بایگانی مطالب نشریه
ادامهی ماجرای زبلخان همسایه
در قسمت پیش روایت کردیم که همسایهی شکارچیما که دستی هم به دود و دم داشت از نگرانی یک عمر آلودگی فرزند دلبندش به سیگار اسلحهی شکاری را برداشت و به سمت آن طفل بالای ۱۸ سال شلیک کرد و خداوند به همهی ما رحم کرد که زبلخان مذکور آنچنان هم حرفهای نبود و آن داستانها که با لاف و گزاف از شکار کردن قوچ و کبک و گراز در هوای بارانی و تاریکی شب و در حال دویدن شکار، روایت میکرد و ما حدس میزدیم که از حقیقت به دور باشند خوشبختانه واقعا از حقیقت به دور بودند و ایشان حتی توانایی شکار کردن فرزند دیلاق خود را از فاصله ۱۵ متری نداشتند و به جای آن موجود نچندان قبراق و سریعالسیر دیوار منزل یکی دیگر از همسایهها را مورد لطف اسلحه قرار دادند که بازهم از بخت بلند ما، آن بندهی خدا به مسافرت رفته بودند که اگر او در خانه بود باید وی را به بیمارستان میرساندیم، نه بخاطر برخورد گلوله با تن رنجورش که بخاطر سکته کردن از زخمی شدن نمای ساختمانی که به قول خودش با خون دل آجر آجرش را روی هم سوار کرده و برجی با نمای آلومینیومی در محلهی قدیمی و کاهگلی ما علم کرده که مثل در عشرتکده برق میزند و محله را نشاندار کرده، بگذریم.
چند روزی از ماجرای شلیک و برخورد با بچهی سیگاری نگذشته بود که قصد کردم بروم و از سر کوچه خرید اندکی بکنم که با چهره به شدت تغییر کردهی اقای همسایه مواجه شدم و در واقع اول فکر کردم شاید برادر و یا پسر عموی زبلخان باشد اما دهان که به سلام و احوالپرسی باز کرد فهمیدم که خود زبلخان است و دچار PTSD یا همان اختلال استرس پس از سانحه گشته. وی برخلاف معمول که با “سامعلیک”به استقبال مخاطبان میرفت با لحنی آرام و صدایی گرم گفت: درود
که خوب همین کلمهی درود بعلاوهی پیراهن سفید آستین بلندی که پوشیده بود و شلوار پارچهای قهوهای روشن و گیوههای تازه و نوی که معلوم بود همه را با هم از فروشگاههای تازه مد شدهی الیاف طبیعی و گیاهی مخصوص تارک دنیاهای مدرن خریدهاست، همهی اینها در کنار هم مرا به علامت سوالی تبدیل کرد که چطور شده که آن زبلخان چرم پوش و پوستین بر دوش که با افتخار کفشهای پوست مارش را به دیگران نشان میداد و میگفت خودم از هند خریدهام و پوست مار بوا است، تبدیل به چنین دوستدار طبیعتی شده که کلا جز الیاف گیاهی چیزی بر تن ندارد و خلاصه طاقت نیاوردم و گفتم: حالتان خوب است؟ماشالله چه تغییراتی کردهاید!
گفت:راستش را بخواهید پس از آن حادثهی جانگداز و لطف بزرگی که کائنات به من کرد، دریافتم که اگر هرکس دیگر به جای من بود الآن سیاهپوش فرزندش بود و فقط بخاطر سبک زندگی پر مهر و علاقهی من بوده که کائنات خودم و فرزندم را چنین حفظ کردند. در نتیجه تصمیم گرفتم بیش از پیش با جهان و مافیها مهربان بشوم و چنان کنم که هر نفسی که فرو میرود مفرح ذات باشد.
من هم چون طفل مادر گم کردهای در بازار شام هاج و واج ماندهبودم که این همسایهی محترم که دایرهی لغاتش به چهارتا فحش چارواداری و تعارفات چاله میدانی خلاصه میشد این ادبیات فخیم را از کجای ناخودآگاهش استخراج میکند که حالا سعدی وار گلستان و ملستان را به هم پیوند داده و با نثر مسجعی هم حرف میزند که منه مثلا اهل قلم در ماندهام که درد دل میکند یا رپ میخواند؟
وی ناگهان اضافه کرد:
ترا به آگاهی غالب کائنات نگاه کن که چگونه تیشه به ریشهی این کرهی زمین میزنند و جوری رفتار میکنند انگار آیندهای در کار نیست!
و جستی زد و چریک وار با غلت و واغلتی روی زمین چیزهایی را از خاک کوچه برداشت و به سوی من برگشت و دقیقا همانگونه که انقلابیون دست خون آلود خود را بالا میگرفتند تا سند جنایت آمریکا را نشان بدهند مشت پر از فیلتر سیگارش را روبروی چشمانم گرفت و گفت میدانی اینها چه هستند؟میدانی اینها با این زمین بیچاره چه میکنند؟
دو دل و مردد مانده بودم و با ترس و لرز جوری که انگار کلمات خودشان را سینهخیز از لای دندانهایم فراری میدهند گفتم:فیلتر سیگار است
داد زبلخان به هوا خواست که:نه خیر فیلتر سیگار نیست بلکه کپسولهای کوچکی از سم نیکوتیناست، تو میدانستی که سم نیکوتین یکی از سمومی است که در سلاحهای کشتار جمعی استفاده میکنند و پس از پیمان منع استفاده از سلاحهای کشتار جمعی کشور مختلف از جمله آمریکای جهانخوار در خود مانده بودند که با اینهمه سم نیکوتین چه کنند که دانشمندان ایشان به این نتیجه رسیدند که سم را رقیق کنند و با آن حشره کش بسازند و هنوز هم تعداد حشرهکشهایی که از سم نیکوتین برای کشتن سوسک و مگس استفاده میکنند کم نیست.
