بایگانی مطالب نشریه
غیبت واقعگرایی در برنامه هفتم
|پیام ما| برنامهریزی برای پنج سال، مستلزم این است که بدانیم شاخصهای توسعۀ امروز چه نمایشی از وضعیت توسعۀ ایران ارائه میدهند. باوجوداین، به نظر میرسد که این مسئله در برنامۀ هفتم توسعه لحاظ نشده و «واقعگرایی» نکتۀ مغفولماندۀ این برنامه است. حالا مرکز پژوهشهای اتاق بازرگانی ایران در گزارشی، ضمن مرور مختصر بر وضعیت توسعۀ ایران و وارد کردن نقدهایی به برنامۀ توسعۀ هفتم، پیشنهادهایی را نیز برای تنظیم بهتر برنامۀ توسعه ارائه کرده است.
این گزارش میگوید که براساس دادههای محاسبهشده در کتاب توسعۀ 1401 در مؤسسۀ پویش فکری توسعه، ایران در سال 2022 در بین 154 کشور جهان از لحاظ همۀ شاخصهای توسعه در رتبۀ 117 قرار دارد که نسبت به سال گذشته 12 رتبه تنزل داشته است: «به این معنی که ایران در سال 2022 در توسعه به عقب حرکت کرده است. بنابراین، به نظر میرسد در مجموع در مسیر توسعه، جهت فعلی مناسب نیست و این مسیر به هر جایی که منجر شود، توسعه نیست.»
مرکز پژوهشهای اتاق ایران دربارۀ ابعاد توسعه اینطور ادامه میدهد که در طول چند سال گذشته شاخصها نشان میدهد که کشور ایران از لحاظ «اقتصادی» در وضعیت مناسبی قرار ندارد. بنابر این گزارش، «از لحاظ آمار کمی و زیرساختهای اقتصادی»، کشور ایران 7 نمره (در مقیاس صد) پایینتر از میانگین جهانی قرار گرفته و «از لحاظ محیط کسبوکار» بهلحاظ نهادی و بهلحاظ اجرایی 23 و 12 نمره (در مقیاس صد) پایینتر از وضعیت میانگین جهانی قرار دارد. همچنین، در ادامۀ این گزارش آمده: «ثبات اقتصادی نیز 13 نمره پایینتر از میانگین جهانی است و از لحاظ رشد اقتصادی نیز 5 نمره (در مقیاس صد) زیر میانگین جهانی است. در طول سالهای گذشته ایران مزیتی را که در نوآوری و فناوری داشته، ازدستداده به این معنی که در سالهای قبل 5 نمره بالاتر از میانگین جهانی بوده است، اما در سال 2022 در حدود میانگین جهانی قرار دارد.» اما این مرکز پژوهشهای اتاق ایران تأکید دارد که «بااینحال، وضعیت اقتصادی ایران نسبت به وضعیت سیاسی آن بسیار بهتر است.»
به عقیدۀ نویسندگان این گزارش برای کشوری که قرار بود در سند چشمانداز بیستساله به کشور اول منطقه تبدیل شود، مقایسۀ شاخصها با میانگین جهانی معنیدار است: «فاصلهٔ چشمگیر ما با میانگین جهانی و اینکه 186 شاخص از مجموع 373 شاخص بیش از 10 نمره پایینتر از میانگین جهانی قرار گرفتهاند و تنها 44 شاخص در این مجموعه بیش از 10 نمره بالاتر از میانگین جهانی هستند. اگر با میانگین جهانی مقایسه کنیم 262 شاخص از 373 شاخص زیر میانگین جهانی قرار دارد که نشاندهندۀ وضعیت ایران در توسعه است.»
«در پیشنویس برنامۀ هفتم بهطور کل از شاخص آزادی و وضعیت آن در ایران غفلت شده» و «عدالت نیز تنها به عدالت اقتصادی محدود شده» است
همچنین، در پایان محور اول نقد به برنامۀ هفتم توسعه، این پرسش مطرح شده است که اگر در طول 40 سال گذشته میانگین رشد اقتصادی 2.8 درصد بوده و 20 سال گذشته میانگین رشد اقتصادی 1.8 درصد بوده و در طول ده سال گذشته نزدیک به صفر بوده است، چه دلیلی دارد که در طول پنج سال آینده میانگین رشد اقتصادی 8 درصد باشد؟
گلوگاههای مغفول توسعۀ ایران در برنامۀ هفتم
برخی از نظریهپردازان توسعه مانند آمارتیاسن، توسعه را همان آزادی تلقی میکنند، عدالت را نوعی آزادی میدانند و بسیاری از اندیشمندان نیز عدالت و آزادی را دو ستون اصلی توسعه در جهان امروز بهشمار میآورند. این گزارش از «رفاه»، «آزادی» و «عدالت» بهعنوان عناصر مهم توسعه یاد میکند و میگوید: «اگر یک برنامۀ توسعه وضعیت رفاه، آزادی و عدالت را تغییری ندهد و یا برنامهای دقیق و درست برای بهبود آن نداشته باشد، بههیچعنوان نمیتواند برنامۀ توسعه تلقی شود.»
همچنین، در ادامه بر این نکته تأکید شده که «در پیشنویس برنامۀ هفتم بهطور کل از شاخص آزادی و وضعیت آن در ایران غفلت شده» و «عدالت نیز تنها به عدالت اقتصادی محدود شده» است: «برای بهبود عدالت اقتصادی نیز سیاستهای اقتصادی متضادی پیشنهاد کرده است که برخی توسعهدهندۀ عدالت اقتصادی و برخی تخریبکنندۀ آن است.»
حداقل دستمزدها محور دیگری است که برنامۀ هفتم توسعه به آن وارد شده، اما نتوانسته است راهحل درستی برای آن ارائه کند: «طبق آخرین آمار در سال 1399 آمار اشتغال غیررسمی در کشور حدود ۵۵ درصد برآورد شده است که این آمار برای استانهای مرزی بسیار بالاتر و در برخی از استانها به ۷۳ درصد میرسد. مهاجرت از روستا به شهرها در حال بدتر شدن است و نرخ بیکاری کشوری نیز در طول 30 سال گذشته بهطور میانگین روند صعودی (با شیب + 0.065) داشته است.»
بنابر این گزارش، در حال حاضر حدود ۷۰ درصد جمعیت ایران زیر ۳۵ سال سن دارند و مرکز آمار ایران میزان بیکاری جوانان در سال 1398 را 8/21 درصد اعلام کرده که تقریباً «دو برابر نرخ متوسط بیکاری در جهان» است.
پیشنهادهایی برای تدوین بهتر برنامۀ توسعه
گزارش مرکز پژوهشهای اتاق ایران در ادامه 8 پیشنهاد برای تدوین بهتر برنامۀ توسعه ارائه داده است. اولین مورد «توجه به واقعیت و دوری از هدفگذاریهای غیرقابل اجرا» است. بدین معنا که «هدفهایی» که در برنامۀ هفتم در نظر گرفته شده «کاملاً غیرواقعی» است. اجرایی نبودن آنها از همین ابتدا باعث میشود، دستگاههای درگیر حتی به بخشهای واقعی برنامه نیز توجه چندانی نداشته باشند و بهنوعی احترام برنامه در سطح ملی از بین برود.
«توجه به وضعیت هشداردهندۀ شاخصهای ایران و برنامهریزی تدافعی» از دیگر پیشنهادهایی است که این گزارش به آن اشاره کرده است و میگوید: «توجه نکردن به شاخصهای هشداردهنده درواقع عدم توجه به اجرایی بودن و شدنی بودن برنامه است. زیرا دستگاهها کاملاً درگیر جلوگیری از بحرانهای بعدی هستند و برنامهها اهدافی آرمانی و برنامههای پیچیده و رو به جلو را پیشنهاد میدهد که دوگانهای بسیار سخت برای همۀ دستگاهها ایجاد میکند. بهعلاوه، این موضوع نتیجهای در بر نخواهد داشت.» به عقیدۀ نویسندگان این گزارش، غفلت از نقاط هشداردهنده «باعث عمیقتر شدن بحرانها و توقف کامل فرایند توسعه» نیز خواهد شد.
پیشنهاد سوم مرکز پژوهشهای اتاق ایران «در نظر گرفتن تصویر همهجانبه از توسعه» است. توجه به بخشهای کمی و «ندیدن بخشهای کیفی و همچنین سیاسی و محیط زیستی و اجتماعی توسعه» باعث میشود تا موانع اصلی که فرایند توسعه را دچار مشکل کرده، دیده نشوند و در نتیجه بهجای علتها، بر روی معلولها انرژی بگذاریم، فرصت تحول را در کشور از دست دهیم.
«اتخاذ رویکرد سیستمی در تدوین برنامۀ توسعه» پیشنهاد بعدی است. بدین معنا که بسیاری از برنامهها تأثیرات منفی و یا مثبتی بر سایر برنامهها دارند و عدم توجه به این ارتباطات باعث میشود تلاشها یکدیگر را خنثی کنند و در مجموع دستاورد لازم شکل نگیرد. باید تأثیر هر یک از بندها بر سایر بندهای برنامه بهصورت کامل تحلیل و ارائه شود.
«سادهسازی برنامههای توسعه و ایجاد قابلیت اجرا توسط دستگاهها با تمرکز بر مهمترین و بحرانیترین نقاط توسعه» موضوع دیگری است که این گزارش بهعنوان پیشنهاد ارائه میکند و میگوید: «برنامۀ عریض و طویل فعلی قابل اجرا نیست و باید بسیار سادهتر شود و بر نقاط اهرمی توجه کند تا بتواند بیشترین تأثیر را بگذارد و از اتلاف انرژی در بخشهای دیگر خودداری کند.»
همچنین، این گزارش میگوید که زمین بازی دولت برای اجرای توسعه آماده نیست و تلاشهایی که در پیشنویس برنامۀ هفتم برای فرادولتی شدن برنامه نیز انجام شده، کافی نیست. باید همۀ نهادهای حکمرانی متقاعد شوند که حضور فعال آنها در عرصۀ توسعه تنها راه اجرایی شدن سیاستهای این برنامه و دستیابی به توسعه خواهد بود. به همین دلیل «فرادولتی شدن برنامۀ توسعه» پیشنهاد بعدیای است که ارائه شده است.
به علاوه بسیاری از استانها و بسیاری از اقشار دارای اولویتها و نیازهایی هستند که در برنامۀ هفتم توسعه دیده نشده و ضروری است که به «نیازهای واقعی جامعه و اولویتهای اجتماعی در تنظیم برنامۀ توسعه» توجه شود.
