بایگانی مطالب نشریه

علی پورموسی و حسین افلاطونیان در گفت و گوی اختصاصی با پیام ما: آقایان فقط دوست دارند جایزه بدهند

علی پورموسی و حسین افلاطونیان در گفت و گوی اختصاصی با پیام ما:
آقایان فقط دوست دارند جایزه بدهند

اسب حیوان نجیبی است اگر بگذارند
چون بشر کیس عجیبی است اگر بگذارند
اسب و اسب سواری از ورزش‌هایی است که در چند دهه اخیر مورد توجه خاصی قرار گرفته ‌است و با توجه به سابقه‌ طولانی که دارد می‌توان آن را از کهن‌ترین ورزش‌ها به‌شمار آورد. این ورزش امروزه نه تنها به عنوان یک رقابت سالم و مفید، بلکه به عنوان سرگرمی و به منظور گذراندن اوقات فراغت مورد توجه قرار گرفته ‌است و با این که نسبت به بسیاری از ورزش‌ها پرهزینه به نظر می‌رسد، هر ساله تعداد بیشتری طرفدار به سوی خود جلب می‌کند.
سوارکاری ورزش، هنر و روش‌هایی است که به سوار شدن و هدایت کردن اسب مربوط می‌شود. ویژگی این ورزش این است که انسان و اسب را متحد می‌سازد، بنابرین موفقیت اسب و سوارکار به ارتباط و اعتماد و احترامی که آن دو برای یک دیگر قائل‌اند، بستگی دارد.
سوارکاری ورزشی بسیار قدیمی است که از دیرباز به منظور جنگیدن یا پیام‌رسانی به افراد آموزش داده می‌شد.
مهار و تربیت کردن اسب‌ها در زندگی مردم اوراسیا تحول و تأثیرات فراوانی به دنبال داشت. در حالی که در گذشته طی کردن مسافت‌های طولانی غیرممکن به نظر می‌رسید، انسان توانست به کشف سرزمین‌های جدید و کشور گشایی بپردازد. کم‌کم وسایلی برای هدایت و تسلط بیشتر بر اسب مانند زین و رکاب (که از اختراعات چینی‌ها می‌باشند) ساخته شدند و در اختیار سوارکاران گرفتند. تربیت و پرورش اسب نیز، به خصوص در خاورمیانه اهمیت بسیاری یافت و صحرانشینان این مناطق به پرورش و نگاه‌داری اسب‌های اصیل عربی پرداختند. سوارکاری تا اواخر قرن پانزدهم، بیشتر در جنگ‌ها معمول بود. البته در بعضی از کشورها مانند ایران باستان، به‌عنوان ورزش و سرگرمی نیز مورد توجه قرار می‌گرفت (مانند بازی چوگان)، ولی جنبه هنری آن از اواخر قرن پانزدهم میلادی به بعد اهمیت یافت. بلأخره در اواخر قرن نوزدهم، با پیشرفت صنعت و جایگزین کردن اسب‌ها توسط ماشین‌آلات، سوارکاری جنبه ورزشی و سرگرمی که امروزه مشاهده می‌شود را به خود گرفت.
اسب یا اسپ پستانداری است از خانواده اکوئیدا است که از دیرباز در زمینه‌های کشاورزی، ترابری و همچنین در جنگ‌ها بسان ابزاری برای حرکت تند و ضربه زدن به سیستم‌های دفاعی دشمن بهره می‌بردند.
نام اسب همواره با واژه‌هایی مانند چابکی همراه بوده‌است. پیشینیان برای اسب‌های خود احترام بسیاری قائل بودند به گونه‌ای که صاحب اسب، نیاکان اسب نژادین خود را تا ۱۲ نسل پشت می‌دانست و به هنگام مرگ اسبش به شدت غمگین می‌شد. همچنین اسب را جانوری نجیب نیز می‌شناسند. ولی در هنگام خشم اسب نزدیکی به او بسیار خطرناک است.
سوارکاری در ایران در چند دهه اخیر مورد توجه قرار گرفته‌ است و باشگاه‌های متعددی تأسیس شده و در حال پیشرفت هستند. با این وجود ایران هنوز در سطح جهانی برنده مقامی نشده‌است. سوارکاری بانوان نیز مورد توجه قرار گرفته‌است و بر طرفداران آن روز به روز افزوده می‌شود. این ورزش در استان کرمان نیز سابقه چندین ساله دارد هرچند در این سال‌های اخیر تعداد باشگاه‌ها و ورزشکارانی که به آن می پردازند رشد خوبی داشته و در حال حاضرحدود 5 باشگاه فعال وجود دارد که بصورت تقریبا حرفه ای به آن می پردازند وعلیرغم وجود موانع زیادی بر سر راه،آنها موفق به کسب رتبه های خوب استانی و کشوری و حتی آسیایی شده اند که نمونه آخر و بارز آن کسب مقام دوم مسابقات بین المللی تایلند توسط سوارکار نونهال کرمانی، علی پورموسی بوده است.
به همین بهانه سراغ این سوارکار آینده دار استان رفتیم و پای صحبت های او و مربی اش علی افلاطونیان نشستیم که ماحصل آن را با هم می خوانیم:
در ابتدا از او خواستیم تا خودش را برای ما و خوانندگان عزیز پیام ما معرفی کند و از عناوین و مدال هایش برای ما بگوییدکه او هم با همان لحن نوجوانی اش جواب ما را این چنین داد: علی پور موسی هستم ،19 ساله و در کلاس نهم مشغول به تحصیل هستم.سه ساله که بطور جدی سوارکاری را زیر نظر مربی ام آقای افلاطونیان شروع کردم.در مسابقات جام یگانگی کرمان اول و نقش جهان اصفهان موفق به کسب رتبه دوم گردیدم همچنین در مسابقات قهرمانی کشور که به میزبانی تهران برگزار شد از بین 75 سوار کار به مقام پنجم دست یافتم و ضمن کسب امتیازات لازم، به عضویت تیم ملی نونهالان ایران در آمدم و مجوز حضور در مسابقات بین المللی تایلند را کسب کردم و در تایلند نیز در مجموع دو روز مسایقه به مقام نایب قهرمانی نایل شدم.
