بایگانی مطالب نشریه
درخواست سوال از وزیران اقتصاد و صمت درمورد افزایش بیرویه قیمتها
کارزاری با عنوان «درخواست سوال از وزیران اقتصاد و صمت درمورد افزایش بیرویه قیمتها» در وبسایت کارزار در جریان است. در بخشی از متن این کارزار خطاب به رئیس و نمایندگان مجلس شورای اسلامی آمده است: «…اخیراً شاهد افزایش باورنکردنی قیمت برخی از اقلام اساسی بودهایم و هیچ سازمان و ارگانی نیز نظارتی بر افزایش قیمت اجناس نکرده است. نمایندگان محترم خانه ملت، مردم دیگر قدرت تحمل بحرانهای اقتصادی و گرانیهای جدید را ندارند. از سوی دیگر نیز برخی از تولیدکنندگان، پس از افزایش قیمت اجناس، متأسفانه اهمیتی به کیفیت محصولات تولیدی خود نمیدهند… اینجانبان جمعی از شهروندان ایران اسلامی، از جنابعالیان تقاضا میکنیم، نسبت به برگزاری جلسه سؤال از وزرای محترم جهاد کشاورزی، صمت و اقتصاد و اخذ توضیحات و در صورت محرز شدن عملکرد ناکارآمد استیضاح آنان، اقدامات و دستورات لازم را مبذول دارید.». این کارزار از 15 اردیبهشت آغاز شده و تا 15 تیر 1401 ادامه دارد. همچنین این کارزار از سوی 7787 نفر امضا شده است.
جنگلکاری مغایر زادآوری جنگلهای طبیعی
تخریب جنگلها به عنوان یکی از دلایل اصلی تصویب بند ف ماده 38 قانون برنامه چهارم موسوم به تنفس یا استراحت جنگل یاد شده است. به موجب این قانون، سازمان منابع طبیعی موظف شده است طی مدت سه سال طرح جایگزین را به منظور احیای این منابع تهیه، تصویب و به اجرا گذارد. سازمان منابع طبیعی و آبخیزداری کشور علیرغم گذشت حدود شش سال از تصویب این طرح همچنان سر در گریبان و مردد است. یکی از دلایل مهم عدم تصمیمگیری در مورد احیای جنگلها هزینههای سنگین عملیات احیایی است که در شرایط فعلی به صورت معضلی بزرگ پیش روی سازمان قرار گرفته است.
برای اجرای هرگونه طرح جنگلداری توجه به دو موضوع مهم ضروری است. اول اینکه هزینههای اجرایی طرح به حداقل ممکن تقلیل داده شوند؛ ثانیا درآمدهای کوتاه و بلندمدت طرح به حداکثر ارتقا پیدا کنند. کارشناسان اجرایی معتقدند هزینه احیای یک هکتار از جنگل حدود 5 برابر هزینه ساخت جاده مورد نیاز در هر هکتار است. مهمترین هزینه احیای یک طرح جنگلداری علاوه بر هزینههای جاری هزینههای تامین بذر، نهال، نهالستان، عملیات جنگل کاری، حصارکشی و دخالتهای پرورشی است.
به طور کلی جنگل کاری امری انسانی و ساخته و پرداخته دست انسانها است در حالی که طبیعت این کار را به طور طبیعی و بدون مصرف هزینههای اقتصادی انجام میدهد. در طبیعت امری به عنوان جنگل کاری وجود ندارد. جنگلها منابع زنده و پویایی هستند که با قدمت بیش از میلیونها سال به طور طبیعی تجدید حیات کرده و درختان آنها مراحل مختلف نوجوانی، میانسالی و پیری را گذرانده و به تدریج مرگ را تجربه میکنند. سیکل رویشی آنها بدون نیاز به کمکهای انسانها در گردش است.
فقدان دانش پیشرفته جنگلشناسی توام با سایر دخالتهای نابجای انسانی مانع از استقرار زادآوری طبیعی در عرصههای جنگلی میشوند و ظاهرا نیاز به جنگل کاری را اجتناب ناپذیر میسازند.
اجرای صحیح یک شیوه جنگلشناسی هم جنگل را از اقدامات جنگل کاری و عملیات پرورشی بینیاز میکند هم زمان مانع برداشت درختان جوان و کم قطر میشود و تولید چوب را به سمت و سوی درختان قطور با ارزش اقتصادی زیاد سوق میدهد اتفاقی که همیشه در جنگلهای طبیعی دست نخورده رخ میدهد
به کار گیری شیوههای صحیح جنگلشناسی زمینههای مساعد را به منظور استقرار زادآوری طبیعی فراهم میکنند. در به کارگیری از این شیوهها عملا کار طبیعت به طبیعت واگذار میشود و از هر گونه هزینههای نابجا ممانعت به عمل میآید.
جنگلهایی که در جهان به شیوه کلاسیک اداره میشوند در اکثر موارد عملیات جنگل کاری در آنها موضوعی الزامی است. اکثر این منابع جنگلهای یک اشکوبه، هم سال و تک گونهای ناپایداری هستند که با هزینههای سنگین اقتصادی سر پا نگه داشته میشوند. محصول به دست آمده این قبیل جنگلها مخصوصا در سوزنیبرگان درختانی هستند که تنه اکثر درختان آنها از شاخههای جانبی پوشیده شده که باعث پایین آمدن کیفیت چوب است. برای از میان برداشتن این عیب معمولا عملیات شاخهزنی در آنها موضوعی ضروری است که هزینههایی با خود به همراه دارد. نمونه بارز این نوع جنگل کاریها را میتوان در شمال کشور مخصوصا با گونههای کاشته شده سوزنی برگان مشاهده کرد.
به طور کلی این قبیل جنگل کاریها در مقابل تغییرات عوامل زنده و غیرزنده بسیار ناپایدار هستند و در اثر طوفانهای شدید، برفهای سنگین و یا تغییرات اقلیمی به آسانی درهم ریخته می شوند. جنگلهایی که از طریق استقرار زادآوری طبیعی لکهای به شیوه جنگلهای همگام با طبیعت احیا میشوند معمولا هزینههای جنگل کاری در آنها وجود ندارد و تنوع گونه در آنها به حداکثر ممکن ارتقا مییابد. نهالهای مستقر شده دارای ریشههای عمیق هستند که امکان مقاومت آنها را در مقابل کمبود آب و خشکسالی افزایش میدهند. اکثر درختان و درختچههای حاصل از این نوع زاداوریها ناهمسال و حاصل رشد آنها جنگلی چند اشکوبه است . عملیات شاخه افتادگی (شاخهزنی) در آنها به طریقی کاملا طبیعی و بدون دخالت انسانی صورت میگیرد. این قبیل جنگلها با توجه به ساختاری بودن از مقاومت بالایی در مقابل حوادث طبیعی و غیر طبیعی برخوردارند. در این نوع جنگلها از برداشت درختان جوان ممانعت به عمل میآید و رویش جنگل به سمت و سوی تولید درختان قطور سوق داده میشود. این امر مخصوصا در جنگلهای پهن برگ از اهمیت اقتصادی زیادی برخوردار است. قیمت گرده بینه در پهن برگان بر اساس قطر متوسط گرده بینه تعیین میشود، هرچه گرده بینه یک درخت پهن برگ قطورتر باشد به همان نسبت هم قیمت هر متر مکعب چوب آن بیشتر است.
از آن جایی که تولید چوب در افزایش درآمدها و اقتصاد طرحهای جنگلداری نقش عمده و اساسی را ایفا میکند لذا اساس طرحهای جنگلداری بر اصل تولید بیشتر چوب یعنی افزایش رویش سالیانه درختان جنگل استوار است. تنها افزایش رشد کمی سالانه جنگل نیست که از اهمیت زیادی برخوردار است بلکه کیفیت رویش سالانه تعیینکننده درآمدها است. هر افزایش کمی رشد به معنای افزایش کیفی رشد محسوب نمیشود. محصول یک جنگل میتواند چوب هیزمی باشد یا اینکه بهترین درختان تنومند صنعتی با بالاترین ارزش اقتصادی. این هنر و کاردانی یک جنگلشناس است که با توجه به علم جنگلداری روز بهترین گزینهها را با توجه به علوم اکولوژی و اکونومی و حتی سوسیولوژی در عرصه جنگل ها انتخاب و به کار گیرد. هر چقدر ارزش اقتصادی یک متر مکعب چوب تولید شده در جنگل( اعم از جنگلهای دست کاشت و یا غیر دست کاشت) بیشتر و هم زمان مقدار هزینه تولید و برداشت آنها کمتر باشد به همان نسبت درآمدزایی اقتصادی جنگل نیز بیشتر است.
جنگلهایی که از طریق استقرار زادآوری طبیعی لکهای به شیوه جنگلهای همگام با طبیعت احیا میشوند، معمولا هزینههای جنگل کاری در آنها وجود ندارد و تنوع گونه در آنها به حداکثر ممکن ارتقا مییابد. نهالهای مستقر شده دارای ریشههای عمیق هستند که امکان مقاومت آنها را در مقابل کمبود آب و خشکسالی افزایش میدهند
نکته جالب توجه در این مطلب نهفته است که هرچه قیمت چوب پایین تر باشد مقدار برداشت چوب سالانه از جنگل بیشتر و هرچقدر قیمت چوب افزایش پیدا میکند به همان نسبت برداشت سالانه کمتر است. در مواقعی که ارزش اقتصادی چوب در بازار مصرف بالاست تولید کننده با مقدار برداشت کمتر چوب قادر به تامین هزینههای جاری خود است و نیازی به برداشت بیشتر از منابع زنده ندارد.
اینکه جنگلبان چگونه جنگلی را اداره کند که از یک طرف نیازی به جنگل کاری نداشته باشد و از طرف دیگر با کم کردن مقدار برداشت سالانه ضمن کم کردن هزینههای برداشت، قیمت چوب را نیز در حد مناسب نگه دارد (تعادل عرضه و تقاضا ) لازم است به نکات اساسی شیوه جنگلشناسی دقت کافی داشته باشد.
به طور کلی محصول جنگلهای طبیعی دست نخورده بیشتر درختان قطور با تاجهای گسترده هستند. هرچه گردبینههای حاصل از بهرهبرداری قطورتر باشند به همان نسبت هزینه خارج کردن آنها از عرصه کمتر و قیمت هر مترمکعب آنها در بازار فروش بیشتر است. در جنگلشناسی کلاسیک با توجه به فلسفه تولید و برداشت انبوه و امر راسیونالیزاسیون، قطر هدف (سوزنی برگان ) رقمی حدود 30 تا 40 سانتیمتر است. قیمت هر متر مکعب این قبیل گردبینهها در بازار جهانی رقم چشمگیری را به خود اختصاص نمیدهند. اجرای صحیح یک شیوه جنگلشناسی هم جنگل را از اقدامات جنگلکاری و عملیات پرورشی بینیاز میکند هم زمان مانع برداشت درختان جوان و کم قطر میشود و تولید چوب را به سمت و سوی درختان قطور با ارزش اقتصادی زیاد سوق میدهد اتفاقی که همیشه در جنگلهای طبیعی دست نخورده رخ میدهد.
همه ابعاد واژگونی اتوبوس خبرنگاران را بررسی کنید
۱۶ روز دیگر که بگذرد یکسال از آن روز گذشته است. روزی که داغی بر دل همه ما نشست. همه مایی که یا خبرنگاریم یا عاشق محیط زیست یا هنوز امیدواریم که «مهشاد کریمی» برگردد و به جشن عروسیاش برویم. دوم تیر دیگر یک روز از تقویم یا یک روز از سال نیست. نقطهایست که خیلی چیزها تغییر کرد. حتی پرسشهای ما خبرنگاران هم بعد از آن جنس و حالش عوض شد. اما هنوز حس و حال مدیریت مسئولان ما تغییری نکرده است. ۳۴۹ روز از آن روز سپری شده است و نه تنها پاسخ بسیاری ازپرسشهایی که چگونگی بروز آن حادثه را میکاود داده نشده که داغهای دیگری هم بر دل مردم نشسته است. داغی چون متروپل آبادان و سهلانگاریهایی که آن حادثه را رقم زده است. حالا در آستانه یکساله شدن بر دل نشست آن داغ خانوادههای «مهشاد کریمی» و «ریحانه یاسینی» میگویند از آنچه از کالبدشکافی آن حادثه باید به دست میآمد رضایت ندارند. رسم این دنیا نیست که عزیزان از دست رفته را بازگرداند. خانوادهها هم خوب این را میدانند. اما ته دلشان میخواهند این زخم عمیق را با مرهمی آرام کنند که دست کم مانع از تکرار آن حوادث شود. برای همین است که پدر ریحانه گفته است: اتوبوس خبرنگاران، اتوبوس شهری یا بین شهری نبود که بلیت بخریم و سوار آن شویم، هنگامی که اتفاق افتاد بگوییم راننده ناتوان و نابلد، مقصر بوده است.
پدر مهشاد نیز مشابه همین حرف را زده است. او گفته: بر اساس نظر کارشناسی دوم راننده مقصر صد درصدی شناخته شده است، اما به مسائل جانبی هیچ توجهی نکردهاند. به عنوان مثال آیا اتوبوس ایمن بوده است یا نه؟ چون به نظر میرسد حتی وضعیت ظاهری اتوبوس مانند وضعیت صندلیها و کمربند را بررسی نشده است، علاوه بر آن باید مشخص شود چه کسی دستور حرکت در جاده فرعی را داده است؟ بر اساس گفتههای سایر خبرنگاران اتوبوس ایراد داشته و مسیر یک ساعته را دو ساعت و نیم طی کرده است و به خواست یکی از مسئولان برگزاری از جاده فرعی رفتهاند و او گفته بود که مسیر را میشناسد و میانبر است.
