیار افراد کمی هستند که علاوه بر موسیقی نواحی بر روی موسیقی کلاسیک ایرانی هم کار کرده باشند.
متاسفانه هیچ کاری برای این هنرمندان انجام ندادهاند. همه آنها را به حال خودشان رها کردند تا ما این افراد را از دست بدهیم و دیگر هیچکس نمیتواند جانشین آنها شود. در خراسان دیگر کسی عثمان محمد پرست نمیشود، همانطور که هنرمندان دیگر آن منطقه را از دست دادیم و کسی جانشین آنها نشد. مانند استاد پورعطایی، استاد درپور، استاد سلیمانی و … که کسی مانند آنها نشد.
روایتی را به خاطر می آورم که قرار بود به ابراهیم شریفزاده، خواننده موسیقی مقامی خراسان دکترای افتخاری و مدرک درجه یک هنری بدهند اما بعد که متوجه شده بودند که شغل ایشان تطهیر کننده است از دادن نشان درجه یک هنری به او خودداری کردند.
متاسفانه اهمیتی به هنرمندان موسیقی نواحی داده نمیشود. اگر نشان درجه یک هم به آنها میدهند کاری نمایشی برای بزرگ کردن خودشان است و کسی دلش برای هنرمندان موسیقی نواحی نمیسوزد.
مساله مهم دیگر نبود شاگرد خلفی برای عثمان محمدپرست است. من تاکنون ندیدم که کسی ادعا کند که شاگرد عثمان محمدپرست است و مضراب پختهای از او شنیده باشم. شاید هم من کسی را ندیدهام اما اگر فرد شاخصی وجود داشت، همه ما او را می شناختیم. مثلا پسر حاج قربان دوتار ایشان را برداشت و روایتهای او را ادامه داد تا سینه به سینه هنرش منتقل شود اما تا اکنون نشنیدهام که عثمان شاگرد شناخته شدهای داشته باشد که راه ایشان را رفته باشد و در دوتار آن منطقه شاخص باشد.
احساس میکنم روزهای امیدوارکنندهای در پیش است
معاون اول رییس جمهور با اشاره به تغییر رفتار دولتهایی که منابع مالی کشور را مسدود کردهاند، گفت: احساس میکنم روزها و ماههای امیدوار کنندهای در پیش است. به گزارش ایسنا، اسحاق جهانگیری گفت: آمریکاییها فشار آوردند تا مردم را به خیابان بکشانند و نظام را تسلیم یا دچار فروپاشی کنند، اما ایستادگی ملت موجب شکست دشمن شد. همراهی مردم در شکست دادن آمریکا یک سند بزرگ تاریخی است که در تاریخ جهان میماند. مردم احساس کردند که رفتار مسئولان هم منطقی است و چپ و راست و اصلاحطلب و اصولگرا به دولت فشار نمیآوردند که دولت با ترامپ مذاکره کند.
او اضافه کرد: امروز مقامات آمریکا اعتراف دارند که فشار حداکثری شکست خورده است. الان هم تا زمانی که آمریکا دست از لجاجت و کینه توزی و اقدامات علیه ملت ایران دست برندارند، ما باید بر مبنای عقل و منطق و رفتاری مورد قبول مردم اقدام کنیم.
او با اشاره به تصویب قانونی برای مقابله با اقدامات آمریکا در مجلس شورای اسلامی گفت: ما در دولت در آن مقطع نظرات خود را مکتوب به مجلس و شورای نگهبان اعلام کردیم اما پس از تایید قانون، ما پذیرفتیم که قانون را باید اجرا کنیم اما قانون را به روشی اجرا کردیم که آمریکا نتواند فشار خود را به ایران افزایش دهد. جهانیان از نحوه برخورد ما در اجرای این قانون شوکه شدند. ما با آژانس انرژی اتمی توافق کردیم و الان توپ در زمین آنهاست.
معاون اول رییس جمهور یادآورشد: رهبر معظم انقلاب فرمودند ما دنبال سلاح هستهای نیستیم اما آنها فکر میکردند که ما جلو نظارت را میگیریم تا به این سمت برویم ولی ما دنبال سلاح هستهای نیستیم.
او در پایان گفت: احساس میکنم روزها و ماههای امیدوار کنندهای در پیش است. کشورهایی که منابع ما را مسدود کردهاند مثل کره و ژاپن اعلام میکنند منابع شما را آزاد میکنیم. امیدوارم دوران سختی و تلخی برای ملت ما زودتر تمام شود.
شیوع کرونا و قطع آب بحران تازه اهواز
کرونای نوع جدید خوزستان را نشانه گرفته است. وضعیت شهرهای زیادی را قرمز کرده، هرروز بر مبتلایان ویروسی که سرعت شیوع آن بیشتر از ویروس قبلی است، افزوده میشود. کرونای انگلیسی به تنهایی میتواند شهری را از پا دربیاورد تااینکه دیروز خبر دادند، آب اهواز قطع شده است. آبی که دست کم هربار بعد از خروج از خانه میکروب زدا بود، چندین ساعت از شیرهای خانهها و ادارات خارج نشد.وضعیت 11 شهر استان خوزستان قرمز شده و گاهی هم به سیاهی گراییده است. میگویند کرونا از مرز عراق وارد خوزستان ایران شده است. تعداد زیادی را مبتلا و در بیمارستانها بستری کرده است. کرامت جاودانزاده، مدیر بیمارستان امام خمینی (ره) در اهواز در گفتوگو با ایسنا، با اشاره به وضعیت پذیرش بیماران مبتلا به کرونا در بیمارستان امام خمینی(ره)، گفته که چهار بخش جنرال بیمارستان امام خمینی(ره) اهواز با ۱۲۵ تخت و ۴۸ تخت ICU برای بیماران مبتلا به کرونا در نظر گرفته شده است. در حال حاضر ۷۵ درصد تختهای در نظر گرفته شده برای بیماران مبتلا به کرونا در این بیمارستان، اشغال شده است.
