بایگانی مطالب نشریه

خبر

رئیس دادگستری شهرستان ریگان گفت: مردی که در یک اقدام وحشت انگیز با تبر به خانواده همسرش حمله کرد و پدرزن خود را به قتل رساند، دستگیر شد. «قربان شاهینی» اظهار کرد: در ساعت ۲ بامداد ۲۲ فرودین ماه ۹۴ بر اثر درگیری بین یک جوان ۳۱ساله و اعضای خانواده همسرش،وی پدرزن، مادر زن و همسر خود را با تبر مجروح می‌کند. این مقام قضائی افزود: بعد از وقوع درگیری مجروحین به بیمارستان منقل شده و صبح روز ۲۳ فروردین بر اثر جراحات پدرخانواده فوت شده و مراتب به کلانتری و مقامات قضائی اطلاع داده می‌شود. شاهینی با بیان این مطلب که قاتل معتاد است، افزود: وی، پس از ارتکاب قتل متواری شده بود که، کمتر از ۴۸ ساعت در شهرستان میبد از توابع یزد دستگیر و روانه زندان شد. رئیس دادگستری شهرستان ریگان علت ارتکاب این حادثه را اختلاف خانوادگی اعلام کرد.

چهار شرور مسلح در ریگان دستگیر شدند
رییس دادگستری شهرستان ریگان از دستگیری چهار شرور مسلح در این شهرستان خبر داد. قربان شاهینی افزود: براساس گزارش های واصله توسط ماموران اطلاعات آگاهی، چهار نفر شرور مسلح دستگیر و بازداشت شدند. وی با بیان اینکه یک نفر از این بازداشت شدگان دارای سابقه کیفری است اظهار کرد: از این افراد یک اسلحه کلاشینکف، 10تیغه خشاب کلاشینکف و 270 تیر کشف شده است. وی گفت: پرونده این چهار شرور مسلح در حال بررسی و تحقیقات تکمیلی است و به محض دریافت نتیجه نهایی، این افراد بر اساس قانون مجازات خواهند شد. رییس دادگستری شهرستان ریگان بیان کرد: دستگاه قضا برای اجرای قانون و در برخورد با اشرار و بر هم زنندگان نظم و امنیت قاطع بوده و به پرونده این افراد با سرعت و دقت رسیدگی می کند تا اشرار مجازات شوند و مردم با آرامش زندگی کنند. مرکز شهرستان ریگان در 285 کیلومتری شرق کرمان است.

قاچاقچیان محموله مواد مخدر را در
جنوب کرمان آتش زدند
فرمانده انتظامی جیرفت گفت: قاچاقچیان مواد مخدر در جنوب کرمان محموله مواد مخدر را آتش زدند. فرمانده انتظامی جیرفت استان کرمان از ناکامی سوداگران مرگ درانتقال محموله سنگین مواد مخدر طی عملیات پلیس و کشف ۴۲۹ کیلو گرم تریاک سوخته در این شهرستان خبر داد. سرهنگ مهریار سعیدی در تشریح این خبر گفت: روز جمعه در راستای مقابله بی امان با سوداگرن مرگ ، ماموران پلیس مبارزه با مواد مخدر این شهرستان طی کنترل محورهای مواصلاتی جیرفت-اسفندقه – بافت به یک دستگاه خودرو پژو ۴۰۵ مشکوک و با تمهیدات امنیتی انتظامی دستور توقف آن را صادر کردند. وی افزود:سرنشینان خودرو به محض روبرو شدن با ایستگاه پلیس به فرمان ایست ماموران توجه نکرده و اقدام به فرار کردند. این مقام مسئول ضمن اشاره به تعقیب و مراقبت خودروی حامل مواد و درگیری مسلحانه قاچاقچیان با ماموران انتظامی بیان داشت :پس از مدتی درگیری مسلحانه ، سوداگران مرگ با توجه به آتش شدید پلیس و تنگ شدن عرصه برخود، ضمن آتش زدن خودرو حامل مواد مخدر با استفاده از کوهستانی بودن منطقه از صحنه متواری شدند. وی افزود: ماموران انتظامی سریعا وارد عمل شده و پس از خاموش نمودن شعله های آتش مقدار ۴۲۹ کیلو گرم تریاک نیمه سوخته را از داخل خودرو کشف کردند. فرمانده انتظامی شهرستان جیرفت گفت: عملیات پلیس برای شناسایی و دستگیری سوداگران مرگ در منطقه ادامه دارد.

در تعطیلات آخر هفته رخ داد
8 حادثه در جاده های کرمان
رئیس اداره عملیات امداد و نجات جمعیت هلال احمر از بروز هشت حادثه رانندگی در جاده های کرمان خبر داد. رئیس اداره عملیات امداد و نجات جمعیت هلال احمر، از وقوع هشت حادثه جاده‌ای در محورهای مواصلاتی استان خبرداد و گفت: کل حادثه‌دیدگان این حوادث ۳۱ نفر بودند. محمد حیدری پور اظهار کرد: در مجموع این هشت حادثه متاسفانه چهار نفر در صحنه حادثه فوت شدند. وی همچنین افزود: ۲۴ نفر از حادثه دیدگان مصدوم شدند که چهار نفر توسط هلال احمر به مرکز درمانی انتقال یافته و ۴نفر دیگر نیز بصورت سرپائی درمان شدند. رئیس اداره عملیات امداد و نجات جمعیت هلال احمر استان کرمان اظهارکرد: در این عملیات ها ، ۸ تیم عملیاتی متشکل از ۸ نفرپرسنل نجاتگر و۲۱نفر نجاتگر داوطلب حضور داشته و امدادرسانی به حادثه دیدگان را انجام دادند.

قاچاق مرگبار اتباع افغان در جاده بم
رئیس پلیس مرکز کنترل ترافیک راه‌های کشور از برخورد مرگبار پژو 405 با کامیون در صبح امروز خبر داد.
پایگاه خبری تحلیلی هدانا، سرهنگ نادر رحمانی رئیس پلیس مرکز کنترل ترافیک راه‌های کشور با اشاره به تصادف مرگبار دو وسیله نقلیه گفت: در ساعت 04:30 صبح امروز دراستان کرمان محور رستم آباد – بم یک دستگاه خودروی پژو 405 که در حال قاچاق اتباع افغان بود با عقب کامیون برخورد می‌کند. این مقام مسئول پلیس درادامه افزود : پس از این برخورد سواری پژو 405 دچار حریق شد و متاسفانه 9 تبعه افغان غیر مجاز به همراه راننده در آتش جان باختند و 5 تن دیگر مجروح شدند. وی در پایان به علت حادثه اشاره کرد و اظهار داشت: کارشناسان پلیس با حضوردر صحنه حادثه علت این تصادف را خستگی و خواب آلودگی و تخطی از سرعت مطمئنه از جانب راننده پژو اعلام کردند.

تجاوز به زنان به بهانه انرژی درمانی!
مدیر مرکز انرژی‌درمانی که به آزار و اذیت ده‌ها زن متهم شده ‌است با شکایت زنانی که مدعی هستند توسط او اغفال شده‌اند پای میز محاکمه رفت.
مدیر مرکز انرژی‌درمانی که به آزار و اذیت ده‌ها زن متهم شده ‌است با شکایت زنانی که مدعی هستند توسط او اغفال شده‌اند پای میز محاکمه رفت. پرونده این مرد جوان دو سال قبل در دادگاه کیفری استان تهران به جریان افتاد و در اولین شکایت‌ها چندزن که برای انرژی‌درمانی نزد او ‌رفته بودند مدعی‌ شدند از سوی مدیر مؤسسه مورد تعرض قرار گرفته‌اند. در مدتی کوتاه بر تعداد شاکیان افزوده ‌شد. این زنان اعلام کردند از آنجایی که در زندگی شخصی خود مشکل داشتند به مرکز انرژی‌درمانی مراجعه کردند و مدیر مؤسسه با این ادعا که می‌تواند انرژی‌های منفی را از آنها دور کند آنان را ثبت‌‌نام و سپس در جریان کلاس‌ها با همین عنوان زنان جوان را اغفال کرد و آنها را مورد آزار و اذیت قرار داد.

گزارش بانک جهانی از وضعیت اقتصادی ایران/ 5.5 میلیون نفر زیر خط فقر

گزارش بانک جهانی از وضعیت اقتصادی ایران/ 5.5 میلیون نفر زیر خط فقر

بانک جهانی در گزارشی تفصیلی از اقتصاد ایران با اشاره به خروج سالانه ۱۵۰ هزار تحصیلکرده از ایران در جست‌وجوی کار، بیکاری را مشکل اصلی دولت ایران دانست و رشد اقتصادی 6 و تورم 17.3 درصدی را برای اقتصاد ایران در سال ۲۰۱۵ پیش بینی کرد. بانک جهانی در گزارشی تفصیلی از وضعیت اقتصادی ایران نوشت: ایران با تولید ناخالص داخلی 3/406 میلیارد دلار در سال 2014، دومین اقتصاد بزرگ منطقه خاورمیانه و شمال آفریقا پس از عربستان است.
این کشور همچنین پس از مصر با 8/80 میلیون نفر بالاترین جمعیت منطقه را دارد. اقتصاد ایران دارای یک بخش هیدروکربنی بزرگ، بخش کشاورزی و خدمات کوچک است و حضور دولت در بخش‌های تولیدی و خدمات مالی آن پررنگ است. ایران از نظر داشتن ذخایر نفت و گاز اثبات شده، در بین کشورهای جهان، به ترتیب در رده‌های چهارم و دوم قرار دارد. تولید ناخالص داخلی و درآمدهای دولتی ایران همچنان تا حد زیادی به درآمدهای نفتی وابسته است و بنابراین ذاتا شکننده است.
مقامات ایرانی یک استراتژی جامع در بردارنده اصلاحات بازار محور را در پیش گرفته‌اند که در سند چشم‌انداز 20 ساله این کشور و برنامه پنجم توسعه آن منعکس شده است. دولت ایران همچنان نقشی کلیدی در اقتصاد ایفا می‌کند. به علاوه، فضای کسب و کار ایران که رتبه آن در بین 189 کشور، صد و سی‌ام است همچنان یک چالش برای اقتصاد این کشور است. دولت ایران اصلاحات مهمی را در سیستم پرداخت غیرمستقیم یارانه‌ها ایجاد کرده که منجر به بهبود نسبی بازدهی هزینه‌ها و فعالیت‌های اقتصادی شده است.
کل یارانه‌های غیرمستقیم که بر اساس برآوردها معادل 27 درصد تولید ناخالص داخلی ایران در سال 2008 (حدود 2/ 77 میلیارد دلار) است با پرداخت مستقیم یارانه‌های نقدی به مردم جایگزین شده است. اقتصاد ایران از رکود خارج شده و میزان رشد اقتصادی آن در سال 2014، 3 درصد برآورد شده در حالی که این رقم در سال 2013، منفی 1/7 درصد بوده است.
این در نتیجه کاهش موقتی و نسبی تحریم‌های اعمال شده علیه صنایع نفت، خودروسازی و تراکنش‌های بین‌المللی اتفاق افتاده است.
خروج سالانه 150 هزار جوان تحصیلکرده برای یافتن کار
نرخ بیکاری در ایران همچنان بالاست و پیش بینی می‌شود مشکل اصلی دولت ایران باشد. بر اساس آمارهای رسمی، نرخ بیکاری در سال 2013، 3/10 درصد بوده است. اما منابع غیررسمی نرخ بیکاری در ایران را تا 20 درصد ارزیابی می‌کنند. نرخ بیکاری به خصوص در بین زنان، (3/20 درصد) و جوانان (24 درصد) نگران‌کننده است. این در حالی است که در بازار کار ایران تنها 7/36 درصد جمعیت به لحاظ اقتصادی فعال هستند. وضعیت نامناسب بازار کار با افزایش حضور زنان و تعداد بالای جوانانی که وارد بازار کار می‌شوند، بدتر شده است. با توجه به نرخ بالای تحصیل زنان در دانشگاه‌ها که حتی بالاتر از مردان است و کاهش میزان تشکیل خانواده، پیش بینی می‌شود که این روند همچنان ادامه داشته باشد. همچنین ایران از نظر ترکیب جمعیتی، دارای جمعیتی جوان است که 60 درصد آن را افراد زیر 30 سال تشکیل می‌دهد. در نتیجه برآورد شده که سالانه 750 هزار نفر وارد بازار کار شوند. با این شرایط، جای تعجب نیست که سالانه حدود 150 هزار نفر فارغ التحصیل دانشگاهی از کشور خارج می‌شوند. بر اساس برآوردهای دولت، در طی 2 سال آینده باید حدود 5/8 میلیون فرصت شغلی ایجاد شود تا نرخ بیکاری تا سال 2016 به 7 درصد برسد. اما احتمالا مشارکت نیروی کار در جامعه ایران افزایش خواهد یافت. بنابراین حتی اگر دولت به این هدف گذاری نائل‌آید، باز هم نرخ بیکاری در ایران برای آینده‌ای قابل پیش بینی همچنان بالا خواهد بود.
7 درصد جمعیت ایران
فقیر است
در سال 2005، نرخ فقر در ایران بر اساس خط فقر روزانه 25/1 دلار، 45/1 درصد بود. پیش بینی‌های بانک جهانی نشان می‌دهد که در سال 2010 تنها 7 درصد جمعیت (یا نیم میلیون نفر) زیر خط فقر زندگی می‌کردند، هرچند که بخش زیادی از جمعیت در نزدیکی این خط فقر زندگی می‌کردند. در واقع، بالا رفتن نیم دلاری خط فقر (از 2 دلار به 5/2 دلار و از 3 دلار به 5/3 دلار) می‌تواند 4 تا 6 درصد جمعیت کشور (یعنی بیش از 4/5 میلیون نفر) را زیر خط فقر ببرد. این نشان می‌دهد که بسیاری از شهروندان در برابر تغییرات در درآمدهای شخصی‌شان و افزایش مداوم هزینه‌های زندگی آسیب پذیرند.