گفتم خوب این که فقط فیلتر سیگار است خودتان را ناراحت نکنید، و پس ذهنم به خودم نهیب میزدم که خیر سرت روزنامه نگار هم هستی چرا اینها را تو نمیدانستی، که زبلخان تارک دنیا افزود:
ای سادهدل هر فیلتر سیگار ۵۰۰ لیتر آب را آلوده به سم نیکوتین میکند و آن آب مسموم وقتی که وارد ساقهی گیاه میشود نه تنها گیاه را هم آلوده میکند بلکه زنبور عسل از همه جا بیخبر هم میآید و مینشیند روی گل تا شهد را بخورد و عسل بسازد که زبانبسته سم را میخورد و بخاطر آسیب مغزی که به او وارد شده راه کندو را هیچوقت پیدا نمیکند و در نتیجه در طبیعت گم میشود گوشهای در نتهایی و غربت جان به جان آفرین تسلیم میکند و آن فرد سیگاری نه تنها با سیگار کشیدن به خودش آسیب میزند بلکه کل اکوسیستم را هم از بین میبرد و …
هنوز مشغول داد سخن دادن از مشکلات ناشی از صدمه زدن به اکوسیستم بود و من به فکر راهی برای فرار میگشتم که باقی عمرم را خدمت این استاد تلف نکنم و راه به سوپر مارکت ببرم و با تخم مرغی برگردم که ناگهان پسرکی که از آن سوی کوچه عبور میکرد و سیگار میکشید دقیقا از روبروی چهرهی ما که گذشت دست از جان شست و سیگار نیم کشیده را پرت کرد روی زمین و من تا آمدم روی برگردانم دیدم زبلخان نیست و با خودم گفتم که دوباره شیرجه زد تا فیلتر ها را از روی زمین بردارد که دیدم لولهای از پنجره بیرون آمد و زبلخان گفت با تو چنان میکنم که تو با اکوسیستم کردی و صدای گلوله تمام کوچه را پر کرد…
این داستان ادامه دارد….
انواع سِلفی
تعریف سلفی:
سلفی به عکسی گفته میشود که یک نفر از خودش میگیرد و با توجه به طول دست او و فاصله کم دوربین تلفن همراه از صورت فرد، معمولاً لب و لوچهاش در عکس شبیه شتر یا ماهی میشود.
سلفی جدید
انواع سلفی:
۱- من و فلانی:
اینگونه سلفیها بیشتر مربوط به افرادی است که علاقه زیادی به چهرههای مطرح دارند و تصور میکنند داشتن عکس دو نفره با دیگران برکاتی دارد. از جمله لایک، پز و …
این افراد مانند ماهی شیشهپاککن آکواریوم انگار که نیمه گمشده خود را بعد از سالها دوری یافته باشند به فرد موردنظر میچسبند و با او در انواع و اقسام ژستهای شدنی و نشدنی، عکس میگیرند.
افرادی هم که به چهرههای مطرح دسترسی ندارند، با چهرههای غیرمطرح مانند دختر/ پسر خاله عکس میگیرند و جوری جلوه میدهند که انگار با رئیسجمهور آمریکا عکس یادگاری انداختهاند!
۲- من و یک چیزی:
وقتی نه چهره مطرحی دم دست باشد و نه حتی پسر/ دختر خاله، فرد مورد نظر به سلفی گرفتن با اشیا رو میآورد. گروهی از افراد با اشیایی که برایشان ارزشمند است و گروهی دیگر فقط برای خالی نبودن عریضه و کادر، با هر چیزی که دم دستشان بود، سلفی میگیرند. من و ماشین، من و عروسک، من و کوفت و من و زهرمار از جمله مهمترین سلفیهای این گروه است.
۳- من و یک جایی:
وقتی نه کسی دم دست باشد و نه چیزی یا وقتی فردی از قرارگرفتن در مکانی به وجد آمده است و میخواهد با سلفی، حضور خود را در آن مکان به ثبت برساند، از خودش و مکانی که در آن حضور دارد، عکس میگیرد. در اینگونه از سلفیها ۸۶ درصد از حجم عکس به «من» و مابقی به «یک جایی» اختصاص پیدا میکند. مخاطبان نباید از این افراد هیچگونه انتظاری داشته باشند چون تجربه ثابت کرده است این افراد جای خوب و بد برایشان هیچ فرقی ندارد و گلاببهرویتان… بگذریم!
۴- کلاً من:
وقتی نه کسی دم دست باشد نه چیزی و فرد مورد نظر هم در جای خاصی نباشد، بیش از ۹۸ درصد از کادر را به صورت خود اختصاص میدهد. این گونه از سلفیها هم داری انواع مختلف است:
۴-۱: من یهویی: فرد بهصورت اتفاقی دوربین را جلوی خود میگیرد و بله!
۴-۲: من ژانگولر: در این نوع از سلفی، فرد با درآوردن انواع و اقسام شکلکها و عکسبرداری از خود، شکر نعمت سلامتی عضلات صورت خود را به جای میآورد.
۴-۳: من در افق: فرد در حالی که سر در جیب مراقبت فرو برده و به افق زل زده است، از خودش عکس میگیرد.