دبیر شورای سلامت اهواز نیز با اشاره به روند افزایشی بیماری، به ایسنا گفته روند و شدت بیماری در اهواز به گونهای است که اگر در طیف رنگبندی، رنگ سیاه نیز وجود داشت، میتوانستیم بگوییم اهواز به مرز وضعیت سیاه رسیده است. مهران احمدی بلوطکی تاکید کرده روند بیماری در خوزستان و شهرستان اهواز یکباره با شیب تندی مواجه شد؛ روزانه موارد بیماری بیشتر میشود و روز گذشته نیز نسبت به روز قبل صددرصد افزایش یافته است.
او گفته که روند و شدت بیماری در اهواز به گونهای است که اگر در طیف رنگبندی، رنگ سیاه نیز وجود داشت میتوانستیم بگوییم اهواز به مرز وضعیت سیاه رسیده است. احمدی تاکید کرده «قبلا نگران جهش جدید کرونا بودیم که در پیک جدید با آن مواجه شدهایم. دوره کمون ویروس جهشیافته ۲۴ ساعت است یعنی در صورتی که فردی در تماس با یک مورد مثبت قرار بگیرد، پس از ۲۴ ساعت علامتدار میشود در حالی که در پیک قبلی، علامتدار شدن بیمار ۱۴ روز طول میکشید.»
دبیر شورای سلامت اهواز اشارهای به ابتلای نوزاد یک روزه به کرونا در خوزستان کرده و گفته: «سن ابتلا کاهش یافته است و شاهد ابتلا و مرگ کودکان بودهایم. این وضعیت نشان میدهد این جهش ویروس که وضعیت خوزستان را قرمز و اضطراری کرده است، بسیار وحشی و لجامگسیخته است و اگر شهروندان به خودشان نیایند هیچ دفاعی در مقابل آن نداریم.»
این صحبتها در حالی مطرح شدند که دیروز سه مورد مبتلا به کرونای انگلیسی در شوشتر نیز تایید شد و رئیس دانشکده علوم پزشکی شوشتر آن را تایید کرد. مجتبی کلانتر به مهر گفته بود که برای حفاظت از جان مردم پیشنهاد دانشکده علوم پزشکی شوشتر تعطیلی کامل شهر حداقل به مدت دو هفته است.
آب قطع شد، مردم پروتکلها را جدی نگرفتند
با وجود جولان کرونای انگلیسی دیروز آب در شهر اهواز قطع شد. دبیر شورای سلامت اهواز گفته بعد از قطعی آب مردم دیگر رعایت پروتکلها را جدی نگرفتند. اما چرا در میانه فصل کرونا، آب شهر قطع شده است؟ صادق حقیقی پور، مدیرعامل شرکت آبفای خوزستان در اینباره گفته از ۶ پمپ موجود در تصفیه خانه، به دلیل مشکلی که در شیر قطع و وصل به وجود آمده بود و واشر آب بند پمپ آخر یا شماره ۶، دچار مشکل شد، حادثه شکستگی خط خروجی تصفیه خانه ایجاد شد. به دلیل اینکه این اتفاق در ساعات پایانی شب بود و فشار شبکه توزیع ما بالا بود و آب برگشتی به داخل تصفیه خانه ما بسیار زیاد بود و متأسفانه ایستگاه پمپاژ را زیر آب برده است.
مهر به نقل از او نوشت که ایستگاه پمپاژ خالی شده و با حضور غواص در محل دسترسی به شیر مشکل دار مهیا شده: «پمپ چک شده و سعی میکنیم تا بعد از ظهر مسئله آب شهر اهواز را برطرف کنیم. هم اکنون دیگر تصفیه خانههای شهر به طور کامل در مدار هستند، با حداکثر ظرفیت، تانکرهای حمل آب را مهیا کردیم تا در صورت اعلام نیاز مردم شهر اهواز، تا زمان برطرف شدن مشکل تصفیه خانه، آبرسانی انجام شود. شهروندان هرگونه اعلام نیاز فوری به آب را به شماره شماره ۱۲۲ اعلام کنند.» او در خصوص اعلام نیاز بیمارستانهای شهر در این شرایط کرونایی هم گفت: «برای بیمارستانها هم با توجه به شرایط کرونایی موجود تانکرهای مجزایی را آماده کردیم و به محض اعلام نیاز آب برای آنها ارسال خواهد شد.» قطعی آب ادارات شهر را هم تعطیل کرد، امید بن عباس، مدیرکل مدیریت بحران خوزستان به ایلنا گفته بود: «با توجه به تلاقی این موضوع با وضعیت قرمز بیماری کرونا در شهر اهواز بهمنظور پیشگیری از شیوع بیشتر این بیماری، کلیه ادارات دولتی و دستگاههای اجرایی در شهر اهواز تعطیلند.» استاندار خوزستان اما وعده داده بود که تا عصر گردش مجدد آب در اهواز برقرار شود. ایرنا نوشته بود که قاسم سلیمانی دشتکی ضمن بازدید از مجموعه این تصفیهخانه گفته بود: «همه عوامل مشغول به کار هستند و همانطور که به من قول دادند تا بعد از ظهر یعنی ساعت چهار یا پنج به طور مجدد گردش آب در این قسمت از شهرستان اهواز فراهم میشود.»