آنها میدانند که ۱۶ روز دیگر فقط داغشان تازه میشود. کما اینکه در همه ۳۴۹ روز گذشته هر روز داغشان تازه میشد. اما میخواهند در رسیدگی به پرونده پر کشیدن دخترانشان مثل همه سوانحی که در آن خلبان مقصر اعلام میشد با ماجرا برخورد نشود. خلبانی که خود هم جانش را از دست داده باشد چه قدری از تقصیر را برعهدهاش بگذاریم چه همه تقصیر تغییری ایجاد نمیکند. اینجا در ماجرای اتوبوس خبرنگاران محیط زیست نمیتوان گفت فقط راننده مقصر بوده و همه چیز را فیصله داد. دستکم ۲ تیر باید روزی در تقویم ایران شود که دیگر ساده از کنار حوادثی که منجر به مرگ مسافران میشود نگذریم.
***
دوم تیر سال ۱۴۰۰ وقتی اتوبوس خبرنگاران قرار شد که از نقده به سمت ارومیه بازگردد در مسیری باریک واژگون شد. «مهشاد کریمی» خبرنگار ایسنا و «ریحانه یاسینی» خبرنگار ایرنا این سانحه را تاب نیاوردند و جان دادند. به جز آنها ۲۱ خبرنگار و عکاس دیگر هم در سانحه آسیب دیدند. براساس گزارشی که ایسنا منتشر کرده است پلیس ۸ تیر همان سال علت واژگونی اتوبوس را «بیمبالاتی و قصور مسئولان هماهنگی سفر به علت عدم تامین وسیله نقلیه مناسب» اعلام کرد. غلامحسین اسماعیلی – سخنگوی وقت قوه قضاییه نیز در ۲۲ تیرماه نظر کارشناسی این قوه را درباره حادثه اعلام کرد. بر این اساس « ۵۰ درصد تقصیر عوامل و مسئولان مختلف بوده است.»
پرتو برهانپور – وکیل اولیای دم – شهریور پارسال به ایسنا گفت: در تیر به وکالت از اولیای دم هر دو خبرنگار عزیز، شکواییه ووکالتنامه را در شعبه ۳ بازپرسی دادسرای ناحیه ۲۳ تهران – که ویژه نیابت قضایی است – ثبت کردیم، اما اخیرا متوجه شدیم که در یک نظر کارشناسی به تاریخ ۵ شهریور بر اساس تصمیم یک هیات سه نفره از «کارشناسان وزارت دادگستری در زمینه تصادفات و امور وسایل نقلیه موتوری زمینی» راننده مقصر 100 درصد حادثه واژگونی اتوبوس خبرنگاران اعلام شده است و ما به این نظریه اعتراض کردیم.
او آذر پارسال نیز درباره نظر کارشناسی حادثه گفته بود در پرونده تصادف اتوبوس خبرنگاران، راننده به عنوان متهم ردیف اول و سه مدیر وقت سازمان حفاظت محیط زیست به عنوان متهم ردیف دوم مقصر شناخته شدهاند اما ۱۷ بهمن ماه قرار منع تعقیب سه تن از متهمان پرونده که از مدیران دولتی بودند، صادر شد.
اول اسفند سال گذشته نیز قوه قضاییه اعلام کرد که هیات کارشناسی بررسی پرونده سانحه اتوبوس خبرنگاران در نقده، راننده را مقصر دانسته و سه نفر از مدیران متهم پرونده را مجرم نشناختهاند.
به عبارت دیگر هنوز با گذشت یکسال از وقوع این حادثه نه تنها ابعاد آن بررسی و واکاوی نشده است که در تعیین مقصران نیز با مسامحه و طمانینه برخورد کردهاند. این در حالی است که رسیدگی سریع به این ماجرا و شیوه مواجهه با آن میتوانست قدری دل خانوادههای داغدار و دیگر سانحهدیدگان را آرام کند که بعد از این حساسیت نسبت به جان مسافران بیشتر و بیشتر میشود.
پدر مرحوم ریحانه یاسینی نیز با اشاره به جلسات کارشناسی برگزار شده برای بررسی پرونده واژگونی اتوبوس خبرنگاران محیط زیست به ایسنا گفته است : در یک سال گذشته، دو بار کارشناس نظر داده و ما رد کردهایم ، بنابراین اقدامات لازم انجام نشده است. با توجه به مشخص بودن ابعاد حادثه واژگونی اتوبوس نباید روند بررسی پرونده این قدر طول بکشد.
او همچنین افزوده است: علاوه بر مهشاد و ریحانه که فوت کردند، خبرنگاران زیادی در اتوبوس بودند که از نظر روحی، جسمی و مالی متضرر شدند و شاکی هستند و باید سریعتر به این پرونده رسیدگی میشد، اما در شرایطی که حدود یک سال از بررسی پرونده میگذرد، قرار است یک جلسه رسمی رسیدگی برگزار شود.
یاسینی در بخش دیگری از سخنان خود گفته : با رییس دادگستری ارومیه صحبت کردیم و قول دادند که سریعتر پیگیری کنند و ۲۱ خبرنگار دیگر به حق و حقوقشان برسند ولی تا آنجایی که اطلاع داریم، تاکنون اتفاق خاصی نیفتاده است.
او با بیان اینکه راننده را در واژگونی اتوبوس مقصر شناختهاند ، نمی گویند این سفر را سازمان حفاظت محیط زیست برنامهریزی کرده است، افزود: متاسفانه مسئولان قبلی این سازمان، از ابتدای حادثه میخواستند از بار مسئولیت این حادثه دلخراش شانه خالی کنند. متاسفانه مسئولان سابق سازمان محیط زیست ، نه تنها عذرخواهی نکردند، بلکه بسیار مدعی هستند و بعضی از آنها متاسفانه در دولت جناب رئیسی در مسئولیت خود ابقا و مشغول کار هستند و کسی با آنان برخورد نکردند، گویا هیچ اهمیتی برایشان نداشت چرا که در طول یک سال مصیبتی که بر ما گذشت، حتی یک جلسه بازپرسی هم از آنان برگزار نشده است.
یاسینی همچنین تاکید کرد: این اتوبوس نقص فنی داشته است، نه دستگیره داشته و نه کمربند ایمنی. اگر کمربند ایمنی داشت، این اتفاق نمیافتاد. مشکل اساسی این است که سه نفر که مسئولیت برنامه را عهده دار بودند و این واقعه تلخ در زمان مسئولیت آنها اتفاق افتادهاست! از اتهام خود در این پرونده تبرئه شده اند! گویا هیچ مسئولیتی در قبال جان جوانان وطن و خبرنگاران که به امانت به آنها سپرده شده بود نداشتند! و شاید به هیچ عنوان نمیخواهند خدشهای به اداره کل محیط زیست آذربایجان غربی وارد شود.
او به استفاده از اتوبوس کارخانه سیمان برای جابجایی خبرنگاران اشاره کرد و افزود: در حالی از این اتوبوس استفاده شد که کرایه اتوبوس ۵۰۰ هزار تومان است و بچههای ما به خاطر چنین مبلغی قربانی شدند.
عصر دهم است. ده روز است که آبادان دلش خون است. اینجا در «بهشت رضا» قبرستان بزرگ آبادان بزرگترین تشییع جنازه کشتهشدگان آبادان در حال برگزاری است. زن و مرد بر سینه و سر میزنند و هماهنگ فریاد میزنند: «ای واویلا، آبادان دلش گرفته» یک جوان میدان داری میکند و میخواند: «زیر آوار آبادان دلش گرفته» آبادانیها همزمان که بر سینه میزنند دوباره جواب میدهند: «واویلا آبادان دلش گرفته»
در مراسم خاکسپاری، فقط یک طایفه یا یک قوم و عشیره حضور ندارند. در خیابانهای مجاور قبرستان، در ایستگاه ۱۲ جمشیدآباد، جای پارک خودرو نیست. لشکری از شهروندان، پیادهرو طولانی را راهپیمایی میکنند. مسافتی که از در ورودی است تا انتهای قبرستان که محل دفن چهار جانباختهی خانواده مظلوم جلیلیان است. عزایی که فراتر از تدفین جانباختگان این خانواده است. اینجا جنازهی آبادان است که تشییع و تدفین میشود. مردم به عزای شهرشان آمدهاند. پیرزنی از حال میرود. دخترانش مشغول احیای مادرشان شیونکنان میگویند: «خدایا ببین، شهرمون غریبه. آبادان غریبه.»
لحظاتی پس از مراسم بزرگ خاکسپاری خانواده جلیلیان، در حالی که هنوز آبادانیها در ترافیک خروج از بهشت رضا هستند، پدر مریم خوشحال است. روی نجاتگران هلال احمر و آتشنشانی را میبوسد
صاحب عزای اصلی این خاکسپاری، داغ دیدهترین زن سانحه متروپل است. چهار کشته داده است. همسرش، دو پسر نوجوانش و پسر برادر شوهرش را در خاک میگذارد. در خاکی که سرد نیست نه به خاطر گرمای بیش از ۴۰ درجه هوا، این خاک داغ میماند از داغی که مردم آبادان به این زودیها فراموش نمیکنند. در روزهای گذشته در بسیاری از کوچهها و خیابانهای مرکز شهر، بنر و پارچههایی برای ابراز همدردی و ادای تسلیت به خانواده جلیلیان همراه با تصویر این چهار مرحوم نصب شده بود. یک شهر، منتظر کشف و رهاسازی اجساد آنها بود. پس از یک هفته انتظار بالاخره امدادگران به آبمیوه فروشی آقای جلیلیان دسترسی پیدا کرده بودند. مغازه او در کنج ضلع شمالی متروپل، نبش خیابان امیری بود. جایی از ساختمان که تمام آوار بخش شمالی بر رویش ریخت و یخچالها، انبه و پرتقال و هندوانه، صندلیها، لیوانهای آبمیوه و بستنی را همراه با آدمهای بیگناه به عمق ۶ متری برد چون همکف به طبقه زیرزمین فرو افتاد.
نه تنها جلیلیانها، بلکه مشتریها هم در همینجا محصور شدند. از جمله میترا و ملیکا صالحیانپور، دختر بچههایی که به همراه فاطمه، زن عمویشان پس از دندانپزشکی برای بستنی خریدن آمده بودند.
اکنون در قبرستان، خاک را بر اجساد ریختند. از دور چهار دسته گل بزرگ با عکس مرحوم جلیلیان، دو پسر و پسر برادرش روی دست مردم حرکت میکند تا روی خاک قبر بگذارند. مردم «واویلا واویلا، عزا و ماتمه» میخوانند و سنج و دمام ریتم نوحه آنها را نگه میدارد. جوانهایی داد میزنند: «حجله عشق بیارید که داماد آمد» مادرهایی که این را میشنوند؛ یاد آرزوهایشان برای داماد کردن پسران میافتند. حالا دیگر هیچ کس جلودار فریاد زنها نیست.
دختر جوانی در گوشه ایستاده، چشمانش تکان نمیخورد ولی اشک بر صورتش روان است. میگوید: «امکانات نداریم که. همهی تفریح ما، عصرهایی بود که به «امیری» و «ته لنجی» میرفتیم. اغلب مردم شهر عصرها در این دو خیابان بودند. حالا این خیابان را بستهاند. برج متروپل وسط امیری را ویرانه کرده. به جای خرید، خوراکی خوردن و قدم زدن، همه مردم به جای رفتن به امیری به قبرستان آمدهاند. این عزای آبادان نیست؟ همه آمدهایم که هم شهریها را زیر خاک بگذاریم در حالی که هنوز جسد تعدادی از آنها زیر آوار مانده.»
این مادر چه زمانی باور کرد که دیگر امیدی به نجات همسر و فرزندانش نیست. تا چه ساعتی آرزویش نجات آنها نبود. از چه زمانی مرگ عزیزانش را پذیرفت و انتظارش تنها یافتن اجسادشان بود تا مزاری باشد که در کنارش زاری کند. در روزهای اول که امید به زنده ماندن هنوز نمرده بود و مادر در خانه نشسته بود و انتظار معجزه داشت، چند صد متر آن طرفتر، زیر آوار متروپل، جلیلیان با دو فرزندش و پسر برادرش چه میکرد؟ زنده بود یا درجا تلف شده بود؟ اگر زنده بود تا چه ساعتی امیدش ناامید نشد. لحظات آخر چگونه جان داد؟ دقیقا در کدامین لحظه اکسیژن تمام شد و قلبش از تپیدن ایستاد. اول او رفت یا فرزندش؟ پاسخ این سوالات را روز گذشته در مصاحبه با نجاتگری که پیکر این مرد و یکی از فرزندانش را در کیسه جسد جا داد، دریافته بودم. او گفت: «وقتی به جسد جلیلیان رسیدیم، دیدم که فرزندش را در آغوش کشیده لب بر لب او گذاشته و هر دو جان دادند. قبل از مرگ زمان کمی نداشته. اینقدر فرصت داشت که به امید نجات، سعی کرده بود تونلی حفر کند. سوراخی ایجاد کرده بود و مقداری هم پیشرفته بود.»
-زیر آوار آبادان دلش گرفته
-واویلا ابادان دلش گرفته
زیر آوار مریم قربانی جانش گرفته شده بود و بیرون از آوار پدر او شبها و روزها را آرام و بیصدا در چادر میخوابید. حرف نمیزد. غر نمیزد. سوال هم نمیپرسید. روزهای اول امیدوار بود. پیکر رامین، تازه دامادش را که تشییع کرد؛ امید زندهماندن مریم را از یاد برد. مریم و رامین تازه زوج شده و در متروپل «کافهمری» را راه انداخته بودند. جسد رامین پیدا شد. ولی انتظار این پدر برای تدفین دخترش تمام نشد تا عصر دهم.
