بایگانی مطالب نشریه

تغییر اقلیم؛ از دوران چهارم زمین‌شناسی تا امروز

تغییرات ناگهانی آب و هوا ‌‌می‌تواند در بازه‌‌‌های زمانی کوتاه رخ دهد. آزمایش‌‌‌های صورت‌گرفته در هسته‌‌‌های یخی گرینلند در آخرین عصر یخبندان (100 هزار تا 11.500 سال پیش) نشان می‌دهد که دما به طور متناوب چندین بار بیش از 10 درجه سانتیگراد گرم و سرد شده و با تغییرات آب و هوایی عمده در نیمکره شمالی همراه بوده است. هر دوره گرم و سرد فقط چند دهه تا چند صد سال به طول انجامیده است. سامانه اقلیمی در آن دوران یخبندان به وضوح ناپایدار بود و این تغییرات به احتمال زیاد ناشی از تغییراتی در نحوه انتقال حرارت اقیانوس‌‌‌ها بین نیمکره‌‌‌ها بوده است.
برای بررسی هوای 800 هزار سال گذشته ‌‌می‌توان از حباب‌‌‌های هوا که در هسته‌‌‌های یخی قطب جنوب گیر کرده‌اند نمونه‌برداری کرد. غلظت CO2 و سایر گازها در این حباب‌‌‌ها از الگوی افزایش و کاهش دما بین دوره‌‌‌های یخبندان و بین یخبندان پیروی ‌‌می‌کند. به عنوان مثال ، سطوح CO2 از میانگین 180 ppm (قسمت در میلیون) در حداکثر یخبندان تا حدود 280 ppm در طول دوره‌‌‌های بین‌یخچالی متفاوت بود. در طول گرم شدن از عصر یخچال تا دوره بین‌یخچالی ، دما و CO2 با هم افزایش یافت. زمین‌شناسان تصور ‌‌می‌کنند که گرم شدن اولیه ناشی از تغییرات در مدار زمین و میزان کج بودن محور زمین سرانجام باعث انتشار CO2 از اقیانوس در حال گرم شدن شده که به نوبه خود افزایش دما را تقویت ‌‌می‌کند. با بازتاب پرتو‌‌‌های خورشیدی به فضا دی‌اکسید کربن (CO2) در جو افزایش می‌یابد.
حدود 55 میلیون سال پیش، در پایان دوره پالئوسن، یک رویداد گرم شدن ناگهانی رخ داد که در آن درجه حرارت در سطح جهان حدود 6 درجه سانتی‌گراد و در قطب‌‌‌ها 10 تا 20 درجه سانتی‌گراد افزایش یافت. داده‌‌‌های ایزوتوپی کربن نشان می‌دهد که این رویداد گرم شدن (که دمای حداکثر پالئوسن-ائوسن نامیده ‌‌می‌شود) با انتشار عمده 1500-2000 میلیارد تن یا بیشتر کربن در اقیانوس و جو همراه بود. Co2 بیش از 1000 ppm در 50 میلیون سال پیش (در دوران ائوسن) به حدود 180 ppm در 800 هزار سال قبل کاهش یافته است. این کاهش CO2 احتمالاً یکی از عوامل اصلی خنک‌کننده است که منجر به تشکیل ورقه‌‌‌های یخی بزرگ در قطب جنوب شد. تغییرات گردش اقیانوس‌‌‌ها در اطراف قطب جنوب نیز ممکن است در زمان‌بندی و میزان شکل‌گیری این ورقه‌‌‌های یخی نقش داشته باشد.
در 50 میلیون سال پیش همراه با 6 تا 10 درجه افزایش دما در پایان پنجمین انقراض زمین در اوایل ائوسن به اوج خود رسیده بود. CO2 اضافی که به جو و اقیانوس تزریق می شد، اقیانوس را حتی گرمتر می‌کرد، اکسیژن کمتری داشت و اسیدی‌تر بود و با انقراض بسیاری از گونه‌‌‌ها در اعماق دریا همراه شد.
رویدادهای مشابه گرم شدن ناگهانی از گذشته‌‌‌های دورتر، به عنوان مثال در حدود 120 و 183 میلیون سال پیش شناخته شده است. در همه این رویدادها، آب و هوای زمین حدود 100 هزار سال یا بیشتر طول کشید تا بهبود یابد و این نشان می‌دهد که انتشار CO2 به این بزرگی ممکن است آب و هوای زمین را در آن مدت تحت تأثیر قرار داده باشد.

گردشگری با طعم اکسپوی دبی

در آستانه برگزاری اکسپوی گردشگری دبی، بار دیگر امیدها برای شکستن رکود گردشگری ایران زنده می‌شود. سال گذشته شاهد آن بودیم که کرونا چنان آسیب جدی به صنعت گردشگری وارد کرد که بعد از محاسبات جهانی مشخص شد؛ این آسیب چندین برابر ضرری است که در کل بحران اقتصادی ۲۰۰۹ به صنعت توریسم وارد آمده است. بدترین پیش‌بینی‌ها حاکی از آن است که بهبود در صنعت گردشگری تا سال ۲۰۲۲ رخ نخواهد داد.
ضراب پلولیکاشویلی، دبیرکل سازمان جهانی گردشگری (UNWTO) می‌گوید کاهش مسافرت گردشگران در سال گذشته میلادی ۷۰ درصد بوده است. با این حال بسیاری از دست‌اندرکاران گردشگری در همه دنیا تلاش می‌کنند این رکود و ضرر اقتصادی را کاهش دهند. برگزاری اکسپوی گردشگری برای نخستین بار در آسیا این امید را در کشورهای خاورمیانه هم زنده کرده است. اما سوال اینجاست که ما چقدر در این نمایشگاه خواهیم درخشید و آیا این نمایشگاه می‌تواند گام محکمی برای شروع دوباره‌ی گردشگری ایران باشد؟
آشنایی با اکسپوی گردشگری
یکی از پیشرفته‌ترین و جامع‌ترین گردهمایی‌های عصر صنعت و تکنولوژی نمایشگاه‌های جهانی (اکسپو) است که به فاصله زمانی پنج یا دو و سه ساله با میزبانی کشورهای مختلف برگزار می‌شود. ایده برگزاری نمایشگاه‌های جهانی به سنت برپایی نمایشگاه‌های سالانه در فرانسه باز می‌گردد. نمایشگاهی با عنوان نمایشگاه صنعتی در فرانسه در سال ۱۸۴۴ برگزار شد که سنت نمایشگاه‌های جهانی را پایه گذاشت. اولین دوره این نمایشگاه‌ها پس ‌از انقلاب صنعتی «نمایشگاه بزرگ» در هایدپارک لندن بود و در سال ۱۸۵۱ برپا شد. در این نمایشگاه‌ها قرار است تجربیات متنوع بشری با موضوعات جهانی، آخرین دستاوردها و آفرینش‌های علمی، فرهنگی و صنعتی به نمایش درآیند. بیشترین تمرکز اکسپو روی موضوعات جهانی است همچون فناوری، نوآوری و هماهنگی با محیط‌زیست و هدف اصلی از برگزاری آن‌ گسترش تبادلات فرهنگی و مناسبات اقتصادی و سیاسی، انتقال فناوری‌ها، معرفی هویت ملی و دستاوردهای کشورها در زمینه‌های مختلف صنعت گردشگری است.
آیا ایران امسال گام قوی برای گردشگری برمی‌دارد؟
اهمیت اکسپوی گردشگری در جهان همواره باعث شده کشورهای بسیاری در آن حضور پیدا کنند و البته آخرین فناوری‌های خود را در آن به رخ هم بکشند اما باید گفت اکسپوی گردشگری دبی چندین برابر مهم‌تر از نمایشگاه‌های جهانی دیگر برای ایران است به خصوص پس از دوران کرونازده امروز که بسیاری از کسب و کارهای گردشگری با مشکل روبه‌رو هستند و از سوی دیگر این نمایشگاه در دبی و در نزدیکی ایران برگزار می‌شود.
رویا شاکری، یکی از فعالان گردشگری درباره این رویداد به «پیام‌ما» می‌گوید: «ما در بیشتر نمایشگاه‌ها و اکسپوهای جهانی شرکت کرده‌ایم اما واقعیت این است که ما هر سال به صورت نمایشگاهی برخورد می‌کنیم در حالی که این اکسپوها معمولا روی فناوری‌های جدید و دغدغه‌های بشری متمرکز هستند. امیدواریم که امسال حضور ایران پررنگ‌تر و قوی‌تر باشد چون این نمایشگاه در دبی برگزار می‌شود و به نوعی این نزدیکی می‌تواند شرایط متفاوتی برای ما به وجود آورد.»
باید روی گردشگری تجربه‌گرا تمرکز کنیم
مسئله اصلی ما در این رویداد جهانی این است که بتوانیم از پتانسیل‌های موجودمان استفاده کنیم. گردشگری تجربی و صنایع‌دستی برای ما در این اکسپو راهگشاست و می‌تواند اتفاق مهمی را رقم بزند.
آزاده عابدین‌زاده، اعتقاد دارد ما باید المان‌های گردشگری تجربه‌گرا را تقویت کنیم و از طرف دیگر صنایع‌دستی‌مان را به سمتی ببریم که از قبل درجه‌بندی مشخصی داشته باشد و هنگام حضور در این اکسپو به بهترین شکل به معرفی این پتانسیل‌ها بپردازیم.
این مدرس گردشگری و هتل‌داری بر این باور است که تا امروز نبود تشکیلات منسجمی برای برگزاری نمایشگاه‌های موفق فراهم نکردیم و توصیه او این است که از امسال شورای نظارتی و ارزیابی تشکیل شود تا در برگزاری این دست نمایشگاه‌های جهانی راهگشا باشد. او تاکید می‌کند: «اهمیت این نمایشگاه در توسعه گردشگری کاملا روشن است. در این نمایشگاه‌ها گروه‌های مختلف از کشورهای متفاوت دنیا می‌آیند و ما می‌توانیم با سبک‌های زندگی مردم دنیا آشنا شویم.»
عابدین‌زاده از این که مردم ایران اهل سفرهای یک دفعه‌ای هستند می‌گوید؛ اتفاقی که روی برنامه‌ریزی‌های گردشگری کشور تاثیر زیادی گذاشته در حالی که دنیا و کسانی که به اکسپو می‌آیند، بیشترشان دارای چشم‌اندازهای چندین ساله بوده و از قبل برای کوچکترین اتفاقات این رویداد فکر می‌کنند. حال باید دید که تجربه امسال اکسپوی گردشگری دبی چه می‌شود و ما به چه دستاوردهایی می‌رسیم تا گامی برای از شکستن یخ رکود گردشگری برداشته شود و ما در انتظار آینده روشنی برای گردشگری ایران بنشینیم.

مدیران فقط جلوی دوربین‌ها پز اقامتگاه بومگردی را دادند

عمر «اقامتگاه بومگردی» در بخش گردشگری ایران به دو دهه نمی‌رسد، اما عمق تاثیرگذاری آن در این حوزه به اندازه‌ای است که می‌توان از ابعاد مختلف به آثاری که در رونق گردشگری داشته پرداخت. از مهاجرت‌های معکوس به روستاها تا حفظ بناهای تاریخی و خانه‌هایی با هویت معماری مستقل در شهرها و به تبع تمام اینها احیا بسیاری از آداب و رسوم و فرهنگ مهمان نوازی در مناطق مختلف کشور که رو به فراموشی می‌رفتند. این روزها اما از آن همه صفا و صمیمیت و رونق خانه‌های بومگردی خبری نیست. کارشناسان راهکارهایی را برای احیای بومگردی‌ها در دوران رکود گردشگری ارائه کردند، سیاست‌گذاری‌ها اما ساز دیگری زد و نتیجه اینکه وقتی با اکبر رضوانیان از بومگردی‌ها می‌گوییم از میزهای خاک گرفته و چراغ‌های خاموش و رخوت خانه‌هایی می‌گوید که روزهای خوشی را در خاطره بسیاری از مسافران ثبت کرده‌اند. رضوانیان از روزهای دور که خانه نقلی کاشان را به عنوان یکی از نخستین بومگردی‌های ایران تاسیس کرد، تا امروز که به عنوان نایب رییس جامعه حرفه‌ای اقامتگاه‌های بومگردی در تلاش است تا مسائل این حوزه را به گوش مدیران ارشد حوزه گردشگری برساند، دغدغه ایران و گردشگری ایران را داشته و دارد و به همان میزان حرف‌های بسیاری درباره وضعیت امروز این اقامتگاه‌ها و راهی که می‌شود برای بهبود شرایط در پیش گرفت.

