بایگانی مطالب نشریه
گرمایش جهانی؛ تشدید تضاد کار و سرمایه
|پیام ما| سالهاست که موضوع گرم شدن زمین و تغییراقلیم در محافل مختلف و رسانههای جهان موضوع بحثهای جدی است. با پررنگتر شدن مباحث مربوط به این پدیده (که بهعنوان مهمترین تهدید نسل انسان در عصر حاضر شناخته میشود) آثار و ابعاد بالا رفتن دمای عمومی کره زمین بیشتر نمایان میشود. دیگر فقط موضوع بالا آمدن سطح آب اقیانوسها یا مرگ خرسهای قطبی و خشکسالیهای طولانی مطرح نیست، بلکه این پدیده تأثیرات عمیقی بر ارکان زندگی افراد میگذارد. شاید پر بیراه نباشد اگر بگوییم بخشی از آنچه امروز بهعنوان علوم انسانی میشناسیم، با بالا گرفتن ابعاد پدیدۀ تغییراقلیم نیازمند بهروزرسانی با توجه به شرایط جدید است. در این مقاله، محمدرضا جعفری به گوشهای کمتر دیدهشده از تبعات تغییراقلیم بر نیروی کار پرداخته است.
موج گرمای شدید در هفتههای اخیر جهان را درنوردیده و مرزهای جدیدی را جابهجا کرده است. این روند در تابستان جاری ادامهدار خواهد بود و تا سال 2027 به یکی از نقاط اوج خود خواهد رسید. تقریباً دستیابی به اهداف توافق اقلیمی پاریس برای نگهداشتن 1.5 تا 2 درجه دمای هوا تا پایان قرن، نسبت به عصر صنعتیشدن، ناممکن شده است؛ چراکه هم کاهش معناداری در میزان انتشار گازهای گلخانهای در سطح جهانی مشاهده نمیشود و با نموداری رو به بالا حالت صعودی دارد و هم مطالعات، حاکی از افزایش 0.2 درجهای میانگین دما در هر دهه نسبت به دهۀ قبل است و این با تداوم روال موجود حالت تصاعدی نیز پیدا میکند. در ایران افزایش متوسط دما نسبت به دهۀ قبل بیش از 0.4 درجه بوده است و کشور افزایش درجه حرارتی دو برابر میانگین جهانی را تجربه میکند. براساس اطلاعات موجود، دمای ایران از سال ۱۳۵۰ تا ۱۳۹۸، ۲.۱ درجه سلسیوس افزایش داشته است. هماینک مناطق وسیعی از غرب تا جنوب ایران با دماهای 50 درجه به بالا سروکار دارند.
کــار شایسته بنا به تعریف سازمان بینالمللی کار عبارت است از داشتن کار مولد در شرایط آزادی، امنیت، برابری و شرافت انسانی. مؤلفههای کار شایسته را میتوان بهصورت کلی برخورداری از حقوق بنیادین کار، حمایت از اشتغال کامل و حمایت از امنیت اجتماعی دانست
آثار گرمای شدید بر کار
این گرما مشخصاً باعث افت در استانداردهای زندگی و کیفیت زیست میشود. اما تأثیر مهمتر آن بر فضاها و فعالیتهای کاری و کارگری است. بهدلیل خارج از خانه بودن در ساعات طولانی، در معرض آفتاب قرار داشتن و فعالیت بدنی عمدتاً شدید، تأثیرات افزایش بالای دما بر جسم و روان کارگران قابل ملاحظه و در شرایط بسیاری خطرناک است. این تأثیرات خطرناک را میتوان ذیل چند عنوان کلی دستهبندی کرد:
خطرات بهداشت و ایمنی: دماهای بالا، خطر ابتلا به بیماریهای مرتبط با گرما، مانند خستگی و سکته قلبی را افزایش میدهند. کارگران، به خصوص کسانی که در حرفههایی در فضای آزاد مانند ساختوساز، کشاورزی، ماهیگیری و آبزیپروری و دامداری و خدمات شهری فعالیت میکنند، در معرض خطرات بهداشتی بیشتری قرار دارند. استرس گرمایی میتواند منجر به از دست دادن آب بدن، خستگی، سرگیجه، گرمازدگی و در موارد شدید حتی مرگ شود.
افزایش حوادث محل کار: گرمای شدید میتواند احتمال وقوع حوادث و آسیبهای محل کار را افزایش دهد. کارگرانی که تحت تنش گرمایی قرار دارند، بهدلیل کاهش عملکرد شناختی یا سرگیجه، بیشتر در معرض سقوط و لغزش قرار میگیرند. بیماریهای مرتبط با گرما همچنین میتوانند باعث ایجاد شوک و یا از دست دادن هوشیاری شوند. کارگرانی که از نظر فیزیکی تحتتأثیر گرمای شدید قرار میگیرند، ممکن است بیشتر مستعد اشتباهات یا خطاهایی شوند که میتواند منجر به تصادف یا آسیب به خود و دیگران شود.
روند روبه رشد فقر نسبی و مطلق، افزایش تورم و فاصلۀ معنادار حداقل حقوق با سبد کالای خانوار و خط فقر در کاهش کیفیت زندگی، افزایش اضطراب اجتماعی و تضعیف شاخصهای کار شایسته نقش مهمی بازی میکنند
نابرابریهای شغلی: گرمای شدید میتواند نابرابریهای شغلی موجود را تشدید کند، زیرا برخی گروههای کارگری ممکن است بیش از دیگران در معرض خطرات گرمای شدید قرار گیرند. کارگران با درآمد پایین، کارگران مهاجر، کارگران در مشاغل سخت و زیانآور و کسانی که به تهویه مطبوع یا تدابیر محافظتی و مراقبتی دسترسی محدود دارند، بیشتر با خطر بیماریها و آسیبهای مرتبط با گرما روبهرویند.
تأثیرات روانی: تماس طولانیمدت با گرمای شدید همچنین میتواند بر سلامت روان کارگران تأثیر بگذارد. استرس و ناراحتی ناشی از کار در دماهای بالا میتواند به افزایش اضطراب، تحریکپذیری، عصبانیت، کاهش آرامش روانی و فقدان رضایت شغلی منجر شود.
نگاهی به بازار کار ایران و شرایط کاری نشان میدهد بخش بزرگی از نیروی کار در معرض آسیب ناشی از گرما قرار دارند. فعالیت گسترده در بخش صنعت و کشاورزی و خدمات بهویژه خدمات شهری و بینشهری، از یکسو و حضور در بخش خصوصی و قسمت غیررسمی اقتصاد کشور از دیگر سو منجر به افزایش کمی و کیفی تأثیرات مستقیم و غیرمستقیم گرمای هوا بر کارگران میشود. بخش خصوصی رسمی اصولاً اعتقادی به امنیت و بهداشت در محیط کار و آسایش و رفاه کارگران ندارد و بهلحاظ ماهوی تنها پیگیری و افزایش سود و کاهش هزینهها را دنبال میکند. ازاینرو، در بخش خصوصی شاهد افزایش ساعات کار و شدت کار و نیز کاهش اقدامات حفاظتی و پیشگیرانه در مقابل شرایط آبوهوایی هستیم. این درحالی است که بخش خصوصی، بهلحاظ قانونی تحت نظارت نهادهای قانونی قرار دارد و ملزم به رعایت حداقلهایی است که در قانون ذکر شده . هرچند قانون و آییننامههای قانونی در مواجهه با پدیدههای حاد جوی مانند گرما و آلودگی هوا به ذکر عناوین کلی بدون ضمانت اجرایی بسنده کرده است. ساختار اقتصاد سیاسی موجود در کنار همپوشانی قدرت سیاسی و قدرت اقتصادی در بخشهای اصلی اقتصادی کشور قانونگذاری و اجرای قانون را به مثابه امری صوری درآورده است. در بخش غیررسمی اقتصاد بهدلیل فقدان همان قوانین الکن و نظارتهای قانونی وضع از این هم بدتر است.
شرایط کار شایسته
از سوی دیگر مفهوم کار شایسته را برای بررسی وضعیت بازار کار در ایران و آسیبپذیری آن، میتوان به کار برد. کــار شایسته بنا به تعریف سازمان بینالمللی کار عبارت است از داشتن کار مولد (یعنی کاری که به تأمین سطح قابل قبول زندگی بینجامد) در شرایط آزادی، امنیت، برابری و شرافت انسانی. مؤلفههای کار شایسته را میتوان بهصورت کلی برخورداری از حقوق بنیادین کار، حمایت از اشتغال کامل و حمایت از امنیت اجتماعی دانست.
آزادی در کار، نبود تبعیض، عدم کار اجباری و اشتغال در شرایط مخاطرهآمیز، حقوق مناسب متناسب با ساعات و شدت کار، تعادل بین کار و زندگی، درآمد کافی متناسب با شرایط اقتصادی، حق تشکلیابی، برخورداری از تأمین اجتماعی و عدم اشتغال در بخشهای غیررسمی، از جمله شاخصهای کار شایسته است. تنظیم و اجرای انواع استانداردهای کار و پیشگیری از حوادث و امراض ناشی از کار، حمایت در برابر شرایط کاری دشوار و تعیین ضوابط و مقررات برای کارهای سخت و زیانآور، وضع مقررات پیرامون ساعات کار و تعطیلات، تأمین اجتماعی در مواقع بیماری، بیکاری، حـاملگی و کهولت سن و یا اخراج از محـل کـار در تأمین شرایط کار شایسته نقش دارند. نسبت درآمد ساعتی به خط فقر، نسبت زمان کار به زمان استراحت، نسبت تعداد قراردادهای موقت به تعداد قراردادهای دائم از جمله مواردی است که در تعیین کار شایسته مورد استفاده قرار میگیرند.
وضعیت بازار کار ایران
آمار بازار کار در ایران نشان میدهد حدود 23 تا 26 میلیون نفر شاغل در سراسر کشور وجود دارند که حدود نیمی از این جمعیت شاغل در بخش خدمات و نزدیک به نیم دیگر در بخش صنعت و کشاورزی مشغول به کارند. 85 درصد این جمعیت برای بخش خصوصی و غیردولتی کار میکنند. در این بین در حدود 40 تا 50 درصد در بخش غیررسمی اقتصاد فعالیت دارند و فاقد بیمههای تأمین اجتماعی هستند. تنها 55 درصد از جمعیت شاغل بخش صنعت و 36 درصد از جمعیت شاغل بخش کشاورزی در بخش رسمی فعالیت داشتهاند. قانونگذاران، مقامات عالیرتبه و مدیران، متخصصان، کارمندان امور اداری و دفتری نزدیک به 15 درصد جامعۀ شاغل با بیشتر از ده سال سابقه را تشکیل میدهند و باقی مشاغل میان تکنیسینها، اپراتورها، کارگران ساده و ماهر و رانندگان تقسیم میشود.
همچنین، بررسیها نشان میدهد 66 درصد افراد شاغل بیش از حداکثر ساعات کار قانونی در هفتـه، ۴۴ سـاعت، کار کردهاند. این شاخص که یکی از نماگرهای کار شایسته است، نشان میدهد در کشور بخش بزرگی از شاغلان بیشتر از استاندارد کار میکنند. تنها 8 درصد از بیکارشدگان موفق به دریافت بیمه بیکاری شدهاند. و شاید از همه مهمتر اینکه بیش از ۹۵ درصد قرارداد کارگران، قرارداد موقت است. یعنی طبقۀ کارگر ایران با بیثباتکاری، فقدان امنیت شغلی و نابرخورداری از همان حداقلهای قانونی نیز دستوپنجه نرم میکند.
اقدامات پیشگیرانه و حفاظتی: هرگز
ایران بهلحاظ سهم سلامت از تولید ناخالص ملی در میان کشورهای جهان در رتبۀ ۸۹ قرار دارد. به همین نسبت میتوان تأمین اجتماعی و خدمات رفاهی را در ایران تخمین زد. از سوی دیگر روند روبه رشد فقر نسبی و مطلق، افزایش تورم و فاصلۀ معنادار حداقل حقوق با سبد کالای خانوار و خط فقر در کاهش کیفیت زندگی (در سال 1402 حداقل حقوق تنها به میزان 27 درصد افزایش یافت، درحالیکه تورم در کالاهای اساسی 72 درصد و نرخ تورم اعلامشده از سوی بانک مرکزی 47 درصد بوده است)، افزایش اضطراب اجتماعی و تضعیف شاخصهای کار شایسته نقش مهمی بازی میکنند.
از دیگر شاخصها در بررسی کیفیت کار و محیط کاری، امکان تشکلیابی و چانهزنی کارگران در محیط کار و مشارکت در ادارۀ کارگاههاست. بنا به قانون امکان تشکیل تشکلها و اتحادیههای مستقل کارگری وجود ندارد. تشکلهای موجود کارگری بهدلیل وابستگی، غیردموکراتیکبودن و عدم شفافیت قادر به ایفای نقش خود در ایجاد چانهزنی، اجبار کارفرما به رعایت قانون، نظارت بر محیطهای کاری و الزامات کار شایسته و سازماندهی کارگران در اعتراض با روندهای آسیبزای موجود را ندارد. از سوی دیگر ساختار اقتصاد سیاسی موجود امکان فعالیتهای کارگری مستقل را از پیش سلب کرده است. نظارت بخشهای نظارتی اداره کار و سازمان تأمین اجتماعی و شبکۀ بهداشت بهندرت صورت میگیرد، یا بهکل انجام نمیشود. کمیتۀ حفاظت فنی که باید با حضور نمایندۀ کارگران در کارگاهها برای نظارت بر اجرای آییننامۀ ایمنی و بهداشت محیط کار تشکیل شود، یا وجود ندارد، یا صوری است و در واقعیت بیاختیار. الزام کارفرما و پیمانکاران به رعایت معیارهای کار شایسته، و انجام تغییرات متناسب با پدیدههای اقلیمی بهمنظور افزایش رفاه و تابآوری جایی در مناسبات کار در ایران ندارد. بازار کار ایران به آمریت کارفرماها و پیمانکاران ارادهای برای اقدامات پیشگیرانهای چون کاهش زمان و شدت کار، افزایش ساعات استراحت میانکاری، افزایش نیرو و شیفتهای کاری و درنهایت تعطیلی کار در شرایط وخیم جوی ندارد: هدف سرمایه، کاهش هزینههاست و افزایش سودآوری.
در مقابل، افزایش خدمات حین و پس از کار- مانند افزایش حقوق، پاداش، سبدهای کالا، پرداخت حق بدی آبوهوا که روزگاری در ایران مرسوم بود، مسافرت رایگان خانوادگی و…- میتوانست بخشی از اثرات روانی ناشی از شرایط اقلیمی را جبران کند. بدیهی است چنین مواردی در بازار کار ایران، بهویژه در بخش خصوصی، همچون آرزوهایی دور و دراز رخ مینماید. بخشنامههای کاهش ساعات کاری که از سوی ستاد بحران و استانداریها صادر میشود، تنها ادارات دولتی و بانکها را بهعنوان مجموعۀ هدف در نظر میگیرد که با توجه به ماهیت کاری این مراکز، تنها به کاهش مصرف برق منجر میشود. خیل بزرگی از نیروی کار و فعالیتهای کاری از دایرۀ شمول این بخشنامههای موردی بیرون است.