واژهگزینی برای سلفی:
از آنجایی که حفظ و حراست از زبان فارسی جزو وظایف هر ایرانی است، بنابراین لازم است برای واژه غریب و بیگانه «سلفی» واژه جایگزینی بیابیم. مواردی مانند «خودگیر»، «منگیر»، «خودکی»، «خودانه»، «منانه» واژههایی هستند که شاید در نگاه اول مضحک به نظر برسند ولی مطمئن باشید بعد از مدتی و در نگاه سیصد یا چهارصدم، بسیار زیبا و دلنشین هستند؛ حتی به سلفی دو نفره با یک دوست میشود گفت «من و یارانه»
مرگ بهتر است یا سلفی؟
صابر قدیمی
قرنها پیش بشر با ممارست و تحقیقات گسترده به علم سنگاندازی دست یافت. سالیان سال برای شکار حیوانات گردن کلفت، بد دهن و بد بدن و همچنین در عملیات ساخت و ساز منزل از آن استفاده بشر دوستانه صورت میگرفت، اما کمی بعد وقتی عدهای در کار مردم سنگاندازی کردند، متوجه معایبش شدند و رفتهرفته شاهد افول سنگاندازی بودیم (البته در مسابقات فوتبال همچنان بشدت به زیست خود ادامه داده و هم اکنون یکی از بخشهای مفرح و جذاب فوتبال در کشورهای باحال سنگاندازی است.)
در سالهای اخیر با پیشرفت تکنولوژی بشر به علم خویشاندازی دست یافته است که به مراتب از سنگاندازی جذابتر به نظر میرسد. سلاسفه (سلفیگران) هر روز مونوپاد به دست راهی جنگلها، پشتبامها، کوهها، دریاها، آتشفشانها و … میشوند تا عکسهای «چقدر خوبیم ما» بگیرند و در شبکههای اجتماعی منتشر کنند و مورد لایک دیگران واقع شوند و در حالت ایدهآل شیریده گردند.
در ابتدا ما هم مثل همه مردم از این اتفاق استقبال کردیم و هر روز در کنار فعالیتهای روزانه ارزشمند خود (مانند خواندن روزانه پنج میلیون پیغام تلگرامی و اینستاگرامی در گروههای نخبگان و اندیشمندان)، ساعتی را به خویشاندازی میپرداختیم. بهغیر از عمه، خاله، دایی و خانواده محترم رجبی، چند نفر از دوستان هم از عکسهایمان لذت میبردند، اما این روزها آمارهای عجیبی از میزان مرگ و میر سلفیگبران به گوش میرسد. مثلا در هر ۵۰۰ فلاش، یکی از سلاسفه نقص عضو پیدا میکند. یا هر روز یک نفر به خاطر سهلانگاری در لحظه عکسبرداری جان خود را از دست میدهد!
سقوط از بالای پشتبام، له شدن زیر قطار، خورده شدن توسط شیر و دایناسور، غرق شدن در وان حمام، ذوب شدن در مذاب آتشفشان و … تعدادی از این مرگهای دلخراش به شمار میآیند. دانشمندان پیشبینی کردند در آینده نزدیک به علت بازنشستگی موضوع «تابستان خود را چگونه گذراندید؟»، از موضوع «مرگ بهتر است یا سلفی؟» در کلاسهای انشا بهرهبرداری میشود.
منبع : جام جم
نگاهی به گروه تلگرامی استاندار کرمان
حضور تلگرامی مدیران رزم حسینی
تلگرام همچنان بعنوان پر بیننده ترین و پرکاربردترین نرمافزار پیام رسان میان ایرانیها شناخته می شود.کرمانی ها هم از این قاعده مستثنا نیستند.این روزها صفحه تلگرام هر کاربری را که باز کنید،لیستی از کانال ها و گروههایی را می بینید که تعداد پیام های نخواندهاشان از سر و کول هم بالا می رود. با موضوع های مختلف. از شعر و قصه و جک! گرفته تا اخبار سیاسی و حوادثی و فوری.
تلگرام حالا محبوب بازار مجازی در کشور ما شده که در کرسیهای دانشگاهی هم به آن می پردازند و از تاثیرش بر دمکراسی، انتخابات، اخلاق و فرهنگ شهروندان می گویند. رسانه های جمعی مانند رادیو و تلویزیون را رسانه بنگاههای قدرت و صاحبان ثروت میدانند.شهروندان جامعه هیچگاه تصور مالکیت این رسانه ها را در خواب و رویا هم نمیدیدند.این رویا همچنان ادامه دارد.با ظهور اینترنت داستان شکلی تازهای به خود گرفت.حالا رسانههایی متولد شدهاند که نه تنها مانند تلویزیون یکسویه نیستند بلکه ارزان و در دسترس همگان قرار دارند و رویه ای دوسویه دارند. رسانههایی که در سالهای اخیر پنجه بر صورت رسانههای جریان اصلی کشیده و به عنوان رقیب برای آنها محسوب می شوند. همه جا در دسترس بوده و در ماشین و اتوبوس تا مهمانی و محل کار افراد را به خود مشغول کردهاند.
در کنار استاندار از کجا آمد
این پاراگرافهای ابتدایی بهانه ایست برای بررسی استفاده استاندار کرمان از فضای تلگرم.او که از تاثیر تلگرام در انتخابات سال گذشته آگاه شده بود در نوروز به واسطه مشاورین خود آستین بالا زد و گروهی به نام «در کنار استاندار » را در تلگرام راه اندازی کرد. این گروه حالا هزار عضو دارد با چندین ادمین که در آن به بررسی مشکلات و معضلات کرمان میپردازند.استاندار هم به اتفاق معاونین و تعدادی از مدیران ادارات در این گروه حاضر هستند و به انتقادات پاسخ می دهند. گاهی با ادمین ها جلسهای گذاشته میشود و سیاست گذاری می کنند.در ادامه با حسین شهابی یکی از ادمین های این گروه که کارشناس حوزه ارتباطات هستند گفت و گویی کردیم .