برگردیم به حدود یک دهه پیش که تعریفی از اقامتگاه بومگردی نداشتیم. یک پدیده نو وارد گردشگری شده بود و به خاطر مختصاتی که داشت مورد استقبال قرار گرفت. شما به عنوان یکی از آغازگران این حرکت، از رویکردی که منجر به شکل‌گیری این مسیر شد بگویید و اینکه این راه چطور پیش رفت و به کجا رسید؟
حدود یک و نیم دهه پیش با سختی و با وجود موانع بسیار، آیین‌نامه‌ها و ضوابطی طراحی کردیم، تا اقامتگاه بومگردی به عنوان یکی از تاسیسات قانونی گردشگری ثبت شود. طبیعی است که در روزهای ابتدایی اقامتگاه بومگردی اتفاق نامفهومی بود. فعالیت در این بخش هم برای کسانی که وارد آن شده بودند سخت و مبهم بود. رویکرد این بود که یک خانواده در یک خانه محلی زندگی می کند، و در کنار زندگی خود از گردشگران خارجی هم پذیرایی می‌کند. ماجرا به همین شکل بسیار بسیار ساده آغاز شد. به مرور ما که این کار را آغاز کرده بودیم در شهرهای مختلف یکدیگر را پیدا کردیم، از کاشان و جندق و … با هم ارتباط برقرار کردیم و اتفاقی به عنوان «خوشه‌سار بومگردی» در همان سال‌ها رقم خورد. در ابتدا تعدادمان اندک بود و استقبال به خصوص از سوی گردشگران خارجی بسیار زیاد بود. چون در فضایی که بومگردی‌ها ایجاد کرده بودند، می‌توانستند کاملا با یک زندگی واقعی روستایی، ایرانی و محلی مواجه شوند. گردشگری هم بر اساس تجربه استوار است. به مرور در کتاب‌های بین‌المللی اقامتگاه‌های ما معرفی شد. رسانه‌های دنیا از این اتفاق به عنوان یک اتفاق فوق‌العاده برای گردشگران یاد کردند.
اتفاقات مثبت بسیاری در پی رونق اقامتگاه‌های بومگردی افتاد. مهاجرت معکوس یکی از تاثیرات مثبت اقامتگاه‌های بومگردی بود. ما یکی از نمادهای توسعه پایدار را بحث کسب و کارهای کوچک و خانه‌های بومگردی می‌دانیم. اتفاقی که در عرصه احیا و حفظ خانه‌ها و بافت‌های تاریخ افتاد بسیار اتفاق کم‌نظیری بود. بسیاری از مواردی مثل بزهکاری و اعتیاد و… که بافت‌های تاریخی ما را در شهرهای مختلف به صورت جدی تهدید می‌کرد با رونق بومگردی‌ها کم‌اثر شد. ارزش خانه‌های تاریخی پیش از این اتفاق بر اساس زمین آنها تعیین می‌شد، اما بعد از این اتفاق خود بنا و معماری آن ارزش پیدا کرد. احیای آداب و رسوم و آیین‌ها و سنت‌های بومی و البته صنایع دستی یکی دیگر از آثار مثبت بومگردی‌ها بود. احیای خوراک محلی و وارد شدن غذاهای محلی به منوی رستوران‌ها هم از آثار رونق خانه‌های بومگردی بود.
طبیعی است که با مطرح شدن این فضاها، سیستم دولتی از ما مجوز فعالیت خواست. مجوز دادن و مجوز گرفتن و نظارت هایی که قرار بود بر کار ما صورت بگیرد، داستان‌های مختلفی داشت و به مرور ما را درگیر رعایت دستورالعمل‌ها و چگونگی اخذ مجوز و اقدامات دیگر کرد. با توجه به استقبال زیادی هم که شد، تعداد اقامتگاه‌های بومگردی به مرور اضافه شد تا امروز که بر اساس آمار 2200 خانه بومگردی در سطح کشور داریم، 18 استان انجمن استانی دارند و تشکل مستقلی به نام جامعه حرفه‌ای اقامتگاه‌های بومگردی کشور هم شکل گرفته است. اما تعداد قابل توجهی از دوستان ما نتوانستند با توجه به بحران‌های اخیر، کار را ادامه دهند و طبیعی است که تعدادی تعطیل شده و تعدادی هم در واقع فعالیتی ندارند.
شما که از نزدیک با چالش‌های این حوزه از گردشگری در ارتباط بودید درباره حال این روزهای بومگردی‌ها بگویید.
در کل بخش گردشگری در بحران کرونا اصلا دیده نشد. و به تبع آن کسب و کار کوچکی مثل اقامتگاه‌ها و خانه‌های بومگردی هم دیده نشدند. متاسفانه در حال حاضر بومگردی حال و روز خوبی ندارد. مدیران ما باید بدانند که هر چه این تاسیسات قانونی را محدود کنند، فضا برای تاسیسات غیرقانونی و خانه‌های استیجاری و اقامتگاه‌های بدون مجوز و بدون نظارت فراهم می‌شود. این مراکز غیرقانونی، در تمام مدتی که فعالیت اقامتگاه‌های ما محدود بود، توانستند به کار خود ادامه دهند. این اتفاقی است که از نظر من نتیجه بی‌تدبیری‌هایی بود که ما در این مدت درگیر آن بودیم و هستیم. در حالی که به اعتقاد ما خانه‌های بومگردی در دوران کرونا می‌توانست با یک نگاه و رویکرد درست یک فرصت بی‌نظیر در دوران رکود گردشگری باشد. فرصت بسیار مطلوبی که می‌توانستیم به عنوان یک نمونه موفق در سطح ملی و بین‌المللی آن را عرضه کنیم. اما متاسفانه از این فرصت درست استفاده نشد.
بارها در جلسات مطرح کردیم که وقتی درباره شرایط کنترل شیوع ویروس می‌گویید، از حضور در فضای روباز، فاصله‌گذاری اجتماعی و… می‌گویید، تمام این شاخصه‌ها در خانه‌های بومگردی وجود دارد. این خانه‌ها اغلب در بافت‌های تاریخی شهری و روستایی قرار دارد. غیرمتمرکز است. روباز است. تعداد مهمانانی که در یک خانه بومگردی می‌توانند حضور داشته باشند، بسیار اندک است و با کنترل‌های بیشتر می‌توانند پروتکل‌ها را رعایت کنند. فرد به جای اینکه در خانه قرنطینه باشد و با تبعات این قرنطینه که افسردگی و مسائل دیگر است درگیر شود، به همراه خانواده خود در یک خانه محلی مدتی اقامت داشته باشد. ما پیشنهاد دادیم که مردم از خانه‌های خودشان به خانه‌های بومگردی سفر کنند به مدت یک هفته و ده روز و در خانه‌های بومگردی به تفریح و دورکاری بپردازند. آرامش را تجربه کنند. اما به این طرح‌ها توجه نشد. این یک واقعیت است که ما گردشگر ورودی را از دست داده‌ایم. اگر بخواهیم در این حوزه به شرایط سه سال پیش برگردیم حداقل سه یا چهار سال دیگر زمان نیاز داریم. به همین دلیل باید تمام توانمان را روی گردشگری داخلی متمرکز کنیم. اگر این کار را نکنیم، کشورهای همسایه برنامه‌ریزی‌های خوبی دارند. قطعا گردشگر داخلی ما با این برنامه‌ریزی‌ها سفر خارج از کشور را به سفر داخلی ترجیح خواهد داد.
یکی از مهم‌ترین چالش‌های دو سال اخیر که موجب نگرانی هم شده، موضوع مهاجرت شغلی از بخش گردشگری است، شما در مورد اقامتگاه‌های بومگردی گزارشی در این زمینه دارید؟
در بخش بومگردی متاسفانه شاهد این هستیم که برخی افراد ملک‌ها را می فروشند یا حتی برخی فروختند و مهاجرت کردند، برخی هم تغییر کاربری دادند. من در یک جلسه‌ای به تغییر کاربری اشاره کردم، گفتند مگر اقامتگاه بومگردی محل زندگی فرد نبود؟ پس چرا می‌گویید تغییر کاربری؟ ببینید وقتی که کسی خانه خود را تبدیل به اقامتگاه کرده، باید به این موضوع دقت کرد که وقتی آن خانه فقط محل اقامت خانواده خودش بوده یک ملزوماتی برای زندگی داشته، اما وقتی این خانه را به عنوان اقامتگاه تجهیز کرده، اتاق اضافه کرده، وسیله خریداری کرده، تجهیزات را بیشتر کرده. این تجهیزات را حالا که هیچ راهی برای نجات ندارد می‌فروشد.