از سوی دیگر بخش بزرگی از طبقۀ کارگر ایران نه در کارگاهها و واحدهای ثابت و مورد بهرهبرداری و در حال تولید، که در پروژههای مقطعی ساختوساز و توسعه، پروژههای عمرانی، تعمیرات دورهای و نگهداری مشغول به کارند. استثمار در این کارگاهها و پروژهها شدیدتر است. این پروژهها دور از شهر، یا در مناطق پیرامونی قرار دارند و دور از توجه ارگانهای مرتبط و رسانهها. شرایط کار این گروه از کارگران بهدلیل شدت کار لازم در زمان کوتاه وخیمتر است. بیثباتی بیشتر است و قراردادها همه موقتی است، یا سفیدامضا و یا حتی کار بدون وجود قرارداد انجام میشود. کار روزمزدی با بیمۀ ناقص یا بدون بیمه، برای ماهها و برخی سالها، بخشی از مناسبات کار در این پروژههاست. این بخش از بازار کار معمولاً دور از توجه است و در بررسیها و مطالعات از قلم افتاده است. این شرایط بهعلاوۀ سیالبودن حضور نیروها، عملاً امکان تشکلیابی گسترده را سلب میکند، دست کارفرما را باز میگذارد برای تحمیل اراده خود، اخراج گسترده و جایگزینی آنها، در صورت عدم تمکین و اعتراض.
بهطور خلاصه، شیوۀ تولید سرمایهدارانه بهعلاوۀ شکل خاص ساختار سیاسی، مناسبات کار و سرمایه را بهنحوی برقرار کرده است که تأثیر تغییراقلیم بهطور عام و گرمایش جهانی بهطور خاص به بدتر شدن شرایط کار و وضعیت طبقۀ کارگر در ایران، بهویژه در مناطق گرم و خشک که افزایش دمای بیشتری را در ماههای گرم تجربه میکند، منتهی شده است.
گرچه آتشسوزیهای متعدد در جنگلهای مریوان و تلاش و کمک همیشگی نیروهای مردمی برای مهار آتش، خبری تلخ به حساب میآید اما انفجار مینهای جامانده از جنگ ایران و عراق، بعد از سه دهه از پایان جنگ، خبری غیرمنتظره به نظر میرسد. انفجار مینهایی که توانست شش نفر از نیروهای داوطلبی که به مهار آتش کمک میکردند را مصدوم و روانه بیمارستان کند. گرچه مسئولان کردستان میگویند که مصدومان آسیب جدی ندیدهاند اما این موضوع یک بار دیگر ضرورت تجهیز و استفاده از نیروهای متخصص در اطفای حریق جنگلها را یادآوری میکند؛ بهویژه اینکه مریوان پیشتر نیز در حادثه آتشسوزی جنگلها جوانانی را از دست داده بود.
بعد از سه روز آتشسوزی در جنگلهای مریوان، مدیرکل منابع طبیعی کردستان میگوید آتش در سه منطقه مهار شده است. به گفته «بهزاد شریفی پور» آتشسوزی جنگلهای مریوان پس از سه روز در مناطق «کلکه جان»، «دارسیران» و «پیله» مهار شد ولی اطفای آتش در «کانیمیران» در حال انجام است: « با شروع و گسترش آتشسوزی، استاندار پیگیریهای لازم را از مراجع ملی انجام داد و برای انجام عملیات اطفای حریق هوایی، بالگردی از تهران به مریوان اعزام شده است و در حال حاضر اطفای آتش در منطقهٔ کانیمیران توسط بالگرد در حال انجام است. وجود این آتشسوزی منجر به انفجار مینهای جامانده از دوران جنگ تحمیلی و مصدومیت شش نفر شد.»
انفجار مین در سال 1402 و در آتشسوزی جنگل، آخرین رخدادی است که احتمالا در این حادثه به ذهن خطور میکند. با این حال شریفی میگوید: «خوشبختانه این شش نفر آسیب جدی ندیدند و به صورت سرپایی در مراکز درمانی مداوا و ترخیص شدند. هنوز نمیتوان به طور دقیق میزان سطح خسارت دیده را اعلام کرد و باید از طریق کارشناسان به طور فنی و با استفاده از دستگاه جیپیاس و نقشههای ماهوارهای اقدام به برآورد آن کرد.»
مدیرکل منابع طبیعی کردستان: بالگردی از تهران به مریوان اعزام شده است و در حال حاضر اطفای آتش در منطقه کانیمیران توسط بالگرد در حال انجام است
مسئله مین موضوع امروز نیست
او توضیح میدهد: «تیمهای اطفای حریق ادارات منابع طبیعی شهرستانهای سنندج، کامیاران و سروآباد هم در محل حضور پیدا کردند و افزون بر این نیروهای مردمی و سازمانهای مردم نهاد، بسیج و سپاه هم برای کنترل و اطفای آتشسوزی به یاری ما آمدند. این آتشسوزی از ظهر پنجشنبه و در منطقه به «رده ره شه» مریوان با دخالت و به دلیل عامل انسانی شروع شد.»
روایت فرماندار هم همان روایت است با اندکی تغییر. «احمد اسماعیلی میگوید که این افراد در حادثه آتشسوزی مصدوم شدهاند و البته به سرعت هم مداوا شده اند.»
اما «عزیز عزیزی»، از اهالی مریوان که مدتها شکارچی بوده است و به گفته محلیها قدم به قدم جنگلهای این منطقه را میشناسد میگوید: «مسئلهٔ آتشسوزی جنگلها یک چیز است، موضوع مین و مسئلهٔ نبود امکانات چیز دیگری است. موضوع این است که با وجود تکرار آتشسوزی در این منطقه نه برای تخصیص اعتبار به این منطقه دلیلی میبینند، نه امن کردن این مناطق. البته در همه موارد موضوع نبود اعتبارات ملی، صعبالعبور بودن مناطق و مانند آن را مطرح میکنند. من وقتی دخترم به دنیا آمد شکار را کنار گذاشتم. ما آدم شکارچی هم داشتیم که دست و پایش را در این جنگلها از دست داد. آن موقع مردم میگفتند که حقشان است حیوانات را میکشند. الان چی؟ درمورد آدمهایی که میروند جنگل را نجات دهند چه میگویند؟ مسئلهٔ مین، مسئلهٔ امروز ما نیست.»
وزارت دفاع از سال 1392 قول پاکسازی منطقه از مینهای بهجا مانده از دوران جنگ را داده بود که به نظر میرسد هنوز انجام نشده است
«چیا» برگشت
آنچه عزیزی میگوید را انجمن «چیا» تأیید میکند. انجمنی که یک پای سابق اطفای حریق در این منطقه بود، اما مدتی است که به دلیل حوادث تلخ و همچنین آنچه «بیتوجهی مسئولان» عنوان میکنند، خودشان را از برنامههای عملی کنار کشیدهاند و سرشان گرم برنامههای آموزشی است.
اعضای این انجمن میگویند که خیال مصاحبه و گفتوگو ندارند اما بیانیهٔ آنان گویای نگاه و نظرشان است. چیا در این بیانیه دلایل کنارهگیری از اقدام عملی در عملیات اطفای حریق جنگلهای مریوان برای مدت اخیر را تشریح کرده و اعلام کرده که « [چیا] با تداوم آتش در جنگلها، بار دیگر به کارزار دود و آتش وارد شد و با ۱۰ تیم ۱۰ نفره در کنار بخش دیگری از مردم و انجمنهای محیط زیستی برای مهار آتش نقشآفرینی کرد. با توجه به بیتفاوتی مسئولان در موضوع آتشسوزی در جنگلها، به خالی شدن عرصهٔ این منابع، به تاختوتاز، آتشافروزیها، تخریب و تصرف، زغالگیری و… برخی افراد اشاره شده که باز هم متولیان امر نسبت به آن ساکت بودهاند.»
این انجمن اعلام کرده است در عرض یک ماه، تنها در محدوده شهرستانهای مریوان و سروآباد بیش از ۱۰۰ مورد آتشسوزی رخ داده و «بیش از یک هزار هکتار از جنگلهای این دیار طعمهٔ چرب غارتگران شده است.»
این بیانیه همچنین در پایان با ابراز ناامیدی نسبت به نهادهای متولی در حفظ جنگلهای زاگرس، اعلام کرده که برای جلوگیری بیشتر از نابودی این سرمایه، «با تمام توان» دوباره به صحنه آمده و به «مقابله جدی و رسوا نمودن تخریبگران و آتشافروزان» خواهد پرداخت.
۱۰ سال از آخرین رصد میگذرد
با تداوم و ادامه آتشسوزیها تعداد دیگری از نیروهای مردمی به جنگلهایی که هم در محاصرهٔ آتش است و هم مین وارد میشوند. دو شب قبل بود که فیلمی از سوی نیروهای داوطلب حاضر در منطقه پخش شد که طلب امکانات و کمک میکردند اما به نظر، هیچکدام از این خطرات چندان از سوی مسئولان جدی فرض نشده است.
سال 1392، روزنامه قدس در گزارشی نوشته بود «بنا به گزارش وزارت دفاع که به کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس ارائه شده، از 1480 هکتار زمین آلوده به مین در استان کردستان تاکنون 3000 نقطهٔ آلوده به مین شناسایی شده است.» در این گزارش آمده است که دو هزار ۹۵۰ نقطهٔ آن به اتمام رسیدهاست. وزارت دفاع اذعان داشته است که این پاکسازی 100 درصد تضمین شده نیست زیرا عمق پاکسازی 30 سانتیمتر است و در برخی موارد سیل و رانش، مینهای اراضی شیبدار را از محل خود جابهجا کردهاست.
همان زمان «محمد حسن آقا صفری» دبیر کمیسیون امنیت ملی و سیاست خارجی مجلس شورای اسلامی اعلام کرده بود: «به دلیل این که مینهای کاشته شده توسط ارتش عراق نامنظم بوده و چندان دارای نقشه نبوده و عراقیها نقشههای آن میادین را گم کردهاند، که این مسئله ایجاد مشکل کرده است.»
به گفته آقا صفری وزارت دفاع متعهد شده است که نسبت به شناسایی و بررسی این مناطق اقدام کند؛ و برنامه خود را ارائه داده، تا هرچه زودتر این مناطق که آلوده هستند پاکسازی شوند. او همچنین از فرصت وزارت دفاع برای پاکسازی مینها خبرداده و میگوید: «در جلسهای که کمیسیون با وزارت دفاع داشت، وزیر فرصت خواست تا در این مورد بررسی کند. ایشان قول داد که تا پایان امسال اقداماتی را جهت پاکسازی مناطق مینگذاری شده انجام دهد.» قولی که به نظر تاکنون اجرا نشده است.
این روزها وقتی سخن از میراث فرهنگی به میان میآید، روایت غالب این است که میراث ما از دست رفته است. اما اگر روایت غالب را کنار بگذاریم میتوانیم ردی از نفس کشیدن میراث به جا مانده از پیشینیان این سرزمین را هم ببینیم. این گزارش روایتی است از فرزندانی که میراثدار راه پدرانشان هستند. ارثی که به آنان رسیده مادی نیست، یک شبه هم ثروتمنداشان نکرده، بلکه در کنار خاطرات کودکیشان شکل گرفته و حالا حاصل عمرشان تبدیل به شغلشان شده است.
با وردستی در کارگاه پدرشان شروع کردهاند، خاک خوردهاند و فراز و نشیبها را از نزدیک دیدهاند، یکی سفالگری را به ارث برده و یکی دیگر حصیربافی؛ شاید ارثی که به یادگار بردهاند برای دختران خودشان به جا نگذارند اما خودشان نمیتوانند از آن دل بکنند.
سعی نکردند فقط یک دنبالهرو صرف باشند، به ایدهها و طرحهای نو هم فکر کردهاند و به این موضوع آگاه هستند که عنصر خلاقیت و نوآوری یکی از معیارها و شاخصهای حیاتی ماندگاری و درآمدزایی هنرهای سنتی و صنایعدستی است. نوآوری و خلاقیتی که باید همسو با نیاز و سلیقه مخاطب و بازار از طریق کاربردی کردن صنایعدستی صورت بگیرد. چرا که یکی از دلایل عقبافتادگی صنایع دستی ایران، تکرار تجربههایی است که کارکردشان را از دست دادهاند.
یکی از مهمترین نقاط ضعف صنایعدستی و هنرهای سنتی در جهان به موضوع بروز نشدن محصولات این هنرها مربوط است تا جایی که حتی «آنتونیا اینتیلیتیا»، رییس وقت نمایشگاه میلان، در یکی از سفرهایش به ایران و در بازدید از بیست و نهمین نمایشگاه ملی صنایع دستی به این موضوع اشاره کرد: «بروز نشدن صنایع دستی همیشه وجود داشته و تنها مختص ایران نبوده است. باید برای این تغییر به بُعد فرهنگی توجه کرد. به طور کلی باید تلاش شود هنرهای دستی را در سطح جهانی با خواستههای روز جهان منطبق کرد. باید هنرهای سنتی به روز باشد و حضور نسل جوان با حفظ اصالت در این حوزه تاثیرگذار است زیرا هنرهای سنتی مثل فلسفه زندگی است و اگر بهروز نشود، میمیرد.»
آنچه بیش از همه «اینتیلیتیا» را در سفر به ایران تحت تاثیر قرار داد مشارکت بالای جوانان به ویژه زنان ایرانی در حوزه صنایعدستی بود. در سالهای اخیر مشارکت بالای جوانان به ویژه زنان در صنایع دستی ایران قابل توجه بوده است. برخی از این جوانان دانش آموخته رشته صنایعدستی هستند که برند خود را با فروش محصولاتشان در شبکههای اجتماعی جا انداختند و در حال توسعه بازار خود در سطح جهانی هستند.
به طور کلی جنبش فمنیستی توانست ثابت کند آثاری که زنان در خانه درست میکنند نتیجه فرهنگ است و میتواند تاثیرات بسیاری روی اقتصاد داشته باشد. در حقیقت نقش اصلی این جنبش آزاد کردن صنایعدستی از محیط خانه بود. اکنون بسیاری از دختران همراه پدرانشان شدهاند تا علاوه بر زنده نگه داشتن هنر پدرهایشان، آن را بروز و به بهترین شکل عرضه کنند.
