بایگانی مطالب نشریه

مرگ سوال برانگیز دومین فرزند «ایران»

|پیام ما| دومین توله‌یوز «ایران» هم تلف شد. طبق اعلام سازمان حفاظت محیط زیست، صبح دوشنبه بعد از مشاهده تغییراتی در عادت دفع توله‌ها شده، دامپزشک متخصص «برای بررسی بیشتر و نظارت دامپزشکی» تصمیم به انتقال توله‌ها به «بیمارستان تخصصی دامپزشکی در تهران» گرفته و یکی از آنها در مسیر 8 ساعته توران تا تهران تلف شده است. معاون محیط زیست طبیعی که پیش از این علت مرگ اولین توله را چسبندگی مادرزادی ریه عنوان کرده بود، گفته دلیل تلف شدن توله دوم هم بعد از کالبدگشایی اعلام می‌شود. با این اتفاق نگرانی‌ها درباره سرنوشت سومین توله‌یوز که طی پروژه تکثیر در اسارت یوزپلنگ در توران متولد شده بود و همچنین «ایران»، یوزِ مادر بیشتر و انتقاداتی که پیش از این درباره روند نگهداری از یوزها مطرح شده بود پررنگ‌تر شده است. با این همه هیچ یک از مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست حاضر به توضیح به رسانه‌ها نیستند.

 

ایران ۱۱ اردیبهشت در مرکز تکثیر یوز آسیایی در سایت توران، با عمل سزارین ۳ توله به دنیا آورده بود و حالا فقط یک یوزپلنگ باقی مانده است. دومین توله یوزپلنگ روز دوشنبه تلف شده اما خبر بامداد سه‌شنبه به گوش کارشناسان و فعالان حوزه حیات وحش رسید. حسن اکبری، معاون محیط زیست طبیعی و تنوع زیستی سازمان حفاظت محیط زیست درباره این اتفاق گفته است:‌ «صبح روز گذشته دامپزشک تیمارگر توله یوزها متوجه تغییر در عادت دفع آنها می‌شود که به فوریت موضوع توسط اداره کل حفاظت محیط زیست استان سمنان، به دامپزشکان گروه بیماری‌های دفتر حیات وحش منعکس و با هماهنگی دامپزشک متخصص داخلی دام کوچک از دانشکده دامپزشکی سمنان به محل نگهداری یوزها منتقل می‌شود و پس از معاینه نسبت به درمان آن اقدام می‌کند. پس از بررسی‌های انجام پذیرفته، با نظر دامپزشک متخصص، تصمیم بر این شد که توله‌ها برای بررسی بیشتر و نظارت دامپزشکی به یک بیمارستان تخصصی دامپزشکی در تهران منتقل شوند که متاسفانه یکی از توله‌ها در مسیر انتقال به تهران تلف شد.» به گفته او اکنون توله دوم به بیمارستان تخصصی دامپزشکی منتقل شد و تحت نظارت‌های دامپزشکی قرار دارد. این تمام توضیحی است که مسئولان سازمان حفاظت محیط زیست درباره ماجرا داده‌اند. در حالی که ابهامات زیادی درباره این موضوع مطرح است، اکبری پاسخ به سوالات «پیام ما» را به نشست خبری روز یکشنبه موکول می‌کند.
در همین حال بعضی منابع دلیل مرگ توله دوم را لختگی و انباشت شیر در معده به دلیل غلظت نامناسب عنوان کرده‌اند. با این همه تولد سه فرزند «ایران» که پیش از این سبب شادمانی بسیار شده بود، با این روند، به افزایش ناامیدی انجامیده است.
حفاظت از توله‌ها در اتاقی 7 متری
منتقدان می‌گویند اتفاقی که رخ داده ثابت کرد هشدارهای پیشین کارشناسان گوش شنوایی نداشته است. پیش از این با مرگ اولین توله، مهدی نبی‌یان، کارشناس حیات وحش به «پیام ما» گفته بود که سلسله‌ خطاهای رخ داده نشان‌دهنده سردرگمی و بی‌تجربگی و نبود آمادگی برای تولد توله‌ها و برنامه تکثیر در اسارت یوز است. بعد از مرگ یکی از توله‌ها و انتشار فیلمی از شیوه ناصحیح شیردهی به توله‌ یوزهای ایران کارشناسان، سازمان محیط زیست یکی از تیمارگران یوزها را عوض کرد. علیرضا شهرداری که برای 6 روز تیمارگر داوطلب دو توله یوز بازمانده ایران بوده، دیروز در اینستاگرامش توضیحاتی درباره وضعیت نگهداری توله‌ها در روزهای نخست داد و گفت که حتی تیم حاضر، برای انجام عمل سزارین ایران آماده نبوده‌اند. توضیحات او بخشی از انتقادات کارشناسان را تایید می‌کند.
شهرداری در یک ویدیوی اینستاگرامی با انتقاد از پوشش دادن برخی اخبار مرتبط با این موضوع و پنهان کردن موارد دیگر گفت: «برای کمک به نگهداری از سه توله یوز در مسیر 8 ساعته توران بودم که خبر دادند یکی از توله‌ها تلف شده‌. آقای اکرامی، بعد از کالبدگشایی به به چسبندگی ریه اشاره کرد و گفت که در توله اول در نای توله شیر آسپیره کرده است. شرایط خیلی سختی بود، حفاظت از گونه‌ای با این اهمیت آن هم در حالی که یکی از آنها تلف شده. 12 شب کارم را شروع کردم. شیر و سرشیشه را باید تغییر می‌دادیم. توله‌ها ابتدا سرشیشه را قبول نمی‌کردند، چون سرشیشه اول انسانی بود.»
اما شرایط نگهداری از توله‌ها چطور بود؟ «در یک اتاق 9 متری نگهداری می‌شدند که پاسگاه محیط‌بانی است. محیط‌‌بان آنجا زندگی می‌کند. تنها تغییراتی که توانستم ایجاد کنم این بود که دیگر رفت و آمد آنجا نباشد. و گفتم فقط یک ملافه کفایت نمی‌کند. در فیلمی که محیط‌بانان گرفته بودند دیدم که حتی توله‌های دو روزه روی فرش هم رفته‌اند. شرایط نگهداری استاندارد نبود.»
شهرداری البته در گفته‌هایش تاکید کرد که با حضور او هم شرایط استاندارد نشده اما برای نزدیک شدن به استانداردها تلاش کرده است: «قطعا به اتاق ایزوله و افراد متخصص احتیاج داشتیم اما اینطور نبود. شاید آنها هم فکر نمی‌کردند که قرار است سزارین شود و اصلا پیش بینی نکردند. فکر می‌کردند زایمان ایران طبیعی خواهد بود.»
شهرداری در ادامه اضافه کرد:‌ «به من گفتند اختیار تام داری و هر چیزی نیاز داری تهیه می‌کنیم. همین کار را هم کردند. در آن 6 روز که آنتن موبایل هم نداشتم، از توله یوزها مراقبت کردم. و علاوه بر تغییر شیر، شیشه شیر و سرشیشه، برای تنظیم دما هم هیت‌پد گرفتیم و دما را استاندارد کردیم. شرایط استریل را تا حد ممکن رعایت کردیم و دستکش و ماسک خیلی جدی گرفته شد. ما تمام تلاشمان را کردیم و در مدتی که بودم شرایط بدی نبود. بهترین شرایط نبود اما خیلی خوب وزن گرفتند و اشتهایشان خوب بود. حتی چشم باز کردند و خواب خوب و تنفس عالی داشتند. روش دفعشان هم رعایت می‌شد اما گاهی به مشکل برمی‌خورد.»
به گفته شهرداری بعد از چند روز دکتر باستانی، به عنوان دامپزشک معرفی شد تا ناظر وضعیت باشد اما آنجا حضور نداشت چون با وجود دو محیط‌بان، در اتاق جایی برای او نبود. «در تمام این زمان بارها و بارها درباره زاویه شیردهی، دما و نوع دفع با وسواس بسیار زیاد به محیط‌بانان توضیح میدادم تا بدانند موضوع بسیار جدی است. حتی به دامپزشک قبلی و بعدی که آمد هم توضیح دادم اما ناچار بودم که به سفر بروم. در آن سفر پیام دادم و بارها وضعیت را پرسیدم. اما دیروز که پرس و جو کردم، پیامم را دیدند و جوابی ندادند.»
این گفته‌ها در حالی است که پیش از این نیز انتقاداتی درباره نبود تجهیزات و امکانات بهداشتی در سایت توران مطرح شده بود و بعد از مرگ اولین توله، بهرام ظاهری، مدیر کل محیط زیست استان سمنان به «پیام ما» گفته بود: «برای تکثیر و زایش این گونه، پیش از همه تمامی امکانات لازم و پیش‌بینی‌ها را در نظر گرفتیم و در عرصه میدانی، در محیطی صحرایی، متخصصان جمع شدند و شرایط را پایش کردند. اینجا با شرایط بیمارستانی داخل شهرستان متفاوت است و این کار بزرگ با تمامی امکانات موجود در کشور انجام شد.»
پنهان‌کاری دلیل مرگ توله‌ها بود
شهرداری از سوی دیگر درباره علت مرگ توله‌ها گفت: «مهم‌ترین دلیل اصلی مرگ توله‌ها را پنهانکاری می‌دانم. این یکی از مخرب‌ترین است. اگر مشکلی وجود دارد باید از متخصصان بخواهیم که بیایند و همراهی کنند. افراد توانمند کنار این کار بزرگ نبودند. حضور یک نفر برای این کار کافی نبود.»
او ادامه داد: «شاید اگر من هم آنجا حضور داشتم این اتفاق می‌افتاد اما حرف من این است که باید گروهی از متخصصان در ماجرا دخالت می‌کردند. یکی از موضوعات دیگر این بود که از اول که از من خواستند به آنجا بروم، گفتند هیچ عکس و فیلمی نگیرید. من داوطلبانه به توران رفته بودم و این محدودیت خوشایند نبود. حالا امیدوارم دلیل درست تلف‌شدن توله‌یوز را توضیح دهند، توله سوم زنده بماند و حال ایران هم خوب باشد. امیدوارم وضعیت یوزها در طبیعت خوب باشد چون یک توله یوز که به طبیعت اضافه شود، بهتر از 20 توله یوز در اسارت است.»
گفته‌های شهرداری که یکی از تیمارگران یوزها بوده نشان می‌دهد برنامه‌ریزی درستی صورت نگرفته است. حالا منتقدان از سازمان حفاظت محیط زیست می‌خواهند درباره پروژه تکثیر در اسارت یوز آسیایی اطلاع‌رسانی کنند و به انتقادات و نقص‌های مطرح شده پاسخ دهند.

تلاش برای افزایش نسل از ضروری‌ترین فرائض است

رهبر انقلاب اسلامی در پیامی با تشکر از فعالان دلسوز حوزه جمعیت، تلاش برای افزایش نسل و جوان شدن نیروی انسانی کشور و چاره‌جوئی برای نجات کشور از آینده‌ی هولناک پیری جمعیت را سیاستی حیاتی و از ضروری‌ترین فرایض دانستند.
به گزارش ایسنا، متن پیام که امروز در نشست ستاد ملی جمعیت توسط دکتر فروتن دبیر ستاد قرائت شد، به این شرح است:
بسم الله الرحمن الرحیم
با سلام به همه‌ی کسانی که دلسوزانه و عاقبت‌اندیشانه به فعالیت در حوزه‌ی جمعیت روی آورده‌اند، و با تشکر از مسئولانی که در مجلس و دولت به چاره‌جویی برای نجات کشور از آینده‌ی هولناک پیری جمعیت می‌پردازند، بار دیگر تاکید می‌کنم که تلاش برای افزایش نسل، و جوان شدن نیروی انسانی کشور و حمایت از خانواده، یکی از ضروری‌ترین فرایض مسئولان و آحاد مردم است. این فریضه درباره‌ی افراد و مراکز اثرگذار و فرهنگ‌ساز، تأکید بیشتر می‌یابد. این یک سیاست حیاتی برای آینده‌ی بلندمدت کشور عزیز ما است. کاوش‌های صادقانه‌ی علمی نشان داده است که این سیاست را میتوان با پرهیز از همه‌ی آسیب‌های محتمل یا موهوم پیش برد و آینده‌ی کشور را از آن بهره‌مند ساخت.
به دست‌اندکاران این حسنه‌ ماندگار توصیه میکنم که در کنار تدابیر قانونی و امثال آن، به فرهنگ‌سازی در فضای عمومی و نیز در نظام بهداشتی اهمیت دهند.
توفیقات همگان را از خداوند متعال مسألت می‌کنم.

عقب‌ماندگی در اجرای نهضت مسکن

پیام‌ما / در شرایطی که انداختن تقصیر به گردن «دولت قبل» حتی آن مقدار که زمانی برخی روسای جمهور می‌پنداشتند هم جواب نمی‌دهد که ابراهیم رئیسی دست‌کم ناکامی دولتش در اجرای طرح موسوم به «نهضت ملی مسکن» را به پای اسلافش نیانداخته و با اشاره به سهم 40 تا 50 درصدی هزینه مسکن در سبد هزینه خانوار و انتقاد نسبت‌به آن‌چه «عقب‌ماندگی» در اجرای این طرح خوانده، گفته است: اگر بعضا می‌گوییم که دولت‌های گذشته آنچنان که باید وظایف خود را انجام نداده‌اند، این سوال الان نسبت به خود ما هم مطرح است که آیا ظرف 9 ماه کارها آنچنان که باید پیش رفته است؟

 

«چهار میلیون مسکن در چهار سال» شعار کاندیدایی بود که به‌باور بسیاری از ناظران بهتر بود که از همان روز نخست مطرح نمی‌شد؛ ناظرانی که البته اغلب با نگاهی کارشناسی موضوع را دنبال می‌کردند و معتقد بودند که این از آن وعده‌های نشدنی انتخاباتی است و جز فشار سیاسی که رقبا هرچه به انتهای این بازه زمانی چهارساله نزدیک شویم، بیشتر و بیشتر وارد خواهند آورد، عایدی برای رئیسی نخواهد داشت. این دیدگاه که طرفدارانی از جمله در میان همان جمع محدود چند نفره و مردانه کاندیداهای انتخابات ریاست‌جمهوری نیز داشت و در بین آن چند سیاست‌مرد اصولگرایی که ظاهراً رقیب رئیسی بودند نیز بودند کسانی که از همین منظر تاکید داشتند که ابراهیم رئیسی برای پیروزی در انتخابات 1400 اساساً نیاز به طرح چنین شعارها و وعده‌هایی ندارد، در عین حال هواخواهانی نیز در جمع‌ها و گروه‌های کارشناسی و کسانی داشت که با نگاهی تخصصی موضوع را زیرنظر داشتند. کارشناسانی که معتقد بودند ساخت چهار میلیون واحد مسکونی ظرف چهار سال، آن‌هم بدون آورده اولیه، با زمین رایگان و وام ارزان و البته بدون حتی یک ریال بودجه دولتی، اگر نگوییم ناممکن، باید اعتراف کنیم که بیشتر به معجزه می‌ماند تا برنامه‌ای مبتنی بر کار کارشناسی و بررسی ابعاد و زوایای مسئله.