پیشنهاد پایانی این گزارش «دخیل کردن همۀ اقشار مردم و همۀ مناطق کشور به برنامههای توسعه» است. به این دلیل که «اولویت اقشار و البته مناطق مختلف کشور متفاوت است» و «برنامهریزی متمرکز نمیتواند تأثیر اهرمی داشته باشد».
حالا باید دید قرار است برنامۀ هفتم توسعه چقدر به واقعگرایی نزدیک شود. همانطور که «محسن پیرهادی»، یک عضو هیئترئیسۀ مجلس پیشتر تأکید کرده بود برای تدوین و تصویب برنامۀ هفتم توسعۀ کشور فاکتورهای بسیاری باید دیده و اعمال شود که از جمله آن «واقعگرایی» و «در نظر گرفتن شرایط حقیقی و موقعیت واقعی کشور» در حوزههای اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی است.
نقد احکامی که موجب وهن قوهقضاییه میشود
درباره احکامی که اخیرا در مورد حجاب برای دو بازیگر صادر شده، این پرسش مطرح میشود که «آیا قاضی صلاحیت صدور چنین احکامی را دارد و اساسا میتواند مستقل از پزشکی قانونی چنین احکامی را صادر کند؟»
مثل آن که در حکم خانم آزاده صمدی آمده ایشان به دلیل «شخصیت ضداجتماعی» و یا در حکم خانم افسانه بایگان گفته شده به دلیل «شخصیت ضدخانواده» باید به روانشناس مراجعه کنند. در تحلیل تبعات این احکام میتوان گفت که مجازاتهای تکمیلی به آن دسته از مجازاتهایی گفته میشود که به قصد اصلاح مجرمان علاوه بر مجازات اصلی موضوع حکم قرار میگیرند.
طبق قانون مجازات اسلامی و با توجه به عرف قضایی، محرومیتها و مجازاتهایی میتواند به عنوان مجازات تکمیلی موضوع حکم قرار گیرد (بر فرض اینکه در وقوع جرم و انتساب آن به متهم تردید نباشد) که با شرایط و اوضاع و احوال پرونده و شخصیت مجرم سازگار بوده و عرفا موجب اصلاح گردد.
در الزام به مراجعه به روانشناس به عنوان شخصیتی ضداجتماعی و یا ضد خانواده یک تضاد و تناقض وجود دارد به این شرح که تشخیص داشتن شخصیت ضد اجتماعی یک بحث تخصصی روانشناسی است که اصولا قاضی ناتوان از تشخیص وجود و یا عدم آن است.
به عبارت دیگر قاضی نمیتواند در امر کاملا تخصصی که مستلزم اظهارنظر کارشناسی است شخصا آن ویژگی روانی و شخصیتی را تشخیص داده و مفروض تلقی نموده و بر اساس آن متهم را ملزم به مراجعه به روانشناس کند. اساسا منصرف از ایراد مهم و مبنایی فوق، صدور احکامی مثل شستن میت در غسالخانه، مراجعه به روانشناس (با اعلام شخصیت ضداجتماعی)، اشتغال به رفتگری، منع از فعالیت مجازی و غیره با تمسک به تجویز قانونی مجازات تکمیلی -و در واقع به دور از عرف قضایی و اجتماعی- برای هنرمندان، به دلیل ضربه به کرامت انسانها، سرانجامی به جز تضعیف شدید و وهن جایگاه قوه قضاییه نزد مردم و تقویت احساس بیعدالتی در جامعه نخواهد داشت. مندرجات و مبانی استدلالی مندرج در این آراء، نزد محققان و مفسران آرای قضایی و عموم جامعه، قویا مورد انتقاد است.
حمایت از خرس قهوهای در طرح نیکوکاری اسنپ
اسنپ از آغاز طرح جدید نیکوکاری اسنپکلاب با عنوان «حفاظت از گونه خرس قهوهای» خبر داد. این طرح که با همکاری «انجمن پایشگران حامی محیط زیست» انجام میشود، چهاردهمین طرح نیکوکاری باشگاه مشتریان اسنپ در راستای عمل به مسئولیت اجتماعی این شرکت است. دستیابی به تغییرات مثبت در حوزه حفاظت از گونه خرس قهوهای از طریق بالا بردن سطح آگاهی جامعه و همچنین کاهش تعارضات بین انسان و خرس از اهداف این طرح است.
اهمیت حفاظت از خرس قهوهای
اسنپ در جدیدترین طرح نیکوکاری خود قصد دارد در راستای حفاظت از گونه خرس قهوهای قدم بردارد. زیستگاه خرس قهوهای اغلب مناطق جنگلی و کوهستانی است؛ به همین دلیل این گونه در اکثر مناطق کوهستانی رشته کوههای زاگرس و البرز و همچنین جنگلهای خزر و ارسباران، خراسان شمالی، آذربایجان، لرستان، خوزستان و فارس یافت میشود. اهمیت توجه به خرس قهوهای در این است که این گونه در گروه گونههای چتر قرار میگیرد؛ گونه چتر یا سایبان به جانورانی اطلاق میشود که زیست آنها سبب حمایت از حیات دیگر گونهها خواهد بود.
هر چند خرس قهوهای در حال حاضر در طبقهبندی گونههای در حال انقراض قرار نمیگیرد، اما به دلیل سطح تعارض بالایی که با انسان دارد میتواند به سرعت در دستهبندی گونههای کمیاب قرار گیرد.
مشارکت اسنپ در طرح حفاظت از خرس قهوهای
اسنپ در جدیدترین طرح نیکوکاری خود با همکاری موسسه پایشگران حامی محیط زیست (پاما)، طرح حفاظت از خرس قهوهای را طی چند گام در استان مازندران به عنوان یکی از زیستگاههای اصلی این گونه و دارای بیشترین تعارض گزارش شده خرس و انسان اجرا خواهد کرد.
انجمن پاما انجمنی غیردولتی و داوطلبانه است که از سال ۱۳۹۰ در نقش توانافزایی، تسهیلگری و جلب مشارکت اقشار گوناگون جامعه برای حفاظت از محیط زیست گام برمیدارد. اسنپ و انجمن پاما حفاظت از گونه خرس قهوهای را در دو گام آگاهیبخشی بهویژه به جامعه محلی و مشارکت در اجرا پروژه پژوهشی “بررسی روشهای میدانی کاهش تعارض” اجرا خواهند کرد.
نحوه مشارکت در طرح نیکوکاری اسنپ
کاربران اسنپ میتوانند بدون پرداخت هیچ مبلغی و تنها با امتیازهای اسنپکلاب خود در این کار نیک سهیم باشند. اسنپ به ازای هر ۲۰۰۰ امتیاز کاربران، مبلغ ۴۰۰۰ تومان به تأمین هزینه حفاظت از گونه خرس قهوهای کمک میکند. همچنین کاربران میتوانند در طرحهای دیگر نیکوکاری اسنپکلاب از جمله کمک هزینه درمان کودکان پروانهای و تامین هزینه ساخت زمین فوتبال برای کودکان و نوجوانان شهرستان قصرقند در جنوب استان سیستان و بلوچستان نیز مشارکت داشته باشند.
سیل افغانستان و پاکستان دهها قربانی بر جا گذاشت
بر اثر جاری شدن سیل در برخی از مناطق افغانستان طی سه روز گذشته بیش از ۳۰ نفر جان باختند و ۷۴ نفر دیگر نیز زخمی شدند. همچنین، دهها نفر همچنان مفقود هستند و صدها منزل مسکونی نیز در این حادثۀ طبیعی تخریب شدهاند. به گزارش ایسنا بهنقل از دویچه وله، مقامات افغانستان روز گذشته (یکشنبه) تأیید کردند که در ۷۲ ساعت گذشته، بر اثر سیل دستکم ۳۱ نفر در سراسر این کشور جان خود را از دست دادهاند. همچنین، هشت استان در این کشور دچار سیلزدگی شده است. تلفات زیادی در ولایت «میدان وردک» گزارش شده است. در آنجا شمار زیادی از قربانیان در خواب شبانه با وقوع سیل غافلگیر شدهاند. گزارشها و آمار ارائهشده از سوی مقامات افغانستان حاکی از آن است که همچنان دهها نفر دیگر نیز مفقود هستند. «ذبیحالله مجاهد»، سخنگوی دولت افغانستان روز گذشته گفت که پس از این حادثه، افراد آسیبدیده در ولایت میدان وردک در مرکز افغانستان کمکهای اضطراری دریافت کردند. به گزارش طلوعنیوز، «شفیعالله رحیمی»، سخنگوی وزارت رسیدگی به حوادث میافزاید که درنتیجۀ این سیلابها، بیش از ۶۰۰ منزل مسکونی و صدها جریب زمین کشاورزی نیز تخریب شدند. ریاست هواشناسی تحت مدیریت افغانستان نسبت به احتمال وقوع بارندگی شدید، رعدوبرق و سیلابهای آنی در ۱۷ ولایت این کشور هشدار داده است. این نهاد هواشناسی با انتشار اطلاعیهای اعلام کرد که احتمال جاری شدن سیلهای ناگهانی طی روزهای آینده در ولایتهای مختلف افغانستان وجود دارد. اگرچه افغانستان در حاشیۀ غربی مناطق موسمی آسیا قرار دارد، بارانهای شدید بارها باعث جاری شدن سیل در بستر رودخانههای خشکشده در این کشور میشود.
عقیمسازی مگسهای نر مدیترانهای
|پیام ما| «مگس میوهٔ مدیرترانهای» به عنوان یکی از آفات شناخته شدهٔ باغهای مرکبات شناخته میشود که چندسالی است مشکلات و البته خسارتهای قابل توجهی را به باغداران وارد کرده است. حالا مدیرکل حفظ نباتات استان گلستان میگوید که به کمک روش جدید و با استفاده از فناوری هستهای این احتمال وجود دارد که بتوان برای همیشه این آفت را مهار کرد؛ آن هم بهوسیلهٔ عقیم کردن مگسهای نر.