استاندار پاسخگو
قبل از سال و به پیشنهاد نخعی مشاور استاندار تعدادی از مدیران در یک گروه تلگرامی عضو شدند.این گروه به منظور هماهنگی بین رزم حسینی و مدیران حوزه های مختلف ایجاد شد.حسین شهابی در مورد نحوه شکل گیری گروه «در کنار استاندار» ادامه داد: از نوروز ۹۵ کارکنان دستگاههای اداری هم به این گروه اضافه شدند. از ابتدای سال با حضور ۱۰ نفر از ادمین ها جلسه ای گذاشتیم و به منظور اثربخش کردن استفاده از فضای تلگرام و این گروه همفکری انجام شد.که با پیشنهاد من مقرر شد که گروه به شکل تخصصی تر کار خود را ادامه بدهد.شهابی گفت:تعداد بالای اعضای گروه باعث میشد گفت و گو ها شکل پراکندهای به خود بگیرند.با این تصمیم از دل گروه «درکنار استاندار» گروههای تخصصی در حوزه های مختلف: فرهنگ ، هنر و گردشگری،عمرانی،اقتصادی و تولیدی و … متولد شد.هر کدام از ادمین ها با توجه به تخصص خود مشغول مدیریت این گروهها شدند.
در این گروهها از بین اعضای گروه کسانی که پیشنهادات خوبی می دهند و یا راهکار مناسبی پیرامون موضوعات مختلف دارند را بعنوان مشاورین در حوزه های مختلف گزینش می کنیم. برای مثال الان در گروه فرهنگ ، هنر و گردشگری تعدادی از کرمانی ها که دغدغه این بخش را دارند ، گرد هم جمع کرده و از نظرات مشاوره ای آنها استفاده می کنیم.
وی در مورد نحوه مدیریت این گروهها توضیح داد:ما هر هفته برنامهای را اعلام می کنیم.هر روز را به یک موضوع اختصاص می دهیم و همه شهروندان می توانند از هر کجای استان مسائل خود را در روز مورد نظر مطرح کنند.مدیران مربوطه هم در گروه آنلاین هستند و به موارد طرح شده پاسخ می دهند.برای نمونه در هشت هفته گذشته ریس میراث فرهنگی و علوم پزشکی به مواردی که در مورد حوزه کاریشان سوال شده پاسخ دادهاند.
حسین شهابی در توضیح کارکرد این گروه و مفید بودن تصمیم رزم حسینی می گوید:جمعآوری نظر مردم کرمان از سراسر جغرافیای استان و مدون شدن و انتقال آنها به استاندار را می شود بزرگترین دستاورد این گروه دانست.همه مواردی که در گروه طرح میشود بصورت دسته بندی شده و یکجا در اختیار آقای رزمحسینی قرار می گیرد.در این بین برخی پیشنهادات مفید هم طرح موضوع میشود که باعث تصمیمات تاثیرگذار در سیستم مدیریت استان شده است.شهابی اضافه کرد: در کنار این کارکرد ما بعنوان فعالین حوزه رسانه بدنبال پاسخگو کردن مدیران در سطوح مختلف هستیم. وقتی که شخص استاندار کرمان بعنوان نفر اول اجرایی در این گروه حاضر می شود و ضمن مطالعه روزانه گفت و گوها در مواردی شخصا و یا از طریق معاونینش پاسخ می دهد این می تواند به پاسخگو کردن سایر مدیران میانی و سطوح پایین تر نیز کمک کند.
روزهای پیش روی تلگرام
روزهای پیشرو اما یقینا ابعاد بیشتری از شکلگیری این گروهها را روشن می سازد. آنچه مسلم است اینترنت و فضای مجازی دنیای ما را به آکواریمی تبدیل کرده و رفتار شهروندان را زیر ذرهبین عمومی قرارداده است.ذرهبینی که برایش تفاوتی ندارد شهروند باشی یا سوپراستار سینما و یا سیاستمدار کهنه کار.رسانههای اجتماعی بر بستر اینترنت حالا به استقرار دموکراسی کمک می کنند.فرزاد حسنی را که در رسانه رسمی کشور میکروفن در دست دارد را به چالش می کشد و سرباز راهنمایی رانندگی را که از لباس خود بعنوان سرپناه کودکی استفاده کرده ، بعنوان نماد شعور و مهربانی معرفی می کند.رزم حسینی تا اینجا به خوبی توانسته از کارکرد این رسانه به نفع خودش استفاده کند. او از خود و همکارانش چهرهای پاسخگو ترسیم کرده که برای شنیدن صدای شهروندان کرمانی حتی تا پاسی از شب بیدار می ماند. چه بسا میوه این تدبیرش را در سال ۹۶و هنگامی که مردم باید بار دیگر به ریسقوه مجریه رای بدهند برداشت کند! شما هم میتوانید با جست و جوی ساده ای در تلگرام به این گروه اضافه شوید و صدای خود را بی واسطه به گوش نفر اول دولت در استان برسانید.