از علی راجمندی به حمایت هایی که در این مدت از طرف هیات و دیگر ارگانها از او شده است پرسیدیم که در کمال تعجب از یک سوارکار نونهال، جوابی غیر منتظره شنیدیم، علی چنین گفت: متاسفانه نه تنها هیات از ما حمایت نمی کند بلکه اصلا دوست ندارد حتی ما به مسابقات اعزام شویم چه رسد به کسب مدال،هیات کرمان هیچ وقت پشت سوارکاران نبوده و همیشه مانع پیشرفت ما بوده است.
وقتی از او دلیل این کار را پرسیدیم با همان سادگی کودکانه اش پاسخ داد: نمی‌دانم. ما هم مجبور شدیم برای گرفتن جواب سوال مان سراغ حسین افلاطونیان مربی پور موسی برویم و او هم اینچنین گفت:متاسفانه چون مسئولان و دست اندر کاران هیات بجز خود آقای ارجمند، افراد ناوارد و نابلد و غیر متخصصی هستند نه تنها به ما و سوارکاران کمک نمی کنند بلکه سنگ اندازی می کنند.این افراد فقط دوست دارند روز مسابقات کت و شلوار بپوشند و روی جایگاه رفته و جوایز را اهدا کنند.روزی که علی پور موسی به عنوان یک کرمانی در مسابقات قرمانی کشور در تهران، بدون خطا و فقط از نظر زمانی پنجم شد،هیچکدام از این آقایان نیامدند از این سوارکار حتی یک تشکر خشک وخالی کنند.نه قبل و نه بعد آن جویای حال این ورزشکار نشدند. نه تبریکی و نه اطلاع رسانی درستی.در مسابقات تایلند هم همین اوضاع بود که حتی دوستان نفهمیدند ما چگونه رفتیم و چگونه آمدیم. رایزنی های ما با اداره ورزش و جوانان و خود شخص رییس هیات و همکاری آنها، سرانجام این آقایان را در مقابل عمل انجام شده قرار داد و لطف کردند با بنری که در آن نه تنها عنوان علی پور موسی را یادآور نشده بودند بلکه نام او را نیز به علی موسی پور تغییر دادند تا نشان دهند چقدر سوارکاران هیات خودشان را می شناسند.(عکس بنر فوق نیز موجود است).
این حرف من و علی پور موسی نیست این حرف دل همه بچه های سوارکار استان است، مسوولان تمام به دنبال تنش و ایجاد بی نظمی هستند. هیات حتی نمیداند من افلاطونیان چه مدارک و مدارجی دارم، بنده رتبه 2 طراحی مسیر و مربی درجه اول فدراسیون و چندین مقام کشوری دارم که اصلا مسوولان از آنها بی خبرند و متعجبیم که این آقایان که هیچ اطلاعی از اسب و اسب سواری نداره اند، برای چه مانده اند؟
از پور موسی درباره چگونگی تامین مخارج و مشکلات سفرش پرسیدیم که اینچنین پاسخ داد:اسپانسر هزینه این سفرها را متقبل و مقداری نیز با هزینه شخصی پرداخت میشود.علاوه بر مشکلاتی که گفتیم، همراه نداشتن اسب خودمان نیز در مسابقات خیلی به ضرر ماست.چون ایران مشکل قرنطینه اسب ها را دارد و ما نمی توانیم اسب های خودمان را برای مسابقات همراه ببریم بنابراین مجبوریم از اسب هایی که بر اساس قرعه در اختیارمان قرار میدهند، مسابقه دهیم.ما فقط حق داریم به مدت بیست دقیقه در روز قبل از مسابقه با اسب تمرین کنیم و با آن آشنا شویم که اخت گرفتن و صمیمی شدن با اسب در این مدت کم خیلی سخت است.
آیا اسب سواری ورزش پولدارهاست یا افراد معمولی هم می توانند به آن بپردازند؟ این سوال بعدی ما از حسین افلاطونیان بود که پاسخ ما را چنین داد: اگر کسی بخواهد بصورت حرفه ای به سوارکاری بپردازد و صاحب و مالک اسب شود، بله باید در آن سرمایه گذاری کند.هزینه خرید اسب از یک میلیون تا 600 میلیون است که نگهداری و رسیدگی به آن هزینه ها خاص خودش را دارد اما برای آموزش و فقط برای تفریح بطور یقین می گویم هزینه هر جلسه آن از خیلی از ورزش ها بمراتب کمتر است و بین 30 تا 50 هزارتومان است که شامل تمامی هزینه ها و لوازم اسب سواری می شود.این نکته را هم یادآور شوم اسب و اسب سواری می تواند بهترین روش برای درمان خیلی از بیمار ها و بر طرف کردن ناراحتی های روحی و روانی باشد.
علی پورموسی درباره آینده خودش و مسابقات پیش رویش گفت:در حال آماده کردن خودم برای مسابقات کره جنوبی هستم که سال آینده در رده سنی نوجوانان برگزار میشود و با توجه به اینکه من تا آن موقع به سن نوجوانی می رسم، مجاز به شرکت در آن هستم البته به شرط اینکه همه کمک کنند و بستر حضور تیم ما را در آن فراهم سازند ،ضمن اینکه کشور میزبان باید آمادگی برگزاری با اسب قرضی را داشته باشد و این موضوع را اعلام کند تا ما با توجه به همان مشکل قرنطینه اسب،بتوانیم شرکت کنیم.
افلاطونیان درباره آینده ورزش سوارکاری کرمان افزود: به نظر من با توجه به جمعیت زیاد و علاقمندان بی شمار اسب در استان کرمان و همچنین وجود اسپانسر و حامیان مالی خوب، این ورزش می تواند پیشرفت خوب و آینده روشنی را پیش رو داشته باشد به شرط آنکه کار را دست کاردانش بسپارند، اگر وضع به همین روال باشد مطمئنم در آینده ای نزدیک نه تنها موفقیتی نخواهیم داشت بلکه همین تعداد حامیان مالی نیز با توجه به برخورد بد هیات و سایر مسوولان،دلسرد می شوند. امیدوارم هرچه سریع تر اوضاع مرتب و خوب شود.
و نکته آخری که از علی پورموسی شنیدیم تشکر و سپاس فراوانی داشت که از خانواده اش بخاطر حمایت و پرداختن هزینه های این ورزش و مربی خودش داشت. ما هم برای این نونهال سوارکار استان کرمان آروزی پیرزوی و سربلندی می کنیم.