رئیسی با اشاره به لزوم تخصیص زمین به پروژه‌های نهضت ملی مسکن گفت: در رابطه با زمین‌ها آقای قاسمی وزیر راه و شهرسازی این موضوع دنبال کند که تخصیص اراضی در اختیار برخی از مراکز چه مشکلاتی دارد

منتقدان که ناتمام ماندن چنین طرح‌های بلندپروازانه را تنها بخشی از مشکلات احتمالی آن عنوان کرده و بیش از آن، نگران تورم سنگینی بودند که در صورت بی‌گدار به آب زدن در اجرای طرح‌هایی از این دست، می‌توانست نه فقط بخش مسکن، که کلیت اقتصاد مملکت را به خود مبتلا سازد و این در حالی بود که این طرح‌ها دست‌کم شبیه به آن‌چه از دوران هشت‌ساله ریاست‌جمهوری احمدی‌نژاد به یاد داریم، به‌طور نصفه و نیمه به سرانجام برسد. آن‌چه اما امروز و در آستانه سالگرد انتخابات ریاست‌جمهوری سیزدهم و طرح شعار ساخت «چهار میلیون مسکن در چهار سال»، در این رابطه می‌دانیم آن است که قریب به یک سال پس از پیروزی ابراهیم رئیسی در آن انتخابات و حدود 9 ماه پس از آغاز به کار رسمی دولت سیزدهم، جز تامین زمین برای حداکثر نیمی از تعداد واحدهای وعده‌داده شده و بخشی از مقدمات کار که باید پیش از ورود به مرحله اجرای طرح سامان یابد، عملاً هیچ اقدام خاصی در مرحله اجرای این طرح به انجام نرسیده است؛ آن هم در شرایطی که تا همین دو، سه ماه پیش، همین میزان پیشرفت را نیز در پروژه‌های مدنظر دولت و وزارت راه و شهرسازی شاهد نبودیم. اوضاعی نابه‌سامان که حالا حتی شخص ابراهیم رئیسی را نیز از مقام مدعی و مجری، در جایگاه منتقد و معترض قرار داده و بحث درباره مقدمات اجرای طرح پس از 9 ماه از زمان آغاز به کار رسمی دولت را یکسر «غیرقابل‌قبول» خوانده است. هرچند این سخنان انتقادی رئیس دولت سیزدهم امروز در حالی مطرح شد که او در مراسمی به‌منظور اجرای عملیات اجرایی ۱۰۰ هزار واحد «نهضت ملی مسکن» در شهرهای جدید حضور یافته و سخن می‌گفت.
انتقاد رئیسی نسبت ‌به طرح مسکن دولت
رئیس دولت سیزدهم که روز گذشته به صورت ویدئو کنفرانس در نشست شورای‌عالی مسکن حضور یافته بود، در بخشی از این نشست دستور آغاز عملیات اجرایی ۱۰۰ هزار واحد مسکونی در شهرهای جدید را صادر کرد. او که در جریان این نشست با بیان توصیه‌هایی در خصوص وظایف دستگاه‌های مرتبط با پروژه نهضت ملی مسکن، روند پیشرفت بسیار کند این پروژه را غیرقابل‌قبول توصیف کرد، در بخشی از سخنانش گفت: برای من به هیچ وجه قابل قبول نیست که ۹ ماه از دولت بگذرد و ما دراین زمینه بحث کنیم که خط اعتباری بانک مرکزی برای تامین اعتبارات محقق شده یا نشده است؛ یا مالیات واریز شده یا بعضی از ادارات و سازمانها هنوز بحث دارند که آیا زمین به این قضیه اختصاص دهند یا ندهند. این بحث‌ها برای الان نیست، برای سه، چهار ماه اول است. رئیسی تاکید کرد: ما در این زمینه عقب‌ماندگی داریم. اگر بعضا می‌گوییم که دولت‌های گذشته آنچنان که باید وظایف خود را انجام نداده‌اند، این سوال الان نسبت به خود ما هم مطرح است که آیا ظرف 9 ماه کارها آنچنان که باید پیش رفته است؟
رییس‌جمهوری با بیان اینکه همواره با تشکیل جلسات مسکن موافقت کرده، گفت: ما مسائل کالاهای اساسی را و اصلاحات اقتصادی را باید دنبال کنیم. اینکه من به قضیه مسکن اهمیت می‌دهم برای این است که اولویت دارد. در حال حاضر خیلی از استانداران مسائل مهمتری دارند. اینکه آقایان نشسته‌اند باید یک کاری انجام شود. وقتی استانداران می‌آیند باید یک اتفاقی بیفتد. آنطور که ایسنا در گزارشی از این نشست آورده، رئیسی همچنین افزود: مصوباتی که در این رابطه است باید با حضور همه دستگاه‌ها بررسی و از نگاه دستگاه‌های دیگر کاملا این قضیه متقن شود. وقتی می‌گوییم مصوبه، باید واقعا مصوب شود. وگرنه مثل بسیاری از قوانین دیگر می‌شود. ببینید در حوزه مسکن چقدر قوانین داریم که اجرا نشده است. پس مساله ما قانون نیست؛ بلکه مساله این است که باید اجرا شود. باید دستگاه‌های مسئول دنبال کنند و هماهنگی لازم انجام شود.
رئیسی با اشاره به لزوم تخصیص زمین به پروژه‌های نهضت ملی مسکن گفت: در رابطه با زمین‌ها آقای قاسمی وزیر راه و شهرسازی این موضوع دنبال کند که تخصیص اراضی در اختیار برخی از مراکز چه مشکلاتی دارد. آن دسته از متقاضیانی که واجد شرایط هستند در اراضی همان دستگاه‌ها مسکن تامین شود.رییس جمهور تاکید کرد: من از استانداران، بانک‌ها، بانک مرکزی، سازمان‌های مسئول می‌خواهم که طرح نهضت ملی مسکن را به عنوان یک موضوع دارای اولویت تلقی کنند؛ چرا که سهم هزینه مسکن در سبد خانوار ۴۰ تا ۵۰ درصد است و این یعنی مشکل جدی برای خانواده‌ها که باید از پیش پای مردم برداشته شود. با جلسه نمی‌شود، با اقدام انجام می‌شود. یک کارگر، کشاورز، مدیر، دانشگاهی یا حوزوی باید نصف درآمدش را برای مسکن اختصاص دهد که این مساله باید حل شود.

 

در حالی که وزارت راه و شهرسازی حدود 6 ماه پس از آغاز به کار رسمی دولت رسماً اعلام کرد که بنا دارد با ساخت 40 شهر جدید، فضا و زمین لازم را برای اجرای طرح «چهار میلیون مسکن در چهار سال» فراهم کند، اکنون جزئیات ساخت و ساز یکصد هزار واحد مسکونی این طرح را حدود 20 شهر جدید اعلام کرده که در ادامه به‌تفکیک آمده است.
۹۲۵۱ واحد در شهر جدید سهند
۱۸۷۵ واحد در شهر جدید گلمان
۱۴ هزار و ۷۵۰ واحد در شهر جدید فولادشهر
۶۶۵۶ واحد در شهر جدید بهارستان
۲۸۷۲ واحد در شهر جدید مجلسی
۱۵ هزار و ۳۲۰ واحد در شهر جدید هشتگرد
۳۳۱۶ واحد در شهر جدید عالیشهر
۷۹۰ واحد در شهر جدید نایبند
۲۵۰۰ واحد در شهر جدید پردیس
۴۴۹۷ واحد در شهر جدید پرند
۴۰۰۰ واحد در شهر جدید ایوانکی
۱۰ هزار و ۸۲۹ واحد در شهر جدید گلبهار
۱۲۱۳ واحد در شهر جدید بینالود
۱۷۱۰ واحد در شهر جدید شیرین شهر
۲۰۰۰ واحد در شهر جدید رامین
۳۰۰ واحد در شهر جدید رامشار
۵۰۲ واحد در شهر جدید تیس
۷۱۱۲ واحد در شهر جدید صدرا
۵۰۰۰ واحد در شهر جدید مهاجران
۳۰۰۱ واحد در شهر جدید امیرکبیر
۲۵۰۶ واحد در شهر جدید علوی

کشور را مصرف کرده‌ایم

غفلت سیاستمداران در بعد کلان نسبت به محیط‌ زیست فقط به مسأله ریزگرد محدود نمی‌شود. ابتدا این توضیح را بدهم که از مدت‌ها قبل نیز سعی کرده‌ام در روزنامه‌ شرق دیدگاه‌هایم را متمرکز بر روی زیستگاه و محیط زیست ایران بنویسم و هشدارهایم را بدهم. در دو دوره‌ای که به عنوان نامزد ریاست‌جمهوری در انتخابات شرکت کردم نیز با تاکید بر حفظ محیط زیست برنامه دادم. با این توضیح باید تأکید کنم که محیط زیست ایران اعم از دشت‌ها، رودخانه‌ها، خاک و آب در حال نابودی است. فقط در مورد وضعیت دریاچه ارومیه ببینید چه موقعیتی به وجود آمده است. متاسفانه باید بگویم که ما کلاً کشور را مصرف کرده‌ایم. هم خود دولت و هم مردم.

وقتی سیاست‌های دولت مشخص نباشد، هر کسی بنا به منافع خودش می‌خواهد بهره‌برداری کند. این در حالی است که ما در داخل در حقیقت خیلی خیلی به‌ مسأله محیط زیست بی‌اعتناییم. پیش از آنکه به تأثیر اقدام کشورهای همسایه نظیر ترکیه بپردازیم و فارغ از این که منشاء گرد و غبار کنونی که تا تهران گسترده شده است باید به این نکته توجه کنیم که ما در داخل چه رویکردی در قبال محیط زیست داشته‌ایم. نوعا حکمرانی ایران نسبت به محیط زیست بی‌تفاوت است، مردم هم نسبت به محیط زیست آگاه نیستند و هرکس هم بنا به منافع خود دارد از مملکت بهره‌برداری می‌کند، یکی آب ، یکی خاک و یکی هم از جنگل به نفع خودش دارد استفاده می‌کند. ما پیش از هر چیز در ایران نیاز داریم حکمرانی اقدام دقیق‌تر و قاطع‌تریبا وجود تمام مشکلات نسبت به حفظ محیط زیست داشته باشد. اگر ایران نابود شود، تردید نکنید با این رویه ایران نابود می‌شود، وقتی کشور نابود شود مردم هم نابود می‌شود و حکومت هم نابود می‌شود. برای نمونه در مسأله دریاچه ارومیه، اگر خشک شود تمام زمین‌های زراعی شرق ارومیه تا کرج تبدیل به شوره‌زار می‌شود. پس شک نکنید که حفظ محیط زیست از هر مسأله دیگری بیشتر اولویت دارد. با وجود آنکه بارها مقام معظم رهبری نسبت به حفظ محیط زیست هشدار داده‌اند ولی مسئولان فقط می‌گویند باید بشود ولی خود عملی نمی‌کنند. دولت می‌گوید باید بشود، وزرا می‌گویند باید بشود و در عمل اتفاقی نمی‌افتد. نتیجه می‌شود آنکه مردم فقیرتر و ضعیف‌تر می‌شوند. ببینید وقتی امسال ۲۰ میلیارد دلار واردات مواد غذایی داریم مطمئن باشید با این رویه که در پیش داریم ۵ سال دیگر ۳۰ میلیارد دلار باید واردات مواد غذایی داشته باشیم. پس آنچه اهمیت حیاتی دارد این است که حکمرانی در این مسایل حساسیت به خرج نمی‌دهد به مردم هم با صراحت نمی‌گویند و در عین حال مقررات را هم زیر پا می‌گذارند.
اینکه محیط زیست مرز نمی‌شناسد و برای حفظ محیط زیست باید دیپلماسی قوی و کارآمدی داشته باشیم یا از ظرفیت‌های دیپلماسی عمومی بهره‌ می‌گرفتیم سخن درستی است. حتماً باید این مسیر را طی کنیم. اما واقعیت این است که ما در داخل سیاست‌های محیط‌زیستی نداشته‌ایم.
اگر دریاچه ارومیه خشک شود به ترکیه، عراق و افغانستان چه ارتباطی داشته است. مشخصاً به سیاست‌های خودمان مربوط می‌شده و به جای آنکه حقابه دریاچه را بدهیم تا ۱۰۰هزار هکتار زمین‌های کشاورزی را گسترش داده‌ایم. پس سیاست‌های خودمان غلط بوده‌ است. توجه داشته باشیم ما زمانی می‌توانیم در دیپلماسی و روابط بین‌الملل به نفع حفظ محیط زیست موفق باشیم که قوای سیاسی فائقه داشته باشیم. بنابراین توصیه من این است که هرچه زودتر باید در داخل خودمان را جمع و جور کنیم.اول مسئولان ما باید محیط زیست و اهمیت آن را درک کنند و بفهمند. هرکس بر سر کار می‌آید یک سری حرف می‌زند ولی نسبت به محیط زیست حساس نیستند. پس راهکار اول این است که مسئولان باید اعتقاد پیدا کنند. چطور است که حتی آنچه در برنامه ششم در مورد محیط زیست مصوب شده پیاده نشده است. بعد از آنکه مسئولان اراده و اعتقاد لازم را پیدا کردند آن وقت به صراحت خطرات را به مردم بگویند و برای رفع آن سیستم بگذارند. آن وقت مردم هم حتماً همراهی می‌کنند و می‌توان به خروج از سراشیبی حرکت به سوی نابودی محیط زیست ایران امیدوار بود.