به طور کلی جنبش فمنیستی توانست ثابت کند آثاری که زنان در خانه درست میکنند نتیجه فرهنگ است و میتواند تاثیرات بسیاری روی اقتصاد داشته باشد
روایت دختران
«جیران» هم مثل پدرش سفالگر شده و حالا سالهاست که کارگاه خودش را در ملک پدریاش راهاندازی کرده و ایدههای خودش را پیش میبرد. او را به چکمهها و قارچهای جنگلی سفالی معروفش میشناسند. چکمههایش از طریق واسطهها به کشورهای استرالیا، کانادا، فرانسه، آلمان و چین هم رسیده است.
سعید فخر موسوی، پدر جیران و هنرمند پیشکسوت سفال و سرامیک است اما از خطاطی و نقاشی به خاک رسیده است و حالا دخترش هم همراه او شده است و بسیار هم به کارش علاقهمند است: «اگر یک بار دیگر متولد شوم باز هم این کار را انتخاب میکنم.»
کارگاه او در روستای گلستانک کرج است، ساختمانی با قابهای کوچک و بزرگ سفالی در دل ترکیبی از سیمان و کاه همراه با تکهای از نمادهایی از صنایعدستی. روستای گلستانگ را سال 1360 پیدا میکند، زمین کارگاهش را 50 هزار تومان میخرد و شروع به کار میکند، حالا هر متر از زمینش را 70 میلیون تومان میخرند. تصمیمش بر این بوده روستا را به قطب بزرگ گردشگری تبدیل کند و با تفکر جمعی از بهترینهای حوزه فرهنگ و هنر دعوت میکند تا همه هنرها از مسگری تا مجسمهسازی حتی هنر هفتم را در یک روستا جمع کند اما شهرداری بزرگترین مانعش میشود، حالا جای بسیاری از درختان روستا را ویلاها و آپارتمانها پر کرده است.
سه سال برای روشن نگه داشتن کوره سفال پزیاش، چوب میسوزانده تا سهمیه نفت را دریافت کرده و حالا هم از برق استفاده میکند و چهار کوره برقی دارد و درخواست داده برق 32 آمپری که استفاده میکند تبدیل به 50 آمپر شود.
البته مریم جلالی معاون صنایع دستی و هنرهای سنتی پیگیری طرح دهکدههای هنر و صنایع دستی را در مسیر عملی شدن ایدههای افرادی چون استاد موسوی میداند. جلالی در پی عملی کردن این ایده در فضاهای متفاوتی مثل کاروانسرای عباسی کرج است. جایی که همه هنرها از کارگاه گرفته تا آموزشگاه و فروشگاه در فضایی بهنام ایران کوچکی از صنایعدستی جمع شوند. این روزها که مفهوم «خودت بساز» در جهان وارد ادبیات کسب و کار شده و تورهای تجربهمحور و تعاملی متقاضی بسیاری پیدا کرده عملی شدن این ایده ها میتواند مزیت باشد.
از بین سه دخترش، «شمسی» وارد دنیای هنر شده و در کارگاهش مشغول به کار است. اینکه دخترش هم وارد دنیای هنر شود، برایش جذاب و دوست داشتنی بوده اما بیمهریهایی که در گذر زمان تحمل کرده و شرایط اقتصادی امروز نظرش را تغییر داده است.
دو نسل قبل از «محمود صفری روشن» سفالگر بودند اما او عاشق مجسمهسازی میشود و از هفت سالگی شروع به ساخت مجسمههای کوچک میکند، دستسازههایش را از لالجین همان شهر معروف سفال به همدان میبرد و میفروشد تا هزینه تحصیلش را تامین کند. با گذر زمان به کرج مهاجرت میکند، کارگاه خودش را راه میاندازد و مبدع مجسمه سازی چند بعدی میشود. حالا دخترش شمسی هم همراه او شده و 20 سالی میشود که بِرند و سایت خودش را راه انداخته و محصولات و ایدههایش را تولید میکند. گرچه از همان ابتدا برای سفالگری مقاومت به خرج میداده اما کم کم با خاک انس میگیرد.
او حالا 46 ساله است و از وضعیت بد بازار میگوید: «فکر میکنم ادامه کار در شرایط فعلی مناسب نباشد چرا که اوضاع بازار خوب نیست و برخی از این آشفتگی بازار سوء استفاده میکنند و مواد اولیه را با هر قیمتی که دوست دارند، عرضه میکنند. از طرفی بازار پر از کارهای مشابه خارجی است. قطع پی در پی برق در تابستان موجب شده بسیاری از کارها در کوره خراب شود، محدودیت منابع آبی تهیه مواد اولیه را دشوار کرده است. از همه مهمتر بیمهریها نسبت به پیشکسوتان هنر است. با ورود تعدادی جوان و راهاندازی انجمنها، لابیگریها آزاردهنده شده است. عدهای خودشان نمایشگاه برپا میکنند، به خودشان جایزه میدهند و حتی کارهای هنری هنرمندان دیگر را تایید نمیکنند، من و پدرم هم گوشهای نشستهایم و برای خودمان کار میکنیم و آموزش میدهیم تا امورات شخصیمان بگذرد.»
«صفری روشن» مشکل عمده کارشان را حضور واسطهها و دلالها در حوزه فروش و بیمهری به پیشکسوتان هنر از جمله پدر خودش میداند و معتقد است باید برای ادامه کار پیشکسوتان حوزه هنر و فرهنگ بستری فراهم شود چرا که هنرمند بازنشستگی ندارد و تا دم مرگ هم میتواند اثر هنری خلق کرد.
بسیاری از رشتههای هنرهای سنتی و صنایع دستی تا امروز به صورت نسل به نسل تداوم پیدا کرده است اما با وجود تغییر سلیقه نسلها، برخی از رشتههای صنایع دستی و هنرهای سنتی به آخرین بازماندهها معطوف شدند، اما دختران برخی از هنرمندان و پیشکسوتان مثل «دریا علیشاه» دختر علی و شیرین علیشاه در حوزه سفال و سرامیک یا صنم صادقپور دختر حاج علی صادقپور در حوزه حصیربافی سعی میکنند شیوه و سبک پدرشان را مثل جیران فخر موسوی و شمسی صفری روشن ادامه دهند. با این وصف پرسش این است که میراث پدران تا کجا زنده میماند و چند فرزند در میدان پر از مانع صنایعدستی باقی میمانند؟
|پیامما| صد درصد تالاب «گاوخونی» خشکیده است. این تالاب نزدیک به دو دهه است که حقابهای از زایندهرود نگرفته است و از شکایت اخیر سازمان حفاظت محیط زیست از شرکت آب منطقهای و وزارت نیرو هنوز خبر تازهای در میان نیست. زمین برهوت و تشنۀ گاوخونی درحالی در انتظار آب است که مدیرکل دفتر حفاظت و احیای تالابهای سازمان حفاظت محیط زیست به «پیامما» میگوید که ابتدای مهر ۱۴۰۱ تا ۲۷ تیرماه ۱۴۰۲ با وجود بارشهای بسیار خوب، هیچگونه رهاسازی مشخص و اختصاصییای برای تالاب انجام نشده است و فقط دو بار و بهصورت موقت و کوتاهمدت سد «رودشتین» در ۳۰ بهمن تا هشتم اسفند باز شده و فقط حدود ۸ میلیون مترمکعب آب از ایستگاه شاخکنار به تالاب رسیده است، اما بهدلیل نبود استمرار و اقلیم گرم منطقه، لکههای مرطوب بهسرعت از دست رفته است.
خبر شکایت از وزارت نیرو و آب منطقهای اصفهان را نیمۀ خرداد امسال «احمدرضا لاهیجانزاده»، مدیرکل حفاظت محیط زیست استان اصفهان، اعلام کرد. به گفتۀ او 100 درصد از مساحت تالاب بینالمللی 47 هزار هکتاری گاوخونی خشکیده و به همین دلیل سازمان محیط زیست با وجود جلسات هفتگی با شرکت آب منطقهای اصفهان برای تأمین حقابۀ تالاب گاوخونی، از شرکت آب منطقهای، مدیر حوضۀ آبریز زایندهرود و همچنین، شرکت مدیریت منابع آب شکایت قضایی کرده است. «اکنون موضوع در دادگاه مطرح است و حقابۀ تالاب را از طریق مراجع قضائی دنبال میکنیم. این در حالی است که نیاز آبی حداقلی برای پایداری رودخانۀ زایندهرود و تالاب گاوخونی ۳۱۳ میلیون مترمکعب در سال تعیین شده که ۱۷۵ میلیون مترمکعب آن حقابۀ تالاب است و متولیان شرکت آب منطقهای در جلسات عنوان میکنند ما آب را در رودخانه رها میکنیم و اگر به تالاب نرسیده، به ما ارتباط ندارد و این صحبتها درحالی است که جلوی آب را از محل بند تنظیمی رودشتین در فاصلۀ ۸۵ کیلومتری تالاب میبندند و از طریق دو کانال به اراضی کشاورزی منتقل میکنند و ما برای همین مسئله از آنان در مراجع قضائی شکایت کردیم.» لاهیجانزاده همچنین از درخواست تشکیل «ستاد احیای زایندهرود» هم صحبت کرده بود. حالا با گذشت بیش از یکماه از صحبتهای او هنوز شکایت به جایی نرسیده و درخواست برای تشکیل ستاد احیای زایندهرود با وجود تجربههایی چون «ستاد احیای دریاچه ارومیه» چندان مورد استقبال قرار نگرفته است.
مدیرکل دفتر حفاظت و احیای تالابهای سازمان حفاظت محیط زیست: انتظار میرود با وجود ذخایر کنونی سد زایندهرود که بالغ بر ۶۰۹ میلیون مترمکعب است و نسبت به سال قبل ۸۸ درصد افزایش داشته است، با اولویتبخشی به حقابههای محیط زیستی بتوان با برنامۀ مشخص در جدول منابع و مصارف رهاسازی، حجم قابلتوجهی را در نیمۀ دوم سال برای تحویل در ایستگاه شاخکنار و تالاب محقق کنیم
با اینهمه، سال آبی فعلی که به پایانش نزدیکیم، سال پربارشی بوده است،؛چنانکه بر پایۀ آمار سازمان هواشناسی از ابتدای سال آبی (مهرماه ۱۴۰۱) تا خرداد 1402، یکهزار و ۵۰۰ میلیمتر بارندگی در کوهرنگ، سرشاخۀ اصلی حوضۀ آبریز زایندهرود، ثبت شده است و در سایر زیرحوضهها و رودخانههایی که به زایندهرود میریزند، بهویژه در غرب و جنوب استان نیز بارشها مطلوب و حتی بالاتر از میانگین دوره بلندمدت بوده است. باوجوداین، وزارت نیرو جدول منابع و مصارف این سال پربارش آبی را پس از گذشت ۹ ماه در حالی تدوین و ابلاغ کرد که سهم تالاب بینالمللی گاوخونی بهعنوان حقابهدار اصلی حوضۀ زایندهرود، از بیش از یک میلیارد و یکصد میلیون مترمکعب آورد پیشبینیشده در این سال، صفر است.
حقابۀ تالاب بینالمللی گاوخونی در حالی نادیده گرفته شده است که پیشتر علی سلاجقه، رئیس سازمان حفاظت محیط زیست در سفر به اصفهان گفته بود که اگر قرار باشد امسال هرگونه آبی در زایندهرود جاری شود، حتماً به همان میزان آب باید به گاوخونی برسد: «پیگیر این مهم هستیم و وزارت نیرو مکلف است طبق سه حالت شرایط کمآبی، میانآبی و پرآبی که به این وزارتخانه ارائه دادیم، حقابۀ گاوخونی را در ورودی تالاب (بند شاخکنار) تحویل دهد.»
افزایش ذخایر کنونی سد زایندهرود تا 88 درصد
یکماه از طرح شکایت محیط زیست برای گرفتن حقابۀ تالاب میگذرد و هنوز نتیجه معلوم نیست، اما برای تالابی بینالمللی که صد درصد آن خشک است و در طول دو دهه حقابهای نگرفته، هر لحظه تأخیر وضعیت را سختتر از قبل میکند. «آرزو اشرفیزاده»، مدیرکل دفتر حفاظت و احیای تالابهای سازمان حفاظت محیط زیست، به «پیامما» میگوید: «حقابۀ تالاب 47 هکتاری گاوخونی، معادل حداقل ۱۷۶ میلیون مترمکعب در سال است، اما در دو دهۀ گذشته از دریافت آن محروم مانده، بهطوریکه به سمت خشکی کامل کشانده شده است. در سال آبی جاری، یعنی از ابتدای مهر ۱۴۰۱ تا ۲۷ تیرماه ۱۴۰۲ با وجود بارشهای بسیار خوب در سرشاخهها، افزایش قابل توجه ذخایر سد، جاری شدن دوماهۀ رودخانۀ شور دهاقان بهعنوان جریان زیرحوضه و چندینبار رهاسازی آب برای کشاورزی شرق و غرب اصفهان، تاکنون هیچگونه رهاسازی مشخص و اختصاصیای برای تالاب انجام نشده است. فقط دو بار بهصورت بسیار کوتاهمدت و موقت سد رودشتین در ۳۰ بهمن تا هشتم اسفند باز شد و حدود ۸ میلیون مترمکعب آب از ایستگاه شاخ کنار به تالاب رسید که بهدلیل نبود استمرار و اقلیم گرم منطقه بهسرعت لکههای مرطوب از دست رفته و هم اکنون با کمال تأسف سطح تالاب ۹۹ درصد خشک است.»
او از سوی دیگر میگوید احیای رودخانۀ زایندهرود و تالاب گاوخونی در دستورکار دولت قرار گرفته و پیگیریهای و هماهنگیهای جدی در سطوح ملی و استانی برای حرکت در این مسیر به عمل آمده است. «کمیتههای کارشناسی برای تدوین پیشنویس طرح جامع احیای زایندهرود و تالاب گاوخونی تشکیل و به ستاد ملی احیای تالابها ارجاع شده است و انتظار میرود با وجود ذخایر کنونی سد زایندهرود که بالغ بر ۶۰۹ میلیون مترمکعب است و نسبت به سال قبل ۸۸ درصد افزایش داشته با اولویتبخشی به حقابههای محیط زیستی بتوان با برنامۀ مشخص در جدول منابع و مصارف رهاسازی، حجم قابلتوجهی را در نیمۀ دوم سال برای تحویل در ایستگاه شاخکنار و تالاب محقق کنیم.»