خوزستان تعطیل میشود؟
حالا بعد از چند ساعتی بیآبی و افزایش کرونای انگلیسی، زمزمههای تعطیلی دو هفتهای در خوزستان بیشتر از همیشه شنیده میشود، دولت برای تعطیلی در تردید است اما گزارشهای مردمی از وضعیت پرخطر حکایت دارند. فرماندار کلانشهر اهواز دیروز اعلام کرد که اهواز در وضعیت قرمز و بحرانی قرار دارد و بیمارستانها مملو از بیماران مبتلا به کرونا هستند؛ ICUها پر شده و میزان تلفات و مرگومیر بالا رفته است. با این حال فرهاد ابول نژادیان در یک برنامه تلویزیونی از شبکه خوزستان گفته بود: تصمیمگیری در خصوص قرنطینه و تعطیلی استان در حیطه اختیارات ستاد ملی کرونا است. ما روزانه گزارشهای لازم از وضعیت بیمارستانها و آمار مراجعات را برای ستاد ملی و شخص وزیر بهداشت ارسال میکنیم و مرتب با مسئولان کشوری در تماس هستیم. او گفته بود که تلاش شده تا با ایجاد محدودیتهای شدید فعلاً از قرنطینه استان جلوگیری شود به همین دلیل حلقه محدودیتها در استان روز به روز تنگتر می شود. در هفته گذشته جدیت لازم نزد برخی از مسئولان سیاسی استان وجود نداشت و برخی از سازمان ها و ادارات پای کار نبودند اما اکنون شرایط بهتر است.
سخنگوی ستاد مدیریت کرونا استان خوزستان از مردم درخواستی داشت: از مردم میخواهم یک هفته تا ۱۰ روز صبر کنند و در این مدت پروتکلهای بهداشتی را به خوبی رعایت کنند تا در ۱۰ روز آینده شیب تند پیک سوم بیماری متوقف شود. با وجود اینکه از ادارات و ارگانها میخواهیم که تنها یک سوم کارکنان در محل حاضر باشند اما در یک سال اخیر تمام پرسنل بهداشت و درمان استان در محل کار حاضر هستند تا بتوانیم به مردم خدمت رسانی کنیم. با توجه به تکمیل ظرفیت تختهای ICU بیمارستان رازی بیماران را به بیمارستانهای دیگر اعزام میکنیم همچنین از طریق اتوبوس آمبولانس به بیمارانی که وضعیت بهتری دارند، خدمترسانی میکنیم. ما در حال افزایش تختهای آی سی یو و عادی هستیم تا هیچ بیماری بدون تخت نماند. سلیمانی دشتکی، استاندار خوزستان هم در گفتوگو با ایسنا اعلام کرد که به احتمال زیاد تعطیلی دو هفتهای برای خوزستان اعمال میشود تا از روند شیوع کرونا در استان جلوگیری شود.
تشریح اتفاقات سراوان از سوی معاون استانداری سیستان و بلوچستان
معاون امنیتی- انتظامی استاندار سیستان و بلوچستان ماجرای اتفاقات دیروز سراوان را تشریح کرد. به گزارش ایسنا معاون امنیتی- انتظامی استاندار سیستان و بلوچستان در جمع خبرنگاران در زمینه تجمع گذر مرزی شمسر سراوان اظهار کرد: با هدف توجه به معیشت مرزنشینان گذر مرزی در منطقه شمسر سراوان ایجاد شده است، سوختبرانی که مبادرت به انتقال غیرقانونی سوخت میکنند در آنسوی مرز تجمع کردند. محمدهادی مرعشی افزود: آنان قصد داشتند از محل گذر رسمی وارد شوند، بیش از دو ساعت مذاکره انجام شده تا در چهارچوب قواعد از این گذر عبور کنند، ظاهرا تجمع آنها منجر به تیراندازی از سوی ماموران پاکستانی میشود و هجوم شدت پیدا میکند که جمعیت با شکست دربهای گذر مرزی وارد میشوند، در بین آنان چهار مجروح و یک کشته به چشم میخورد که در اثر تیراندازی آن سوی مرز بوده است.
مرعشی گفت: در بین جمعیت افرادی از فرصت استفاده کرده و به سمت پاسگاه شمسر ایران حمله میکنند و یک دستگاه موتورسیکلت از ماموران مرزبانی را آتش میزنند و به سمت خودروهای نظامی نیز سنگ پرتاب کرده و اقدام به ورود به پاسگاه میکنند.
او ادامه داد: حریم پاسگاه محترم است و مرزبانی اجازه ندارد به کسی اجازه ورود بدهد در نهایت هجوم جمعیت، ماموران تیراندازی میکنند و تعدادی مجروح میشوند و جمعیت متفرق میشود، مجروحان به بیمارستان منتقل میشوند. مرعشی گفت: در ادامه ماجرا فضای مجازی این موضوع را به دست گرفته و مردم را برای تجمع تحریک میکنند.
مرعشی گفت: در راستای تامین معیشت مردم به سوخت بران اجازه دادیم که بدون مخدوش کردن پلاک با سرعت قانونی در چهارچوب مناسب کار را انجام دهند اما اگر قرار بر قانونگریزی باشد قطعا همان حداقل های ایجاد شده هم ممنوع خواهد شد. این مسئول افزود: در حال حاضر دو نفر کشته و ۶ نفر زخمی داریم، دشمن برای ناامنی مرزها برنامه دارد که باید مرزنشینان کمک کنند و آب به آسیاب دشمن نریزند.
مرعشی گفت: گروهکهای ضد انقلاب و معاند از قبل با ترسیم نقشه و ترغیب افراد سودجو دست به این اقدام خرابکارانه زدهاند. او ضمن محکوم کردن حمله برخی افراد سودجو به فرمانداری شهرستان سراوان افزود: طرح رزاق یک طرح کارشناسی شده و قانونی است که فقط با مشارکت مردم تداوم پیدا خواهد کرد.