حفظ تالاب‌ها نیازمند همکاری بین بخشی است

مسئول دبیرخانه ملی تالاب‌های کشور گفت: با توجه به تنش‌های آبی در کشور، حفظ تالاب‌ها نیازمند همکاری بین بخشی ارگان‌های مختلف است. به گزارش ایرنا، فرهاد امینی، در نشست برنامه‌ریزی اجرای برنامه‌های مدیریت جامع تالاب‌های کشور در تبریز افزود: اگر همکاری بین بخشی ارگان‌ها در این زمینه وجود نداشته باشد، تالاب‌ها از وضع خوبی برخوردار نمی‌شوند. او با تاکید بر ضرورت حفظ تالاب‌ها برای نسل‌های آینده، عنوان کرد: کمیت و کیفیت آب تالاب‌ها از جمله اهداف راهبردی مدیریت جامع تالاب‌های کشور است و در این زمینه پیگیری‌های لازم انجام ‌می‌شود.
مسئول دبیرخانه ملی تالاب‌های کشور گفت: استفاده از برنامه مدیریت زیست‌بومی و تصویب آن در ستاد ملی هماهنگی مدیریت تالاب‌ها از برنامه‌های حمایتی از تالاب‌هاست.
امینی ادامه داد: هدف از برگزاری نشست برنامه‌ریزی اجرای برنامه‌های مدیریت جامع تالاب‌های کشور، ظرفیت‌سازی، آموزش، آگاهی افزایی و مشارکت استان‌ها در مدیریت تالاب‌هاست.شهنام اشتری، مدیرکل حفاظت محیط زیست آذربایجان شرقی نیز د با بیان اینکه وضع تالاب‌های استان تثبیت شده است، گفت: سطح تراز آب تالاب قوری‌گول نسبت به پارسال ۲۰ تا ۳۰ سانتی‌متر کاهش داشت اما بر اساس قراردادی با شرکت آب منطقه‌ای استان و جاری شدن آب، این تالاب احیا شده است.

آمار بیماری‌ها و مرگ‌های منتسب‌ به آلودگی هوا در ایران

رئیس گروه سلامت هوا و تغییر اقلیم وزارت بهداشت آمار بیماری‌ها و مرگ‌های منتسب‌ به آلودگی هوا در ایران را تشریح کرد.
عباس شاهسونی به ایسنا گفت: تعداد مرگ کل منتسب به مواجهه طولانی‌مدت با ذرات معلق PM۲.۵ در بزرگسالان بالاتر از ۳۰ سال در سال ۱۳۹۹ در شهرهای مورد مطالعه به طور میانگین ۱۱ هزار و ۱۲۹ نفر بود. در تهران به طور میانگین مرگ ۳۷۵۱ نفر در این ارتباط در سال ۱۳۹۹ رخ داده است. نتایج نشان می‌دهد که به طور میانگین جزء «مرگ کل منتسب به ذرات معلق» در کشور در سال ۱۳۹۹ برابر با ۷.۵۱ درصد بود که این جزء منتسب در شهرهایی نظیر اهواز، زابل، خرم‌آباد، اصفهان و دزفول که با پدیده گرد‌و‌غبار درگیر هستند بالاتر از میانگین کشوری بوده است.

تعداد مرگ کل منتسب به مواجهه طولانی‌مدت با ذرات معلق PM۲.۵ در سال ۱۳۹۹ در شهرهای مورد مطالعه به‌طور میانگین ۱۱ هزار و ۱۲۹ نفر بوده است

او با اشاره به تاثیر آلودگی هوا بر شکل‌گیری مرگ‌ومیر ناشی از بیماری انسداد ریوی افزود: تعداد مرگ به علت بیماری‌های مزمن انسداد ریوی منتسب به همین مورد در سال ۱۳۹۹ به طور میانگین ۵۱۹ نفر بوده است. در تهران این رقم ۱۲۳ نفر گزارش شده است. به طور میانگین جزء مرگ به علت بیماری‌های مزمن انسداد ریوی منتسب به ذرات معلق در کشور ۱۱.۱۹ درصد است که در شهرهایی نظیر اهواز، زابل، خرم‌آباد، اصفهان بالاتر از میانگین کشوری است.
شاهسونی تاکید کرد: میانگین تعداد مرگ به علت سرطان ریه در بزرگسالان بالاتر از ۳۰ سال در مجموع این شهرها ۲۹۸ نفر بوده و میانگین آن در تهران ۱۱۲نفر است. بنابراین جزء مرگ به علت سرطان ریه منتسب به ذرات معلق در کشور به طور میانگین ۹.۳۹درصد و در شهرهایی نظیر اهواز، تهران، مشهد، اصفهان، زابل، خرم‌آباد بالاتر از میانگین است.
او با بیان اینکه میانگین تعداد مرگ در سال ۱۳۹۹ به علت بیماری‌های ایسکمیک قلبی منتسب به مواجهه طولانی مدت با ذرات معلق ۴۲۵۵ نفر بوده،‌ افزود: این آمار در تهران به‌طور میانگین ۱۲۵۱ نفر بوده است. جزء مرگ به علت بیماری‌های ایسکمیک قلبی منتسب به ذرات معلق در کشور در سال ۱۳۹۹ برابر با ۱۴.۲۸درصد و در شهرهایی نظیر اهواز، تهران، مشهد، اصفهان، کرج، یزد، آبادان و دزفول بالاتر از میانگین بوده است.
او افزود: میانگین تعداد مرگ به علت سکته مغزی در سال ۱۳۹۹ نیز ۱۷۳۴ نفر گزارش شده است و در تهران ۶۳۲ نفر بوده است. در این سال جزء مرگ به این علت برابر با ۱۴.۳۴درصد بوده که در شهرهایی نظیر اهواز، تهران، مشهد، اصفهان، یزد، زابل، خرم‌آباد، آبادان و دزفول بالاتر از میانگین کشوری برآورد شده است.

معابر پایتخت از سوی قنات‌های متروکه تهدید می‌شوند

دبیر کارگروه ملی مخاطرات طبیعی معتقد است در شرایطی که متولی مشخصی برای قنات‌ها وجود ندارد، اگر نسبت به ایمن‌سازی اصولی آنها اقدام نشود، ممکن است شاهد اثر این قنات‌ها بر فروریزش‌های ناگهانی در سطح شهر و به خصوص شبکه راه‌ها باشیم.
علی بیت‌اللهی، دبیر کارگروه ملی مخاطرات طبیعی، درباره خطر فرونشست و فروریزش زمین در محورهای درون شهری از جمله اتوبان‌ها در شهرهایی نظیر تهران به ایسنا گفت: این نشست‌های ناگهانی یا فروریزش‌ها را در مورد شهر تهران از سال ۹۵ تا به حال بررسی کردیم و یکی از دلایل عمده‌ای که برای آن به دست آمد، اثر قنوات متروکه تهران بر این فروریزش‌ها بود. مواردی که ممکن است منجر به ریزش‌های ناگهانی و ایجاد فروچاله‌ها شده و حوادثی را نیز ایجاد کند.
او ادامه داد:‌ همانطور که می‌دانیم رشته قنات‌های متعددی در سطح شهر تهران وجود دارد که از زمان‌های قدیم و از عهد قاجار و … وجود داشته است و در واقع این قنات‌ها عمده‌ترین سیستم شبکه انتقال آب از شمال تهران به باغات شهر ری و جنوب تهران بودند. این رشته قنات‌ها طول زیادی دارند و طولی که در حال حاضر برای آن مورد شناسایی قرار گرفته و تخمین زده می‌شود، بیش از ۵۵۰ کیلومتر است. در این خصوص بیش از ۵۰ هزار میله قنات نیز شناسایی شده و انتظار می‌رود به همین تعداد نیز شناسایی نشده باشد.
بیت‌اللهی با اشاره به وسعت شهر تهران درگذشته اظهار کرد: در گذشته تهران بیشتر در منطقه ۱۲، شهر ری و چنین محدوده‌هایی متمرکز بود و اراضی شمالی تهران که حالا مناطق جمعیتی ۲۲گانه شهر تهران را تشکیل می‌دهند وجود نداشت. بنابراین قنات‌ها مسیرهایی برای انتقال آب، زراعت و باغداری در جنوب شهر بودند. با توسعه شهری تمامی آن اراضی و باغاتی که به آب نیاز داشتند به ساختمان‌ها تبدیل شدند و وسعت شهر به صورت ناگهانی افزایش پیدا کرد و حالا در این شرایط دیگر رشته قنات‌ها دارای موضوعیت نیستند. در آن آن زمان به آب قنوات برای آبیاری باغات نیاز داشتیم اما حالا زمین‌ها کاربری خود را عوض کردند و تبدیل به ساختمان شدند، اما رشته قنات‌ها رها شدند.
او درباره قسمتی از تاریخچه رشته‌قنات‌های تهران گفت:‌ در زمان‌های قدیم هر رشته قنات یک مالک شخصی داشته است که به نامش سند خورده است. بنابراین در اسناد و مدارک حقوقی قنات‌های تهران مالک شخصی دارند. اما در عمل و واقعیت هیچ مالکیتی وجود ندارد و مالکان قبلی آن‌ها از دنیا رفته‌اند. به جز در برخی از محوطه ادارات، پارک‌ها و فضای سبز شهری که عمدتا مجموعه فضای سبز شهرداری تهران هستند از این رشته قنوات استفاده دیگری نمی‌شود و مالکان آنها نیز دیگر زنده نیستند و وراث نیز نیازی به این رشته قنات‌ها ندارند. همین موضوع سبب شده تا قنات‌ها در شهر رها شوند.
بیت‌الهی ادامه داد: در زمان‌های قدیم که به این رشته‌ قنات‌ها نیاز داشتند از آن‌ها صیانت و نگهداری می‌شد اما حالا که مورد استفاده نیستند، از آن‌جا که هیچ ارگان و نهادی به‌صورت رسمی مسئولیت حفظ و نگهداری این قنات‌ها را ندارد دچار معضل شده‌ایم. بنابراین این قنات‌ها به ویژه در مراحل پس از بارندگی‌های شدید ممکن است مشکلاتی را ایجاد کنند، چرا که آب‌های ناشی از بارندگی در مسیر این قنات‌ها نفوذ می‌کنند و جریان‌های آبی قدرتمندی را ایجاد می‌کنند که در مدت زمان در تونل‌های قنوات آب‌شستگی ایجاد می‌کند و آن‌ها وسیع‌تر و فراخ‌تر می‌شوند. از آن‌جایی که ابعاد این حفره‌ها در زیر زمین افزایش پیدا می‌کند ناگهان در اثر ارتعاشات محیطی و ترافیک فروریزش یا نشست ناگهانی رخ می‌دهد.
به گفته او این امر به ویژه در گودبرداری ساختمان‌ها، احداث ساختمان‌ها با طبقات زیرزمین بالا که موجب انسداد مسیر قنوات می‌شود، جلوی رگه آب‌ها را می‌گیرد و آب شستگی‌های زیادی را ایجاد می‌کند که در نتیجه شاهد فروریزش‌ها در نقاط مختلف هستیم. از سال ۱۳۹۵ تا به حال چندین مورد از این فروریزش‌ها را در مسیر خیابان مولوی، شهران، سه راه خیام، بزرگراه آبشناسان و… مشاهده کرده‌ایم.

یکدست‌سازی کودکان به نفع هیچکس نیست

رابطه کودک و طبیعت در یک دهه اخیر مورد توجه جدی فعالان حوزه محیط ‌زیست قرار گرفته است. مدارس طبیعت در ابتدای دهه 90 شروع به توسعه در ایران کردند، این روند رو به رشد گرچه در سال 98 با چالش‌های جدی روبه‌رو شد اما همچنان گام‌های آهسته‌ و پیوسته‌ای را برمی‌دارد و با استقبال خوب خانواده‌ها مواجه شده است. در حوزه نشر و کتاب نیز در سال‌های اخیر فعالان و کارشناسان محیط‌زیست دست به کار شده و شروع به ترجمه آثار برجسته در این زمینه کرده‌اند. «حق مادرزاد، انسان و طبیعت در دنیای امروز» نوشته «استوین کلرت» استاد بوم‌شناسی اجتماعی در دانشگاه ییل که با ترجمه عبدالحسین وهاب‌زاده، سید مصطفی چشمی و روشنک شهریاری به تازگی توسط نشر نو منتشر شده، یکی از این آثار است. عصر چهارشنبه بیست و یکم اردیبهشت ماه 1401، هفدهمین نشست از عصر چهارشنبه‌های مجلۀ بخارا با همراهی نشر نو و کتابفروشی فرهنگان فرشته به جلسه رونمایی از این کتاب اختصاص یافت و در آن علی دهباشی، عبدالحسین وهاب زاده، فاطیما آزاد، محمدرضا اسلامی، رضا تسلیمی تهرانی، مانیا شفاهی سخنرانی کردند. اهمیت مقوله کودک و طبیعت ما را بر آن داشت تا پرونده‌ای را در «پیام ما» به این موضوع اختصاص داده و به شکل کامل این نشست را پوشش دهیم.