زن قربانی اسیدپاشی خانوادگی درگذشت/ اولین شب آرامش

زن قربانی اسیدپاشی خانوادگی درگذشت/ اولین شب آرامش

تمام شد. زنی که قربانی اسیدپاشی خانوادگی شده بود، جان باخت. بامداد ۲۷ اردیبهشت ۹۰ مردی در واکنش به تقاضای طلاق همسرش، یک بطری را از اسید پر کرد، به خانه مادرزنش رفت و در حالی که همسر و دختر خردسالش در خواب بودند، اسید را روی آنها خالی کرد. سمیه، همان زن قربانی، از شدت درد و سوزش و با فریاد کمک، سوختم سوختم، به طرف حیاط آمد اما دیگر فایده ای نداشت و او سوخته بود. همانطور که رعنا دختر 2.5 ساله اش سوخته بود. این حادثه در روستای برات آباد بم اتفاق افتاد. همسر سمیه البته دفعه اولش نبود که کاری جنون آمیز انجام می داد. یک بار هم او قصد آتش زدن خانه برادر سمیه را داشت که موفق نشد. سمیه مرداد 91 در گفت و گو با خبرگزاری ها گفته بود که همسرش پیش از اسیدپاشی او را به این عمل تهدید کرده بود: «عباس فردی معتاد و موادفروش بود که از راه سرقت، مخارج خود را تامین می‌کرد و هنگامی که متوجه شد من قصد جداشدن از او را دارم، مرا تهدید به اسیدپاشی کرد و نهایتا در حالی که در خواب بودم، نقشه‌شومش را روی من و دختر ۲.۵ ساله‌ام اجرا کرد».
سمیه که حالا دیگر راحت شده است، چندی پیش به ایسنا گفته بود درخواست قصاص متهمان را دارم. رعنا نیز خواستار قصاص است و می‌گوید «اگه بابایی روی ما اسید ریخت ما هم باید بریزیم که اونهم مثل ما بسوزه.» نازنین خواهر بزرگتر رعنا که در زمان اسیدپاشی در کنار آنها شاهد این جنایت بوده از اسم و خانواده پدرش وحشت دارد و از آنها می‌ترسد. این حال و روز خانواده ایست که در اثر خشم یک مرد معتاد به این روز افتاده. حالا نزدیک به 4 سال از آن ماجرا گذشته و مادر خانواده درگذشته. رعنا دختر کوچک خانواده بینایی یک چشمش را از دست داده و چشم دیگرش را شاید با کمک پزشکان از دست ندهد. عمل جراحی سه شنبه این هفته مشخص می کند رعنا نابینا می شود یا نه والبته این تمام مشکلات رعنا نیست. عمل های پرخرجی که رعنا باید انجام دهد در توان آشنایان آن ها نیست. سمیه هم نزدیک به هفتاد عمل جراحی پرخرج انجام داد که برای زنده ماندنش افاقه نکرد. پدر سمیه با فروش زمین خود و با کمک افراد خیّر توانسته بود درمان دختر و نوه اش را آغاز کند اما خرج ها از توان خارج بود. سمیه دی ماه 93 در گفت وگو با خبرگزاری ایسکانیوز گفته بود که دولت هیچ کمکی به او نکرده: «وقتی خبرگزاری ایسنا و روزنامه ایران درباره ما نوشتند برخی به ما کمک کردند، اما دولت هیچ کمکی به ما نکرده و اگر کمک های مردم نبود ما تا همین جا هم نمی توانستیم به درمان ادامه دهیم».البته به گفته یکی از نزدیکان سمیه، شهیندخت مولاوردی، معاون امور زنان و خانواده نهاد ریاست‌جمهوری قبل از عید مبلغ پنج میلیون تومان برای درمان سمیه و رعنا به آنها داد که در مقابل هزینه های بالای درمان بسیار ناچیز است.
شوهر سابق سمیه که در حال حاضر در زندان کرمان به سر می برد در آخرین دادگاه منکر اسید پاشی شده بود. حالا که سمیه فوت کرده، روند دادگاه هم دچار تغییر می شود. هم در پرونده اسید پاشی و هم در پرونده حضانت رعنا و نازنین. بخصوص که خانواده شوهر سمیه هم چندین بار درخواست حضانت دو دختر سمیه را داده بودند اما آن ها فعلا پیش پدربزرگ و مادربزرگ مادری شان زندگی می کنند.
نعمت احمدی وکیل دادگستری در این رابطه به «پیام ما» گفت: اگر پرونده باز باشد و جراحات وارده بر اثر اسید پاشی دلیل مرگ سمیه باشد، دادگاه می تواند حکم به قصاص اسید پاش دهد، اگر هم پرونده قبلا بسته شده، خانواده سمیه می تواند به دادگاه دوباره درخواست دهد و در صورت تایید پزشک قانونی مبنی بر فوت سمیه بر اثر جراحات وارده از اسید، دادگاه تصمیم لازم را بگیرد. نعمت احمدی در ادامه درباره درخواست خانواده شوهر سمیه مبنی بر حضانت رعنا و نازنین می گوید: حضانت یک بحث است و ولایت هم یک بحث. اگر حضانت را هم به پدر ندهند، ولایت پدر از بین نمی رود اما من اگر در این دادگاه باشم حضانت را به پدر نمی دهم چرا که مجرم خطرناکی است. این وکیل دادگستری افزود: البته با توجه به اینکه دختر بزرگ سمیه 9 سال دارد خودش می تواند تصمیم بگیرد پیش چه کسی زندگی کند اما در مورد رعنا که 8 سال دارد دادگاه باید تصمیم بگیرد.

نتیجه عدم توجه به بیابان شدن جازموریان جنگ گرد و غبار با کرمانی‌ها

نتیجه عدم توجه به بیابان شدن جازموریان
جنگ گرد و غبار با کرمانی‌ها

باتلاق جازموریان که بزرگترین حوزه آبریز استان کرمان محصوب می شود با بی توجهی مسئولان به بیابان تبدیل شده است و حالا پیامدهای ناگوارش یکی پس از دیگری هویدا می شود. این بار هجوم گرد و غبار به شهرهای مختلف استان کرمان باعث شده تا نگاه ها به سمت این باتلاق خشک شده جلب شود. باران های بهاری مطابق سال های گذشته در کرمان شروع شده اما به جای باران، از آسمان گل می بارد. اتفاقی که باعث تعجب مردم شهر کرمان شده در حالی که بدلیل وجود گرد و غبار در آسمان، این اتفاق رخ داده است. امسال به نسبت سالیان گذشته گرد و غبار بیشتری در هوای کرمان دیده می شود و برخی از مردم مجبور به استفاده از ماسک شده اند. زیاد شدن گرد و غبار در آسمان کرمان اما بی دلیل نیست و به همان خشک شدن جازموریان بر می گردد. آنطور که خبرگزاری مهر گزارش داده بروز پدیده گرد و غبار در شرق استان کرمان اما به پدیده ای بسیار شدیدتر تبدیل شده است و با وزش اندک بادی کانونهای بیابانی این مناطق موجب بروز طوفانهای شدید شن می شود.
طی روزهای اخیر گرد و غبار در استان موجب بروز مشکلات تنفسی برای بیماران، سالمندان و کودکان شده است و هواشناسی کرمان از ادامه روند فعلی و ماندگاری گرد و غبار طی چند روز آینده خبر می دهد. رئیس مرکز پیش بینی هواشناسی استان کرمان در گفتگو با مهر کانون گرد و غبار در استان کرمان را محلی می دانست.
حمیده حبیبی از بارش های رگباری باران همراه با وزش باد و گرد و خاک طی روزهای آینده خبر داد. وی گفت: از اواسط هفته جاری شاهد هوایی ابری در بعد از ظهر افزایش ابر و وزش باد نسبتا شدید و گرد و خاک و احتمال بارش پراکنده در پاره ای نقاط هستیم. وی یادآور شد: بارش های رگباری باران بیشتر در ساعات بعد از ظهر مشاهده می شود.
وی اظهارداشت: ابری بودن هوای استان چندان تاثیری بر دمای هوا ندارد و فقط احساس می شود هوا کمی خنک تر شده است. حبیبی افزود: کانونهای گرد و غبار در استان کرمان محلی هستند و با بروز باد در استان و بلند شدن گرد و غبار شکل می گیرند و ارتباطی با ریز گردها ندارند.
وی خشکسالی را دلیل اصلی افزایش این کانونهای شن دانست و گفت: بیشترین میزان گرد و غبار در شرق و جنوب استان کرمان شکل می گیرد.
طبق گفته محمد ابراهیمی فعال محیط زیست در استان کرمان خشکسالی در سالهای اخیر موجب شده بستر بسیاری از رودخانه ها و قناتها در استان کرمان خشک شود و بسیاری از مزارع نیز خشکیده اند و به دلیل از بین رفتن پوششهای گیاهی در استان کرمان کانونهای فرسایشی نیز افزایش یافته اند اما مهمترین کانونهای فرسایش بادی در استان کرمان ۱۶ مورد براورد می شوند که بیشترین تاثیر را نیز در گرد و غبار دارند.
وی اکثر کانونهای گرد و غبار را محلی و یا از استانهای یزد و سیستان بلوچستان دانست. وی بادهای ۱۲۰ روزه سیستان را نیز که این روزها بیش از ۱۲۰ روز طول می شکند و همچنین گستره جغرافیایی بیشتری را نیز در برمی گیرند عاملی برای بروز این پدیده در استان کرمان دانست و افزود: نزدیک به صد روستا در کرمان همیشه در محاصره شن هستند زیرا اصولا در کویر بنا شده اند. ابراهیمی افزود: سالیانه میلیاردها تومان در کرمان بر اثر بروز این طوفانها خسارت وارد می شود که برآودش معادل ۱۵ میلیارد تومان است.
این فعال محیط زیست گفت: اجرای طرحهای ترسیب کربن و کشت گیاهان در کانونهای شن این روزها به مهمترین عامل برای مقابله با بیابازایی تبدیل شده است اما خشکسالی بسیاری از این گیاهان را خشکانده است همین طور بسیاری از جنگلهای محلی نیز در حال نابودی هستند.
وی ادامه داد: کرمان ۱۸.۲ میلیون هکتار مساحت دارد که کانونهای بادی ۴.۲ میلیون هکتار تحت تاثیر این طوفانهای شن قرار دارد و سایر مناطق نیز شاهد گرد و غبار هستند و هر سال بر وسعت کانونهای گرد و غبار افزوده می شود. وی افزود: ۶۷۶ هزار هکتار از این وسعت کانون بادی است و هر سال بر وسعت این کانونها هم افزوده می شود.
ابراهیمی خاطرنشان کرد: نرماشیر، جاده زاهدان، دارزین، وکیل آباد، شورآباد فهرج، دارستان و شورگز، ریگان که اکثرا در شرق استان قراردارند از جمله کانونهای اصلی طوفانهای شن در استان کرمان هستند. وی گفت: متاسفانه در سال جاری میزان بارندگیها نیز کاهش یافته و رودخانه شاهد افت شدید آب هستند و رودخانه های فصلی نیز زودتر خشک می شوند.
این فعال محیط زیست گفت: تاسف بار است که هزاران هکتار بستر باتلاق جازموریان در جنوب کرمان خشکیده و به بیابان تبدیل شده و به بزرگترین کانون شن در جنوب کرمان تبدیل شده است اما هیچ اقدامی از سوی مسئولان مرتبط دیده نمی شود حتی در این خصوص انتقاد هم نمی شود.
وی احداث سد بر روی سرشاخه های هلیل رود و بمپور را از مهمترین دلایل خشک شدن جازموریان دانست و افزود: اگر هامون به دلیل عدم آبرسانی هیرمند خشک شده و کانون شن در شرق کرمان شده است اما جازموریان را خودمان خشک کرده ایم و کاری هم برای احیای مجدد این دریاچه نمی کنیم.
وی گفت: متاسفانه میزان بارندگی در استان کرمان در سال جاری آنقدر کم بوده است که عملا سدها نیز پر نشده اند و این روند همچنان ادامه دارد و هر روز نیز برکانونهای بادی استان کرمان افزوده می شود در حالیکه اگر کانونهای بادی کاهش یابند دیگر خسارتهای میلیاردی ناشی از طوفانهای شن در کرمان روی نمی دهد و مشکلات به شدت کاهش می یابد.