تنها ستون موسیقی مقامی خراسان بزرگ در بستر بیماری خفته و دوستداران میراث ملموس نگران احوال او شدهاند. عثمان محمدپرست، که در تمام عمر دوتار نواخته و آواز سرداده و «نوایی» خواندنش به گوشها آشنا شده، از بهار 96 تن به جراحی ستون فقرات داد و گرفتار صندلی چرخدار شد و اکنون سه روز است بر بستر بیماری خفته. او را به دلیل خونریزی معده در بیمارستانی در خواف بستری کردند و به دنبال وخامت اوضاع جسمانی، به بیمارستانی در مشهد. دیروز در خبرها گفتند او که چهره ماندگار موسیقی مقامی است، به کما رفته و خبر تلخ، خیلی زود تکذیب شد. نگرانی دوستدارن او درباره سلامتش ادامه دارد، هرچند بیمارستان امام رضا (ع) اعلام کرده که «عثمان خوافی» هوشیار است و تحت درمان.نام عثمان محمدپرست، بیشتر از سه سال پیش وقتی به زبانها افتاد که عدهای کاشی ماندگار نصبشده بر سر در خانهاش در خواف را شکستند. نصب این کاشی به دنبال اجرای یکی از طرحهای سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری (وزارتخانه امروزی) برای حفظ و معرفی میراث معنوی و فرهنگی در شهریور 96 انجام شد. عثمان محمدپرست خود آن روز گفته بود: «90 سال سن دارم و از زمانی که بهیاد دارم تار میزدم. پدرم در خواف دامدار بود اما من دوتارنوازی را انتخاب کردم و بههمین خاطر به بسیاری از کشورهای دنیا دعوت شدم و در آن کشورها دوتارنوازی کردهام. هرچه دارم از لطف و کرم خداوند است و گرنه لیاقت این همه الطاف و بزرگواری را ندارم؛ من خدمتگزار تمام مردم ایران زمین هستم. امروز صدایم پر از گریه است از مردم میخواهم ما هنرمندان را فراموش نکنند.» در مهر ماه همان سال فرد یا افرادی احتمالا در مخالفت با موسیقی آن کاشی ماندگار را شکستند. همان وقت روابط عمومی سازمان در واکنش اعلام کرد که «کاشی ماندگار استاد عثمان محمدپرست بر دلهای مردم فرهنگدوست ایرانزمین به ویژه خراسانیها، نصب است و کسی قادر به آسیب رساندن به آن نیست.» عثمان محمدپرست پیش از این در دلهای دوستدارانش ماندگار شده؛ با زنده نگهداشتن موسیقی مقامی و حفظ فرهنگ و البته فعالیتهای خیرخواهانه در «جامعه یاوری فرهنگی» و ساخت صدها مدرسه در این سالها.
حالا در خبرها گفتهاند که احوال جسمانی «عثمان خوافی» خوب نیست. حمید طباطبایی، مدیر روابط عمومی بیمارستان امام رضا(ع) مشهد گزارشها درباره به کما رفتن را تکذیب کرده و به ایسنا گفته است: «موضوع به کما رفتن استاد عثمان محمدپرست که ۹۱ ساله هستند و با بیماری گوارشی و داخلی از بیمارستان ۲۲ بهمن شهرستان خواف به بیمارستان امام رضا(ع) مشهد منتقل شدهاند، صحت ندارد. بیمار مربوطه به کرونا هم مبتلا نبود. وضعیت ایشان به گونهای نبود که حتی نیاز باشد به بخش مراقبتهای ویژه منتقل شوند و پس از حضور و درمان در بخش اورژانس، به داخل بخش منتقل شدند. حال عمومیشان خوب است و هوشیار هستند. اکسیژن خونشان بالای ۹۶ قرار دارد و تحت درمان و معالجهاند.»
محمدرضا محمدی، معاون هنری اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی خراسان رضوی هم با اشاره به پیگیری درمان او از وضعیت سلامتی او خبر داده است. «خوشبختانه در حال حاضر جلوی خونریزی معده گرفته شده و اقدامات درمانی برای ایشان در حال انجام است. استاد محمدپرست در هوشیاری کامل بودند و قرار است آندوسکوپی معده انجام شود. انشاءالله با دعای خیر مردم عزیز به زودی از بیمارستان مرخص شوند.»
عشق و دوتار
عثمان محمدپرست را که زاده ۱۳۰۷ در خواف است، به نام «عثمان خوافی» هم میشناسند. از طایفه «بای» است، طایفهای دامدار و چادرنشین. شش پسر و سه دختر دارد و از زمانی که کودکی خرد بود با ساز آشنا شد. «از ده، دوازده سالگی با دوتار همنوا شدم و هیچ گاه استادی نداشتم.» این همه، یعنی تمام عمر. اکنون او از استادان و بزرگان دوتار نوازی خراسان و نخستین خنیاگرانی است که «نوایی» را اجرا کرده. چنان که در این سالها «مقام نوایی» از اشعار طبیب اصفهانی از مطرحترین آثار او بوده است. پنجههای سحرآمیز او چاوشی و سرحدی و تمام مقامهای این دیار را بارها نواخته است.
از آنجا که انس گرفتن استاد محمدپرست با دوتار از کودکی آغاز شده، او خود این ساز را در عشق و آرامش توصیف میکند. «دوتار یعنی عشق، دوتار، ساز آرام و ملایمی است که هم نوازنده را آرامش میدهد و هم مردمی را که علاقمند به این ساز هستند.» عثمان خوافی که دکترای افتخاری در این هنر دارد، درباره منشا دوتار نوازی هم، چنین میگوید: «خاستگاه “دوتار” سه شهر خواف، تایباد و تربت جام است که بیشتر آهنگهای فارسی و محلی میپردازند و بعد از آن هم در قوچان، شیروان و بجنورد دوتار رایج است که با آن آهنگهای کردی و ترکی میزدند، از آنجا هم به ترکمنها در گنبد کاووس رسید که با دوتار آهنگهای ترکمنی مینواختند.»
استادِ مدرسهساز
«تا حالا ریالی برای دوتار نوازی دریافت نکردهام اما با همین دوتار صدها مدرسه ساختهام.» محمدپرست در گفتوگویی که در خبرآنلاین منتشر شده چنین گفته است. او دیر زمانی است که در فعالیتهای خیرخواهانه مشارکت دارد. عثمان محمدپرست، زندهیاد مجتبی کاشانی و زندهیاد نیکول فریدنی در سال ۱۳۶۲ همراه با هم جامعه یاوری فرهنگی را بنیان گذاشتند. هدف آنها مدرسهسازی و کمک به تحصیل کودکان در مناطق محروم بود و این موسسه تا امروز بیش از ۹۰۰ مدرسه در سراسر کشور ساخته است.