تنگنای میدان آزادی

تنگنای میدان آزادی

شیرازی ها اصطلاحی دارند به نام کوچه‌ی قهر و آشتی که به کوچه‌های خیلی تنگ در قدیم می‌گفتند و گاهی دو نفری که باهم قهر بودند را به این کوچه هدایت می‌کردند تا وقتی در میانه‌ی تنگ کوچه به هم بر‌می‌خورند دیگر راهی جز آشتی و بغل کردن یکدیگر نداشته باشند و از معماری و شهر سازی مشکل دار کمال حسن استفاده را می‌کردند اما گاهی اوقات در پروژه‌های معماری و شهرسازی چیزهایی را به چشم می‌بینی که هرچه تلاش می‌کنی نمی‌توانی باور کنی که آنچه دیدی حقیقت دارد و واقعا کسی با خودش فکر کرده که مثلا “این‌جوری بهتر می‌شه” و بعد چنان شیرین کاری کرده. یکی از این شیرین‌کاری‌ها دور میدان آزاد دقیقا پائین پل عابر پیاده‌ای که از روی بهمنیار می‌گذرد رخ داده، گویا در حین اجرای پروژه‌ی زیر گذر میدان آزادی کار به جائی می‌رسد که به ناچار یکی از راه‌پله‌های پل عابر را بر‌می‌دارند و راهش را هم از بالا مسدود می‌کنند که مبادا کسی از آن بالا سقوط کند. اما هنوز به شیرین‌کاری نرسیدیم شیرین‌کاری مورد نظر وقتی رخ‌داده که مشغول جدا کردن محوطه‌ی انجام پروژه و پیاده‌رو بوده‌اند و گویا با خودشان گفتند که بهتر است یک مسیر کوچک هم برای پیاده‌ها باقی بگذاریم تا خدای نکرده پشت‌سرمان نگویند این‌ها کل پیاده‌رو را غصب کرده‌اند و حالا دیگر امکان عبور و مرور عابرین محترم از این بخش میدان نیست. در نتیجه باریکه‌ای به عرض ۴۰ سانتیمتر باقی می‌گذارند که در بعضی نقاط تنگنا به ۲۰سانتیمتر هم می‌رسد و چنان عرصه بر عابرین تنگ می‌شود که دیالوگ‌های زیبایی می‌گویند مثلا بانوی میانسالی امروز می‌گفت : کت حلال و حروم درست کرده‌اند و هرچه صبر کرد و ایستاد، دید فایده‌ای ندارد و کماکان مردم از آن سمت می‌آیند و اجازه‌ی عبور به ایشان نمی‌دهند و این بود که شروع کرد با داد و فریاد به گفتن این کلمات که: آقا نیاین بسه دیگه صبرکنین از این طرف مردم بیان شماها همش از آن طرف می‌آیید و ما مدتهاست که اینجا گیر کردیم و با همین ترفند همه‌را مجبور به عقب‌نشینی کرد و عاقبت از تنگنای آزادی با موفقیت گذشت. خانومی دیگر می‌گفت: باید زوج و فرد کنند که بتوانیم عبور کنیم چون فقط یک نفر می‌تواند از این راهروی ۲۰ متری تنگ عبور کند و کسی که از روبرو آمده است باید عقب عقب برگردد و یا شما را مجبور کند که عقب‌گرد کنید(در واقع عقب نشینی کنید آن هم عقب عقب) امیدواریم این مشکل هم حل شود و بهانه‌ی بازی‌های کلامی مثل تنگنای آزادی و گذرگاه تنگ و تاریک آزادی و یا حتی کوچه‌ی قهر و آشتی آزادی از ما اهل قلم گرفته شود تا صادقانه‌و بدون گرایش به سمبولیسم رک و پوست کنده حرف بزنیم.

موسیقی

آلبوم جدید رضا یزدانی در راه است
رضا یزدانی در اینستاگرامش نوشت: سلام به همه شما عزیزانم.. با همه بچه هاى گروه به شدت مشغول کار بر روى البوم هستیم تقریبا روزى ۱۲ ساعت کار میکنیم … مشغول پیش تولید چند ویدیو جدید هم از البوم هستیم .. باز هم لازم به ذکره که عاشقتونم… عکس:مونا فاضلى

عکس روز

گریه آیت الله هاشمی
سایت انتخاب این عکس را منتشر کرد و نوشت: لحظه اعلام خبر ارتحال آیت الله طبسی به آیت الله هاشمی و گریه وی

در حاشیه ادعای توهین اصلاح طلبان به شهرستانی ها!

در حاشیه ادعای توهین اصلاح طلبان به شهرستانی ها!

یاسین مشهدی*

رسانه های اصولگرا که هم شکست سنگین خود در انتخابات تهران را هضم نکرده اند، همچنان از شایعه توهین مرعشی و اصلاحات به مردم شهرستان‌ها می‌نویسند. آن‌ها در حالی مدافع حقوق مردم شهرستان شده اند که خود بدون هیچگونه شرم و حیای رسانه ای ، مردم تهران را به دلیل رای 100 درصدی به اصلاحات، آماج انواع توهین ها و تهمت ها قرار می دهند.
قابل توجه آنان که مدعی توهین سران اصلاحات به شهرستانی ها شده اند :تمامی سران اصلاحات، خود نیز شهرستانی هستند.
هاشمی رفسنجانی (رفسنجان)
رییس جمهور اصلاحات (یزد)
محمد رضا عارف (یزد)
سید حسین مرعشی (کشکوئیه کرمان)
حسن روحانی (سرخه سمنان)
سیدمحمد موسوی خوئینی ها (قزوین)
مجید انصاری (زرند)
آیا می توان باور کرد سران اصلاحات که خود شهرستانی هستند ، به مردم شهرستان ها توهین کنند؟ و اینکه چرا رسانه های اصولگرا و مدعی حقوق مردم، در برابر توهین آشکار و زننده ی برخی اصولگرایان، هیچ واکنشی نشان نداده اند؟ آیا از نظر آنها توهین به مردم تهران به دلیل رای صد درصدی به اصلاحات، مجاز است؟
* فعال رسانه ای اصلاحات (از قضا بچه شهرستان !)