ژستهای متفاوت الناز شاکردوست هنگام گرفتن سلفی روی قایق
ژستهای متفاوت الناز شاکردوست هنگام گرفتن سلفی روی قایق
الناز شاکردوست عکس های جدیدی از خودش را منتشر کرده و نوشته :داشتم به این فکر میکردم که بخش مهمى از زمان زندگى همه ى ما آدم ها در انتظار میگذره از انتظار براى جواب سلام گرفته تا انتظار براى پوشیدن پیژامه انتظار براى بزرگ شدن براى به پایان رسیدن درس و مشق انتظار براى آماده شدن غذا براى خانه دار شدن انتظار براى بیشتر داشتن انتظار براى عاشق شدن براى رسیدن براى رفتن انتظار از یکدیگر انتظار براى بدنیا آمدن فرزند انتظار براى پیر شدن براى بپایان رسیدن درد و رنج و سرانجام انتظار براى مُردن… امّا اگر خوب دقت کرده باشید برخلاف تمام برنامه ریزى ها و انتظارات هیچکدام از اتفاق هاى زندگى، دست ما نبوده،نیست و نخواهد بود! مى خواهم از امروز دیگر منتظر هیچ انتظارى نباشم میخواهم تمام لحظه ى حال و بودنم را زندگى کنم بدون هیچ حسرت و انتظارى.. با توکل به خـدا و اعتمـاد کامل به هستى، شما چطور؟
واکنش کاربران فضای مجازی به حضور گروهی از عوامل سینمای ایران در جشنواره کن:
معلومه اصغر فرهادی
لباساشو از دیوار مهربانی برداشته!
حضور گروهی از عوامل سینمای ایران در جشنواره کن، باعث واکنشهایی در فضای مجازی بین ایرانیان شده است. یکی از این حاشیه ها مربوط به ترانه علیدوستی است. ترانه علیدوستی در مراسم فوتوکال به طنز و زیر لب، در واکنش به فردی که با صدای بلند نام او را فریاد میزند، زیر لب میگوید: «زهر مار»! کاربران خوش ذوق فضای مجازی، در توصیف فردی که نام ترانه را صدا میزند، تصویری از رضا عطاران در فیلم فرش قرمز را منتشر کردهاند. قصه مردی ذوق زده که از ایران به کن میرود.
علاوه بر این، کاربران فضای مجازی با نوع پوشش هنرمندان ایرانی حاضر در جشنواره کن، شوخی هایی کرده اند که در زیر بخشی از آن ها را می بینید:
shex:
«نکته ای که تو جشنوارهها قابل توجه ئه، لباس کارگرداناس.طوری لباس میپوشن که مثلا مهم نیست، انگار تا خود جشنواره با همون لباس پشت فرمون بودن.»
آوازینیو:
«بجا اینکه درمورد لباس ترانه نظر بدین یه نگاهی به لباس اصغرفرهادی بندازین، من شوعرم سرکوچه اینجوری بره درخواست طلاق میکنم :))»
اشکان مدیری:
«لباس اصغر فرهادی هم پایانش بازه.معلوم نیس اسپورته مجلسیه چیه»
فرشید اس آر:
«اصغر فرهادی البته تمام سعیش رو کرده یه جوری بپوشه که هیچ کدوم به اون یکی ربطی نداشته»
مش حسن:
«ولی اصغر فرهادی پاشنه بلند پوشیده :)))»
ترادیاتور:
قشنگ معلومه اصغر فرهادی لباساشو از دیوار مهربانی برداشته
سلطان بصرف کباب غاز:
«لباس ترانه علیدوستی نشون داده فرقی نمیکنه پرده خونه رو بپوشی یا خوشتیپ باشی، در دهن مردم همیشه بازه»
پرنسس گیس بریده:
«از اینایی که میگن لباس ترانه و شهاب حسینی خوب نیست تقاضا دارم یه لباسی که بنظرشون مناسبه بپوشن جلو آینه عکس بگیرن بذارن ما اقلا یاد بگیریم»
باهار:
«اولا که تیپش خوبه ثانیا شهاب حسینی ملافه هم بپوشه دلبره»
سالیوان:
«شهاب حسینی چون خودش میدونه خوبه گفته همون کتشلواری که دم دسته رو بدین بپوشم برم من»
aidin:
«شهاب حسینی انگار کت و شلوار برادر بزرک شو پوشیده.
-چرا ورزش نمیکنن»
مهــــسا:
«کت شلواری که شهاب حسینی توشه حتی اگه شبیه کت شلوارای دهه پنجاه و پنج سایز از خودش بزرگ ترهم باشه جای انتقاد نداره»
Adagio
در نقد لباس پوشیدن فرهادی میشه یه مثنوی نوشت ولی شهاب جان کُتت که فیت نیست، لااقل اون دکمه لعنتی رو میبستی/ کافه سینما
سیاست ورزی تلگرامی
دکتر هادی خانیکی*
۱- تلگرام رسانه قابل دسترس، ارزان و آسان اطلاعرسانی در انتخابات شده بود که جای بسیاری از میدانهای تبلیغاتی را هم در فضای واقعی و هم در فضای مجازی گرفته بود و کمبودها و محدودیتهای سیاسی را در تبلیغات به گونهای دیگر جبران میکرد. «تلگرامی شدن سیاست» یا حتی وسیعتر از آن «تلگرامی شدن جامعه» در ایران، مساله اجتماعی مهمی است که نشان میدهد در بسیاری از موقعیتهای سیاسی، «رسانههای کوچک و تعاملی و غیررسمی» بر «رسانههای بزرگ و غیرتعاملی و رسمی» چیره میشوند.