غروب تا طلوع، بر تپههای خواف
استاد نامآشنای دوتار خراسان در چند فیلم هم حضور داشته است. «زیرسلطه من آیید»، یکی از آنهاست، محصول سال ۱۳۶۲ به نویسندگی و کارگردانی داریوش ارجمند. ارجمند سال 91، در مراسم بزرگداشت عثمان محمدپرست با عنوان «نهانخانه دل» از تجربه این همراهی و شناخت او گفته بود: «عثمان موسیقیدان بسیار بزرگی است که با سازش توانسته محدودیتها را شکسته و انسان را به وسعت کائنات بکشاند. من روزگار درازی را با عثمان زیستهام و شاهد بودهام که با یک کیسه خشک نان بر تپههای خواف مینشست و به خورشیدی که در حال غروب بود مینگریست و با سازش شروع به نواختن میکرد و تا دوباره بالا آمدن خورشید در صبح فردا همچنان دوتار مینواخت. من سالها قبل فیلمی درباره عثمان ساختم و مدت زمان بسیاری در کنار او بودم؛ هر کس او را نمیشناسد میداند عثمان هرگز از سازش امرار معاش نکرده و تنها برای دل خودش نواخته است. هرگز برای خوشامد کسی ساز نزده است. از این رو او روزگار درازی را به عنوان کشاورز، راننده اتوبوس و راننده کامیون برای کسب هزینههای زندگی روزمرهاش فعالیت کرده است.»از عثمان محمدپرست که بارها برای دوتار نوازی و آواز به سراسر دنیا دعوت شده، اجراهای بسیاری بهجای مانده است. آشناترین آنها، اجراهایی است با استاد محمدرضا شجریان. به وقت درگذشت خسرو آواز ایران، فیلمی از عثمان خوافی پخش شده بود که عکسی از شجریان در دست داشت و اشک میریخت. «دارم برایش گریه میکنم. آدم با محبتی بود. آدم درستی بود. همه مردم را دوست داشت. مملکتش را دوست داشت.»استاد دوتار نواز خراسان بعد از جراحی پیشین گفته بود: «با خودم عهد کردم تا زندهام دوتارم را بر زمین نگذارم.» حالا دوستدارانش در انتظار بازگشت او هستند.
زمزمههایی برای تحدید اختیارات سازمانهای مردم نهاد مدتی است که شنیده میشود. در چند هفته اخیر به نظر میآمد که همه چیز در حد یک گوشزد ساده است اما هرچه که زمان جلوتر رفت، مساله پیچیدهتر شد و سازمانهایی که متشکل از داوطلبان مردمی بودند از آینده بیش از قبل ترسیدند. بهگفته یک منبع آگاه ماجرا از مکاتبه با چند سازمان مردم نهاد در منطقه 12 شهرداری تهران آغاز شد. تشکلهایی که هر کدام سالها است در منطقهای پر آسیب فعالیت میکنند. انتشار خبر درخواست انحلال جمعیت امام علی از سوی وزارت کشور بر نگرانی سازمانهای مردم نهاد افزوده است.بررسیهای «پیامما» نشان میدهد چند انجمن که در حوزه آموزش کودکان کار در منطقه 12 فعالیت میکنند، چندی پیش اخطار گرفتند و از آنها درخواست شده بود تا به کارشان پایان دهند. علیمحمد سعادتی، شهردار منطقه 12 در گفتوگو با خبرنگار روزنامه «پیامما»، خبر را تایید میکند و میگوید: «اخطار به سمنها را من هم شنیدهام اما نه در رابطه صدور مجوز نه نوع فعالیت و نه صلاحیت آنها شهرداری دخالتی ندارد و مرجع صادر کننده مجوز آنها عموما وزارت کشور و بهزیستی است. درباره چند و چون ماجرا توضیحی به ما داده نشده است.» او درباره اینکه چه کسی برای فعالیت سازمانهای مردم نهاد محدودیت ایجاد کرده و علت این اخطارها چیست و چه قدر جدی است؛ اظهار بیاطلاعی کرد.
سابقه حضور سمنها در ایران
سابقه حضور سازمانهای مردم نهاد در ایران شاید به حضور گعدهها در مساجد و تکایا بازگردد. پیش از سال 84 که آییننامه تاسیس و فعالیت سازمانهای غیردولتی تصویب شود، مردم عادت کردند که خودشان در محلههایشان گعده درست کنند و برای مشکلاتشان راهحل پیدا کنند. این گروه، انجمنهای توسعه محلی بودند که در منطقهای خاص شکل گرفته بودند که در منطقه یا محلی گرد هم جمع میشدند و برای توسعه فعالیت میکردند، شاید هم این گعدهها را بتوان از نوع انجمنهای مشترکالمنافعی دانست که به واسطه داشتن ویژگیهای یکسان گرد هم جمع میشدند. حضور انجیاوها در دنیا نیز سابقهای طولانی مدت دارد. یکی از مهمترین سازمانهای مشتکل از داوطلبان که دولت هیچ دخالتی در اداره آنها ندارد، صلیب سرخ جهانی است که در سال 1863 تاسیس شد. سازمانهای مردم نهاد در دنیا نیز پرتعداد شدند، سال 1995 تعداد آنها بالغ بر 29 هزارتا تخمین زده شد. در سالهای اخیر بسیاری از این سازمانهای مردم نهاد در تهران تجمع کردند. منطقه 12 تهران، محدوده دروازه غار، لب خط و میدان شوش، محدودهای مملو از سازمانهای مردم نهادی است که عموما در حوزه کاهش آسیب اجتماعی فعالیت میکنند.