به بهانه 15 اسفند، روز درختکاری/ برای ریه های خشک کویر

به بهانه 15 اسفند، روز درختکاری
برای ریه های خشک کویر
نجمه سعیدی
امام صادق (ع)میفرمایند: «کشت کنید و درخت بنشانید. به خدا قسم آدمیان، کاری برتر و پاکتر از این نکرده اند. »
ریه های بزرگ کرمان نیاز به اکسیژن بیشتری دارد، درخت، این محبت سبز الهی، بشارت دهنده ی سلامت و آرامش، این دارایی ارزشمند که میراث ما برای کودکانمان و ثروتی بینهایت ارزشمند است، همه را مبهوت خود می کند و حالا در روز درختکاری، چه چیزی گفتنی تر از اینکه به فکر نایژکهای سبز ریه های کرمان باشیم .کرمانی که به واسطه شرایط اقلیمی، آب وهوایش نیاز بیشتری به توجه مردمانش دارد تا ساقه ی نهال های سبز امید را به دامنه ی وسیع کویرش بنشانند تا تازه و پاکیزه شود. هوایی که نفس می کشیم و اگر هر کرمانی رسالت خود بداند که نهالی را به سینه فراخ کویرمان هدیه دهد، بی شک دیدنی تر می شود کرامت این سرزمین بخشنده و آرام …
در عصری که انسان ها در حصار سنگ، آهن و امواج محاصره شدند و خوراک هر روزه دود است و در شلوغی شهرها حتی چشم ها هم به دنبال گلی، درختی است تا خود را دوباره گره بزند به طبیعتی که شاید همه مان اگر نگرانش نشویم، گمش می کنیم. درخت یک نجات دهنده است. درخت یکی از نیازهای زندگی انسان در میان انبوه آلاینده هاست .انسانی که در میان دنیای تکنولوژی گم می شود اگر درختان و گل ها راه برگشت به دامان طبیعت را نشانش ندهند. درخت فرصتی است برای دوباره عاشق زمین شدن، زمینی که بی دریغ می بخشد و باید این آرزوی سبز را نگه داشت.
علاوه بر بحث کاشت نهال های تازه نفس چیزی که کمتر به آن پرداخته می شود نگهداری این ثروت است که اشاره به آن هم خالی از لطف نخواهد بود و چقدر زیباست شعاری که این روزها به گوش می رسد و ای کاش از شعار به واقعیت بدل شود که به یاد هر کسی که از بینمان می رود درختی بکاریم و برای هر کسی هم که به دنیایمان اضافه می شود هم نهالی بنشانیم و به یاد داشته باشیم که هم کاشت و هم نگهداری دو مسیریست که حرکت در هردوی آنها واجب است و چقدر زیباست که هم کاشتن نهال را یاد بگیریم وهم هرس کردنش را… فرهنگ سازی در این مسیر یکی از رسالت های بزرگ مسئولان، اصحاب رسانه و همه مردم شهر و کشورمان می باشد و لازم است که فرهنگ کاشت و نگهداری و حفظ این منابع ارزشمند طبیعی را بیشتر در بین خود و کودکانمان رواج دهیم، تا دیگر هیچ کودکی حتی حاضر نشود برگی از درختی جدا کند چه برسد به این که شاخه ای را بشکند، شاخه درختی که زندگی اش را پاک تر خواهد کرد.