داستان یک تمدنِ تنها «اَرَتَ» خاک می خورد

داستان یک تمدنِ تنها
«اَرَتَ» خاک می خورد

نزدیک به ده سال پیش بود که یک روستایی در حال شخم زدن زمینش با کاسه ای قدیمی مواجه شد و به تصور پیدا کردن گنج آبادی را خبر کرد. اهالی آن روستا هم برای دستیابی به گنج بیشتر شروع به کندن زمین کردند و اشیای دیگری را پیدا کردند. برخی به گمان اینکه شانس در خانه شان را زده شروع به فروختن این اشیا کردند. نکته جالب در آن روستا این بود که برخی مسئولان وقت هم به جای فشار به میراث فرهنگی برای بررسی این اثار، در فروش آن ها تمام تلاششان را کردند و چه سودهایی که نکردند. این «اَرَتَ» بود که آن ها را پولدار می کرد. تمدنی که برخی مورخان بزرگ آن را اولین تمدن بشری در جهان می دانستند. «اَرَتَ» اما تنها بود و کسی حافظش نبود.
بعد از یک سال و چند ماه بالاخره دولت به فکر کاوش بیشتر درباره این منطقه افتاد. یک کاوشگر ایرانی که در فرانسه زندگی می کرد با دعوت میراث فرهنگی به ایران آمد و سرپرست تیم کاوش منطقه را برعهده گیرد. نزدیک به 5 سال این کاوش ادامه داشت و به نتایج خوبی رسیده بود.
اما پس از 5 سال و با تغییرات پی در پی مدیریت سازمان میراث فرهنگی در دولت محمود احمدی نژاد، آن کاوشگر ایرانی از مسئولیتش کنار گذاشته شد تا دوباره «اَرَتَ» تنها بماند. تنهایی که تا همین امروز ادامه دارد و حالا تبدیل به یک بیماری خطرناک شده. «اَرَتَ» این روزها حال چندان خوشی ندارد و بیم آن می رود این تمدن 7 هزار ساله بمیرد. چند وقت پیش بود که ایسنا درباره مشکلات این تمدن کهن نوشت:« تپه در جوار روستای کنارصندل و در میان زمین‌های کشاورزی قرار دارد. یک طرف تپه با چارچوب فلزی و تخته‌های چوبی به صورتی ناقص مسیربندی شده، به طوری که اگر بازدیدکنندگان مراقبت نباشند ممکن است در میان یکی از حفره‌های موجود در مسیر سقوط کنند. اما سمت دیگر هیچ مسیری را برای هدایت گردشگردان پیش‌بینی نکرده، در نتیجه بازدیدکنندگان باید برای دیدن نقش‌ برجسته نیم‌تنه انسانی که در آن‌سوی تپه واقع شده، از روی دیوارهای باستانی عبور کنند. عبور آزادانه گردشگران از روی دیوارها و باقیمانده بناهای تمدن «اَرَتَ» فرسایش بسیاری را به این مکان تحمیل کرده است. حتی در برخی موارد، دیوارها به شدت فرسوده شده و آثار عبور بازدیدکنندگان به خوبی مشهود است.
سایر بخش‌های تپه هم از فرسایش باد و باران آسیب دیده‌اند و شکاف‌های عمیق و کانال‌هایی ناشی از عبور آب در تپه ایجاد شده که علاوه‌بر آثار کشف شده، آثار کشف نشده را نیز در مخاطره قرار داده است.» مشکلات فوق در حالی برای قدیمی ترین تمدن تاریخ بشری پیش آمده که به گفته محمد صمیمی، باستان شناس ایرانی اهمیت این تمدن به حدی است که می تواند بسیاری از کتابهای جهان را تغییر دهد.
تا مدت‌ها چنین تصور می‌شد که کهن‌ترین تمدن جهان در سومر عراق پای گرفته است؛ اما کشف یک زیگورات عظیم با قدمت بیش از ۵۰۰۰ سال، آثار سنگی بسیار و همچنین کتیبه‌‌های آجری به خطی ناشناخته از منطقه جیرفت باعث شد باستان‌شناسان درباره دانسته‌ها و ادعاهای پیشین خود تجدید نظر کنند. آنان با بررسی دوباره کتیبه‌هایی که از پیش در مناطق مهم باستانی کشف شده بودند، سعی کردند اطلاعات بیشتری درباره این تمدن عظیم و ناشناخته بدست آورند و در نهایت پس از تحقیقات فراوان، به تعدادی کتیبه دست یافتند. در یکی از این اسناد که از خرابه‌های شهر اور وک بدست آمده است، داستان کشمکش میان پادشاه سومر با فرمانروای سرزمین ثروتمندی بنام «اَرَتَ» ثبت شده بود و در کتیبه دیگر، پادشاه سومری سعی کرده بود با گذر از شهر شوش و هفت رشته کوه، به سرزمین «اَرَتَ» حمله کند. بررسی دقیق این کتیبه‌ها و آثار کشف شده این فرضیه را به اثبات نزدیک می‌کند که شهر افسانه‌ای و گمشده «اَرَتَ» که در شرق ایران قرار داشته، به احتمال زیاد همان شهر جیرفت است. از آثار کشف شده در حوزه تمدن جیرفت می‌توان به ظروف و پلاک‌های سنگی با نقوش بسیار ظریف از موجوداتی چون عقاب، عقرب و پلنگ اشاره کرد که نظیر آنها در هیچ یک از محوطه‌های باستانی جهان کشف نشده است. شاید با ادامه اکتشافات و تحقیق روی آثار کشف شده، باستان‌شناسان به این نتیجه برسند که از این پس بجای میانرودان عراق، می‌بایست جیرفت ایران را مهد کهن‌ترین تمدن بشری در جهان نامید.
کشف این تمدن بزرگ بی شک حاصل زحمات تیم کاوشی بود که سرپرستی آن را پروفسور یوسف مجیدزاده برعهده داشت. مجیدزاده همان کاوشگری بود که از فرانسه به دعوت رئیس سازمان میراث فرهنگی به ایران آمد و طی 5 سال به نتایج ارزشمندی رسید اما با رفتن مجید زاده و تیم کاوش از منطقه، تحقیق درباره این تمدن کمرنگ شد و تلاشی از سوی دولت برای اطلاع رسانی درباره این تمدن دیده نشد و البته نمی شود. مجید زاده سال ها پیش با رد نظر برخی از باستان شناسان که جنوب شرق ایران تا زمان هخامنشیان جوامعی بی سواد بوده اند گفته بود:« مردم جیرفت نه تنها همزمان با اختراع کهن ترین خط میخی بین النهرین باسواد بوده اند، بلکه همزمان با آنان خطی متفاوت از میخی اختراع کرده اند.»
حالا این تمدن با ارزش روزبروز بر حجم مشکلاتش افزوده می شود و کسی نیست قدر آن را بداند. «اَرَتَ» تنهاست و تنهایی اَرَتَ یعنی نابودی قدیمی ترین تمدن تاریخ بشری.
در این رابطه با حسن موحدی معاون سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمان تماس گرفتیم و با این پاسخ از طرف وی روبرو شدیم:« شما باید با کارشناسان باشتان شناس مثل خانم دکثر چوبک و اقای علیدادی که در محل هستند صحبت کنید نه با ما تا خدایی نکرده گزارش غیر موثق و چالش انگیزی تهیه نشود.» معاون سازمان میراث فرهنگی کرمان در حالی از پاسخگویی شانه خالی می کند که متولی آثار باستانی همین سازمان است و باید آماده پاسخگویی به سوالات باشند نه اینکه به جای جواب دادن به سوال، ماجرا را به افراد دیگری ارجاع دهد و به نوعی از پاسخگویی فرار کند.
به هر ترتیب تپه کنار صندل در 30 کیلومتری جیرفت بنا به گزارش خبرگزاری ایسنا حال و روز خوشی را تجربه نمی کند و متولی اصلی آثار باستانی در کرمان در این مورد پاسخگو نیست.

خبر

مدیر کل راه و شهرسازی استان کرمان:
کاهش 29 درصدی تلفات جاده‌ای
در نوروز
مدیر کل راه و شهرسازی استان کرمان از کاهش 29 درصدی تلفات جاده‌ای در نوروز امسال نسبت به نوروز سال گذشته خبر داد.
به گزارش روابط عمومی اداره کل راه و شهرسازی استان کرمان، مهندس مقبلی در جمع روسای ادارات راه و شهرسازی شهرستان‌های استان ، گفت: در تعطیلات نوروز به رغم این که همه در مسافرت و گردش به سر می‌بردند، شما در حال آماده کردن شرایط ایمنی در محورها برای مسافران و کسانی که در شبکه ارتباطی راه‌های استان تردد داشتند، بودید. وی با بیان این که این وظیفه ذاتی ماست که در همه ایام شبانه روز برای راحتی و آسایش مردم تلاش کنیم، گفت: باید همواره مجددانه تلاش کنیم تا ایمنی و سلامت مردم تامین باشد. مقبلی تصریح کرد: به لطف خدا در این ایام هم مردم راحت بودند و هم کمترین تلفات و تصادفات جاده ای را داشتیم که جای شکرگزاری است. وی با ابراز خوشحالی از کاهش 29 درصدی تلفات جاده‌ای در استان نسبت به مدت مشابه سال قبل گفت: یک نفر کاهش تلفات هم خیلی اهمیت دارد .مدیرکل راه و شهرسازی خاطرنشان کرد: این موفقیت جز با تلاش و همت شما ، جز با رعایت قوانین و مقررات توسط مردم، کنترل ترافیکی توسط پلیس و همت هلال احمر و اورژانس حاصل نمی‌شد و همه این مجموعه ها دست به دست هم دادند تا شاهد کاهش تلفات جاده‌ای در استان باشیم. وی ادامه داد: این رتبه در سطح کشور رتبه‌ای قابل و قبول و مناسب است اما اگر جاده ها استاندارد بود ولی رعایت قانون و مقررات از سوی مردم نبود ، این موفقیت حاصل نمی شد.

سرمایه گذاری 120 میلیارد دلاری ایرانیان خارج از کشور در ایران
نایب رییس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی ایران گفت: از زمان فعالیت دولت تدبیر و امید تاکنون 120 میلیارد دلار سرمایه گذاری از سوی ایرانیان خارج از کشور در ایران انجام شده است. محسن جلال پور در نشست شورای ایرانیان خارج از کشور در دفتر استاندار کرمان افزود: از 100 شرکت بزرگ در دنیا 60 شرکت کشور ایران را جزء 10 مشتری اول خود قرار داده اند. وی بیان کرد: استان کرمان هم ظرفیت خوبی برای سرمایه گذاری در بخش های مختلف و آمادگی جذب سرمایه گذاران را دارد. وی گفت: برای ستاد سرمایه گذاری کرمان مرکزیتی را پیشنهاد می کنیم و ارتباط با ایرانیان خارج از کشور از طریق این ستاد انجام شود. رییس اتاق بازرگانی، صنایع، معادن و کشاورزی استان کرمان افزود: هیات عمانی شال 60 نفر پنجم و ششم اردیبهشت به تهران می آیند و جمع بندی که ما در اتاق بازرگانی ایران داشتیم 92 درصد ظرفیت عمان دست این 60 نفر است. وی گفت: ستاد سرمایه گذاری کرمان می تواند از ظرفیت هیات عمانی و هیات سوییسی که بیستم اردیبهشت به ایران می آید استفاده کند. جلال پور افزود: با توجه به این که در نشست توسعه و سرمایه گذاری در سفر رییس جمهوری به کرمان تمامی سرمایه گذاران ایرانی خارج از کشور نمی توانند حضور یابند می توانیم به صورت ویدئو کنفرانس این ارتباط را برقرار کنیم ولی نیاز به ابزار آن داریم. وی بیان کرد: سیستم ویدئو کنفرانس می تواند در 30 نقطه همزمان ارتباط برقرار کند. وی گفت: بیشترین سرمایه گذاران خارج از کشور در آمریکا و آلمان هستند.

سیف الهی شهردار کرمان خبر داد
کرمان در آستانه تحول بزرگ عمرانی
شهردار کرمان با اشاره به اجرای چندین پروژه عمرانی در شهر گفت: با اجرای پروژه های ۹ گانه در کرمان با همکاری قرارگاه خاتم شهر شاهد تحول بزرگ عمرانی خواهد شد.
به نقل از روابط عمومی شهرداری کرمان، بر اساس مصوبه‌ هفته‌ شورای اسلامی شهر کرمان، اعضای شورا از پروژه‌های مختلف شهر کرمان بازدید کردند. رییس و اعضای شورای اسلامی شهر کرمان به هم‌راه شهردار کرمان و معاونان خدمات شهری و عمرانی شهردار، از پروژه‌های شهری از جمله کارگاه‌های قرارگاه خاتم، ساختمان در دست احداث شهرداری و برخی از تقاطع‌های غیرهم‌سطح شهر کرمان بازدید کردند. در ابتدا در بازدید از ساختمان در حال ساخت شهرداری، شهردار کرمان با بیان این‌که این ساختمان به‌گونه‌ای طراحی شده که تا ۱۵۰ سال آینده و رسیدن جمعیت شهر کرمان به دو میلیون نفر، پاسخ‌گو باشد، گفت: در طراحی این ساختمان، تمام نیازهای شهرداری پیش‌بینی شده؛ ضمن اینکه نمای ساختمان به شکل سنتی اجرا می‌شود.
شهردار کرمان در مسیر میدان «شورا» تا محل کارگاه گروه تخصصی شهید رجایی، به آغاز به کار این گروه برای ساخت تقاطع‌های غیرهم‌سطح پروژه‌های ۹‌گانه در نقاط مختلف شهر کرمان اشاره کرد و گفت: هم‌اکنون، گروه تخصصی شهید رجایی در حال انجام عملیات ژئوتکنیک و نقشه‌برداری در میدان آزادی، چهارراه فیروزه، پل راه‌آهن، تقاطع کوثر و تقاطع ابوذر است. سیف‌الهی هم‌چنین از تجهیز کارگاه تقاطع راه‌آهن خبر داد. شهردار کرمان در خصوص کارخانه‌ ساخت پل‌ها گفت: این کارخانه در زمینی به مساحت شش هکتار تجهیز خواهد شد. سیف‌الهی افزود: قطعات پل‌ها در محل کارخانه ساخته و سپس به محل هر پروژه منتقل و نصب می‌شوند. وی ادامه داد: در این روش پل‌سازی، فقط کار شمع‌کوبی و اجرای فنداسیون در محل پروژه انجام می‌شود و عرشه‌ پل در کارخانه تولید و سپس در محل نصب می‌شود.

78 پروژه نیمه تمام آموزشی در استان کرمان وجود دارد
مدیرکل آموزش و پرورش استان گفت: 78 پروژه نیمه تمام زیر 70 درصد پیشرفت فیزیکی در حوزه آموزش و پرورش استان وجود دارد.
ابراهیم جهانگیری در نشست شورای آموزش و پرورش استان کرمان به ریاست استاندار، اعتبار مورد نیاز برای تکمیل این طرح های نیمه تمام را 93 میلیارد ریال اعلام کرد. وی تصریح کرد: پروژه های نیمه تمام آموزشی در قالب 437 کلاس درس، چهار استخر شنا و سه پروژه خوابگاهی، سلف سرویس و سالن ورزشی است. وی گفت: 56 پروژه آموزشی خیر ساز در استان کرمان وجود دارد که 15 میلیارد تومان منابع مالی دارد. مدیرکل آموزش و پرورش استان کرمان مشکلات فضای آموزشی استان کرمان را زیاد توصیف کرد و افزود: 130 کلاس کانکسی در استان کرمان وجود دارد. وی تصریح کرد: تراکم جمعیت در حاشیه شهر کرمان بالا رفته و فضای آموزشی متناسب با جمعیت وجود ندارد. جهانگیری همچنین به 12 اردیبهشت سالروز شهادت استاد مطهری و روز معلم اشاره و بر تکریم معلمان در جامعه تاکید کرد.