نگرانی از وضعیت گاوخونی درحالی است که چند روز قبل، «منصور شیشهفروش»، مدیرکل مدیریت بحران استانداری اصفهان، از وضعیت وخیم منطقه و خیزش گردوغبار گسترده خبر داده بود. به گفتۀ او، استان اصفهان علاوهبر متأثر بودن از کانونهای فرسایش بادی شناساییشدۀ داخلی در شمال و شرق، در مناطق هم مرز با استانهای یزد، قم، خراسانجنوبی و سمنان در اثر خشکی رودخانۀ زایندهرود و نبود کشت بهدلیل کمبود منابع آبهای سطحی و زیرزمینی نیز تحتتأثیر کانونهای داخلی و نقطهای ایجادشده است؛ به شکلی که با وزش بادی با سرعت ۱۰ و ۱۵ متر بر ثانیه نیز با خیزش گردوخاک مواجه میشود: «وزارت نیرو باید ضمن اجرای طرحهای تأمین آب و احیای زایندهرود نسبت به تأمین حقابههای قانونی کشاورزی و محیط زیستی زایندهرود و تالاب گاوخونی که ۹۸ درصد آن خشک و تبدیل به کانون گردوخاک شده است، اقدام کند.» همچنان اما وزارت نیرو و آب منطقهای واکنشی به این وضعیت ندارند و مدام توپ را در زمین دیگری میاندازند، فارغ از آنچه بر سر گاوخونی و اقلیم منطقه آمده، این تالاب جزء جداییناپذیر زیست جمعیت بزرگی است و امروز چندین استان تحتتأثیر خشکی آن قرار گرفتهاند؛ خشکیدگیای که در طول دو دهۀ گذشته کسی را به اقدامات حفاظتی و احیایی وانداشت، چنان که حالا ناچارند تالابی خشک را از نو احیا کنند.
وزارت نیرو: هوا گرم است همراهی کنید
آنطور که هواشناسی میگوید، دمای هوا در بسیاری از شهرهای کشور در روزهای آینده افزایش خواهد یافت. همین موضوع نگرانیها از وضعیت تولید برق در کشور را افزایش داده است. موضوعی که از مدتها قبل با هشدارها درباره ناترازی تولید و مصرف گاز طبیعی و به تبع آن ناترازی در برق آغاز شد و حالا باعث شده تا از ابتدای فصل گرما، مقامات وزارت نیرو همواره از «لزوم همراهی مردم» با رسانهها صحبت کنند. دیروز نیز سخنگوی صنعت برق کشور ابراز امیدواری کرده بود تا با همکاری مردم، هفته بسیار گرم پیش رو با «برق مطمئن و پایدار» طی شود.
«مصطفی رجبی مشهدی»، سخنگوی صنعت برق گفت: با توجه به روند تدریجی افزایش دما که از اواخر هفته گذشته آغاز شده است، امیدواریم با همکاری خوب مردم و مشارکت در مدیریت مصرف برق، هفته بسیار گرم جاری را با تامین برق مطمئن و پایدار پشت سر بگذاریم.
او با بیان اینکه بر اساس پیشبینی سازمان هواشناسی، روند تدریجی افزایش دما که از هفته گذشته آغاز شده است و پیشبینی میشود نصاب جدیدی در اوج بار تقاضا در هفته جاری ثبت شود، گفت: امسال علاوه بر مشترکان با مصرف کمتر از الگو، حتی مشترکان پرمصرف هم میتوانند با اندکی کاهش مصرف نسبت به دوره مشابه سال گذشته در این طرح شرکت کرده و پاداش دریافت کنند.
رجبی مشهدی با تاکید بر اینکه شبکه برق کشور پایدار است، گفت: امیدواریم با همکاری خوب مردم و مشارکت در مدیریت مصرف برق، این هفته بسیار گرم را با تأمین برق مطمئن و پایدار پشت سر بگذاریم.
به گفته مدیرعامل شرکت مدیریت شبکه برق ایران، بر اساس پیشبینی مرکز ملی راهبری شبکه برق کشور اوج تقاضای مصرف برق در روز شنبه به بیش از ۷۱ هزارو ۵۰۰ مگاوات رسید که رقم بسیار بالایی است و مشارکت همه هموطنان در کاهش مصرف می تواند تضمین کننده پایداری شبکه سراسری برق کشور باشد.
سخنگوی صنعت برق: امسال علاوه بر مشترکان با مصرف کمتر از الگو، حتی مشترکان پرمصرف هم میتوانند با اندکی کاهش مصرف نسبت به دوره مشابه سال گذشته در این طرح شرکت کرده و پاداش دریافت کنند
معاون وزیر نیرو: ۲ سال بدون خاموشی برنامهریزی شده
از طرفی «همایون حائری»، معاون برق و انرژی وزیر نیرو در بندرعباس خطاب به مسئولان واحدهای نیروگاهی گفت: با توجه به قرار داشتن در فصل گرما و پیک بار تابستان، واحدهای نیروگاهی، روند تولید حداکثری خود را ادامه دهند تا با اطمینان کامل، تابستان امسال را مانند سال گذشته، بدون خاموشی سپری کرده و شاهد تولید پایدار و مستمر برق در سطح کشور باشیم.
او گفت: در دولت سیزدهم و با مدیریت و راهبردی شرکت مادر تخصصی تولید برق حرارتی، مدت دو سال است که در سطح کشور و بهخصوص در استان هرمزگان، خاموشی اتفاق نیفتاده است.
مردم برای «همراهی» چه کنند؟
ایسنا گزارش کرده که از ۷۲ هزار و ۵۰۰ مگاوات رکورد مصرف برق در هفته گذشته، بیش از ۳۰ هزار مگاوات مربوط به سیستمهای سرمایشی بوده است. مصرف برق کولرهای گازی اعم از اسپلیت و داکت اسپلیت بیش از پنج برابر انواع کولر آبی است، این در حالی است که توجه به تنظیم دمای آسایش مکانیزمی قابل قبول برای صرفهجویی در مصرف برق این سیستمها است.
این خبرگزاری نوشته است: نکات ساده و در عین حال مهمی پیرامون نحوه استفاده از اسپلیت و داکت اسپلیتها وجود دارد که شهروندان میتوانند در صورت رعایت این نکات مصرف برق خود را به مراتب کاهش دهند. از جمله نکات مهم در این رابطه آن است که شهروندان به ویژه در مناطق عادی دمای کولر گازی خود را در فصل گرم سال روی دمای آسایش ۲۴یا ۲۵ درجه سانتیگراد تنظیم کنند. در همین راستا لازم به نظر میرسد مشترکانی که از دستگاه کولر گازی استفاده میکنند، دستگاه خود را به اینورتر مجهز کنند؛ از آنجایی که هنگام روشن شدن کولرهای گازی جریان لحظهای برق به شدت افزایش پیدا میکند، نصب دستگاه اینورتر باعث میشود که این شدت مصرف در هنگام روشن شدن مجدد دستگاه کاهش یابد و در مجموع مصرف برق کولر کمتر شود.
با توجه به اینکه کولرهای گازی برق قابل توجهی مصرف می کنند و در نتیجه میزان مصرف ماهیانه برق یک خانوار از میزان نرمال بقیه مشترکان بالاتر رفته و مشمول محاسبه برق با تعرفه غیریارانهای میشوند، بسیاری سوال می کنند که دمای آسایش کولر گازی چه دمایی است که هم خنکی لازم حاصل شود و هم کمترین استهلاک برای دستگاه و همچنین کمترین افزایش مبالغ قبض برق را به همراه داشته باشد.
کولر را روی دمای آسایش تنظیم کنید
با در نظر گرفتن این نکته که تنظیم دمای کولرگازی، نقش بسیار مهمی در کارکرد صحیح، استهلاک، و مهمتر از همه مصرف برق کولرگازی دارد، به هر میزان که دمای کولرگازی روی درجه صحیحتری قرار گیرد موجب میشود که کمپرسور از مدار خارج شده و فقط فن داخلی دستگاه کار کند و تا زمان و دمای مشخص، کمپرسور روشن نخواهد شد؛ همین مساله سبب کارکرد کمتر کمپرسور و درنتیجه کاهش استهلاک و همچنین مصرف برق کولرگازی خواهد شد. مهم اینکه این مورد زمانی اتفاق خواهد افتاد که دمای تنظیمی کولر بهصورت واقعی و درست انتخاب شده باشد.
دمای آسایش به مفهوم دستیابی به نقطهای است که هم احساس آرامش کنیم هم در دراز مدت مجبور نباشیم با پرداخت هزینههای گزاف سرویس کولر و همچنین قیمت بالای قبض برق به دلیل افزایش تصاعدی و قرار گرفتن در رده جریمه مشترکان بدمصرف قرار بگیریم؛ این نکته در زمان اوج مصرف اهمیت ویژهای پیدا میکند که اگر دمای آسایش خود را به خوبی تنظیم نکنیم ناچاریم هزینه بیشتری به خصوص به دلیل تعرفه بالای برق در زمان اوج مصرف بپردازیم.
در نتیجه با بررسی کامل شرایط و بنا به نظر متخصصان این حوزه تنظیم کولر در دمای ۲۴ تا ۲۵ درجه، راهکاری موثر در صرفهجویی است و اکثر متخصصان دمای ۲۴ درجه را دمای آسایش میدانند.
استفاده بدون توجه به دمای آسایش برای سیستمهای سرمایشی، سهم بار مصرفی بخش خانگی را در قبال صنعت بیشتر کرده، این در حالی است که در کشورهای پیشرفته بیشترین میزان مصرف به بخش صنعت تعلق دارد که این هزینه کرد منجر به تولید ارزش افزوده میشود و ما نیز باید بتوانیم به این سمت حرکت کنیم.
برای کندانسور کولر گازی سایهبان بگذارید
اما چطور میتوان مصرف برق کولرهای گازی را کاهش داد؟ کافی است در هنگام خرید کولرهایی را انتخاب کنید که دارای برچسب انرژی با درجه A یا B باشد زیرا مصرف برق کمتر و کارایی بیشتری نسبت به سایر کولرها دارند. از سوی دیگر کولرهای گازی باید متناسب با شرایط آب و هوایی مکان زندگی انتخاب شود، استفاده از کولرهای گازی مناطق معتدل در مناطق گرمسیری، ضمن افزایش مصرف انرژی، سرمادهی و عمر کولر بسیار کاهش مییابد.
درحالی که به گفته کارشناسان سرویس کولرهای گازی پیش از شروع فصل گرما به کارکرد بهینه آن کمک خواهد کرد، قرار دادن سایهبان برای کندانسور کولرهای گازی محیط خانه را خنک تر و مصرف انرژی را کمتر میکند، همچنین کاشتن یک یا چند اصله درخت در نزدیکی کولر گازی حدود ۱۰ تا ۱۵ درصد موجب کاهش مصرف انرژی خواهد شد.
در کمتر از یک سال گذشته (مرداد ۱۴۰۱ تا تیر ۱۴۰۲) در ایران سیلهای ناگهانی مرگبار، خشکسالی ویرانکننده محصولات کشاورزی، توفانهای گرد و غبار و موج گرما که دمای هوا را تا حدود ۵۰ درجه سانتیگراد رساند، همگی احتمالاً بحرانهای ناشی از تغییر اقلیم هستند. مردم آسیبدیده کمک کمی دریافت کردهاند. فرسودگی تهاجمی آب تجدیدناپذیر منجر به مجموعهای از مشکلات محیط زیستی و اجتماعی-اقتصادی در سراسر کشور شده است. با وجود این، به دلیل نبود دادههای قطعی، درک هدررفت آب ایران هنوز کامل نیست. در بازه زمانی ۱۳۸۳-۱۳۹۸ میزان ۲۱۱ کیلومتر مکعب (حدود دو برابر مصرف سالانه آب ایران) آب تجدیدپذیر کشور از بین رفته است؛ به طور متوسط حدود ۱۲ کیلومتر مکعب در سال. سطح آب زیرزمینی به طور میانگین حدود ۲۸ سانتیمتر در سال کاهش یافته است.
این اتلاف عظیم آب تنها با بهرهبرداری بیش از حد از منابع آب تجدیدناپذیر قابل توضیح است. دو رویداد شدید عمده در این مدت خشکسالی شدید ۱۳۸۶ و بارش و سیلاب سراسر فروردین ۱۳۹۸ است که اولی به اتلاف حدود ۱۱۵ کیلومتر مکعب از بارش (حدود یک سوم بارندگی سالانه) انجامید و دومی با تقریبا همین مقدار از بارش شدید منجر به سیل همراه شد.
تحریمها و ناکارآمدی در مورد مخاطرات محیط زیستی، آسیبپذیری شهروندان ایرانی را در برابر تبعات تغییر اقلیم و خسارات ناشی از این مخاطرات بیشتر کرده است. پیامدهای تغییر اقلیم به ویژه در مواجهه با مخاطرات فیزیکی، با افزایش فراوانی و شدت سوانح طبیعی، مانند سیل، خشکسالی یا آتشسوزی، بیشتر و بیشتر آشکار میشود. در مورد اروپا، بررسی پوشش حفاظتی بیمه برای سوانح طبیعی نشان میدهد که اکنون فقط حدود یک چهارم کل خسارات اقتصادی ناشی از سوانح شدید اقلیمی و رویدادهای مرتبط با اقلیم بیمه شده است. اکنون به تدریج بیمهپذیری و قیمتگذاری ریسکهای مرتبط با اقلیم به نگرانیهای حیاتی برای بیمهگران و سیاستگذاران تبدیل میشود و در صورت اتخاذ نکردن تدابیر متقابل، انتظار میرود شکاف حفاظتی افزایش یابد. در ضمن افزایش فراوانی و شدت سوانح طبیعی مرتبط با تغییر اقلیم میتواند پیشبینی دقیق احتمال خسارات آتی و قیمتگذاری مناسب محصولات بیمه را برای بیمهگران دشوارتر کند.
در جهان امروز صنعت بیمه نقش منحصربهفردی در مقابله با تغییر اقلیم با انعطافپذیری بیشتر جامعه و اقتصاد بر اقلیم دارد. بیمهگران میتوانند محصولات بیمهای نوآورانهای ایجاد کنند که مشوق پیشگیری از مخاطرات مرتبط با اقلیم باشد، برای مثال از طریق ارائه حق بیمه کمتر به بیمهگذارانی که اقدامات سازگارانه مرتبط با اقلیم را اجرا میکنند- مانند درهای ضد سیل یا سامانههای هشدار زودهنگام –این قدامات میتواند مخاطرات فیزیکی بیمهگذار و خسارات بیمهشده را کاهش دهد.