نباید به NGO بگوییم، چه کنند
تجمیع موسسات مردم نهادی که کارشان توانمندسازی زنان یا کودکان کار در منطقه 12 بود، همواره باعث بروز هجوم انتقاداتی شده بود. با اینکه هنوز به طور رسمی اعلام نشده است نامه اخطار از طریق کدام نهاد به سازمانهای مردم نهاد داده شده و محتوای آن چیست، بسیاری تخمین میزنند که شاید مشکل بسامد بالای سازمانهای مردم نهاد در این منطقه باشد. مالک حسینی، رئیس سازمان مشارکت و رفاه و خدمات اجتماعی شهرداری تهران پیشتر درباره این انتقاد به خبرنگار ما گفته بود: «همه اینها یک سعه صدر و صبوری خاصی میخواهد، ما در یک دوره گذار قرار داریم؛ خیلیها این را یک نقطه منفی میدانند و میگویند مثلا 200 تشکل در فلان محله کار میکنند، خب چه اشکالی دارد؟ کار کنند. اگر بحث این است که چرا نمیروند جاهای دیگر کار کنند، خب این سمن دوست دارد که اینجا کار کند(این به فلسفه وجودی سمنها برمیگردد) ما نمیتوانیم برای NGO تعیین کنیم که کجا کار کند یا چرا فلان کار را میکند، گاهی اوقات به اشتباه این نگاه شاید بالا به پایینی که از قدیمها وجود داشته که مدیران فکر میکنند آنها تشخیص بهتری میدهند که این NGOها چهکار کنند؛ این سمن دوست دارد که فقط در محله هرندی کار کند و ما اصلا نباید محدودیتی بگذاریم؛ اگر ما اجازه دهیم خودش سازوکارش را پیدا میکند. یک سمن زمانی میتواند زنده بماند که موضوعی که دارد بابت آن خدمت میدهد و آن گروه هدفی که دارد پذیرش و همراهی داشته باشد؛ اگر مسیر اشتباهی را برود به یک شرکت و یا یک موسسه غیر دولتی یا یک پیمانکار تبدیل میشود و این یعنی از آن چرخه خود به خود خارج میشود. زمانی میتواند باشد که این تعامل و این ارتباط موثر را با مردم داشته باشد. پس ما نباید به این موضوع ورود کنیم و من اصلا اعتقادی به این موضوع ندارم که به سمنها بگوییم، شما باید چه کنید.»
اینبار نوبتجمعیت امام علی(ع) است
دو روز پیش اما خبر از درخواست وزارت کشور برای انحلال جمعیت امام علی (ع) هم آمد.
خبری که برای مردم شوکهکننده بود اما برای فعالان سازمانهای مردم نهاد تازگی نداشت. آنها که پیشتر خبر بازداشت مدیرعامل و تعدادی از اعضای این جمعیت را به خاطر میآوردند، اینبار شنیدند که این سازمان متشکل از 10 هزار نیروی داوطلب قرار است برای همیشه منحل شود. طبق ابلاغیهای که به دست مدیران این جمعیت رسیده است جلسه رسیدگی به این موضوع دوازدهم اسفند ماه جاری است. جمعیت امام علی (ع) یکی از بزرگترین موسسات مردم نهاد در ایران است که بیش از بیست سال پیش فعالیت رسمی خود را با کسب مجوز از وزارت کشور آغاز کرده و در زمینه معضلات اجتماعی با تمرکز بر مسائل مربوط به کودکان فعالیت میکند. بالغ بر دو دهه از فعالیت این جمعیت در ایران میگذرد و در حال حاضر بالغ بر 6 هزار کودک تحت پوشش این جمعیت هستند و در بیش از 40 مرکز این جمعیت با نام «خانه ایرانی» در محلات حاشینهنشین سراسر کشور به خدماترسانی مشغولند که اتفاقا یکی از این خانهها در منطقه 12 شهرداری تهران قرار داد. بسیاری از سازمانهای مردم نهاد اکنون این نگرانی را دارند که تعطیلی و اخطار اینبار به تمام سازمانهای مردم نهاد تسری پیدا کند. سیامک زندرضوی، جامعهشناس اما درباره این تعطیلیها تحلیل متفاوتی دارد. او به «پیامما» میگوید: «سه قدرت در جامعه در حال حاضر در چالشند، شامل دولت و نهادهای دیگر، قدرت بازار و قدرت جامعه مدنی است. وضعیتی که جامعه مدنی و جنبشهایی که در آن فعال هستند، دارد، مثل جنبش کارگری، جنبش زنان، جنبش بازنشستگان و دانشجویی و … این جنبشها در جامعه مدنی تنها قدرتی دارند تشکلهایشان است که میتوانیم بخشی را به نام سمنها یا سازمانهای مردم نهاد بشناسیم.» به گفته زندرضوی برخی جریانهای قدرت میکوشند کار جامعه مدنی را یکسره کنند یعنی جنبشهای اجتماعی را به کمک منحل کردن تشکلها به عقب برانند که منازعه برای دو قدرت باقیمانده سادهتر حل و فصل شود. اما اینکه در این چالش چه قدر ممکن است موفق شوند به توان ساماندهی جامعه مدنی بستگی دارد. از نظر زندرضوی جمعیت امام علی در جریان تضعیف سازمانهای مردم نهاد تنها نخواهد بود و ممکن است بعد از این نوبت به ایجاد محدودیت برای فعالیتهای سایر سازمانهای مردم نهاد هم برسد.