به بهانه‌ی تولد محمد مصدق / اَبَرانسان سازی

به بهانه‌ی تولد محمد مصدق
اَبَرانسان سازی

چهاردهم اسفند مصادف است با تولد محمد مصدق نخست‌وزیری که با کودتای آمریکایی ۲۸ مرداد دولت وی سرنگون شد و پس از آن در دادگاه نظامی محاکمه شد و علی‌رغم دفاعیه مستندی که از خود ارایه داد، به سه سال حبس انفرادی محکوم شد. پس از تحمل سه سال زندان، مصدق به دستور محمدرضا شاه پهلوی به قلعه احمدآباد تبعید شد و تا پایان عمر خود، در آن جا تحت نطارت قرار داشت و به قول خودش، «هر روز آرزوی مرگ می‌کرد» مصدق سرانجام در ۱۴ اسفند ۱۳۴۵ بر اثر بیماری سرطان در ۸۴ سالگی در بیمارستان نجمیه تهران تحت نظر ماموران ساواک درگذشت. به علت مخالفت محمدرضاشاه پهلوی با وصیّت مصدق مبنی بر دفن او در جوار مزار شهدای سی تیر قبرستان ابن‌بابویه، در احمدآباد به خاک سپرده شد. در روزنامه‌ها و نشریات مختلف ایران سال‌هاست که به بهانه‌ی چنین سالگشت‌هایی از مصدق و حوادث آن دوران یاد می‌کنند و هر کسی هم از ظن خود یار ایشان می‌شود و باری روزها و ماه‌ها می‌گذرد تا ۱۴ اسفند و یا ۲۸ مرداد سر برسد و دوباره روز از نو، اما در این میان متاسفانه از دکتر سید حسین فاطمی یار با وفای مصدق آنچنان یادی نمی‌شود و غالبا سالگشت‌ها را با یاد خود مصدق برگزار می‌کنند هرچند که حالا دیگر زمان آن رسیده که اندکی هم از همراهان و همرزمان وی یاد کنند و به فرزندان این سرزمین بیاموزند که رم را یک روز و یک نفر نساخت هرچند نام امپراطور بسیار شنیده می‌شود اما باید دانست که مصدق به تنهایی قادر به انجام چنین کارهایی نبود و در موارد زیادی تصمیمات رادیکال و از جان گذشتگی‌ها را امثال دکتر سید حسین فاطمی‌ها انجام می‌دادند، اما ما شرقی‌ها به طور کهن‌الگوئی (آرکیتایپی)علاقمندیم که فکر کنیم یک نفر همه‌ی کارها را انجام داده و برای مثال بگوئیم ماندلا چنین کرد، کاسترو چنان کرد و یا حتی مصدق نفت را ملی کرد و به قول انگلیسی‌ها عادت به ساختن ابر انسان‌ها داریم و گویا علاقمندیم تاریخ هم روایت اسطوره‌ها و رستم‌ها باشد. هرچند که تلاش‌های دکتر مصدق را نمی‌شود نادیده گرفت و مسلما این افتخار تا همیشه‌ی تاریخ به نام وی ثبت شده است اما اندکی کم لطفی است اگر از امثال سید حسین فاطمی یادی نکنیم و به بچه‌هایمان نیز نیاموزیم که کارهای بزرگ را انسان‌‌های بزرگی با کار تیمی و پشتکار زیاد انجام داده‌اند و به قول معروف “هیچ‌کس قهرمان به‌دنیا نمی‌آید بلکه قهرمانان در طول زندگی ساخته می‌شوند”.
دکتر سید حسین فاطمی (زاده ۱۲۹۶ در نایین) سیاست‌مدار و روزنامه‌نگار ایرانی و از ۱۳۳۱ تا ۱۳۳۲ وزیر امور خارجه ایران بود که پس از کودتای ۲۸ مرداد توسط حکومت پهلوی اعدام شد. طرح «جمهوری» در آن مقطع از سوی فاطمی بوده است، به گفته دکتر مصدق، فکر ملی شدن نفت پیشنهاد دکتر حسین فاطمی بود. دکتر فاطمی را همراه با دکتر علی شایگان چهره‌های برجسته جناح چپ دولت مصدق می‌نامیدند. او پیش از اعدام از دوبار ترور جان به در برده بود.
حسین پس از طی کردن دوره ابتدایی به اصفهان عزیمت کرد و علاوه بر ادامه تحصیل در روزنامه چاپ اصفهان مشغول به کار گردید و همین امر باعث شد که در تهران نیز با روزنامه ستاره با مدیر مسئولی احمد ملکی همکاری کند.
پس از شهریور ۲۰ و آزادتر شدن محیط سیاسی ایران روزنامه باختر امروز را منتشر کرد. او از دوستان نزدیک محمد مسعود روزنامه نگارمعروف دهه ۲۰ بود. محمد مسعود از قول خود تنها حامی فاطمی بود و زمانی که برادرهای بزرگ‌تر فاطمی او را از ارث پدری محروم کردند، اگر حمایت‌های وی نبود شاید فاطمی به راحتی نمی‌توانست تحصیلاتش را به اتمام برساند. وی در سال ۱۳۲۳ به فرانسه رفت و دکترای حقوق گرفت.
فاطمی در اول آبان ۱۳۲۸ به گروه متحصنین که در منزل دکتر مصدق گرد آمده بودند پیشنهاد می‌دهد که جبهه واحدی را تشکیل داده و عنوان جبهه ملی ایران را پیشنهاد می‌کند و به این ترتیب پایه‌های ایجاد سازمان جدیدی را بنا می‌گذارد.
به پیشنهاد فاطمی روزنامه‌ی باخترامروز ارگان جبهه ملی شناخته می‌شود و چند روز بعد اساسنامه و برنامه کار جبهه‌ملی اعلام شده و در ۱۰ آبان ۱۳۲۸ رسماً جبهه ملی ایران اعلام موجودیت می‌کند. فاطمی سازمان دهنده اصلی جبهه‌ملی محسوب می‌شد و پس از چند روزی که از تشکیل جبهه‌ملی می‌گذرد کمیسیون تبلیغات را در جبهه‌ملی با همکاری بقائی- حائری زاده – آزاد – مکی – ملکی – خلیلی – تشکیل می‌دهد. او آیین‌نامه این کمیسیون را نوشته و به این ترتیب نوعی هماهنگی در میان روزنامه‌های طرفدار به وجود می‌آورد. پس از انتخاب دکتر مصدق به نخست وزیری حسین فاطمی در ۳۰ اردیبهشت ۱۳۳۰ به سمت معاون پارلمانی نخست وزیر و سخنگوی دولت منصوب می‌گردد.
فاطمی در مهر سال ۱۳۳۱ با استعفای وزیر خارجه وقت به سمت وزیر امور خارجه دولت دکتر مصدق منصوب شد و بدنبال کشف مدارک جاسوسی انگلیس بلافاصله سفارتخانه انگلیس را در اول بهمن تعطیل و کارمندان آن را اخراج کرد. فاطمی می‌نویسد: «… ملتی که روزی پرچم دار علم و فرهنگ و صنعت جهان بود… ملتی که راست بود، دوست بود، شعارش پندار نیک، گفتار نیک و کردار نیک بود یک چنین ملتی را یکصد سال استعمار کوشید خرد کند…». در ده ماه آینده یکی از کلیدی‌ترین وزیران کابینه مصدق و تندروترین مخالف استعمار انگلیس و سلطنت بود. وی در جریان نهضت ملی شدن نفت از همکاران نزدیک دکتر مصدق بود. به گفته دکتر مصدق، او نخستین کسی بود که پیشنهاد ملی شدن صنعت نفت در سراسر ایران را ارائه داد. مخالفت پیگیر او با دربار محمدرضا شاه پهلوی پس از شکست کودتای ۲۵ مرداد ۱۳۳۲ به اوج رسید.
پس از کودتای ۲۸ مرداد نزد دوستانش در خفا بود تا ۶ اسفند که دستگیر شد. همان ابتدای دستگیری تصمیم گرفته می‌شود در حین دادرسی توسط یک حرکت به ظاهر خودجوش مردمی به دست شعبان جعفری و مریدانش به قتل برسد که وی و خواهرش مجروح می‌شوند. فریدون مظاهر تهرانی شاهد این ماجرا می‌نویسد: «ناگهان شعبان بی مخ و یارانش با چاقوهای برهنه به دکتر فاطمی حمله‌ور شده و ضرباتی چند وارد کردند. خانمی که بعداً فهمیدم خانم سلطنت فاطمی خواهر دکتر فاطمی است و از طریق خبر رادیو مطلع شده بود که برادرش را دستگیر کرده و به محل دفتر فرمانداری نظامی تهران که آن موقع در داخل کاخ شهربانی (ساختمان ۷ فعلی وزارت‌خارجه) بود آورده‌اند خود را به آن محل رسانده که مصادف با حمله چاقوکشان به دکتر فاطمی شده و خود را سپر بلا کرده‌بود. حمله کنندگان شش ضربه به دکتر فاطمی و ۱۰، ۱۱ ضربه به خانم سلطنت فاطمی وارد کردند. دکتر فاطمی را درحالی که روی زمین افتاده بود و خون از بدنش جاری بود با همان جیپی که آورده بودند از محل دور کردند.»
سید حسین فاطمی سرانجام پس از محاکمهٔ غیرعلنی در دادگاه نظامی (۷ مهر) به دلیل اقدام برای برکناری شاه و اقدام علیه سلطنت در سحرگاه آبان ۱۳۳۳ اعدام شد.اشرف پهلوی در اعدام ایشان اصرار زیادی می‌ورزید و نهایتاً در قبرستان ابن بابویه شهر ری در کنار کشتگان قیام ۳۰ تیر به خاک سپرده شد.
دکتر سیف پور فاطمی، برادر دکتر حسین فاطمی در خصوص نحوه اعدام وی می‌گوید «حسین را وقتی برای اعدام بردند که بسیار ناخوش احوال و بیمار بود. او را برای اجرای حکم با برانکارد و در حال تب آوردند و نصیری و بختیار با شلیک سه گلوله او را از بین بردند».
آیت الله زنجانی تلاش بسیاری برای جلوگیری از اعدام دکتر فاطمی می‌کند و حتی از آیت الله بروجردی هم کمک می‌خواهد که متاسفانه‌ این تلاش‌ها به جائی نمی‌رسد و خون “زیبا ترین فرزندان دریا علف” به زمین می‌ریزد.
پرویز داورپناه، یادی از حسین فاطمی یار وفادار مصدق، نقل از فریدون مظاهر تهرانی، روزنامه شرق

معاون امور فرهنگی کمیته‌ امداد: «اعتیاد» علت طلاق ۵۰‌درصد زنان تحت‌پوشش کمیته ‌امداد

معاون امور فرهنگی کمیته‌ امداد:
«اعتیاد» علت طلاق ۵۰‌درصد زنان تحت‌پوشش کمیته ‌امداد