تغییر اقلیم صنعت بیمه را بیثبات میکند، قیمتها را افزایش میدهد و بیمهگذاران را از بازارهای پرخطر بیرون میکشد. تغییر اقلیم بیاعتمادی را به صنعتی که مبتنی بر پیشبینی ریسک است تزریق میکند و بحران اعتماد پیرامون، توانایی پیشبینی ضرر را ایجاد میکند. شرکتهای بیمه اتکایی که به بیمهگران کمک میکنند تا خسارات فاجعهبار را بپردازند، از مناطق پرخطر، به ویژه در پهنههای پرریسک و با سابقه آتشسوزی و سیل خارج شدهاند. توفانها و آتشسوزیهای بزرگ بازارهای بیمه را در فلوریدا، لوئیزیانا، کالیفرنیا به بحران کشاندهاند و باعث تضعیف شرکتهای بیمه در سایر ایالتهای غربی مانند کلرادو و اورگان شدهاند. بیمهگر دولتی فلوریدا در دسامبر ۲۰۲۲ هشدار داد که توفان «ایان» به طور قابل توجهی ذخایر را تخلیه کرده است و اگر توفان بزرگ دیگری خسارت های هنگفتی ایجاد کند، ممکن است هزینه اضافی را بر میلیونها بیمهگذار در ایالت تحمیل کند. مخاطرات فزاینده ناشی از تغییر اقلیم و افزایش هزینههای بیمه اتکایی باعث شده است که بیمهگذاران حق بیمهها را افزایش دهند و از بازارها خارج شوند و صاحبخانهها را با انتخابهای کمتر، حفاظت کمتر و مشکلات مالی بیشتر رها کنند. وقتی شرکتهای بیمهفروش بیمهنامهها را در یک منطقه متوقف میکنند، میتواند باعث ایجاد اثرات موجی شود که کل جوامع را به خطر میاندازد و یک مارپیچ سقوط ایجاد میکند که بیرون آمدن از آن دشوار است. این مارپیچ ممکن است به تدریج رخ دهد، اما ممکن است بازارهای ضعیف به سرعت از طریق بحران اعتماد ناشی از یک رویداد سقوط کنند.
بیمهگران در دنیای مدرن چگونه با «ناهنجاریهای اقلیم » ناشی از تغییر اقلیم که پیشبینی توفانها و سایر رویدادها را سختتر میکند، برخورد میکنند؟ مدلهای قدیمی که با نگاه به گذشته توسعه داده شدهاند به اندازه مدلهایی که برای تغییر اقلیم باید توسعه داده شوند، ارزشمند نیستند.
شرکتهای بیمه با چالش دوگانه پرداختن به مخاطرات فزاینده تغییر اقلیم و تغییر مقررات صنعت مواجه هستند. تناوب و شدت فزاینده رویدادهای شدید مرتبط با اقلیم – از آتشسوزیهای جنگلی در کوههای زاگرس ایران و در ایالات متحده و کانادا در سال ۲۰۲۳، امواج گرمای اروپا تا سیلابهای سراسری در ایران در بهار ۱۳۹۸ – کانون توجه نظارتی روشنتری را در مورد مخاطرات بیمه و تغییر اقلیم روشن کرده است. آسیب احتمالی ناشی از تغییر اقلیم تواند به همان شدتی باشد که پیامدهای ناشی از بحران وام مسکن در آمریکا منجر به بحران مالی 2008 شد.
عدم قطعیت ذاتی تغییر اقلیم، همراه با تنوع و افزایش فراوانی مخاطرات ، ممکن است دادههای خسارتهای گذشته را که مدلهای فاجعه بر آنها تکیه میکنند، برای پیشبینیهای زیان آتی به تدریج از اعتبار بیاندازد. بعضی از بیمهگران و بیمهگران اتکایی در حال حاضر به طور فعال با جامعه علوم اقلیمی کار میکنند تا در مورد آخرین دادهها و پیشرفتهای کنترل خسارات بهروز بمانند. تجزیه و تحلیلهای پیشرفته میتواند به شرکتها کمک کند تا سوابق اقلیمی، تاریخی، داراییهای بیمهشده و فرضیات مربوط به شرایط اقلیمی آینده را برای بهبود ارزیابی کنند. انتخاب ریسک و قیمتگذاری تقویت مدلهای تغییر اقلیم با دادههای بزرگ/اطلاعات شبکههای اجتماعی و تحلیلهای پیشبینیکننده نیز پتانسیل زیادی برای گسترش چشمگیر ملاحظات ارزیابی ریسک دارد.
مرگ یک داوطلب برای مهار آتش مرتع
|پیام ما| کمتر از دو ماه بعد از مرگ یکی از داوطلبان در ممسنی استان فارس، بار دیگر یک دامدار داوطلب، در یکی از روستاهای ماهور ممسنی جان خود را از دست داد.
کیان یزدانپور، فعال محیط زیست به «پیام ما» میگوید: «حسین آزادی، دامدار حدوداً 59 ساله روستای مالیچه شیخ از توابع بخش ماهور است پس از آتشسوزی اراضی تحت مدیریت منابع طبیعی بر اثر استشمام دود و حمله قلبی جان خود را از دست داد.»
او ادامه میدهد: «این دامدار تا ساعت 15 روز پنجشنبه در آتشسوزی مالیچه شیخ حضور داشت. برای مهار این آتشسوزی اعضای سازمانهای مردمنهاد، گروههای محلی و نیروهای منابع طبیعی حضور داشتند. آتشسوزی به حوزه محیط زیست هم نزدیک بود اما در نهایت همان روز پنجشنبه مهار شد. آتش در نزدیکی مرتع آقای آزادی بود و او هم با همولایتیهایش در حال مهار حریق بود. ناگهان در گرما به او فشار آمده، زیاد فعالیت کرده و دویده و دچار حمله قلبی میشود. او را به سمت بیمارستان کازرون بدرند اما در پیش از رسیدن به بیمارستان جانش را از دست داد.»
این فعال محیط زیست با یادآوری مرگ «یعقوب حسنزاده» میگوید: «مسئولان انکار میکنند که مرگ آقای آزادی به علت آتشسوزی بوده و میخواهند خبرش منتشر نشود. مثل آقای حسنزاده که چقدر به او بیتوجهی شد. او در راه مهار آتش شهید شد اما مسئولان بهشدت به بازماندگانشان بیتوجهاند. حتی درباره خانواده چهارنفرهای که در تنگه هایقر سوختند هم فقط عنوان مندرآوردی «فداکار خدمت» را به کار میبرند، نه شهید.» او با اشاره به اینکه امسال دومین بار است که یکی از اهالی ممسنی برای دفاع از طبیعت جانش را در آتش از دست میدهد، اضافه میکند: «بهدلیل این بیتوجهیها باید علیه سازمان جنگلها شکایت کنیم. این دومین خونی است که ریخته شده و جدا از آمار داوطلبانی است که در آتش آسیب دیدهاند. بچههای ما هر روز به دلیل ناکارآمدی مدیران آسیب میبینند.»
تشخیص اختلالات روانی در صلاحیت روانپزشک است نه قاضی
|پیام ما| انتشار احکام دادگاههایی که برخی هنرمندان را به دلیل بیحجابی به «مراجعه به روانشناس» محکوم کرده بودند، صدای متخصصان سلامت روان کشور را درآورده است. آنها میگویند که تشخیص اختلال روانی در صلاحیت قاضی نیست. چهار انجمن سلامت روان کشور در واکنش به این احکام، نامهای را خطاب به غلامحسین محسنی اژهای نوشتهاند و از صدور چنین احکامی انتقاد کردهاند. این نامه به امضای روسای چهار انجمن علمی «روانپزشکان ایران»، «روانشناسی ایران»، «پزشکی روانتنی ایران» و «رواندرمانی ایران» رسیده است.
در این نامه که روز پنجشنبه منتشر خطاب به محسنی اژهای نوشته شده آمده است: «آنچه در متن حکم به عنوان استدلال تشخیص یک بیماری به نام شخصیت ضداجتماعی بیان شده، متناسب، منطقی و قانع کننده نیست. همچنین عنوان تشخیصی بیماری روحی و شخصیت ضدخانواده عنوانی غیرعلمی و غریب و به کارگیری آن برای اهل فن ناباورانه است.»
در این نامه آمده است: «تشخیص اختلالات روانی در صلاحیت روانپزشک است نه قاضی؛ همانگونه که تشخیص سایر بیماریها در صلاحیت پزشکان است نه قضات.»
امضا کنندگان این نامه نوشتهاند که ارجاع افراد به مراکز روانشناسی و مشاوره جهت اعمال تغییر در سبک زندگی و انتخابهای فردی آنها متعارض با اصل خودمختاری به عنوان یکی از اصول اخلاقی این حرفه است.
آنها همچنین با بیان اینکه «از برچسب زدن به رفتارهای افراد با عناوین تشخیصی روانپزشکی باید پرهیز نمود» نوشتهاند: «چنین برخوردی هم از جهت گسترش و برجستهسازی انگ بیماریهای روانی در ذهنیت افراد جامعه نتیجهای ناخوشایند خواهد داشت و هم به تشدید خودداری مردم نیازمند درمان از پیگیری درمان ضروری خود دامن خواهد زد و بر موانع اجتماعی دسترسی به خدمات سلامت روان خواهد افزود.»
روسای چهار انجمن علمی سلامت روان با یادآوری سوء استفاده از روانپزشکی و روانشناسی برای «بردههای نافرمان در ایالات متحده آمریکا» و «مخالفان کمونیسم در شوروی» نوشتهاند: «بهکارگیری تشخیص روانپزشکی برای تنبیه افراد، صورتی از چنین سوءاستفادهای است و پیامدهای جبران ناپذیری چه از جنبه نقض کرامت انسانهای هدف تحقیر، چه از زاویه آسیب دیدن جایگاه اجتماعی افراد کثیر مبتلا به مشکلات سلامت روان در جامعه، چه از نظر دشوارتر شدن ارائه خدمات سلامت روان به نیازمندان و چه از بابت خدشهدار شدن وجهه روانپزشکی و روانشناسی کشور در جهان به دنبال دارد.»
آنها در نامه خود، از محسنی اژهای خواستهاند که «برای اصلاح تبعات فردی و عمومی چنین احکامی» اقدام کند و ابراز امیدواری کردهاند که با اقدام رئیس قوه قضائیه «حساسیت در قبال سوءاستفاده از روانپزشکی و روانشناسی» در بدنه قوه قضاییه نهادینه شود.
حرف از دوربین که باشد، کسی لام تا کام حرف نمیزند. تصمیم گرفتند ساکت باشند تا آبرویشان نرود. بیشترین واهمه را زنان از شوهرانشان دارند. حرفزدن از بیآبی، فقر یا این در و آن در زدن و رو انداختن به همسایهها برای استحمام، برایشان حکم آبروریزی دارد. نمیخواهند کسی از اهل فامیل بفهمد با چه شرایطی زندگی میکنند. تابستان برای ساکنان «شهرک همت ۱۷»، «شیشهگر»، «چهاردهمعصوم»، «سیدی» و سایر نقاط حاشیۀ شهر کرمان نحسترین فصل سال است. کرمانی که خودش آب ندارد، دید مدیریت شهریاش به این اهالی -که برخی قانونی و برخی غیرقانونی ساختوساز کردهاند- مثل سربار است.
عین کلاف کاموا، سیمهای بههم گرهخوردۀ برق در میانه کوچههای خاکی آویزانند. هرچه را دولت به آنها نداده، خودشان گرفتهاند. چه برق که مستقیم با کابلهایی که شبها از محلههای داخل شهر کسر میشود، از شبکه گرفتهاند، چه گاز که با لولههای سفید آب از داخل منازل بلوکی، آجری مخروبه، سفالی و یا حتی خانههای لوکس با بهترین مصالح سنگی و سرامیکی رد کردهاند. وضعیت داخل تک مسجد محل هم همین است. کافی است کنار قالی را بالا بگیری تا لولههای پلاستیکیای را که از داخلشان گاز رد شده، ببینی.
حرف از امنیت یا ایمنی در منطقهای که درست روبهروی پایانۀ مسافربری است، خندهدار است. ساعت نزدیک ظهر است و کسی جز معتادانی که در سایۀ خانههای نیمهساخت نشئه کردند، در کوچهها نیست. گونههای فرورفته، تنهای نحیف و لاغر، قامت خوابیده و لثههایی که دیگر اثری از دندان روی آنها نیست، جزء تصاویر پرتکرار شیشهگرد و چهاردهمعصوم است. هر خانهای که درش باز است، پاتوق همین افراد است.
پارسال ۱۱ درصد کسری آب (برای شبکۀ مجاز) داشتیم و امسال ۱۹ درصد. شرایط بحرانی و در وضعیتی است که شبکۀ آب شرب، جواب مشترکان مجاز آبوفاضلاب را نمیدهد
شوهرشان که در خانه نباشد، در را برای کسی باز نمیکنند
هیچ زنی در کوچه نیست، مگر زمانی که تانکر آب بیاید. انگار هیچکس میهمان این خانهها نمیشود که آیفون و زنگ کنار ورودی هیچ خانهای نصب نشده. شوهرشان که در خانه نباشد، در را برای کسی باز نمیکنند. غالباً طوری رفتار میکنند که انگار صدای در را هم نمیشوند.
حنانه دختر برادرش را روی دوشش گرفته. پوستش گندمی است، اما چشمانش رنگ دریا؛ درست مثل حنانه. با این تفاوت که چروکهای روی پیشانی این دختر بیستوچندساله و لکهایی که روی گونه و کنار لبش نقش بسته، مجال این زیبایی را گرفته است. همانطور که عطار گفته فقر عین «وادی فراموشی» است؛ پیش از همه هم نوبت آرزوهاست.
هر سال تابستان، بیآبی
نگاهشان را از روی دوربین میدزدند و کف زمین خاکی میدوزند. دختران کوچک بهدور مادرهایشان جمعاند. آمدهاند تا ظرفهای ۲۰ لیتری آب را با آب تانکری که تازهرسیده پر کنند.
هر سال این فصل، اینجا آب نیست و بعد از چند سال، آبرسانی فرایند منظمتری گرفته است. دو تانکر پشت هم رسیدهاند و جلوی در یک زمین خالی که با آجرهای کهنه حصارشده، ایستادهاند. از لای در منبعهای سفیدرنگ بزرگ آب پیداست. کسی داخل زمین خالی نمیشود. یک شیر از داخل حفرۀ حصار دور زمین رد شده که شلنگ سبزرنگ یکمتری به آن متصل است. مردم به این طریق دبههای ۲۰ لیتری آبشان را پر میکنند.
اینگونه نیست که با رسیدن هر تانکر آب، مردم پشتهم صف بکشند، اما اینطور هم نیست که هر وقت که به خانههایی که بین اهالی به «خانههای آب» مشهورند بیایی، آب باشد.