به گفته «کیانوش حق نما» مکاتباتی برای مبارزه با آفت مگس میوهٔ مدیترانهای با استفاده از فناوری هستهای انجام شده و در صورت میسر شدن شرایط امسال از این فناوری به صورت آزمایشی استفاده میشود: «مگس میوهٔ مدیترانهای مهمترین آفت استان گلستان و یکی از مهمترین آفتهای دو استان دیگر شمالی است. گلستان حدود 21 هزار هکتار پتانسیل خسارتزایی دارد و این آفت انواع میوههای هستهدار، مرکبات و انار را درگیر میکند. سال گذشته حدود ۲.۵ میلیارد تومان در قالب کنترل مشارکتی برای کنترل این آفت اعتبار تخصیص داده شد و بهرایگان الزامات در اختیار باغداران قرار گرفت. امسال نیز مقرر شده این امکانات فراهم شود و با توجه به کارگاههای آموزشی برگزار شده و اطلاعیههای ترویجی، تلاش شده تا در بخش آموزشی هم قویتر و البته موثرتر عمل کنیم.»
به گفتهٔ حقنما، آفت مگس میوهٔ مدیترانهای در سال ۱۳۵۴ به کشور وارد شده است و حالا بیش از هشت استان اعم از گیلان، مازندران، گلستان، یزد، کرمان و… درگیر این مگس هستند: «مبارزه با این مگس راههای متعددی دارد. بهویژه در اوایل شیوع آفت باید بهداشت باغی رعایت شود و میوههایی که پای درختان ریخته است، جمعآوری شود. دفن کردن میوههای آلوده نیز اهمیت فراوانی دارد. همچنین در کنترل رفتاری از جلبکنندههای «فرمونی» یا «پروتئین» استفاده شود تا بهصورت انبوه پیش از مبارزه شیمیایی به صورت تلهٔ جذبکننده جلب و معدوم شوند.»
براساس توضیحات این مسئول، امسال مقرر شده تا با سازمان انرژی اتمی از روشی با عنوان اسآیتی برای مهار این آفت استفاده شود: «در این روش مگسهای نر عقیمسازی میشوند. این روش با هدف استفاده بهینه از کاربرد انرژی اتمی، در دستور کار قرار دارد. مکاتبات لازم با سازمان انرژی اتمی انجام شده و مقرر شده در سطح محدود و آزمایشی این اتفاق انجام شود و نتایج در آخر فصل رونمایی میشود. اولین شکار مگس مدیترانهای میوه در اوایل خرداد ماه انجام شده و فصل ازدیاد این آفت در تابستان به ویژه مرداد است. اکنون هشت شهرستان این استان درگیر این آفت هستند و مبارزات با این آفت عمومی توسط دولت به صورت رایگان انجام میشود. سال ۱۳۹۸، طغیان این آفت را داشتیم که حدود 24 هزار هکتار سمپاشی اتفاق افتاده است و هماکنون حدود شش هزار هکتار سمپاشی شده و بیش از 150 هزار هکتار ردیابی در استان گلستان انجام شده است.»
|پیام ما| بررسیها نشان میدهد میزان مصرف انرژی در ایران بهویژه در بخش خانگی بهشدت بالاست و بهمرور زمان در روندی معکوس در قیاس با دیگر کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی روند افزایشی خود را ادامه داده است، واقعیتی ناخوشایند که میتواند در آیندۀ نزدیک، صنعت انرژی کشور را بهویژه در حوزۀ برق با چالشهایی جدی روبهرو کند. در ایران و برای رفع میزان مشخصی از نیاز به برق نسبت به کشورهایی که در آنها شدت مصرف انرژی پایینتر است، برق بهمراتب بیشتر مصرف میشود و بررسیها نشان میدهد ظرف ۳۰ سال گذشته در روندی معکوس در قیاس با دیگر کشورها استمرار داشته و تا سال ۲۰۲۰ میلادی ۷۵ درصد رشد یافته است.
وبسایت اطلاعرسانی وزارت نیرو، در گزارشی نوشت: «تابستان سال ۱۴۰۲ در حالی وارد دومین ماه خود شد که براساس بسیاری از دادههای هواشناسی میزان افزایش دمای هوا در تابستان سال جاری در ۱۱ سال گذشته بیسابقه بود و همین مسئله سبب شد تا در تیرماه چندینبار رکورد مصرف برق کشور شکسته شود.»
براساس این گزارش، بهطور نمونه در تاریخ ۱۹ تیرماه سال جاری میزان نیاز مصرف برق کشور به ۷۲ هزار و ۴۸۵ مگاوات رسید و این رکورد درحالی در تاریخ صنعت برق کشور به ثبت رسید که سال گذشته و در همین روز میزان نیاز مصرف برق کشور براساس دادههای رسمی شرکت مدیریت شبکه برق کشور ۶۰ هزار و ۱۳۹ مگاوات بود. پاون میگوید اگرچه یکی از دلایل افزایش قابلتوجه میزان مصرف برق کشور در تابستان سال جاری به موضوع دمای بالای هوا و افزایش میزان استفاده از سیستمهای سرمایشی مرتبط است، اما از آنسو بررسیهای تخصصیتر نشان میدهد بهطور کلی و تحت تأثیر عوامل مختلف شدت مصرف انرژی در ایران بهمراتب از بسیاری از کشورهای جهان بالاتر است. بالا بودن شدت مصرف انرژی در ایران در مقایسه با بسیاری از کشورهای منطقه و جهان به این معنا است که در ایران و برای رفع میزان مشخصی از نیاز به برق نسبت به کشورهایی که در آنها شدت مصرف انرژی پایینتر است، برق بهمراتب بیشتری مصرف میشود. واقعیتی ناخوشایند که بررسیها نشان میدهد ظرف ۳۰ سال گذشته در روندی معکوس در قیاس با دیگر کشورها استمرار داشته و تا سال ۲۰۲۰ میلادی ۷۵ درصد رشد یافته است.
در تاریخ ۱۹ تیر میزان نیاز مصرف برق کشور به ۷۲ هزار و ۴۸۵ مگاوات رسید. سال گذشته و در همین روز میزان نیاز مصرف برق کشور براساس دادههای رسمی شرکت مدیریت شبکه برق کشور ۶۰ هزار و ۱۳۹ مگاوات بود
بنابر گزارش پاون براساس دادههای بینالمللی ایران اکنون بهلحاظ شدت مصرف انرژی در جایگاه ششمین کشور با شدت مصرف انرژی بالا قرار دارد و این موضوع نشان میدهد مصرف انرژی در ایران بهشدت ناکارآمد است. بالا بودن شدت مصرف انرژی ایران بیانگر این واقعیت است که میزان مصرف انرژی در ایران دستکم ۶۰ درصد از میانگین جهانی برای تولید کالا و خدمات مشابه بیشتر است.
پاون در بخش دیگری از گزارشش نوشت: «بررسی آمار و ارقام رسمی نشان میدهد، شاخص مصرف انرژی در بخش خانگی ایران چیزی حدود ۴۶۰ کیلووات ساعت در سال بهازای هر متر مکعب است که اگر این داده به واحد مگاژول تبدیل و با آمارهای جهانی سایر کشورها مقایسه شود، میزان ناکارآمدی مصرف انرژی در بخش خانگی ایران را بیش از پیش نمایان میکند. توضیح بیشتر اینکه درحالی مصرف انرژی بهازای واحد سطح خانه در ایران براساس دادههای ترازنامۀ هیدروکربوری ۱۶۵۰ مگاژول محاسبه میشود که در هیچیک از کشورهای عضو آژانس بینالمللی انرژی، میزان مصرف انرژی با وجود آبوهوایی بهمراتب سردتر از ایران از ۱۰۰۰ مگاژول تجاوز نمیکند.»
این گزارش همچنین میگوید: «بالا بودن شدت مصرف انرژی در ایران تابعی از عوامل مختلفی است که نتیجۀ آن ناکارآمدی مصرف انرژی در بخشهای مختلف مصرفی ایران بهویژه در بخش خانگی است. بهطور نمونه، متوسط مصرف برق سالیانۀ مشترکان بخش خانگی در استان هرمزگان چیزی حدود ۱۰ هزار کیلووات ساعت است که بررسیها نشان میدهد درصورت اجرای برخی راهکارهای مدیریت مصرف میتوان این میزان مصرف را تا ۶۰ درصد کاهش داد. بهعنوان مثال با اصلاح سیستمهای روشنایی میتوان ۲۵۰ کیلووات ساعت، با تعویض یخچالهای قدیمی ۶۵۰ کیلووات ساعت، با اصلاح سیستم سرمایشی و تعویض سه دستگاه کولر گازی رتبۀ A پلاس، عایقبندی و و نصب پنجرۀ دوجداره ۴۸۵۰ کیلووات ساعت و با نصب آبگرمکن خورشیدی نیز ۲۵۰ کیلووات ساعت، در مصرف برق سالیانۀ خانوار هرمزگانی شش هزار کیلووات ساعت صرفهجویی کرد. مجموعۀ ارقام و آماری که بهخوبی نشان میدهد شدت مصرف انرژی در ایران بهویژه در حوزۀ برق بهشدت نسبت به سایر کشورهای جهان بالاتر است و مهمتر از آن اینکه میتوان با اجرای برخی راهکارهای کاهش مصرف انرژی تا ۶۰ درصد از این میزان مصرف را کاهش داد و علاوهبر کمک به حفظ محیط زیست، نقش مؤثری در بهبود شاخصهای اقتصاد انرژی کشور ایفا کرد.»
هرساله در کشور بین 90 تا 250 هزار هکتار عملیات مبارزه با ملخهای بومی و صحرایی انجام میشود و امسال نیز این عملیات در 18 استان درگیر در سطحی بیش از 130 هزار هکتار در حال انجام است. کشاورزان اما معتقدند مبارزه با این آفت یک سوی ماجراست و یک سوی آن خسارتی است که پرداخت نمیشود. برخی این آفات را بومی میدانند و برخی میگویند این ملخها از طریق کشورهای جنوب خلیج فارس و عبور از دریا به کشور میرسند و بیش از هر کجا استانهای جنوبی را درگیر میکنند. به همین دلیل در این استانها مراکز سازمان حفظ نباتات گوش به زنگ هستند تا در صورت گزارش حضور این نوع ملخها، سریعاً وارد عمل شوند. سازمان حفظ نباتات کشور، امسال هم اعلام کرده است که حملهٔ ملخها با شروع فصل گرم آغاز شده و مبارزه با آنان تا دو هفته دیگر ادامه دارد.