معاون امور فرهنگی کمیته امداد امام خمینی (ره) گفت: در ۶ ماهه نخست‌ سال جاری، ۵۰۰‌هزار نفر از مددجویان کمیته امداد امام خمینی(ره) از محل اعتبارات این نهاد و ستاد مبارزه با موادمخدر آموزش‌های «پیشگیری از اعتیاد» را دریافت کرده‌اند.
اکبر میرشکار اظهار کرد: درحال حاضر تمامی آسیب‌های موجود در میان خانواده‌های تحت پوشش کمیته امداد را شهر به شهر و استان به استان شناسایی و دسته‌بندی کرده‌ایم زیرا معتقدیم برای حل آسیب‌های موجود باید سرچشمه‌های آنها در کشور شناسایی شود تا بتوان با تمام توان با آنها مقابله کرد.
او با بیان آن‌که آسیب‌های موجود در میان خانواده‌های تحت پوشش کمیته امداد از تنوع بالایی برخوردار است، افزود: مهم‌ترین آسیب در میان مددجویان کمیته امداد «فقر» موجود در خانواده‌هاست که موجبات فقر فرهنگی و… را ایجاد کرده است.
معاون امور فرهنگی کمیته امداد تصریح کرد: باید بدانیم خانواده‌ای که از لحاظ مسائل مالی ضعیف است امکان ابتلا به هرگونه خطایی را دارد؛ لذا نمی‌توانیم بگوییم آسیبی خاص چون اعتیاد حرف اول را در میان خانواده‌های تحت پوشش می‌زند. میرشکار درباره علت عمده طلاق زنان سرپرست خانوار تحت پوشش این نهاد نیز اظهار کرد: براساس آمار، علت طلاق ۵۰‌درصد از زنان مطلقه‌ تحت پوشش کمیته امداد «اعتیاد همسر» بوده است. او ضمن تاکید بر آنکه آسیب‌ها به صورت زنجیره‌ای در یک فرد و خانواده ایجاد می‌شود، گفت: زمانی که یک دانش‌آموز اقدام به ترک تحصیل می‌کند، جذب بازار کار کاذب و پس از آن جذب بزهکاری و اعتیاد و… خواهد شد و در صورت ازدواج و تشکیل خانواده نیز شکست و جدایی دور از انتظار نخواهد بود. این فرآیند نشان‌دهنده آن است که زنجیره آسیب‌ها در کشور به هم پیوسته است و تا وقتی از یک آسیب چون ترک تحصیل کودکان پیشگیری نکنیم، آسیب‌های بعدی به تبع آن برای فرد و خانواده ایجاد خواهد شد. این درحالی است که آمار ترک تحصیل در کشور بالاست و باید برای سرنوشت این افراد فکری کنیم. معاون امور فرهنگی کمیته امداد در ادامه اظهار کرد: درحال حاضر آمار آسیب‌هایی چون اعتیاد و طلاق و… در میان خانواده‌های تحت پوشش کمیته امداد بسیار کمتر از میانگین کشوری است. میرشکار ادامه داد: ۳۲‌هزار خانواده در ۹ماهه نخست ‌سال جاری در این طرح شرکت کرده‌اند و طی رصدهای صورت گرفته اجرای آن به شدت باعث کاهش آسیب در میان خانواده‌های مددجویان شده است.

خبر

رئیس سازمان زندان‌ها در حاشیه نشست
شورای حقوق بشر:
۷۰‌درصد زندانیان
مواد مخدری‌ها هستند
رئیس سازمان زندان‌ها با اشاره به این مطلب که در ایران زندانی سیاسی با تعریفی که در سایر کشورها وجود دارد، نداریم، گفت: تنها عده کمی زندانی امنیتی داریم که ناامن کردن جامعه و مسائل ضدامنیتی را شامل می‌شود.
به گزارش روابط عمومی سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی علی‌اصغر جهانگیر در حاشیه نشست عالی‌رتبه سی‌ویکمین اجلاس شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد گفت: احترام به حقوق انسانی و رعایت حقوق شهروندی دو ویژگی مهم در زندان‌های ایران است. او گفت: امروز زندان‌های ایران از نظر رعایت حقوق زندانیان در سطح بسیار بالایی قرار دارد و نه‌تنها در منطقه خاورمیانه بی‌نظیر است بلکه در سطح دنیا نیز کم‌نظیر است. رئیس سازمان زندان‌ها و اقدامات تامینی و تربیتی کشور گفت: در راستای ارتقای سطح استاندارد‌های زندان، رعایت مسائل حقوقی، انسانی و همچنین آموزش، بهداشت و درمان در اختیار تمامی زندانیان قرار دارد. جهانگیر گفت: حدود ۵۰‌درصد زندانیان ما را مجرمان مواد مخدر تشکیل می‌دهند و اگر زندانیانی را که به‌طور غیرمستقیم مرتبط با مواد مخدر هستند به این جمع اضافه کنیم، این رقم به حدود ۷۰‌درصد خواهد رسید. او افزود: از آنجا که ایران در مسیر ترانزیت مواد مخدر به اروپا قرار دارد، کشور جمهوری اسلامی ایران هزینه‌های زیادی را برای جلوگیری از این ترانزیت متقبل می‌شود که بخشی از آن وجود زندانیان و آمار آنها است. جهانگیر در پاسخ به سوالی درخصوص زندانیان سیاسی گفت: در کشور ما زندانی سیاسی به تعریفی که در زندان‌های جهان ارایه می‌شود، وجود ندارد. ما تعداد ناچیزی زندانی امنیتی داریم؛ یعنی کسانی که امنیت کشور را به خطر انداخته‌اند و بحث‌هایی مثل ناامن کردن جامعه، اغتشاش، و مسائل ضدامنیتی را شامل می‌شود؛ هر چند آمار این عده از زندانیان بسیار ناچیز است. او افزود: بدیهی است که این گروه از زندانیان نیز مانند سایر زندانیان از حقوق کامل برخوردارند و تقریبا همه حقوقی که برای یک شهروند در شرایط عادی فراهم است برای تمامی زندانیان ازجمله زندانیان امنیتی نیز فراهم است. رئیس سازمان زندان‌ها دسترسی به وکیل، مددکار، پزشک، تلفن، کتابخانه و سیستم آموزشی را ازجمله حقوق تثبیت شده در تمام زندان‌های ایران عنوان کرد. مشاور رئیس قوه قضائیه جمهوری اسلامی ایران در پاسخ به سوالی مبنی بر انتشار اخباری درخصوص اعتصاب غذای برخی از زندانیان و عدم دسترسی آنها به وکیل گفت: عدم دسترسی به وکیل به هیچ وجه درست نیست. این مسأله از حقوق عادی در تمام زندان‌ها و برای تمامی زندانیان است. او ادامه داد: کسانی که گاهی اقدام به اعتصاب غذا می‌کنند از این موضوع استفاده ابزاری می‌کنند و عمدتا کسانی هستند که می‌خواهند از این طریق در فضای رسانه‌ای قرار بگیرند و از نظر تبلیغی فضایی را برای خود فراهم کنند. جهانگیر با تأکید مجدد به حفظ حقوق شهروندی تمام زندانیان گفت: به رغم همه دستورالعمل‌ها و آموزش‌ها برای رعایت حقوق زندانیان، سیستم‌های نظارتی ما به‌طور مداوم در حال رصد کردن وضع زندان‌ها و زندانیان است و اگر در جایی تخلفی مشاهده شود قطعا احقاق حقوق زندانی اولویت ما خواهد بود.