برای مردم گرفتن گزارش قابلقبول نیست، یکی از زنان که دست چپش داخل گچ است، قسمم میدهد که اگر کاری نمیتوانید انجام دهید، حتی یک جمله هم ننویسید و نگیرید و آبرویمان را نبرید
مردان مشکلی برای مصاحبه ندارند، اما زنان واهمه دارند. حنجرۀ زهرا (اسم واقعی نیست) آسیبدیده، اما تنها زنی است که حاضر به مصاحبه است. لهجۀ خاصی ندارد، اما پوست گندمی و چشمان روشنش به صورت غالب مردم شهر کرمان نمیخورد. چروکهای روی چادر مشکیاش را پخش میکند و لبۀ چادر را تا جای ممکن به دهانش نزدیک میکند. از کل صورتش چشمان روشنش پیداست و بینیای که نیمی از آن به زیر چادر رفته. زیاد راحت نیست، با هر کلمه حواسش هست که چادرش عقب نرود تا صورتش قابل شناسایی نباشد: «الان دو ماه است که آب نداریم. در روز هیچ آب نیست، حتی یک قطره. فقط شبها بهاندازۀ آبخوردن میتوان از لوله آب برداشت. پارسال حداقل ساعت ۲ شب تا ۶ صبح آب داشتیم، امسال همین را هم نداریم.» حنجرۀ آسیبدیدهاش قدرت گفتن باقی کلمات را ندارد، اما میتوان از صدای خفهای که از حنجرهاش برون میآید، به اشارهاش به استحمام کودکان اطرافش پی برد. چند متر آنطرفتر زنی دیگر از لای دری از جنس حلب یا آلومینیوم که به لولای در یک خانۀ آجری جوش خورده، سرک میکشد. ساکنان به اسم یکدیگر را میشناسند و افراد را از حرفزدن برحذر میدارند. شیوۀ برخوردشان مشابه معترضان شهرک سیدی (دیگر نقطۀ حاشیۀ شهر که آب ندارد) است. این افراد یکماه قبل در اعتراض به نداشتن آب، یک سمت خیابان منتهی به استانداری کرمان را مسدود کرده بودند. آنجا هم اگر کسی در حال مصاحبه بود، مانعش میشدند. همانجا یکی از زنان، دستم را کشیده بود و گفته بود «شما همه دنبال سوژهاید، اگر دلت به حالمان میسوزد، دو روز بیایید و در خانههایمان زندگی کنید، همهتان میدانید که در شهر چه خبر است، نیاز به مصاحبه نیست.»
۱۲۰ هزار نفر حاشیهنشین در شهر ۷۰۰هزار نفری کرمان
«روزانه ۲۰ هزار لیتر» این عدد مربوط به کسری آب شرب شبکۀ شهری در سال گذشته است. همۀ بار تأمین آب شهر کرمان روی چاه است. ۱۰۴ حلقه چاه که آنطور که مدیرعامل شرکت آبوفاضلاب استان کرمان به «پیام ما» میگوید، هر چاه سالانه بین پنج تا ۲۰ لیتر کاهش دبی دارد؛ میانگین ۱۲۰ لیتر کاهش دبی سالانه.
امسال هشت حلقه چاه جدید حفر شد، همه خیال میکردند مشکل آب شرب مرتفع میشود؛ اما نشد. چاههای آب به کف خوردند و طبق اطلاعات شرکت آبوفاضلاب، این هشت حلقه فقط ۱۶۰ لیتر آب به مجموعه اضافه کردند که با کسر ۱۲۰ لیتر کاهش دبی، عملاً ۴۰ لیتر اضافه شده است. وضعیت جدید از زبان «علیرضا عبدیان»، مدیرعامل شرکت آبوفاضلاب اینگونه است: «تابستان گذشته، بهطور روزانه ۱۶۵ هزار لیتر آب در شبکۀ آب شرب کرمان در گردش بوده و نیاز آبی ۱۸۴ هزار مترمکعب بوده است، اما امسال روزانه ۱۷۵ هزار مترمکعب وارد شبکه میشود و نیاز آبی شهر با توجه به گرمای شدید هوا، حدود ۲۱۵ هزار مترمکعب است.» پارسال ۱۱ درصد کسری آب (برای شبکۀ مجاز) داشتیم و امسال ۱۹ درصد. شرایط بحرانی و در وضعیتی است که شبکۀ آب شرب، جواب مشترکان مجاز آبوفاضلاب را نمیدهد، این شرکت تمامی نقاط حاشیه را بهطور کامل از شبکه آبوفاضلاب خطزده. پایش دقیقی دربارۀ جمعیت حاشیۀ شهر کرمان صورت نگرفته، اعداد از ۳۳ هزار نفر تا ۱۲۰ هزار نفر متغیر است. سایت شرکت بازآفرینی شهری ایران ۸۱۵ هکتار (۶ درصد از مساحت شهر کرمان) را در شمار سکونتگاههای غیررسمی آورده است. جمعیت ٰبرآوردی این سکونتگاهها هم ۳۳ هزار و ۴۴۴ نفر است. بررسیهای بیشتر روی جزئیات این محلهها اما نشان میدهد که تنها سه نقطه شهید همت (یا همان شهرک صنعتی سابق)، قمر بنیهاشم و صیاد شیرازی بهعنوان نقاط حاشیۀ شهر کرمان ثبت شدهاند. تکلیف چهاردهمعصوم و شیشهگرد، سیدی و حدود هشت تا ۱۰ نقطۀ دیگر که هنوز آمار دقیقی از آنها موجود نیست، نامشخص است.
«هادی ارشادی»، معاونت مسکن و ساختمان ادارهکل راهوشهرسازی استان کرمان به «پیام ما» میگوید: «نه سیدی جزو مصوبات ماست و نه اللهآباد و چهاردهمعصوم و شیشهگر و غیره، این مناطق جزو محدودۀ شهری نیستند و به همین دلیل جزو حاشیهها بهحساب نیامدند.»
اینکه آب برای چه جمعیتی قطع شده، سؤالی است که پاسخ دقیقی برایش نیست. برآورد شرکت آبوفاضلاب استان ۸۰ هزار تا ۱۲۰ هزار نفر است که شامل جمعیت افغانستانیها، انشعابات غیرمجاز و حاشیۀ شهر است. جمعیتی که نیاز آبی کرمان را طبق گفتۀ عبدیان تا دو هزار و ۹۵۰ لیتر بر ثانیه بالا میبرد. اما او معتقد است درصورت تأمین، باز هم آب به این نقاط نمیرسد: «حاشیههای شهر شبکۀ آبشان غیراستاندارد است و هر چه فشار شبکه را به آن سمت هم ببریم، باز آب به این نقاط نمیرسد و بهدلیل غیرمجاز بودن هم آنها را از جمعیت شهری جدا کردیم.»
حرفها ۱۸۰ درجه چرخیده، انگارنهانگار که عبدیان در نشست خبریاش در ۲۸ خردادماه گفته بود که اجازۀ قطع آب برای نقاط حاشیۀ شهر کرمان را نداریم. تکلیف ۸۰ تا ۱۲۰ هزار نفر آدم هنوز مشخص نشده است. استاندار کرمان نیز که ۸ فروردین امسال از چهاردهمعصوم بازدید و قول حل مشکلات زیرساخت نقاط حاشیۀ شهر را داده بود، اکنون سکوت اختیار کرده است. انگارنهانگار که کمتر از چهار ماه قبل جملۀ «مشکل زیرساختهای نقاط حاشیۀ شهر» حل میشوند بهنقل از استاندار، تیتر یک خبرگزاریهای ایرنا و تسنیم بود.
استحمام با دو ظرف آب
بازدیدهای مدیران از ریاست کل دادگستری و استاندار از این نقاط حاشیه و وعدههایی که داده شده، حالا این مردم را بیشتر از هر زمان دیگری متوقع و پر از خشم کرده است.
فاصلۀ «خانههای آب» نزدیک است. بیشتر اهالی پیاده ظرفها را میبرند و میآورند. درب یکی از خانهها باز میشود و کودکی که از دیدن دوربین هیجانزده شده، بیرون میآید. انیس، همراه مادرش نیست و اصرار دارد که جلوی دوربین بازی کند. دوربین روی ضبط نیست و او ظرف خالی را در دست میگیرد و یادم میدهد که چهطور باید از آب استفاده کرد که دو ظرف پنج لیتری جوابگوی حمام یک نفر باشد. اول باید سرت بشوری و از کفابی که از شستن سرت در داخل تشت آب ریخته برای شستن بدن استفاده کنی و در آخر هم یک ظرف دیگر را روی بدنت بریزی. لبخند روی لبش نقش بسته است و بلند فریاد میزند که جلوی دوربین بازی کرده است.
دو زن از داخل خانهای که با چیدن بلوک روی هم سوار شده و سیمانی دور تا دورش کشیده شده، بیرون میآیند. خانهای که بهجای در، یک پردۀ کلفت طوسی به آن آویزان است. اخم روی پیشانیشان را که میبینم توضیح میدهم که تصویری نگرفتم. برایشان گرفتن گزارش قابلقبول نیست، یکی از زنان که دست چپش داخل گچ است، قسمم میدهد که اگر کاری نمیتوانید انجام دهید، حتی یک جمله هم ننویسید و نگیرید و آبرویمان را نبرید. زن کنارش که صورتش را کامل با چادر رنگی که بر سر دارد، پوشانده. به زمین خاکی کنار ساختمان نیمهتمام اشاره میکند و میگوید: «سالی چهار تا پنج بار مسئولین میآیند و قولمان میدهند. چند ماه قبل استاندار آمد اینجا و قول آبمان داد. داخل یکی از همین خانهها هم آمد. آخر هیچ کاری برایمان نکردند. امسال شما را هم دیدیم. چهار نفر بودید که میگفتید از صداوسیما آمدیم. بچههایمان را بردید در همین زمین روبهرو که در خاک بدوید که فیلمتان را بگیریم و آب و برقتان را پیگیری میکنیم.» دست کودک را میگیرد و کوچه دوباره سوتوکور میشود؛ عین تکتک کوچههای بینشان و تودرتوی دیگر منطقۀ چهاردهمعصوم. یکی از مناطق حاشیۀ کرمان که براساس سرشماری گروه جهادی امام حسن (ع) ۱۰ هزار نفر در آن، تابستان را بدون آب زندگی میکنند.
وزیر امور خارجه هفتۀ گذشته اعلام کرد که بهزودی هیئتی از ایران برای بازدید و انجام بررسیهای کارشناسی بر سد «کجکی» راهی افغانستان خواهند شد. این درحالیاست که پیش از این، بسیاری از کارشناسان از خدعۀ طرف افغانستانی مبنیبر اجازۀ ورود ایرانیان و بازدید از این سد پس از برداشت آب، هشدار دادهاند. موضوعی که حالا و بیشتر از همیشه مورد تأکید طالبان است و آن را دلیل بدعهدی در عمل به معاهدۀ 1973 هیرمند عنوان میکند، «کمآبی» ناشی از تغییراقلیم است و گویی زمانبندی ورود هیئت ایرانی را نیز طوری تنظیم کرده است که سندی بر این ادعا باشد. حالا دانشگاه تربیت مدرس تهران، پژوهشی ارائه کرده است که ادعای افغانستان را یکبار دیگر رد میکند. براساس یافتههای این دانشگاه، تغییراقلیم فقط دو درصد بر تولید منابع آبی بالادست هیرمند اثرگذار بوده است، اما آنچه 99 درصد ورود آب به ایران را کاهش داده، عامل انسانی و طرحهای توسعهای افغانستان، اعم از گسترش سدها و افزایش 62 درصدی کشاورزی در پاییندست هیرمند در افغانستان است. این مطالعه تأیید میکند که وقتی افغانستان همۀ آب را بهسمت اراضی کشاورزی میبرد تا سطح زیر کشت را گسترش دهد؛ در مرز شرقی ایران، زمینهای زراعی باید میشد و تخریب سرزمین شدت میگرفت.
طی سالهای اخیر، هر بار که نام حقابۀ ایران از هیرمند به میان میآید، افغانستان چه حالا که طالبان در افغانستان مستقر است و چه پیش از این، موضوع تغییراقلیم و کاهش آب منابع بالادست، از سوی طرف افغانستانی مطرح شده است. موضوعی که نهتنها دادههای ماهوارهای خلاف آن را نشان میدهد، سازمانهای بینالمللی نیز بارها اعلام کردهاند که تغییرات اقلیمی بیش از آنچه بر تمام جهان اثر گذاشته است، در افغانستان اثرگذار نبوده است و آنچه هامونها را خشک کرده است، نه نبود آب در بالادست بلکه طرحهای عمرانی پاییندست افغانستان است.
اینبار نتایج پژوهشی از سوی دانشگاه تربیت مدرس نیز ادعای افغانستان در این باره را زیر سؤال برده است. «مجید دلاور»، عضو هیئتعلمی این دانشگاه در ارائهای که در سلسلهنشستهای «حکمرانی آب در ایران» با موضوع «حوضۀ آبریز هیرمند در ایران» داشته است، نتایج این مطالعه را که براساس مدلسازی انجام شده، توضیح داد.
براساس مطالعۀ دانشگاه تربیت مدرس تهران، در بالادست حوضۀ هیرمند، رژیم بارشی تغییر معناداری نداشته است و فقط دو درصد اثرات تغییراقلیم در آن قابل ردیابی است
به گفتۀ دلاور حوزههای آبی مشترک در همۀ جهان بهعنوان چالشی جدی مطرح است و تفکیک نقش کشورها و اثرات توسعهای که دارند، در این منازعات بسیار دارای اهمیت است. حوضۀ هیرمند و چالشهای مربوط به شرق کشور و سایر حوضهها هم از این اصل مستثنی نیست: «در رسانهها در مورد نقش اثرات و کشورهای مختلف بسیار شده است، بهویژه در مورد نقش کشور افغانستان و اتهاماتی که به ایران میزند. حوضۀ هیرمند عمدۀ آب تالاب هامون را تأمین میکند و بهعنوان حوضۀ آبریز بسیار پراهمیت در شرق کشور محسوب میشود. در سالهای اخیر دولت افغانستان دست به اقدامات توسعهای در سطح این حوضه زده است، مانند سد کجکی که یک و هفت دهم میلیارد مترمکعب ظرفیت داشت و بعد این ظرفیت را به حدود دو میلیارد مترمکعب ارتقا دادند. بعد از آن سد «ارغنداب» در قندهار است، با حدود 800 میلیون مترمکعب که افغانستان در برنامههای آتی قصد دارد آن را تا ظرفیت یک میلیارد مترمکعب افزایش دهد. سد «کمالخان» در پایین حوضه است که بهعنوان یک برنامۀ توسعهای و چالشی در منطقه مطرح است. این سد ظرفیت پایینی دارد، اما سهم قابل وجهی در انحراف آب و مانع شدن از ورود آب به ایران دارد و در کنار اینها در شاخۀ «فراه رود» هم طرحهای توسعهای دیگری از جمله سد «بخشآباد» در افغانستان وجود دارد که حدود یک و سهدهم میلیارد مترمکعب ظرفیت دارد. این سد تقریباً میتواند تمام آب تجدیدپذیری که در این حوضه وجود دارد را مهار کند و تقریباً هیچ آبی بهسمت ایران جاری نشود.»