لحظاتی پس از مراسم بزرگ خاکسپاری خانواده جلیلیان، در حالی که هنوز آبادانیها در ترافیک خروج از بهشت رضا هستند، پدر مریم خوشحال است. روی نجاتگران هلال احمر و آتشنشانی را میبوسد. انگار یزله عروسی دخترش باشد نه عزای او. میگوید: خداروشکر، خیلی ممنونم. دست همه درد نکنه. خداروشکر که میتوانم مزارش را ببینم. مریم قبر دارد. انشالله فردا تشییع میکنیم. تشریف بیاورید.»
یکی از قدیمیهای آبادان جلو میرود. پدر مریم را میبوسد و زود عقب میآید تا بتواند در گوشهای گریهاش را رها کند. لحظاتی بعد با ما همراه میشود. قدم کوتاهی میزند تا سر کوچه و ساختمانی را در مقابل آوار متروپل نشان میدهد. « ببینید این را هم یکی دیگر از برادران عبدالباقی ساخته. سر در را ببینید.» سرمان را بالا میبریم و میبینیم که از بالای در ورودی ساختمان آب میریزد. آب در میان آجرها و کاشیها نفوذ کرده. انگار لولههای آب یا فاضلاب خراب شده باشند. شرهی آب آنقدر هست که اگر جلوی در این ساختمان ظاهراً سالم بایستیم، خیس میشویم. یکی از فیلمبرداران صداوسیمای مرکز آبادان از راه میرسد و با این مرد که اکنون راهنمای ما شده بود، احوالپرسی گرمی میکند. همگی وارد کوچه مقابل متروپل میشویم و به در یک پاساژ میرسیم. نگهبان در را باز میکند. دوربین زنده شبکه آبادان در پشتبام این پاساژ پنج شش طبقه قرار دارد تا هر لحظه از عملیات آوار برداری را از ارتفاع روبهروی متروپل نمایش دهد. ما هم قرار است به پشت بام برویم. در آسانسور قدری مشکل دارد. قبل از بستهشدن آن، بخش از دیوارها را میبینیم که ظاهرشان بههم ریخته است.
دقایقی قبل از سانحه، سرکارگر، پدر کریم را از زیرزمین بیرون میکند تا برود جلوی در ورودی خیابان را تمیز کند. متروپل که فرو ریخت پدر بیرون بود. بلایی به سرش نیامد جز اینکه روزها منتظر خبر پیدا شدن جسد پسرش باشد
او میگوید: « از همین ریخت آسانسور و دیوارها متوجه نشدید که این پاساژ را هم عبدالباقیها ساختهاند؟»
به پشت بام که رسیدیم ساختمانهای متعددی را دیدیم که از لب رودخانه مرزی اروند تا کوچههای خیابان ته لنجی و در خیابان امیری قد کشیدهاند. ساختمانهای متعددی که اسم عبدالباقی روی دیوارهای آنها نوشته شده بود. ساختمانهایی که سازنده متروپل حسین عبدالباقی یا برادران او در مرکز آبادان ساختهاند و بسیاری از آنها کاربری تجاری دارند.
این پیرمرد آبادانی درد و دلش باز و خاطراتش زنده میشود «من تو همین امیری بزرگ شدم. این متروپل سینما بود. پایینتر سینما رکس بود و چند سینمای دیگر که امروز هیچکدام نیست. پر از کافه و بوتیکهای شیک بود. پر از گردشگر بود. بوی گند فاضلاب نمیآمد. امیری در آبادان جوانی من، چیزی شبیه خیابان استقلال بود که امروز در استانبول رونق دارد. همان کارکرد را داشت. من تو همین امیری عاشق شدم. بچهدار شدم. به عزای زن جوان مرگم نشستم و از آن روز تا الان عزادار آبادان ماندم.»
-تک وتنها آبادان دلش گرفته
-ای واویلا آبادان دلش گرفته
عصر دهم به شب میرسد. ده روز است که آبادان دلش خون است. داشت عادت میکرد به خنجری که شبکه فساد در قلبش فرو کرده بود. ده روز قبل همان خنجر به ظاهر پولادین، تکه تکه شد، روی آبادان ریخت و آنقدر آوار داشت که بتواند جانش را بگیرد. آبادان از همان مهرماه ۱۳۵۹ که به محاصره سربازان صدام حسین درآمد، شکست. از همان روزها جانش به لب آمد. مگر جنگ تمام میشود؟ خیر و شر در جان آبادان منازعهای پایان نیافتنی دارند. خمپاره که بر زمین چسبید، ترکشش مغز یک برادر را شکافت. برادر دیگر هم کنار او بود اما به سلامت از میانه میدان خارج شد. مثالش مسلم و مرتضی، دو برادر کارگر که هر دو در این برج بلند و بزرگ کار میکردند. ترکشها جان مرتضی را گرفت اما مسلم روز دوم خرداد به محل کار نرفت تا پرونده وام مسکن خانهی کوچکش در جزیره مینو را ببندد.
کریم مثال دیگرش. نه تنها خودش کارگر برج «عبدالباقی» بود؛ بلکه پدر پیرش هم برای کارگری و کارهای سبک روزها را در این ساختمان، شب میکرد. دقایقی قبل از سانحه، سرکارگر، پدر کریم را از زیرزمین بیرون میکند تا برود جلوی در ورودی خیابان را تمیز کند. متروپل که فرو ریخت پدر بیرون بود. بلایی به سرش نیامد جز اینکه روزها منتظر خبر پیدا شدن جسد پسرش باشد.
اما جسد اصلی پیکر زخمی خود «آبادان» است. ساختمانهای بلند و متعدد عبدالباقی که هنوز برافراشتهاند؛ خنجرهایی هستند که بر پیکر این شهر فرو رفتهاند. آیا آبادان در سانحه دیگری دوباره جان میدهد؟ دروغ است که میت از گور نمیترسد. والله میترسد.
مذاکره غیر مستقیم با عربستان درباره گرد و غبار
پیام ما | ایران قصد دارد با کشورهای منطقه و از جمله عربستان سعودی درباره مدیریت بحرانهای محیط زیستی همچون گرد و غبار مذاکره کند. ابراهیم رئیسی از همان ابتدای کار دولت سیزدهم و حتی بهنحوی دیگر، پیش از آغاز به کار و زمانی که در قامت کاندیدای اصلی انتخابات 1400 اظهارنظر میکرد، هرجا از او درباره سیاست خارجی دولتش و هر آنچه به راهبرد دیپلماسی آینده مربوط بود، سوال میشد از این میگفت که تعامل با همسایگان و گسترش روابط با کشورهای منطقه برایش در اولویت است. آن زمان البته کمتر کسی به دیپلماسی محیط زیست فکر میکرد و از آنجا که طی سالهای قبل، هر گاه بحثی از سیاست خارجی به میان میآمد، احتمالا پرونده هستهای بود که بیش از هر موضوع دیگر بهعنوان موضوع اصلی آن دیپلماسی و سیاستورزی بین دولتی مورد نظر قرار میگرفت، طبیعتاً این تاکید بر همکاری منطقهای اگر نگرانی ناظران را افزایش نمیداد، کورسوی امیدی را هم در دل آنان روشن نمیکرد. اما اگر موضوع بحث محیط زیست باشد، اوضاع متفاوت است و اتفاقاً این راهبرد خاص دیپلماسی مبتنی بر تعامل و همکاری منطقهای و گسترش روابط با همسایگان است که شاید بیش از هر نوع نگاه دیگر به سیاست خارجی، امیدبخش باشد. چه آنکه بههرحال مشکلات و مصائب محیط زیستی لزوماً اقلیمی بوده و وقتی مرزهای سیاسی، اقلیمی را میان دو یا چند کشور تقسیم میکنند، این راهبرد خاص در سیاست خارجی بیش است که راهگشا است. راهبردی مبتنی بر گسترش روابط با همسایگان و تعامل با کشورهای منطقه که از قضا دیروز و در جریان برگزاری گردهمایی محیطزیست، دیپلماسی منطقهای، مدیریت تغییر اقلیم، آب و مقابله با گرد و غبار که در سازمان حفاظت از محیط زیست برگزار شد، درحالی مورد تاکید قرار گرفت که رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست نیز در سخنانش در این گردهمایی بر آن انگشت تاکید گذاشت.
علی سلاجقه با تاکید
بر اهمیت همکاری منطقهای در مواجهه با مشکلات محیط زیستی، از حضور وزیران انرژی 15 کشور منطقه در نشست 21 تیرماه خبر داد
علی سلاجقه در همایشی که با حضور سفرای کشورهای همسایه برگزار شد، گفت: گرد و غباری که نفس ایرانیان را به شماره انداخته، بیش از آنکه ناشی از منشا داخلی باشد، منشا خارجی دارد. سلاجقه افزود: «بنابر نقشههای تهیه شده در سازمان حفاظت از محیط زیست، در حالی که درمجموع ۲۷۰ میلیون هکتار سطوح از کشورهای همسایه ایران را ریزگردها تحت تاثیر قرار میدهند. یک سوم آن یعنی ۹۰ میلیون هکتار مربوط به عربستان سعودی و پس از آن ۲۴ میلیون هکتار مربوط به عراق و ۴ میلیون هکتار مربوط به سوریه است و انشاءالله با رویکردهای تدبیر شده شرایط برای همکاری بینالمللی فراهم میشود.» این سخنان علی سلاجقه در حالی مطرح شده که کمتر از 2 ماه پیش نیز دبیر ستاد ملی مقابله با گردوغبار در گفتوگویی با «پیام ما» به آمار و ارقامی مشابه اشاره کرده بود. علیمحمد طهماسبی بیرگانی در آن گفتوگو با تاکید بر اینکه «در مقابل کانونهای داخلی، ما نهتنها با وسعت بیشتر، بلکه با شدت و غلظت بیشتری از کانونهای خارجی غبار مواجهایم»، از این خبر داد که «متوسط غبارخیزی کانونهای خارجی 4 برابر کانونهای داخلی است» و در عین حال گفته بود: «بیشترین تکرار و مقدار را از ناحیه غرب و جنوب غرب داریم؛ همان جبههای که معمولا بین عراق و سوریه و اردن شکل میگیرد. در حال حاضر بیشترین درگیری ما با همین جریان است. از طرف دیگر یکی، دو جریان هم داریم که از سمت عربستان است و از جنوب کشور وارد میشود و در زمستان رخ میدهد.» آنچه اما فراتر از بحث شناسایی منشا گرد و غبار در میان کشورهای منطقه حائز اهمیت است، قطعاً چگونگی حل این مشکل است که علیالقاعده باید از طریق برقراری تعامل دیپلماتیک و منطقی با آن کشورها دنبال شود. موضوعی که بهخصوص حال که صحبت عربستان سعودی بهعنوان مهمترین منشا گرد و غبار ایران به میان آمده، با توجه به قطع روابط کنسولی میان تهران و ریاض، بهطور مضاعف نگرانکننده است. با این حال اما رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست دیروز به پرسش در ارتباط با چگونگی حل این مشکل نیز پاسخ داده و گفته است: «از طریق کشورهای ثالث رایزنیها در حال انجام است تا عربستان سعودی همکاری لازم را انجام دهد و رویکرد و تمایلات به سمت همکاری است.» اما در شرایطی سلاجقه بر این تمایل بهسوی همکاری در کشورهای منطقه سخن گفته که کمتر از یک سال پیش بود که وزیر منابع آب عراق از طرح شکایت از ایران به دلیل آنچه مشکلات میان دو کشور بر سر آنچه «آبهای مرزی» خواند، خبر داده بود. اختلافی که با توجه به نقش و جایگاه غیررسمی دولت بغداد که این اواخر در مذاکرات تهران و ریاض ایفا کرد و احتمالا منظور رئیس سازمان حفاظت از محیط زیست از «کشور ثالث» نیز همین کشور عراق باشد، میتواند علاوه بر مشکلات آبهای مرزی، در بحث گرد و غبار نیز اخلال ایجاد کند. با این همه اما سلاجقه دیروز با تاکید بر ضرورت همگرایی کشورهای منطقه برای حل تمامی مسائل محیط زیستی با تاکید بر لزوم توجه اساسی کشورهای منطقه و همکاری با یکدیگر برای حل مشکل گرد و غبار گفت: «میطلبید با همسایگان نشستی داشته باشیم و چارهاندیشی کنیم. وزارت خارجه و سازمان محیط زیست ایران ماموریت یافتند تا نسبت به ایجاد این هم سویی در غرب آسیا و منطقه خاورمیانه اقدام کنند.» معاون رئیسجمهوری همچنین با ابراز امیدواری نسبتبه اینکه گردهمایی دیروز مقدمه و پیشدرآمدی مناسب برای نشست مهمی باشد که قرار است با ابتکار سازمان حفاظت از محیطزیست ایران روز ۲۱ تیر امسال و با حضور وزیران محیط زیست ۱۵ کشور همسایه برگزار شود، گفت: «مطمئنیم این نشستها میتواند در حول محور محیطزیست یک اتحاد برای مردم منطقه ایجاد کند تا با استفاده از ظرفیتهای مردمی منطقه مسائل حل شوند.»
شهرداری قزوین در ساعت 2 بامداد 14 خرداد حدود 200 راس درخت کهنسال پسته و بادام را در مسیر فاز دوم پروژه پل روگذر امام رضا، قطع کرد. این گزارش مروری است بر اهمیت تاریخی باغستان قزوین و دلایل تخریبهایی که به نام طرحهای توسعه رخ میدهد.