اینها همه از دست رفتن سرمایه است. در همه بخش‌های گردشگری اینطور است. ما خیلی راحت می‌گوییم یک راهنمای گردشگری تغییر شغل داده است. یک راهنما سالیان سال زحمت کشیده و آموزش دیده تا راهنما شده، سرمایه‌گذاری صورت گرفته تا یک نیروی انسانی متخصص در این زمینه تربیت شود، به همین راحتی به از دست رفتن متخصصان این مشاغل نگاه نکنیم. در حوزه بومگردی هم همین اتفاق افتاده است. ما هر شب در گروه‌هایی که فعالان این حوزه حضور دارند، مواردی داریم که می‌نویسند فلان خانه با این ظرفیت مهمان و این تجهیزات به فروش می‌رسد. البته ما تلاش می کنیم با حرف‌های امیدوار کننده فضا را حفظ کنیم. اما طولانی شدن این رکود بسیاری از افراد را ناامید کرده است. ما از روز اول در جلسات می‌گفتیم شاید برای 5 ماه یا 6 ماه بتوان با مُسکن‌های موقت از بحران عبور کرد، اما طولانی‌تر شدن بحران احتیاج به تدبیر و برنامه‌ریزی دارد. بارها گفتیم اگر می‌خواهیم این سرمایه‌ها را حفظ کنیم، یا باید تامین کنیم یا تدبیر. متاسفانه نه تامین کردند نه تدبیر. نهایت تدبیر امهال وام‌ها بود که واقعا بخش اعظم آن انجام نشد. وام‌هایی که باری به دوش این اقامتگاه‌ها گذاشت. شرایط ما هیچ تفاوتی با سال گذشته نکرده، تاکید می‌کنم هیچ تفاوتی. امهال وام بانکی یک اقامتگاه بومگردی یعنی اینکه کسی 50 میلیون وام گرفته، سیستم بانکی به دلیل کرونا اقساط وام او را دریافت نکند، و یک سال به او مهلت دهد. اما اتفاقی که افتاد این بود که وقتی به بانک مراجعه می‌کردیم، می‌گفتند سود وام 8 درصد بوده، اگر یک سال دیگر اقساط آنراپرداخت کنید، باید 18 درصد بهره وام را بپردازید. این چه حمایتی است؟ این چه نگاهی است که ما نسبت به مشاغل مولد داریم؟ مشاغلی که هم اشتغال ایجاد کردند، هم محیط زیست را حفظ کردند، هم جامعه محلی را احیا کردند و هم فرهنگ را معرفی کردند. در عین حال بیشترین تعداد گردشگر ورودی را جذب کردند و بهترین و زیباترین خاطرات و تجارب را برای او رقم زدند. مدیران ما فقط جلوی دوربین پز اقامتگاه بومگردی را دادند. در نمایشگاه گردشگری می‌آیند سراغ اقامتگاه‌های بومگردی که لباس محلی بپوشید و غذای محلی بدهید. آیا بومگردی فقط برای نمایش خوب است؟ ما کسب و کار کوچکی هستیم که توانایی محدودی داریم. بعضی از تاسیسات گردشگری طبیعی است که به خاطر توانمندی سرمایه‌ای بالاتری که دارند تاب‌آوری بیشتری دارند. اما خانه‌های بومگردی، کسب و کار خانوادگی و کوچک هستند که شکننده‌اند، پس باید بیشتر حمایت شوند.
اشاره کردید به پیشنهاداتی که به مسئولان دولتی ارائه کرده‌اید و طبعا شنیده هم نشده و به کار هم بسته نشده، در شرایط موجود برای بهبود وضعیت در آینده چه راهکاری می‌شود ارائه داد؟
مسئله ما در برخی موارد مشکل در واژه‌شناسی است. باید از واژه‌شناسی شروع کنیم و به درستی واژه‌ها را تعریف کنیم. ما دو واژه داریم: «مسافر» و «سفر» دو واژه دیگر هم داریم: «گردشگر» و «گردشگری» ما به عنوان تاسیسات گردشگری تاکیدمان بر گردشگری و گردشگر است. تفاوت گردشگر با مسافر چیست؟ گردشگر در طول سفر خود از خدمات ارائه شده در حلقه گردشگری استفاده می‌کند. گردشگر یک فضای اقامتی مجوزدار که جزو تاسیسات گردشگری است را برای اقامت خود انتخاب می‌کند. گردشگر برای ‌بازدید از جاذبه‌های گردشگری یک منطقه سفر می‌کند. مسافر از این خدمات استفاده نمی‌کند. هدف او از سفر بازدید از جاذبه‌ها نیست. پس لطفا جاده چالوس را نشان ندهید بگویید گردشگران در جاده چالوس به سفر رفتند. بخش اعظم کسانی که در این جاده هستند، مسافر هستند نه گردشگر. چرا که از هیچ کدام از خدمات حلقه گردشگری استفاده نمی‌کنند. هیچ خدمتی از تاسیسات گردشگری دریافت نمی‌کنند.
درباره راهکار که پرسیدید، دو ماه پیش از نوروز به مدیران گردشگری کشور گفتیم، به مردم بگویید باید تست منفی کرونا داشته باشند، که بتوانند به سفر بروند. با این تست منفی، اقامتگاهی را رزرو کنند و با وچری (تاییدیه رزرو اقامتگاه) که دریافت می‌کند از عوارضی و مراکزی که تردد را کنترل می‌کنند عبور کنند. در سوی دیگر وضعیت بهداشتی خدمات در اقامتگاهی که محل اقامت این گردشگران است، تحت نظارت کارشناسان قرار گیرد. در بهمن و اسفند این طرح را ارائه کردیم، گواهینامه ایمن برای اقامتگاه‌ها صادر کردیم، دستورالعمل ابلاغ شد به اقامتگاه‌ها و… 5 روز مانده به نوروز همه چیز را به هم زدند. نتیجه چه شد؟ همان جاده شلوغ بود. سفر ‌صورت گرفت. اما درد ما این بود که هیچ‌کدام از سفرهای نوروزی در حلقه خدمات گردشگری انجام نگرفت. بعد از نوروز هم که اعلام شد وارد پیک چندم شدیم. گویا ما می‌خواهیم دائم در پیک باشیم.
البته به این موضوع تاکید ویژه دارم که این حرف‌ها و طرح‌هایی که ما ارائه کردیم به منزله چشم‌پوشی از فوت هموطنانمان نیست. فکر نکنید نفس ما از جای گرم بلند می‌شود. بخشی از عزیزانی که بر اثر کرونا فوت می‌کنند اقوام و دوستان ما هستند. حرف ما این است که جریان گردشگری با رعایت پروتکل‌های بهداشتی و با نظارت درست و دقیق جریان پیدا کند. سفر بی‌ضابطه با گردشگری متفاوت است.
تعداد معدود مهمانانی که ما در این مدت داشتیم، کسانی بودند که به ما سر زدند، ما شاهد بودیم که چقدر با دقت پروتکل‌ها را رعایت می‌کردند. ما حوله و ملحفه می‌دادیم اما می‌دیدم مسافر خودش هم وسایل مورد نیاز را آورده است تا با اطمینان بیشتری بتواند سفر کند. باید همین جا از مهمانان اندکی که در این مدت اقامتگاه‌های بومگردی را تنها نگذاشتند‌ تشکر کنیم، هم به دلیل احساس مسئولیتی که در رعایت پروتکل‌ها داشتند و هم برای حمایتی که در حد توان از ما داشتند.
نکته دیگر این است که اغلب خانه‌های بومگردی، مشاغل خانوادگی هستند، صاحب این اقامتگاه بیش و پیش از هر چیز برای حفظ سلامت خانواده خود در رعایت پروتکل‌ها دقت خواهد کرد. این مورد هم می‌تواند یکی از مواردی باشد که ایمنی اقامتگاه‌ها را تضمین می‌کند.
از تعطیلی برخی اقامتگاه‌ها گفتید، به عنوان نماینده این صنف بفرمایید خواسته فعالان این حوزه در این شرایط از مدیران حوزه گردشگری چیست؟
یکی از دردناک‌ترین تجارب ما در این دو سال بازدیدهایی بود که از اقامتگاه‌های بومگردی خاک گرفته داشتیم. اقامتگاه بومگردی که مشخص بود مدت‌هاست درِ اتاقهایش باز نشده است. این خیلی رنج بزرگی بود. هیچ کاری هم نمی‌توانستیم برای این وضعیت انجام دهیم. مسئولیتی که در آن دست و پای آدم بسته باشد و نتواند کاری کند رنج آورترین مسئولیت است. ما در طول این یک سال و نیم به عنوان اعضای هیئت مدیره جامعه اقامتگاه‌های بومگردی از این رنج بسیار آزرده شدیم. می‌رفتیم در جلسات حرفمان را می‌زدیم، اما می‌دانستیم که همان موقع که داریم حرف می‌زنیم هم صدایمان شنیده نمی‌شود و تلاشمان تاثیری ندارد. در بازدیدهایی که از اقامتگاه‌ها داشتیم همکار ما، مدیر اقامتگاه به ما لبخند می‌زد، مهمان نوازی می‌کرد، اما می‌دیدیم که برای حضور ما خاک میز را پاک می‌کند، برای ما سماور را آب می‌کند که چای آماده کند، و این خیلی رنج عجیبی را برای ما داشت. این رکود در خانه‌هایی که همیشه پر از زندگی بودند دردناک بود. اضافه بر رنجی که دوستانمان از تعطیلی این اقامتگاه‌ها داشتند ما این رنج مضاعف را هم داشتیم که شاهد این صحنه‌ها باشیم.
ما از مدیران توقع دو نوع برنامه‌ریزی داریم. برنامه‌ریزی کوتاه مدت و دیگری برنامه‌ریزی بلند مدت. ما در حال حاضر به دلیل شرایط بحرانی که داریم می‌خواهیم برای رفع این بحران در کوتاه مدت فکری کنند. چون اگر این اتفاق نیفتد ما این نفسی را هم که گاهی می‌آید از دست می‌دهیم. به گونه‌ای نکنند که نوشدارو شود، که اگر نوشدارو شود دیگر تاثیری ندارد. البته این نکته را هم فراموش نکنید که ما پیش از کرونا هم گردشگری چندان شکوفایی نداشتیم. گاهی بعضی دوستان جوری صحبت می‌کنند که گویی قبل از کرونا همه چیز گردشگری به جا بود. گردشگری پیش از کرونا در ایران یک اندک حرکتی داشت که بعد از کرونا آن اندک حرکت هم متوقف شد. این به آن معنا نیست که پیش از کرونا ما برنامه‌ریزی داشتیم. نه! پیش از کرونا هم ما برنامه‌ریزی نداشتیم. اما کار به هر ترتیبی بود پیش می‌رفت. در این میان اتفاقی مثل برجام باعث شد یک تحولی در عرصه گردشگری خارجی ما رخ دهد، که یک فرصت فوق‌العاده برای گردشگری ما بود. اما در موضوع برنامه‌ریزی مشکل امروز و دیروز نیست.
خوب است حرف آخر درباره روز جهانی گردشگری باشد.
بعد از این‌همه حرفهای تلخ روز جهانی گردشگری را که به هر شکل آغاز سال نوی گردشگری محسوب می‌شود، به همه همکارانم مخصوصا همکاران حوزه بومگردی تبریک می‌گویم و از صمیم قلب امیدوارم سال بهتری در پیش داشته باشیم و خدا ما را همراهی کند و برنامه‌ریزی‌هایی که صورت می‌گیرد در جهت بهبود شرایط باشد و با امیدی که داریم سال خوبی در حوزه گردشگری در پیش روی همه ما باشد.