 

هوا را از من بگیر، طبیعت را نه

| علی دهباشی |

| سردبیر فصلنامه بخارا |

نویسنده کتاب حق مادرزاد پروفسور «استوین کلرت» استاد بوم‌شناسی اجتماعی در دانشگاه ییل است. کارهای نظری و عملی او متمرکز بر ارتباط میان انسان و طبیعت و حفاظت از محیط زیست و طراحی توسعه پایدار بود. کلرت بابت این پژوهش‌ها و آثاری که خلق کرد جوایز بسیاری را به خود اختصاص داد. در مقدمه این کتاب به قلم یکی از مترجمان آمده است: «کودکی دوران اثرات ماندگار در همه عمر است. خوب یا بد، شادمانه یا غمبار هر چه باشد تا آخر عمر همراه و هم ذات ماست. چون منبعی از الهام یا زنجیری ستبر که همراهی‌مان می‌کند و سرچشمه زاینده انگیزه و میل به حرکت یا سنگ پیش پای ما می‌شود. از جمله تجربیات ماندگار کودکی نحوه ارتباط با طبیعت است. سنگ، خاک، آب، گل و حیوانات و گیاه تجربه بارزی زیر باران و برف بودن در محیط‌های بیرون و بسیار هم کنشی‌های دیگر با عناصر طبیعت به تنهایی یا با دیگر همبازیان، چیزی است که در شکل‌گیری این تجربه نقش بازی می‌کند. برخورداری و یا محرومیت از این تجربه نقش تعیین‌کننده‌ای بر کیفیت زندگی و سلامت جسم و روح ما دارد. به این خاطر تجربه طبیعت در کودکی را می‌باید یک حق مسلم مادرزاد دانست. همچون حق برخورداری از والدین، سرپناه، آب و غذا سالم چرا که عینا مانند آن‌ها تأثیر بود و نبودش بر زندگی دیرپاست و کمبودش در بزرگسالی به دشواری آن هم ناقص شاید بتواند جبران کرد. اما در کمال حیرت باید گفت که به این یکی همچون دیگر حقوق مادرزاد توجه نشده است و در قوانین و رویه‌های تقویتی و پرورشی مغفول مانده است. کنوانسیون بین‌المللی حقوق کودک حتی به اشاره هم به آن نپرداخته است. غفلتی که موجب حیرت می‌شود. شاید بتوان چنین توجیه کرد که تا همین چندی پیش و نیم قرن اخیر برخورداری از این موهبت بدیهی بوده و بدون نیاز به توجه ویژه تامین ‌شده است. همچون هوا که برخورداری از آن بدیهی است. اما امروز با زندگی فشرده شهری و دورشدگی از محیط‌هایی طبیعی تامین این تجربه نیز همچون برخورداری از هوا دیگر بدیهی نیست. مگر آنکه در تأمین هر دو بکوشیم گرنه ریه‌هایمان از هوای سالم محروم می‌ماند و کودکانمان از تجربه طبیعت.
اگرچه دوری و محرومیت از تجربه طبیعت در کودکی و در محیط‌های شهری پدیده ای جهانی است که بایستی از آن به عنوان عارضه کمبود طبیعت یاد کرد که همچون کمبود ویتامین یا املاح بر سلامت تاثیر نامطلوب دارد اما در کشور ما این عارضه می‌رود که به بحران وخیمی ‌از بروز اختلال‌های جسمی‌ و روحی در ابعاد ملی بدل شود. آمارهای رسمی‌بر چاقی و اضافه وزن، کاهش ضریب هوشی، اضطراب، افسردگی، ناسازگاری اجتماعی، کاهش خلاقیت و بسیاری ناهنجاری‌های دیگر گواهی می‌دهند و متهم اصلی در اینجا نظام پرورشی کشور است. مدرسه، خانواده و کسب‌و‌کارهایی که تحت عنوان کلاس‌های تقویتی و آزمون و مسابقه کنکور و کلاس خلاقیت و بسیاری الفاظ پر رنگ و لعاب، دیگر کودکی و محیط بازی بیرون در کودکان ما را ربوده است. وجه اشتراک همه آن‌ها این است که بزرگسالان برخی چون والدین و معلمان با نیت خیر و برخی چون مافیای کنکور با انگیزه سودجویی به نیابت از کودک و بی‌توجه به علایق و تمایل‌های ذاتی او برایش برنامه می‌ریزند. شادمانی، فراغت، فرصت بازی و خلاصه حق مادرزاد تجربه طبیعت را از او سلب می‌کنند. برای بازی آزاد، رهایی و فراغت از کنترل بزرگسالان و بودن با دیگر کودکان در محیط بیرون ارزشی قائل نیستند. از این رو امروز باید پیامدهای فاجعه بار این غفلت بزرگ را به صورت‌های مختلف شاهد باشیم.
به باور من در آمار طلاق، کاهش مشارکت اجتماعی، بی‌علاقگی به طبیعت سرزمین، مهاجرت‌های بنیان‌کن نخبگان و تحصیلکردگان، رشد بیماری‌های جسمی‌ و روحی می‌توان ردپایی از این محرومیت کودکان و نوجوانان از آزادی، فراغت و تجربه طبیعت را دید اگرچه این خود مسبب اصلی‌اش نباشد. »

اگر شما کودک را به حال خود بگذارید هیچ چیزی را بالاتر و والاتر از بازی نمی‌بیند، بازی برای کودک حتی از آب، غذا یا خواب هم واجب تر است. چرا؟ برای اینکه او با بازی به چیزهایی که لازم دارد می‌رسد، اما جامعه مدرن امروزی بازی را لهو و یک کار بیهوده می‌بیند که کودک باید هر چه زودتر از آن گذر کند

سرزمین ما در خطر است

| عبدالحسین وهاب‌زاده |

| بوم‌شناس و مترجم |

برای پرداختن به سابقه بحث‌های مرتبط با نیاز جدی انسان و به ویژه کودک به طبیعت حتی اگر به گذشته خیلی دور نرویم، می‌‌توانیم از رمانتیک‌ها قرن هجدهم صحبت کنیم. آنها به تاثیر ماندگار رابطه انسان با طبیعت باور داشتند و به‌طور شهودی می‌دانستند بدون این رابطه، انسان نمی‌تواند موجودی بسامان باشد. نمونه آن را می‌توان در اشعار «ویلیام وُردزوُرث» یا در کارهای «روسو» مانند کتاب امیل به خوبی دید. امیل به مدرسه اعتقادی نداشت و فکر می‌کرد طبیعت به اندازه کافی مدرس خوبی است. از اواسط قرن بیستم هم می‌توانیم به کارهای علمی‌ کسانی مثل «یوجین اودوم» بوم‌شناس برجسته اشاره کنیم که معتقد است زیباشناسی ما ملهم از تکامل‌مان در یک زیستگاه مشخص یعنی ساوان‌های آفریقا است. جایی که درختان با فاصله از هم قرار و بین آنها علف‌ وجود دارند و بیشه‌، پستی و بلندی و آب را در منظر داریم. او تأکید می‌کند برای همین است که هر جا به جنگل‌های انبوه رسیدیم، اینقدر درخت بریدیم تا آن زیستگاه را بار دیگر بازسازی کنیم و وقتی به دشت بدون درخت رسیدیم، آنقدر درخت کاشتیم تا چنین وضعیتی به وجود بیاید. از نظر او مزارع تقلیدی از همان ساوان‌هاست و مثال عالی آن را در پارک‌ها می‌شود دید. هر چه پارک به کالبد ساوانی شباهت بیشتری داشته باشد بیشتر به آن علاقه‌مندیم. در واقع دلمان می‌خواهد در چنین فضاهایی بگردیم، جایی که آب جریان و درخت‌ها از هم فاصله داشته باشند و بتوانیم چشم‌اندازهای دور را ببینیم.
کمی‌ بعد از اودوم با کارهای «ادیت کاب» روبه‌رو می‌شویم که به‌طور مستمر مطالعاتی در مورد تأثیر ماندگار طبیعت به خصوص در دوره کودکی دارد. او زندگینامه 300 شخصیت برجسته را مورد بررسی قرار داده و مشاهده می‌کند در همه آنها تجربه طبیعت در کودکی یک تأثیر دیرپاست به‌طوری که هر وقت در زندگی با مشکلی روبه‌رو می‌شوند به عنوان منبع الهام به آن تجربه برمی‌گردند. او در این زمینه مقاله‌ای در اواسط دهه پنجاه قرن گذشته نوشت که بعد از مرگش مارگارت مید کتاب او به نام «بوم‌شناسی تخیلات کودکی» را منتشر کرد و خوشبختانه ترجمه آن به تازگی توسط خانم ناهید رضازاده و آقای محمد عظیمی ‌از طرف جهاد دانشگاهی مشهد منتشر شده است. بسیاری بر این باورند وقتی کودک در طبیعت می‌گردد آرام آرام تجارب بسیاری را از آن اخذ می‌کند و این تجارب جهان تجربی او را گسترش می‌دهد اما نکته مهم‌تری که «ادیت کاب» به آن اشاره می‌کند این است که هر کودکی در ارتباط با طبیعت جهان خاص خود را می‌سازد. جهانی که با هر کودک دیگری متفاوت است. او حتی این تئوری را تا جایی می‌برد که می‌گوید هر انسانی با این تجربه یک گونه متفاوت از انسان دیگر است. اگرچه می‌دانیم این گفته اغراق است ولی در اینکه جهان آدم‌ها در ارتباط با تجربه‌هایشان با هم متفاوت است، تردیدی نیست. حال شما این را با آنچه امروز در مدارس اتفاق می‌افتد، مقایسه ‌کنید. در مدرسه، جهان همه این کودکان شبیه به هم فرض می‌شود، بچه‌ها مثل پرچین‌های کنار خیابان که دو طرف و بالایش را بریده باشند و همه را همسان کرده باشند، باید در یک ردیف رو به تخته بنشینند و به حرف معلم گوش دهند، جواب هم فقط همان است که او می‌خواهد و پاسخ دیگری پسندیده نیست.
خاطرم است یکی از بچه‌هایی که مدرسه طبیعت را تا شش سالگی گذرانده بود، درخواست کرد بعد از شش سالگی به مدرسه کلاسیک برود. او یک روز به مدرسه رفت. شرح کودکانه او از مدرسه به نظرم به بهترین وجه ممکن تفاوت مدرسه طبیعت را با مدرسه کلاسیک بیان می‌کند. او می‌گوید: «مامان این چه جای مسخره‌ای است که من رفتم. یک نفر ما را جمع کرده و برایمان حرف می‌زند و بعد خودش در سایه ایستاده و ما را در آفتاب نگه داشته است”. اگر همین جمله کودکانه را بشکافیم می‌بینیم در مدارس کلاسیک همه کودکان یکسان انگاشته می‌شوند، اینکه علاقه و نیاز یکسان دارند، آموزش‌پذیر هستند،‌ ما از آن‌ها بیشتر و مصلحتشان را بهتر می‌دانیم و رفاه ما مقدم‌تر است.
در دهه هشتاد قرن گذشته و فوری از مطالعه در مورد تاثیر ماندگار طبیعت را داریم که با کتاب «بایوفیلیا»ویلسون شروع می‌شود و معادل آن را در فارسی «زیست‌گرایی» گذاشته‌ایم. ویلسون در این کتاب نشان می‌دهد بچه انسان لوح محفوظ نیست بلکه با یک گرایش و دستورکار به جهان می‌آید که می‌خواهد آن را پیاده کند. ما بر اساس تکامل میلیون ساله خودمان باید زیستگاه‌مان را بشناسیم و این شناسایی برای بهره‌برداری از منابع و پرهیز از خطراتش ضرورت تام و تمام دارد. بنابراین عملا ما با گرایشی به دنیا می‌آییم که چیزهایی از طبیعت را برایمان مطلوب و برخی از آن‌ها را نامطلوب نشان می‌دهد. به عنوان مثال از تندآب می‌ترسیم، از ارتفاع بلند می‌ترسیم ، از مار و تاریکی می‌ترسیم ولی منظره پر گل و گیاه برایمان جذاب است و از نگاه کردن با یک چشم‌انداز وسیع لذت می‌بریم. درختانی که پر میوه هستند حتی زمانی که میوه ندارند، گل‌هایشان جذاب است چون به ما می‌گویند در آینده قرار است چه بهره‌ای ببریم. ویلسون گرایش‌های مثبت و منفی که در مورد طبیعت داریم را در کتابش آورده است. بعد از او دیگرانی از جمله «کلرت» و «اوریانز» در این زمینه کارهای مفصلی انجام داده و جای خوشبختی است که بسیاری از این کارها امروز در ایران منتشر شده یا در حال انتشار است.
اگر عمر انسان را به سه دوره کودکی و نوجوانی، بزرگسالی و کهنسالی تقسیم کنیم، رابطه این سه قسمت در بعد میلیون ساله انسان افت و خیز زیادی داشته است. در دوره شکارچی گردآورندگی، پیرها مرجع تجربه‌اند. در این دوره کودکان برای خود رها هستند تا دستور کار خودشان را پیاده کنند. با ورود به کشاورزی عملا کودکان باید وارد عرصه تولید شوند بنابراین به خدمت گرفته می‌شوند اما پیرها هنوز جایگاه محترم خود را به عنوان مرجع تجربه دارند.در این دوره گرچه کودکان به کار گرفته می‌شوند ولی به خاطر تماسشان با زمین، گیاه و فراغت‌هایی که در بین کار پیدا می‌کنند، هنوز فرصت‌های ذی‌قیمتی برای تجربه طبیعت دارند که بتوانند با آن توانا، خلاق و مقاوم پرورش یابند. با ورود به دوران مدرن و بعد از انقلاب صنعتی آرام آرام می‌بینیم پیرها از اریکه مرجع تجربه به زیر کشیده شده و به خانه‌های سالمندان فرستاده می‌شوند و کودکان تحت فشار قرار می‌گیرند تا هر چه زودتر وارد عرصه تولید شوند. در گذشته ما ساعاتی به مدرسه می‌رفتیم ولی فراغت بسیار داشتیم که بتوانیم بیرون بازی کنیم. اما امروز والدین، نظام آموزش و جامعه به کودکان به چشم آدم‌های بزرگسال با جثه خُرد نگاه می‌کنند که باید آن‌ها را هر چه سریعتر از مرحله کودکی عبور داد و وارد عرصه تولید و بهره‌وری کرد. اگر بگویم که مهد کودک برای بچه‌ها کارگاه فن‌آوری، نوجویی و حرفه‌های مختلف گذاشته است، اغراق نگفته‌ام. اگر بگویم کودک دوره ابتدایی در تهران تا روزی 19 ساعت در کلاس‌های مختلف است، اغراق نگفته‌ام.
جامعه، خانواده و نظام آموزش تلاش می‌کنند همه آن چیزهای که بزرگسالان نیاز دارند سریعتر به کودکان منتقل کنند. انگار کودک برای خود هیچ دستور کار یا مستقلی ندارد و به مصلحتش آگاه نیست. اگر شما کودک را به حال خود بگذارید هیچ چیزی را بالاتر و والاتر از بازی نمی‌بیند، بازی برای کودک حتی از آب، غذا یا خواب هم واجب تر است. چرا؟ برای اینکه او با بازی به چیزهایی که لازم دارد می‌رسد، اما جامعه مدرن امروزی بازی را لهو و یک کار بیهوده می‌بیند که کودک باید هر چه زودتر از آن گذر کند. والدینی که ظهر به مدارس طبیعت می‌آیند تا بچه‌هایشان را برگردانند از ما می‌پرسند امروز کودک‌شان چکار کرده است؟ می‌گوییم بازی کرده است! می‌گویند غیر از بازی چه! از نظر ما بچه فقط باید بازی کند ولی در ذهن والدین آنقدر مسئله جدی بودن زندگی حک شده که معتقدند کودک باید به سرعت از بازی گذر کند. درحالی که کودک جز بازی به هیچ چیزی نیاز ندارد. به یک بچه گربه نگاه کنید چه می‌کند؟ بازی و تخیل می‌کند بچه انسان هم همین کارها را می‌کند با یک تفاوت که وقتی بچه گربه به مرحله بزرگسالی می‌رسد بازی را ترک می‌کند ولی انسان خصوصیات کودکی را در بزرگسالی حفظ می‌کند. بزرگسالان هم مانند کودکان کنجکاو و بازیگوش هستند و قدرت تخیل دارند. شگفتا که در دوران مدرن در عصری که بیشترین تولید علم صورت گرفته است کودکان را از بازی محروم و آن‌ها را وارد یک عمل جدی می‌کنیم. من نمی‌دانم جامعه‌ای که پیران خود را به عنوان مرجع تجربه کنار بگذارد و کودکانش را که باید آینده او را تامین کنند به این شکل بار بیاورد، تکلیفش برای آینده چیست؟ امروز کودکان ما قدرت تخیل ندارند، حافظ بدون قدرت تخیل چه حافظی می‌تواند باشد!
من با دغدغه محیط زیست سراغ کودکان آمدم ولی به تدریج متوجه شدم این فقط محیط زیست ما نیست که در آینده در خطر است چون کودکانش تجربه طبیعت ندارند، عاشق آن نمی‌شوند و وقتی عاشقش نشدند در بزرگسالی با دادن کتاب نمی‌توانیم آن‌ها را عاشق کنیم بلکه تنها می‌توانیم آگاه‌شان کنیم. امروز در هر شهر بزرگ ایران یک دانشکده محیط زیست و در کشور چندین هزار فارغ‌التحصیل بیکار این رشته را داریم در حالی که وضع محیط زیستمان خراب‌تر است. در حالی که پنجاه سال پیش وقتی سازمان حفاظت محیط زیست را تاسیس کردیم نه رئیس و نه کارشناسانش محیط زیست نخوانده بودند، آنها یا شکارچی واقعی بودند یا توبه کرده، ولی در عین حال آن زمان یک سازمان کارآمد برای حفظ طبیعت ایران را تاسیس کرده و قوانین محیط زیست را نوشتیم، کنوانسیون حفاظت از تالاب‌ها را در رامسر را برگزار و مناطق چهارگانه را اعلام کردیم. در عوض امروز فارغ‌التحصیلان محیط زیست ما می‌توانند فقط در توجیه طرح‌هایی که دولت‌ها انجام می‌دهند نقش داشته باشند. چرا؟ برای اینکه مدرسه، تجربه طبیعت را از کودکان ما گرفته است. مدرسه عبوس و دور از طبیعت، مدرسه دور از واقعیت زندگی که فقط مشتی محفوظات در سر بچه‌های می‌کند و زمان و فرصت عاشق شدن را از آن‌ها می‌گیرد، آن‌ها را به چیزی تبدیل می‌کند که از هر جهت که به آن نگاه می‌کنیم، ناکارآمد هستند.
من امروز می‌بینم فقط محیط زیست در خطر نیست بلکه میراث‌های طبیعی، فرهنگی و تاریخی ما، آینده ما و سرزمین ما همه در خطر است. من اینقدر زودباور نیستم که بخواهم مهاجرت دست‌جمعی را به یک مسئله به‌خصوص منتسب کنم و معتقدم بسیاری از آن‌ها به این دلیل از اینجا می‌روند علاوه بر سایر مسائل،‌ به اندازه کافی عاشق سرزمینشان نیستند. از این رو اگر قرار است ما وضع را بسامان کنیم باید دوباره کودکی را به کودکانمان برگردانیم و قبول کنیم بدون طبیعت نمی‌توانند موجودات توانا و سالم قدرتمند و مقاوم و خلاقی باشند.