«9 محرم 438 هجری به قزوین رسیدیم باغستان بسیار داشت، بیدیوار و خار و هیچ مانعی از دخول در باغات نبود و قزوین را شهری نیکو دیدم (…)» این واژگان، توصیفات ناصرخسرو قبادیانی از قزوین است. شهری که ناصرالدین شاه قاجار در سفرش به لندن، بعد از آنکه پارک بزرگی در این شهر به او نشان دادند گفت ما در قزوین شهری داریم در میان باغات! باغستانهایی که از شهر و محلات مردم آن جدا نبودند. در گذشته، بیشتر جمعیت این شهر، باغ دار یا به قول خودشان باغَدار بودند. باغ هرکسی کنار محله و نزدیک به خانه خودش بود. کسی که در محله دباغان یا قُملاق یا هر محله دیگری زندگی میکرد، باغش هم در همان حوالی بود. یکی میگوید وقت طلا بوده و مردم نمیخواستند در رفت و آمد از خانه تا محل کار، وقتشان هدر رود. مانند امروز که برخی خانه و زندگیشان در شهر دیگری است و محل کارشان در شهر مجاور. اما یک دلیل محکمتر هم وجود دارد که براساس آن مردم در گذشته از نزدیک ساختن خانه و محلاتشان کنار باغی که محل کار و کسب روزیشان بود، هدف دیگری میجستند و آن هم این بود که برایشان هزینه حمل و نقل بار و محصولات در زمان برداشت کمتر بود و ایمنتر تمام شد. چه بسا نه نیاز به باج و خراج دادن به عیاران محلات دیگر بود و نه وقت زیادی میخواست تا همه بارها از سرِ زمین به انبارهای خانه برسد.
شکوه کرمانشاهانی، عضو هیئت مدیره انجمن توسعه حیات شهر: در سالهای گذشته هیچ یک از اقدامات شهرداری قزوین به نفع باغستان نبوده و به نوعی مداخله است
انسان در آغاز حیاتش بر روی زمین، مغلوب طبیعت بود. به تدریج آموخت که در برابر توفان، باد، سیلاب و حتی زلزله چطور از خود دفاع کند و به این ترتیب، طبیعت را به دوستی تمام عیار با خود فراخواند. برای همین آب انبارها و قناتها، بادگیرها و باغستانها را ایجاد کرد. بارندگیها و سیلابهای سالهای 97-98 نشان داد که مانند همیشه هیچ چیز، حتی خشکسالی پایدار نیست و برای در امام ماندن از خطر سیلابهای فصلی باید سبک زندگی پایدارتری درپیش گرفت. باغستانهای سنتی قزوین از دیرباز، حافظ و ضامن بقای این شهر کهن بوده و هستند. سیلابی که از بالادست رودخانهای زویار، ارنجک، دیزج و وشته در شیب قزوین جاری میشوند مستقیم به پای درختان باغستان میرود و این شهر و مردمش را از خطر بروز سیل دور میکند. و در این میان سیستم آبیاری غرقابی باغات سنتی قزوین که روشی منحصر به فرد است، گواه بر آن است. همچنین قزوین از دیرباز جولانگاه بادهای سرد و گرمی بود که به راز و مه معروفند. باد راز، گرم است و از اوایل بهار و اواسط تابستان از جنوب شرقی میوزد و از مسیرش خاک و ماسه برای این شهر به ارمغان میآورد. هزارهها پیش، در تپه زاغه برای مقابله با غبار ناشی از این باد، خانهها را خلاف جهت باد میساختند. صادق ملک شهمیرزادی، باستانشناس فقید، در کاوشهایی که در این تپه باستانی در منطقه بوئین زهرا انجام گرفته تنها یه یک خانه اشاره کرده است که خلاف جهت باد ساخته نشده بود و آن هم یک چینه دیوار مقابلش کشف شده که نقش سد در برابر گردوغبار را ایفا میکرد. اما کیلومترها دورتر از تپه زاغه بوئین زهرا و در موقعیت فعلی شهر قزوین، باغات و تاکستان های جنوب شرقی شهر، به این دلیل ایجاد شدند تا همچون یک سپر طبیعی حافظ نفس مردم شهر باشند. و هم معیشتشان را تامین کنند. هزاران باغدار و کارگر از این باغات کسب درآمد میکنند.
از زمانی که تاورنیه، سیاح فرانسوی درباره قزوین نوشت «بیشتر از نصف شهر باغات است» تا امروز، هرروز از وسعت باغستانهای این شهر کمتر و کمتر شد. بیشتر تخریب در باغستانهای این شهر از دوره پهلوی و با ورود مدرنیته انجام گرفت. به طور مشخص از دهه 1340 شمسی و با افزایش درآمد کشور ناشی از فروش بشکههای نفتی، و اختصاص این درآمد به توسعه عمرانی، بسیاری از باغات شهر قزوین تبدیل به ساختمانهای مسکونی و خیابان شدند. این روند تا امروز پابرجاست. هنوز هم توسعه افسار گسیخته بدون توجه به ظرفیتها و هنجارها و بعضا با قانونشکنی صورت میگیرد. اندیشهای که موجب شد بر مبنای آن شهرداری قزوین در ساعت 2 بامداد 14 خرداد حدود 200 راس درخت کهنسال پسته و بادام را در مسیر فاز دوم پروژه پل روگذر امام رضا، قطع کند. درختانی که بسیاریشان بار پسته و بادام داشتند. نقطه اوج ماجرا این است که بدانیم باغستانهای سنتی قزوین، در 1393 به شماره 31095 ثبت ملی شدند.
ماجرای تک درخت کهنسال پسته که قدمتی در حدود بیش از 200 سال دارد خود حکایتیست. درختی که یک تنه جلوی پل سیمانی ناتمام ایستاده و نه تنها در روزهای احداث پل، که در همین شب تعطیل و تعرض پنهانی شهرداری به عرصه باغستان هم نتوانست تهدیدی برای این درخت که امروزه به نمادی برای جلوگیری از توسعه افسارگسیخته بدل گشته باشد.
سالهاست سنت و مصادیق آن از جمله میراث فرهنگی و طبیعی یک کشور در تقابل و تهاجم اندیشه توسعهطلبانه قرار گرفته است. اما در فرایند ورود و گذر از دروازههای توسعه، آنچه در نظر گرفته نمیشود، داشتههایی است که در نتیجه قرنها و هزارهها تجربه انسانهای پیش از ما به دست آمده است
واکنشها به تخریب شبانه باغستان
علیرضا خزائلی، مدیرکل میراثفرهنگی، گردشگری و صنایعدستی قزوین 15 خرداد ماه در گفتوگو با شبکه استانی قزوین، گفت: «کاری که اتفاق افتاده غیرقانونی است. عرصه باغستان، عرصه ثبت ملی است و قلع و قمع در این حد قطعا اقدامی ناپسند است و با اقدام به موقع استاندار محترم، بالاترین مقام اجرایی استان و همچنین مقامات قضایی استان، ادامه عملیات در شب گذشته متوقف شد.»
از سوی دیگر شیوهای که شهرداری در تخریب باغات و آغاز فاز دوم پروژه پل امام رضا در پیش گرفته بود انتقاد بسیار از فعالان حوزه میراث فرهنگی، فعالان باغستان و باغدارها و حتی مقامات شهر را برانگیخت. در فیلمی که در اینستاگرام «گذر نیوز» به وسیله شهروند خبرنگار ضبط شده است، حضور علایی استاندار قزوین و نیز معاون سازمان میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی مشهود است. علایی بابت برگزیدن چنین شیوهای و تخریب شبانه و به صورت پنهانی آن هم در روز تعطیل، به نمایندگان شهرداری اعتراض میکند. مدیرکل میراث فرهنگی قزوین در این باره میگوید: «بحث کمربندیهای دو طرف شهر قزوین در غرب، در شرق و در جنوب در سنوات گذشته در شورای عالی معماری و شهرسازی طرح شد. در شورای عالی معماری و شهرسازی در بخشهای جنوب و غرب کلا ممنوع شد و استفاده از معابر موجود بود. در سمت شرق در اتصال بین پل ابوترابی و پل امام رضا مشخصا قید شده که وارد عرصه نشود و با استفاده از ظرفیتهای معابر موجود صورت بگیرد و پروفیلی که در حال حاضر دیشب مورد هجوم بلدوزرها و لودرها قرار گرفت قطعا در عرصه است و به عرصه باغستان به عنوان یک اثر ثبت ملی، آسیب میزند و به همین علت هم متوقف شد و تقاضای جدی این موضوع را توسط مراجع ذی صلاح داریم.» او در ادامه و در پاسخ به اینکه چه اقدام قانونی برای برخورد با این تخلف انجام گرفته است پاسخ داد: «اقدام قانونی ما صورت گرفت از همین شب گذشته که در محل حضور داشتیم با مقامات قضایی استان در این رابطه صحبت شد و امروز هم اعتراض و شکایت مکتوب اداره کل میراث فرهنگی استان تحویل مقامات قضایی استان شد.»
مهدی صباغی سال گذشته با وعده تکمیل پروژههای ناتمام بر کرسی شهرداری قزوین تکیه زد. پافشاری او از همان آغاز منجر به احداث و بهره برداری از اتوبان نسیم شمال در بستر باغستانهای سنتی قزوین شد و ترافیک عبوری را به باغاتی تحمیل کرد که قرنها بدون حفاظ و دیوار با درختانی کهنسال سرپا بودند. همزمان زمزمه تکمیل فاز دوم پروژه پل روگذر امام رضا هم شنیده میشد که در سال 1398 به حکم شورای عالی معماری و شهرسازی پروسه احداث آن متوقف شده بود. این مصوبه که خطاب به استاندار وقت قزوین نوشته شده، کلیه اقداماتی که منجر به تخریب این سرمایه طبیعی و میراثی شهر قزوین شود را خلاف قانون دانسته است. از آن جمله محور کمربند شرق و پل روگذر امام رضا.
پروژه پل روگذر امام رضا
این پروژه که در طرح جامع ترافیکی شهر قزوین گنجانده شده بود، اولین پل بزرگ به طول دو هزار متر و یکی از برنامههای اصلی شهرداری قزوین به شمار میرود. در مصاحبهای که از معاون عمرانی و فنی شهرداری قزوین در سال 1398 با خبرگزاری مهر انجام گرفته است آمده است: «تقاطع غیر همسطح امام رضا (ع) با هدف تسهیل در عبور و مرور و روانسازی ترافیک غرب و شرق شهر و افزایش ظرفیت ترافیکی بلوار جمهوری اسلامی به عنوان کمربندی جنوبی شهر، برقراری ارتباط بین پل باغستان (ابوترابی) و بلوار جمهوری در راستای تکمیل رینگ شرقی و کاهش حجم ترافیک میدان تهران قدیم ساخته شده است.»
یکی از مواردی که به آن اشاره میشود، ظرفیت پارکینگی است که در فضای زیر پل ایجاد شده است. با توجه همجواری پل امام امام رضا با آرامستانهای قزوین، خصوصا در روزهای پنجشنبه و جمعه که مردم شهر برای خواندن فاتحه بر مزار عزیزانشان حاضر میشوند، عملا این محدوده با قفل ترافیکی مواجه میشود و پارکینگهایی که گفته میشود گنجایش 1000 خودرو دارند عملا ناکارآمد به نظر میآیند. ضمن اینکه مشکلاتی برای کسبه و مکانیکی های آن محدوده نیز ایجاد کرده است. وعدههایی چون استفاده از زمین 500 متری در زیر این پل به عنوان مجموعههای ورزشی برای مردم این منطقه از شهر عملا رویاگونه و سطحی نگرانه به نظر میرسد. افزون بر این، بخش گستردهای از باغات جنوب و شرق قزوین فدای آن شده است.
دربند 2-1 از مصوبه شورای عالی معماری و شهرسازی، مصوب 4/9/1398 بعد از اشاره به تشکیل کمیتهای از نمایندگان معاونت وزارت راه و شهرسازی استان قزوین، شهرداری و وزارت میراث فرهنگی، گردشگری و صنایع دستی استان آن را مکلف کرده است: مسیر کمربندی را در جنوب شرقی حدفاصل پل امام رضا (ع) تا بلوار ابوترابی را با تاکید بر حفظ عرصه باغستان و به حداقل رساندن تداخل مسیر با عرصه باغستان و استفاده از ظرفیت حداکثری معابر موجود بررسی و تدقیق کند. همچنین در ادامه با استفاده از ظرفیت معابر موجود مسیر پیشنهادی از میان باغات حذف و با استفاده از ظرفیت معابر موجود محورهای شیشه چی- میرزا کوچک خان و بلوار باهنر، امتداد کمربندی پیرامونی به سمت شمال تدقیق گردد.