بازی با محیط زیست

طرح‌های نه چندان کارشناسی شده و بعضا در تضاد تمام و کمال با خواست و مطالبه افکار عمومی و کارشناسان و فعالان سیاسی و مدنی و اجتماعی به علاوه اظهارات نه چندان معقول، نقل پارلمان است. هیچ مجلسی در ایران از این آسیب در امان نبوده و با توجه به سبک و سیاق تایید و رد صلاحیت‌ها و نوع نگاه شورای نگهبان و نهادهای حاکمیتی به مقوله پارلمان در امان هم نخواهد بود. مهم نیست مجلس تمام اصلاح‌طلب باشد چون مجلس ششم، به اصطلاح معتدل باشد و متشکل از همه جریان‌های سیاسی چون مجلس دهم یا یکپارچه در اختیار اصولگرایان چون مجالس هفتم و هشتم و نهم و حالا یازدهم. مجلس همیشه پر از طرح‌های عجیب و غریب و بعضا خلق الساعه است. طرح‌هایی که بعضا گریبان محیط زیست نحیف ایران را هم می‌گیرد و گاه و بی گاه نمایندگان با چند ده امضا و بدون بهره گیری از بدنه کارشناسی قدرتمند، یک شبه خواستار تبدیل یک سازمان به وزارتخانه میشوند. اقدامی که از دید کارشناسان منابع سیاسی و جناحی و قومی و شهرستانی و البته فردی نیز در آن حرف اول را میزند.
اینکه طرح تشکیل وزارت محیط زیست تهیه شده در مجلس یازدهم هم از این جنس است یا خیر، چندان روشن نیست ولی آنچه عیان است، متن نه چندان کارشناسی شده آن است. متن این طرح دیروز در شرایطی از سوی خبرگزاری تسنیم منتشر شد که در مجالس گذشته نیز بارها و بارها تلاش هایی برای تحقق این مهم صورت گرفته بود ولی ناموفق باقی مانده بود ولی از قرار معلوم مجلس یازدهمی ها هم قصد دارند شانس خود آزمایش کنند. سمیه رفیعی، رئیس فراکسیون محیط زیست مجلس و از جمله نمایندگان نزدیک به قالیباف اردیبهشت ماه مخالفت خود با این طرح را اعلام کرده بود. او تبدیل سازمان محیط زیست به وزارتخانه را موجب تنزل نگاه حاکمیتی به این نهاد دانسته و در توئیترش نوشته بود: «مدیریت یکپارچه محیط زیست امر واجب و مغفولی است. کشور نیازمند پیوستگی حکمرانی آب و محیط زیست است و این بخشی‌نگری و تقلیل مدیریت منابع آبی در حد یک پیمانکار اجرایی در وزارت نیرو بحران آفرین است؛ اما با این طرح نیز نه تنها مسئله حل نمی‌شود، بلکه پیچیده‌تر می‌شود.»
یک ماده، 3 تبصره
نمایندگان حامی این طرح اما از قرار معلوم بی‌توجه به مخالفت‌ها و بی‌اعتنا به لزوم بهره‌گیری از نگاه کارشناسی به معضلات محیط زیست، طرحی یک ماده‌ای و با 3 تبصره را تهیه کرده و با 28 امضا برای بحث و بررسی به کمیسیون تخصصی ارجاع داده اند. در ماده واحده این طرح، از تشکیل وزارت «حفاظت محیط زیست» و واگذاری اختیارات سازمان محیط زیست به این وزارتخانه از زمان تشکیل صحبت شده و در تبصره‌ها به نیروی انسانی و مسائل مادی تشکیل وزارتخانه اشاره شده است. در تبصره یک آمده که « کلیه امکانات، اموال و نیروی انسانی سازمان مزبور در اختیار وزارتخانه جدید قرار می‌گیرد» و تبصره 3 نیز تاکید کرده که « هر گونه افزایش نیروی انسانی ، امکانات و با مالی برای وزارتخانه موضوع این ماده واحده در طول دوران اجرای برنامه ششم توسعه ممنوع است.» بعید است با همین 2 تبصره بتوان این طرح را از دایره شمول اصل 75 قانون اساسی خارج کرد و موجبات تاییدش در شورای نگهبان را فراهم آورد ولی نکته حائز اهمیت اهداف پنهان پشت این طرح است. اهدافی که حمیدرضا میرزاده، کارشناس محیط زیست اعمال طرح‌های مخرب چون بهره‌برداری از معادن در مناطق 4 گانه ایران را یکی از آن‌ها می‌داند.
سهم خواهی به نام یک طرح
میرزاده در گفت‌وگو با «پیام ما»، تشکیل وزارت محیط زیست را اقدامی سهم خواهانه توصیف و اظهار کرد: «دلیل من برای تهیه این طرح بر مبنای سهم خواهی، آن است که در حال حاضر دستگاهی اجرایی به نام سازمان جنگل ها و مراتع داریم که بسیار هم در حقش اجحاف شده و با آنکه مالک قانونی 85 درصد اراضی کشور است، همیشه از موضوعات دور نگه داشته شده است و از طرف دیگر دستگاهی سیاست‌گذار و نظارتی هم داریم به نام سازمان محیط زیست که با همین ساختار نه چندان قوی، گاها میتواند مقابل توسعه ناپایدار را بگیرد. مدلی که در ذهن آقایان و شاید هم خانم ها قرار دارد، تشکیل وزارتخانه ای برای محیط زیست است که از یک طرف زیر فشار نمایندگان قرار خواهد گرفت و از طرف دیگر مدیریت چندپارچه محیط زیست را تشدید میکند.» او بیان اینکه «مطابق اسناد بالادستی تشکیل وزارتخانه جدید ممنوع است»، گفت: «روند مدنظر نمایندگان اشتباه است. نمایندگان نه بار اول است به دنبال طرح تشکیل وزارت محیط زیست می‌روند و نه بار آخر. در حقیقت هر بار که آنان در حوزه انتخابیه برای اجرای وعده‌های خود به سد محیط زیست می‌خورند، سریعا از چنین طرحی رونمایی می‌کنند حال آنکه این مهم چیزی بیشتر از سهم خواهی و قدرت طلبی نیست. در همین طرح فعلی فرصت یکساله داده اند برای تهیه شرح وظایف این وزارتخانه و این یعنی یک سال فرصت برای سو استفاده.» او در بخش پایانی اظهاراتش گفت: «سیستم ایده‌آل ما آن است که وزارت منابع طبیعی شکل بگیرد و این سازمان از زیر نظر وزارت جهاد کشاورزی خارج شود.»
بلاتکلیفی محیط زیست
افزون بر اظهارات میرزاده و نقدهای او به مفاد طرح نمایندگان برای تشکیل وزارت محیط زیست، آنچه حائز اهمیت است، بلاتکلیفی فعلی سازمان محیط زیست است. این سازمان با گذشت حدود سه ماه از تشکیل دولت رئیسی، هنوز سکان‌دار خود را نشناخته و کش و قوس‌ها بر سر آن نیز در جریان است. سمیه رفیعی، نماینده نزدیک به قالیباف و از چهره‌های نزدیک به رئیسی از جمله گزینه‌های ریاست این سازمان بود ولی کم تجربگی او و مخالفت برخی فعالان محیط زیست احتمال این انتصاب را کمرنگ کرده است. به گفته یک منبع آگاه محمد مخبر، معاون اول رئیسی هم در این میان تلاش می‌کند مسعود منصور، رئیس سازمان جنگل‌ها و مراتع را به عنوان رئیس این سازمان معرفی کند. در این میان محمدحسن نامی، وزیر ارتباطات دولت احمدی‌نژاد هم از جمله چهره‌های نظامی است که نامش در میان گزینه‌ها مطرح شده و تلاش می‌کند ریاست این سازمان را برعهده بگیرد. همه این جدال‌های پنهان در کنار طرح نمایندگان سبب شده تا محیط زیست حالا در بلاتکلیفی قابل توجهی روزگار بگذارند. بلاتکلیفی‌ای که می‌تواند خسارتی جبران‌ناپذیر بر جای بگذارد و جالب آنکه توصیه‌های کارشناسان و اهالی فن نیز راه به جایی نمی‌برد و باید دید سیاسیون در نهایت چه تصمیمی برای این سازمان می‌گیرند.

سیدار به زودی تخریب می‌شود

سیدار حدود یک سال است که تعطیل شده، هاستل باصفایی در محله سنگلج که در مدت کوتاه فعالیتش توانست امتیاز قابل توجهی در سایت‌های گردشگری دنیا کسب و گردشگران زیادی را میزبانی کند. حالا آن خانه باصفا و حیاط سرسبز زیر سایه ساختمانی که با قلدری قد کشیده و بالا رفته منتظر تخریب است. بنفشه و الهام و صابره چهار سال پیش با امید و انگیزه بسیار این خانه 80 ساله را که مدت‌ها انبار کسبه بازار تهران بود، تبدیل به فضایی آرام و دنج کردند تا تجربه‌ای به یاد ماندنی برای مهمانانی که از کشورهای مختلف دنیا می‌آمدند تا ایران را ببینند، از اقامت در تهران رقم بخورد. اما حالا بنفشه از تخریب این خانه می‌گوید. از سیدار به زودی فقط خاطره می‌ماند و چند قاب عکس که در روزهای خوش آن حیاط سرسبز ثبت شده است. می‌گوید تلاش زیادی برای حفظ آن خانه کرد اما…