در آمار طلاق، کاهش مشارکت اجتماعی، بی‌علاقگی به طبیعت، سرزمین، مهاجرت‌های  بنیان‌کن نخبگان و تحصیلکردگان، رشد بیماری‌های جسمی‌ و روحی می‌توان ردپایی از محرومیت کودکان و نوجوانان از آزادی، فراغت و تجربه طبیعت را دید اگرچه این خود مسبب اصلی‌اش نباشد

خردک شرری هست هنوز

| محمدرضا اسلامی |

| فعال در حوزه مدارس طبیعت |

وقتی بحثی در خصوص کودک و طبیعت خصوصا در کلان‌شرها مطرح می‌شود، آنچه به نظر می‌آید این است که طبیعتی وجود ندارد و ما باید کیلومترها رانندگی کنیم تا به طبیعتی که مرادمان هست برسیم. آنجایی که بچه‌های بتوانند رها باشند، دیواری نباشد، جانور، آب و گیاه باشد و تنوعی از آنچه که تحت عنوان زیستگاه بتوانیم برشماریم.
به عنوان کسی که چند سالی است در تهران به همراه دوستان و جمعی از خانواده‌ها فعالیت داریم معتقدم حتی در کلان‌شهرها هنوز به قول اخوان «خردک شرری هست هنوز» هست و می‌شود این فضاها را به نفع کودکی، بازی آزاد و در نهایت به نفع جامعه پویا و سالم فعال کرد.
همیشه به کلان‌شهرها اتهام زده می‌شود جایی برای تجربه طبیعت ندارند. تا حد زیادی می‌توان این اتهام را درست انگاشت. در ابتدای قرن 14شمسی بخش اعظمی‌از جامعه ساکن روستا و عشایر بودند اما تا پایان قرن این نسبت به کل وارونه شد و بخش اعظمی‌در شهرها و کلانشهرها و جمعیت کمتری در روستا ساکن یا عشایر هستند. با این حال فضای شهری مکان‌هایی هست که می‌‌توانیم به عنوان فضاهای تجربه طبیعت برای کودکان در نظر بگیریم. اولین و وسیع ترین آنها فضاهای طبیعی و بکر مثل کوهپایه‌ها، دره‌ها، حاشیه رودخانه‌ها و.. هستند که در فاصله کمتری با شهر قرار دارند. دوم فضاهای انسان ساخت و مدیریت شده مانند پارک‌ها، بوستان‌های شهری، پارک‌های جنگلی، پارک‌های کوچک محله‌ای، کوچه‌ها، زمین‌‌های امن محله‌ای و …، سوم فضاهای رها شده شهری مانند عرصه‌ها یا پهنه‌های طبیعی که متعلق به ارگان‌های دولتی، شهرداری و یا سازمان‌ها مختلف هستند و با نظارت این سازمان‌ها برای بچه‌های پرسنل همین نهادها مورد استفاده قرار گیرد. چهارم فضاهای نیمه خصوصی شامل فضاهای مشاع مجتمع‌های مسکونی، شهرک‌ها که عمدتا شکل دکوراتیو داشته و جایگاه تجملی به آن داده‌اند و می‌توان بخشی از آن را به نفع بچه‌ها فعال کرد.پنجم فضاهای طبیعی خصوصی مثل حیاط خانه‌ها، پشت بام یا یک باغ که می‌شود در اختیار قرار داد. ششم نهادهای کودکی است که در ایران اعم از دولتی و غیر دولتی می‌توانند چه به صورت مدرسه طبیعت و.. شکل بگیرند.
امیدوارم و آرزو می‌کنم دانشگاه، نهادهای دانش و بخش سیاستگذار فروتنی بیشتری نسبت به جریانات اصیل ملی که در این کشور متولد شده و عیب‌های خود را رفع کرده و بالنده شده، نگاه کنند. منطق دو خط ریز و دو خط درشت را به عنوان یادگیری همچنان ادامه دادن، منطقی است که در بن بست است و غرامت‌های سنگینی به خانواده‌های ایران و حتی اقتصاد حکمرانی ما رقم زده است.

در جهانی که سه چهارم جمعیتش در شهرها زندگی می‌کنند و حدود هفتاد یا هشتاد درصد جمعیت شهرنشین هستند اندیشه‌هایی مانند بازگشت به دوران پیشامدرن نمی‌تواند مطرح شود

انقراض یک کرکس برای کودکی که هرگز الیکایی را ندیده چه معنایی خواهد داشت

| فاطیما آزاد |

| پژوهشگر و تسهیل‌گر کودک و طبیعت |

« تأثیرات حیاتی طبیعت در توسعه درک و خرد ما اغلب نادیده گرفته می‌شود. شاید به این خاطر که این تأثیرات بسیار ظریفند. ما گاهی ارتباط با طبیعت را به این دلیل که همیشه در اطرافمان بوده بدیهی فرض می‌کنیم. همچون یک ماهی که در آبی که همیشه در آن شنا می‌کند یا یک پرنده از هوایی که در آن پرواز می‌کند، غافل می‌ماند.» (حق مادرزاد، انسان و طبیعت در دنیای امروز)
با وجود تمام شواهد و پژوهش‌هایی که از لزوم ارتباط با طبیعت می‌گویند شاهدیم در عصر مدرن روز به روز ارتباط کودکان با طبیعت کاهش پیدا می‌کند به طوری که از اصطلاح عارضه کمبود طبیعت سخن به میان آمده است. در واقع امروزه مسیری که کودکان از طریقش طبیعت را درک می‌کنند بسیار تغییر کرده و طبیعت تبدیل به یک امر انتزاعی شده است تا چیزی که بشود آن را تماشا، مصرف و تفریح کرد. ما امروز شاهدیم کودکان درباره جنگل‌های بارانی و تنوع زیستی در قسمت‌های مختلف جهان اطلاع دارند اما از جنگل‌های نزدیک خانه خودشان چیزی نمی‌دانند یا به گفته «سوبل» حتی علفزارهای دم در کلاس درسی‌شان را نمی‌شناسند. ما در چند دهه اخیر شاهد کاسته شدن و به خطر افتادن جدی فرصت‌های کودکان برای تجربه طبیعت بوده‌ایم. «رابرت پاین» از این مسئله با اصطلاح نابودی تجربه یا خاموشی آن یاد می‌کند. این مفهوم به این اشاره دارد که جوامع مدرن فرصت‌های دوران کودکی برای تماس کافی با طبیعت را مخدوش و تضعیف کرده‌اند.
در کتاب «حق مادرزاد» مجموعه آمارهایی آورده شده که چندان خوشایند نیست. امروزه یک کودک معمولی چیزی کمتر از 40 دقیقه از هفته را در بیرون سپری می‌کند، این رقم 20 سال پیش در حدود 4 ساعت بود . در حالی که مادران بچه‌ها 96 درصد محیط بیرون را مهم‌ترین فضای دوران کودکی خود عنوان کرده‌اند تنها 46 درصد کودکان‌شان چنین ادعایی دارند. 36 درصد از کودکان بیرون از خانه بازی می‌کنند و این در مقایسه با کودکی مادرانشان که 70 درصد بوده چیزی کمتر از نصف است. در سال 2010 کودکان معمولی در هفته چیزی حدود 52 ساعت وقتشان را با وسایل الکترونیک مثل کامپیوتر، تلویزیون و بازی‌های رایانه‌ای سپری می‌کنند و این میزان در سال 2005 میلدی چیزی در حدود 46 ساعت بوده است. در طول نیم قرن اخیر محدوده بیرون از خانه جایی که بچه‌ها بتوانند تنهایی در آن بازی کنند 90 درصد کاهش پیدا کرده آنها وقت خود را در داخل خانه‌ها سپری می‌کنند. البته این آمار مربوط به سال 2010 است و گذر زمان و داستان کرونا را هم اگر به آن اضافه کنیم متوجه می‌شویم که اکنون فاجعه در چه حد است. اما چه عواملی باعث این اتفاقات شدند؟
-افزایش محیط‌های انسان ساخت و اتکا به حمل‌ونقل ماشینی به جای پیاده‌روی و دوچرخه‌سواری
-از بین رفتن مفهومی‌ به عنوان کوچه و محله. کوچه به معنای جایی که بچه‌ها بتوانند به تنهایی در آن بازی کرده و احساس امنیت داشته باشند. امروزه کوچه‌های ما فقط مسیر رفت‌و‌آمد ماشین شده است و هیچ کودکی نمی‌تواند در آن فضاها بازی ایمن داشته باشد. محله هم جایی بود که آدم‌ها با هم معاشرت می‌کردند و در قبال این معاشرت بین‌شان اعتماد شکل می‌گرفت و می‌توانستند بچه‌هایشان را به خانه هم و فضاهای بیرون بفرستند
– رسانه با ایجاد ترس‌هایی که عموما واقعی نیستند باعث شده‌اند در خانواده‌ها ترس بیرون فرستادن کودکان افزایش پیدا کند
-افزایش روزافزون آموزش‌های رسمی‌در محیط‌های خانه
– گسترش چشمگیر رسانه‌های الکترونیکی
– اشتغال همزمان پدر و مادرها بیرون از خانه
– وجود تعداد زیادی زمین‌های زراعی زیر کشت که باعث شده کودکان روستایی هم مانند کودکان شهری دچار محرومیت باشند
«فرای» استاد دانشگاه مریلند واژه‌ کودکان محفظه‌بندی شده یا پک شده را در مورد کودکان امروز به کار می‌برد، بچه‌هایی که روی صندلی خودرو‌ها، درون کالسکه‌ها یا صندلی‌های مخصوص تماشای تلویزیون بسته‌بندی شده و اجازه ندارند تکان بخورند. ما در تلاشیم بچه‌ها را از مجموعه‌ای خطرها محفوظ نگه داریم اما غافلیم این اتفاق باعث آثار مخرب بلندمدت‌تری در کودکان می‌شود.
پژوهشی که روی کودکان سه ساله در اسکاتلند صورت گرفته نشان می‌دهد این کودکان تنها 20 دقیقه در طول روز فعالیت بدنی دارند. کوچک شدن محدوده خانه و کم شدن فعالیت بدنی آسیب‌هایی به سلامتی روحی و جسمی‌کودک می‌زند که از جمله آنها می‌توان به کاهش اعتماد به نفس و توانایی تشخیص خطر حقیقی اشاره کرد. ما کودکانمان را از خطرها دور می‌کنیم و این امکان و فرصت را که آن‌ها تمرین کنند چطور با ریسک‌ها مواجه شوند را از آن‌ها می‌گیریم. همچنان که کودکان از لحاظ جسمی‌ و روانی تضعیف می‌شوند، غنای تجربه انسانی آن‌ها نیز کاهش پیدا می‌کند.
به گفته دانشمندان،کودک به همان اندازه که به تغذیه خوب نیاز دارد به تماس با طبیعت نیز محتاج است همچنان که مطالعات نشان می‌دهند بهترین شاخص فعالیت جسمی‌کودکان حضور در خارج خانه است و زندگی بی‌تحرک در خانه، ارتباط مستقیم با ابتلا به اثر بیماری‌ها و اختلالات کودکان دارد. پژوهشی که در یک ژورنال روانپزشکی منتشر شده، نشان می‌دهد میزان تجویز قرص‌های ضدافسردگی برای کودکان آمریکایی طی پنج سال گذشته تقریبا دو برابر شده است و شواهد نشان می‌دهد قطع ارتباط کودک با طبیعت، نیاز استفاده از این داروها را تشدید می‌کند. کودکانی که در اطراف خانه‌شان طبیعت بیشتری دارند از نظر معیارهای اختلالات رفتاری، اضطراب و افسردگی در وضعیت بهتری هستند و حس مثبت بیشتری نسبت به خود دارند. حتی در بین کودکان روستایی مشاهدات نشان داده بچه‌هایی که در طبیعتی هستند که غنای بیشتری دارد وضعیت بهتری دارند.
همچنین در سال‌های اخیر شاهد واژه ای به اسم «طبیعت درمانی» هستیم. البته این دیدگاه که فضاهای طبیعی یا دست کم باغ‌ها جنبه درمانی و احیاگرانه دارند یک دیدگاه کهن است که از دو هزار سال پیش در بین چینی‌ها هم شاهدش بوده‌ایم. چینی‌ها باغ‌ها و گلخانه‌های درست می‌کردند و باور داشتند این فضاها برای سلامتشان مفید است. امروزه شاهد واژه‌های مثل باغبانی درمانی و … به عنوانی رویکرد درمانی جدی هستیم. یک متخصص حیوان درمانی از کودک مبتلا به اوتیسم صحبت می‌کند که به اطرافش توجه نداشت اما در ارتباط مستمر با حیوانات شاهد این بودند که بالاخره اولین کلماتش را خطاب به آن حیوان بیان کرد، این دقیقا چیزی است که ما هم در مدارس طبیعت شاهد آن بوده‌ایم.
از طرف دیگر نجات محیط زیست ما هم در گرو این ارتباط است .در مصاحبه ای که با محیط‌گرایان در مورد منبع انگیزشی آن‌ها در مورد حفاظت از محیط زیست صحبت می‌کنند به این نتیجه رسیدند که آن‌ها از تجربیات طبیعت در دوران کودکی خود به عنوان مبنایی در مورد رابطه‌شان با محیط به عنوان عامل مهم یاد می‌کنند. به قول «پاین» انقراض یک کرکس برای کودکی که هرگز الیکایی را ندیده چه معنایی خواهد داشت.