داستان یک تمدنِ تنها «اَرَتَ» خاک می خورد

داستان یک تمدنِ تنها
«اَرَتَ» خاک می خورد

نزدیک به ده سال پیش بود که یک روستایی در حال شخم زدن زمینش با کاسه ای قدیمی مواجه شد و به تصور پیدا کردن گنج آبادی را خبر کرد. اهالی آن روستا هم برای دستیابی به گنج بیشتر شروع به کندن زمین کردند و اشیای دیگری را پیدا کردند. برخی به گمان اینکه شانس در خانه شان را زده شروع به فروختن این اشیا کردند. نکته جالب در آن روستا این بود که برخی مسئولان وقت هم به جای فشار به میراث فرهنگی برای بررسی این اثار، در فروش آن ها تمام تلاششان را کردند و چه سودهایی که نکردند. این «اَرَتَ» بود که آن ها را پولدار می کرد. تمدنی که برخی مورخان بزرگ آن را اولین تمدن بشری در جهان می دانستند. «اَرَتَ» اما تنها بود و کسی حافظش نبود.
بعد از یک سال و چند ماه بالاخره دولت به فکر کاوش بیشتر درباره این منطقه افتاد. یک کاوشگر ایرانی که در فرانسه زندگی می کرد با دعوت میراث فرهنگی به ایران آمد و سرپرست تیم کاوش منطقه را برعهده گیرد. نزدیک به 5 سال این کاوش ادامه داشت و به نتایج خوبی رسیده بود.
اما پس از 5 سال و با تغییرات پی در پی مدیریت سازمان میراث فرهنگی در دولت محمود احمدی نژاد، آن کاوشگر ایرانی از مسئولیتش کنار گذاشته شد تا دوباره «اَرَتَ» تنها بماند. تنهایی که تا همین امروز ادامه دارد و حالا تبدیل به یک بیماری خطرناک شده. «اَرَتَ» این روزها حال چندان خوشی ندارد و بیم آن می رود این تمدن 7 هزار ساله بمیرد. چند وقت پیش بود که ایسنا درباره مشکلات این تمدن کهن نوشت:« تپه در جوار روستای کنارصندل و در میان زمین‌های کشاورزی قرار دارد. یک طرف تپه با چارچوب فلزی و تخته‌های چوبی به صورتی ناقص مسیربندی شده، به طوری که اگر بازدیدکنندگان مراقبت نباشند ممکن است در میان یکی از حفره‌های موجود در مسیر سقوط کنند. اما سمت دیگر هیچ مسیری را برای هدایت گردشگردان پیش‌بینی نکرده، در نتیجه بازدیدکنندگان باید برای دیدن نقش‌ برجسته نیم‌تنه انسانی که در آن‌سوی تپه واقع شده، از روی دیوارهای باستانی عبور کنند. عبور آزادانه گردشگران از روی دیوارها و باقیمانده بناهای تمدن «اَرَتَ» فرسایش بسیاری را به این مکان تحمیل کرده است. حتی در برخی موارد، دیوارها به شدت فرسوده شده و آثار عبور بازدیدکنندگان به خوبی مشهود است.
سایر بخش‌های تپه هم از فرسایش باد و باران آسیب دیده‌اند و شکاف‌های عمیق و کانال‌هایی ناشی از عبور آب در تپه ایجاد شده که علاوه‌بر آثار کشف شده، آثار کشف نشده را نیز در مخاطره قرار داده است.» مشکلات فوق در حالی برای قدیمی ترین تمدن تاریخ بشری پیش آمده که به گفته محمد صمیمی، باستان شناس ایرانی اهمیت این تمدن به حدی است که می تواند بسیاری از کتابهای جهان را تغییر دهد.
تا مدت‌ها چنین تصور می‌شد که کهن‌ترین تمدن جهان در سومر عراق پای گرفته است؛ اما کشف یک زیگورات عظیم با قدمت بیش از ۵۰۰۰ سال، آثار سنگی بسیار و همچنین کتیبه‌‌های آجری به خطی ناشناخته از منطقه جیرفت باعث شد باستان‌شناسان درباره دانسته‌ها و ادعاهای پیشین خود تجدید نظر کنند. آنان با بررسی دوباره کتیبه‌هایی که از پیش در مناطق مهم باستانی کشف شده بودند، سعی کردند اطلاعات بیشتری درباره این تمدن عظیم و ناشناخته بدست آورند و در نهایت پس از تحقیقات فراوان، به تعدادی کتیبه دست یافتند. در یکی از این اسناد که از خرابه‌های شهر اور وک بدست آمده است، داستان کشمکش میان پادشاه سومر با فرمانروای سرزمین ثروتمندی بنام «اَرَتَ» ثبت شده بود و در کتیبه دیگر، پادشاه سومری سعی کرده بود با گذر از شهر شوش و هفت رشته کوه، به سرزمین «اَرَتَ» حمله کند. بررسی دقیق این کتیبه‌ها و آثار کشف شده این فرضیه را به اثبات نزدیک می‌کند که شهر افسانه‌ای و گمشده «اَرَتَ» که در شرق ایران قرار داشته، به احتمال زیاد همان شهر جیرفت است. از آثار کشف شده در حوزه تمدن جیرفت می‌توان به ظروف و پلاک‌های سنگی با نقوش بسیار ظریف از موجوداتی چون عقاب، عقرب و پلنگ اشاره کرد که نظیر آنها در هیچ یک از محوطه‌های باستانی جهان کشف نشده است. شاید با ادامه اکتشافات و تحقیق روی آثار کشف شده، باستان‌شناسان به این نتیجه برسند که از این پس بجای میانرودان عراق، می‌بایست جیرفت ایران را مهد کهن‌ترین تمدن بشری در جهان نامید.
کشف این تمدن بزرگ بی شک حاصل زحمات تیم کاوشی بود که سرپرستی آن را پروفسور یوسف مجیدزاده برعهده داشت. مجیدزاده همان کاوشگری بود که از فرانسه به دعوت رئیس سازمان میراث فرهنگی به ایران آمد و طی 5 سال به نتایج ارزشمندی رسید اما با رفتن مجید زاده و تیم کاوش از منطقه، تحقیق درباره این تمدن کمرنگ شد و تلاشی از سوی دولت برای اطلاع رسانی درباره این تمدن دیده نشد و البته نمی شود. مجید زاده سال ها پیش با رد نظر برخی از باستان شناسان که جنوب شرق ایران تا زمان هخامنشیان جوامعی بی سواد بوده اند گفته بود:« مردم جیرفت نه تنها همزمان با اختراع کهن ترین خط میخی بین النهرین باسواد بوده اند، بلکه همزمان با آنان خطی متفاوت از میخی اختراع کرده اند.»
حالا این تمدن با ارزش روزبروز بر حجم مشکلاتش افزوده می شود و کسی نیست قدر آن را بداند. «اَرَتَ» تنهاست و تنهایی اَرَتَ یعنی نابودی قدیمی ترین تمدن تاریخ بشری.
در این رابطه با حسن موحدی معاون سازمان میراث فرهنگی، صنایع دستی و گردشگری استان کرمان تماس گرفتیم و با این پاسخ از طرف وی روبرو شدیم:« شما باید با کارشناسان باشتان شناس مثل خانم دکثر چوبک و اقای علیدادی که در محل هستند صحبت کنید نه با ما تا خدایی نکرده گزارش غیر موثق و چالش انگیزی تهیه نشود.» معاون سازمان میراث فرهنگی کرمان در حالی از پاسخگویی شانه خالی می کند که متولی آثار باستانی همین سازمان است و باید آماده پاسخگویی به سوالات باشند نه اینکه به جای جواب دادن به سوال، ماجرا را به افراد دیگری ارجاع دهد و به نوعی از پاسخگویی فرار کند.
به هر ترتیب تپه کنار صندل در 30 کیلومتری جیرفت بنا به گزارش خبرگزاری ایسنا حال و روز خوشی را تجربه نمی کند و متولی اصلی آثار باستانی در کرمان در این مورد پاسخگو نیست.

دیالوگ هایی نه چندان آموزنده

دیالوگ هایی نه چندان آموزنده

گاهی اوقات، بی اختیار کودکان امروز را با کودکی های خودم مقایسه می کنم. نه این که بخواهم نتیجه گیری کنم که بچه های امروز باید مثل بچگی های من باشند. نه اصلاً! بر عکس معتقدم هر دوره ای اقتضائات خود را دارد. اما انسان است و هزار خاطره از روزگاران گذشته! وقتی کودکی را می بینم که کنترل هزار کلیدی را در دست گرفته و از این کانال به آن کانال می پرد، نا خود آگاه دلم برای تلویزیون سیاه و سفید 14 اینچی خانه مان تنگ می شود. تلویزیونی که به ضرب و زور صدا و سیمای زمان ما دو تا کانال داشت و اگر همه ساعات پخش شان را با هم جمع می زدی به اندازه «نیم کانال» تلویزیون های امروز هم نمی شد. اما اکنون دست به قلم نبرده ام تا نوستالوژی های خاک خورده ام را گردگیری کنم و جلوی چشم خوانندگان گرانقدر بگذارم. هدفم بیش تر مقایسه انیمیشن های امروزی با کارتون های کودکی خودم بود و میزان تأثیر گذاری آن بر شخصیت کودک. یقیناً خوانندگان به این امر واقف هستند که از این نوشتار کوتاه نباید انتظار نتیجه گیری دقیق و علمی داشته باشند. چون بررسی های علمی این موضوع زمان زیاد و مطالعات مدونی را در حوزه رسانه وکودک و نوجوان می طلبد و جامعه دانشگاهی در رشته های مرتبط باید بار آن را بر دوش بکشد. خلاصه!آن هایی که هم سن و سال من هستند باید کارتون های«بچه های آلپ»،«حنا دختری در مزرعه»،«مهاجران»،«بینوایان» و… را به یاد داشته باشند. کارتون هایی که از داستان نیرومند و خوش ساخت بهره می بردند و معمولاً شخصیت اصلی شان هم کودک یا کودکان دختر و پسری بودند به قد و قواره خودمان و عموماً مهربان و دوست داشتنی! دوبلورها هم کارشان را خوب بلد بودند. می دانستند روی هر شخصیتی چه صدایی بگذارند که کودک از طرز سخن گفتنش از همان ابتدای داستان پی به شخصیتش ببرد. دیالوگ های قوی، کوبنده و جذاب نیز نقطه قوت آن کارتون ها بود. در جریان داستان شخصیت ها ناراحت می شدند. خشمگین می شدند. دعوا می کردند. از کوره در می رفتند و دندان به هم می ساییدند، اما کلمه ای حرف زشت از دهان شان خارج نمی شد. آن روزها اگر ما حرف بدی بلد بودیم، پدر و مادرمان تقصیرش را گردن بچه های همسایه می انداختند. چون احتمالاً خودشان اصلاً حرف بدی در حضور فرزندشان نمی زدند!!! تلویزیون هم واقعاً از گفتن آن کلمات مبرا بود. اما امروزه شاهد این واقعیت تلخ هستیم که والدین، آموزش برخی کلمات ناپسندی را که فرزندشان یاد گرفته متوجه رسانه ها می دانند. خواه آن رسانه تلویزیون باشد خواه سینمای خانگی! می خواهم انیمیشن«عصر یخبندان» را مثال بزنم. ادبیات، لحن سخن و نوع دیالوگ های انیمیشن ها را با دقت نگاه کنید! تصور کنید فرزندتان با همان ادبیات سخن بگوید! احتمالاً کودک خود را از این گونه حرف زدن منع می کنید. ادبیات نا مناسب و به قول معروف«داش مشتی» شخصیت عظیم الجثه عصر یخبندان که اتفاقاً بخش زیادی از داستان را به خود اختصاص داده و انیمیشن هایی نظیر آن از رسانه ها پخش می شود که تأثیری نامطلوب بر ادبیات کودکان ما می گذارد. بر ماست که انواع رسانه ها(نوشتاری،شنیداری و دیداری) را جزو جدایی ناپذیر فرزندان خود بدانیم و در انتخاب رسانه ها دقت و حساسیت کافی به خرج بدهیم و از سوی دیگر، متولیان فرهنگی اعم از آموزش و پرورش، کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان، وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی، سازمان تبلیغات اسلامی و دیگر نهادهایی که سیاستگذاری فرهنگ را برعهده دارند به موضوع فرهنگ سازی در بین کودکان و نوجوانان تلاش بیش تری بنمایند که فردا دیر است و باید دوران کودکی را دریابیم.