از آخر شروع کنیم، از روزی که سیدار تعطیل شد.
آخر کار خیلی تراژیک بود. زمانی که ما سیدار را تعطیل کردیم، دوستان و همکاران ما هم با توجه به شرایط موجود همین تصمیم را گرفته‌ بودند و هاستل‌های تهران یکی یکی داشت تعطیل می‌شد. تلاش زیادی کردیم که سیدار را حفظ کنیم، اما چون هیچ حمایتی نبود، شرایط هم خیلی بد پیش رفت، ناچار به این تصمیم شدیم. ما امید داشتیم مرزها باز شود، زودتر واکسیناسیون انجام شود و اتفاقاتی که در کشورهای دیگر می‌افتد، اینجا هم بیفتد. اما متاسفانه هیچ کدام از اینها اتفاق نیفتاد. حتی چشم اندازی هم که داشتیم چندان امیدوار کننده نبود. هیچ امیدی پیش روی خودمان نمی‌دیدیم. البته می‌توانستیم با تغییر یک سری سیاست‌ها، سیدار را حفظ کنیم. اما تصمیم گرفتیم هدفی را که از ابتدا در مورد سیدار در نظر داشتیم، حفظ کنیم و طبق همان پیش برویم، دوست نداشتیم سیاست‌هایمان را تغییر دهیم. مثلا می‌توانستیم به عنوان کافه در همان فضا کارمان را ادامه دهیم، و یک تغییر کاربری موقت داشته باشیم. اما به این نتیجه رسیدیم که هدف ما در سیدار چیز دیگری بود و می‌خواستیم همان هدف را دنبال کنیم.
معاونت گردشگری وامی برای مشاغل آسیب‌دیده در نظر گرفت هر چند نتیجه نداشت اما شما از این وام استفاده نکردید؟
تا جایی که من در جریان هستم به همکاران ما که هاستل داشتند، وامی تعلق نگرفت. کسب و کارهای کوچک در چنین شرایطی همیشه بیشتر ضربه می‌بینند، کسی که یک هتل بزرگ دارد هم یک پشتوانه مالی دارد و هم بیشتر دیده می‌شود و مورد حمایت است. یکی از دوستانم از یکی از مسئولان وزارت میراث فرهنگی پرسیده بود شرایط دریافت این وام چیست؟ گفته بود شما واجد شرایط این وام‌ها نیستید. وام برای هتل‌هاست. این یک سیاست است برای حمایت نکردن از بیزنس‌های کوچک. در حالی که با تزریق وام‌های با رقم پایین و کمک اقتصادی کوچک می‌شد خیلی از این مراکز را که تعطیل شدند، حفظ کرد. اما متاسفانه حمایت و پشتوانه‌ای برای ما نبود.چشم‌انداز امیدوار کننده‌ای هم پیش روی ما نبود. من اگر می‌دانستم یک یا دو سال آینده قرار است دوباره به کارم برگردم صد در صد آن را حفظ می‌کردم. اما با پیش‌بینی‌هایی که خودم کردم و مشورت‌هایی که با متخصصان داشتم، همه به اتفاق این نظر داشتند که این شرایط و بسته بودند مرزها – چون سیدار فقط در بخش گردشگری ورودی کار می‌کرد- قرار نیست به این زودی درست شود. نزدیک به یک سال است ما سیدار را تعطیل کردیم و هنوز مرزها بسته است. من از تصمیمی که گرفتم ناراحت نیستم. فکر می‌کنم که به موقع این کار را انجام دادم. شاید ته مانده انرژی‌ام را حفظ کردم که بعدها وقتی شرایط بهتر شد بتوانم کاری کنم.
مهمانانی که داشتید وقتی با خبر شدند که سیدار تعطیل شده چه واکنشی داشتند؟
ما در تمام این مدت که گردشگری جریان نداشت با مسافرانمان در ارتباط بودیم. همه آنها وقتی فهمیدند که سیدار را تعطیل کردیم، خیلی ناراحت شدند، می‌گفتند حالا اگر ما به تهران بیاییم کجا برویم؟ واقعیت این است که هنوز هستند کسانی که دوست دارند به ایران بیایند. با این حال من بعید می‌دانم حتی بعد از باز شدن مرزها هم خیلی زود گردشگری رونق پیدا کند. به خاطر اینکه قبل از کرونا افول گردشگری ایران زمانی اتفاق افتاد که اینترنت قطع شد. و در همان مقطع اعتماد گردشگران به فضای ایران آسیب دید. بعد هم که اتفاقات پشت سر هم باعث شد که گردشگری دچار رکود شود. کرونا خیلی دخیل نبود. ایمیل‌های کنسلی ما دقیقا از زمانی زیاد شد که اینترنت در ایران ده روز قطع شد.
در زمان قطعی اینترنت مهمان داشتید؟ از تجربه آن روزها بگویید.
ما مسافرانی داشتیم در هاستل که کارشان گره خورده بود. اینترنت نبود و نمی‌دانستند باید چه کار کنند. خیلی استرس داشتند. بدترین روزهای کاری که ما همان روزها بود. ما خودمان هم که در ایران و کنار خانواده‌ بودیم استرس داشتیم. تصور کنید کسی که در یک کشور خیلی دور است چه شرایطی دارد. ضربه‌ای که آن ده روز به ما زد، فراموش نشدنی و عجیب بود. تجربه مسافرها هم وحشتناک بود. آنها همه کارهای سفرشان را آنلاین انجام می‌دادند. وقتی اینترنت نبود حتی نمی‌دانستند کجا می‌خواهند بروند. با کدام اتوبوس، با کدام پرواز و حتی کدام هتل برایشان رزرو شده. کار ما این بود که با تلفن تماس می‌گرفتیم، با تمام هاستل‌ها و هتل‌های شهری که می‌خواستند بروند و می پرسیدیم که شما چنین مسافری دارید؟ که پیدا کنیم مسافر کجا می‌خواهد برود. مسافرها هم استرس داشتند مخصوصا کسانی که از کشورهای اروپایی می‌آمدند این اتفاقات برایشان خیلی عجیب‌تر است. فکر می‌کردند نکند که نتوانند برگردند به کشورشان، یا مشکلات امنیتی دیگر برایشان پیش بیاید. مسلما آن مسافر دیگر به راحتی به ایران سفر نمی‌کند. اگر هم بیاید چنین خاطره‌ای را در ذهنش دارد. از این جهت آن اتفاق ضربه مهلکی بود که جبران شدنی نیست. مگر اینکه تاریخ آن را حذف کند یا اتفاقات مثبت پررنگی بیفتد که این اتفاق کمرنگ شود.
برسیم به اینکه سیدار چطور شکل گرفت و چرا به این فکر افتادید که هاستل تاسیس کنید؟
کار اصلی من انجام کار تحقیقاتی است. قبل از اینکه سیدار را داشته باشیم تور لیدر بودم و حدود 12 سال در حوزه گردشگری فعال بودم. سفر زیاد می‌رفتم و نیاز به وجود چنین فضایی را واقعا حس کرده بودم. جاهایی بود در تهران که با اسم هاستل فعالیت می‌کردند اما به جز یک مورد که هاستل کوژین بود، بقیه چندان به فضای هاستل نزدیک نبودند. به همین خاطر دوست داشتم این ایده را در تهران پیاده کنم. چون در فضای گردشگری بودم و می‌دیدم که این نیاز وجود دارد و بعضی گردشگران دوست دارند در فضایی مثل هاستل اقامت داشته باشند. ولی چنین فضایی کمتر در ایران بود. البته الان بیشتر شده، زمانی که ما شروع به کار کردیم شاید دو تا هاستل در تهران داشتیم.
فکر می‌کنید چه فاکتوری باعث شد سیدار در مدت کوتاه فعالیت توانست انقدر مورد توجه قرار گیرد؟
محل هاستل جای خیلی خوبی بود. البته متاسفانه متوجه شدم که قرار است آن خانه را تخریب کنند. محیط در موفقیت سیدار خیلی تاثیر داشت. هاستل ما در نزدیکی بازار بود، مسافر وقتی از یک محدوده شلوغ و پر هیاهوی بازار وارد کوچه‌های فرعی سنگلج می‌شد و وارد خانه می‌شد و در را می‌بست انگار ارتباطتش با تمام آن شلوغی قطع می‌شد. خانه خیلی فضای دنجی داشت. مسافرها می‌گفتند مثل یک روستای کوچک است. خیلی تعجب می‌کردند که وسط آن همه شلوغی این خانه انقدر ساکت و دنج است. در سه سالی که کار کردیم فضایی که دوست داشتیم را در سیدار به دست آوردیم. بازخوردی که واقعا دوست داشتم را از مسافران گرفتم و این برای من خیلی ارزشمند بود.
گفتید قرار است خانه تخریب شود، در این مدت یک سال بعد از تعطیلی به آن خانه سر زده‌اید؟
نه نرفتم ببینم، فقط شنیدم قرار است تخریب شود. ترجیح می‌دهم تصور نکنم الان چه وضعیتی دارد، اما چیزی که اخیرا فهمیدم این است که اینها هم تصمیم گرفته‌اند که تخریب کنند و ساختمان جدید به جای آن بسازند. ولی خیلی حیف بود واقعا من همیشه فکر می‌کنم چقدر جای قشنگی بود. یک خانه قدیمی بود حدود 80 -90 ساله بود. وقتی ما آنجا را اجاره کردیم، خانه واقعا مخروبه بود 6 ماه شب و روز آنجا را بازسازی کردیم و در نهایت فضایی شده بود که غیر ممکن بود کسی وارد آن شود و واکنش نشان ندهد و در آن خانه حالش خوب نشود. فکرش را نمی‌کردند که در انتهای یک کوچه باریک چنین خانه‌ای باشد. متاسفانه سرنوشت 90 درصد خانه‌های تاریخی ایران همین است که تخریبشان کنند. در این سال‌ها چند بار به ما لوح تقدیر دادند که خانه تاریخی را حفظ کردیم. بعد وقتی برای ساخت و ساز کنار هاستل مراجعه کردیم و پیگیر بودیم همین شهرداری که به ما لوح تقدیر داده بود، گفت کاری از دست ما بر نمی‌آید. کارهای پارادوکسیکال. من واقعا اگر به عقب برگردم یا اگر دوباره در این موقعیت قرار بگیرم به هیچ وجه هیچ کدام از آن لوح‌های تقدیر و تندیس‌ها نمی‌گیرم. چون واقعا وقت تلف کردن برای یک نمایش است.
شهرداری برای ساخت و سازهای اطراف هاستل چه جوابی به شما داد؟
کنار هاستل ما یک ساختمان 5 طبقه ساختند که به کلی فضای هاستل را تحت تاثیر قرار داد. نور آفتابی که به حیاط می‌افتاد را گرفت، چشم‌انداز خانه را به کلی از بین برد. بارها مراجعه کردیم به شهرداری اما هیچ جوابی نگرفتیم. در نهایت به ما گفتند این مشکل شماست که اینجا بیزنس دارید. در حالی که ما از شهرداری مجوز داشتیم. مهم‌ترین مزیت سیدار آرام بودن فضا بود، وقتی یک ساختمان با سر و صدای زیاد دیوار به دیوار آن داشت ساخته می‌شد، دیگر آرامشی در آن خانه نبود. یک نکته جالب در بازدید شهردار ناحیه از سیدار این بود که وقتی بعد از پیگیری‌ها و رفت و آمدهای ما برای موضوع ساختمان کناری، آمد برای بازدید پرسید مسئول این هاستل کجاست؟ گفتم من مدیر هاستل هستم، نگاه کرد با تعجب گفت: شما؟ من فکر می‌کردم مسئول اینجا یک آقا باشد. گفتم هیچ‌وقت مسئول اینجا یک آقا نبوده و از ابتدا ما خانم‌ها اینجا را اداره کردیم و خودمان با تمام مشکلاتش روبه‌رو شدیم. در نهایت گفت که شما کاری نمی‌توانید کنید، این ساختمان پروانه ساخت گرفته‌ و فقط می‌توانید با اینها کنار بیایید. یک جایی احساس کردم جنگیدن واقعا بی‌فایده است چون زور آنها واقعا از ما بیشتر بود.
اگر شرایط دوباره مطلوب شود حاضرید دوباره کار در هاستل را ادامه دهید؟
مطمئن باشید ما انقدر عاشق ایران بودیم که مانده‌ایم و با تمام سختی‌هایی که می‌دانید کار کردیم. مطمئن هستم که همه ما دوباره اگر باز هم شرایطش وجود داشته باشد حاضریم کار کنیم. اما مسئله اینجاست که در آن نقطه آیا ما هستیم یا نه؟ چیزی که من را خیلی نگران می‌کند این است که حجم خیلی زیادی از جامعه گردشگری که من با آنها در ارتباطم شغلشان را تغییر داده‌اند، یا قصد دارند از ایران بروند. مسئله اینجاست که وقتی ما به آن نقطه برسیم، معلوم نیست نیروی متخصص و نیرویی که اینقدر قلبش برای ایران بتپد که بماند و کار کند اصلا در ایران داریم یا نه؟ آیا آدم‌هایی که قدرت ریسک‌پذیری دارند، دانش این حوزه را دارند، توانسته‌اند دوام بیاورند؟ به نظر من این نسلی که کار می‌کردند، هیچ تضمینی نیست که وقتی شرایط دوباره مطلوب شد در این حوزه مانده باشند. کشورهای دیگر دنیا فردی را که تجربه و تخصص در حوزه گردشگری داشته باشد خیلی زود جذب می‌کنند. برای مهاجرت و اقامت هم مشکلی ندارند. چون گردشگری صنعتی است که دنیا به آن توجه دارد. اما در ایران اخبار گردشگری را که دنبال می‌کنیم هیچ نقطه امیدی نمی‌بینیم. آخرین نقطه‌ای که به آن نگاه می‌کنند گردشگری است. در حالی که این حوزه می‌تواند در کشور ما بسیار تاثیرگذار باشد.

روزهای خوبی در راه است

روز جهانی گردشگری. به این عبارت فکر می‌کنم و از خودم می‌پرسم چه احساسی دارم؟ خوشحالم، ناراحتم یا خسته؟ تقریبا دوسال از شروع همه‌گیری کرونا گذشته و راهنمایانی مانند من که فقط در بخش تورهای ورودی فعال هستند کاملا از کار بیکار شده‌اند. همکاران در بخش تورهای داخلی کسب و کارشان را راه انداخته‌اند و مرزهای برخی کشورها هم به روی ما باز شده اما چقدر زمان لازم است تا مسافران خارجی بازهم راهی ایران شوند؟ در مدتی که راه‌ها بسته بوده و همه‌گیری همه را خانه‌نشین کرده بود آیا به اندازه کافی تبلیغ کرده‌ایم؟ ایران را آنطور که هست به دنیا نشان داده‌ایم؟ حالا که راه‌های تبلیغ و برقراری ارتباط به لطف دنیای مجازی بسیار آسان شده، عده‌ای به سمت نشان دادن جاذبه‌های ایران رفته‌اند اما واقعیت این است که ما هنوز بسیار عقب هستیم. هنوز مردم سرزمین خودمان تعریفشان از سفر، شمال و کیش و دریاست.

چند بار به یزد سفر کرده‌اند؟ کرمان را می‌شناسند؟ حتما عکس‌های ماسوله و چابهار و شیراز را در کلیپ‌هایی که در واتس‌اپ و تلگرام دست به دست می‌شود، دیده‌اند اما چقدر اهل سفر هستند؟ اینکه هزینه‌های سفر بالاست و هرکسی نمی‌تواند از پس مخارج آن برآید بحثی جداست که در این مطلب به آن نمی‌پردازیم. ازطرفی سفر ارزان هم مقوله‌ای است که این روزها مطرح می‌شود و از موانع سفر کاسته است. متاسفانه ما هنوز این عادت را ترک نکرده‌ایم که هرجای زیبایی می‌بینیم بگوییم این هم سوئیس ایران! این مقایسه نابجا چطور در ذهنمان جا خوش کرده؟ چرا نمی‌پذیریم هرمنطقه‌ای زیبایی‌ها و ویژگی‌های خاص خود را دارد؟ کاش آژانس‌های گردشگری از ظرفیت‌ها و توانایی‌هایشان برای معرفی جاذبه‌هایی استفاده می‌کردند که خاص همین کشور است. البته حتما کسب و کارهای شناخته شده از این کار غافل نیستند اما هنوز خیلی کارها باقی مانده که باید انجام شود. هنوز مسافرانی هستند که وقتی به ایران می‌آیند از راهنمایشان می‌پرسند: «مگر شما عینک آفتابی هم می زنید؟» وقتی آن همه گوشی همراه در دست ایرانی‌ها می‌بینند تازه می‌فهمند چقدر سوالشان بی‌مورد بوده. البته این تنها یک مورد از سوال‌های عجیب و غریب آنهاست که به خاطر تصور غلط از ایران و ایرانی‌ها در ذهنشان شکل گرفته است. آن هم در دوره و زمانه‌ای که در هر کجای دنیا باشید با یک جست و جوی ساده در اینترنت می‌توانید پاسخ بسیاری از سوال‌هایتان را بگیرید. این نشان می‌دهد وظیفه آژانس‌ها و البته راهنمایان چقدر سنگین است. البته خلق و خوی مسافران با هم بسیار متفاوت و حتی سوال‌هایی که از راهنمایشان می‌پرسند هم متفاوت است. اما همیشه نقاط تاریکی در ذهنشان وجود دارد، که به کمک راهنما روشن می‌شود. راهنمایی که دو سال است بیکار شده. بعضی از آنها به کسب و کارهای دیگر روی آورده‌اند و برخی هم مشغول مطالعه هستند، تا با ازسرگیری کارشان دچار مشکل نشوند. درکارگاه‌های مختلف شرکت می‌کنند، کتاب می‌خوانند و در اینستاگرام جلسات لایو برگزار می‌کنند تا اسیر یاس نشوند. اما کسی نمی‌داند از چه زمانی می‌توانند دوباره کارشان را شروع کنند. واکسیناسیون در ایران هنوز به مرحله‌ای نرسیده که سفرهای داخلی با اطمینان انجام شود. مسافران کشورهای مختلف هم در مورد سفر مواضع متفاوتی دارند. اخبار و اطلاعات نادرست و شایعه پراکنی‌ها در مورد وضعیت ایران هم کم نیست و همین‌ها مانع از آن می‌شود که افراد بتوانند برای سفر به ایران تصمیم درستی بگیرند. متاسفانه نمی‌شود از آنها ایراد گرفت. رسانه همانقدر که به پیشرفت و برقراری ارتباط کمک می‌کند به انتشار اخبار غلط هم دامن می‌زند. با همه اینها حالا که روند واکسیناسیون سرعت گرفته می‌توان امیدوار بود که روزهای بهتری در راه باشد. من یک راهنما هستم. کارتم تازه تمدید شده و در انتظار روزی هستم که کارم را از سر بگیرم. امیدوارم روز جهانی گردشگری نوید شروعی تازه برای همه ما باشد.