ما امروز شاهدیم کودکان درباره جنگل‌های بارانی و تنوع زیستی در قسمت‌های مختلف جهان اطلاع دارند اما از جنگل‌های نزدیک خانه خودشان چیزی نمی‌دانند یا به گفته «سوبل» حتی علفزارهای دم در کلاس درسی‌شان را نمی‌شناسند

بین انسان و طبیعت دیوار بتن ساخته‌اند

| رضا تسلیمی‌تهرانی |

| جامعه‌شناس |

«حق مادرزاد» علاوه بر اینکه در مورد مشکلات محیط زیستی و تخریب طبیعت به دست انسان تأکید دارد، راه‌حل را به بازگشت به دوران پیشامدرن یا زندگی در روستاها و بازگشت همه جانبه به زندگی بدوی نمی‌داند بلکه در تلاش است راه‌حل‌ها را در چارچوب زندگی شهری و مدرن مطرح کند. نویسنده در این کتاب توضیح می‌دهد چطور می‌شود در عین حال که مدرن بود و در یک شهر مدرن زندگی کرد با طبیعت آشتی و از تخریب بیشتر آن جلوگیری کرد. کتاب در مثال‌هایی که در فصول مختلف است از تجربه‌های کودکان و نوجوانانی می‌گوید که در شهرها زندگی و در کنار آن با طبیعت ارتباط برقرار کرده و توانسته‌اند خود را در چارچوب طبیعت تعریف کنند.
به نظر می‌رسد ریشه مشکلات و بیگانگی با طبیعت در ذات استفاده از ابزار و تکنیک نباشد بلکه در نحوه استفاده از تکنولوژی و ابزار است. انسان به شکل افراطی از این تکنولوژی و ابزارها استفاده می‌کند و ریشه مشکلات در همین دوگانه‌انگاری بین سوژه و ابژه است. این موضوع از دوران کانت و دکارت شروع شد که دوگانه‌های مختلفی را در نظر گرفتند و فیلسوفان «طبیعت درونی و بیرونی»، «ذهن و طبیعت» و «طبیعت و فرهنگ» و … را در برابر هم قرار دادند. با تفکیک سوژه و ابژه و ساخت دیوار بتنی بین این دو، انسان را به عنوان سوژه در برابر طبیعت قرار دادند که ابژه در نظر گرفته می‌شد. علم جدید و تفکراتی نظیر بیکن و دیگران طبیعت را ابژه‌ای دانسته‌اند که انسان باید به آن مسلط شده و از آن بهره‌بردای همه جانبه کند. البته این دیدگاه بعدها توسط فیلسوفان و جامعه‌شناسان جدید نفی شد و افرادی مانند دریدا و دیگران سعی کردند بر این شکاف سوژه و ابژه غلبه کرده و به ما نشان دهند انسان از طبیعت جدا نیست و یک همبستگی همیشگی بین این دو وجود دارد. در بین جامعه شناسان هم مارکس اولین کسی بود که بر پیوستگی و رابطه دیالکتیکی بین سوژه و ابژه تأکید کرد. از دیدگاه او انسان بدون طبیعت وجود ندارد و طبیعت هم نیازمند وجود انسان است. مارکس بیگانگی از طبیعت را هم ردیف هست با بیگانگی از کار یا جامعه و از خود بیگانگی می‌داند و معتقد است انسانی که از جامعه بیگانه باشد مسلما از خود هم بیگانه است.
وقتی طبیعت را به عنوان یک ابژه بیرونی در نظر می‌گیریم و یک تفکیک بنیادین انجام می‌دهیم، ممکن است مسائل انسانی مانند کژی‌هایی که در جامعه بشری نظیر تبعیض، نابرابری، جنگ و نژادپرستی و … به عنوان امور طبیعی در نظر گرفته شوند و این همان چیزی است که مارکس به عنوان «خودانگاری» و لوکاچ به نام «شی‌انگاری» یاد می‌کنند. به این معنا ما تنها تماشاگر مشکلاتی هستیم که در جامعه وجود دارند و در حل این مشکلات هیچ کنشگری نداریم، گرچه این مسائل ممکن است ریشه‌های زیستی داشته باشد اما مولفه‌هایی مانند همدلی، ایثار و فداکاری هم در طبیعت هستند،‌ همچنین اخلاق هم ریشه‌های زیستی دارد که باید به آن توجه شود.
تفکر دیگری که موجب می‌شود شکاف بین انسان و طبیعت گسترش پیدا کرده و این تفکیک به صورت بنیادی دربیاید و به استثمار استثمار طبیعت منجر شود، رواج مصرف‌گرایی در جامعه جدید است که در «حق مادرزاد» هم به آن پرداخته شده است. هنگامی‌که موفقیت تنها در پول و ثروت خلاصه شود و ارزش تنها ثروتمند شدن باشد، افراد تلاش می‌کنند به هر طریقی که می‌توانند به پول و ثروت دسترسی پیدا کنند که مهم‌ترین آنها تخریب طبیعت است. فرهنگ جدید با تاکید بر وفور، انباشتگی و اسراف تنیده شده و خوشبختی را مصرف‌گرایی می‌داند و یک حالت جادویی به آن می‌دهد این مسئله باعث شده ما به مصرف بیش از پیش روی بیاوریم و هیچ حدی در این زمینه نداشته باشیم، این در حالی است که باید انسان و طبیعت را در هم تنیده دانست که تفکیکی بین آن‌ها وجود ندارد.
من فکر می‌کنم حالتی که از آن به تردمیل تولید می‌توان یاد کرد، موجب شده است ما با سرعت و بدون توجه به جوانب و پیامدهای کاری که انجام می‌دهیم به مصرف بی‌رویه در جامعه روی بیاوریم و از این غافل شویم بسیاری از چیزهایی که در کنارمان است، ریشه‌های طبیعی دارد. ما بدون طبیعت مسلما قادر به زندگی نیستیم و در همین دنیای مصنوع هم مواد خام و ریشه هر چیزی که داریم از طبیعت گرفته شده است هر چند آن را انکار می‌کنیم.
نهایت اینکه در جهانی که سه چهارم جمعیتش در شهرها زندگی می‌کنند و حدود هفتاد یا هشتاد درصد جمعیت شهرنشین هستند اندیشه‌هایی مانند بازگشت به دوران پیشامدرن نمی‌تواند مطرح شود. همینطور که استیون کلرت نویسنده «حق مادرزاد» در کتاب توضیح می‌دهد استیلای بر طبیعت فقط مخصوص انسان‌ها نیست حتی فیل‌ها، تمساح‌ها، سمورهای دریایی، سنجاب‌ها و ستاره‌های دریایی هم سعی می‌کنند بر طبیعت خود مسلط شوند. منتهی به نحوی این استیلا بر طبیعت را انجام می‌دهند که موجب باروری بیشتر طبیعت و استفاده متوازن و پایدار از آن می‌شود. اندیشه‌هایی که در دوران امروز مطرح می‌شوند برخی بر یک طبیعت‌گرایی افراطی یا نوعی معنویت‌گرایی افراطی تأکید می‌کنند که موجب تفکر ذره‌گرا در انسان می‌شوند. تفکری که هر انسانی را به گوشه ای پرتاب می‌کند یکی را به عمق طبیعت و دیگری را به گوشه خانه یا معبد و… در این حالت ما از ایجاد جامعه و تشکل‌های اجتماعی محروم می‌شویم. از نظر استیون کلرت راه‌حل به جای بازگشت به درون فرد یا نقاط دورافتاده تلاش جهت آشتی با طبیعت در داخل شهرهای مدرن و تأکید بر عقلانیت انفرادی و خودآگاهی است که به ما امکان سازگاری با طبیعت در دوران مدرن را می‌دهد. اندیشه‌هایی از جنس مدرسه طبیعت در همین راستا سعی می‌کند با نوعی تلاش در جهت آشتی با طبیعت در داخل شهرها این ایده را پیش ببرد و با تأکید بر یک نوع طراحی زیست‌گرایانه در طراحی‌های شهری عناصر طبیعت را وارد کرده و با آن‌ها به سازگاری برسد. این ایده‌ها می‌‌تواند از استثمار طبیعت جلوگیری کرده و این حق مادرزاد را به بشر بازگرداند.

تقاضای رانندگان برای رعایت مصوبه شورای عالی کار

اعتصاب رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی به دومین روز خود رسید. 27 اردیبهشت هم جمعی از رانندگان دست از اتوبوس‌هایشان کشیدند و در اعتراض به دستمزد فروردین ماه اعتصاب کردند. اعتصاب رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی درحالی به روز دوم کشیده شد که شورای شهر تهران به دلیل آلودگی هوا، جلسه علنی خود را تعطیل کرد و هیچ یک از اعضای شورا هم در اینباره اظهار نظر نکردند.

 

اعتصاب رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی 26 اردیبهشت مقابل اداره مرکزی اتوبوسرانی آغاز شد. رانندگان دست از کار کشیدند و مسافران اتوبوس و بی.آر.تی در ایستگاه‌ها سرگردان شدند. رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی که به صورت خودجوش اعتصاب کرده بودند، نسبت به تصمیم تازه شهرداری درباره افزایش حقوق معترض بودند. ماجرا از 15 اردیبهشت آغاز شد، هیات وزیران در جلسه‌ای به پیشنهاد سازمان برنامه و بودجه کشور و به استناد اصل صدویک و سی‌و‌هشت قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران، مصوب کرد «افزایش حقوق کارکنان موسسات انتفاعی وابسته به دولت، نهادها و موسسات عمومی غیردولتی و شرکت‌های دولتی دارای مقررات خاص از جمله شرکت‌ها و دستگاه‌هایی که شمول قانون بر آن‌ها مستلزم ذکر یا تصریح نام است در سال 1401 به میزان ده درصد اعمال می‌شود.» بخشنامه دولت همان روزها انتقاد فعالان کارگری را به همراه داشت. فرامرز توفیقی، رئیس کمیته دستمزد کانون عالی شوراها در نقد این بخشنامه گفته بود که با وجود مصوبات مزدی شورای عالی کار و علی‌رغم رد شدن افزایش ده درصدی حقوق کارگران دولت در شورای نگهبان و مجلس، سازمان برنامه و بودجه ساز مخالف کوک کرده و بر همان افزایش 10 درصدی اصرار دارد. در این بخشنامه البته از نهادهای عمومی که شهرداری هم جزو آن‌هاست، نام برده نشده است.