جدل کلامی مدیرعامل نساجی و مس

جدل کلامی مدیرعامل نساجی و مس

علی اکبرزاده- صادق درودگر، مدیرعامل باشگاه نساجی قائمشهر حسابی عصبانی است. نه از اینکه شانس صعود به پلی آف لیگ برتر در حال از دست رفتن است، بلکه بدلیل نتایج درخشان مس. درودگر گفته: آیا تیم بارسلونا هم می تواند به چنین تحول و نتایج عجیب و غریبی دست پیدا کند؟ باور کنید قصد و نیت من تنها ایجاد محیطی سالم و بستری سالم برای رقابت است. او لیستی هم به رسانه ها داده و مدعی شده تیم مس که نیم فصل اول در رده دهم قرار داشت، با کمک داوران و تبانی توانسته به رده دوم صعود کند. لیست ارسالی صادق درودگر به رسانه ها به شرح زیر است:
هفته دوازدهم : مس 2 – 1 نفت و گاز/ اخراج سه بازیکن از نفت و گاز (دقیقه 52 – ابراهیم ابرقویی) – (دقیقه 70 – عبدالله ممبینی) – (دقیقه 91 – علی مطوری)/ گل مس در دقیقه 91 به ثمر رسید.
هفته سیزدهم : نیروی زمینی 1 – 2 مس/ هر دو گل مس در شرایط بسیار مشکوک به ثمر رسید./ گل 1: داور در سوت خود ندمید و اصلا حواسش به ضربه‌ی توپ نبود./ گل 2: اعتراض شدید نیروی زمینی به اعلام خطایی که گل شد.
هفته چهاردهم : مس 1 – 0 تربیت نوین/ اخراج دو بازیکن از تربیت (دقیقه 64 – مسلم محمد نژاد) – (دقیقه 70 – اسماعیل بالی مقدس)/ اعلام پنالتی مشکوک برای مس. در حالی که بازیکن حریف رو به پشت روی زمین دراز کشیده بود و اصلا توپ را در دید خود نداشت.
هفته پانزدهم : گیتی پسند 1 – 1 مس/ تیم گیتی پسند پس از اعلام داور این بازی به شدت مراتب اعتراض خود را اعلام کرد تا در فاصله‌ی یک روز به بازی داور این دیدار تغییر کند و بدین ترتیب اولین تساوی و در واقع اولین امتیاز از دست دادن مس در نیم فصل دوم رخ دهد. گل مس در دقایق پایانی به ثمر رسید.
هفته شانزدهم : مس 2 – 1 استقلال اهواز/حامد بور بور بازیکن استقلال اهواز تنها 2 دقیقه بعد از ورود به زمین به طرز مشکوکی یک پنالتی تقدیم مس کرد و گل اول مس به این صورت ثبت شد.
هفته هفدهم : فجر سپاسی 1 – 2 مس/ در آخرین ثانیه‌های بازی، بازیکن فجرسپاسی در درون محوطه یک خطای هند بی مورد و مشکوک مرتکب شد تا پنالتی برای مس گرفته و به گل تبدیل شود.
هفته نوزدهم: ایرانجوان 1 – 2 مس/ گل پیروزی مس باز هم در آخرین دقیقه‌ها به ثمر رسید.ایرانجوان در طول فصل با مشکلات مالی زیادی دست و پنجه نرم می‌کرد اما با وجود تمام مشکلات بازیکنان این تیم در تمام مسابقات حضور داشتند اما به یکباره در بازی برابر مس شاهد عدم حضور 5 بازیکن اصلی ایرانجوان هستیم تا مشکوک ترین مسائل این بازی رخ دهد.
هفته بیستم: مس 2 – 1 شهرداری اردبیل/ در این بازی شهرداری اردبیل یک اخراجی می دهد و مس گل اول خود را از روی یک پنالتی می زند و گل پیروزی مس هم در آخرین ثانیه بازی در حالی که وقت های تلف شده هم تمام شده بود، به ثمر می رسد.
ادعاهای فوق در حالی مطرح می شود که بنا به نظر کارشناسان داوری لیگ یک، اتفاق خاصی در باری های مس نیفتاده است. به عنوان مثال در همین بازی آخر مس که مقابل شهرداری اردبیل برگزار شد، بازیکن شهرداری روی خط دروازه توپ را با دست زد و داور علاوه بر اعلام پنالتی برای مس، او را اخراج کرد. تصمیمی که کاملا درست بود. درودگر همچنین گفته: در رابطه با مس باید بگویم که در چند بازی اخیرشان اصلا شرایط طبیعی حاکم نبود. به همین دلیل به کمیته صیانت از فوتبال حرفه ای رفتم و شکایت کردم و اتفاقا آقای علیپور هم حضور داشتند. قرار شد یک بررسی دقیق از بازیهای مس انجام دهند و یک بازرس برای بازیهای آنها بفرستند. اگر اثبات شود که تخلف کردند اتفاقی که دو فصل گذشته برای شهرداری تبریز افتاد در انتظار مس خواهد بود.
مدیرعامل مس البته در مقابل این تهمت ها ساکت ننشست. سیف الدینی در رابطه با صحبت های درودگر گفت: این صحبت ها تازگی ندارد. پس از ۳ بردی که در ابتدای نیم فصل دوم کسب کردیم از سوی تیم های هم گروه و همچنین گروه مخالف هجمه هایی علیه ما ایجاد شد. ما ۸ بازی بردیم و یک بازی مساوی کردیم. مجموعه ای نظارت می کنند بر این بازی ها که شامل داوران، ناظر داوری و ناظر فدراسیون هستند. شما حساب کنید و می بینید که در کل بازی ها نزدیک به ۵۴ نفر می شوند که مس با آن ها ارتباط برقرار کرده است. فدراسیون فوتبال، کمیته داوران و سیف الدینی که نه در فدراسیون بوده، نه در سازمان لیگ و نه ارتباط فوتبالی داشته است. وی ادامه داد: وقتی که من مدیرعامل شدم کسی در استان مرا نمی شناخت. اگر چنین اتفاقی افتاده باشد تمام فوتبال ایران زیر سوال می رود که تیم کرمان با این همه آدم ارتباط برقرار کرده باشد و آن ها را بخرد. من از تیم مس کرمان دفاع نمی کنم. من می خواهم از کمیته داوران و کمیته اخلاق دفاع کنم. می گویند بررسی شده است. اگر بررسی شده و ما مقصریم توبیخمان کنند اما اگر چیزی نبوده خواهش میکنم جوابگوی این مسائل به وجود آمده باشند. صحبت هایی راجع به مردم کرمان انجام دادند. مردم کرمان به من اعتراض کرده اند و امروز در تمرین به من می گویند شما نمی خواهید از حیثیت مردم و ورزش کرمان دفاع کنید؟ هواداران نساجی پس از بازی با مس به تیمشان اعتراض کردند که چرا دروازه بان مس حتی توپ را لمس نکرد. بازی با فجر در خارج از خانه و بازی با تیم خوب و محکم شهرداری در کرمان به ما خیلی سخت گذشت که سنگین بودند و ساده ترین بازی ما مقابل نساجی بود.
مدیرعامل باشگاه مس در خصوص صحبت های دست نشان مبنی بر اینکه داور وقت اضافه زیادی در بازی با شهرداری منظور کرده است اظهار کرد: در همین وقت های تلف شده دروازه بان شهرداری وقت تلف کرد.( سیف الدینی تصریح کرد: بازیکن استقلال اهواز در مقابل مس ذخیره بود و اگر یک مربی قصد داشته باشد با بازیکنی ارتباط برقرار کند مسلما روی بازیکن ذخیره سرمایه گذاری نمی کند. این بازیکن ذخیره بوده و به دلیل آسیب یکی از بازیکنان این تیم وارد میدان شد. از یک شخص فوتبالی بعید است این صحبت های عجیب و غریب را مطرح کند. در فینال لیگ قهرمانان اروپا بین منچستر و بایرن از دقیقه ۹۰ تا ۹۳ منچستر ۲ گل زد و برد. من قصد مقایسه ندارم اما این ها زیبایی های فوتبال است. باشگاه مس کرمان یک باشگاه کاملا حرفه ای است. این تیم هزینه می کند و توانایی هزینه کردن را دارد چون حرفه ای است. آیا این مسائل نمی تواند به نتیجه گرفتن کمک کند؟!
مدیرعامل مس در پایان گفت: من خواهش میکنم به جای اینکه به بازی مس و فولاد نوین بازرس بفرستند، تیم هایی که ضعیف عمل کرده اند و نتیجه نگرفته اند کمیته ای تشکیل بدهند و به باشگاه مس بفرستند. ببینند ما چکار می کنیم و کپی برداری کنند.