ورودی پل امام رضا از میدان تهران قدیم (شرق قزوین) آغاز و نرسیده میدان تره بار (غرب قزوین) خاتمه مییابد. در بخش دیگر، ورودی از 2 راهی همدان تا مصلی قزوین در نظر گرفته شده و قرار است در فاز دوم تکمیل آن این مسیر با عبور از باغستانهای سنتی این شهر، به پل ابوترابی و بلوار آیتالله خامنهای (روبهروی بیمارستان پاستور) برسد. مسیری که در ساعت 2 بامداد 14 خرداد ماه 1401 به صورت مخفیانه و به دستور شهردار وقت قزوین مورد هجوم بلدوزرها قرار گرفت و حدود 200 راس درخت کهنسال پسته و بادام را از ریشه کند. در مسیر نوارهای زرد رنگی که روی زمین کشیده شدهاند و از دو طرف حدود احداث پل را مشخص کردهاند، دیده میشود. روی تنه برخی از درختان با رنگ آبی علامت زدهاند که یعنی دیر یا زود نوبت مرگ آنان نیز فرامیرسد. اقدام شهردار قزوین در تخریب این بخش از باغات قزوین با دستور صریح دادستان استان متوقف شد. اما آیا این اقدام کافی است یا مسکن موقتی بر دردی است که تفکر مخرب بر پیکر باغستانهای سنتی شهر وارد میسازد؟ که روزی احداث پروژه سد لاستیکی در بالادست رودخانه ارنجک که حقآبه باغات شرق و جنوب و جنوب شرق شهر قزوین را تامین میکند، تهدیدش کند و روز دیگر، طرح محورهای گوناگون ترافیکی. آیا نباید بر مصوبه شورای عالی معماری و شهرسازی در سالهای 97 و 98 صحه گذاشت؟ و از آن مهمتر آیا نباید با نگرش پایدارتری به توسعه نگریست؟
اما شاید آنچه در حاشیه این موضوع قرار گرفته است و شاید چندان به آن توجه نشده، این پرسش است آیا وظیفه شهرداری احداث محورهای عبوری است؟ آیا شهرداری احداث اتوبان نسیم شمال و حال پل روگذر امام رضا در حیطه وظایف شهرداری قرار گرفته است؟
شکوه کرمانشاهانی، عضو هیئت مدیره انجمن توسعه حیات شهر، در مصاحبهای که سال گذشته و به دنبال احداث و بهرهبرداری از اتوبان نسیم شمال با نگارنده داشت، میگوید: «در سالهای گذشته هیچ یک از اقدامات شهرداری قزوین به نفع باغستان نبوده و به نوعی مداخله است. متاسفانه این مداخلات و این جادهسازیها به این میانجامد که بخشی از باغستان به مرور وارد زمینهای شهری میشود. این اتفاق برای شهرداری هم درآمدزایی دارد و میتواند از طریق تغییر کاربری درآمدهای کلانی به دست بیاورد و اموراتش را بگذراند». این فعال اجتماعی در قزوین میافزاید: «متاسفانه اقتصاد زمین شهری در همه کشور زمینه فسادآمیزی را ایجاد کرده است. اما واقعا این چرایی را باید شهرداری پاسخ دهد. از دلایلی که مطرح میکنند این است که میگویند ما محور عبوری نداشتیم. ولی واقعا اینها وظایف شهرداری نیست، وظایف وزارت راه و شهرسازی است. اداره کل راه و شهرسازی از سمت شورای عالی معماری و شهرسازی مکلف شده پیگیری کند اما این مورد را پیگیری نکرده است و بر تخریب یک میراث بینظیر چشم بستهاند.»
سالهاست سنت و مصادیق آن از جمله میراث فرهنگی و طبیعی یک کشور در تقابل و تهاجم اندیشه توسعهطلبانه قرار گرفته است. اما در فرایند ورود و گذر از دروازههای توسعه، آنچه در نظر گرفته نمیشود، داشتههایی است که در نتیجه قرنها و هزارهها تجربه انسانهای پیش از ما به دست آمده است. توسعهطلبی به هر روش و قیمتی و تخریب گسترده محیط زیست کشور، ما را به سر منزل مقصود نمیرساند. آلودگی هوا، هجوم ریزگردها و سیلابهایی که در نتیجه تخریب مراتع رخ میدهد، از نتایج همین نگرش به توسعه است.
روایت شاذ و بعید درباره پرونده هستهای ایران
پیام ما | در حالی که ابتدای هفته برخی منابع از تصمیمگیری درباره پرونده هستهای جمهوری اسلامی در نشست روز دوشنبه شورای حکام خبر میدادند و نماینده روسیه در سازمانهای بینالمللی در وین در توییتی این اخبار را رد کرده و گفته بود که بحث از پرونده ایران تا روزهای پایانی هفته انجام نمیشود، نیمروز گذشته این دیپلمات روس خود، از طریق همان حساب کاربری توییتری، از آغاز نشست شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی و قرائت بیانیه آغازین مدیرکل آژانس خبر داد و این در شرایطی بود که آژانس در اطلاعیه خود تاکید کرده بود که مدیرکل قرار است گزارش راستیآزمایی و نظارت آژانس بر برنامه هستهای ایران را نیز ارائه دهد.
«هر روز که میگذرد، دست لرزان بایدن در مقابل مخالفان راهبرد کنونی دولت ایالات متحده در خصوص برجام لرزانتر شده و رئیسجمهوری آمریکا در موضع ضعیفتری قرار میگیرد.» این را حشمتالله فلاحتپیشه در انتقاد نسبتبه کمتوجهی و رویکرد انفعالی یا دستکم تلاش کمرمق تیم جدید مذاکرهکنندگان هستهای جمهوری اسلامی مطرح کرده؛ تیمی ریاست علی باقریکنی که با روی کار آمدن ابراهیم رئیسی و تصدی حسین امیرعبدالهیان به سمت وزارت امور خارجه در حالی پس از ماهها وقفه بالاخره راهی وین شد تا مذاکرات احیای برجام را به فرجام برساند که پیش از آن، در سال پایانی کار دولت روحانی و دوران وزارت محمدجواد ظریف، تیم قبلی مذاکرهکنندگان با نقشآفرینی عباس عراقچی تا 6 دور در مذاکرات احیای برجام پیش رفته و به نتایج خوبی هم دست یافته بود. مذاکراتی که آن زمان حتی به تفاهم اولیه میان ایران و آمریکا رسیده بود و دو طرف دستکم بر سر پیشنویس توافقی بر سر چگونگی بازگشت ایالات متحده به برجام و برداشتن تحریمها از سوی دولت بایدن و همچنین بازگشت جمهوری اسلامی به تعهدات برجامی به تفاهم دست یافته بودند. اما پس وقفه چند ماهه جابجایی قدرت در قوه مجریه جمهوری اسلامی و تداوم این اوضاع بلاتکلیف در ماههای اولیه تشکیل دولت رئیسی، روند مذاکرات در دولت جدید نیز چندان مثبت و سازنده پیش نرفت و در نهایت امروز در شرایطی نشست شورای حکام با موضوع پرونده هستهای تشکیل شده که از آخرین تحولات در مذاکرات احیای برجام حدود 3 ماه میگذرد و این در حالی است که آخرین تحول پیش از این بازه زمانی 3 ماهه نیز نهتنها «تحولی» را در اوضاع رقم نزد، بلکه طرفین را از یکدیگر دور و دورتر کرد و با افزایش ناامیدی نسبتبه رفعتحریمها، اوضاع وخیم اقتصاد مملکت و معیشت ملت را دشوار و دشوارتر کرد.
مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی گزارشی را که در نشست روز گذشته شورای حکام ارائه کرد، مربوط به «راستیآزمایی و نظارت در جمهوری اسلامی ایران ذیل قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل» و «دربرگیرنده فعالیتهای مرتبط آژانس در چند ماه اخیر» خواند و گفت: ایران توضیحی ارائه نداده که در رابطه با یافتههای آژانس در سه محل اعلامنشده در ایران، از نظر فنی موثق باشند
در این حال و اوضاع اما دیروز بهرغم برخی خوشبینیها و آنچه میخائیل اولیانوف، نماینده روسیه در سازمانهای بینالمللی مدعی بود، نشست شورای حکام آژانس بینالمللی انرژی اتمی درحالی با سخنرانی مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی آغاز به کار کرد که موضوع پرونده هستهای ایران از موضوعات اصلی این نطق آغازین رافائل گروسی بود و مهمتر آنکه او با تاکید بر آنچه پیشتر درباره عدم همکاری جمهوری اسلامی در پاسخگویی به سوالات و ابهامات آژانس مطرح شده بود، گفت که تا زمانی که ایران توضیحات معتبر فنی درباره یافتههای آژانس در سه محل اعلام نشده در ایران ارائه ندهد، آژانس نمیتواند صحت و کامل بودن اظهارات ایران ذیل معاهده پادمانی را تایید کند. در بخشی از متنی که روز گذشته بهعنوان متن سخنرانی آغازین رافائل گروسی روی خروجی وبگاه آژانس بینالمللی انرژی اتمی قرار گرفت، آمده است: «گزارش من درباره راستیآزمایی و نظارت در جمهوری اسلامی ایران ذیل قطعنامه ۲۲۳۱ شورای امنیت سازمان ملل دربرگیرنده فعالیتهای مرتبط آژانس در چند ماه اخیر است. آژانس تا ۲۳ فوریه ۲۰۲۱، بر اجرای تعهدات هستهای ایران ذیل برجام نظارت و آن را راستیآزمایی کرده است. اگرچه، از آن تاریخ، این فعالیتها بهطور جدی تحت تاثیر تصمیم ایران برای متوقف کردن اجرای تعهدات هستهای ایران تحت برجام، از جمله پروتکل الحاقی قرار گرفتهاند.» او در ادامه گفت: «شما گزارش من تحت عنوان معاهده پادمانی انپیتی با جمهوری اسلامی ایران را دریافت کردهاید. این گزارش تلاشهای آژانس را از زمان گزارش اخیرم درباره شفافسازی سوالات مربوط به صحت و کامل بودن اظهارات ایران تحت معاهده پادمانی و پروتکل الحاقی شرح میدهد که طبق مفاد بیانیه مشترک ۵ مارس ۲۰۲۲ میان آقای محمد اسلامی، معاون رئیسجمهوری و رئیس سازمان انرژی اتمی جمهوری اسلامی ایران و من است.» مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی گفت: «ما اقداماتی را که در این بیانیه مشترک تعیین شده بود، تکمیل کردهایم و نتیجهگیریام طبق بیانیه مشترک، در این گزارش آمده است. ایران توضیحی ارائه نداده که در رابطه با یافتههای آژانس در سه محل اعلامنشده در ایران، از نظر فنی موثق باشند. ایران علاوه بر این آژانس را از محل یا محلهای فعلی مواد هستهای یا تجهیزات آلوده به مواد هستهای که در سال ۲۰۱۸ از تورقوز آباد منتقل شده بودند، مطلع نکرده است. آژانس تا زمانی که ایران توضیحات موثقی به لحاظ فنی درباره وجود ذرات اورانیوم با منشا انسانی در تورقوزآباد، ورامین و مریوان ارائه ندهد و آژانس را از تمامی محلهای وجود مواد هستهای یا تجهیزات آلوده به مواد هستهای مطع نکند، نمیتواند صحت و کامل بودن اظهارات ایران را تحت معاهده پادمانیاش تایید کند. بنابراین، مسائل پادمانی مربوط به این سه محل هنوز[حل نشده] باقی ماندهاند.»
رافائل گروسی البته در عین حال تاکید کرده که آژانس در هر زمان که «در موقعیتی قرار بگیرد که بتواند تضمین کند برنامه هستهای ایران منحصرا صلحآمیز است، آماده است بدون تاخیر، با ایران برای حل و فصل این مسائل دوباره همکاری کند» و این در شرایطی مطرح شده که ساعتی پس از انتشار این مواضع مدیرکل آژانس بینالمللی انرژی اتمی، سخنگوی وزارت خارجه ایران در واکنش گفت: «متاسفانه مدیرکل آژانس گزارشی را به صورت شتابزده ارائه کرده که پیش از اینکه منتشر کند در پارلمان اروپا همین موارد را قبلا یک بار دیگر گفته بود و همان موقع نیز ایران موضع گرفت و اعلام کرد که با توجه به اینکه هنوز دور سوم رایزنیها بین ایران و آژانس انجام نشده، جمعبندی مدیرکل در پارلمان اروپا به گونهای است که انگار از قبل تصمیمی گرفته شده که گزارش آژانس جهتگیری و موضعگیری خاصی را داشته باشد.» سعید خطیبزاده که تاکید دارد گزارش ارائهشده دقیق نیست، همچنین گفته است: «ما صریح و روشن گفتیم که این گزارش به تمامی اقدامات و پاسخهایی که ایران با دقت و به صورت فنی ارائه کرده، بیاعتنا است.» او با بیان اینکه جمهوری اسلامی از پنجم مارس ۲۰۲۲ و نیمه اسفندماه 1400 تا امروز 3 دور با آژانس بینالملی انرژی اتمی جلسه داشته و یک بار هم به صورت مکتوب نظرات و پاسخهای خود را ارائه کرده، گفت که «گزارش آژانس علاوه بر اینکه دقیق نیست و به اقدامات ایران بیاعتنا است و تلاش دارد که روایتی شاذ و بعید را در خصوص برنامههای هسته ای ایران جا بیندازد که بیشترشان بر اساس موارد ادعایی است و معلوم است رد پای رژیم صهیونیستی در آن وجود دارد.»
این در حالی بود که همزمان رضا نصری، کارشناس ارشد مسائل بینالملل نیز با انتقاد نسبتبه آنچه فشار آژانس به ایران توصیف کرد، در توییتی نوشت: «ایران دو دهه در برابر تحریمها دوام آورد و بهای گزافی پرداخت تا تنها ثابت کند که سرافزارتر از آن است که به فشار و تهدیدات پاسخ دهد. آژانس بینالمللی انرژی اتمی، مدیرکل این آژانس و شورای حکام باید تا الان پیام را دریافت کرده باشند؛ ایران زیر فشار با خوشرویی همکاری یا کمکی ارائه نمیکند.
خاورمیانه و مساله توفانهای گرد و غبار
بر اساس اعلام مرکز پیش بینی و هشدار سازمان هواشناسی تا آخر هفته سوم خرداد ماه 1401 در برخی نقاط شمال شرق، شرق و جنوب شرق وزش باد شدید و گرد و خاک رخ میدهد. در منطقه زابل با توفان گرد و خاک همراه است. همچنین در این مدت برای استانهای آذربایجان غربی، کردستان، کرمانشاه، ایلام و خوزستان وزش باد همراه با گرد و خاک و کاهش کیفیت هوا پیشبینی میشود. با کاهش دید به چند صد متر، آسمان بالای بغداد، نجف، سلیمانیه و دیگر شهرها نارنجی شد. چندین فرودگاه در جریان رویدادهای گرد و غبار بسته شدند و مدارس در سراسر کشور بسته شدند. دفاتر دولتی در هفت استان از 18 استان عراق بسته شدند و چندین فرمانداری وضعیت فوقالعاده اعلام کردند.