«یک نفر آدم باید هر صبح زود، خیلی زودتر از دیگران برود، بپاید که آیا همه چیز در زمین روبه راه است یا نه؟ سمپاشها آمدهاند و دارند کارشان را انجام میدهند؟ اگر نیامده باشند؟ مثلاً اگر رفته باشند یک روستای دیگری و امسال هم «زمینو» بماند و یک آسمان و زمین، ملخ چه؟»
«حسین» این فکرها را هر شب قبل از خواب مرور میکند. 10 سال است که بیشتر از قبل، ملخ به روستاها میآید: «نه اینکه قبلاً نبود اما این همه؟» حسین هرسال زندگی در سالهای گذشته را مرور میکند. اینکه فصل گرم برای اهالی زمینو (در استان هرمزگان، از توابع بندرعباس) فقط کار در گرما نیست. خیلی بیشتر از آن، حمله ملخ است و آفتی که اگر طغیان کند میتواند نصف محصول را از بین ببرد: «فقط زمینو نیست. زمین کشاورزی و باغ هم فرقی نمیکند. چهل سال است کشاورزی میکنم. از قدیم این منطقه ملخ داشت اما نه این میزانی که هر تابستان در این 10 ساله میآید.»
برآورد اولیه حاکی از آن بود که سطح مبارزه علیه ملخهای بومی به ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار هکتار برسد که بهدلیل بارندگی در نیمهٔ شمالی، کانونهای ملخ از بین رفت و سطح مبارزه در استانهای نیمهٔ شمالی کاهش پیدا کرده است
باران به دادمان رسید
او معتقد است اگر باران آخر زمستان نبود، حالا باید با حجمی سه برابر این ملخ روبهرو می شد: «باران به داد ما رسید. اگر باران نبود این همه تخم ملخ میماند و حالا باید بیش از این خسارت میخوردیم. پارسال اصلاً نوبت سمپاشی به زمینو نمیرسید. یعنی آنقدر ملخ به هرمزگان آمده بود که تجهیزات استان کفاف نمیداد. 10 روز بود سمپاشی همه جا شروع شده بود اما به زمینو نمیرسید. خیلی خسارت خوردیم اما کسی خسارت ما را گردن نگرفت. آنقدر آمدیم و رفتیم که نگو. رفتیم جهاد کشاورزی، فرمانداری، استانداری و هرجا که فکرش را بکنید رفتیم هیچی دستمان نیامد.»
کشاورزان «خورچاه» (ز توابع بندرعباس) هم فکر میکنند فقط باران به دادشان رسید. «عباسعلی» یکی از اینهاست. همانهایی که سال قبل خسارت زیادی خورد. عباسعلی اما دلش به حال دشت و بیابان هم میسوزد. آخر فکر میکند: «اگر روزی کسی پیدا شود که خسارت دهقان را بدهد هیچکس نمیرود بیند این همه ملخ چه برسر دشت و بیابان آورده است.»
عباسعلی به قول خودش ماندن بسیاری کشاورزان خورچاه «کم سواد» است. نمیداند در دو هکتار زمین چقدر خسارت خورده است. فقط همین را میداند که سال قبل با اینکه «آسمان از ملخ سیاه» شده بود و «ملخها سیری ندارند»؛ هیچکس بعد از مهار حمله، احوالی از آنان نپرسیده است: «همان زمان هم سه یا چهار روز سمپاشی کردند. بعد هم مشکل ملخ که با سمپاشی درست نمیشود. باید خیلی زود جنبید. ملخ تخمگذاری میکند. باید قبل از تخمگذاری دمارش را درآورد. هوا مساعد نباشد دو سال هم تخمها در خاک میمانند. میبینی امسال سبک زدند اما سال بعد نمیتوانی جلویشان را بگیری.»
نام اصفهان هم میان استانهایی به چشم میخورد که در کنار استانهای جنوبی بیشترین میزان خسارت از حمله ملخ را متحمل میشود. کشاورزان این استان هم که انگار هر سال در آستانه تابستان منتظر و در کمین ملخها مینشینند فکر میکنند وقتی خسارتی هر سال تکرار میشود باید هم برای مبارزه با آن چارهای اندیشید، هم برای جبران خسارت. اهالی «دستگردمار» مانند روستاهای هرمزگان و خوزستان فکر میکنند باید میان آسمان و زمین حائلی از آهن کشید.
با توجه به بارشهای مناسب و بالاتر از نرمال در جنوب و مرکز عربستان و همچنین شرق آفریقا در ۲ ماه گذشته، احتمال ورود ملخ صحرایی به کشور وجود دارد
آسیب کمتر از برآوردهای اولیه
بنا بر آنچه «سعید معین»، مدیرکل مبارزه با آفات عمومی سازمان حفظ نباتات میگوید، باید میان ملخهای صحرایی بومی و ملخهایی که با پرواز از فراز دریا به ایران میرسند تفاوت قائل شد. آنچه در حال حاضر با آن روبرو هستیم، ملخ بومی است: «برآوردها حاکی از آن است که سطح مبارزه علیه ملخهای بومی به ۱۲۵ تا ۱۳۰ هزار هکتار برسد.»
به گفته معین و براساس آخرین آماری که این سازمان از ادارههای تابعه استانیاش دریافت کرده مبارزه علیه ملخهای بومی در ۱۸ استان کشور و در سطح ۱۱۵ هزار هکتار صورت گرفته است: «مبارزه در اکثر استانها روبه اتمام است. در ابتدا برآوردها حاکی از آن بود که سطح مبارزه علیه ملخهای بومی به ۲۰۰ تا ۲۵۰ هزار هکتار برسد که بهدلیل بارندگی در نیمهٔ دوم اسفند و فروردین در تمامی کشور به ویژه نیمهٔ شمالی، کانونهای ملخ از بین رفت و در نهایت سطح مبارزه در استانهای نیمهٔ شمالی کاهش پیدا کرده است. با توجه به اینکه دو هفتهٔ آینده مبارزه علیه ملخهای بومی به پایان میرسد، پیشبینی میشود سطح مبارزه به ۱۲۵ تا ۱۳۰ هزار هکتار برسد.»
معین توضیح میدهد که تنها ملخهای موجود در کشور، ملخهای بومی هستند. از جمله گونهای از ملخها که با وجود بومی بودن به «مراکشی» مشهور هستند: «جمعیت ملخهای بومی در سالهایی که بارندگی در سه ماه اول سال مناسب است یعنی مقدار بارش در دامنه کوهها قابل توجه است و امسال نیز چنین بوده، زیاد میشود و وقتی جمعیت آنها افزایش یافت از دامنهٔ کوهها وارد باغات و مزارع میشوند ملخهای مراکشی بومی هستند و در داخل کشور زاد و ولد میکنند. امسال در مناطق مختلفی از جمله خراسان رضوی، خراسان شمالی، مازندران، گیلان، قزوین، زنجان، آذربایجان غربی، آذربایجان شرقی، کردستان، بخشهایی از کرمانشاه، تهران، سمنان و اصفهان و هرمزگان مبارزه انجام شده و در حال انجام است. دریاچهٔ پریشان در استان فارس خشک شده و یکی از بسترهای زاد و ولد ملخ مراکشی در یکی دوسال اخیر شده است.»
احتمال ورود ملخهای غیربومی
اما آنچه نگرانی روستاییان به ویژه در استانهای جنوبی را ایجاد میکند به نظر چندان بیدلیل هم نیست چرا که حدود یک ماه قبل هم سازمان حفظ نباتات کشور اعلام کرده بود مبارزه با ملخهای مراکشی به زودی تمام میشود. اما نه تنها این مبارزه تمام نشد، بلکه تا 18 استان نیز گسترش پیدا کرده است. از سوی دیگر، مدیر مبارزه با آفات عمومی سازمان حفظ نباتات کشور در نخستین روزهای خرداد در مورد احتمال ورود ملخهای غیربومی نیز هشدار داده بود: «با توجه به بارشهای بالاتر از نرمال در عربستان و شرق آفریقا، احتمال ورود ملخ صحرایی به کشور وجود دارد.»
براساس آنچه یک ماه پیش وبسایت خبری این نهاد به نقل از معین اعلام کرده بود: «با توجه به بارشهای مناسب و بالاتر از نرمال در جنوب و مرکز عربستان و همچنین شرق آفریقا در دو ماه گذشته، احتمال ورود ملخ صحرایی به کشور وجود دارد.»
به گفتهٔ او، با وجود اینکه در جنوب عربستان و بخشهایی از یمن، «پورهها» بالدار شدند، از این رو با استمرار این روند جمعیت ملخها از جنوب شبه جزیره عربستان به سمت شمال شبه جزیره حرکت میکنند :«اکنون در استانهای جنوبی ردیابی و پایش علیه ملخ صحرایی در حال انجام است و همواره سموم و آفتکش مورد نیاز برای مبارزه علیه ملخ صحرایی تأمین و تدارک دیده شده است.در اکثر مناطق شمالی کشور، مبارزه علیه ملخ بومی در حال انجام است و سطح مبارزه مانند سال گذشته به ۶۰ هزار هکتار رسیده است. اکنون مبارزه علیه ملخهای بومی در مناطق سردسیر استانهای کردستان، آذربایجان غربی و بخشی از آذربایجان شرقی و اردبیل به تازگی شروع شده و پیشبینی میشود که سطح مبارزه علیه ملخهای بومی در کل کشور به ۲۰۰ هزار هکتار برسد.»
گرچه مبارزه با ملخهای غیربومی به سطح پیشبینی اینسازمان نرسید، اما زمان مبارزه با آن بیش از انتظار طول کشید. باید دید آیا میدان مبارزه، تا زمان ورود ملخهای غیربومی از عربستان، داغ و در نبرد میمانند یا زمینهای کشاورزی میتوانند پیش از یورش خارجی کمی نفس بکشند.
وزارت اطلاعات: هتک حرمت قرآن برای انحراف اذهان از جنایت جنین بود
وزارت اطلاعات در بیانیهای نسبت به اهانت به قرآن کریم واکنش نشان داد. در بخشی از متن این بیانیه آمده است: «همزمانی هتکحرمت قرآن توسط مومیکا در سوئد با جنایت صهیونیستها علیه ساحلِ غربی و جنین، برای انحراف توجه افکار عمومی مسلمانان از آن جنایت بود.» همچنین این وزارتخانه در اطلاعیهای جداگانه از بازداشت اعضای شبکۀ گستردۀ تروریستی-صهیونیستی در چند استان کشور و کشف و ضبط ۴۳ بمب خبر داده است.