اهالی چگاسفلی رفتهرفته آماده بستن بار و بنهاند. خانههایی که روزی روی یکی از وسیعترین محوطههای پیش از تاریخی خوزستان برپا شده بود، سرانجام خالی از سکنه خواهد شد. یک ماه پیش، بعد از تعرض بزرگ به این محوطه باستانی 6هزارساله به بهانه توسعه روستا و اعتراضها و شکایتها، اسحاق جهانگیری، معاون اول رئیسجمهور در نامهای با قید فوریت خواستار جابجایی روستای چگاسفلی شد. اکنون بنیاد مسکن مسئول شده و قرار است جابجایی ۲۸ خانوار این روستا که جمعیتشان در حدود صد نفر است، به تایید شورای مسکن خوزستان برسد. در این مدت حواشی جابجایی هم کم نبوده اما بر اساس شواهد موجود قرار است در هفتههای آتی برای جانمایی این روستا تصمیمگیری شود و کارشناسان بنیاد مسکن نظر نهاییشان را اعلام کنند.از سال ۹۴ که کاوشهای باستانشناسی در این منطقه شروع و مشخص شد که این محوطه مهمترین سند تعلق خلیج فارس به ایرانیهاست و شواهد موجود دیگر هم نشان داد که فلسطین اشغالی، عربستان، امارات و بینالنهرین در هزارههای بعد تحتتاثیر تمدن ایران قرار گرفتهاند، اهمیت این منطقه باستانی دو چندان شد. باستانشناسان، پیکرکهایی در نواحی شرقی و غربی شبه جزیره عربستان یافتهاند که نشان از تاثیر چگاسفلی روی آنها دارد. سنگنگارههای کشف شده در چگاسفلی ریشههای تاریخی باستانی کشفیات منطقه «هزور» فلسطین اشغالی را نیز در خود دارد. استلهای کشفشده در هزور به دوره برنز میرسد یعنی ۱۲۰۰ سال پیش از میلاد اما استلهای چگاسفلی ۳۸۰۰ سال از یافتههای هزور قدیمیترند. حالا برای ادامه کاوشها در محوطهای با چنین اهمیتی لازم است روستایی که در حریم این منطقه تاریخی است جابجا شود. برای انتقال روستا، عباس مقدم، باستانشناس و سرپرست کاوشهای محوطه باستانی چگاسفلی در استان خوزستان، طرحی ارائه کرده اما بعضی روستاییان چندان موافق آن نیستند.
نگرانی از تخلفات مجدد
تا پیش از دهه ۱۳۳۰ شمسی، روی عرصه محوطه چگاسفلی هیچ خانهای ساخته نشده بود. در اواخر همان دهه، شرکت نفتی آمریکایی ویلیامز برادرز با امکانات مکانیزه به منطقه وارد شد و در بخشهای شرقی و میانی محوطه تاریخی چگاسفلی کمپهای موقت برپا کرد؛ این از نخستین عوامل ویرانگر چگاسفلی بود. پس از عزیمت شرکت نفت آمریکایی در اوایل دهه ۱۳۴۰، برخی که تا آن روز در نواحی اطراف محوطه تاریخی چگاسفلی ساکن بودند، به محدوده عرصه محوطه نقل مکان کردند و ساخت خانههای مسکونی به مرور آغاز شد. این روند تا جایی پیش رفت که امروزه ۳۱ منزل مسکونی که تعدادی از آنها خالی از سکنه است، روی عرصه محوطه با نام روستای «تُلچگاه سفلی» شکل بگیرد.
کاوشهای باستانشناسی در سال ۹۴ شروع شد و در سالهای بعد همواره گلایههایی از سوی کاوشگران منطقه برای بیتوجهی به این منطقه وجود داشت. مقدم در مهر ماه امسال، در نامهای به مدیرکل میراثفرهنگی استان خوزستان اخطار داد که «چگاسفلی به بهانههای ریز و درشت دهیاری روستا مبنی بر آسفالت کردن جاده روستا، ساخت سیستم فاضلاب، ایجاد تاب و سرسره برای کودکانِ «نداشته» روستا، ناتوانیهای متولیان و برخی حمایتها از سوی مسئولانِ محلی، به طور کامل از بین میرود. عدهای دیگر به بهانه زنبورداری در اطراف محوطه تجمع کردهاند و از سوی دیگر در جلسهای که ۱۰ آبان برگزار میشود شخصی اعلام میکند “لودر میاندازد و چگاسفلی محوطهای باستانی متعلق به دوران ۴۷۰۰ تا ۳۸۰۰ پیش از میلاد در محدوده بهبهان را خراب میکنند”. همه اینها ترس را به جانِ فعالانِ میراثی انداخته که چگاسفلی اگر به جیرفت دوم تبدیل شود، چه کنیم؟»
طولی نکشید که در دی ماه شروع عملیات عمرانی که شامل جدولکشی، لولهکشی و گازکشی و به بهانه توسعه روستا، خواب از چشم همگان ربود. سرپرست کاوشهای چگاسفلی گفت که دهیاری روستا به لایههای ناحیه غربی این محوطه باستانی آسیب زده است. به دنبال این تخریب گسترده ۴۰۰ نفر از باستانشناسان و فعالان میراثفرهنگی کشور، در پویش نجات چگاسفلی شرکت کردند و انجمن علمی باستانشناسی خواستار برخورد قانونی با متخلفان شد. دفتر ریاست جمهوری هم به بحران چگاسفلی وارد شد و مسئله جابجایی هرچه زودتر روستا بار دیگر بر زبانها افتاد. اکنون سرپرست کاوشهای محوطه باستانی چگاسفلی در طرحی پیشنهادیاش منطقهای امن در نزدیکی روستای فعلی را پیشنهاد داده اما بعضی روستاییان موافق آن نیستند. یکی از ساکنان تُل چگاسفلی که نمیخواهد نامش در این گزارش بیاید به «پیام ما» میگوید: «از روستاییان برای این جابجایی هیچ نظری نخواستند. منطقهای که برای ساخت روستای جدید پیشنهاد شده در حریم لوله نفت و گاز است و زمینهایش صاحب دارد. سال ۵۰ که خط لوله بزرگ نفت از خوزستان برای صادرات کشیده شده از زمینهای این اطراف گذشت که صاحبش یا منابع طبیعی است یا شرکت نفت از کشاورزان خریده و در تملک آنهاست.» او میگوید به روستاییان بیتوجهی شده و آنها از این بابت ناراحتند.