شهرام جزایری: زندان، تاوان نزدیک شدن به سیاسی ها

شهرام جزایری:
زندان، تاوان نزدیک شدن به سیاسی ها

زهرا علی اکبری، ولی خلیلی/اعتماد: اگر برای دهه 80، پنج اسم خبرساز را بخواهیم انتخاب کنیم بدون تردید شهرام جزایری یکی از آنهاست. پیش از این مصاحبه کرده و پس از این نیز مصاحبه خواهدکرد، اما متن پیش رو محصول هشت ساعت گفت وگو با مردی است که می گوید در گذشته اش اشتباهات بزرگ کرده و می خواهد در آینده کارهای بزرگ بکند. دلخوری ها و عصبانیت هایش در اواسط مصاحبه سبب ترک گفت و گوی طولانی وی با ما نشد. شهرام جزایری برای اولین بار می گوید که چگونه به دهه چهارم زندگی اش رسیده است. او مدعی است یک دکترین اقتصادی دارد و در آینده می خواهد با اتکا به این دکترین راه های جدید را در اقتصاد ایران بپیماید. خلاصه گذشته اش این است که قصد داشته فرش دستباف را جایگزین نفت کند. قضاوت در مورد ادعاهای شهرام جزایری بر عهده مخاطب است.
آقای جزایری حس می کنم مقابل یک مفسد زنده نشسته ام. ناراحت نمی شوید از اینکه شما را مفسد زنده خطاب کنم؟
چرا فکر می کنید ناراحت نمی شوم؟ 13 سال طول کشید تا به اینجا رسیدیم. حی و حاضر و زنده رو به روی شما نشستم و پاسخگو هستم. هیچ کس جز خدا فکرش را نمی کرد، حالا یه مدت کوتاه دیگر هم صبر کنید خودتون متوجه می شید که در مورد من اشتباه می کردید و شخصیت واقعی شهرام جزایری برای همگان روشن خواهدشد، به گونه ای که هیچ کس جز خدا فکرش را نخواهد کرد، ضمنا همان موقع هم رییس دادگاه در مورد اشاره لفظ مفسد به من، تذکر می داد که این یک پرونده ساده کیفری ست اما خب شما رسانه ها هرکاری دلتان می خواهد می کنید دیگر. من هم همیشه سکوت کرده ام. باز هم شما را تحمل می کنم. ضمنا در همان پرونده به قول رییس دادگاهم ساده کیفری، اگر من خطایی مرتکب شده ام، اشد مجازاتش را کشیدم که 13 سال زندان بود. محروم از مرخصی بودم. تا ساعت آخر من را نگه داشتند و حالا که بیرون آمدم شهرام جزایری هستم. یه شهروند عادی. همین.
• به هر حال کسانی که قبل و بعد از شما متهم به فساد اقتصادی شده اند، اعدام شدند. پس شما موقعیتی متفاوت از دیگران دارید؟
واقعا این چه تشابهی است که شما می فرمایید؟ این همان مقایسه های کوچه بازار است که شما اصحاب رسانه هم با وجود اینکه از نخبگان جامعه هستید، به غلط می فرمایید، پرونده قضایی هر شخصی مثل اثرانگشت است. منحر به خودش هست، فقط مرتبط با اعمال و اقوال همون فرد است. لذا نباید من را با دیگران مقایسه کنید. هرچند که اگر من یک هزارم کارهایی که به برخی افراد منتسب می شد، انجام داده بودم به لحاظ حساسیت ویژه ای که روی من وجود داشت باور کنید هزار بار من را اعدام می کردند. ضمن اینکه به دلیل همین حساسیت ها، دستگاه قضایی البته در چارچوب قانون، با شدیدترین حالت ممکن با من برخورد کرد که شاید خیلی از قضات پرونده راضی به این شدت و حدت نبودند اما لابد شما رسانه ها جو رو علیه من کرده بودید.
• پس حس نمی کنید خوش شانسید که الان زنده هستید؟
خوش شانسی یعنی چه؟ من می گویم خوش شانسی اصلا ذاتی نیست، بلکه کاملا اکتسابی ست. یعنی فرد خوش شانس به جای اینکه بشینه و دست روی دست بذاره، با تلاش و کوشش فراوان، فرصت هاش رو برای اقبال بهتر تجربه می کنه. من هم برای اینکه الان جلوی شما بنشینم بیش از 180 هزار برگه بازجوی پس دادم و از کل فیلتر قضایی و امنیتی عبور کردم و حدود پنجاه قاضی کارکشته و کاملا حرفه ای در بیش از هزار جلسه، من و افکارم رو بررسی کردند، گاهی تعداد اتهامات من به نقطه چین می رسید، سوال می کردم آقای قاضی این نقطه چین ها یعنی چی؟ می فرمود تو جرایمی کرده ای که بعدها در قانون مجازات خواهدآمد! این نقطه چین مال اونهاست. اما من با توکل به خدا و توسل به اهل بیت و متکی به اعمال و اقوال گذشته ام و دانش و توان و تجربه ام، با موفقیت و سربلندی همه اون مراحل بسیار بسیار سخت رو پشت سر گذاشته و 13 سال زندان یعنی 4749 روز رنج و مشقت حبس را باعزت و سلامت پشت سر گذاشتم. بدون اینکه در اون شرایط بسیار دشوار، کوچک ترین اعتیاد و وابستگی حتی به سیگار و این چیزها پیدا کنم. مطمئنم تلاش آدم ها مسیر زندگی شون رو می سازه. من هم شانس و فرصت های زندگیم رو با کوشش و ایمان راسخ و اعتماد کامل به لطف و کرم خداوند متعال به دست آوردم، لذا قبول دارم که خوش شانس ترین فرد در تمام دنیا هستم زیرا به واسطه طریقت در این مسیر، توانستم به بزرگ ترین نعمت عالم یعنی لطف و کرم خدا بیشترین قربت و نزدیکی رو به دست بیارم.
• پس خوش شنانس بودید که اعدام نشدید.
البته با دیدگاه دیگه اگر از این حیث که سوال کردید موضوع رو بررسی کنیم، شاید هم خیلی بدشانس بودم. کی می دونه؟
• یعنی اگر امروز می خواستید بین اعدام و ماندن 13 ساله در زندان یکی را انتخاب کنید، کدام را ترجیح می دادید؟
خب اگه دست من بود، واقعا اعدام رو. حقیقتا من در طول 4749 روز و حدود 113هزار و 976 ساعت حبس فشارهای سنگینی داشتم، در حقیقت هر لحظه اعدام می شدم دوباره زنده می شدم تا زجر و سختی رو مجددا متحمل شوم.
• جواب عجیبی است. فکر نمی کنم کسی این انتخاب شما را قبول داشته باشد.
به من خیلی سخت گذشت. اصلا واقعیت عینی زندان، زنده به گور شدن آدم هاست. من تعجب می کنم که در نظام مقدس جمهوری اسلامی، به این مهم کم توجهی می شه. مجازات در اسلام، مجازات سریعه، زندان یعنی شش ماه یا یک سال، بعدش یا آزادی یا مرگ. حال آنکه ادامه دادن زندان عین مرگ تدریجیه. کاش من را هم شش ماه نگه می داشتند و بعد اعدامم می کردند، هیچ آدمی تحت هیچ شرایطی حاضر نیست حتی یه ساعت هم به زندان بره. به نظر من بدترین مجازات حبس و زندانه زیرا در زندان شما چیزهایی رو تو زندگیتون از دست می دید که باورش براتون خیلی سخته. رفتارهایی از دوستان و نزدیکان رو می بینید که هیچ وقت به مخیله تون نمی رسید. چیزهایی از برخی نزدیکان می بینید که دلتون می خواست روزی هزار بار می مردید ولی نمی دید. اینکه فلانی با شما در زمان عرش چه جوری رفتار می کرد، حال در فرش زندان چه ها می کنه! این برای من معیارهای عزته. واقعا یک جایی خدا نمی خواست عزتم پایمال بشه. میخوام بگم بعضی ها همه تلاششون رو کردند اما چون خدا نمی خواست موفق نشدند.
• بالاخره همین که زنده ماندید برای تان شانس نیست؟
اگر یک دهم کارهای فلانی و فلانی را کرده بودم مطمئن باشید حتما اعدام می شدم. اسنادش موجوده، دو شعبه دیوان عالی کشور هم حکم برائت از اتهام سنگین اخلال در نظام اقتصادی رو داده و در نهایت دستگاه عدلیه فرمود که این شهرام جزایری باید این حد مجازات بکشه و این قدر در زندان بمونه و بعدش هم آزاد بشه. حالا اگه برخی رسانه ها به قول معروف جوگیر شده اند و با احکام یکی از سه قوای نظام مقدس جمهوری اسلامی ایران در تقابل و تضاد هستند، اگر جرات دارند لطفا تشریف بیارند خودشون منو اعدام کنند.
• شما چه اشتباهی کردید که کار به اینجا رسید؟
ببینید من اصلا تمایلی به عقب رفتن ندارم. نگاهم رو به آینده است. تا همین حد هم به شما زیاد جواب دادم.
• اما به هر حال مجموع یک سری شرایط و اتفاقات سبب شد که شما به شهرام جزایری تبدیل شوید که حالا مقابل ما نشسته اید و با هم گفت و گو می کنیم، درست است؟
باشه قبول شما فرض کنید من آدم یک لا قبای بی کس و کاری بوده و هستم. الان شما مواجه شدید با من. برای اینکه این فرض رو بررسی بفرمایید بیایید در مورد افکار و ایده های من و اینده پیش رو حرف بزنید، از اینجا به قبل را همگان جسته و گریخته نوشته اند. مطالب دیگه کهنه و سوخته شده.
• تا امروز شما مصاحبه ای نکردید که از گذشته تصویر درستی ارایه بدهد. من می خواهم بدانم این آدم با اعتماد به نفسی که الان مقابل من است، از کجا این اعتماد به نفس را به دست آورده؟ چه گذشته ای داشته است؟
(با خنده) ای بابا! این همه توضیح دادم، حالا اگر شهرام جزایری اعتماد به نفس نداشته باشه، پس کی داشته باشد!من اینقدر کتک خوردم که حسابی آب دیده و با عزت نفس شده ام، اعتماد به نفس هر شخص محصول باطن و درونشه، عمق و ظرفیت آدم هاست که نماد خارجی اش به اعتماد به نفس تفسیر می شه.
• از کی کتک خوردین؟
از سرنوشت و از روزگار.
• من دلم می خواهد شما خودتان شهرام جزایری را به ما معرفی کنید؟
شما بپرس، من هم جواب می دهم.
• اهواز زندگی می کردید؟
تا دوم، سوم دبستان بله.
• پدر و مادرت اهل کجا هستند؟
مادر من اصالتا تهرانی است. مادربزرگ من زنی بسیار متدین بود، اهل محله سنگلج. هنوز هم خانه خاله و دایی هام همون نزدیکه بازار تهرانه. این از مادرم، اما پدرم اهوازی و اصالتا عرب است.
• کجا با هم آشناشدند؟
مثل اینکه مادر من سوپروایزر بیمارستان جندی شاپور بوده و پدرم می ره اونجا، همدیگرو اونجا می بینن. حالا یا دعوا کرده بودند یا برای پادرمیونی رفته بود بیمارستان. بابای من لوتیه. آن موقع ها هم خیلی بهش رجوع می کردند. تا مشکلی پیش میومده می گفتن بریم پیش آقامنصور.
• چرا دایم می گویید مثل اینکه؟ جوری حرف می زنید انگار خیلی به چیزهایی که می گویید مطمئن نیستید؟
خوب من که نبودم اونجا، شنیدم. نمی خوام غیرمستند حرف بزنم.
• شما بچه اول شان بودید؟
نه، من بچه دومم. شهرزاد، خواهرم بچه اوله که یک سال و نیم از من بزرگ تره.
• حالا خانواده پدر؟
اجداد من مثل اینکه قبل از شیخ خزعل تاجرهای بزرگی بودند. شهرامشون هم یک کسی بوده به نام کریم.
• یعنی در خانواده، شما را شبیه کریم جزایری می دانند؟
بین خودمون باشه، بعضی ها میگن شهرام مثل کریم جزایریه.
• آقا کریم چکاره بود؟
مثل اینکه اون بزرگ ترین واردکننده آسیاب بادی و این چیزها بوده. زمان شیخ خزعل یا قبلش کشتی جزایری ها رو که از عراق اومده بود، در کارون متوقف می کنند و با ادب و احترام و البته با کمی تهدید او و خانواده اش رو ساکن این منطقه می کنند. ابتدای پل نادری اهواز با سنگ به اینها زمین می دهند. همین الان بعضی ها بشنوند می گن داره چرت می گه. ولی واقعیت است سنگ می انداختند و به اندازه ای که توان پرتاب داشتند زمین می گرفتند. خیلی ملک داشتند اون موقع. پدربزرگم آدم متشرعی بود به اسم میرزالازم جزایری. حافظ قرآن بوده. بعضی از افراد فامیل هم به من می گن تو بعضی خصوصیاتت شبیه میرزالازمه. خلاصه بعضی از فامیل ها شاید بشنوند بگن بروبابا، این چی می گه اما واقعا این طور بود. بعضی به من می گن کریم و بعضی می گن لازم. خلاصه اینها ساکن اهواز شدند و ما هم نواده اون ها هستیم.
• پس در اهواز متولد شدید، تا کی اهواز بودید؟
نه من مثل اینکه تهران به دنیا آمدم.
• چرا مثل اینکه؟
خوب فکر کنم تهران دنیا آمدم.
• بالاخره شناسنامه شما صادره تهران است یا اهواز؟
شناسنامه من صادره از تهران است.
• چرا خانواده ات در آن مقطع تهران بودند؟
نمی دونم انگار خانواده یک کاری داشتند که آمده بودند تهران و من دنیا میام اما بعد بر می گردن اهواز. من تا کلاس دوم یا سوم اهواز بودم. نمی دونم کدوم باید حساب کنید. من متولد 51 هستم، جنگ 59 شروع شد. اولین روزهای جنگ وقتی زاغه مهمات اهواز ترکید، من آنجا بودم. یادم هست می رفتیم تماشا. مادرم همون روزها دچار ناراحتی روحی شد و خانواده تصمیم گرفتند که از اهواز برویم.
• کجا رفتید؟
فامیل داشتیم تنکابن، رفتیم اونجا. من دیگه اونجا بودم تا یک سال قبل از پایان جنگ.
• حالا یک نکته ای هست که من می خواهم خودتون در موردش حرف بزنید. آن سال ها وقتی شما اسمتون مطرح بود و همه اخبار پرونده تون را دنبال می کردند گفتند شما از خانواده خیلی فقیری آمدید و بستنی فروش بودید و…؟
خانواده ام هیچ وقت فقیر نبود. متوسط رو به بالا بودند. خودتون بروید تحقیق کنید.
• پس فقر خانواده شما افسانه است؟
آره دیگه، پسر فقیر و این حرف ها. ما هیچ وقت فقیر نبودیم. خیلی چیزهای دیگه در موردن من افسانه س.
• پدر چکاره بود؟
کاسب بود. توی خیابان نادری اهواز، مغازه پدر من و عموم و پسرعموها و پسرعمه ها اونجا بود. پدر من نمایشگاه اتومبیل داشت. عموهایم هم کباب استانبولی و کبابی و اینها داشتند.
• وقتی رفتید شمال پدر چی کار می کرد؟
کار خاصی نمی کرد. همین کار آزاد. آن موقع فضا کمی سخت بود. بعضی ها به جنگزده ها زیاد کار نمی دادند یا بهتر بگم فضای کارکردن نمی دادند.
• وقتی مهاجرت کردید شرایط خانواده چطور بود؟
چند تا ماشین بیوک و شورولت امریکایی را که داشتیم برداشتیم و رفتیم. همان موقع بعضی ها می گفتند اینها چه جنگ زده هایی هستند که اینقدر ماشین های خارجی دارند.
• منظورتان از کار آزاد این است که پدر خرید و فروش می کرد؟
خوب ماشین خریده بودند و داده بودند راننده. هرچی را هم برده بودیم فروختیم و در طول جنگ خوردیم.
• پس کلا سرمایه ها رفت؟
تقریبا
• شهرام جزایری از کی کار اقتصادی را شروع کرد؟ از بستنی فروشی اهواز؟
تقریبا.
• تقریبا یعنی چی؟
همون موقع در تنکابن از دست خانواده در می رفتم و کار می کردم. مثلا می رفتم خانه تمیز می کردم و پول می گرفتم یا اینکه با بعضی از دوستام می رفتیم ویلای کسانی که می خواستند ویلا اجاره بدن را اجاره می دادیم. کنار جاده داد می زدیم ویلا- ویلا. پول خوبی داشت. گاهی هزار تومان هم در می آوردیم. یکی، دو بار هم پدرم فهمید و یک کتک حسابی به من زد.
• چرا با کارکردن شما مخالف بودن؟
خوب، هم مادرم به من پول می داد و هم پدرم پول توجیبی می داد. می گفتند چرا تو میری این کارها را می کنی؟ آبرومون می ره. همین الان هم خیلی از همین کارهایی رو که می گم، نمی دونن.
• حالا من هم این سوال را دارم که چرا شما کار می کردید؟
خوب مزه می داد بهم که پول دربیارم. دوست داشتم.
• پول را دوست داشتید؟
من هیچ وقت پول جمع کن نبودم، هنوز هم نیستم. هرچی در میارم رو، زود خرج می کنم.
• بعد چه اتفاقی افتاد؟
مثل اینکه! باز هم حالا می گم مثل اینکه! چون انگار که من اون زمان های خیلی به خانواده فشار می آرم که برگردیم اهواز. خانواده پدری ام را دوست داشتم و دلم می خواست برگردم.
• واقعا به خاطر ندارید که به خانواده فشار می آوردید یا خیر؟
خوب درست یادم نیست اما دوست داشتم برگردم. دلم می خواست پیش خانواده پدری باشم.
• بالاخره تصمیم گرفتید برگردید؟
بله. تصمیم گرفتن که برگردیم و دوباره راهی اهواز شدیم. البته زندگی در تنکابن دوره خوبی بود. دوره نوجوانی من بود. آن موقع خیلی ورزش می کردم. حرفه ای تنیس و والیبال بازی می کردم. این کار تا برگشتن به اهواز ادامه داشت.
• وقتی برگشتید اهواز جنگ تمام شده بود؟
نه! هنوز جنگ بود، یک سال بعد جنگ تمام شد. آن بستنی فروشی که می گویید، همان زمان راه انداختم.
• گفتید که همه چیز را فروختید و خوردید، حالا توی چه شرایطی برگشتید، موقعیت مالی خانواده چطور بود؟
حالا که برگشتیم عموی من در مغازه ای که از پدرم خریده بود، کار می کرد و من یک گوشه کوچک از آن مغازه را جدا کردم و بستنی فروشی راه انداختم.
• پدرتان موافق بود؟
نه! پدرم یک کم کلاس می گذاشت. من گفتم کلاس ملاس را بگذار کنار، بگذار کاسبی کنیم.
• چرخ بستنی فروشی چطور می چرخید؟
خیلی خوب. من یادمه جعبه نوشابه را برعکس کردم و گذاشتم جلوی در مغازه و به یک نفر که سینی باقلوا می آورد، گفتم برای من هم بیار و شب به شب بیا پول هرچی فروختم رو حساب کنیم. خوب این برای پدر و مادرم زیاد جذاب نبود اما من این کار رو کردم.
• در مدرسه چه شرایطی داشتید؟ شاگرد درسخوانی بودید؟
زیاد درس نمی خوندم ولی همیشه نمره هام عالی بود، شاگرد اول یا دوم بودم. اصلا یک کاراکتر جالبی داشتم توی مدرسه، شیطون و شاگرد زرنگ و بامزه و شیرین و تخس.
• صبح ها که می رفتید مدرسه، مغازه بسته بود؟
نه شاگرد و کارگر داشتم.
• همکلاسی ها می دانستند شما مغازه دارید؟
می گفتند شهرام بستنی فروشی داره. من سریع می گفتم کی؟ کجا؟ اصلا.
• یعنی تکذیب می کردید؟
آره.
• چرا؟ منظورم این است که شما شخصیت شهرام درسخوان را بیشتر از شهرام کاسب دوست داشتید؟
نمی دانم الان به این سوال چی جواب بدم.
• می خواهم بدانم چرا به همکلاسی ها نمی گفتید که کاسب هستید؟
الان خیلی به اون کارهام، افتخار می کنم اما اون موقع ها دوست نداشتم این موضوع رو بگم. شاید دلم می خواست بیشتر همان شخصیت درسخونم رو بشناسن.
• پس بستنی فروشی اولین کار اقتصادی جدی ات بود؟
بله. البته قبلا می رفتم مغازه پدرم و عموم. اصلا برای اولین بار در مغازه عمو پول در می آوردم. می رفتم مغازه عموم و در نوشابه باز می کردم و پول می گرفتم.
• بیشتر توی مغازه عمو و پدر چکار می کردین؟
پشت دخل می نشستم. از کاسبی خوشم می آمد.
• برگردیم بستنی فروشی، گفتید باقلوا گذاشتید، بستنی فروشی هم داشتید.
بله.
• فضای شهر اهواز جنگی بود، چطور بستنی فروشی رونق داشت؟
بله. فضای جبهه و جنگ همه را تحت تاثیر قرار داده بود. من هم تحت تاثیر بودم. اما بالاخره زندگی جریان داشت.
• با بچه های جبهه هم برخوردی داشتید؟
ببینید من جایی کاسبی می کردم که برای آب خوردن باید پول می دادی. مغازه ها آب خوردن را هم پولی می دادند. همین بچه های جبهه و جنگ می آمدند و من هم ازشون دعوت می کردم و می خواستم بیان بستنی بخورند. خوب باهاشون دوست هم می شدم. کلی از همون دوست های صمیمی شهید شدند، من هم تحت تاثیر بودم. شاید الان بعضی ها به این حرف خرده بگیرند که آره این می خواد خودش را بچسبونه به جبهه و جنگ، اما من وسط این ماجرا بودم. داشتم توی شهری زندگی می کردم که درگیر جنگ بود، مگه می شه تحت تاثیر نباشم. همه آمده بودن از کشور دفاع کنن. از اصفهان و مشهد و تهران و شمال و همه شهرها آمدن، ما هم که اهل آنجا بودیم، دست اون ها را می بوسیدیم که دارن از ناموس ما دفاع می کنن. این از فضای شهر، اما من موقعیت خوبی بین کسبه پیدا کردم، تقریبا امین مغازه داران منطقه شده بودم. سال اول یا دوم دبیرستان، رشته ریاضی بودم. خیلی از کاسب های اطراف سواد نداشتند. شب به شب دخلشون را جمع می کردم و صبح می بردم. یکی پول نداشت چک پاس کنه و من از همون پولی که مال کسبه نزد من بود بهش می دادم و بعد دوباره می گرفتم. همه هم راضی بودند.