در متن این اطلاعیه گفته شده: «اعضای شبکۀ گستردۀ تروریستی که قصد انجام اقدامات متعدد خرابکارانه در استانهای تهران، کرمان، اصفهان، کهگیلویهوبویراحمد، کردستان و مازندران را داشتند، توسط سربازان گمنام امام زمان (عج) در استانهای مذکور شناسایی و بازداشت شدند.» در ادامه این اطلاعیه آمده است: «اعضای این شبکه که بهواسطۀ کانونهای تروریستی مستقر در کشورهای دانمارک و هلند به سازمان جاسوسی رژیم اشغالگر قدس متصل هستند و توسط آن رژیم حمایت مالی و تجهیزاتی میشدند، در آستانۀ ماه محرم قصد انجام چندین عملیات تروریستی در استانهای یادشده را داشتند. از جمله برنامهریزی اقدام انفجاری در محل مزار «سپهبد مجاهد شهید حاج قاسم سلیمانی (ره)» و نیز در برخی مراکز تجمعات مردمی و اماکن سوختگیری، همچنین انفجار دکلهای برق و ایستگاههای گاز بهمنظور اخلال در تأمین نیازهای داخلی و صادراتی و اهداف دیگری از این قبیل بود. از این هستهها تعداد ۴۳ بمب با قدرت تخریب بالا و قابلیت کنترل از راه دور، کشف و خنثی گردید.»
در بخش دیگری از این خبر گفته شده است: «این تروریستها اخیراً قصد ورود به فاز عملیات وسیع خرابکارانه را داشتند که با هوشیاری و تلهگذاری جانبرکفان گمنام و فداییان ایران اسلامی، از عملیات تروریستی آنها پیشگیری شد.»
چند روزی از آغاز ماه محرم و آیینهای سوگواری سید و سالار شهیدان میگذرد. در چهارگوشۀ این سرزمین آداب و رسوم و آیینهای متفاوتی در حال برگزاری است، اما «علمگردانی»، «علمکشی» یا «علمبرداری» رسم مشترکی است که در هر شهر و روستایی دیده میشود. قدمت این آیین به قبل از روزگار صفوی بازمیگردد، اما آنچه مسلم است اینکه؛ ساخت «علم» به شکل و شمایل امروزی از عهد صفوی پا گرفت و کارگاه هنرمندان علمساز نیز بیشتر در اصفهان دیده میشود.
علم در مراسم عزاداری محرم با یاد حضرت ابوالفضل (ع) به مجلس آورده میشود و اینگونه به سوگ علمدار کربلا مینشینند. علمهای عزاداری مجموعهای از هنرهای سنتی است که با هنر دست هنرمندان شکل میگرفت و گاهی برای ساخت آن سالها زمان لازم بود. هر چند حالا قالبهای فولادی جای هنرهای دستی را گرفتهاند و صنعت هم کماکان جای خود را در این هنر باز کرده است، اما هنوز هنرمندانی هستند که تزئینات و ساخت تیغههای علم را با دست انجام میدهند.
یادگار عهد صفوی
علم از نمادهای با قدمت چند صدساله ایرانی است که در دستههای عزاداری امام حسین (ع) استفاده میشود و علمسازی هنری است که از دوران صفوی به جای مانده. در نگاه کلیتر، هنر فولادسازی در اصفهان از دوران سلجوقیان آغاز شد و از دورۀ صفویه تا امروز با نام علامتسازی در مراسم عزاداری اباعبدالله (ع) دیده میشود. تاریخ نشان میدهد با روی کار آمدن صفویان، صنعت فولادگری در ایران، رونق بیشتری یافت و به اوج خود رسید. علاقۀ صفویان به فولاد بسیار زیاد بود و علاوه بر وسایل شخصی شامل ابزار اسب، یراقآلات صندوق و وسایل کار میشد. فولادگری پس از صفویان نیز ادامه پیدا کرد و با وفور فولاد به همۀ شئون و ابزار روزمره رسوخ پیدا کرد. در زمان صفویه بود که فولاد از انحصار ارتش خارج و به خدمت مذهب نیز درآمد و علمسازی رونق گرفت. هنرمندان این هنر که بیشتر در اصفهان هستند، با وجود تمام مشقتهای آن به عشق سالار شهیدان، این هنر کهن را ادامه میدهند. رسم علمگردانی در دورۀ قاجار شکل تازهای گرفت و علامتها هر روز به همت هنرمندان ایرانی سنگینتر و نشانههای بیشتری به آن افزوده شد. در دورۀ ناصری چند علم مشهور وجود داشت که مربوط به دارالخلافه بود. قدیمیترین علمهای ایرانی در موزۀ «توپکاپی» در ترکیه نگهداری میشود. گفته میشود این علمها از غنایم جنگی است و پس از تصرف تبریز توسط سپاهیان عثمانی، شاه سلیم آنها را به استانبول منتقل کرد. یک علم هم در موزۀ مرکزی آستان قدس رضوی است که قدمت آن به قرن ۱۳ هجری قمری میرسد و در شهر اصفهان ساخته شده است.
هنر علامتسازی، مجموعهای از 11 رشتۀ هنری است که در هم ادغام میشود؛ مشبککاری، مجسمهسازی، حکاکی، خوشنویسی، طلاکوبی، اسلیمیسازی، پرندهسازی، چرندهسازی، درندهسازی، پرداختکاری و چلنگری. هر یک از این هنرها یک رشته کار است
مجموعهای از 11 هنر دستی
علامتسازی و ضریحسازی زیر مجموعهای از صنایعدستی فولادگری و چکشکاری به حساب میآید. هنوز هم هنرمندان صاحب ذوق و قریحه به این هنر وفادارند. در مراسم محرم، علامتهای هر شهر سبک و سیاق خودش را دارد و با شهر دیگری متفاوت است. تفاوت هم بیشتر در تعداد تیغهها و پرندههای روی علامت دیده میشود، یا بهعبارتی موتیفها و قلمزنی آنها با هم متفاوت است. هنر علامتسازی، مجموعهای از 11 رشتۀ هنری است که در هم ادغام میشود؛ مشبککاری، مجسمهسازی، حکاکی، خوشنویسی، طلاکوبی، اسلیمیسازی، پرندهسازی، چرندهسازی، درندهسازی، پرداختکاری و چلنگری. هر یک از این هنرها یک رشته کار است.
گفته میشود اگر در این 11 رشتۀ هنری تبحر داشته باشی، آن موقع است که علامتساز خواهی شد. علامتها از صفحات آهنی بهصورت تیغهای باریک و بلند ساخته میشد و در رأس آن علامت، نشان سنتی و قومی قبیلهای نصب میشد. در میان شیعهمذهبان نام الله، محمد( ص)، علی(ع) و پنج تن آل عبا (ع) روی علم نقرهکاری میشد. تیغۀ بلند و باریک آهنی با صفحهای مدور و بزرگتر در انتهای تیغۀ که دارای قابی از فلز بود خاتمه مییافت، دور این قاب را با سرهای حیوانات میآراستند. در دوران زندیان و قاجاریه تزئینات دیگری از جمله نگارۀ طاووس، پرنده، گلدان و… به علامتها اضافه شد و عزاداران مذهبی در ایام سوگواری با بزرگداشت و تشریفات دیگر آنها را به کار میبردند. معمولاً مجسمههایی که بر روی علم کار میشود، یکی مرغ بهشتی است و دیگری طاووس. طاووس مظهر زیبایی است. خورشیدی که بر بالهایش حک شده است، نماد درخشندگی و نورانیت است و اشاره به آیۀ «نورالسموات والارض» دارد.
یک علامتساز: کنار رفتن شیوههای سنتی، یک خطر بالقوه برای حرفۀ علامتسازی است. در قدیم تیغههای علامت را با دست میبریدند و آنقدر فلز را در آتش تفت میدادند و چکش روی آن میزدند تا پهن شود و سر و شکل بگیرد، اما امروزه با کمک دستگاهها، ورقهای فولادی را پرس میکنند و تیغه میسازند
صنعت جای هنر دست را گرفت
روزگاری علم یا علامت هر هیئت خاص خودش بود و بهنوعی هویت آن هیئت به حساب میآمد؛ علمهایی که کوچک و کمتیغه بودند، اما ساخت آنها دهها برابر علمهای امروز هزینه و زمان نیاز داشت. علامتها با دست تصویرگر هنرمندان ایرانی به تکنیکهای صنایع دستی مزین میشد تا تمثیل و واقعۀ عاشورا بر آنها نقش بندد. اما پیشرفت صنعت فلز آرامآرام پا جای پای هنرمندان علامتساز گذاشت و نازکی سر قلم آنها روی علامتها جای خود را برش سخت قالبها داد. هنر منحصر هر علامت که با دیگری فرق داشت، از یاد رفت و شکلها و تمثیلها یکشکل شدند. جای هنرهای سنتی و ساخت هنرمندان ایرانی را که نشان از اصالت هنر و احترام به آیین عاشورا داشت، کمکم اجناس وارداتی گرفتند و دیگر در کمتر هیئتهایی علامت دستساز دیده میشود. حالا این معدود علامتهای دستساز برای کلکسیوندارها به اجناسی گرانقیمت تبدیل شدهاند. برخی حتی مجموعهای از این علامتها را جمعآوری کردهاند. در برخی از هیئتهای قدیمی هنوز بهطور اندک علامتهای باقیمانده با ارج و قرب بر دیوار آویزان هستند و دیگر کمتر کسی سراغ علامتسازهای سنتی را میگیرد. نمونهای از این علامتهای قدیمی را میشود در تکیۀ حصار بوعلی شمیران دید.
قالبهای فلزی بهجای چکشکاری
این روزها کمتر نشانی از علامتهای دور برنجی که کار دست هنرمندان با ذوق قدیمی بود، یافت میشود و بهواسطۀ ساخت دستگاههای جدید، اجزای علامتهای امروزی نه با دست که به مدد دستگاههای غولپیکر ساخته میشود. اما در کارگاه علمسازی قدیمی در خیابان مولوی تهران که چراغ آن از سال 1332 روشن مانده، علم سازوکار و هنر دست است. برادران حسینی، فرزندان «حاج تقی حسینی» و از نوادگان «حاج اصغر حسینی» هستند که شغل یا بهعبارتی سنت علامتسازی را به پایتخت آوردند.
«احمد حسینی» که در این کارگاه مشغول کار است، کنار رفتن شیوههای سنتی را یک خطر بالقوه برای حرفۀ علامتسازی میداند. به گفتۀ او، در سالهای قدیم تیغههای علامت را با دست میبریدند و آنقدر فلز را در آتش تفت میدادند و چکش روی آن میزدند تا پهن شود و سر و شکل بگیرد، اما امروزه با کمک دستگاهها، ورقهای فولادی را پرس میکنند و تیغه میسازند. قبلاً حیوانهای برنجی روی علامت را با چکشکاری میساختند، اما حالا با قالب ساخته میشوند و کمتر کسی دنبال حیوانهای برنجی چکشکاریشده که قیمتشان هم بالاست میرود.