توفانها در خلیج فارس با پیامدهای تغییر اقلیم تشدید شدهاند. شرایط فاجعهآمیز محیط زیستی در ناحیه پیرامون خلیج فارس نشانه خطرهایی است که تغییر اقلیم و سایر عوامل مرتبط برای خاورمیانه ایجاد میکند. در هفتههای اخیر، بسیاری از مردم در کشورهای ایران، عراق، سوریه و عربستان سعودی آسمان را نارنجی همراه با توفانهای شن و غبار دیدهاند. ساخت سدهای بیشتر، سالها جنگ، سوءمدیریت آب، خشکی شدید، بیابانزایی و عوامل دیگر همگی در ایجاد این پدیده کابوسوار نقش دارند. در سیارهای که بهطور فزایندهای تحت فشار اقلیمی است، توفانها در این کشورهای عمدتاً بیابانی، که در یک نوار خشک قرار گرفتهاند، تشدید میشوند. آنچه با این بحرانهای بومشناختی تشدید میشود، تهدیدهای فزایندهای برای سلامت انسان، اقتصاد و امنیت در خلیج فارس است. این مسائل فرامنطقهای همچنین پتانسیل زیادی برای تحرک درگیریهای بیندولتی و اقوام در سراسر خاورمیانه دارند. بسته شدن موقت بنادر، فرودگاهها و مدارس در ایران، عراق و برخی از کشورهای شورای همکاری خلیجفارس در اردیبهشت ماه 1401 نشان داد که توفانهای شن و غبار اخیر تا چه حد خسارت زیاد بر تجارت، سفر و زندگی روزمره مردم این کشورها وارد کرده است. فرودگاه بینالمللی کویت ماه گذشته دو بار تمام پروازها را به حالت تعلیق درآورد. در 16 می 25 اردیبهشت، عملیات دریایی در سه بندر کویت – دوحه، شعیبه و شعیخ – به دلیل شرایط اقلیمی به حالت تعلیق درآمد. توفانهای شن و گرد و غبار ریاض و سایر مناطق عربستان سعودی را درنوردید که منجر به بستری شدن حداقل 1200 نفر در بیمارستانی در این کشور با مشکلات تنفسی در اردیبهشت ماه شد. احتمالا عراق آسیبپذیرترین کشور در برابر توفانهای شن و گرد و غبار در منطقه ماست. از فروردین ماه، تقریباً هر هفته توفانی در عراق رخ میدهد که هزاران عراقی را روانه بیمارستانها میکند و دولت برای تشویق ساکنان و کارمندان دولتی به ماندن در خانهها، تعطیل ملی اعلام میکند. وزارت بهداشت عراق حتی به ذخیرهسازی کپسولهای اکسیژن متوسل شد. این شرایط محیط زیستی فاجعه بار در خلیج فارس تنها آخرین نشانه از خطراتی است که تغییرات آب و هوایی و سایر عوامل مرتبط برای خاورمیانه ایجاد میکند. توفانهای گرد و غبار در عراق بیشتر در اواخر بهار و تابستان رخ میدهد که توسط بادهای فصلی مانند «شمال» که از شمال غربی میوزد ایجاد میشود. محققان در مقالهای در سال 2016 پیشنهاد کردند که شرایط لانینیا در اقیانوس آرام استوایی میتواند منجر به شروع زودتر بادهای شمالی شود. لانینا یک پدیده اقیانوسی و جوی است که همتای سردتر ال نینو است، به عنوان بخشی از نوسان وسیع ال نینو- جنوبی. الگوی آب و هوا نام لانینیا از زبان اسپانیایی به معنای «دختر» و به قیاس ال نینو به معنای «پسر» گرفته شده است. در طول دوره لانینا، دمای سطح دریا در سراسر بخش استوایی شرقی اقیانوس آرام مرکزی بین 3 تا 5 درجه سانتیگراد کمتر از حد طبیعی خواهد بود. ظهور لانینا حداقل برای پنج ماه ادامه دارد و اثرهای گستردهای بر آب و هوا در سراسر جهان دارد، حتی بر فصول توفان اقیانوس اطلس و اقیانوس آرام، که در آن توفانهای استوایی بیشتری در حوضه اقیانوس اطلس به دلیل باد کم و دمای سطح دریا گرمتر رخ می دهد، در حالی که چرخه زایی استوایی را در اقیانوس آرام کاهش میدهد. مشاهدات اخیر نشان میدهد که لانینا ممکن است برای سومین سال متوالی ادامه داشته باشد. بادهای قوی فصلی بر فراز سرتاسر منابع فراوان گرد و غبار می وزد. شمال عراق – بین رودخانههای دجله و فرات – دارای بیشترین تراکم منابع گرد و غبار در خاورمیانه است. عراق در ماههای فروردین و اردیبهشت 1401 دست کم 8 طوفان گرد و غبار را تجربه کرد. رویدادهای گرد و غبار در عراق بیشتر شده است. این کشور در سال های اخیر با شرایط خشکسالی و همچنین تغییرات کاربری اراضی و استفاده بیش از حد مواجه بوده است که به این معنی است که خاک سست بیشتری برای انتقال به جو وجود دارد. از عراق به عنوان یکی از آسیبپذیرترین کشورها در برابر بیابان زایی و تغییرات آب و هوایی یاد میشود.
برای پیگیری مسأله ریزگردها شورای منطقهای تشکیل دهید
رئیس جمهور در نخستین جلسه شورایعالی محیط زیست در دولت سیزدهم پیشنهاد کرد برای پیگیری موضوع ریزگردها یک شورای منطقهای حفاظت از محیط زیست تشکیل و این مشکل با محوریت کشورمان و با مشارکت کشورهای منطقه پیگیری و حل و فصل شود.در همین حال او، سازمان حفاظت محیط زیست را مکلف کرد تا در دوگانهها و چالشهای محیط زیستی کشور با پشتوانه کارشناسی دقیق و قوی وارد میدان شده و اجازه ندهد این چالشها در اذهان و افکار عمومی به حال خود رها شود.به گزارش ایسنا، سید ابراهیم رئیسی ظهر دیروز در نخستین جلسه شورایعالی محیط زیست در دولت سیزدهم نقش این شورا را در زمینه اجرای موثر سیاستهای محیطزیستی بسیار مهم ارزیابی کرد و گفت: این شورایعالی به اعتبار جایگاه و اعضای حقوقی و حقیقی که دارد، پشتوانه حقوقی محکمی برای سازمان حفاظت محیط زیست است و میتواند به رفع موانع و مشکلات پیشروی پیشبرد سیاستها و برنامههای این سازمان کمک شایانی کند.رئیس جمهور با بیان اینکه آمادگی دارد هر زمان که نیاز بود جلسات شورایعالی محیط زیست را برگزار کند، افزود: با تکیه بر اسناد بالادستی، از جمله قانون اساسی که اجرای هر گونه سیاست توسعهای را فرع بر حفاظت از محیط زیست قرار داده، سیاستهای ابلاغی مقام معظم رهبری و سایر قوانین موضوعه راهکارهای تسهیل و تسریع در اجرای موثرتر وظایف و تکالیف سازمان حفاظت محیط زیست را تدوین و به جلسات این شورا ارائه کنید تا بررسی و تصویب شود.
رئیسی با اشاره به اینکه شورایعالی محیط زیست به اعتبار جایگاه فراقوهای و حضور مسئولانی از دستگاهها و نهادهای مختلف میتواند به رفع چالشهای اجرایی سازمان حفاظت محیط زیست کمک کند، اظهار داشت: سازمان حفاظت محیط زیست مرزدار و مرزبان زیست بوم کشور است، لذا لازم است با احصاء دقیق مسائل و چالشهای مرتبط، در عین حالی که بر روی خطوط قرمز خود محکم ایستادگی میکنید، از ایجاد مانع غیرضرور در مسیر پیشرفت کشور نیز پرهیز کنید.
رئیسی درباره همکاریهای محیط زیستی با سازمانهای بینالمللی نیز تصریح کرد: در استفاده از تجارب دیگران هیچ محدودیتی نداریم، اما در عین حال در نظر داشته باشید که اسناد و نسخههای تدوین شده از سوی دیگران باید پیش از اجرا مورد بررسی و تطبیق دقیق با الزامات و اقتضائات زیست بوم کشور قرار گیرند.
رئیس جمهور با بیان اینکه از همکاری با سازمانهای بینالمللی استقبال میکنیم، خاطرنشان کرد: در مورد مسائل مختلف محیط زیستی و چالشهای زیستی برنامههای توسعه ای، نظرات کشورمان را کاملا کارشناسانه و بر اساس مبانی و اصول مورد قبول جمهوری اسلامی ایران در مجامع بین المللی مطرح کنید. رئیسی همچنین سازمان حفاظت محیط زیست را مکلف کرد تا اجرای طرح های اقتصادی با پشتوانه کارشناسی دقیق و قوی وارد میدان شده و آنها را رفع کند و گفت: امروز درباره مسائل مختلفی از جمله صید ترال در کشور، مساله تولید خودرو، موضوع میانکاله و مسائل مشابه دیگر ابهاماتی در اذهان و افکار عمومی وجود دارد که باید به آن پاسخ متقن داد.
رئیس جمهور از دبیرخانه شورایعالی حفاظت محیط زیست خواست که مسائل و چالشهای این عرصه را در همکاری با سایر دستگاههای ذیربط مورد بررسی دقیق قرار داده و نتیجه این بررسیها را برای تصمیمگیری نهایی در اختیار شورایعالی قرار دهد.
در اولین جلسه شورایعالی محیط زیست محورهای اساسی سیاستهای کلان محیط زیستی کشور، از جمله هماهنگی و همافزایی دستگاهها برای رفع چالشهای آب، ریزگردها، حفاظت از جنگلها و تالابها و نیز رفع چالشهای سیاستهای توسعهای و محیط زیستی مورد بررسی قرار گرفت.
ایجاد شورای منطقهای محیطزیستی برای پیگیری مشترک معضل ریزگردها و بررسی چارچوب ارزیابی راهبردی محیطی برای ارزیابی اثرات محیط زیستی طرحهای توسعهای از مصوبات جلسه امروز بود.
همچنین اصلاح تعرفههای آزمایشگاههای مرجع با هماهنگی دستگاههای ذیربط، اصلاح قانون ناظر به شکار و صید مبتنی بر جابجایی گونهها در رتبهبندی علمی و تعیین بها و مطالبه ضرر و زیان تلف شدن جانوران وحشی از جمله دیگر مصوبات این جلسه بودند.
اتاقهای گاز چشم انتظار مستاجران
دولتمردی میگفت مردم با یارانهای که از دولت سیزدهم دریافت کردهاند نه تنها خریدهایشان را کردهاند که مبلغی هم برایشان باقیمانده است. غافل از آنکه در مدینه فاضلهای که او سکونت دارد برای اجارهنشینی لازم نیست به معاملات املاک بروند وگرنه ماهها یارانه را هم پسانداز کنند و حتی چیزی برای خورد و خوراک نخرند نمیتوانند از پس معادلات حاکم بر بازار اجاره برآیند.
فرقی میان آنجا که شما زندگی میکنی با آنجایی که ما زندگی میکنیم نیست. البته بین محلههای بالای شهر و پایین شهر تفاوتهایی وجود دارد اما در کل داستان اجارهنشینی داستان رفتن به اتاقگاز است. حتی بین تهران و شهرستانها هم فرق زیادی وجود ندارد. البته در خرید و فروش تفاوت دارد. مثلاً الان یکسال بیشتر است که کسی در اهواز ملکش را در کیانپارس که محلهای مرفهنشین است برای فروش گذاشته و هیچکس حاضر نیست آن را بخرد. در تهران ولی وضع تفاوت دارد.اما الان ما از رویاهایمان چیزی نمیگوییم. از تلاش برای زندگی میگوییم. اعداد و ارقام میگویند نرخ اجارهنشینی شهری در کل ایران در سال ۱۳۶۵ تنها ۱۸ درصد بودە، اما اکنون شمار مستاجران پایتخت از تعداد مالکان پیشی گرفته است. نرخ رشد اجارهبها در پایتخت به ۵۱ درصد و در کل کشور به ۵۴ درصد رسیده است. براساس گزارشی که ایرنا در سال ۱۴۰۰ منتشر کرد ۴۰ درصد ایرانیها و ۷۰ درصد تهرانیها زیر خط فقر مسکن هستند. برهمین اساس در سال ۱۳۹۸ در تهران ۴۲ درصد مردم مستاجر بودەاند و در سال ۱۴۰۰ تعداد مستاجران پایتخت از مالکان بیشتر شده است. کارشناسان بازار مسکن میگویند قیمت اجاره با نزدیک شدن به قیمت مسکن، به رقمهای غیرقابل کنترلی رسیده است. با این توصیف میخواهید بدانید «اتاق گاز» چیست؟
مستاجران ایرانی مرتب به اتاق گاز میروند. این اتاق گاز از آن اتاقهای گاز که آلمانیهای نازی استفاده میکردند نیست. این اتاق گاز از آن اتاقهای گاز که آمریکاییها برای مجازات مجرمان استفاده میکردند نیست. این اتاقهای گاز نامرئی است. معمولاً کسی را به کشتن نداده است و هیچ قانونی یارای حمایت از قربانیان آن را نداشته است. هیچ دولتی نیز نتوانسته است از پس این اتاقهای نامرئی برآید. چه بسا هیچ دولتی، هیچ سیستم قضایی و امنیتی هم از آن خبر نداشته باشد. فقط آنها که مستاجرند خوب لمسش کردهاند. دستکم آنها که سالی یکبار مجبورند به سراغ بنگاههای معاملات املاک بروند خوب میدانند اتاق گاز چجور جایی است. این روزها که فصل نقل و انتقالات یا تمدید اجارهها در شهرهای غیرگرمسیری است بازار اتاقهای گاز داغ است. در جاهای گرمسیری معمولاً فصل نقل و انتقالات تابستان نیست ولو مدرسهها تعطیل باشند و دانشگاهها هم همینطور.