در روزهای گذشته و همزمان با اعتصاب رانندگان اما نمایندگان پارلمان شهری، سکوت را ترجیح داده‌اند. صحن علنی شورای شهر دیروز، 27 اردیبهشت در دومین روز اعتصابات به دلیل آلودگی هوا تعطیل شده است

بعد از این بخشنامه تعدادی از کانال‌های خبری منتقد شهرداری از لابی زاکانی برای کاهش حقوق کارکنان شهرداری خبر دادند. کانال‌های منتقد تاکید کرده بودند که شهرداری با لابی با هیات دولت در تلاش است که شهرداری را هم مشمول بخشنامه تازه دولت کند و سقف افزایش حقوق تنها ده درصد باشد. موضوع با دستور اداری شهردار به شرکت واحد ادامه پیدا کرد. آنطور که رانندگان شرکت واحد اتوبوسرانی می‌گویند، براساس دستور شهردار، گفته شده بود که حقوق فروردین آن‌ها به صورت علی‌الحساب بر مبنای مصوبه هیات وزیران 10 درصد افزایش پیدا کند. در حالیکه پیشتر در فیش حقوقی و حکم کارگزینی کارکنان تاکید شده بود که حقوق آن‌ها بر مبنای مصوبه شورای عالی کار افزایش پیدا کند. بر اساس این مصوبه، میزان افزایش دستمزد افراد تحت پوشش قانون کار، برای حداقلی‌بیگران 57 درصد و سایر سطوح مزدی 38 درصد به علاوه 500 هزار تومان تعیین شده بود. رانندگان معترض می‌گویند، شهرداری در نحوه تعیین دستمزد آن‌ها دخالت کرده است. یکی از اعضای شورای اسلامی کار شرکت واحد اتوبوسرانی که خواست نامش فاش نشود به روزنامه «پیام ما» می‌گوید: «مصوبه هیات وزیران کارگران شهرداری را شامل نمی‌شود و اقدام شهردار تهران غیرقانونی است، ما 66 سال است که بر مبنای مصوبه شورای عالی کار حقوق می‌گیریم.»
امیر قامتی، بازرس کانون هماهنگی شوراهای اسلامی کار استان تهران هم درباره اعتصاب رانندگان به ایلنا گفته است: «حتی هیات دولت هم نمی‌تواند به این قضیه ورود کند. هر سال شورای‌عالی کار در مورد مزد کارگران تصمیم‌گیری می‌کند و مصوبه‌ای که از مذاکراتِ سه‌جانبه‌ این شورا بیرون می‌آید باید مورد استناد قرار بگیرد.» رانندگان اتوبوسرانی روز دوشنبه شعارهایی هم علیه شهردار تهران سر دادند. روابط‌عمومی شهرداری هم که ابتدا درباره نشست شهردار تهران با نخبگان منطقه یک اطلاع‌رسانی کرده بود، در نهایت از لغو این نشست و حضور زاکانی در جمع رانندگان معترض خبر داد. شهردار تهران در این میان تاکید کرد: دولت درباره میزان ضرایب شرکت‌های تابع خودش تصمیم به افزایش 10 درصد گرفته است. در هیات دولت بحث شد؛ تکلیف حقوق بگیران دولت مشخص است اما ناظر به نهادهای عمومی هیچ چیزی اعلام نشده، یک گروه شش نفره شامل معاون حقوقی رئیس‌جمهور در حال بررسی میزان ضرایب حقوق نهادهای عمومی هستند. رانندگان معترض می‌گویند «شهرداری مصمم است که مصوبه هیات وزیران را اجرا کند، درحالی که برای تعیین دستمزد کارگران چند جلسه مذاکره شده بود و در جلسات نمایندگانی از دولت هم حضور داشتند و همان زمان باید درباره آن تصمیم‌گیری می‌شد.» این صحبت‌ها در حالی مطرح شد که افشین حبیب‌زاده، رئیس فراکسیون کارگران شورای پنجم نیز درباره روند افزایش حقوق به ایلنا گفته است: در تبصره ۱۲ قانون بودجه، بند یک-الف ذکر شده است که ضریب حقوق گروه‌های مختلف حقوق بگیر در دستگاه‌های اجرایی موضوع ماده ۲۹ قانون برنامه پنج‌ساله ششم توسعه به میزان ۱۰ درصد براساس آخرین حکم کارگزینی به گونه‌ای افزایش یابد که مجموع حکم کارگزینی برای «کارکنان رسمی، پیمانی» و مبلغ قرارداد منعقده ماهانه برای «کارکنان قرارداد کار معین (مشخص)» که در اینجا مقصود کارگران قراردادی با قرارداد کار معین است، از ۵۶ میلیون ریال کمتر نباشد. آنچه که در این بند از تبصره ۱۲ بودجه حائز اهمیت است، بخشی است که به کارکنان قرارداد معین اشاره دارد. در واقع کارکنان قرارداد معین از نظر قانون کار مشخص است و در واقع کارگران قراردادی که برای یک کار مشخص و واجد زمان محدود در جایی مشغول به کار می‌شوند را شامل می‌شود. حبیب‌زاده همچنین تاکید کرده بود: در نتیجه همه کارگران، مشمول مصوبه شورای عالی کار و جدول افزایش دستمزد اعلامی از سوی این نهاد هستند.

اما تجمع اردیبهشت اولین اعتراض رانندگان اتوبوس نیست. آن‌ها خرداد پارسال نیز حدود 60 نفر از رانندگان در اعتراض به بازنگری طرح طبقه‌بندی مشاغل، افزایش ۲۰ درصدی حقوق و پرداخت به موقع سنوات مقابل ساختمان شورای شهر تهران دست به تجمع زدند. آن‌ها از نمایندگان خواسته بودند تا حقوقشان را پس بگیرند. خواسته‌‌ای که البته بیشتر یک پیام مشخص برای شرکت واحد اتوبوسرانی داشت، از میان بردن تبعیض میان کارگران و کارمندان

در نهایت دو شب گذشته، نامه‌ای با امضای لطف‌الله فروزنده، معاون برنامه‌ریزی و سرمایه انسانی شهرداری و ابوالفضل فلاح، معاون مالی و اقتصادی شهرداری تهران منتشر شد. در این نامه تاکید شده که حقوق کارکنان تا تعیین تکلیف نهایی به صورت علی‌الحساب پرداخت شود. مطهر محمدخانی سخنگوی شهرداری تهران در توییتر نوشت که حقوق اردیبهشت ماه کارکنان قراردادی شهرداری تهران و سازمان‌ها و شرکت‌های تابعه تا تعیین تکلیف قطعی از مجاری قانونی، با افزایش 40 درصدی پرداخت می‌شود.
در دو روز گذشته که برخی رانندگان در اعتصاب بودند، نیروهای قسمت دیگر شهرداری به راندن اتوبوس‌ها مشغول شدند.
در اعتصابات روز گذشته، تعدادی از رانندگان نیز بازداشت شدند. محسن باقری، رئیس شورای اسلامی کار شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه به ایلنا گفته، در اعتراض دیروز، بیست و هفت اردیبهشت نیز تعدادی دیگر از رانندگان سامانه‌های ۴ و ۶ بازداشت شدند.
اما تجمع اردیبهشت اولین اعتراض رانندگان اتوبوس نیست. آن‌ها خرداد پارسال نیز حدود 60 نفر از رانندگان در اعتراض به بازنگری طرح طبقه‌بندی مشاغل، افزایش ۲۰ درصدی حقوق و پرداخت به موقع سنوات مقابل ساختمان شورای شهر تهران دست به تجمع زدند. آن‌ها از نمایندگان خواسته بودند تا حقوقشان را پس بگیرند. خواسته‌‌ای که البته بیشتر یک پیام مشخص برای شرکت واحد اتوبوسرانی داشت، از میان بردن تبعیض میان کارگران و کارمندان. در روزهای گذشته و همزمان با اعتصاب رانندگان اما نمایندگان پارلمان شهری، سکوت را ترجیح داده‌اند و تنها محمد آقامیری، رئیس کمیته عمران شورای شهر تهران به خبرگزاری ایلنا توضیحاتی داده و تاکید کرده که این مشکل از سوی شهرداری تهران نیست. صحن علنی شورای شهر دیروز، 27 اردیبهشت در دومین روز اعتصابات به دلیل آلودگی هوا تعطیل شده است.

روز نفس‌گیر ایران

|پیام ما| روز سختی برای بسیاری از نقاط ایران بود؛ نفس‌گیرتر از هجوم‌های پیشین توده‌های غبار. گرد‌و‌غبار این بار وسعتی گسترده‌تر را در برگرفت، چنان که 35 ایستگاه سنجش در نقاطی از غرب تا جنوب غربی کیفیت هوا را «خطرناک» نشان دادند، اورژانس به حالت آماده‌باش درآمد و کار هشت استان به تعطیلی کشید؛ خوزستان، همدان، لرستان، ایلام، کردستان، آذربایجان غربی، کرمانشاه، البرز و تهران. دیروز در حالی که مردم در این شهرها در هوایی بسیار آلوده نفس می‌کشیدند، حرف و حدیث‌هایی هم درباره تعطیلی تهران و ارتباط آن با اعتصاب کارکنان اتوبوسرانی تهران مطرح شد. چرا که در اواخر هفته پیش که آلودگی تهران از این هم بالاتر رفته بود و حتی وقتی در فروردین شاخص آلودگی به مرز ۵۰۰ رسید، پایتخت را تعطیل نکردند.

 

پراکنش غبار در یک سرزمین
روی نقشه سامانه پایش کیفی هوای کشور در ساعت 11 روز سه‌شنبه، 35 پرچم به رنگ قهوه‌ای دیده می‌شود. دیروز در همه این نقاط که از آذربایجان غربی تا بوشهر پراکنده شده بودند، با افزایش میزان ذرات معلق کوچکتر از 10 میکرون، وضعیت هوا خطرناک بود. در استان آذربایجان غربی ایستگاه‌های سردشت، بانه و سقز؛ در استان کردستان، ایستگاه میدان آزادی؛ در استان کرمانشاه، ایستگاه‌های قصرشیرین، سرپل‌ذهاب، زیبا پارک، اسلام‌آباد، کنگاور؛ در استان ایلام، ایستگاه‌های ایوان، ایلام، سرابله، مهران، دهلران و دره‌شهر؛ در استان لرستان، ایستگاه‌های پلدختر و درود؛ در استان همدان، ایستگاه‌های همدان، ملایر و نهاوند؛ در استان مرکزی ایستگاه‌های شازند و شریعتی؛ در استان خوزستان ایستگاه‌های اندیمشک، سوسنگرد، مسجدسلیمان شرکت نفت، شوشتر، نیوساید، استانداری، منازل دویست دستگاه، پادادشهر، شادگان و آبادان، در استان بوشهر ایستگاه‌های بندر دیلم، گناوه و بوشهر. ساکنان تمامی این شهرها دیروز در هوای غبارآلود بیش از حد مجاز نفس کشیدند. در سراسر ایران، در سه نقطه نیز وضعیت بنفش بود، یعنی بسیار ناسالم: ایستگاه قروه در کردستان، ایستگاه کبودرآهنگ در همدان، ایستگاه شهرداری مرکزی در کرمانشاه، ایستگاه علوم‌ پزشکی در لرستان، ایستگاه استانداری در اراک و ایستگاه تربیت مدرس در تهران.
پیش‌بینی سازمان هواشناسی نشان می‌دهد این پدیده تا روز چهارشنبه در کشور ماندگار خواهد بود.

توضیحات مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران هم در نهایت نشان می‌دهد با وجود تجربه دیروز، شدیدترین حالت گرد‌و‌غبار مشاهده ‌شده در شهر تهران در فروردین ۱۴۰۱ رخ داد، زمانی که شاخص به 500 و وضعیت خطرناک رسید و غلظت ذرات معلق کوچک‌تر از ۱۰ میکرون از ۱۷۰۰ میکروگرم بر مترمکعب فراتر رفت.

آیا تهران آلوده بود؟
شاخص آلودگی هوای تهران بامداد سه‌شنبه به ۴۴۶ یعنی وضعیت خطرناک رسید و پیش از ظهر به وضعیت ناسالم تقلیل پیدا کرد. تعطیلی تهران هم در همان ساعات بامداد اعلام شد. وبسایت شرکت کنترل کیفیت هوای تهران در ساعت 17 شاخص میانگین را 266، آلاینده شاخص را ذرات کوچکتر از 10 میکرون و وضعیت را بنفش نشان می‌دهد. این در حالی است که شاخص 24 ساعت منتهی به این زمان، 163 و وضعیت ناسالم برای همه بود. در این وبسایت یک روز خطرناک در تاریخ آلودگی تهران در سال 1401 ثبت شده که مربوط به بیستم فروردین است. آن روز اما تهران تعطیل نبود.
با این همه بررسی سامانه پایش کیفی هوای کشور در روز سه‌شنبه نشان می‌دهد به جز ایستگاه با وضعیت بنفش و 8 ایستگاه با وضعیت نارنجی (قابل قبول)، در تمامی نقاط استان هوا برای تمامی گروه‌ها ناسالم بوده است.
با اوج‌گیری آلودگی هوا و اعلام تعطیلی پایتخت، محمدمهدی میرزائی‌قمی، مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران اعلام کرد که اگرچه هر سال با شروع فصل بهار، شاهد کیفیت هوای مناسب در شهر تهران و بسیاری از شهرها و کلان‌شهرهای کشور بودیم اما در سال ۱۴۰۱، توفان ریزگرد به عنوان پدیده غالب و تعیین‌کننده کیفیت هوا، باعث آلودگی هوای پایتخت در دو ماه ابتدایی امسال شده است.