**
پیشرفت تکنولوژی، علامتسازی را آسانتر کرده، اما روی دیگر سکه این است که به این حرفه آسیب میزند؛ چون حس و حال قدیم در کارها ملموس نیست.
علمهای رایج در هیئتهای عزاداری
«علم چوبی» فرمی است شبیه به سرو که معمولاً روی آن را با پارچهای مشکی میپوشانند و در بالای آن یک تیغۀ علم، پنجه یا قبه وصل کرده و پارچههای رنگی نیز به آن میآویزند. «علم کردی» تزئیناتی شبیه به علم چوبی دارد. با این تفاوت که از چوب یک تکه ساخته میشود و به اصطلاح تو پر است. «علم جریده» از چوب یک تکه ساخته میشود، ولی باریک و قلمزنی در تزئینات آن سادهتر از دو نوع دیگر است و در مناطقی که از نظر مالی در مضیقهاند، معمولاً از علم جریده استفاده میشود.
۳۱۳ هزار میلیارد تومان زیان به سلامت
|پیام ما| البرز و مشهد در وضعیت هشدار، قم در شرایط خطرناک، همدان و کردستان همچنان ناسالم و مرکزی در احاطۀ غبار؛ آلودگی هوا، بار دیگر سلامت شهروندان را در معرض خطر قرار داده است. در شهرهای صنعتی استان مرکزی که دیروز سومین روز آلودگی شدید خود را تجربه میکردند، آمبولانسها در چند میدان مستقر شدند تا به بیماران قلبی و تنفسی رسیدگی شود. به سیاق همیشه به ساکنان شهرهای درگیر با آلودگی هشدارهای سلامتی داده شده چون «آلودگی هوا تهدید جدی سلامت انسان است». این گزاره نتیجۀ آخرین گزارش مرکز پژوهشهای مجلس است که دیروز همزمان با استمرار آلودگی و غبار منتشر شد. در این گزارش علاوهبر یافتن ارتباط معنادار بین میزان آلودگی هوا و مرگومیر ناشی از بیماریهای قلبی و تنفسی ناشی از سرطان ریه، به کاهش کیفیت زندگی و افزایش هزینههای سلامت جامعه اشاره شده است. همچنین، خسارت کل هزینههای مرتبط با مرگومیر ناشی از آلودگی در کشور در سال ۱۴۰۰ برابر ۱۱.۳ میلیارد دلار برآورد میشود. براساس نتایج این گزارش اگرچه طرحها و اقدامات مرتبط با کاهش غلظت آلودگی هوا هزینهبر هستند، اما هزینۀ کوتاهمدت از طریق پیشگیری از مرگهای زودرس و هزینههای مرتبط با آن قابل جبران است.
بحران آلودگی هوا نهتنها کلانشهرها، بلکه شهرهای کوچک را هم تهدید میکند و سهم عمدهای در به خطر انداختن سلامت جسم و روان شهروندان دارد. دفتر مطالعات زیربنایی مرکز پژوهشهای مجلس در گزارشی با عنوان «آلودگی هوا؛ تهدیدی جدی برای سلامت» در گزارش خود تأکید میکند آلودگی هوا پس از استعمال دخانیات، دومین عامل اصلی مرگهای ناشی از بیماریهای غیرواگیر محسوب میشود و با افزایش ریسک ابتلا به بیماریهای حاد، مزمن و مرگ در ارتباط است و علاوهبراین، با افزایش تعداد بیماریها و مراجعات به بیمارستان و اورژانس و همچنین تعطیلی مشاغل و مدارس همراه است. بااینهمه، مطالعات سازمان جهانی بهداشت نشان میدهد با کاهش آلایندههای هوا، کشورها میتوانند بخش قابلتوجهی از بار بیماریهای مرتبط با سکتۀ مغزی، بیماریهای قلبی، سرطان ریه و بیماریهای حاد و مزمن تنفسی از جمله آسم را کاهش دهند.
مرکز پژوهشهای مجلس میگوید نکتۀ کلیدی میزان خسارت بالا آن است که درصورتیکه این مبلغ بهجای هزینهکرد برای درمان و خسارتهای وارده، در جهت جلوگیری از انتشار آلایندهها استفاده شود، علاوهبر کنترل پیامدهای مرگ و بیماری منتسب، به بهبود کیفیت زندگی بهشکل پایدار و اصولی منجر میشود
آلودگی هوا با سلامت ما چه میکند
کیفیت هوای کلانشهرها، سلامت جامعه بهویژه گروههای آسیبپذیر از جمله کودکان و سالمندان را تهدید میکند. براساس آخرین گزارش سازمان بهداشت جهانی در سال ۲۰۲۲، آلودگی هوای آزاد و هوای داخل، سالیانه به بیش از هفت میلیون مرگ زودرس در جهان منجر میشود، بهطوریکه از هر ۹ مرگ یک مورد، منتسب به آلودگی هواست. این درحالیاست که در کشورهایی با سطح درآمد متوسط و پایین خطر بیشتری وجود دارد و ساکنان این کشورها با سطوح خطرناک آلودگی هوا مواجهند. مرکز پژوهشها از سوی دیگر میگوید در بسیاری از شهرهای بزرگ کشور از جمله تهران، کرج، اصفهان، مشهد، تبریز، اراک، اهواز و شیراز غلظت بعضی از آلایندههای هوا از استانداردهای ملی بهمراتب بالاتر است. این وضعیت درحالیاست که عوارض آلودگی برای سلامتی فهرستی بلند از بیماریها را در بر میگیرد؛ بیماریهای دستگاه تنفس، قلبی عروقی، دستگاه عصبی، پوستی، دستگاه گوارش، چشم و بینی و دستگاه تولیدمثل.
در کشورهایی با سطح درآمد متوسط و پایین خطر بیشتری وجود دارد و ساکنان این کشورها با سطوح خطرناک آلودگی هوا مواجهند. از سوی دیگر در بسیاری از شهرهای بزرگ کشور از جمله تهران، کرج، اصفهان، مشهد، تبریز، اراک، اهواز و شیراز غلظت بعضی از آلایندههای هوا از استانداردهای ملی بهمراتب بالاتر است
وزارت بهداشت، درمان و آموزش پزشکی براساس قانون هوای پاک موظف است برآورد سالیانۀ تخمین هزینههای مستقیم آلودگی هوا دربارۀ بیماریها و مرگومیرهای منتسب به آلودگی هوا را به تفکیک آلایندههای معیار و شهرهای دارای اولویت کشور منتشر کند. در آخرین گزارش که مربوط به سال ۱۴۰۰ است، میانگین تعداد مرگ کل منتسب به مواجهۀ طولانیمدت با ذرات معلق PM۲.۵ در بزرگسالان بالاتر از ۳۰ سال در شهرهای مورد مطالعه در کشور (طی سال ۱۴۰۰)، ۲۰۸۳۷ نفر است. نتایج نشان میدهد، در سال ۱۴۰۰ بهطور میانگین جزء مرگ کل منتسب به ذرات معلق در کشور برابر با ۱۲.۵۹ درصد است و تعداد مرگومیر کل (همۀ علل) در بزرگسالان بالاتر از ۳۰ سال منتسب به آلایندۀ PM2.5 طی سال ۱۴۰۰ در شهر تهران بهطور میانگین ۶۳۹۸ نفر است.
خسارتهای هنگفت اقتصادی
آلودگی هوا علاوهبر تأثیر مستقیم بر سلامت انسان بهصورت غیرمستقیم نیز بر سلامت افراد و اقتصاد کشورها اثر منفی میگذارد؛ از تخریب عملکرد اکوسیستمهای طبیعی و کاهش محصولات کشاورزی و بارانهای اسیدی گرفته تا آسیب بر رقابت اقتصادی و توانایی رشد شهرها برای جذب و حفظ استعدادهای برتر. برآورد میشود که با احتساب پدیدۀ ریزگردها جمعیتی بالغ بر ۳۵ میلیون نفر، یعنی حدود نیمی از جمعیت کل کشور در معرض درجاتی از آلودگی هوا قرار دارند. این مشکل علاوهبر تهدید سلامت مردم، با افزایش نیاز به خدمات مراقبتی بهداشتی و فوریتهای پزشکی که برای جمعیت تحتتأثیر انجام میشود، هزینههای زیادی را بر حوزۀ سلامت تحمیل میکند.
در سال ۱۴۰۰ در مجموع هزینۀ مرتبط با مرگومیر ناشی از همۀ علل منتسب به ذرات معلق PM برابر با ۱۱.۳ میلیارد دلار (معادل ۳۱۳ هزار میلیارد تومان) برآورد شد. این مقدار نسبت به سال ۱۳۹۹ بیش از ۹۰ درصد افزایش یافته است. در سالهای ۱۳۹۵، ۱۳۹۶، ۱۳۹۷، ۱۳۹۸، ۱۳۹۹ و ۱۴۰۰ هزینههای فوق بهترتیب برابر با ۵.۲، ۴.۴، ۴.۰، ۳.۸، ۴.۳ و ۸.۱۷ میلیارد دلار برآورد شده بود. کل هزینههای مرتبط با مرگومیر ناشی از همۀ علل منتسب به PM2.5 در سال ۱۴۰۰ در شهر تهران نیز بهطور میانگین برابر با ۳۴۰۰.۶۷ میلیون دلار (سه میلیارد و چهارصد میلیون دلار) است.
مرکز پژوهشها میگوید نکتۀ کلیدی این میزان خسارت بالا آن است که درصورتیکه این مبلغ بهجای هزینهکرد برای درمان و خسارتهای وارده، در جهت جلوگیری از انتشار آلایندهها استفاده شود، علاوهبر کنترل پیامدهای مرگ و بیماری منتسب، به بهبود کیفیت زندگی بهشکل پایدار و اصولی منجر میشود.