طرحهای توسعۀ سدهای افغانستان تا پیش از بهرهبرداری از سد «کمالخان» 52 درصد و پس از آن، 99 درصد جریان ورودی آب به ایران را کاهش داد
مبنای معاهدۀ «وهراوود» است
دلاور تأکید میکند که مبنای انعقاد معاهدۀ بالادست سد کجکی پیش از برداشت آب است، یعنی منابع آب مدنظر است: «همانطور که میدانید ما در سال 1973 معاهدهای برای تخصیص حقابۀ ایران روی حوضۀ هیرمند امضا کردیم. مبنای این معاهده این است که در سالهای نرمال یا فوق نرمال حدود 820 میلیون مترمکعب حقابه باید به ایران بهمنظور رفع نیازهای شرب و کشاورزی تخصیص پیدا کند. براساس همین معاهده سال نرمال سالی است که در ایستگاه «دهراوود» که در بالادست حوزه قرار دارد، مقدار خروجی حوضه حدود پنج و ششدهم میلیارد مترمکعب باشد. این منطقۀ حوزۀ بالادستی است که معاهده بر مبنای آن شکل گرفته است. پاییندست این حوضه سد کجکی قرار گرفته است که حوزۀ دستنخوردهای به حساب میآید، امکان توسعه ندارد؛ چراکه در منطقهای کوهستانی قرار گرفته است. رژیم بارشی این منطقه غالباً برفی است و عمده منابع آبی حوضۀ هیرمند در این بخش شکل میگیرد.»
او ادعای افغانستان مبنیبر کاهش آورد آب در بالادست را به استناد مطالعۀ دانشگاه تربیت مدرس و همچنین مستندات بینالمللی که در این مطالعه مورد بررسی و تطبیق قرار گرفتهاند، رد میکند: «در حال حاضر افغانستانیها مدعی هستند که شرایط اقلیمی بهگونهای نیست که بتوانیم آبی به ایران بدهیم. از طرفی اطلاعات هیدرومتری که از بخش بالادست در اختیار ماست بسیار محدود است و امکان دسترسی هم برای ما وجود ندارد. متأسفانه اطلاعات ماهوارهای که هیدرومتری داشته باشند و بتوان براساس آن کار کرد هم وجود ندارد؛ اگر هم وجود داشته باشند، قابل اتکا نیستند. بنابراین، مبنای مطالعۀ دانشگاه تربیت مدرس بر استفاده از روش مدلسازی قرار گرفت. بخشی از نتایج این مطالعه را شرح میدهم. حوزۀ هیرمند و بخشهای نزدیک ایران، معمولاً مناطق کمبارشی هستند و عمده منابع آب هیرمند بیشتر از ارتفاعات سمت شرقی و هندوکش ایجاد میشود و مناطق نزدیک به مرز بارشهای کمتری را دریافت میکنند.»
از سال 2000 اراضی زیر کشت در افغانستان در پاییندست حوضۀ هیرمند در خاک افغانستان 62 درصد افزایش پیدا کرده است، همزمان با این اتفاق تخریب سرزمین، ناشی از بیآبی، در سیستان ایران شدت گرفت
افزایش 62 درصدی کشاورزی افغانستان
به گفتۀ دلاور تحلیل روند بارش در سطح افغانستان و حوضۀ هیرمند نشان میدهد که از سال 1900 تا سال 2020 تغییرات معناداری از نظر آماری در میزان بارش نداشته است: «در این منطقه مانند سراسر جهان دما افزایش پیدا کرده است. در بالادست حوزه یعنی بالادست سد کجکی نشان میدهد که ما روند معناداری در بارش نداشتیم. البته نسبت به سال 1940 کاهش پیدا کرده است، اما در دورههای اخیر ما شاهد کاهش معناداری نبودیم. دما اما افزایش حدود یک درجهای در سطح حوضه داشته است. بررسی کاربری اراضی در سطح حوزه نشان میدهد که از سال 2000 به بعد ما افزایش چشمگیر در کاربری اراضی سطح حوزه در بخش افغانستان داریم. بهعنوان نمونه در اراضی پاییندست سد کجکی، ما شاهد افزایش 62 درصدی در کاربری اراضی آبی و افزایش سطح زیر کشت هستیم که نشاندهندۀ افزایش قابلتوجه مصرف در این بخش است.»
او توضیح میدهد که در کنار آنچه گفته شد در همین بازۀ زمانی ما شاهد کاهش اراضی کشت و تخریب اراضی در ایران هستیم. نتایج این مطالعه بهخوبی میزان توسعۀ بالادست و تخریب پاییندست را نشان میدهد: «سازمانهای بینالمللی نیز این را تأیید میکنند. براساس مطالعهای که «یو ان دی پی» آن را در سال 2006 انجام داده است، در مورد بخش ایران، سطح زیر کشت و کاربری اراضی توسعه نداشته است، اما شاهد تخریب اراضی هستیم. درنهایت براساس مدلسازی، یک هیدروگراف به دست آمد. این هیدروگراف جریان ورودی به سد کجکی را از سال 1913 تا 2012 نشان میدهد. تحلیل این هیدروگراف میگوید که آورد رودخانه در بالادست حوضه یعنی جایی که مبنای معاهده است، تغییر معناداری نداشته است و عملاً کاهش حدود دو درصد داشته است. این دو درصد با توجه به دستنخوردگی حوضه میتواند به عوامل اقلیمی نسبت داده شود. افزایش دمایی که از آن صحبت کردم، میتواند شامل این دو درصد شود. دقیقترین تحلیل این میشود که نسبت به زمان انعقاد معاهده شرایط هیدرولوژیکی در یک متوسط دوره، تغییر معناداری نکرده است. اما نوسانپذیری جریان ورودی و سیلابها و جریانهای کم، شدت پیدا کرده است.»
این پژوهشگر معتقد است که قبل از احداث سد کمالخان با توجه به آمار مرز ایران، دو درصد کاهش در بالادست داریم، اما جریان ورودی به ایران 55 درصد کاهش پیدا کرده است: «وضعیت وقتی وخیمتر شد که سد کمالخان هم بهرهبرداری شد و جریان ورودی به ایران 99 درصد کاهش پیدا کرد. یعنی جریان ورودی به ایران عملاً صفر است. دقت کنید که منابع آب از بالادست است، اما طرحهای توسعه عمدتاً در پاییندست انجام میشود. بعد از احداث بند کمالخان ما انحراف آبی به «گودزره» داریم که منبع ذخیرۀ آب بوده است و در گذشته معمولاً بعد از پر شدن آب در هامونها، مسیرش را بهسمت آن ادامه میداده است. 170 هزار هکتار اراضی در پاییندست قرار دارد که آب را با کمالخان به آن سمت منحرف میکنند. یعنی کانالی احداث شده است که آب را از طریق نهر «لشکری» بهسمت شهر «زرنج » با ظرفیتی حدود 20 مترمکعب انتقال میدهد. این کانال میتواند همۀ آبی که بهسمت ایران میآید را مهار و استفاده کند. یعنی درست است که ظرفیت کمی دارد اما توان بسیار بالایی در انحراف آب و مهار تمام اّب و حتی سیلابهایی که بهسمت ایران جاری میشوند، دارد.»
هامونها برنمیگردند
دانشگاه تربیت مدرس وضعیت هامونها را هم اینگونه بررسی کرده است: «تا قبل از سال 2000 این دریاچهها دریاچههای دائمی بودند. در هامون هیرمند برای برخی سالها ارتفاع آب کم شده است، اما در مجموع هر سۀ این تالابها جزو پیکرههای آب دائمی بودند. بعد از سال 2000 این دریاچهها به دریاچههای فصلی و موقت تبدیل شدند. از نظر هیدرولوژیکی ما میگوییم که تنشهای واردشده بر این پیکرهها بیش از ظرفیت انعطافپذیری آنها بوده و منجر به این شده است که دیگر نتوانند به وضعیت اولیۀ خود بازگردند. وقتی که دریاچهای خشک میشود، یا سطح آب آن آنقدر پایین میآید، شرایط برای بازگشت آن بسیار بغرنج میشود. سال 2000 همان زمانی است که ما کاهش 50 درصدی ورودی آب به کشور را داریم و این کاهش منجر شد که پیکرهها کاملاً از دست بروند. وقتی یک پیکره کامل خشک میشود و دوباره میخواهد احیا شود، سختتر از آن چیزی است که تصور میکنید. چرا که توان تبخیری بهخصوص در دریاچهها یا تالابهایی که زیر دو متر عمق دارند، بهشدت افزایش پیدا میکند. وقتی دریاچهای عمقش از دو متر پایینتر میآید، با هر یک متر کاهش عمق، حدود چهار برابر پتانسیل تبخیریاش افزایش پیدا میکند و این رقمی چشمگیر است. ما میبینیم که در سال 1398 که حدود 2 میلیون مترمکعب آورد آبی در این منطقه وجود داشت نیز این پیکرهها دیگر نتوانستند خودشان را حفظ کنند و از بین رفتند و دوباره به پیکرههای خشک تبدیل شدند. »
به گفتۀ دلاور مجموع مطالعۀ این دانشگاه نشان داد که تغییرات اقلیمی حداقل در حوزههای بالادست بسیار کمرنگ است، اما جریان ورودی به ایران نزدیک به صفر شده است. این بیانگر این است که اتفاقی در پاییندست منجر به این نتیجه شده است؛ چون پاییندست مصرفکنندۀ آب است نه تولیدکنندۀ آن: «عوامل انسانی نقش بسیار پررنگی در جریان ورودی به کشور داشته است و شرایط محیط زیستی هامونها به میزانی تغییر پیدا کرده است که برگشت به شرایط قبلی را هم بهشدت دشوار کرده است. یک نکتۀ دیگر را جا نگذاریم که حقابۀ هامونها برای حفظ کارکردهای اکولوژیکی 5 میلیارد مترمکعب است که در معاهده اصلاً دیده نشده است و آنچه در حال حاضر، در مورد آن با کشور همسایه مناقشه داریم، فقط بحث شرب و کشاورزی است که نهایتاً هم بتواند در صورت تأمین، همین را پوشش دهد.»
بهنظر میرسد آنچه که نباید، در شرف رخ دادن است. درحالیکه تمام تلاش دولت بر محقق شدن تأمین حقابۀ شرب و کشاورزی است، هامونها هر روز در شرایط قطعیتری از برگشتناپذیری قرار میگیرند و خشکی صفتی همیشگی برای آنها میشود. خشکیای که همین حالا، بهعنوان یکی از متهمان اصلی هوای ناپاک و توفانهای مکرر شن و غبار در تابستانهای سیستان است.
پیشینه شکرگزاری در آیینهای ایرانی
جشن شکرگزاری که اغلب بهعنوان جشنهای زراعی در جهان شناخته میشود، در فرهنگهای مختلف وجود دارد؛ جشنی که «علیرضا حسنزاده» عضو هیئتعلمی پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری در مقالۀ «نمادهای آیینی زراعی در جشن شکرگزاری» دربارۀ آن مینویسد: «از آن زمانی که مردم محصول برداشت میکردند، برداشت محصول را جشن هم میگرفتند، اما چرا؟ وقتی تولید جامعهای فقط غذاست و حیاتشان نیز وابسته به آن، فراوانی یا قحطی محصول برای آنها چونان زندگی و مرگ است.» «محمدحسن محبعلی» پیشکسوت حوزۀ میراثفرهنگی هم پیش از این، بسیاری از آیینهای کهن ایرانی را در ارتباط مستقیم با سنت شکرگزاری و تولید و کشاورزی دانسته بود.
پیشینۀ جشن شکرگزاری در ایران را میتوان در یکی از دیرینهترین آیینهای ایران باستان یعنی «مهرپرستی» یافت. جشن شکرگزاری در ایران باستان را همان جشن «مهرگان» دانستهاند و آن را به مهر یا میترا، ایزد بزرگ و مشهور آریایی نسبت دادهاند. به باور ایرانیان باستان، مهر ایزدی است که شکوه و حشمت میبخشد، نعمت و ثروت ارزانی میدارد و شادی میآفریند. به آنان که وفای عهد میکنند، اسبهای تیزتک میبخشد و یاوری میکند و فرزندانی دلیر و پارسا میبخشد و بدطینتان را کیفر میدهد. بنابراین، میتوان جشن مهرگان را جشن شکرگزاری نعمات آفریدگار دانست.جشنهای شکرگزاری نقش پررنگی در آیینهای ایران داشتهاند و حتی امروز که بسیاری از آنها فراموش شدهاند، باز ردپای شکرگزاریها در آیینها و جشنها دیده میشود. به هر جای ایران که سر بزنیم جشنهایی برای برداشت محصول از برنج و گندم و جو گرفته تا زیتون و چای و انگور برگزار میشود. در میان همۀ این جشنها چندتایی توانستهاند به فهرست آثار ملی هم راه پیدا کنند؛ «آب» روستای نسمه، «سر زه» روستای هیزج قهاوند، «آش اسفندی» دلیجان، «حالاح لاما» و بهتازگی آیین اهالی «نامانلو».
عضو هیئتعلمی پژوهشگاه میراثفرهنگی و گردشگری در مقالۀ «نمادهای آیینی زراعی در جشن شکرگزاری»: از آن زمان که مردم محصول برداشت میکردند، برداشت محصول را جشن هم میگرفتند، اما چرا؟ وقتی تولید جامعهای فقط غذاست و حیاتشان نیز وابسته به آن، فراوانی یا قحطی محصول برای آنها چونان زندگی و مرگ است
«نامانلو»
اهالی «نامانلو» از روستاهای توابع بخش سرحد شهرستان شیروان در خراسان شمالی که همین چند روز پیش آیین شکرگزاریشان را در فهرست رویدادهای گردشگری به ثبت رساندند، از اواخر تیر تا اوایل مرداد و بعد از برداشت محصول شکرگزاری بهجای میآورند. آنها با پایان برداشت محصولات باغی و زراعی نزد شورای روستا یا ریشسفیدان میروند و روزی را برای مراسم شکرگزاری مشخص میکنند.
آیین شکرگزاری اهالی این دیار، در کنار کوه «زکریا» برگزار میشود؛ کوهی در دشت «گلیل» که امامزاده زکریا را در دل خود جای داده است و در باور مردم شهرستان شیروان جایگاه و منزلت خاصی دارد. عشایر دشت هر سال گوسفند نذری در این منطقه قربانی میکنند و کشاورزان هم به شکرانۀ برداشت محصول علاوهبر نذر گوسفند، گوشت نذری را بهصورت کباب و قورمه بین زائران تقسیم میکنند. عشایر البته بعد از این شکرگزاری، دربارۀ زمان کوچ از گلیل به قشلاق و برگشت سال بعد به گلیل نیز تصمیم میگیرند.
شکرگزاری «نامانلو»ها چنین است که اهالی از شب قبل از آغاز مراسم یا صبح زود روز مراسم بهسمت دشت حرکت میکنند. به گفتۀ اهالی، قدمت این شکرگزاری به حدود چند صدسال میرسد و افراد مسن این آیین را تا چهار نسل قبل به یاد دارند؛ آیینی که در آن، اهالی باورهای مذهبی را به زبان کرمانجی بهجا میآورند.