در همان روزهایی که مردم سرگرم مواجهه و هضم گرانی آرد و ماکارونی، روغن و لبنیات بودند بازار اتاقهای گاز داغ و داغتر شد. حتی خبری از مجلس شورای اسلامی که قرار است بهارستان نشینان مالیات جدیدی برپایه رقم اجارهبها تعریف کنند این بازار را داغتر کرد. به ناگاه کف رقم اجارهها دو- سه میلیون تومانی افزایش یافت
«اتاق گاز» فقط یک اصطلاح نیست
برخلاف دو سال گذشته که شیوع ویروس کرونا سبب بروز شرایط خاصی در دنیا و ایران شده بود مستاجران اندکی، و فقط اندکی توانستند از اتاقهای گاز ساده بگذرند. اما باز هم در دو سال گذشته اینگونه نبود که گرفتار اتاقهای گاز نشوند. امسال دیگر تب و تاب شیوع کرونا فروکش کرده است. حتی عطش و اشتیاق جبران آن دو سال قبل، برای کشاندن مستاجران به اتاقهای گاز بیشتر شده است. جالب اینجاست که در همان روزهایی که مردم سرگرم مواجهه و هضم گرانی آرد و ماکارونی، روغن و لبنیات بودند بازار اتاقهای گاز داغ و داغتر شد. ابلاغ و الزامی شدن قانونی که بهارستاننشینان تصویب کرده بودند از اواخر اردیبهشت ۱۴۰۱ این بازار را داغتر کرد. به ناگاه کف رقم اجارهها دو- سه میلیونتومانی افزایش یافت بیآنکه کسی معترض شود یا یارای اعتراض داشته باشد. برای مثال بررسی میدانی ما نشان از آن داشت که در منطقه سردارجنگل یک واحد آپارتمان ۹۰ متری که با ودیعه ۳۰۰میلیون تومان، اجاره ماهانهاش ۶ میلیون تومان تعیین شده بود با اجرایی شدن قانون مالیات بر اجاره به رقمی معادل ۸ میلیون تومان در ماه افزایش یافت. اگر دلیلش را جویا میشدید میگفتند موجر گفته اگر قرار است مالیات هم از مبلغ اجاره کم شود دستکم رقم را بالاتر میگوییم که آنچه لازم داریم دستمان را بگیرد.
اما «اتاق گاز» دقیقاً کجاست؟ «اتاق گاز» لزوماً یک موقعیت جغرافیایی نیست. ولی معمولاً در بنگاههای معاملات ملکی واقع میشود. این اصطلاح پیشتر زمانی که قرار بود خریدار و فروشنده خانهای پای بستن قرارداد بیایند کارکنان معاملات ملکی که میخواستند به نفع مشتری یا همان خریدار تخفیف بگیرند از «اتاق گاز» استفاده میکردند. به این معنا که وقتی طرفین پای قرارداد آمدهاند و هم فروشنده و هم خریدار همه چیز را مهیا برای انجام معامله میدانند میتوان امتیاز بیشتری به نفع طرفین گرفت. چانهزنیهای اصلی در فضایی که هر یک از طرفین فقط میخواستند امضا کنند و بروند دنبال زندگیشان انجام میشد. این فضای نهایی برای بستن قرارداد را «اتاقگاز» میگفتند. حال اما بازار خرید و فروش ملک چندان رونقی ندارد. چندین وام هم گرفته باشی نمیتوانی خانهای بخری. حالا عموما مستاجرانند که در تله «اتاقگاز» میافتند. برای آنکه بیشتر با این فضا آشنا شوید بد نیست آنچه در واقعیت برای مستاجران رخ داده را مرور کنیم.
اول؛ ماجرای دستگاههای پوز؛ همانطور که میدانید الان خیلی از کاسبها و فروشگاهها دستگاههای پوز دارند. اما از آنجا که نقل و انتقال پول مساوی با تراکنشی است که اداره مالیات میتواند بر پایه آن نرخ ببندد و مالیات تعیین کند هیچکس حاضر نیست از دستگاه پوزش کارت کشیده شود. در مواردی حتی دیده شده که در بازارهای دیگری غیر از معاملات مسکن طلب و بدهکار تا جایی که ممکن است اجازه تراکنش نمیدهد تا مبادا اداره مالیات از رد و بدل شدن پول باخبر شوند و نرخ مالیات تعیین کنند. در چنین شرایطی کارشناس یا همان کسانی که مستاجران با آنها تلفنی صحبت میکنند تا ملکی را برایشان معرفی کند چنان وانمود میکنند که شما بیا دفتر همه چیز مهیاست. بعد وقتی مستاجر پا به دفتر معاملات املاکی گذاشت و قرارداد در حال نوشته شدن بود از هر کارتکشیدنی ممانعت میکنند. شما به عنوان مستاجر در موقعیتی هستی که میخواهی زودتر ملکی را اجاره کنی. اما مدیر معاملات ملکی اجازه کارتکشیدن چه برای پرداخت بیعانه و چه برای پرداخت حق کمیسیون را نمیدهند. بعد شما ناگزیری بروی تا نزدیکترین عابربانک و کارتبهکارت وجه را منتقل کنی.
این کار یکی از کارهایی است که بنگاهداران معاملات ملکی شما را در موقعیت اتاقگاز قرار میدهند. عملاً دستتان به هیچجا بند نیست. جالب آنجاست که کارمندان با رئیس بنگاه معاملات املاکی آنجا نقش بازی میکنند. کارمند که پشت تلفن گفته بیایید همینجا کارت بکشید وانمود میکند از قواعد مدیرش خبر نداشته و مدیر هم نقش دیگری را بازی میکند.
دوم؛ عرف تازهای در بازار اجاره مسکن باب شده که شما به عنوان مستاجر به سبب آنکه امکان صدور چک نداری مجبوری چارهای بیندیشی. این چاره برای برخی که توان پرداخت دارند به این شکل است که بهای ۱۱ ماه اجاره را یکجا به موجر میپردازند و یک ماه تخفیف میگیرند. اما معمولاً در اتاقگاز یعنی همان پای معامله و بستن قرارداد کارمند که به شما عددی را گفته و قول داده پای قرارداد تخفیف بیشتری بگیرد در برابر مدیرش که طرف موجر است یک دعوای زرگری دیگر راه میاندازند. صاحبخانه یا موجر هم میگوید من که چنین عددی برای اجاره و ودیعه نگفته بودم. بعد در نهایت شما ۱۱ ماه اجاره را یکجا پرداخت میکنی چون چک نمیتوانی بدهی ولی عملاً همان ۱۲ ماه را پرداخت کردهای. با این تفاوت که منفعت این ماجرا را هم موجر برده است. مستاجر که در شرایط مستاصل از نبود واحدی برای اجاره است عملاً نمیخواهد از این فضا خارج شود و بعد دوباره گرفتار جستوجو شود.
سوم؛ آدرس دادن بنگاهیها با آنچه در نقشه و جغرافیای واقعی شهر قرار دارد متفاوت است. مثلاً شما آگهی واحدی را در یک منطقه دیدهاید. بعد که بنگاهی شما را به آدرس میبرد میبینید اینجا اصلاً در منطقهای دیگر است اما بنگاهدار یا کارمند معاملات املاک به راحتی وانمود کرده که این واحد در منطقهای مناسبتر واقع شده است. مثلاً اسم یک محله را در ذهنتان بگذرانید. فرض کنید همان سردارجنگل. وقتی آدرس را به شما میدهند میگویند یک واحد در سردارجنگل، بعد که آدرس را میدهند که در محل حاضر شوید میبینید مقصد در سیمون بولیوار است و دستکم چندین کیلومتر با سردارجنگل فاصله دارد.
چهارم؛ «خانه مال حاجخانم است». این جمله یکی از جملات آشنا برای کسانی است که به اتاقگاز میروند. عموما تا زمان نوشتن قرارداد و امضای آن صحبتی از مالک اصلی نیست. این یک ترفند است که در لحظه آخر که قرار است شرایط به مستاجر تحمیل شود بگویند صاحب این آپارتمان حاجخانم – همسر آقایی که ملک را برای اجاره گذاشته بوده- است و ایشان با این رقم و تخفیفی که کارمند بنگاه معاملات املاک داده موافق نیست. یا باید با شنیدن این جمله از بنگاه خارج شوید و دوباره دربهدر جستن خانه شوید یا دندان به جگر بگذارید.
چهارم؛ چند نفر از ما توان خارج شدن از «اتاقگاز» را بدون آنکه شرایط به ما تحمیل شود، داشتهایم. اگر خواننده این مطلب بودید و مستاجرید شما از تجربههایتان برایمان بنویسید. دستکم میتوانیم تابستان ۱۴۰۱ با روایتهایمان از اتاقهای گاز تلاش کنیم از این فضای تحمیلی و بیدفاع نجات پیدا کنیم. راههای تماس با روزنامه «پیامما» را چه از طریق سایت و چه از طریق شبکههای اجتماعی میدانید. مابقی بندهای این گزارش را با روایتهای شما ادامه داده و مینویسیم.
| پیام ما | قطعی برق و خاموشیهای گسترده سال 1400 آن هم زمانی که کشور در پیک مصرف به سر میبرد، حتی اگر از خاطر بسیاری از مردم برود، از یاد کسانی که به واسطه همین خاموشیها عزیزی را از دست دادهاند از یاد نمیرود. قطع شدن برق بیمارستانها در این سال برای برخی لطمات جانی به همراه داشت که گوشهای از آن را دکتر هاشمیان، پزشک متخصص ICU بیمارستان مسیح دانشوری در ویدیویی که در صفحه اینستاگرامش منتشر کرد نشان داد. علاوه بر آن در صنعت هم این خاموشیها به تعطیلی برخی واحدها منجر شد. ساعات طولانی قطع برق و خاموشی دستگاهها،عملا حضور کارگران را در کارگاهها را بیمعنا کرد و باعث شد کارفرمایان آنها را به خانه بفرستند. در موضوع برق خانگی نیز با آنکه جدول خاموشیها منتشر شد، اما در عمل قطعی برق مصرفکنندگان خانگی مطابق با این جدول نبود، به این معنا که یا قطعی برق در ساعات دیگری اتفاق میافتاد و یا در مواردی بیش از 5 ساعت قطعی برق را شاهد بودیم که در ترکیب با گرمای هوای تابستان به موجی از نارضایتیها به ویژه در شهرهایی که تابستانهای گرم و شرجی را تجربه میکنند دامن زد.
دلایل خاموشیهای گسترده سال 1400 به گفته علیرضا اسدی، معاون پژوهش و برنامه ریزی سندیکای صنعت برق ایران در گفتوگو با «آناتولی» به نرخ رشد ظرفیت نیروگاهی کشور برمیگشت که از 1389 تا 1399 به طور کلی نزولی بوده و از 8.8 درصد در سال 1389 به 2.2 درصد در سال 1399 کاهش یافته و متوسط رشد سالانه در 10 سال گذشته 3 درصد بوده است.
سال 1400 همچنین از جمله سالهایی بود که ما خشکسالی را تجربه کردیم. در همین رابطه اسدی بخشی از این خاموشیها را هم به این پدیده مرتبط دانست. او با اشاره به اینکه در حوزه صنعت برق میزان 14 درصد ظرفیت تولید برق ایران متعلق به نیروگاههای برق آبی است، گفته بود: بین تولید برق آبیها و میزان بارش ارتباط مستقیم وجود دارد و متناسب با رشد یا کاهش بارش، میزان تولید برق نیز نوسان مییابد.
مشترکان حوزه کشاورزی میتوانند در صورت استفاده نکردن از برق چاههای کشاورزی به مدت 5 ساعت در بازه زمانی 11 تا 18 و انتقال زمان آبیاری به ساعات دیگر، از برق رایگان استفاده کنند
ساعت کار ادارات تغییر میکند
سال 1401 همچنان ایران با کمبود بارش روبهرو است و ذخیره آب سدها نسبت به سال گذشته کمتر شده. به گفته وزیر نیرو در سال جاری کشور با 13 هزار مگاوات ناترازی تولید و مصرف در برق مواجه است. «علی اکبر محرابیان» در نشستی که چند روز پیش با استانداران سراسر کشور در یازدهم خرداد داشت برنامههای وزرات نیرو برای تامین برق در فصل گرم سال را تشریح کرد و تجربه تامین برق در زمستان را هم موفقیتآمیز ارزیابی کرد. او گفت: طی این مدت ما یک دقیقه خاموشی ندادیم و دو ماه پایانی، صنعت فولاد بیشترین رشد تولید فولاد جهان را به خود اختصاص داد. به گفته محرابیان در راستای مدیریت مصرف برق در بخش اداری، ساعت شروع کار ادارات در تیرماه و مردادماه تغییر کرده و به صبح زود منتقل میشود تا زودتر تعطیل شوند و برق صرفهجویی شده به بخشهای دیگر به خصوص بخش خانگی اختصاص یابد.
وزیر نیرو همچنین با اشاره به مصوبه دولت مبنی بر الزام ادارات مبنی بر کاهش ۳۰ درصدی مصرف در ساعات اداری و کاهش ۶۰ درصدی مصرف در ساعات غیراداری گفته است: دستگاهها به کنتور هوشمند مجهز شدهاند و مصرفشان مورد پایش قرار میگیرد و گزارش عملکرد آنها بهصورت دورهای اعلام میشود.