• از بابت این کار پول می گرفتید؟
اصلا.
• چکار کردید که امین اینها شدید؟
این بر می گشت به اعتبار پدرم. پدرم معتبر بود و می گفتند بدیم پسر منصور حساب و کتابمون رو نگه داره.
• شما که اینقدر پول براتون مهم بود چطور حاضر بودید بدون دریافت پول این کار را بکنید؟
خوب آنها اعتماد می کردند و نیاز داشتند کسی این کار را براشون انجام بده. من هم این کار را می کردم. همین کار برایم کلی اعتبار درست کرد چون بانک من را شناخته بود. یادمه یک بار عموم چک داشت من رفتم بانک و گفتم وام نمی دین؟ وقتی یه خرده ناز کرد من هم گفتم دیگه پول ها رو نمی آرم بانک شما. بردم یک بانک دیگه. اون بانک قبلیه هم کلی به التماس افتاد. خلاصه فضا برای کسب و کار خرد، برای من باز بود.
• وام هم گرفتید؟
بله برای کسبه می گرفتم.
• برای خودتان هم وام گرفتید؟
پدرم موافق وام گرفتن نبود اما راضی اش کردم که وام بگیره و بده برای خرید دستگاه بستنی.
• چقدر بود؟
360 هزار تومان. همه اقساطش را هم سرموقع پرداخت کردم.
• بلندپروازی از کی آمد سراغ شما؟
از همون وقت دایم فکر می کردم چطور می شه که من کارهای بزرگ کنم. همون موقع، دستگاه شربتی بود که یخ دربهشت و شربت می داد. من یکی به قیمت 70 هزار تومن خریدم و گذاشتم رو به روی مغازه ام. یعنی ماهی صددرصد سود می داد. من بعد از این، یک دستگاه دیگه خریدم گذاشتم جلوی مغازه دوستانم. کم کم تعداد دستگاه های شربتی شد 12 تا. این را نه پدرم می دونه و نه مادرم. من یک موتور گازی خریده بودم و شب به شب می رفتم پول ها را جمع می کردم.
• پس اولین فروشگاه زنجیره ای را همان سال ها با راه اندازی انبوهی دستگاه شربتی تجربه کردید.
دقیقا
• دخل شما آن سال ها چقدر بود؟
وقتی یک دستگاه شربتی داشتم از آن ماهی 70 هزار تومان درمی آوردم. بعد که تعدادشون زیاد شد، هر دستگاه ماهی 50 هزار تومان درآمد داشت. آن سال ها باید به هر مغازه ای که دستگاه را جلویش می ذاشتم، ماهی 10 هزار تومان می دادم. خود دستگاه ها را هم قسطی خریده بودم، با این حساب پس از پرداخت اقساط و پول کارگرها حدودی ماهی 200 تا 300 هزار تومانی برایم می ماند.
• با کارگرها چطور رایزنی می کردید که برای تان کار کنند؟
برادرهای شاگردم و همون کسانی که دنبال کار می گشتند رو می گذاشتم پای هر دستگاه شربتی.
• این دویست- سیصد هزار تومان با دخل مغازه بود؟
نه با دخل مغازه حدود چهارصد هزار تومانی در می اومد.
• با پول هاتون چکار می کردید؟
همه شو تا قرون آخر خرج می کردم. خرج خانه، دوست، آشنا و…
• برای خودتان هم چیزهایی می خریدید؟
هرچی می خواستم می خریدم ولی کلا پول نگه دار نبودم.
• بالاخره در آن شرایط با مساله دانشگاه چکار کردید؟
سال اول کنکور قبول نشدم. آن قدر درگیر کار شده بودم که نرسیدم درست درس بخوانم. به همین خاطر قبول نشدم. خانواده خیلی از این موضوع ناراحت شدند. مادر و پدرم دوست داشتند من دانشگاه برم اما خوب آن سال نشد و سال بعد هم رفتم سربازی.
• پس کلا بی خیال دانشگاه شدید؟
نه، دنبال فرصتی بودم که بتونم درس بخونم. توی سربازی حس کردم کم کم این فضا درست بشه.
• چه سالی بود؟
سال 69 دیپلم گرفتم و بعد سال هفتاد و یک رفتم سربازی.
• همه چیز را گذاشتید کنار؟
دیگه مغازه ام که کار می کرد و پدرم هم بود و شاگرد هم داشتم. جنگ تموم شده بود، رفتم سربازی و دنبال فراغت بودم.
• توی سربازی کار اقتصادی نمی کردید؟
نه فقط سرباز بودم.
• من نمی توانم باور کنم که کسی با مشغله فکری شما، وقتی رویای دانشگاه را برای کار کنار گذاشته است، برود سربازی و اصلا کار اقتصادی نکند.
واقعا کار نمی کردم. دوست پیدا کرده بودم و سعی می کردم اونجا کار بچه ها را راه بیندازم. مثلا پدر یکی از سربازهای زیردست من رییس بانک بود. هرکسی دنبال وام بود من وصلش می کردم به این پسره. اون هم معرفی می کرد به پدرش و وام می گرفتند. سرم درد می کرد برای اینکه کار مردم رو راه بندازم. فضا جوری شد بعضی از افراد هم برای گرفتن وام می آمدن پیش من.
• بعدها هم همین سردرد کار دستتون داد؟
من کلا به «مانی منیجمنت» (مدیریت مالی) علاقه دارم.
• پس کار اقتصادی را تعطیل کردید؟
اره. به آن شکل کار نمی کردم تا اینکه شش ماه اومدم مرخصی و خودم را حبس کردم توی اتاق و درس خوندم.
• شش ماه توی دوره سربازی به شما مرخصی دادند؟
نه شش ماه، اینقدر مرخصی ندادند. من اومدم مرخصی و دیگه برنگشتم. نشستم به درس خواندن.
• می خواستید چه رشته ای قبول شوید؟
دندانپزشکی، شش ماه درس خوندم. شیمی و ادبیات را در کنکور خیلی عالی زدم و با رتبه خوب در رشته دندانپزشکی قبول شدم.
• سربازی چی شد؟
وقتی دانشگاه رشته مهمی قبول شدم بهم مرخصی تشویقی دادن. من رفتم دانشکده دندانپزشکی دانشگاه علوم پزشکی کرمان و شروع کردم درس خوندن. قول دادم به پدرم که به هیچ عنوان کار اقتصادی انجام ندم و فقط درس بخونم. واقعا هم چند ماهی این طور بود.
• آن موقع چقدر سرمایه داشتید؟
داستان داره. من تو بحبوحه جنگ عراق و کویت که دینار کویت از 850 تومان شد 27 تا یک تومانی، 10 هزار دینار کویت به قیمت 270 هزار تومن خریدم. بعد از چند ماه شیخ کویت که فرار کرده بود، گفت به هر کویتی در هر جای دنیا باشه پول می دیم، دینار کویت یه دفعه شد 150 تومان اما من نفروختم. وقتی آمریکا حمله کرد به کویت و جنگ تموم شد، دینار کویت دوباره شد 850 تومان و من سود عجیبی بردم. حدود 8.5 میلیون تومان.
• چه کسی به شما پیشنهاد این سرمایه گذاری را داد؟
هیچ کس، خودم به این نتیجه رسیدم که نمی شه یک کشور از نقشه کره زمین حذف بشه، برای همین خریدم.
• واقعا؟ اما بعضی از کشورها از نقشه حذف شدند؟
کدوم کشور؟!
• یوگسلاوی یا اتحاد جماهیر شوروی.
حالا تصورم این بود که یا این 270 هزار تومان از بین می ره یا سود می کنم. برایم پول زیادی نبود.
• با آن 8.5 میلیون تومان چکار کردید؟
ازش در حد یه خونه در آمد و بقیه رو هم خرج کردم. کلا وقتی رفتم کرمان پولی دستم نبود. پدرم برای هزینه های من در کرمان چند باری از طریق بانک ملی پول فرستاد. همین باعث شد کم کم با رییس شعبه دوست بشم. خودش زنگ می زد اهواز و می گفت برای این جوون رعنا حواله فرستادین؟ بعد به من پیشنهاد داد که می خواهی کار کنی؟ گفتم آره می خواهم. معرفی ام کرد به یک شرکت و رفتم آنجا.
• چکاره شدید؟
آبدارچی.
• پس شهرام جزایری که فروشگاه زنجیره ای شربتی داشت و مغازه بستنی فروشی و حالا به عشق دکترشدن به کرمان آمده است، یک دفعه تبدیل به آبدارچی یک شرکت می شود؟
بله دیگه.
• کدام شرکت بود؟
دوست ندارم اسمش را بگم.
• حوزه فعالیتش چه بود؟
واردات و صادرات می کردن. خوب من رفتم اونجا به عنوان آبدارچی اما وقتی وارد شدم از دنیای جدید تجارت خیلی خوشم اومد. از ال سی و واردات و صادرات و…
• با این مفاهیم چطور آشنا شدید؟
همان رییس بانک که دوستم شده بود مثل یک معلم خصوصی به من یاد داد که الی سی چیه و تامین منابع یعنی چی و… وقتی همه می رفتند، می نشستم و این مفاهیم و اسناد آنها را مرور می کردم، یادمه کم کم کارو یاد گرفتم و یک روز که مدیر بازرگانی اون شرکت تاقچه بالا گذاشته بود، من به مدیرعامل شون گفتم می خواین من کارش رو انجام بدم؟ گفت بلدی؟! گفتم بله. این طور شد که تبدیل شدم به کارمند مهم شرکت.
• پس قول به پدر را شکستید؟
پیش اومد دیگه.
• دانشگاه را چکار می کردید؟
سرم داشت شلوغ می شد اما کلاس ها را می رفتم.
• انگار جادوی پول رویای دکتر جزایری شدن را دوباره کمرنگ کرد؟
آره شش ماه تا یک سال خیلی مسحور دکترشدن بودم اما بعد افتادم توی کار و دیگه کار برایم اولویت شد.
• همان کرمان بودید که دانشگاه را رها کردید؟
نه. من خیلی واحد پاس کردم. حتی وقتی تهران بودم هم برای امتحاناتم می رفتم کرمان اما نشد مدرک دکترا بگیرم. لذا اکنون دیپلمه هستم، چون خیلی سرم شلوغ شد.
• کار اقتصادی کرمان به همان شرکت محدود بود؟
نه. دیگه کسب و کار خودم را راه انداختم. فروپاشی شوروی اتفاق افتاده بود. من «شرکت بذر کویر کرمان» را ثبت کردم. یک فاکس گذاشتم و یک کارمند. گفتم شماره همه سفارتخانه ها را از 118تهران بگیر و فاکس بفرست که ما پرتقال و خرما و زعفران مشهد و… برای صادرات داریم. کار این طور شروع شد. الان که فکر می کنم می بینم خیلی ریسک پذیر و جسور بودم. الان دیگه چنین جراتی ندارم.
• صادرات هم داشتید؟
بله بیسکویت و پرتقال و خرما صادر و از روسیه آهن آلات وارد می کردم. بازار آسیای میانه جذاب بود. ما همه چیز می فرستادیم و آهن می آوردیم.
• منظورتان از همه چیز چیست؟
همین خرما و بیسکویت و…
• همین شما بی برنامه همه چیز فرستادید که بازار آسیای میانه از دست رفت؟
اتفاقا بازار آسیای میانه را سیاست های دولت از بین برد. دولت ترکیه با قدرت وارد میدان شده بود و از تجارتش حمایت های بی حد و اندازه می کرد و بالاخره بازار را از دست ما گرفت.
• مشتریان تان را چطور پیدا می کردید؟
از طریق همین رابطه ها. از طریق آشناهایی که به واسطه کار توی آن شرکت پیدا کرده بودم. من آن موقع یک شرکت بسته بندی خرما راه انداختم. سال اول 50 تن سفارش خرما داشتیم اما سال دوم پنج هزار تن سفارش داشیتم. اصلا دعوا بود سر ما. همه خرماکارها می خواستند خرما رو به ما بفروشند. بقیه می خواستند از ما بخرن چون من به بالاترین قیمت خرما رو می خریدم، بسته بندی می کردم و کیلویی 10 تومان کارمزد می گرفتم. کم کم «سیر» هم اضافه شد به داستان و «رب گوجه فرنگی» و این طور کار گسترش پیدا کرد.
• با افراد ذی نفوذ آشنا شده بودید؟
همیشه دوستای زیادی داشتم اما این دوره دوستانم کمکم می کردند. چند تا از بچه های دانشگاه رو آورده بودم توی شرکت و با هم کار می کردیم. فضا خوب بود.
• سوال من این بود که آیا دوستان ذی نفوذی هم داشتید؟
گفتم که منظورتان چیست؟
• دوستان سیاسی.
خیر
• پس در این دوره هنوز با سیاسی ها آشنا نشده اید. با چه جمع بندی راهی تهران شدید؟ بالاخره کارتان آن دوره خوب بود، چرا تصمیم گرفتید به تهران بیایید؟
دیگه فکر کردم کارم را توسعه بدهم. شرکت پدیده تجارت افشان که مشهورترین شرکت من هست را راه انداختم و کم کم راهی تهران شدم اما به کرمان رفت و آمد داشتم.
• چرا پدیده؟ این اسم انگار خیلی طرفدار دارد.
بقیه از ما برداشتند. من اسم پدیده تجارت را انتخاب کردم اما گفتند یک اسم دیگه بگذار سه قسمتی بشه من هم گذاشتم پدیده تجارت افشان.
• چه سالی بود؟
74 یا 75.
• کلا چقدر درآمد داشتید؟
سال اول پنج میلیون دلار صادر کردم و سال دوم 50 میلیون دلار. فکر کنم سال 76 بود.
• پس افزایش درآمد شما را به این نتیجه رساند که بیایید تهران؟
(سر تکان می دهد) آخه نمی دونید که من با یک سری آدم کار می کردم بعد متمرکز شده بودم روی یک نفر، کلی کالا صادر کردم اما دیدم پول نیامد.
• طرف شما پول را برداشت و فرار کرد؟
نه. بعدها فهمیدم مافیا توی سیبری کشته بودنش. من یک دفعه همه چیزم رو از دست دادم. شدم منفی 25 میلیون تومن.
• این اولین تجربه شکست شما بود؟
شکست اصلا معنی نداره. برای من شکست خوردن مهم نیست. بلند شدن مهمه.
• راستی بیشترین ثروتی که داشتید چقدر بود؟
روزنامه ها نوشته بودن 160 میلیارد تومان.
• واقعا این طور بود؟
سرمایه خالص (نت است ولیو) خیلی زیاد نبود. وقتی دستگیر شدم حدود پنج میلیون دلار بود.
• گردش مالی مجموعه شما چقدر بود؟
خیلی زیاد.
• چقدر را از دست دادید؟
مطلقا صفر شدم.
• در دوران زندان چقدر جریمه پرداخت کردید؟
48.5 میلیون دلار. به سختی این رقم را تسویه کردم.
• حالا برگردیم به همان دوران کرمان. در این دوره هنوز ازدواج نکرده بودید؟
نه. اون موقع عاشق دختر استادم شده بودم. می رفتم خونه استادم توی تهران جزوه می گرفتم و با دخترش آشنا شدم.
• استادتان تهران زندگی می کرد؟ در جریان این رابطه بود؟
رابطه ما مشروع بود. ما به هم علاقه داشتیم. استادم هم پروازی می آمد کرمان درس می داد و می رفت. در جریان هم بود. بعد که من به دخترش پیشنهاد دادم که بیا بدون اذن پدر بریم با هم زندگی کنیم، گفت نه پدرت باید بیاید خواستگاری و شما جنوب شهری و بی کلاس هستید و خلاصه از این جور حرف ها. گفتم نمی یاد. گفت من هم قبول نمی کنم.
• چرا پدرتان مخالف بود؟
می گفت مثل عرب ها باید با دخترعمویت ازدواج کنی. وقتی دختر استادم قبول نکرد من هم رفتم اهواز و شب رفتیم خانه عمویم. من از بچگی عاشق دخترعموم بودم اما وقتی دانشگاه قبول نشدم به زن عموم گفتم نگار رو به من بده، گفت تا دانشگاه قبول نشی نمی دم. بعد که قبول شدم گفت بیا زنت رو ببر اما من بهم برخورده بود. وقتی برگشتم اهواز شب رفتیم خانه عموم و همون فرداش رفتیم عقد کردیم. حالا تا قبل از این همدیگر رو می دیدم اما بعد از عقد خانواده هامون نمی گذاشتن زنم رو ببینم. من هم یه بار مامور بردم دم خونه شون و گفتم اینها نمی گذارن زنم رو ببینم. این طور شد که دیگه عروسی کردیم تا مشکل برطرف بشه. من نگار، دختر عمویم رو خیلی زیاد دوست داشته، دارم و خواهم داشت. اون طفلک توی این ماجرا از همه بیشتر آسیب دید.
• با همسرتان آمدید تهران؟
بله آمدیم تهران. یک دفتر داشتم در خیابان آرژانتین که هم محل کار و هم خانه ام بود. دیگه کار را شروع کردم. کم کم کار گسترش پیدا کرد، من هم وارد «تردیدینگ مانلی منیجمنت» (مدیریت مالی تجارت) شدم. به صادرکننده ها و واردکننده ها سرویس و خدمات مورد نیازشون رو می دادم. آن زمان پیمان سپاری ارزی هنزو بود. یعنی وقتی کالایی را صادر می کردید تا یک زمان فرصت داشتید تسویه کنید. من زودتر از موعد پیمان را تسویه می کردم و جایزه می گرفت. به ازای کالای صادراتی، شما می توانستید واریزنامه بگیرید. امکان فروش واریزنامه های صادراتی در بورس بود اما اغلب صادرکننده ها واریزنامه ها رو به بازار آزاد می فروختن چون تفاوت قیمت بالایی داشت. خلاصه من هم افتادم در کار صادرات فرش، چون می شد پیمان فرش را 9 ماهه تسویه کرد.
• فقط در کار تجارت فرش بودید یا شرکت شما در تولید هم نقشی داشت؟
من تاجر بودم. صادرات کالاها به نام شرکت من انجام می شد و من پیمان را زودتر از موعد تسویه می کردم و میلیون ها دلار ارز تشویقی جایزه خوش حسابی می گرفتم و بعد هم برای این بخش خدمات مورد نیازشون رو ارایه می کردم، از طرف دیگه با واریزنامه های صادراتی کالا وارد می کردیم. کار اصلی من این بود. البته بعضی ها می گفتند پیمان فروش اما من پیمان فروش نبودم. پیمان فروشی یک کار نادرستی بود. آنها می آمدند کالا را صادر می کردن و بعد هم جیم می شدن و پیمان را تسویه نمی کردن، خب ما خیلی در این حوزه خوش حساب بودیم. دیگه کار من راه افتاده بود. رفتم دوبی و دفتر زدم. از آنجا کارهای بزرگ تری انجام دادم. من 50 نمایشگاه در آفریقا برگزار کردم.
• چقدر کالا در بازار آفریقا فروختید؟
فروش کالا در بازار آفریقا راحت نیست چون این بازار در اختیار اسراییلی هاست اما من مقدماتی چیده بودم برای ورود به این بازار. هر نمایشگاه حدود چهار تا پنج میلیون دلار فروش داشت. در کل حدود 200 میلیون دلار کالا فروختیم. آخری ها هم نزدیک بندر در دوبی به نمایشگاه فروش کالاهای ایرانی زدیم.
• این مقدمات چه بود؟
در فرانسه شرکت ثبت کرده بودم و کالاها را با برند شرکت فرانسوی در بازار آفریقایی می فروختم.
• تا چه زمانی در بازار آفریقا فعالیت داشتید؟
تا وقتی که دستگیر شدم. البته بازار آفریقا بازار خاصی بود. کالا را می فروختی اما یک دفعه بخشنامه می زدند و خروج ارز را ممنوع می کردند، حالا باید کاری می کردی کارستون. من خیلی مواقع مجبور می شدم که با پولم، الماس بخرم تا از بازار آفریقا خارج کنم.
• سررشته ای در کار الماس داشتید؟
من اولین سال ها پنج شرکت ثبت کردم و کم کم شمار شرکت ها شد 50 شرکت.
• چرا؟ به افزایش شمار شرکت ها معتاد شده بودید؟
واقعا معتاد! فکر کردم با یک شرکت مقدار کمتری می توانم کالا صادر کنم و اگر شمار شرکت ها زیاد باشه می شه کار را گسترش داد.
• از این همه شرکت گیج نمی شدید؟
من حساب و کتاب همه شرکت ها رو کامل توی ذهنم داشتم، کامله کامل. حتی هنوز هم یادمه، با ریز جزییاتشون.
• این تجربه را از اون میرزابنویسی برای کاسب های محله در اهواز به دست آوردید؟
کلا به این کار علاقه داشتم. از همان زمان که شما می گین، دفترچه ای داشتم که جزء به جزء همه چیز را در آن یادداشت می کردم. این رویه ادامه داشت. من توی دوبی کلی کار می کردم یکی از پروژه هام احداث یک راه بود توی یمن، یکی احداث یک شهرک دیپلماتیک بود توی آلماتی پایتخت آن موقع قزاقستان. راستش را بخواهید نمی توانم باور کنم کسی بدون نزدیکی به منبعی، رانتی یا چیزی در این حد بتواند به این بزرگی کار بکند.
• به نظر من بدون رانت انجام این کارها غیرممکنه.
ای بابا من خودم یه رانتم. خارج از شوخی واقعا شبانه روز، بی وقفه کار می کردم. هر یک دقیقه کار من اندازه 10 دقیقه کار آدم های عادی بود و هست. خیلی زحمت می کشیدم.
• همه اینها را به حساب نبوغ و هوش خودتان می گذارید؟
من اصلا نابعه نیستم. اگر اندازه یک دم میمون توی کلم عقل بود که 13 سال زندان نمی افتادم! گاهی آن قدر احمق بودم که وقتی می رفتم آفریقا نمایشگاه برگزار کنم، چک نمی کردم چطور پولش را باید بیاورم. کالا را می فروختم آن وقت می موندم چطور پول دربیارم. به نظر شما اینها نبوغه واقعا. البته گاهی کارهایی انجام داده و می دم که به قول معروف عقل جن هم بهش نمی رسه و مدعی هستم نابغه ترین آدم دنیا هم به من نمی رسه.
• حالا شهرام جزایری چه اشتباهی کرد که کار به اینجا رسید؟
به کجا؟ به اینجا؟
• بله. به اینجا. چنددرصد کارهای تان اشتباه بود؟
99درصد. من در 99 صدرد تلاش هایم اشتباه کردم تا بتوانم در یک درصد تلاش هایم به نتیجه برسم. این حرف نابغه قرن ژاپن «سوئیچیرو هوندا» است. من کتاب خاطراتش را خوندم و دوست داشتم.