زندگی در حلقه بسته باد و شن

رمل تا بیخ دیوار خانه هایشان آمده. شانس آوردند که آن‌ها هم مانند روستای ده رضا، رمل روی سقفشان ننشست. دور تا دور خانه‌های روستاهای مهدی‌آباد، علی آباد، چاه ملک و به طور کلی از دوراهی چاهدگان تا گیگان رمل نشسته. شن به قدری زیاد است که با جارو و بیل جمع نمی‌شود؛ بولدوزر و لودر می‌خواهد. کسی به این مصیبت عادت نکرده اما پولی هم در بساط نیست. هزینه کرایه ساعتی بلدوزر کمتر از 350 هزار تومان نیست. هزینه‌ای که قدر جیب خیلی از روستانشینان که بخش زیادی از آن‌ها هم تحت پوشش کمیته امدادند، نیست. عین یک نوار که روی تکرار رفته باشد، سالی دوسه بار این مرثیه تکرار می‌شود؛ هر کسی که پولی در بساط داشته و یا دل رفتن، به بم و یا کرمان پناه برده.

تا دهه 60 بیش از هزار نفر در مهدی آباد زندگی می‌کردند. خانواری 4 نفر هم در نظر بگیریم، 250 خانوار می‌شود. حالا اما بین 50 تا 60 خانوار ساکن این روستا هستند. افرادی که یا پول مهاجرت و یا دل رفتن نداشتند. اما آنچه رضا ابراهیم پور را اینجا نگه داشته، نیم دانگ تلمبه آب است. برای توصیف محل زندگیش عبارت «سرزمین بادها» را به کار می‌برد، البته نه آن سرزمینی که در فیلم‌های کره‌ای به نمایش درآمده «در دِه ما ماسه تا سر دیوار رفته و عملا وارد خانه‌‌‌ها شده. سر تا سر سال این مشکل را داریم یکبار به خاطر بادهایی که از سمت سیستان می‌آید و بار دیگر به دلیل بادهای جنوب، همین باد کل محصول خرمایمان را از بین برده بعضی تا 80 درصد خرمایشان به واسطه همین بادها خشکیده.سخت است که ببینی تمام سرمایه عمرت یک شبه به باد می‌رود»
او هم یکی از صدها روستانشین ریگان است که ریگ و شن مهمان ناخوانده باغش شده. برای اینکه یک درخت خرما به بار بنشیند باید حداقل 5 سال بگذرد. او 5سال آب داده، حفاظت کرده و خون دل خورده اما با یک توفان باغش زیر شن رفته است«به بدبختی یک نفر را راضی کردم تا بولدوزرش را بیاورد سر باغ. برای هر ماشین ساعتی 350 هزار تومان پول گرفتند و 5 کامیون شن و ماسه از باغ درآوردند. رمل‌ها را خارج کردیم ولی معلوم نیست که این درختان چقدر آسیب دیدند و آیا قرار است سال بعد ثمر دهند یا نه؟»
توفان که می‌شود، مردم به خانه‌هایشان پناه می‌برند. شدت باد به قدری زیاد است که کودکان را با خود می‌برد.مادران از ترس تا هوا غبار آلود می‌شود، دست طفل‌هایشان را می‌گیرند و خودشان را در خانه حبس می‌کنند. گاهی شن و ریگ درست نشسته جلوی درب خانه، مجبورند تا سه روز صبر کنند تا کمک برسد.
ریگان رتبه اول فرسایش بادی در کشور
وحید جعفریان، مدیرکل دفتر امور بیابان سازمان جنگل‌ها، مراتع و آبخیزداری کشور، اول مهر گفته بود از مجموع ۳۰ میلیون هکتار منطقه تحت تاثیر فرسایش بادی در کشور ۱۳.۵ میلیون هکتار از نظر ابعاد خسارت مربوط به عرصه‌های زیست انسانی و زیرساختی نظیر جاده‌ها، کارخانجات، فرودگاه‌ها، اراضی کشاورزی و روستاها بحران‌زا یا کانون بحرانی هستند. یک روز قبل از این خبر، فرماندار ریگان از رتبه اول این شهرستان در فرسایش بادی خبر داده بود و نسبت به این موضوع هشدار داده بود:«افزایش فرسایش بادی در شهرستان ریگان باعث شده که بیابان در مناطق مختلف به سوی منازل پیشروی کند. فرسایش بادی در این شهرستان مشکلاتی را برای ساکنان روستا‌های ریگان ایجاد کرده است که آنها در حال مهاجرت هستند.»
بیش از نیمی از مساحت ریگان درگیر فرسایش بادی است
طبق آخرین اطلاعات که مربوط به سال 97 است از مجموع 920 هزار هکتار مساحت این شهرستان،376 هزار هکتار تحت تاثیر فرسایش بادی است و 158 هزار و 200 هکتار از مساحت مناطق هم جز کانون‌های بحرانی است.
کمتر از یک ماه پیش باز توفان سراغ این محدوده آمد. شریف نژادی مقدم، دهیار علی آباد به «پیام ما»می‌گوید: «اینجا مردم زندگی ندارند. باید از نزدیک ببینید تا باورتان شود. توفان دکل مخابرات را انداخته و از آن روز تا به الان هنوز ارتباط ما مشکل دارد. نه به اینترنت وصل می‌شویم و نه گوشی موبایل درست آنتن دارد. » مسئله آنتن دهی موبایل نیست، مردم اینجا کل سرمایه‌شان از دست رفته. توفان درختان نخل را سفید پوش کرده، شاخه‌ها را شکسته و محصولات زراعی چون یونجه و گندم را زیر خود دفن کرده:« خاک روی خرما نشسته نه با آب پاک می‌شود و نه حتی شستنش با ریکا( مایع ظرفشویی) فایده‌ای دارد. کل محصولمان دور ریز شده بعضی تا 80 درصد محصول نخلستان شان از بین رفته و بعضی بین 30 تا 50 درصد.»
محصولی که حالا گردوخاک رویش نشسته. باقیمانده محصولی بود که از خرابی گرمای طاقت فرسای ریگان در امان مانده بود. تیر و مرداد هواشناسی دمای بالای 50 درجه را در این محدوده ثبت کرده بود. حمید فرامرزی، مدیر جهاد کشاورزی شهرستان ریگان دوم مرداد ماه به نخلداران ریگانی پیشنهاد داده بود تا میزان آبیاری نخل‌ها را افزایش دهند «بیشترین خسارت اولیه در مناطق چاه ملک،ده رضا و علی آباد پشت ریگ مشاهده شده است .کشاورزان بهتر است دور تسلسل آبیاری را در این ایام افزایش داده و استفاده از کودهای ریزمغذی و استفاده از پوشش خوشه متقال به جای پلاستیک را در برنامه خود قرار دهند.»
عمق چاه به بیش از 80 متر رسیده
قنات علی‌آباد خشکیده، اکثر قنات‌های روستای‌های شرق کرمان خشکیده، کشاورزی تنها شغل منطقه است و همه نخلدارند. از بس آب از چاه کشیده شده نه تنها قنوات بلکه حتی چاه‌های با عمق بیش از 80 متر هم به خنسی خوردند. رطوبت خاک از بین رفته. مطابق اطلاعات مرکز ملی خشکسالی و مدیریت بحران 43.9درصد مساحت ریگان تحت تاثیر خشکسالی بسیار شدید و 45/9 درصد از مساحت هم تحت تاثیر خشکسالی شدید است.
تا دو دهه قبل اطراف مهدی‌آباد پر از گزهایی بود که اداره کل منابع طبیعی شهرستان کاشته بود،حالا اما خشکیده‌اند و روستاییان درختان مرده را آتش تنور کرده‌اند. ابراهیم پور می‌گوید: «ماسه‌ها اطراف گزها را گرفت. منابع طبیعی نه به این درختان رسیدگی می‌کرد و نه آبیاری می‌شدند، با خشک شدن آب قنات، این درختان هم کم کم خشک شدند و حالا روستاییان برای هیزم تنور از آن‌ها استفاده می‌کنند.» در علی آباد همه نخلداران‌اند. معیشت کل روستاهای شرقی استان کرمان از طریق باغات خرماست. کشاورزانی که حالا با تهدید منابع آبی، کل سرمایه شان در معرض خطر قرار گرفته:«تحت تاثیر خشکسالی قنات‌‌ها خوابیده. چاه‌های با عمق 80 متر و 100 متر دچار خشکی شده و دبی پایین آمده .هزینه برق و تعمیرات این چاه‌ها بالاست و زندگی به سختی می‌گذرد.» از ده سال قبل اما منابع طبیعی به دنبال ایجاد طرح‌هایی برای معیشت جایگزین و یا کم کردن بار از روی دوش کشاورزی بوده. پروژه بین‌المللی بیابان‌زدایی «جف» در ۹۰ روستای شهرستان ریگان در سال 91 آغاز شد.در شروع کار این پروژه با مشارکت مردم و برای احیای جنگل‌های تخریب شده در ۳۰۰ هزار هکتار و در ۳۰ روستا به صورت پایلوت انجام شد. عباس درخشانی، رئیس اداره امور بیابان منابع طبیعی استان کرمان،معتقد است با اجرای این پروژه دمای هوا در گنبکی 4 درجه کمتر از شهر ریگان شده «پروژه احیای اراضی تخریب یافته با تاکید بر خاک‌های شور در وسعت 148 هزار هکتار اجرا شد و هدف اجرایش هم توانمندسازی و مشارکت مردم در احیای عرصه‌های منابع طبیعی بود. ده کمیته پیرامون این پروژه برگزار و هزار و 676 خانوار را تحت پوشش خود قرار داده. افرادی که با کمک صندوق‌های خرد سرمایه گذاری و کمیته‌ها مشاغلی چون عرق گیری، تولید نهال و حتی منجوق دوزی را راه اندازی کردند.»به گفته او در قالب این پروژه تاکنون هزار و 500 هکتار نهال کاری صورت گرفته و در مساحت 3 هزار و 500 هکتار نیز مدیریت روان‌آب انجام شده و 15 هزار بند خاکی و سنگی سیمانی احداث شده.
به طور کلی در منطقه ریگان دو سری اقدامات انجام شده ؛یکی اجرای پروژه بین المللی احیای اراضی تخریب یافته و دیگری اجرای طرح‌هایی همچون نهال‌کاری، مالچ پاشی مدیریت روان آب و تله رسوب گیر. با این وجود کماکان این شهرستان رتبه اول فرسایش بادی را به خود اختصاص داده. درخشانی در این رابطه می‌گوید:« دوسال اخیر بالغ بر هزار و 40 هکتار نهال کاری کهور ایرانی و بالغ بر هزار و 800هکتار مالچ پاشی در آن منطقه صورت گرفته اما بالغ بر 70 درصد مساحت ریگان درگیر است و بیشتر از 158 هزار و 200 هکتار از منطقه کانون بحرانی فرسایش بادی است که مدیریت آن نیازمند اعتبار به شدت بالایی است.»
به گفته درخشانی در چند سال گذشته هیچ گونه مجوز دیگری برای حفر چاه از سمت اداره آب داده نشده و جلوی توسعه کشت گرفته شده است. تبعات خشکسالی در ریگانی که از سالها قبل دست به گریبان توفان و شن بود بیشتر از هر جای دیگر به چشم می‌آید. جاده‌ها ماهی دو سه بار توسط کارمندان اداره راه ریگان پاکسازی می‌شوند.
شدت باد به قدری است که شن تمام جاده را می‌گیرد، آنقدر که هیچ اثری از مسیر نیست. ایمان رنجبران، کارمند اداره راه ریگان به «پیام‌ما» می‌گوید «من کارمند ریگان هستم ولی حاضر نیستم در این شهر زندگی کنم و هر روز مسیر 25 کیلومتری محل کارم تا خانه را طی می‌کنم. بیشتر مردم آنجا مشکل تنفسی دارند و ریه شان آسیب دیده. وقتی توفان می‌شود، گستره دید به 5 متر هم نمی‌رسد، کل مسیر را ماسه می‌گیرد و مجبور به لایه روی هستیم؛ چرا که اگر این کار صورت نگیرد حتی امکان واژگون شدن ماشین هم وجود دارد.»
مصطفی عامری یکی از کشاورزان عمده منطقه و عضو انجمن خرمای استان است. او هم مانند علی اسعد سالار بهزادی از سردخانه داران و کشاورزان ریگان معتقد است که هیچ راهی برای مقابله و یا کاهش زیان وجود ندارد. کشاورزان بزرگ از منطقه رفته اند و یا حداقل خانواده شان اینجا نیست. عامری یکی از همین افراد است:« همسر و فرزند من کرمان زندگی می‌کنند اما تمام سرمایه من اینجاست. پدر و و پدربزرگم در همین منطقه بودند و خودم هم هر 6 ماه سال به اینجا می‌آیم.»