قطع برق مشترکان پرمصرف
آرش کردی مدیرعامل توانیر نیز در یک گفتوگوی زنده تلویزیونی دیروز 15 خرداد مصرف برق در هفته جاری را 57 تا 58 هزار مگاوات در ساعت ارزیابی و گفت که حتی برخی پیشبینیها تا 59 هزار مگاوات را هم مطرح کردهاند. به گفته او مصرف برق در روزهای گرم به عدد بالای 65 و 66 هزار مگاوات ساعت هم میرسد. کردی در تشریح برنامه شرکت توانیر برای مدیریت ناترازی تولید و مصرف برق، گفت: «مجموعهای از برنامههای تشویقمحور را در نظر گرفتهایم و در کنار آن با نصب کنتورهای از راه دور مشترکان پرمصرف را رصد کرده و پس از اخطار احتمال قطع برق آنها هم وجود دارد».
او همچنین در گفتوگو با پایگاه خبری توانیر با اشاره به این که از صنایع خواسته شده است تا برنامه های تعطیلات و تعمیرات خود را در فصل پیک مصرف برق به اجرا بگذارند، از امضای تفاهمنامهها با صنایع از ماههای گذشته خبر داد و گفت: طرحهای مدیریت بار زودتر آغاز و به صنایع نیز قبل از اجرا اعلام شد تا خللی در کار تولید و مدیریت بازار ایجاد نشود و صنایع تنها برنامههای تعطیلات و تعمیرات سالانه خود را در زمانهایی که صنعت برق اعلام میکند، به اجرا بگذارند. مدیرعامل توانیر همچنین با اشاره به مصوبه هیات وزیران درباره مشترکان صنعتی همکار با برق در فصل اوج مصرف عنوان کرد: براساس این مصوبه، مشترکانی که با برنامههای مدیریت بار برق همکاری داشته و در ماههای بعد تجاوز از دیماند داشته باشند، جریمه نمیشوند. همچنین ما مشوقهای تعریف شده و برنامههای تدوین شده در حوزه کشاورزی داریم و مشترکان این حوزه میتوانند در صورت عدم استفاده از برق چاههای کشاورزی به مدت 5 ساعت در بازه زمانی 11 تا 18 و انتقال زمان آبیاری به ساعات دیگر، از برق رایگان استفاده کنند.
ساعت شروع کار ادارات در تیرماه و مردادماه تغییر کرده و به صبح زود منتقل میشود تا زودتر تعطیل شوند و برق صرفهجویی شده به بخشهای دیگر به خصوص بخش خانگی اختصاص یابد
خلل در برنامه یک استان باعث فشار به سایر استانها میشود
حمیدرضا پیرپیران معاون هماهنگی توزیع شرکت توانیر نیز در نشستی که در روزهای اخیر به همین منظور برگزار شده بود با اشاره به این که هر گونه خلل در اجرای درست برنامههای مدیریت بار در یک استان، باعث ایجاد فشار به سایر استانها میشود، عنوان کرد: در حال حاضر، ظرفیت و تاسیسات قابل قبولی در کشور وجود دارد که می توان با استفاده از راهکارهای خلاق و ارتباط موثر تمامی شرکت های توزیع برق کشور با یکدیگر از این تاسیسات، حداکثر استفاده را برد.
گرمترین روزهای 1401 را در هفتههای آتی تجربه میکنیم. امسال ایران با تبعات خشکسالی حتی بیش از سال گذشته مواجه است و در کنار آن مراکز غیرقانونی استخراج رمز ارز به عنوان یکی از مصرفکنندگان برق، همچنان فعال هستند. در سال 1401 گرچه مصائب مرتبط با کرونا کمتر شده اما تورم فزاینده بسیاری از واحدهای تولیدی را با چالش مواجه کرده و توان اقتصادی مردم را به شدت تحلیل برده است. باید دید وزارت نیرو میتواند ناترازی 13هزار مگاواتی را مدیریت کند یا باز هم با قطع برق گسترده در بخش صنعتی و خانگی روبهرو میشویم.
در تاریکی خیابان امیری دو مرد سیاهپوش شیون میکنند. یازدهمین شب سقوط متروپل است. «یا ابوالفضل معجزه کن. ای عزیزُم، سی تو سهله. ما امید داریم، چشمانتظاریم. تمام زندگی ما فدای تو.» دو پسرخالهشان زیر آوارند. آتشنشانان همراه آنها میگریند و جرثقیلها آوار را چنگ میزنند و به هوا خاک میپاشند. غم آبادان مثل آوار متروپل سنگین است.
عبدالرحمان و عبدالامیر بهبهانی، برقکار بودند و اهل آبادان، یکیشان متاهل، یکی مجرد. کار نورپردازی برج را نوروز تمام کرده بودند و دوم خرداد آمده بودند برای تسویه حساب که ساختمان فروریخت. از آن روز آبادان شبیه شهری جنگزده است. مردم میآیند نزدیک ساختمان ویرانشده و به نیروهای امداد میگویند: «برادرها آب، برادرها غذا.» گرمای آفتاب، بوی تعفن را شدیدتر میکند. در تمام این روزها بازماندهها، رو به ویرانه نشستهاند، کنار مسجد. تا روز دوازدهم سقوط ساختمان گمشدههایشان دست کم هفت نفر بودند و این نامها مدام تکرار میشد: محمد حمیدیانپور، منصور تقیپور، مُنذر مطوری، محسن نصیری، کریم ابراهیم مقدم (کریم بندری)، منصور عیدانی، حمید فالیپور.
اکنون همه آتشنشانها و نیروهای هلال احمر شهرستانهای اطراف از متروپل رفتهاند و فقط نیروهای اهواز، آبادان و خرمشهر در صحنهاند. آخرین اجساد که بعد از دو هفته از زیر سقف و دیوارها و تیرآهنها بیرون آمد، چهار آتشنشان به گریه افتادند و گفتند دیگر نمیتوانند ادامه بدهند
وزیر کشور روز جمعه پایان جمعآوری اجساد را اعلام کرده بود اما یک روز بعد پیکر منذر مطوری و منصور تقیپور را بیرون کشیدند. در آخرین آواربرداریها هم جسد چهار کارگر را از زیر ساختمان عبدالباقی بیرون کشیده و چند نام را از فهرست کارگران مفقودیها خط زدهاند. اما تا لحظه نگارش این گزارش هنوز دست کم سه نفر زیر آوارند؛ عبدالرحمان و عبدالامیر بهبهانی و منصور عیدانی. بر اساس آمار رسمی فروریختن متروپل تاکنون 43 نفر را کشته است.
صد خانه در اطراف خیابان امیری تخلیه شده است. گرد مرگ پاشیدهاند روی این شهر. روزهای اول به ساختمان ریخته راهی نبود و ساکنان سه خانه اطراف به تخریب خانههایشان رضایت دادند. بازماندهها تمام این روزها، روبهروی این زمین خالی مینشستند و متروپل پیش چشمشان بود.
انتظار پای آوار
اسدالله قنوانی، پسرخاله دو برادر بهبهانی، هنوز چشمانتظار است. روزی که برج فروریخت از گناوه به آبادان آمد، همه بیمارستانها را در آبادان و خرمشهر گشت و پشت آمبولانسها راه افتاد تا از نزدیک ببیند عزیزانش هستند یا نه. به خیابان امیری که از هر طرف بسته شده راهش نمیدادند. با التماس آمد جلوی ساختمان و نامها را در فهرست مفقودی جای داد.
برادر منصور عیدانی هم هر روز کنار مسجد مینشیند. خودش هم برای عبدالباقی کار میکرد. روز واقعه آنجا بود و توانست از آوار بگریزد اما منصور گیر کرد. «آنجا که من بودم همه ما توانستیم بیرون بیاییم. اما هر کس در ضلع شرقی بود، ماند زیر ساختمان. همه جا خاک شد. انکار منفجر شد. هی صدا زدیم کجایید. اسمها را پرسیدیم. 26 نفر بودند. برقکارها درآمدند. دو نفر بهبهانیها ماندند. کریم و محمد و منذر و منصور تقیپور مثل من کارگر ثابت عبدالباقی بودند اما برادرم رنگکار پیمانی بود.» منصور کارگر 28 ساله اهل جزیره مینو هنوز زیر آوار است.محمد مطلبی که منصور عیدانی برادر همسر اوست هم پای ساختمان است. میگوید منصور یک پسر دو ساله دارد و ساکن ایستگاه 12 آبادان بوده. مرد دیگری از آن جمع که چند روزی است داوطلبانه به کمک آمده از اقوام منصور است میگوید: «مسئولان به خانه ما آمدند تا دلداریمان بدهند. اما دلداری به چه درد ما میخورد. ما بچهمان را میخواهیم چه سالم چه نه. امیدمان را هنوز از دست ندادهایم اما جنازه باید در بیاید. زن منصور 10 روز است لقمه دهنش نگذاشته. ما نیازی به کمک مالی نداریم. فقط جنازهمان را بدهند که خانواده از نگرانی دربیاید.»
یکی از بازماندهها: وقتی آمدیم گفتند که آن روز 90 نفر ساعت (حضور) زدهاند. عبدالباقی 7 ساختمان داشت و معلوم نیست این 90 نفر در کدام پروژه تقسیم شدهاند و سر کدام ساختمان رفتهاند. ما میدانیم که حداقل 40 نفر اینجا بودهاند. کسی کنافکارها را نمیشناسد. شاید 12 نفرند. میگویند کسی نیست و کار تمام شده، انگار ما را نمیبینند.
محمد حمیدیانپور، 36 ساله و متاهل و کریم بندری استیجبند و جزو کارگران روزمزد بودند و در زیر زمین کار میکردند و منصور تقیپور و منذر مطوری هر دو در طبقه 7 جوشکاری میکردند که در آوار مدفون شدند. برادر محسن نصیری از روز اول مشغول آواربرداری بود. محسن 34 ساله، کنافکار بود. نام آنها دیگر در مفقودیها نیست. میگوید: «بدتر از این عزاداری هم هست؟ در عمرم ندیدهام. هیچ کدام ما تا به حال چنین عزایی ندیده بودیم.» زنهای جزیره مینو این روزها جلوی ساختمان نیامدهاند. آنها در خانه عزا گرفتهاند و مردان آمدهاند دنبال مرده یا زندهی عزیزشان. خلیل ابراهیمی میگوید: «وقتی آمدیم گفتند که آن روز 90 نفر ساعت (حضور) زدهاند. عبدالباقی 7 ساختمان داشت و معلوم نیست این 90 نفر در کدام پروژه تقسیم شدهاند و سر کدام ساختمان رفتهاند. ما میدانیم که حداقل 40 نفر اینجا بودهاند. کسی کنافکارها را نمیشناسد. شاید 12 نفرند. میگویند کسی نیست و کار تمام شده، انگار ما را نمیبینند.»
طاقت آتشنشانها تمام شد
آتشنشانان و نیروهای هلال احمر روزها در آفتاب تند آبادان کار میکردند و عرق میریختند و شبها اگر اعتراضی بر پا بود، گاز اشکآور چشم آنها را هم میسوزاند. در تمام این روزهای بحرانزده، سخنگوی واحدی وجود نداشت و اخبار قربانیان و مفقودیها به سختی جمعآوری و اطلاعرسانی شد. این میان فهرستی غیررسمی جمعآوری شده که نشان میدهد هنوز سه نفر از مفقودیها زیر آوارند. یکی از اعضای جمعیت هلالاحمر که نمیخواهد نامش عنوان شود میگوید: «در دو روز گذشته چهار نفر را درآوردند و هویت دو نفر تایید شده و دو نفر هنوز ناشناساند. ما فهرست قطعی از مفقودیها نداشتیم اما در صحبت با بازماندهها فهرستی نوشتیم که طبق آن در حال حاضر دست کم دو یا سه مفقودی دیگر باید در آوار باشد.»
آنها در گفتوگو با کارگران دیگر و سرکارگرها به این نتیجه رسیدهاند که مدفون شدن 150 کارگر اشتباه است و کارگر اهل افغانستانی در میان آنها وجود ندارد. «روزهای هفتم و هشتم تکههایی از اجساد پیدا میشد و شرایط با آن حجم آوار سخت بود. حالا هم اوضاع بدتر است. اما امیدواریم برای آرامش خانوادهها هم که شده اجساد بازمانده پیدا شود چون انتظار واقعا سخت است. همسر منصور عیدانی 22 ساله بود و یک بچه کوچک داشت. میگفتند حالا ما نمیدانیم چه بگوییم به بچه که پدرش کجاست. ما خانواده مسیح کودک هفت ساله را که دیدیم فهمیدیم که دو قلو بودهاند و حالا زندگی برای قل بعدی واقعا سخت شده است.» به گفته او احتمالا یکی از اجساد کشفشده جدید متعلق به حمید فالیپور بوده است و منصور تقیپور و منذر مطوری نیز دو روز پیش پیدا شدهاند. ابراهیم مقدم (کریم بندری) هم در میان آنها بوده، هر چند در روزهای گذشته اسم او را به اشتباه در فهرست فوتیها ثبت کرده بودند.
اکنون همه آتشنشانها و نیروهای هلال احمر شهرستانهای اطراف از متروپل رفتهاند و فقط نیروهای اهواز، آبادان و خرمشهر در صحنهاند. آخرین اجساد که بعد از دو هفته از زیر سقف و دیوارها و تیرآهنها بیرون آمد، چهار آتشنشان به گریه افتادند و گفتند دیگر نمیتوانند ادامه بدهند. ساختمان چند ترک برداشته و دو شب پیش کمی ریزش کرده. آتشنشانان زیر ویرانهای را آواربرداری میکنند که هر لحظه امکان ریختن دارد. در بخش شرقی متروپل که آخرین اجساد را از آن بیرون آوردهاند نخل سبزی است که ثمر داده. کسی دلش نمیآید درخت زندگی را قطع کند. نخل روی آوار سایه انداخته و دست کم سه کارگر هنوز آنجا مدفوناند.