دولتی مختاران، رئیس انجمن میراثفرهنگی دوستداران بهبهان هم به «پیامما» میگوید: «این تغییر حتما برای روستاییان که سالها آنجا زندگی کردهاند سخت است. عادت کردهاند و جابجایی میتواند برایشان نگرانیهایی به همراه بیاورد و یکی از راههای حل این مسئله صحبت کردن، آگاهیرسانی و تلاش برای نشان دادن اهمیت منطقهای است که میتواند زیستن در نزدیکی آن و نه بر روی آن برایشان مزایای فراوانی داشته باشد. باید نگرانیهای آنها را هم درک کرد اما در عین حال فراموش نکنیم که صحبت از چه منطقه ارزشمند و مهمی است. این جابجایی باید عملی شود.»
بنیاد مسکن باید درباره زمین تعیین شده نظر دهد
در پنج سالی که کاوشها در منطقه چگاسفلی شروع شده تا امروز، کشفهای انجام گرفته آنچنان کاوشگران و باستانشناسان را تحتتاثیر قرار داد که حالا احسان بارانی، رئیس فعلی پایگاه چگاسفلی به «پیام ما» بگوید این منطقه آنقدر منحصربهفرد است که تلاشها برای حفظ و معرفی این منطقه به همگان باید با جدیت بیشتری دنبال شود. همین هم دلیلی بوده که پیگیریهای این مرکز برای جابجایی روستا بیشتر شود و آنطور که بارانی میگوید بنیاد مسکن هم قرار است در هفتههای آینده افرادی را برای بررسیهای زمینهای اطراف منطقه بفرستد تا در نهایت، جانمایی روستای جدید قطعی شود. «بر اساس طرحی که برای جابجایی روستا نوشته شده، مکان مورد نظر نزدیک به منطقه فعلی است اما بر اساس برآوردهای ما جزوی از عرصه سایت تاریخی به حساب نمیآید. این نقطه صرفا پیشنهاد ما بوده نه آنکه ما بخواهیم روستای جدید حتما در آن منطقه ساخته شود.» بارانی میگوید در نهایت اینکه وضعیت این زمینها چطور است، صاحب آنها کیست و آیا میشود در آنها ساخت و ساز کرد را بنیاد مسکن مشخص میکند. «ما از نظر باستانشناسی این منطقه را معرفی کردیم و حالا هم اگر بنیاد زمینی را مشخص کند، باید تایید کنیم تا مبادا دوباره در عرصه منطقه تاریخی باشد. این روستا باید جابجا شود و راه دیگری نیست. روستاییان باید بدانند این منطقه میتواند برایشان یک فرصت باشد. این روستا میتواند تبدیل به یک منطقه گردشگری با درآمد ثابت شود و این در صورتی ممکن است که جابجا شوند و امکان کاوش بیشتر فراهم آید و تغییر و تهدیدی برای عرصه باستانی وجود نداشته باشد.» این در حالی است که غلامعباس شریعتینژاد، رئیس بنیاد مسکن بهبهان در پاسخ به پرسشهای «پیامما» درباره اجرایی شدن این طرح و نظر بنیاد مسکن گفت که امکان پاسخگویی ندارد و ملاحظاتی برای صحبت با خبرنگاران در این باره وجود دارد.
با این حال بارانی که از سال ۹۷ مسئولیت این کار را برعهده گرفته میگوید در این سالها کارگاههای آموزشی بسیاری برای روستاییان برگزار کردهاند و از اهمیت کار گفتهاند و حتی وقتی کتاب «میراث در خطر تپهسوز و تل چگاسفلی» نوشته عباس مقدم و سوزان پولاک منتشر شد، جلسه رونمایی از کتاب را در مدرسهای در روستا برگزار کردند تا همه اهالی بیایند و در این فضا همراه شوند و کار رونمایی را به مرکز استان نبردند. «ما تلاش بسیاری برای تعامل با روستاییان و نشان دادن اهمیت این عرصه انجام دادیم. بارها پیش آمد برای کاوش در زمین یا خانه کسی مجبور بودیم وارد شویم و همکاری کردند و بعضی مواقع که زمینهایشان آسیب میدید، هزینهاش را میپرداختیم.»
استان خوزستان پیش از این هم شاهد جابجایی روستاها بوده؛ مثل روستای کهله یک و دو که در معرض سیل بودند. این روستاها در بخش جایزان و زیرنظر امیدیه قرار دارند و حالا جابجایی دیگری در دست است. بارانی میگوید: «همه باید بدانند که راهاندازی سایتموزه، پایگاه پژوهشی و حفاظت تا چه میزان میتواند باعث تحول فرهنگی و اقتصادی این منطقه شود. ما برای ثبت جهانی شوش عزم استانی داشتیم و بعد عزمی ملی ایجاد شد. این منطقه هم همینطور است و باید بدانیم نزدیکیاش به خلیجفارس از سویی و قرار گرفتنش در دامنه کوههای رگسفید موقعیت زیبا و خاصی را برایش ایجاد کرده است.» به گفته او در حال حاضر کاوشها در این منطقه به خاطر شیوع کرونا تعطیل است اما اهمیت این منطقه آنقدر زیاد است که میتوان ماهها و سالها در آن پژوهش باستانشناسی انجام داد و با راهاندازی سایتموزه باستانشناسی این اتفاق راحتتر خواهد بود. «پیش از کرونا، در حالی که باستانشناسان و پژوهشگران مشغول کار بودند، امکان بازدید برای مردم هم فراهم آورده بودیم و گردشگران فراوانی به منطقه میآمدند.» او امیدوار است هرچه زودتر این بیماری تمام شود و روستا جابجا شود تا بتوانند باقی کارهای مورد نیاز برای هرچه بهتر دیده شدن این محوطه تاریخی را در دستور کار قرار دهند.