۲- واضح است که میدان اصلی سیاستورزی از جمله مشارکت سیاسی و انتخابات، حوزه عمومی است، یعنی آنجا که گفتوگو، نقد و نظر و کنش در عرصههای آزاد و مستقل از قدرت سیاسی شکل میگیرد و «افکار عمومی» را میسازد. از این منظر میتوان به تواناییها و ناتوانیهای شبکههای مجازی و گروههای اجتماعی در نزدیک شدن به «حوزههای کوچک عمومی» و «گشودن فضاهایی خرد برای گفتوگو» و یا دور شدن از آنها بهتر پرداخت. «تلگرام» به سبب ظرفیتها و قابلیتهای ویژهای که در فضای مجازی و مجاز ایران دارد توانست «بیرونایستادگان از نظم رسانههای رسمی» را و «کنارهگیران از حوزه عمومی» را در مقیاس بالایی به حضور و فعالیت در درون خود ترغیب کند.
۳- میتوان به پدیده «تلگرامی شدن جامعه و سیاست» در ایران از زاویه «جامعه شبکهای» نیز نگریست. به نظر مانوئل کاستلز شبکهها صورتبندی اجتماعی جدید جوامع ما را تشکیل میدهند او ظرف رسانهای جدیدی که برای این تحول ارتباطی تعریف میکند، «ارتباطات خودگزین است که شبکههای رایانهای» ستون فقرات آن، «دیجیتالی بودن» زبان آن و «توزیع و تعامل جهانی» گستره آن است و میتواند به سبب آنکه در «محتوا خودتولید»، در پخش خودگردان و در «دریافت» خودگزین است، به جای مخاطبان منفعل، در پی «کنشگرانی فعال» حداقل در فضای مجازی باشد. حال اگر این کنشگران به جای «تماشاگری» و «سستکوشی» در فضای مجازی، پا به فضای واقعی بگذارند و به آمدوشد میان دنیای رسانهای و جهان سیاست بپردازند میتوانند تاثیرگذار شوند.
۴- کاستلز مضمون و محتوای اجتماعی ساختهشده در شبکهها را در نسبت میان جنبش اجتماعی و شبکه تعریف میکند. به نظر او در این گونه از ارتباطات ترس و نفرت و عصبانیت و اندوه از طریق به اشتراکگذاری پیامها و همدلی با دیگران در یک فرآیند کنش ارتباطی مغلوب میشود و «افراد شبکهشدهی مشتاقی که بر ترس غلبه کردهاند، تبدیل به کنشگران جمعی آگاه میگردند» و «گذار از خشم به امید از طریق هماندیشی در فضاهای خودمختار محقق میشود» به این ترتیب میتوان در این وجه ایجابی از شکلگیری گروههای تلگرامی در ایران نوعی فراخوانی به کنش و کوشش برای ایجاد اجتماعات سریع و تاثیرگذار را در ایام انتخابات ملاحظه کرد. در این نوع کنشگری تلگرامی تغییر رفتار رایدهی شهروندان سیاسی و حتی غیرسیاسی از انفعال به سوی مشارکت و معنادار شدن «حق رای» در فرآیند تعیین سرنوشت قابل مشاهده است.
۵- انتخابات ۷ اسفند در ایران ممیزات ارتباطی و تبلیغاتی فراوان دارد که هرکدام در جای خود نیاز به پژوهشهای جدید دارند. آنچه به وضوح در زمره بدیهیات این انتخابات درآمد، همین مسأله بود که تلگرام بهطور خاص و فضای مجازی به طور عام بار مهمی از تبلیغات انتخاباتی را به دوش گرفتند و بخش بزرگی از کنشگری در عرصه انتخابات را در این میدان رسانهای پیش بردند.
این رخداد اگرچه به لحاظ رسانهای نوپدید نبوده، اما به لحاظ اجتماعی نوپدید است. تلگرام در خلق ارتباطات سیاسی «بیمکان» و «بیزمان» بسیار تأثیرگذار بوده و شبکهای از همه رسانههای دیگر را به دنبال خود کشانید. جامعه ایرانی رندانه به دنبال پیشبرد خواستههای نوخود با نگاه اصلاحطلبانه است و برای این کار مدام در حال خلق حوزههایی نو برای گفتوگو پیرامون بهبود سرنوشت خویش است. عرصه انتخابات هفتم اسفند نیز از این خلق مدام جامعه برکنار نماند. تلگرام و شبکه ظرف بود و خواست و آرمان و تلاش مردم مضمون.
* مدیرگروه ارتباطات دانشگاه علامه
«پیام ما» تاثیر تنبیه بدنی برکودکان را بررسی میکند زخمهای کودکی
«پیام ما» تاثیر تنبیه بدنی برکودکان را بررسی میکند
زخمهای کودکی
در دنیای واقعی همیشه کودکان دوست داشتنی و دلپسند رفتار نمی کنند. گاهی اوقات رفتارهای کودکانه ی آن ها بزرگترها را بیچاره می کند. کودکان به دلیل اقتضای سن،کنجکاو و به دنبال تجربه هر چه بیشترند. گاهی اوقات این تجربه های جدید بسیار خطرناکند و هزینه های زیادی دارند. وظیفه ی والدین و بزرگسالان این است که جلوی بسیاری ازاین آسیب هایی که ناشی از بی تجربگی است، را بگیرند. این رفتارهای خطرناک و دردسرساز از فرو کردن یک میخ به داخل پریز برق گرفته تا خیال پرواز از روی بالکن و … را شامل می شود؛ که اگر جلوی هر کدام از آن ها گرفته نشود خسارتی جبران ناپذیر وارد خواهد شد.