امید تنها چیزی است که داریم

۱۰سال پیش وارد حوزه گردشگری شدم و در این ده سال به طرق مختلف در این حوزه فعالیت داشتم. ورود جدی من به این حوزه از طریق عکاسی بود. به طور حرفه‌ای عکاسی می‌کردم و مجموعه عکسی از کوه نمک استان بوشهر داشتم، که در کتابی با عنوان «بهشت شور» منتشر شد. استقبال از کتاب بسیار زیاد بود و به چاپ دوم رسید. این کتاب عکس زمانی که چاپ شد گردشگران خارجی بسیاری را برای بازدید از این کوه‌های نمکی به منطقه ما جذب کرد.
آن‌روزها در کنار عکاسی به عنوان راهنمای گردشگری هم مشغول به کار بودم. یک گالری آریادخت هم داشتم که در آن صنایع دستی استان بوشهر را ارائه می‌کردیم. در این گالری بود که برای نخستین بار آثار هنرمندان صنایع دستی منطقه را گردآوری کرده برای نمایش و فروش در گالری عرضه کردیم. استقبال همشهری‌ها و گردشگرانی که به این منطقه می‌آمدند از محصولات گالری خوب بود. به مرور که تعداد گردشگران بیشتر شد، به این فکر افتادم که فضایی برای اقامت گردشگران ایجاد کنم. اینجا بود که اقامتگاه بومگردی «بهشت شور» شکل گرفت. با امید فراوان و انرژی زیاد برای مجوزهای مربوط به اقامتگاه اقدام کردم. از آنجا که کاری نو در منطقه ما بود، برای مجوز اولیه دوندگی زیادی نداشتم، اما بعد از سه سال وقتی برای تمدید مجوز اقدام کردم، آنقدر سنگ اندازی کردند و مانع سر راهم گذاشتند که به کلی از سرمایه‌گذاری در این حوزه پشیمان شدم. دستورالعمل‌های جدیدی که بیشتر کار ما را با مشکل روبرو می‌کرد تا اینکه بخواهد تسهیل کننده باشد. کسانی که باید در ادارات مربوطه حامیان ما می‌شدند، به شکل ناعادلانه‌ای مشکل‌تراشی می‌کردند. هر چند هر کاری سختی‌های خود را دارد، اما این درست نبود که وعده‌هایی به ما داده می‌شد که هیچ‌وقت عملی نشد، فقط می‌خواستند دل ما را خوش کنند.
بعد از شیوع کرونا در روزهایی که همه به فکر سلامتی خود و خانواده‌شان بودند، ما باید علاوه بر این‌ها تلاش می‌کردیم که شغلمان را حفظ کنیم. باید سپرمان را محکم می‌کردیم که تیر خودی‌ها به ما برخورد نکند. گفتند وام می‌دهیم، حمایت می‌کنیم. وام گرفتیم که اقامتگاه را توسعه دهیم برای روزهای بهتر آینده، اما شرایط جور دیگری پیش رفت. یک سال و نیم برای امهال وام دوندگی کردیم اما به جایی نرسیدیم. حالا هم وام را با 18 درصد سود – در عوض 4 درصد- همراه با جریمه به بانک بازگرداندیم. در این زمینه هیچ کس حامی ما نبود. بانک وظیفه خود را انجام داد، اما کسانی که باید از ما حمایت می‌کردند، حامی نبودند.
از تمام این مشکلات بگذریم. ما با امید کار خودمان را در بوشهر با اقامتگاه بومگردی بهشت شور، شروع کردیم و با امید ادامه می‌دهیم. امید تنها چیزی است که انسان را زنده نگه می‌دارد. آدمی با امید زنده است. امید دارم که بعد از انجام واکسیناسیون، گردشگری دوباره رونق بگیرد.

تبیین؛ خنثی‌کننده هجمه تبلیغاتی دشمن است

مراسم عزاداری اربعین سید و سالار شهیدان حضرت اباعبدالله الحسین علیه‌السلام و اصحاب با وفای ایشان از طریق ارتباط تصویری از دانشگاه تهران (محل تجمع هیئت‌های دانشجویی) با حسینیه امام خمینی(ره) در حضور رهبر انقلاب اسلامی برگزار شد. به گزارش پایگاه اطلاع رسانی دفتر مقام معظم رهبری، در این مراسم حضرت آیت‌الله خامنه‌ای در سخنان کوتاهی، مقطع عاشورا تا اربعین را از مقاطع بسیار مهم تاریخ اسلام خواندند و گفتند: اگر روز عاشورا اوج مجاهدت و فداکاری جانهای عزیز و بزرگوار بود، دوره‌ی ۴۰ روزه‌ی پس از آن نیز اوج مجاهدت برای تبیین و افشای حقایق بود و این تبیین مجاهدانه امام سجاد، حضرت زینب و جناب ام‌کلثوم و صبر فوق‌العاده خاندان پیامبر، مکمل آن فداکاری و موجب ماندگاری قیام کربلا شد.
رهبر انقلاب با اشاره به هجمه تبلیغاتی دشمنان علیه ملت ایران برای تاثیرگذاری بر افکار عمومی با روش‌ها و ابزارهای مختلف، حرکت تبیینی را خنثی‌کننده هجمه‌های تبلیغاتی دانستند و افزودند: شما دانشجویان عزیز که میوه دل ملت و امید واقعی کشور هستید با اهمیت دادن به مسئله تبیین حقایق، هر کدام مانند چراغی اطراف خود را روشن و ابهام‌زدایی کنید.
ایشان امکانات ناشی از فضای مجازی و رسانه‌ای برای روشنگری و پاسخ به ابهامات را مغتنم خواندند و گفتند: البته اصل قطعی در قضیه جهاد تبیین و بازگویی حقایق، استفاده از شیوه‌های اخلاقی و بیان مسائل همراه با منطق، متانت، عقلانیت کامل و استفاده از عواطف انسانی، و پرهیز از دشنام، تهمت، دروغ و فریبکاری در مواجهه با افکار عمومی است.
حضرت آیت‌الله خامنه‌ای با ابراز خرسندی از مجهز بودن جوانان به فکر، عقلانیت و آگاهی‌های فراوان، بر لزوم تقویت روزافزون این ویژگی‌ها تأکید و خاطرنشان کردند: راه حضرت سیدالشهداء، راه مبارک و شیرینی است که به نتیجه و توفیق قطعی می‌رسد و شما جوانان ان‌شاالله خواهید توانست با الهام از این راه و معارف نورانی، کشور را به قله‌های سعادت مادی و معنوی برسانید.
در این مراسم، حجت‌الاسلام‌والمسلمین رفیعی نیز در سخنانی، نهضت عاشورا را عامل حفظ و بقای اسلام خواند و گفت: بر اساس متن زیارت اربعین، دو اقدام بزرگ امام حسین علیه‌السلام، نصیحت و خیرخواهی حتی در روز عاشورا و بذل جان برای نجات جامعه از گمراهی است و شیعیان اهل‌بیت نیز باید همواره آماده فداکاری در راه خداوند باشند.
همچنین در این مراسم، آقای مطیعی به مرثیه‌سرایی و ذکر مصیبت پرداخت.

ایران؛ گرفتار در گرد و غبار

|پیام‌ما| آلودگی هوای کلان‌شهرها در کشور در چند روز اخیر و همزمان با آغاز فصل پاییز شدت گرفته است. دیروز، پنجم مهرماه، براساس اطلاعات منتشر شده در سامانه پایش کیفی هوای کشور، دستگاه‌های سنجش آلودگی هوای متعلق به سازمان حفاظت محیط زیست، وضعیت هوا در ایستگاه گناوه بسیار ناسالم و به رنگ بنفش درآمده است. ذرات درشت گرد و غبار یا پی ام در این ایستگاه شاخص را به عدد 210 رسانده‌اند. کمی آنسوتر، وضعیت هوا در ایستگاه برازجان به حالت خطرناک درآمده است. دیروز عصر وضعیت کیفیت آلودگی هوا در چند ایستگاه دیگر مانند زابل در سیستان و بلوچستان نیز خطرناک گزارش شده است. آلاینده غالب در این محدوده نیز گردوغبار است. گردوغبار در ایستگاه بافق نیز وضعیت هوا را به حالت خطرناک درآورده است. در این ایستگاه‌ شاخص‌ها تا لحظه نگارش این گزارش روی عدد 441 ایستاده بودند. در تهران نیز در 3 منطقه شاخص‌ها به رنگ بنفش درآمدند. شاخص‌های آلایندگی در ساعت 11 دیروز در محل شهرداری منطقه 19 تهران، عدد 251 را ثبت کرده‌اند. در اسلامشهر و ملارد نیز آلاینده غالب پی ام ده است و شاخص‌ها به ترتیب اعداد 246 و 296 نشان می‌دهند. این دو ایستگاه نیز در نقشه پایش آلودگی هوای کشور بنفش نمایش داده شدند. هوا در نقاط دیگر کشور نیز پاک نیست. ایستگاه‌ پایش آلایندگی هوا در منطقه شازند اراک قرمز رنگ است و شاخص‌ در ساعت 11 دیروز عدد 156 را ثبت کرده است. آلاینده غالب در این منطقه همچون روزهای دیگر سال ذرات معلق کوچکتر از 2.5 میکرون است. ذرات معلق کوچکتر از 2.5 میکرون وضعیت هوای مناطقی از تهران را ناسالم کرده‌اند. ایستگاه شریف در منطقه 2، شهرداری منطقه 21، ایستگاه چشمه، دانشگاه شهید بهشتی و پارک شکوفه و ایستگاه فرمانداری شهرری جزو نقاطی هستند که به رنگ قرمز درآمده‌اند. آلودگی حاصل از ذرات کوچکتر از 2.5 میکرون در استان خراسان رضوی نیز هوا را آلوده کرده است. مرکز پایش آلاینده‌های محیط زیستی شهر مشهد نیز وضعیت آلودگی هوا در این شهر را عدد 148 و در مرز میان ناسالم برای همه گروه‌ها و گروه‌های حساس نشان می‌دهد.