بنای برگزاری جشن شکرانه در شهرهای مختلف ایران، شکرگزاری از خداوند برای نعمتهایی است که قوت مردمان را تأمین میکنند که حالا شکل دیگری از رونق را هم برای اهالی بههمراه دارند؛ رویدادهای گردشگری و جذب گردشگر از روستاها، شهرها و مناطق مختلف کشور
«سرزه»
اهالی «هیزج»، چشمۀ «سرزه» را مایۀ حیات منطقه میدانند، زیرا زندگی را در روستا ساری و جاری و آب باغات و مزارع روستا را تأمین میکند. در فرهنگ عامه به تراوش آب از زمین «زه» میگویند و ازآنجاکه آب چشمه نیز سرریز میکند «سر» را به آن اضافه کردند. کسی بهخاطر نمیآورد از چه زمانی آب راه خود را از دل دشت پیدا کرده و زندگی را در منطقه شکل داده است. حتی وقتی خشکسالی و ترسالی بر منطقه حاکم میشود، آب چشمه همان میزان است که بود. همین مایۀ زندگی بودن چشمه باعث میشود خیلیها از آن حاجت بخواهند. هر سال اهالی آخرین جمعۀ اردیبهشت، همزمان با آغاز شیردهی گوسفندان، بهمنظور افزایش نعمت و شکرگزاری خداوند کنار چشمه میروند و «شیربرنج» و «آش بلغور» درست میکنند و بعد از طبخ نذری مقداری از نذر را بهعنوان سهم ماهیها به چشمه میریزند. آیین شکرگزاری «هیزج» در فهرست آثار ملی ثبت و به روایت اهالی، باعث افزایش وفاق و همدلی شده است. در این آیین مهمانانی از شهرهای دیگر چون تهران، مشهد و کرج هم حضور دارند و در مجموع هر سال حدود 3 هزار نفر در مراسم بزرگداشت «سرزه» شرکت میکنند. در حال حاضر 300 خانوار در روستای هیزج زندگی میکنند و در این آیین هر خانواده بهصورت جداگانه به طبخ نذری میپردازد. آنها معتقدند اگر یک سال این نذر را ادا نکنند، خسارت بزرگی دامن خانواده را خواهد گرفت؛ بنابراین، در طول سال به جمعآوری اقلام مورد نیاز نذری میپردازند، بیآنکه نگران پولش باشند.
«آش اسفندی»
دلیجانیها در آخرین روزهای زمستان که میشود، آنچه اندوختهاند را میآورند تا در پخت یک آش استفاده کنند؛ آشی که محلیها میگویند با ماجرای اسفندیار هم بیارتباط نیست. «اسفندیار رویینتن» که با اسب سیاه کشته شد، با اسب سفید میآید؛ اسب سیاه او را به جهان زیرین برد و اسب سفید بازمیگرداند و مردم بازگشتش را جشن میگیرند. هرچند «آش اسفندی» به باورهای دیگری هم اشاره دارد؛ اسفند در ایران باستان روزی است که مردان به زنان هدیه میدادند و زنان با پاسداشت این هدیه آش میپختند، دیگ آش را روزهای آخر اسفند، شب تا صبح، در تنور میگذاشتند تا در سال بعد تنور خانه گرم بماند؛ آش را میخوردند تا توان زمستانگذرانی و رساندن خود به بهاران را داشته باشند و در آخر، گرم و زنده شدن زمین را در اسفند که طبیعت را سبز و بارور میکند، جشن میگرفتند. دلیل اصلی برگزاری «آش اسفندی» هرچه باشد، این جشن با هدف شکرگزاری نعمتهای خداوند و بارشهایی که در طول زمستان نازل شده است و تمام شدن فصل سرما و آغاز بهار و فصل رویش و بیدار شدن طبیعت از خواب زمستانی برگزار میشود و شکرانهای بر پایان فصل سرما و بیکاری و آغاز فصل سرسبز بهار و کار و کوشش و فصل رویش و سرسبزی و نشاط است. در «آش اسفندی» که بههمراه آیین شکرگزاری ثبت ملی شده، نخود، لوبیا سفید، لوبیا چشم بلبلی، لوبیاچیتی یا قرمز، گندم، ماش و عدس میریزند.
شکرگزاری آب «نسمه»
اهالی روستای «نسمه» در شهرستان پاوه استان کرمانشاه، برای بارش جشن شکرگزاری میگیرند. از نگاه اهالی آب، مایۀ حیات و در طول تاریخ بشر عامل مهمی در یکجانشینی و شکل دادن به روش زندگی بشر، توسعۀ تکنولوژی، زبان و فرهنگ بوده است. در شهرستان پاوه و در آن زمانها که لولهکشی آب وجود نداشت، همیشه چشمه محل عبور زنان و دخترانی بود که با کوزهای بر دوش برای آوردن آب راهی چشمه میشدند. اهالی در دومین ماه بهار به شکرانۀ نزولات آسمانی و خروشان شدن چشمهساران منطقه و روستای گردشگری «نسمه» جشن شکرگزاری آب را برگزار میکنند. گرچه «نسمه» به آیین شکرگزاری آب شناخته و ثبت ملی شده است، اما اهالی این روستا آیین شکرگزاری دیگری هم برای انار دارند؛ آیینی که آبان هر سال و در محل پارک جنگلی روستا برگزار میشود.
روستای «نسمه» محل ییلاق نوادگان «سید احمد بیگ جاف»، اولین حاکم ایل «جاف» و منطقۀ جوانرود کرمانشاه بوده است که آثار داخل این غارها، به هزاران سال قبل از میلاد مسیح برمیگردند. چند چشمۀ طبیعی هم در فاصلۀ سه کیلومتری از پاوه و در کنار رودخانهای در وسط روستای نسمه وجود دارد که از جاذبههای گردشگری مهم این روستا بهشمار میرود؛ چشمههایی که عامل رونق روستا شدهاند و اهالی آنها را پاس میدارند.
«حالاج لاما»
«حالاج لاما» آیینی برای شکرگزاری برداشت خوشههای طلایی گندم است؛ آیینی که ممکن است در هر نقطه از ایران آن را ببینید، اما اهالی «هشترود» در استان آذربایجانشرقی این آیین را در فهرست آثار ملی ناملموس ثبت کردهاند. هشترود به انبار غلۀ ایران نیز شهره شده است و به همین دلیل اهالی معتقدند ثبت آیین شکرگزاریشان راهی برای هرچه بیشتر و بهتر شناخته شدن شهرشان است. محصول غالب شهرستان هشترود گندم است که در 85 هزار هکتار از اراضی کشاورزی کشت میشود. کشاورزان در جایجای این شهرستان تیرماه به شکرانۀ برداشت گندم جشن برگزار میکنند که این جشن در کنار محوطهها، قلعهها و بناهای باارزش تاریخی مانند مجموعۀ تاریخی بایزید بسطامی، مسجد جامع هشترود، مسجد لامشان و قلعه ذهاک آن را به یک مقصد گردشگری تبدیل کرده است.
آیین شکرگزاری رسم مشترک همۀ مردم در گوشهگوشۀ دنیا و ایران است، اما در برخی از شهرها و روستاهای کشور، بنا به موقعیت و اقلیم آن، محصولی خاص یا شکل متفاوتی از شکرگزاری پررنگ میشود. آیین شکرگزاری زیرۀ سبز در روستای بسطاق شهرستان سرایان خراسانجنوبی، انگور در ارومیه، برداشت گل محمدی در شهرستان سربیشۀ استان گلستان، زیتون در طارم سفلی استان قزوین، برداشت زعفران در خراسانها و جشن شکرگزاری اهالی اقلید استان فارس یا همان آیین کهن کلوخپز شهریور، برخی از آیینها در مناطق مختلف ایران است. این جشنها نشان میدهد بنای برگزاری جشن شکرانه در شهرهای مختلف ایران، شکرگزاری از خداوند برای نعمتهایی است که قوت مردمان را تأمین میکنند که حالا شکل دیگری از رونق را هم برای اهالی بههمراه دارند؛ رویدادهای گردشگری و جذب گردشگر از روستاها، شهرها و مناطق مختلف کشور.
اصلاح برنامه هفتم به نفع محیط زیست
|پیام ما| پس از آنکه فرهنگستان علوم درباره پیامدهای ویرانگر بیتوجهی به احکام محیط زیستی در متن لایحه برنامه هفتم هشدار داد، «کمیسیون محیط زیست مجمع وزرای ادوار» جمهوری اسلامی ایران هم در نامهای به رئیس مجلس شورای اسلامی فهرست بلندبالایی از پیشنهاداتش برای اصلاح متن برنامه را ارائه کرده است. متن پیشنهادی لایحه برنامه هفتم توسعه این روزها مورد انتقاد بسیاری از کارشناسان حوزه های مختلف قرار گرفته است. این انتقادها به حدی است که در محافل علمی طنز تلخی شکل گرفته با این مضمون نقل محافل علمی است که «پس این برنامه برای حل کدام مشکل کشور نوشته شده؟» پرسشی مهم که هنوز نویسندگان متن لایحه به آن پاسخ دقیقی ندادهاند. غفلت از پیشبینی موادی که متضمن حفظ محیط زیست و توسعه پایدار ایران باشد؛ یکی از ایرادهای اساسی لایحه برنامه هفتم است. مجمع وزرای ادوار تشکلی است که در حال حاضر ریاست آن بر عهده محمدرضا عارف است و مصطفی هاشمیطبا هم مسئولیت نایب رئیسی آن را بر عهده دارد. اکنون کمیسیون محیط زیست مجمع وزرای ادوار فهرستی از اصلاحات ضروری در برنامه هفتم را تهیه و منتشر کرده است.
«کمیسیون محیط زیست مجمع وزرای ادوار» در متن پیشنهادیاش برای اصلاحات برنامه هفتم که یک نسخه از آن در اختیار «پیام ما» قرار گرفته، تصریح کرده در لایحه برنامه هفتم اهداف کلی، خطمشیها و سیاستهای اقتصادی، اجتماعی برنامه مشخص نیست و این مسئله در چندپاره شدن برنامه به صورت جزیرهای و در فرازهای بدون انسجام خود را نشان میدهد. همچنین تصویر روشنی از اهداف کلان، منابع و مصارف برنامه هفتم ارائه نشده است. این کمیسیون نوشته است: «با توجه به ابلاغ سیاستهای کلی اصلاح الگوی مصرف در سال ۱۳۸۶ و سیاستهای کلی محیط زیست در سال ۱۳۹۴ توسط مقام رهبری انتظار میرفت انعکاس این سیاستها در نگارش برنامه هفتم مشاهده شود که متاسفانه این چنین نیست.
یکی از اسناد مهم بالادستی این برنامه، سند آمایش سرزمین است که در سال ۱۴۰۰ در دولت تصویب شد و باید در تمام برنامههای توسعه کلان ملی و منطقه ای کشور مد نظر باشد، ولی متاسفانه در لایحه برنامه هفتم واقع نشده است. بنابراین لایحه برنامه هفتم پیش از اینکه یک برنامه توسعه باشد، مجموعهای از طرحها و پیشنهاداتی است که انسجام نداشته و هدف خاصی را دنبال نمیکند.» کمیسیون محیط زیست مجمع وزرای ادوار با اشاره به وجود فصول مرتبط با محیط زیست در برنامههای چهارم تا ششم توسعه تاکید کرده که نگاه حفاظتی و آیندهنگر در لایحه برنامه هفتم توسعه بسیار کمرنگ شده است.
در نامه مجمع وزرای ادوار به رئیس مجلس، آمده است: «با توجه به روند افزایش دما و کاهش بارندگی در کشور، هرگونه برنامهریزی توسعه باید متناسب و سازگار با این روند انجام شود تا با برنامههای مشخص از فجایعی مانند گسترش خشکسالیها و مهاجرتهای اقلیمی، حاشیهنشینیهای شهری پرآسیب، فزونی مشکلات معیشتی، جنگ آب و حتی خطر فروپاشی تمدنی مواجه نشویم
بیتوجهی به تغییر اقلیم
بیتوجهی لایحه برنامه هفتم به شتاب فزاینده روند تغییر اقلیم یکی دیگر از مشکلات این لایحه است. در نامه مجمع وزرای ادوار به رئیس مجلس، آمده است: «با توجه به روند افزایش دما و کاهش بارندگی در کشور، هرگونه برنامهریزی توسعه باید متناسب و سازگار با این روند انجام شود تا با برنامههای مشخص از فجایعی مانند گسترش خشکسالیها و مهاجرتهای اقلیمی، حاشیهنشینیهای شهری پرآسیب، فزونی مشکلات معیشتی، جنگ آب و حتی خطر فروپاشی تمدنی مواجه نشویم. در واقع دولتها نباید اجازه یابند تا برنامهریزیهایشان مبتنی بر گذران فقط دوره خودشان با چالشهای کمتر باشد و مصائب را برای نسلهای بعدی بگذارند. بنابراین از الزامات برنامههای توسعه، توجه به پایداری توسعه و عدم تخریب و آلودهسازی طبیعت است که متاسفانه عنصر پایداری و توجه به حقوق نسلهای آتی در دسترسی به طبیعت سالم نیز در برنامه هفتم به اندازه کافی مورد توجه قرار نگرفته است.»
در بخش دیگری از این نامه تاکید شده: «پیوستگی عناصر فرهنگی، اجتماعی و سیاسی در لایحه از الزامات تحقق اهداف برنامه و توسعه پایدار است. این مردم، نهادهای مدنی و رسانه ها هستند که باید بتوانند در فضای آزاد و سالم بر تحقق اهداف و برنامه های توسعه نظارت کنند. تجارب نشان میدهد که معمولا میزان تحقق برنامههای توسعه به دلیل انجام نشدن فرایندهای ارزیابی و پایش، چندان قابل قبول نیست.»
با این مقدمه، کمیسیون محیط زیست مجمع وزرای ادوار دلایل تحقق نیافتن اهداف برنامههای توسعه را از دیدگاه کارشناسان یادآوری کرده است: شکلگیری و نهادینه شدن ساختار برنامه ریزی بخشی، مقاومت دستگاههای اجرایی عمرانی، کم اهمیت انگاشتن آییننامهها، تغییر مدیران و نمایندگان دستگاه های اجرایی، کم اهمیت بودن زمان در نظام برنامهریزی کشور، نوپا بودن موضوع پیوست اجتماعی، مبهم بودن ساختار اجرایی پیوست اجتماعی در آیین نامه مصوب هیئت دولت، ضعف نظارت حاکمیتی و مردمی، تعارض منافع دستگاهها و نبود هماهنگی میان آنها. مجمع وزرای ادوار در این نامه گفته است که با برگزاری نشستهای تخصصی و بررسیهای کارشناسی، ارزیابی محیط زیستی لایحه برنامه هفتم توسعه را انجام داده و پیشنهادهایش را برای اصلاح متن لایحه فهرست کرده است. پیشنهادهای این تشکل در جداول زیر قابل مشاهده است. اما فعلا روشن نیست قانونگذار تا چه میزان به پذیرش چنین پیشنهادهایی تن دهد.