تنبیه و تشویق
گاهی بعضی از رفتارهای کودکان، به معنای مستقیم آسیب زا نیستند. و امکان دارد کودک دچارآسیب شود؛ اما این آسیب به طور مستقیم او را درگیرخود نکند، مثل بروز رفتارهای ناشایست، که دردرازمدت بر او تاثیر خواهد گذاشت. حرف زدن در مورد رفتارهای مورد پسند هر چند بی تاثیر نیست؛ ولی به تنهایی نمی تواند همیشه موثر باشد. گاهی کودک حتی فراموش می کند چه شنیده است. در این زمان دو روش دیگر معرفی می شود که بسیار کارکرد پیدا کرده وموثر واقع شده؛البته گاهی استفاده ی افراطی از آن، خود تبدیل به یک آسیب نوظهور گشته است. دو مفهوم «تنبیه و تشویق» بسیاری از نظریه های تعلیم و تربیت را درحوزههای روانشناسی و جامعه شناسی به خود اختصاص داده اند. تشویق، پرداخت پاداش و موهبت به دلیل بروز رفتار خاص است.
تنبیه بدنی
درتعریف تنبیه، باید دو جنبه ی مثبت و منفی آن را مد نظر داشت. یک نوع تنبیه، محروم شدن از لذت است؛ مثل تماشای تلویزیون و یا هر لذت دیگری و جهت دیگر تنبیه، ارایه ی یک مولفه ی ناپسند و منفور است؛ مانند تنبیه بدنی و یا جریمه. هردو نوع تنبیه در تمام جوامع وجود دارد و البته لازم هم است. ارایه ی یک مولفه ی منفی برای تنبیه در بسیاری از مواقع ضروری است؛ مثل جریمه های راهنمایی و رانندگی. شاید هیچ راهی به این اندازه برای کنترل رفتارهای رانندگان موثر واقع نشده است، که البته در نحوه ی اجرایی شدن آن هم نظرات بسیاری وجود دارد. در دایره ی تنبیه، قطعا «تنبیه بدنی» که ارایه ی یک مولفه ی منفی است، درهیچ جامعه ی پیشرفته ای مورد پسند واقع نمی شود.هدف از نگارش این مطلب هم بررسی همین مفهوم است. با توجه به تعاریف موجود از تنبیه و تشویق و نظر بسیاری از روانشناسان می توان هر رفتاری را با استفاده از این دو مولفه شکل داد، البته نگاه ویژه ی ما به رفتارهای کودکان است. تا همین چند دهه ی پیش ،یکی از راه های اصلی تربیت کودکان تنبیه بود و حتی اگر پدر و مادری این مسیر را طی نمی کردند از طرف جامعه مورد توبیخ قرار می گرفتند که فرزند خود را به درستی تربیت نمی کنند،او را لوس بار می آورند. اگر کودک پسر بود، تاکید بیشتری بر تنبیه وجود داشت و به والدین توصیه می شد که بدون تنبیه او هرگز مرد نخواهد شد و بعدها مشکلات را تاب نخواهد آورد.
خشم فرو خفته آوار میشود
امروزه تنبیه، آن هم به صورت بدنی منفور شده و روانشناسان حتی تاثیر عکس را، برای آن هشدار می دهند. کودکی که تنبیه بدنی می شود امکان دارد این احساس تنفر به وجود آمده ی خود را به نحوی بر سر دیگری تخلیه کند و آن دیگری به احتمال زیاد کسی خواهد بود که از او ضعیف تراست و توان مقابله را نداشته و اجازه می دهد همه ی خشم فرو خفته بر سرش آوار شود. در بسیاری از موارد خواهر، برادر و یا هم کلاسی ضعیف تر و حتی حیوان خانگی این تجربه را درک خواهد کرد.
قطعا تنبیه چه به صورت بدنی و یا به هر صورت دیگری در شکل دهی رفتار تاثیر گذار است؛ اما دقیقا دراین میان، انتخاب بین بد و بدتر صورت می گیرد؛ حتی اگر هیچ راه دیگری برای آموزش رفتار درست وجود نداشته باشد که وجود دارد، با تنبیه بدنی آسیبی که به روح کودک زده می شود برطرف شدنش بسیارسخت خواهد بود و دردی که او از این ماجرا می کشد را هیچ مسکنی آرام نخواهد کرد. البته به هیچ عنوان نمی توان ادعا کرد که هر کسی که درکودکی تنبیه بدنی شده باشد، دربزرگسالی مشکل رفتاری پیدا خواهد کرد؛ اما می توان ادعا کرد که کودکی سراسر بی آسیبی را سپری نکرده و بالطبع در بزرگسالی او هم بی تاثیر نبوده است. برای آموزش رفتار صحیح باید به دنبال جایگزین بهتر بود. متاسفانه هنوزافرادی را می بینیم که ادعا می کنند که بچه باید کتک بخورد تا تربیت شود و گاهی حتی از ادبیاتی عجیب استفاده کرده و می گویند بچه ای که کتک نخورد، آدم نمی شود و این نکته واقعیتی، بسیار عجیب و بسیار غم انگیز است. این که کسی و دردناک تر این که والدی؛ کودک را کتک زده و به تعبیری مورد شکنجه قرار دهد تا ازاو انسان بهتری بسازد و ادعا کند که ما از پدر و مادرمان کتک خورده ایم؛ پس باید کودکمان را کتک بزنیم.