اجرای قانون، کلید حل مشکل
در سالهای گذشته بارها صحبت از مرگومیرهای منتسب به آلودگی هوا در میان بوده است. «عباس شاهسونی»، رئیس گروه سلامت هوا و تغییراقلیم وزارت بهداشت به «پیام ما» میگوید گزارش اخیر مرکز پژوهشها، تأکید دوباره بر تبعات جدی آلودگی بر سلامتی و زیست شهروندان است. او توضیح میدهد: «مصرف سیگار معمولاً به عنوان اولین عامل مرگومیر ناشی از بیماریهای غیرواگیر در دنیاست. در ایران حالا دومین دلیل مرگومیر، آلودگی هوایی عنوان شده است که سالبهسال هم وضع آن وخیمتر از گذشته میشود. باوجوداین، تنها آمار مرگومیر منتسب به آلودگی اعلام میشود، بدون آنکه برای حل این مشکل کاری صورت گیرد. ما در سالهای گذشته هم با گردوغبار گسترده در سراسر کشور روبهرو بودهایم. میانگین غلظت ذرات معلق، 35 میکروگرم در مترمکعب است که این میزان هفت برابر میزانی است که سازمان جهانی بهداشت اعلام کرده است و سه برابر استاندار ملی کشور. هر چند این آمار مربوط به ۱۴۰۰ است و در سال 1401 با افزایش پنج برابری میزان غلظت این ذرات روبهرو بودهایم.»
شاهسونی که معتقد است وضعیت هر سال بدتر از پیش شده است، دربارۀ دلایل این روند میگوید: «یکی از دلایل این وضعیت نابسامان هم اجرایی نشدن قانون هوای پاک، مصوب سال 1396 در مجلس است. این قانون میخواست میزان آلایندگی در کلانشهرها را کاهش دهد، اما اجرایی نشد و ارگانها و سازمانهای متولی هرکدام بهنوعی از زیر بار اجرای آن شانه خالی کردند. علل این اتفاق هم مختلف بود؛ از کمبود منابع مالی تا تحریمها و وارد نشدن فناوری جدید.»
درحالیکه گزارش مرکز پژوهشها پیشنهادهایی چون تعیین اهداف کمّی برای برنامههای جامع کاهش آلودگی هوا، تهیۀ شواهد سهمبندی منابع انتشار و فهرست انتشار آلایندههای هوا، ایجاد نظام شناسایی، مراقبت، پایش و گزارشدهی بیماریهای مرتبط با کیفیت هوای استنشاقی در کشور را مطرح کرده است، از نگاه رئیس گروه سلامت هوا و تغییراقلیم وزارت بهداشت ما در حال حاضر بسیار بیشتر از گذشته نیازمند اجرایی شدن قانون بر زمینماندۀ هوای پاک هستیم، چرا که در سالهای اخیر مشکل آلایندۀ «ازن» و «ناکس» بر سایر مشکلات آلودگی هوا اضافه شده و کنترل نشدن احتراق وسایل نقلیه مشکلات بسیاری را برای سلامت شهروندان به وجود آورده است؛ مشکلاتی که فقط با تکیه بر قانون و عمل به آن میتوان از آن گذر کرد.
|پیام ما| «ثبت ملی بافت تاریخی شیراز» آنهم در روزهایی که اهالی این شهر از تخلیۀ اجباری و تخریب خانههای بافت تاریخی در سه مسیر آرامگاه سید علاءالدین حسین فرزند موسی کاظم (ع) بهسمت شاهچراغ، بقعۀ امامزاده ابراهیم (ع) به سمت شاهچراغ و آرامگاه سید تاجالدین غریب بهسمت شاهچراغ خبر میدهند، خبر خوشحالکنندهای بود؛ خبری که البته خیلی زود تکذیب و مشخص شد آنچه اتفاق افتاده، بررسی محدودۀ بافت تاریخی شیراز بهوسعت ۳۶۰ هکتار در شورای ثبت ملی بوده است.
رسانهها در خبر اشتباهی که ابتدا منعکس شد، آوردند «بافت تاریخی شیراز پس از سالها پیگیریهای فعالان و دوستداران میراث فرهنگی در شورای ثبت آثار تاریخی در فهرست ملی قرار گرفت.» با این حال، روابط عمومی میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی دربارۀ این خبر توضیح داده است، شورای ملی ثبت میراثفرهنگی در جلسۀ دوشنبه (2 مرداد) صلاحیت ثبت ملی محدودۀ بافت تاریخی شیراز را بررسی کرد. «سیدمؤید محسننژاد»، مدیرکل ادارۀ میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی فارس هم گفته است: «دغدغۀ حفاظت و احیای بافت تاریخی شیراز را داشتیم و خوشبختانه مراتب ثبت آن بررسی شد و پس از طی مراحل لازم، نتیجۀ نهایی اعلام خواهد شد. بافت تاریخی شیراز با ۳۶۰ هکتار وسعت، ۴۱۰ اثر ثبتی و ۲۵۰۰ بنای با ارزش دارد.»
معاون هماهنگی امور زائران و گردشگری استانداری فارس: ثبت ملی بافت تاریخی شیراز بهمعنای فریز کردن طرح توسعۀ حرم نیست و در این باره عملکردی مانند آنچه برای حفظ باغهای شیراز اتفاق افتاد، خواهیم داشت
به گزارش «پیام ما»، بافت قدیم شیراز در قلب و مرکز این کلانشهر قرار گرفته است و حدود دو درصد از مساحت کنونی شهر شیراز را شامل میشود، اما بررسیها نشان میدهد روند تخریب این بافت با همه آثار ارزشمندش از سال ۱۳۷۴ آغاز و در فاصلۀ دو سال تا ۱۳۷۶ هشت هکتار از بافت تاریخی شیراز را با خاک یکسان شده است. بعد از آن، بار دیگر از ۱۳۹۰ تا ۱۳۹۶، در قالب طرح «۵۷ هکتاری» که با هدف اتصال دو حرم «احمدبن موسی شاهچراغ (ع)» و «سید علاءالدین حسین (ع)» در سال ۱۳۸۹ به تصویب رسیده بود، ۱۰ هکتار دیگر از بافت تاریخی از بین رفت و حالا و طی ماههای گذشته هم گزارشها نشان میدهد تخریبها در قالب این طرح ادامه دارد. «طرح ۵۷ هکتاری» از سمت جنوب به حرم علاءالدین حسین(ع) و بینالحرمین، از غرب به خیابان ۹ دی و دستغیب، از شرق به خیابان دربشیخ و از شمال به خیابان لطفعلیخان زند منتهی میشود.
هرچند موضوع ثبت ملی بافت تاریخی شیراز بهعنوان یک راهحل برای جلوگیری از تخریبها مطرح شده است، اما کارشناسان همچنان معتقدند حتی اگر این ثبت نهایی و تصویب شود، همچنان خطر پابرجاست. گرچه «محمد فرخزاده»، معاون هماهنگی امور زائران و گردشگری استانداری فارس در این باره به «پیام ما» میگوید: «ثبت ملی بافت تاریخی شیراز بهمعنای فریز کردن طرح توسعۀ حرم نیست و در این باره عملکردی مانند آنچه برای حفظ باغهای شیراز اتفاق افتاد، خواهیم داشت. در این تجربه، باغهای تاریخی شیراز به پنج گروه تقسیم شدند که گروه یک تا دو نه قابلیت بارگذاری دارند و نه قابلیت ساختوساز و جزو باغهای باارزش و دارای ثمر شناخته میشوند. گروه سه و چهار و پنج تملک شوند تا بتوانیم گروه یک و دو را حفظ، صیانت و مرمت کنیم. احتمالاً مشابه همین تقسیمبندی را در حوزۀ بافت تاریخی شیراز هم خواهیم داشت.»
فرخزاده تأکید میکند برای توسعۀ حرم شاهچراغ در سالهای گذشته صحن اضافه شده است، اما اخیراً اتفاق خاصی برای این طرح نیفتاده و به همین دلیل باید منتظر تدوین یک دستورالعمل دربارۀ خانههای واجد ارزش، خانههای مربوط به دورههای تاریخی، شبکۀ معابر، سیما و منظر و زیرساختهای بافت بود.
او بافت تاریخی و حرم را درهمتنیده توصیف میکند که باید در تدوین دستورالعملها، کارکردهای حرم نسبت به مجاوران، کارکردهای مجاوران نسبت به حرم و کارکرد هر دو به محیط شهری مشخص شود: «مهمترین نکته این است که در طرح جدید امکان مرمت، رونق و توسعۀ اماکن اقامتی زائرسراها وجود داشته باشد و از سویی، امکان بازگرداندن ساکنان به بافتهای اطراف حرم، زندهنگاهداری بافت، حفظ کارکردهای اجتماعی، تعیینتکلیف اتباع و نابههنجاریهای اجتماعی، اشتغال و کارآفرینی و حمایت از سرمایهگذاران هم مورد توجه قرار گیرد.»
تالاب صالحیه گسترۀ آبی و محیط زیستی مشترکی بین دو استان البرز و قزوین است که در سال ۱۳۹۶متعاقب تصویب قانون حفاظت و احیای تالابهای کشور توسط مجلس شورای اسلامی و با پیگیریهای سازمان حفاظت محیط زیست، بهطور رسمی بهعنوان تالاب فصلی و منطقۀ شکار ممنوع معرفی گردید. وسعت کل حوضۀ آبریز تالاب صالحیه بیش از 48 هزار هکتار است که یکسوم آن در استان البرز و مابقی در استان قزوین قرار دارد. وسعت حریم و بستر تالاب صالحیه نیز براساس مطالعات تعیین حریم شرکت آب منطقهای البرز ۱۶ هزار و ۸۱۳ هکتار اعلام شده است. منبع اصلی تأمین آب تالاب صالحیه در شرایط کنونی از محل رودخانۀ کردان و سیلابها و روانابهای فصلی است. این درحالیاست که در گذشته علاوهبر رودخانه کردان، جریان آب از رودخانههای زیاران، ابهر رود و خررود نیز بهسوی تالاب برقرار بوده است.
مهمترین کارکرد تالاب صالحیه را میتوان در تثبیت شنهای روان، جلوگیری از بیابانزایی و پیشگیری از انتشار ریزگردها در سه استان البرز، تهران و قزوین دانست. از دیگر کارکردهای این زیستبوم ارزشمند میتوان به کنترل و ذخیرۀ سیلابهای فصلی دشتهای هشتگرد، نظرآباد و قزوین؛ تغذیۀ سفرۀ آب زیرزمینی؛ تعدیل آبوهوای منطقه؛ کمک به توسعۀ پوشش گیاهی (گونههای استپی و مرتعی از قبیل گرامینهها، درمنهها و بالشتکی خاردار)؛ تولید علوفه برای چرای شتران؛ درآمدزایی برای جوامع محلی از طریق طبیعتگردی و گردشگری و همچنین، میزبانی تنوع زیستی جانوری شامل گونههای پستاندار (خرگوش، روباه، گرگ، شغال، گراز و سنجاب) و بیش از 120 گونه پرندۀ مهاجر آبزی، کنارآبزی، خشکزی و بومی (چوپا، غاز خاکستری، خوتکا، درنا، فلامینگو، حواصیل خاکستری، کرکس، شاهین) اشاره کرد.