به گفته میرزائی قمی توالی وقوع این توفان‌ها و شدت آنها، حداقل در ۱۲ سال گذشته هیچ‌گاه به شدتی که در سال ۱۴۰۱ شاهد آن هستیم، نبوده است. بر اساس توضیحات او توفان ریزگرد در مسیر خود، کانون‌های داخلی غبار را نیز فعال کرده است اما در توفان‌های ۱۷ و ۱۸ اردیبهشت‌ کانون‌های کشورهای عراق و عربستان، نقش اصلی را داشته‌اند

به گفته میرزائی‌قمی توالی وقوع این توفان‌ها و شدت آنها، حداقل در ۱۲ سال گذشته هیچ‌گاه به شدتی که در سال ۱۴۰۱ شاهد آن هستیم، نبوده است. بر اساس توضیحات او توفان ریزگرد در مسیر خود، کانون‌های داخلی غبار را نیز فعال کرده است اما توفان 19 و 20 فروردین، مربوط به کانون‌های واقع در کشورهای عراق، سوریه و اردن بوده و در توفان‌های ۱۷ و ۱۸ اردیبهشت‌ماه جاری نیز کانون‌های واقع در کشورهای عراق و عربستان، نقش اصلی را داشته‌اند. اشاره به این کانون‌ها در حالی است که تا پیش از این غبار برخاسته از این مناطق فقط مناطق غربی کشور را تحت تاثیر قرار می‌داد اما امروز پایتخت را هم درگیر می‌کند. توضیحات مدیرعامل شرکت کنترل کیفیت هوای تهران هم در نهایت نشان می‌دهد با وجود تجربه دیروز، شدیدترین حالت گرد‌و‌غبار مشاهده‌شده در شهر تهران در فروردین ۱۴۰۱ رخ داد، زمانی که شاخص به 500 و وضعیت خطرناک رسید و غلظت ذرات معلق کوچک‌تر از ۱۰ میکرون از ۱۷۰۰ میکروگرم بر مترمکعب فراتر رفت.
چه شهرهایی تعطیل شدند؟
با وقوع پدیده گردوغبار در سطح کشور کارگروه‌های اضطرار آلودگی هوا درباره تعطیلی‌ها تصمیم گرفتند. بر اساس این جلسات مدارس، دانشگاه‌ها و ادارات تهران تعطیل شدند، در خوزستان که اوضاع غبار وخیم‌تر بود مدارس و دانشگاه‌ها تعطیل شدند و بنا شد اداره‌ها با دو ساعت تاخیر کارشان را آغاز کنند. در استان همدان که آلودگی آن به 9 برابر حد مجاز رسید ابتدا فقط مهدهای کودک، مقاطع پیش‌دبستانی و ابتدایی نوبت صبح تعطیل شدند و با ادامه وضعیت تمدید تعطیلی در نوبت بعد‌ازظهر اعلام شد. در استان لرستان نیز به جز مراکز درمانی و خدمات‌رسان و نیروهای نظامی و انتظامی، باقی تعطیل اعلام شد. همچنین در ایلام مدارس و مراکز آموزشی صبح و بعدازظهر ایلام تعطیل شدند اما در حالی که غبار وضعیت هوا را در 5 ایستگاه سنجش این استان خطرناک نشان می‌داد، اعلام شد که فعالیت ادارات و بانک‌ها به جز دستگاه‌های خدمات‌رسان در سطح استان با ۲ ساعت تاخیر آغاز می‌شود. علاوه بر این همه مدارس شهرستان‌های مریوان، بانه، سقز، سنندج، سروآباد و کامیاران در استان کردستان در تمامی مقاطع تحصیلی فقط در نوبت صبح تعطیل اعلام شدند. تمامی مهدهای کودک، مراکز پیش‌دبستانی، مدارس و دانشگاه‌های استان کرمانشاه هم فقط در نوبت صبح تعطیل شدند و گفته شد که اداره‌ها در شهرهای قصرشیرین، گیلان‌غرب، دالاهو، اسلام‌آبادغرب، ثلاث‌باباجانی و سرپل‌ذهاب تعطیل است. مهدهای کودک، پیش‌دبستانی و دبستان‌های استان البرز هم فقط در نوبت صبح تعطیل شدند و طالقان شامل این تعطیلات نبود. در آذربایجان غربی نیز مدارس شهرستان‌های بوکان و سردشت در شیفت صبح و عصر تعطیل اعلام شد.
غبار پیشین از دجله و فرات آمد
وقوع گردوغبار گسترده در ایران در حالی است که در روزهای گذشته همین وضعیت در عراق برپا بود. یک روز پیش از این نیز در پی وقوع توفان گرد و غبار، پروازهای عراق لغو شدند و رسانه‌های خارجی از روانه‌شدن صدها نفر به بیمارستان‌ها و مراکز درمانی نوشتند. دیروز از سوی دیگر خبر رسید که مرکز ملی هواشناسی عربستان درباره وقوع توفان گرد و غبار در چندین منطقه این کشور هشدار داده است. منشا غبار دیروز نیز طبق صحبت مسئولان مختلف محیط زیست به همسایه‌های غربی نسبت داده شده و همچنین از فعال شدن کانون‌های داخلی به طور مثال در استان اصفهان صحبت شده است.
دیروز همچنین رضا بیانی، مشاور سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور، از منشا غبار 17 اردیبهشت سخن گفت. در حالی که در روزهای گذشته وقوع گردوغبار در ایران را طبیعی خوانده و نقش شیوه مدیریت منابع آب این کشور در وقوع گرد‌و‌غبار در کشورهای دیگر را رد کرده بود، بیانی عنوان کرد: «اظهارات اخیر ترکیه درباره این که منشأ بخشی از طوفان‌های گردوغبار ایران از ناحیه صحرای آفریقا است، را قویاً رد می‌کنیم. پایش‌ها و بررسی‌های روزانه ما از طریق تصاویر ماهواره‌ای مدیس نشان می‌دهد منشأ گردوغباری که ۷ آوریل به سمت ایران آمد از ناحیه کانون گردوغبار غرب موصل و از جنوب ترکیه در مرز با عراق است و این تصاویر را ثبت و آرشیو کرده‌ایم.»
به گفته او براساس مستندات و تصاویر دریافتی از ماهواره مدیس می‌توان گفت کانون گردوغبار در بین دجله و فرات، ایران را به شدت تحت تاثیر قرار می‌دهد. از سوی دیگر مهم‌ترین کانون‌های داخلی گردوغبار در ایران به‌غیر از کانون شرق اهواز که جنگل‌کاری شده‌، مربوط به هامون و جازموریان است.
بیانی با بیان اینکه گردوغبار، ذرات میکرونی هستند و اگر از صحرای آفریقا برخیزند در بین راه رسوب می‌کنند تصریح کرد: «چند سال پیش گردوغبار از سمت کشور الجزایر برخاست، اما در لبنان، عربستان و فلسطین اشغالی رسوب کرد.»
مشاور سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور گفت: «با احداث سد آتاتورک در ترکیه بر سرشاخه‌های رودخانه‌های دجله و فرات که ۱۰ تا ۱۵ برابر سدهای ایران هستند، میزان آب این رودخانه‌ها که دشت‌های عراق را مشروب می‌کند کم شده و از این رو بسیاری از هورها در پایین‌دست حوضه دجله و فرات از بین رفته‌اند. در سال‌های ۲۰۱۹ و ۲۰۲۰ میزان بارندگی در عراق خوب و میزان آب ورودی از ترکیه به حوضه‌های دجله و فرات، وضع بهتری داشت و از این رو شرایط تالاب‌ها و پوشش گیاهی در عراق و ایران هم به نسبت امروز بهتر بود.»
مشاور سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور درباره کانون‌های گردوغبار عراق نیز توضیح داد: «کانون‌های بعدی در کشور عراق و در مناطق الواسط، غرب بصره، غرب موصل و دیرالزور در مرز بین عراق و سوریه است و این کانون‌های گردوغبار ایران را تحت تاثیر قرار می‌دهند.»

رانندگان اتوبوس واحد تهران دست از کار کشیدند

رانندگان و کارگران بازنشسته و شاغل در شرکت واحد اتوبوسرانی تهران نسبت به شیوه محاسبه حقوق و دستمزدشان معترض شده و این وضع را ناشی از شیوه مدیریت شهردار تهران دانسته‌اند.
بررسی‌های خبرنگار پیام ما نشان از آن دارد که حقوق و دستمزد رانندگان و دیگر شاغلان شرکت واحد اتوبوسرانی تهران بر اساس مصوبه مزد شورایعالی کار محاسبه نشده است. این وضع سبب شد تا رانندگان اتوبوس‌ها به ویژه خطوط تندرو ۳،۴ و ۵ پایتخت نسبت به این اقدام معترض شده و دست از کار بکشند که همین امر سبب شد مسافران این خطوط ساعات زیادی سرگردان بمانند.
وب‌سایت خبری – تحلیلی اکو ایران هم در این‌باره نوشت : در اقدامی خلاف عرف مدیریت شهری، زاکانی حقوق کارگران  شرکت واحد را براساس مصوبه دولت درباره کارمندان خود، تنها ۱۰ درصد افزایش داده است. رانندگان اتوبوس‌های واحد به این تصمیم شهرداری اعتراض داشته و به همین دلیل در برخی از خطوط دست از کار کشیده‌اند.پیش از این نیز اخباری مبنی بر اعتراض رانندگان اتوبوسرانی بخش خصوصی درخصوص جبران نشدن دستمزد خدمات شنیده شده بود.
همین وضع سبب شد تا شعارهایی علیه علیرضا زاکانی شهردار پایتخت از سوی رانندگان معترض سر داده شود و خواهان استعفای او شوند.

عناوین مجرمانه در کشور رو به تزاید است

حجت‌الاسلام‌والمسلمین محسنی‌اژه‌ای رئیس قوه قضائیه گفت: پرهیز از جرم‌انگاری و کاهش عناوین مجرمانه در کشور یکی از مولفه‌های اصلی در راستای ایجاد تحول در دستگاه قضا است و ضرورت دارد در این مورد اقدام عاجل صورت گیرد چرا که تاکنون در این عرصه، تحول رخ نداده است.
به گزارش مرکز رسانه قوه قضائیه، رئیس قوه قضائیه در جریان نشست شورای عالی قوه قضائیه ضمن تسلیت رحلت عالم وارسته و مبلغ معارف اهل بیت عصمت و طهارت آیت‌الله فاطمی‌نیا، گفت:
در نشست شورای عالی قوه قضائیه، حجت‌الاسلام‌والمسلمین محسنی‌اژه‌ای به مقوله مهم صیانت از بیت‌المال در حوزه مقابله با تغییر کاربری اراضی و تصرفات بستر و حریم رودخانه‌ها و اقدامات اثرگذار صورت گرفته در این حوزه با همکاری دولت و دستگاه قضا اشاره کرد و به دادستان کل و دادستان‌های سراسر کشور دستور داد که مقوله مقابله با تصرف اراضی ملی و منابع طبیعی و تغییر کاربری اراضی زراعی و کشاورزی که از موضوعات چالش‌برانگیز برای کشور و جامعه است را با جدیت دنبال کنند و اجازه ندهند که مسائل روز باعث غفلت از پیگیری این مقوله مهم مرتبط با حقوق عامه شود.
رئیس قوه قضائیه این موضوع را نیز گوشزد کرد که در پیشبرد دو مقوله «کوتاه کردن فرآیند دادرسی» و «کاستن از عناوین متعدد و کثیر مجرمانه» تحول لازم محقق نشده است.
رئیس قوه قضائیه مشخصاً درباره «عناوین متعدد و کثیر مجرمانه» بیان داشت: عناوین مجرمانه در نظام قضایی کشور زیاد و روبه تزاید است و با این عِده و عُده و امکانات رسیدگی به این میزان عناوین مجرمانه با مشکلات همراه خواهد بود؛ لذا پرهیز از جرم‌انگاری و کاهش عناوین مجرمانه در کشور یکی از مولفه‌های اصلی در راستای ایجاد تحول در دستگاه قضا است و ضرورت دارد در این مورد اقدام عاجل صورت گیرد چرا که تاکنون در این عرصه، تحول رخ نداده است.
رئیس قوه قضائیه همچنین خطاب به قضات و مسئولان ذی‌ربط در مراجع مختلف قضایی تاکید کرد که در صدور احکام و قرارها نهایت دقت نظر و انطباق با موازین قانونی را اعمال کنند و امور را به گونه‌ای پیش ببرند که احکام و قرارهای صادره از ناحیه آنها بدون نقص باشد و در مراجع بالاتر قضایی با کمترین میزان نقض همراه شود.
«تحصیل دلیل و تکمیل تحقیقات قبل از احضار متهم یا متهمان»؛ این تذکر دیگری بود که قاضی‌القضات خطاب به مسئولان ذی‌ربط قضایی صادر کرد و آنها را از احضار و بازداشت متهم یا متهمان قبل از تحصیل دلیل و به صرف وجود یک گزارش برحذر داشت؛ او البته برخی مسائل خاص امنیتی را از این مقوله مستثنی کرد.
رئیس قوه قضائیه همچنین مسئولان ذیربط قضایی را از افراط و تفریط در صدور احکام مجازات و قرارهای صادره برحذر داشت و گفت: قضات ما باید در فهم قانون و انطباق احکام خود با موازین قانونی نهایت دقت نظر را اعمال کنند و نباید از یک‌ سو قوانین و تبصره‌ها و ماده‌ها را به گونه‌ای به هم وصل کنند که زمینه محکومیت و مجازات سنگین فردی فراهم شود و از سویی دیگر در قبال متهمان و مجرمان سهل انگاری بلاوجه داشته باشند.
حجت‌الاسلام‌والمسلمین محسنی‌اژه‌ای با اشاره به دستور اخیر خود به سازمان بازرسی کل کشور در زمینه پیگیری اجرای قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت، با بیان اینکه نباید شرایط به گونه‌ای باشد که عدم ابلاغ آیین‌نامه برای اجرای یک قانون به بهانه‌ای برای انجام ندادن آن قانون تبدیل شود، اظهار کرد: سازمان بازرسی کل کشور پس از شناسایی دستگاه‌هایی که در زمینه اجرای قانون حمایت از خانواده و جوانی جمعیت موظف به تدوین آیین‌نامه هستند، به صورت مکتوب تدوین هرچه‌ سریع‌تر این آیین‌نامه‌ها را به دستگاه‌هایی که تاکنون نسبت به انجام آن اقدام نکرده‌اند، یادآوری کند.