ما را به سخت جانی خود این گمان نبود

از نیمه‌های سال 94 و با آغاز برجام جان دوباره‌ای بر کسب و کارهای ایرانی به خصوص گردشگری دمیده شد. بهبود روابط ایران با کشورهای دیگر به خصوص اروپایی، کاهش محدودیت‌های صدور ویزا، بهبود هرچند ناچیز در روال پرداخت و مراودات مالی با خارج از ایران، و از همه مهم‌تر کاهش ایران هراسی و منع گردشگران از ورود به کشورمان، انگیزه‌های جدیدی در گردشگری ورودی ایران شکل داد. تعداد گردشگران ورودی به ایران هرچند هنوز فاصله زیادی با انتظارات داشت، ولی فضای جدید باعث افزایش گردشگران اروپایی تا 80 درصد شد و ماجرا در همان سال اول تا جایی پیش رفت که دیگر هتل‌ها توان پذیرش گردشگران خارجی را نداشتند.

در همین سال‌ها کم‌کم نام بوم‌گردی‌ها شنیده می‌شد: اقامتگاه‌های سنتی که تجربه‌ای بیش از هتل به گردشگران ارائه می‌دادند. چیزی نگذشت که بوم‌گردی‌ها و هاستل‌ها توانستند رقیب جدی هتل‌ها شوند و به دلیل نوآوری‌ها، ارائه تجربه متفاوت و البته اقتصادی‌تر بودن، گزینه اول بسیاری از گردشگران خارجی در سفرشان به ایران و شهرهای مختلف آن شدند.روی کار آمدن ترامپ و از سر گرفتن تحریم‌ها هرچند جلوی رشد ورود گردشگر به ایران را گرفت ولی نتوانست انگیزه و امید بالای فعالان این حوزه را کم کند. همچنان بر تعداد اقامتگاه‌های بومی که مسافران خارجی پذیرش می‌کردند افزوده می‌شد و به این ترتیب راهنمایان محلی هم توانسته بودند فرصت جدیدی برای معرفی ایران و درآمدزایی ایجاد کنند. هرچند آمار گردشگران ورودی رو به کاهش بود ولی گردشگران ماجراجو و تجربه‌گرا همچنان ایران را به عنوان یکی از هیجان‌انگیزترین مقاصد در فهرست خود داشتند.
داستان تیست ایران
از همان ابتدا یکی از مشتریان پر و پا قرص بوم‌گردی‌ها و تجربه‌های محلی بودم. اسفند 96 در سفر کاری به نمایشگاه ITB برلین فرصتی شد تا با شرکت‌های بزرگ گردشگری آشنا شوم و بخش‌های بیشتری از اروپا را ببینم. همزمان با من، همسرم هانیه در یکی از بوم‌گردی‌های شمال ایران مشغول کمک به دوستانمان بود. من از شانزلیزه و ایفل و دیوار برلین و مجسمه کودک بروکسل استوری می‌گذاشتم و هانیه از قاسم‌آباد و عروسک ورزامُشته و مراسم چهارشنبه‌سوری و آوازهای بومی‌شان. مقایسه داستان‌های ایران و کشورهای دیگر و مقایسه میزان موفقیت و تلاششان برای نقل و معرفی آنها، جرقه جدیدی در ذهنم زد. همین موضوع باعث شد تا چند ماه بعد از کارم استعفا بدهم و در پاییز 97 استارتاپ تیست ایران (TasteIran) را راه‌اندازی کنیم: پلتفرم اتصال گردشگران خارجی به اقامتگاه‌ها و تجربه‌های بومی. فروردین 98 سایت رونمایی شد و اولین تجربه بومی در تیست ایران با موضوع «نوروز در تبریز» فروش رفت و در ماه‌های پس آن با رشد خوبی توانست گردشگران زیادی را به بوم‌گردی‌ها، هاستل‌ها، راهنماهای محلی و تجربه‌های منحصر به فرد ایران متصل کند.
آبان 98 و قطعی ده روزه اینترنت
گردشگری ورودی با سرعتی کند، اما در حال رشد بود. مسافران خارجی حین سفر و پس از بازگشت به کشورشان با ذوق و شوق از سفر به ایران می‌گفتند و از تفاوت بین چیزی که رسانه‌ها و سیاست از ایران نشان می‌دهد با چیزی که واقعا تجربه کرده بودند. از طرف دیگر استارتاپ‌ها و کسب و کارهای خصوصی زیادی در گردشگری شروع به کار کرده بودند که به جذب گردشگر و اقتصاد فعالان این حوزه کمک می‌کرد. همه چیز دوباره داشت رونق می‌گرفت که افزایش قیمت بنزین بدون برنامه‌ریزیِ تبعات آن، اعتراض‌ها و حوادث آبان‌ماه و از همه دشوارتر قطعی 10 روزه اینترنت، جان بسیاری از کسب و کارهای آنلاین و بیش از همه گردشگری را گرفت. در آن زمان بسیاری از درخواست‌های ما در تیست ایران کنسل شد و کار اصلی‌مان شده بود پیدا کردن کردن توریست‌هایی که داخل ایران سرگردان و بدون اینترنت مانده بودند. گردشگران خارجی در شرایط نا امن و اضطراب‌آوری بودند که در نتیجه آن تصویر وحشتناکی از ایران و سفر به ایران به دنیا مخابره شد. پیکر نیمه جان گردشگری داشت کم کم بلند می‌شد که اخبار ویران کننده دیگری دامنش را گرفت. صبح زود با تماس یکی از توریست‌هایی که قرار بود ایران بیاید و برای خبر کنسل کردن سفرش تماس گرفته بود، بیدار شدم. ترور سردار سلیمانی و بعد از آن ماجرای سقوط هواپیمای اوکراینی روزهای بسیار تلخی را برای همه رقم زد. در چنین فضایی دیگر نه اقبالی از سوی گردشگران خارجی باقی مانده بود، و نه انگیزه‌ای برای کسب و کارهای گردشگری که بخواهند ایران را به دنیا معرفی و آنها را برای سفر به کشورشان دعوت کنند. ما که از تابستان برای رشد تیست ایران دنبال جذب سرمایه بودیم در این دوران تقریبا تمام فرصت‌های خود را از دست دادیم. جلسات سرمایه‌گذاری که در مواردی به مراحل نهایی رسیده بود و مجموعه‌هایی که برای سرمایه‌گذاری در تیست ایران مشتاق بودند با دیدن شرایط و آینده بدون ثبات گردشگری ورودی در ایران یا پشیمان شدند یا علی‌الحساب دست نگه داشتند.
اسفند 98، کرونا، ضربه آخر
برای گردشگری ورودی همه چیز با آمدن کرونا معلق شد. بیماری همه‌گیری که ابتدا تصور می‌شد کمتر از 2-3 ماه گردشگری را متاثر خواهد کرد، حالا بیش از یک سال و نیم است که این صنعت را فلج کرده است. بسیاری از آژانس‌های مسافرتی مجبور به تعدیل نیرو یا تعطیل شدند. راهنماهای محلی از کار بیکار شدند و به شغل‌های دیگر روی آوردند. اقامتگاه‌های بوم‌گردی و هاستل‌ها خالی شدند و بسیاری از آنها که به صورت استیجاری اداره می‌شدند، از پس هزینه‌های خود بر نمی‌آمدند. امیدی به بازگشت زود هنگام گردشگری ورودی نبود و گردشگری داخلی هم کم‌رمق شده بود.
اغلب اقامتگاه‌هایی که شخصی نبودند و باید اجاره‌های هنگفت ماهیانه پرداخت می‌کردند، تعطیل شدند و عده‌ای هم تغییر کاربری دادند. با آمدن کرونا بعد از کمتر از یک سال از راه افتادن تیست ایران، عملا درآمد ما به صفر رسید. تیست ایران که با سرعت در حال رشد بود و توانسته بود بوم‌گردی‌ها و تجربه‌های زیادی را به گردشگران خارجی معرفی و داستان‌های زیادی از ایران نقل کند حالا باید وارد چالشی جدی می‌شد. باید خودمان را برای دوران سخت آماده می‌کردیم و هزینه‌ها را کاهش می‌دادیم. این شد که تیست ایران وارد مرحله نگهداری شد به امید روزی که دوباره جانی به گردشگری ورودی برگردد. در کنارش این دوران را فرصتی دیدیم برای راه‌اندازی پادکست رادیو پادنا (Radio Padena) که در آن داستان‌های ایران را به زبان انگلیسی از طریق موسیقی و ادبیات و سفرنامه برای شنوندگان خارجی تعریف کردیم.
آینده…
کرونا هم خواهد رفت و بسیاری از اتفاقاتی که افتاده فراموش می‌شود. ولی سوالات بزرگی بالای سر تیست ایران و کسب و کارهای مشابه آن ظاهر شده: ما در حال معرفی کدام تصویر از ایران هستیم؟ بعد از اتفاقاتی که در این دوسال افتاده و اخباری که به سراسر دنیا مخابره می‌شود، چطور می‌توان مدعی نمایش تصویری جذاب و واقعی از ایران بود؟ در شرایط بی‌ثباتی که برای کسب و کارها و به خصوص صنعت گردشگری وجود دارد چطور می‌توان امید به ساختن داشت و برای توسعه تلاش کرد؟ با وجود همه طرح‌ها و برنامه‌های مهاجر پرور و «صیانتی» چطور می‌توان مانع خروج نخبگانی شد که به رغم فراهم بودن فرصت‌های بهتر در خارج از کشور همچنان مانده‌اند برای ساختن کشورشان؟ نقش و مسئولیت هر کدام از ما در ساخت آینده‌ای روشن‌تر برای گردشگری چیست؟

اعتراض به گران شدن داروهای مورد نیاز بیماران ام‌اس

کارزاری با نام اعتراض به گران شدن داروهای مورد نیاز بیماران ام‌اس در وب‌سایت کارزار در جریان است که با هشتگ #ام‌اس پیگیری می‌شود. در بخشی از متن این کارزار خطاب به وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی آمده است: «حدوداً مهرماه سال گذشته بود که داروی آوونکس در داروخانه‌های ایران نایاب شد. مدتی بعد، این اتفاق برای بتافرون افتاد و در نهایت ربیف هم به همین سرنوشت دچار شد.
در عرض نه ماه، سه داروی خارجی خط اول کنترل ام‌اس کمیاب و در نهایت نایاب شدند. اتفاق بعدی این بود که مشابه ایرانی داروی آونکس ناگهان دچار کمبود پوشش بیمه‌ای شد و افرادی که این دارو را مصرف می‌کردند یک شبه در داروخانه‌ها با فاکتور سیصد هزار تومانی به جای شصت یا هفتاد هزار تومان مواجه شدند. حالا امروز خبر رسیده این سه داروی خارجی در داروخانه‌ها با قیمت هشت تا نه میلیون تومان با بیمه، موجود شده‌اند و دلیل این افزایش ناگهانی وارد کردن این داروها با ارز آزاد است. این در حالی‌است که قبل از این اتفاق این داروها ماهانه با قیمت هشت‌صد تا نه‌صد هزار تومان قابل تهیه بودند. روزگاری قرار بود بیماران هیچ رنجی غیر از رنج بیماری نداشته باشند، اما حالا مبتلایان ام‌اس علاوه بر رنج بیماری، باید با مشکلات بسیاری در زمینه کمبود و گرانی دارو دست‌وپنجه نرم کنند.»