متأسفانه تالاب صالحیه این روزها تا عمق وجود خشک شده است و عدم تخصیص حقابۀ مورد نیاز تالاب صالحیه را میتوان بهعنوان مهمترین تهدید اثرگذار بر این تالاب دانست که این مهم در نتیجۀ مدیریت ناصحیح منابع آب در بالادست، توسعۀ غیراصولی کشاورزی، تخصیص عمدۀ جریانات رودخانۀ کردان و دیگر رودخانههای منطقه برای مصارف بیرویه کشاورزی، خشکسالیهای پیاپی، تغییرات فاکتورهای اقلیمی و بالاخره تحمیل تمام فشار کمبود آب به تالاب صالحیه، رخ داده است. متأسفانه احداث زهکشی به طول 40 کیلومتر توسط جهاد کشاورزی قزوین در اواسط دهۀ 80 نیز مزید بر علت شده است و این زهکشی که جهت آبیاری اراضی کشاورزی و کنترل سیلاب از استان قزوین تا پایاب رودخانۀ شور انجام شده، در امتداد مسیر خود باعث جلوگیری از هدایت منابع آبی بهسوی تالاب، قطع ارتباط اکولوژیک بخشهای شمالی و جنوبی تالاب و در نتیجه خشکیدگی کامل بخش جنوبی تالاب صالحیه شده است.
تهدید دیگری که طی این سالها متوجه تالاب صالحیه بوده است، به ورود پساب آلودۀ صنایع منطقه به تالاب مربوط میشود. براساس تحقیقات انجامشده دربارۀ تعیین میزان آلودگی رسوبات سطحی تالاب صالحیه مشخصاً افزایش غلظت فلزات سنگین بهویژه کادمیم و کروم ثبت شده است
همزمان با تشدید خشکیدگی تالاب صالحیه عواملی همچون چرای بیرویۀ شترها، تخریب پوشش گیاهی و تشدید فرسایش خاک باعث شده است مجموع شش هزار هکتاری کانونهای گردوغبار استان البرز در سال 1398 تا حدود شش برابر افزایش یابد و هماکنون وسعت ایندست کانونها به بیش از ۳5 هزار هکتار برسد. از جمله پیامدهای خشکیدگی تالاب و تشدید انتشار ریزگردها میتوان به فرونشست 25 سانتیمتری دشتهای هشتگرد و نظرآباد؛ شیوع بیماریهای ریوی، چشمی و سرطانها؛ افت کیفیت و مطلوبیت هوای البرز، تهران و قزوین؛ افزایش نرخ مهاجرت و بیکاری؛ تشدید معضل حاشیهنشینی در کلانشهرهای مجاور؛ نابودی تنوع گیاهی و جانوری تالاب؛ از دست رفتن فرصتهای درآمدزایی نظیر گردشگری و دامپروری؛ تخریب اراضی کشاورزی و کاهش بهرهوری محصولات کشاورزی و همچنین، تحمیل هزینههای گزاف به دولت و مردم برای تأمین بهداشت، سلامت، تفریح و فرصتهای شغلی جایگزین اشاره کرد.
تهدید دیگری که طی این سالها متوجه تالاب صالحیه بوده است، به ورود پساب آلودۀ صنایع منطقه به تالاب مربوط میشود. براساس تحقیقات انجامشده دربارۀ تعیین میزان آلودگی رسوبات سطحی تالاب صالحیه مشخصاً افزایش غلظت فلزات سنگین بهویژه کادمیم و کروم ثبت شده است. هر چند با احداث تصفیهخانۀ فاضلاب شهرک صنعتی هشتگرد تلاش شده است این معضل برطرف شود، اما همچنان بیم آن میرود که همزمان با فصول بارندگی، پساب این شهرک و دیگر صنایع منطقه به تالاب منتقل شود. با ورود پسابهای مختلف به تالاب، آلایندههای حاوی فلزات سنگین از جمله سرب، کادمیوم، نیکل و کروم در بستر خشک تالاب تهنشین میشوند و در صورت بروز طوفان گردوغبار، ریزگردها علاوهبر نمک به این فلزات سنگین سمی نیز آلوده خواهند بود.
عواملی همچون چرای بیرویۀ شترها، تخریب پوشش گیاهی و تشدید فرسایش خاک باعث شده است مجموع شش هزار هکتاری کانونهای گردوغبار استان البرز در سال 1398 تا حدود شش برابر افزایش یابد و هماکنون وسعت ایندست کانونها به بیش از ۳5 هزار هکتار برسد
با توجه به آنچه گفته شد، میطلبد دستاندرکاران امر جهت تسریع فرایند احیای تالاب صالحیه و جلوگیری از تشدید پیامدهای منفی آن همزمان با طراحی و استقرار سیستم مدیریت فرااستانی تالاب صالحیه نسبت به اتخاذ سیاستهای ذیل و همچنین اولویتبندی، تخصیص اعتبار و اجرای برخی از راهکارهای پیشنهادی ارائهشده در کوتاهمدت مبادرت ورزند:
تغییر ریلگذاری توسعۀ منطقه به توسعۀ آباندوز و سبز، همراه با ارتقای تابآوری در برابر اثرات تغییراقلیم از طریق شناسایی و اجرای راهکارهای کاهش اثرات و سازگاری با تغییراقلیم نظیر توسعۀ صنایع سبز، کنترل صنایع آلاینده، وضع مالیات کربن، توقف توسعۀ کشاورزی و صنایع آببر، حمایت از زنجیرل ارزش محصولات کمآببر و کمکربن، بهسازی ناوگان حملونقل، جنگلکاری، بهینهسازی مصرف انرژی، افزایش ایمنی زیرساختها و ابنیۀ شهری و روستایی و توسعۀ انرژیهای تجدیدپذیر.
ارتقای پشتوانههای قانونی برای تأمین حقابۀ تالاب صالحیه و جلب حمایت شورایعالی آب و ستاد ملی هماهنگی و مدیریت تالابهای کشور از مجرای تعیین نیاز آبی تالاب مشتمل بر برآورد قدرالسهم هر یک از دو استان و پروتکلهای تخصیص پیشنهادی، بازنگری برنامۀ منابع و مصارف حوضه و بالاخره احداث ایستگاههای هیدرومتری جهت نظارت بر تخصیص حقابۀ تالاب.
بازتعریف الگوی معیشتی جوامع وابسته به تالاب بهواسطۀ شناسایی و حمایت از ابتکارات معیشتهای سبز، جامعهمحور و سازگار با منابع و در ادامه بازتعریف الگوی معیشتی جوامع وابسته به تالاب و یکپارچهسازی آن در برنامۀ توسعۀ اقتصادی منطقه.
بازچرخانی آب و بازنگری نحوۀ استفاده از پساب تصفیهشده ضمن رایزنی و جلب حمایت ستاد ملی سیاستگذاری و هماهنگی مدیریت پدیدۀ گردوغبار بهمنظور تسریع احداث تصفیهخانۀ نظرآباد، بهبود کیفیت خروجی تصفیهخانۀ ماهدشت و بازنگری نحوۀ تخصیص فاضلاب تصفیهشده با هدف تأمین حقابۀ تالاب صالحیه.
بیابانزدایی، مهار کانونهای انتشار گردوغبار و کنترل فرسایش خاک با اولویت مناطق نجمآباد و اشتهارد و از طریق تثبیت پوشش گیاهی، اجرای عملیات حفاظت خاک، مدیریت مشارکتی چرای دام، برقراری تعادل بین دام و مرتع و ایجاد فرصتهای شغلی جایگزین برای دامپروران.
بکارگیری راهکارهای طبیعتمحور و دانش بومی در مدیریت سیلاب و حفاظت از منابع آب شامل لایروبی مستمر رودخانهها، مسیلهای انتقال سیلاب و کانالهای انتقال آب، حفاظت از بستر و حریم رودخانهها و تالاب صالحیه، جلوگیری از ساختوسازها و تغییر کاربریهای غیرمجاز، باز طراحی کانال زهکش بهمنظور تغذیۀ بخش جنوبی تالاب و حمایت از دانش بومی در مدیریت سیلاب و حفاظت از منابع آب.
کنترل فرونشست دشتهای منطقه با اولویت مناطق هشتگرد و نظرآباد از مجرای ساماندهی تشکلهای محلی، اعطای مشوقها و جلب همکاری ایشان در نصب کنتورهای هوشمند بر روی چاههای مجاز، مسلوبالمنفعه کردن چاههای غیرمجاز و همچنین، کنترل برداشت غیرمجاز از آبهای سطحی.
پیادهسازی الگوی مشارکتی کشت بهواسطۀ شناسایی مشارکتی محصولات جایگزین سودآور و کمآببر، توانمندسازی بهرهبرداران و عرضۀ مستقیم محصولات منطبق با الگوی کشت کشاورزان محلی در بازارهای محلی و استانی، حمایت از تشکیل تشکلهای محلی و توانمندسازی ایشان جهت بستهبندی، برندینگ، بازاریابی و صادرات محصولات منطبق با الگوی کشت به دیگر بازارهای داخلی و خارجی.
کنترل هدررفت آب و کاهش تدریجی مصارف آب کشاورزی از طریق بهسازی یا نوسازی شبکۀ توزیع آب شهری و شبکههای آبیاری و زهکشی، توانمندسازی کشاورزان جهت بکارگیری شیوههای کاهش مصرف آب در مزرعه، آموزش و حمایت مالی مشترکین صنعتی و خانگی جهت بکارگیری تجهیزات کاهندۀ مصارف آب خانگی و صنعتی، جلوگیری از توسعۀ سطح زیرکشت، وضع جرایم برای کشت محصولات پرمصرف، اعطای مشوق به کشاورزان و مشترکین کممصرف صنعتی و خانگی.
ارتقای آگاهی و جلب مشارکت عمومی در سطوح ملی، استانهای البرز و قزوین و محلی شامل تحلیل ذینفعان و میزان اثرگذاری گروههای هدف در بهبود یا تخریب تالاب، ارزیابی اولیۀ سطح آگاهی و مشارکت ذینفعان، تهیه و اجرای برنامۀ ارتقای آگاهی و مشارکت همراه با ارزیابی اثرگذاری فعالیتها.