سیف الهی شهردار کرمان خبر داد: کرمان در آستانه تحول بزرگ عمرانی

سیف الهی شهردار کرمان خبر داد
کرمان در آستانه تحول بزرگ عمرانی
شهردار کرمان با اشاره به اجرای چندین پروژه عمرانی در شهر گفت: با اجرای پروژه های ۹ گانه در کرمان با همکاری قرارگاه خاتم شهر شاهد تحول بزرگ عمرانی خواهد شد.
به نقل از روابط عمومی شهرداری کرمان، بر اساس مصوبه‌ هفته‌ شورای اسلامی شهر کرمان، اعضای شورا از پروژه‌های مختلف شهر کرمان بازدید کردند. رییس و اعضای شورای اسلامی شهر کرمان به هم‌راه شهردار کرمان و معاونان خدمات شهری و عمرانی شهردار، از پروژه‌های شهری از جمله کارگاه‌های قرارگاه خاتم، ساختمان در دست احداث شهرداری و برخی از تقاطع‌های غیرهم‌سطح شهر کرمان بازدید کردند. در ابتدا در بازدید از ساختمان در حال ساخت شهرداری، شهردار کرمان با بیان این‌که این ساختمان به‌گونه‌ای طراحی شده که تا ۱۵۰ سال آینده و رسیدن جمعیت شهر کرمان به دو میلیون نفر، پاسخ‌گو باشد، گفت: در طراحی این ساختمان، تمام نیازهای شهرداری پیش‌بینی شده؛ ضمن اینکه نمای ساختمان به شکل سنتی اجرا می‌شود.
شهردار کرمان در مسیر میدان «شورا» تا محل کارگاه گروه تخصصی شهید رجایی، به آغاز به کار این گروه برای ساخت تقاطع‌های غیرهم‌سطح پروژه‌های ۹‌گانه در نقاط مختلف شهر کرمان اشاره کرد و گفت: هم‌اکنون، گروه تخصصی شهید رجایی در حال انجام عملیات ژئوتکنیک و نقشه‌برداری در میدان آزادی، چهارراه فیروزه، پل راه‌آهن، تقاطع کوثر و تقاطع ابوذر است. سیف‌الهی هم‌چنین از تجهیز کارگاه تقاطع راه‌آهن خبر داد. شهردار کرمان در خصوص کارخانه‌ ساخت پل‌ها گفت: این کارخانه در زمینی به مساحت شش هکتار تجهیز خواهد شد. سیف‌الهی افزود: قطعات پل‌ها در محل کارخانه ساخته و سپس به محل هر پروژه منتقل و نصب می‌شوند. وی ادامه داد: در این روش پل‌سازی، فقط کار شمع‌کوبی و اجرای فنداسیون در محل پروژه انجام می‌شود و عرشه‌ پل در کارخانه تولید و سپس در محل نصب می‌شود.

مدیر کل راه و شهرسازی استان کرمان: کاهش 29 درصدی تلفات جاده‌ای در نوروز

مدیر کل راه و شهرسازی استان کرمان:
کاهش 29 درصدی تلفات جاده‌ای
در نوروز
مدیر کل راه و شهرسازی استان کرمان از کاهش 29 درصدی تلفات جاده‌ای در نوروز امسال نسبت به نوروز سال گذشته خبر داد.
به گزارش روابط عمومی اداره کل راه و شهرسازی استان کرمان، مهندس مقبلی در جمع روسای ادارات راه و شهرسازی شهرستان‌های استان ، گفت: در تعطیلات نوروز به رغم این که همه در مسافرت و گردش به سر می‌بردند، شما در حال آماده کردن شرایط ایمنی در محورها برای مسافران و کسانی که در شبکه ارتباطی راه‌های استان تردد داشتند، بودید. وی با بیان این که این وظیفه ذاتی ماست که در همه ایام شبانه روز برای راحتی و آسایش مردم تلاش کنیم، گفت: باید همواره مجددانه تلاش کنیم تا ایمنی و سلامت مردم تامین باشد. مقبلی تصریح کرد: به لطف خدا در این ایام هم مردم راحت بودند و هم کمترین تلفات و تصادفات جاده ای را داشتیم که جای شکرگزاری است. وی با ابراز خوشحالی از کاهش 29 درصدی تلفات جاده‌ای در استان نسبت به مدت مشابه سال قبل گفت: یک نفر کاهش تلفات هم خیلی اهمیت دارد .مدیرکل راه و شهرسازی خاطرنشان کرد: این موفقیت جز با تلاش و همت شما ، جز با رعایت قوانین و مقررات توسط مردم، کنترل ترافیکی توسط پلیس و همت هلال احمر و اورژانس حاصل نمی‌شد و همه این مجموعه ها دست به دست هم دادند تا شاهد کاهش تلفات جاده‌ای در استان باشیم. وی ادامه داد: این رتبه در سطح کشور رتبه‌ای قابل و قبول و مناسب است اما اگر جاده ها استاندارد بود ولی رعایت قانون و مقررات از سوی مردم نبود ، این موفقیت حاصل نمی شد.