کشف ۵۰۳‌هزار کیلو گرم مواد غذایی فاسد
سال گذشته ۵۰۳‌هزارو۷۲۷ کیلوگرم مواد غذایی فاسد از مراکز عرضه و فروش مواد غذایی کشف، ۹۰۱واحد متخلف عرضه مواد غذایی به دادگاه معرفی و ۱۹۷واحد هم تعطیل شدند. اینها بخشی از آمار وزارت بهداشت از فعالیت کارشناسان بهداشت محیطی وزارت بهداشت در برنامه سلامت نوروزی ۹۴ است. بنا بر گزارش اداره بهداشت محیط وزارت بهداشت، در نوروز ‌سال ۹۴، با کشف ۵۰۳‌هزارو۷۲۷کیلوگرم مواد غذایی فاسد، ۸۱۲ مرکز تهیه، توزیع و عرضه و فروش موادغذایی متخلف، ۶۴ مکان عمومی متخلف و ۲۵ مکان بین‌راهی متخلف به دادگاه معرفی شدند و ۱۸۵ مرکز تهیه، توزیع، عرضه و فروش موادغذایی، ۹ مکان عمومی و ۳ مکان بین‌راهی تعطیل و یک‌هزارو۱۷۸ دوره گرد، ساماندهی شدند. همچنین در این مدت برای کنترل وضع بهداشتی آب‌های آشامیدنی و استخرها، ۵۱‌هزارو۹۹۸ مورد کلرسنجی و ۴۴۷۰ نمونه‌برداری میکروبی انجام شده است. براساس آخرین گزارش‌ها، تاکنون ۱۷۰۰ اکیپ عملیاتی بهداشت محیط به صورت سیار و ثابت، در برنامه سلامت نوروزی از اول اسفند ۱۳۹۴ از ساعت ۸ صبح تا ۸ شب برای خدمت‌رسانی به مردم کشور فعال هستند.

برای فقدان دکتر محمد رضا مظاهری شاعر با سپاهی کبوتر

برای فقدان دکتر محمد رضا مظاهری شاعر
با سپاهی کبوتر

با دکتر محمد رضا مظاهری به جز قرابت نسبی که ذاتا اهمیت چندانی نداشت خویشاوندی در روح به نام شعر داشتم ؛ اواخر دهه هفتاد و اوایل دهه هشتاد روز و شب های زیادی را با او گذراندم که تمام آن به شعر خوانی و گفت و شنود ادبی گذشت به درد مشترک شعر. که یاد باد آن روزگاران ….. و بعد چاپ مجموعه شعرسپیدش ( یک هجا تا هیچ) در سال 1380 ….که به باور من از بهترین مجموعه های شعر آن روزگار بود و آن طور که باید دیده و شنیده نشد …که شعر راستین زایش رویان درد است وقتی بر بلندای فاجعه ایستاده ای و بودن را جار می زنی و شعر او که شعار نبود و ریشه در کلمه ی شعورش داشت. ذاتا شاعر بود و صریح و رند عالم سوزی بود که با مصلحت بینی اش کاری نبود « اگر زمان داس رسیده است / رسیده ایم / سال هاست !/ گوسفندان را فروخته ایم / و زن های خود را / آتش می زنیم» انسانی شریف ، فروتن ، مهربان ، بسیار حساس و دلبسته شعر آزاد که ضرورت آن را درک کرده بود و در جیرفت از پایه گذارانش بود. شعرهای فروغ را بسیار دوست داشت و دلگیر بود از کسانی که به قول فروغ:
«…همچنان که تو را می بوسند
در ذهن خود طناب دار تو را می بافند»
در یک کلام زندگی را شعر کرد و شعرهایش را زندگی که زندگی شاعرانه کارهر کسی نیست و تنها از آنانی بر می آید که در روح وسیع و بزرگ اند که چنین بود. پزشک بود اما کارش در سایه تعلقات ادبی و هنری اش جای می گرفت. حدود سال های 83 و 84 بود پس از سال ها طبابت را در جیرفت که به قول خودش« من همان ستاره دنباله دارم/ که در آسمان جیرفت/بی ستاره ها را / مرهم می نهد» رها کرد و مدتی به کرمان آمد آن روزها من در هفته نامه صبح کرمان صفحه ای فرهنگی ادبی داشتم اکثر اوقات به دفتر روزنامه در خیابان استقلال می آمد و حرف ها و شعر خوانی که تمامی نداشت و بسیاری از شعرهایش در آن صفحه چاپ شد. با مهدی قهاری دوستی نزدیک و دیرینه داشت روزی که در دیماه 84 مهدی رفت نوشت « هنوز آرزوی تو در آیینه‌ها آه می کشد/ و باد شیون من است/ که به درهای بسته می کوبد» اواخر سال 84 از کرمان رفت و در کرج ساکن شد؛ رابطه اش با کرمان و جیرفت تقریبا قطع شده بود بسیاری از دوستان دلتنگش بودند و… گویا چند باری برای دیدن خانواده به جیرفت آمده بود و یک بار هم به انجمن شعر سبزواران و زود برگشته بود.
اواخر آبان امسال در حال تدوین کتاب « گزیده شعر آزاد استان کرمان» بودم به او زنگ زدم و چند شعر جدید برای چاپ در این کتاب درخواست کردم از پشت تلفن چند شعر خواند و من یادداشت کردم یکی از شعرهایش «پرنده» نام داشت زیبا بود و هنوز طنین شعر خواندن خاص خودش در گوشم است : «عقاب می خواستی! /با سپاهی کبوتر آمدم/و سینه سرخی/ بر سپیدی گونه هایت/با زمهریر کدام کرکسان گذشتی/که سیمرغ دلم /قاف /قاف/ به لانه باز می گردد/ بیا بیا / وگرنه / فرهاد تو خسروانه می میرد/ان الا نسان لفی خسر» دریغا آتشی افسرد و اندوه گران دشت باقی ماند چه باید کرد شقایق موسمی دارد.شاعر رها شد از چارچوب سیمانی ساعت ها یی که با کلمات از لکنت ثانیه هایش عبور می کرد رضا دلواپس کلماتش بود باید به خانه شعرهایش بر می گشت، کلمات تنها بودند.
نه تو نمرده ای
فقط چند روزی پشت پرچین کلماتت به خواب رفته ای
خسته بودی و
به روزمرگی عادت نداشتی
به نامردی عادت نداشتی
به مصلحت عادت نداشتی
به دروغ عادت نداشتی
به دنیای ما عادت نداشتی
چقدر کلماتت مضطرب بودند
ناسلامتی تو شاعر بودی
خوشبختی مقصد کلمات نیست
هیچ شاعری خوشبخت نیست
دیگری بزرگی در نام تو ایستاده بود
که دیگران نمی فهمیدند
و حق داشتند که نفهمند
کلمات از سراشیب بغض ات سیزیف وار به دره تاریک روزمرگی پرتاب می شدند
و بیهودگی
دوباره و دوباره آغاز می شد
آدرس جهان ما را
اشتباهی به تو داده بودند شاعر!
« ای شاعرتر از شعرهای خود و شعرهای ما»1
می دانم
کلماتی در خشاب حنجره ات گیر کرده اند
و شلیک نمی شوند
در متن تاریکی
کلمات نمی توانستند
زبان همیشه چیزی در تو کم داشت
حالا که فراغتی دست داده
بخواب و بی دغدغه شعرهای تازه ات را برای بعد از مرگ بخوان
حالا که مرگ باز هم ندیدنمان را به تعویق می اندازد
بگو
حرف هایی را
که در گلوی شعرهایت چرک کرده اند
تو در صف نایستادی
مثل کلماتت
که صف شعر را به هم زدند
از «یک هجا
تا
هیچ »2
1- رضا براهنی
2-نام مجموعه شعر دکتر مظاهری

برای دوست شاعرم مسافر ابدی زمستان دکتر محمد رضا مظاهری/ کسی دیگر، مطب را وا نخواهد کرد

برای دوست شاعرم مسافر ابدی زمستان دکتر محمد رضا مظاهری/ کسی دیگر، مطب را وا نخواهد کرد

حسین سبزه صادقی

درناگهان بعد ازظهر چهارشنبه دوازدهم اسفند ماه غمناکی صدای, یک دوست شاعر از, ان سوی, خط زانوانم راسست می کند. عرقی سرد بر پیشانیم می نشیند قطار ثانیه ها در ایستگاهی دیگر دوستی، دیگر را پیاده کرده است. غرق در یاد ها کلمات در من عصیان می, کنند و تصویر, درتصویر خاطره است که در ذهنم صف می کشد
دو دهه دوستی دو دهه زندگی با کلمات با کتابها دو دهه رفاقت, که بهانه اش شعر است
به سالهای۷۷می روم به خیابان لرهای جیرفت و مطب پزشکی که انجمن شعر هم هست. دور همی های شاعرانه و شعر خوانی و گپ, و نقد ونظر
به دفتر نشریه فردوس کویر می روم نشریه ای, که آرشیوش پر از شعرهایی ست که از محمد رضا مظاهری در کسوت دبیر، فرهنگ و هنر, این هفته نامه منتشر, کرده ام
به سال ۷۹می روم و باند صد هزار تومانی اسکناسی که دکتر, مظاهری شاباش حنا بندان رفیق شاعرش در گرماگرم صدای نی انبان و هلهله و لبخند به آسمان می پاشد و پچ پچ پسر عمویم که می گوید»» عجب, دوست باحالی داری
به اوایل دهه ی هشتاد می روم و سکونت اودرشهر کرمان و دوستی های مشترکمان باشاعر مجموعه‌ی «تردید آرش» شادروان مهدی قهاری که او هم چند سال پیش مسافر ابدی زمستان بود.
به خاطرات روزهای چاپ مجموعه‌ی، شعر سپیدش «یک هجا تا هیچ» می روم که حرفهایی تازه برای گفتن داشت.
محمد رضا چند سالی بود پایتخت نشین شده بود و این اخری ها کمتر, از احوالش خبر دار می شدم
اما درسراسر جغرافیای بودنش شاعر بود و شاعر زیست و شاعر رفت و شاعر ماند. هم اوکه «تلخ را پایان, شیرینی می دانست چنان پایان لیمو شیرین هم او که می گفت: «عده ای با کندن برگها پاییز زورکی می اورند»هم او که می گفت «برای توامده بودم/عقربه ها از، قرارمان گذشتند/وگورکنی پیر ارزوی تازه مرده ی خویش را به رودخانه می برد/برای تو امده بودم/دهان در از تعجب باز مانده بود /وهوای کوچه در اخمی تلخ مبتلا به باران می شد/و ابیاتم بوی بغض می گرفت/برای, تو امده بودم نیمه شب بود و نیمی از ماه سوخته بود.»
محمدرضا شاعر بود شاعر زیست شاعر رفت شاعر ماند
به روی پنجره یخ بسته تصویری جدا از…یک هجا تا هیچ
زمستان است و دلتنگی
و هجرت رنگی از غربت
و دستی برگ ها را می کند از شاخه پاییز
چه فروردین دلگیری
تو در خاکی و من در سایه خورشید
خیابان بغض بی رنگی و جای دفترت خالی ست
برای شاعران خیس از بآران
برای شعر سرما خورده ام در کوچه ی تب کرده اسفند
کسی دیگر مطب را وا نخواهد کرد

چند شعر از دکتر محمد رضا مظاهری از مجموعه شعر «یک هجا تا هیچ» زندگی تقسیم مرگ است

چند شعر از دکتر محمد رضا مظاهری از مجموعه شعر «یک هجا تا هیچ»
زندگی تقسیم مرگ است

عشق
عشق
رهگذری غریب است
پرنده‌ی کوچکی است
وقتی می آید
هر خنده اش میله ای است
از قفسی عظیم
که دریا را در آن قربانی می کنند

زمان داس
اگر!
زمان داس رسیده است
رسیده ایم
سالهاست!
گوسفندان را فروخته ایم
و زنهای خود را
آتش می زنیم…

آزادی
اگر یک برگ بر درخت باشد
حق نداری به زمستان نظر کنی
با این همه، حرفی نیست
زندگی تقسیم مرگ است
ولی آزادی
سهم برگهائی ست
که بر پای پائیز می پیچند

نگاه سگ ها
همه چیز برچسب خورده بود
همه چیز زمین!
در بازار
برچسب خورده بود.
رویا ها
چکه، چکه
از چشم قلم ها فرو ریختند
در نگاه سگ ها بوی نان تازه می پیچد
و کولیان در کوچه های پیچ پیچ
داس و عشوه می فروختند
به ارواح گندم احترام می گذاشتند!
داس‌های بی دست!
تبرهای از دسته رمیده!
که تنها سوگندشان جان جنگل بود.
عقابان مغرور
گروه، گروه
با فرسایش قله ها اعدام شدند.
خورشید
از پشت نخلستان
خون و
خرما قی می کرد.