راهکارهای کنترل خشم
این دور باطل باید زمانی قطع شود. تنبیه بدنی به منظور شکنجه بحثی جداست؛ اما نگاه ویژه ای باید به مواردی از تنبیه داشت که به امید مفید واقع شدن، اعمال شده و در بسیاری از مواقع ازجهل والدین ناشی می شود. اگر بخواهیم این رفتار را اصلاح کرده و این آسیب را به حداقل برسانیم، باید راهکارهای کنترل خشم را به سرپرستان آموزش دهیم. سرپرستانی که ناخودآگاه، در کودکی آموزش تلخی گرفته اند. آن ها یاد گرفته اند که به محض عصبانیت آن را با ضربه به دیگری تخلیه کنند و اگر آن دیگری کودک باشد، برچسب دروغین «من نگران آینده ی تو هستم» را به رفتار غیر انسانی خود می زنند تا رفتارشان را توجیه کنند. باید بزرگسالانی که در کنترل خشم خود موفق نیستند، درخواست کمک کنند و به این درک برسند که این عدم کنترل در آنها طبیعی نیست. باید با این مشکل دقیقا مانند یک بیماری رفتار کرد؛ البته بیماری ای که مسری است و آسیبش دامن اطرافیان را هم خواهد گرفت؛ حتی انتقال آن به نسل بعد اتفاق افتاده و قربانیانی خواهد داشت که در آینده روح زخمی شان باید توان والد بودن و سرپرست بودن را داشته باشد که این زخم های قدیمی را به کودکانشان منتقل نکنند.
درد این جامعه فقط نا آگاهی نیست
دیگر درد این جامعه فقط نا آگاهی نیست، بلکه ترس است ؛ترسی که به دلیل آگاهی بروز می کند. فرد از ترس برچسب خوردن آن را انکار کرده و ادعا می کند که حالت و احساس طبیعی و درستی دارد؛ زیرا می ترسد با بیان مشکل خود، تغییر نگاه مردم را تحمل کند. اگراو راهکارهای کنترل خشم را بشناسد و بداند تنبیه بدنی تاثیر مخربی بر روان کودکش خواهد گذاشت، خود از ادامه ی این مسیر منتهی به ضرر دست می کشد و همان طور که در ابتدا گفته شد از پاداش و تنبیه به روش محروم کردن از پاداش، استفاده کرده و کودکش را سالم به بزرگسالی رهنمود خواهد کرد. باید لیستی ازعلاقه های کودک تهیه کرد و از آن ها چه در قالب تنبیه و چه در قالب پاداش استفاده کرد؛ تا روح کودکی زخمی عملکرد والدین نشود و آغوش آن ها کانون آرامش او باشد؛ والدینی که بهترین ها را برای کودکان خود آرزو می کنند.
کودکان راستگو
بچه ها همیشه دروغ را از همسن و سالانشان یا حتی از شما یاد نمی گیرند.دروغگویی برای آنها معمولا حربه ای است که می توانند با آن از خود محافظت کنند و ازسرزنش و تنبیه والدین دور بمانند. وقتی فرزندتان را از چیزی می ترسانید و تهدید می کنید،وقتی او را از کنجکاوی اش دور نگه می دارید، یا وقتی کار اشتباه او را به بدترین شکل پاسخ می دهید، به طورغیر مستقیم این پیام را به او می دهید که برای تنبیه نشدن، واقعیت را از من پنهان کن.
اگر می خواهید فرزند صادق و راستگویی داشته باشید این توصیه ها را عملی کنید:
1. قبل از هر چیز درشیوه های تربیتی تان تغییر ایجاد کنید. وقتی فرزندتان کار اشتباهی انجام می دهد، او را تنبیه کنید اما بگویید به خاطر راستگویی اش، در مجازات او تخفیف قائل می شوید. به او یاد دهید که راستگویی در هر حال، بهتر ازدروغگویی است، حتی اگر عواقبی در پی داشته باشد.
2. برای تنبیه حد و مرز و سطحی قائل شوید و به خاطر هر اشتباه ریز و درشتی، او را به سختی تنبیه نکنید. اگر وقتی پاکنش را گم می کند به اندازه وقتی که مثلا به خواهر کوچکترش آسیب می زند، او را دعوا کنید به او یاد داده اید که برای در امان ماندن از هرتنبیهی، حتی برای مسائل کوچک و کم اهمیت دروغ بگوید.
3. رابطه ای دوستانه با فرزندتان داشته باشید و فضا را طوری پیش ببرید که او بتواند به راحتی درباره اشتباهاتش، خواسته ها یا افکارش با شما صحبت کند. از فرزندتان بازجویی نکنید و وقتی می خواهید با صداقت چیزی را با شما درمیان بگذارد، دوستانه درباره موضوع با او صحبت کنید. در این صورت، احتمال اینکه به دروغ و پنهان کاری متوسل شود کمتر است.
4. مسئولیت پذیری را به او یاد دهید. به او بگویید هر کدام از ما اشتباهاتی داریم اما به هر حال باید مسئولیت کاری را که کرده ایم بپذیریم و اگر لازم است، به خاطرش عذرخواهی کرده یا تنبیه شویم.
5. از سنین خیلی پایین با فرزندتان درباره ارزش صداقت صحبت کنید. به خاطر راستگویی هایش به او جایزه بدهید و بگویید چه عواقبی در انتظار افراد دروغگو است.
6. برای فرزندتان الگوی صداقت باشید. اگر خودتان صادق نباشید، نمی توانید انتظار داشته باشید که فرزندتان هم صداقت را یاد بگیرد.صداقت را باید در جزئی ترین مسائل زندگی هم رعایت کنید و حتی دروغ مصلحتی نگویید. فرزندتان باید یاد بگیرد که دروغگویی هیچ توجیهی ندارد و راستگویی ارزشی مطلق است که در همه حال باید رعایت شود.
7. گاهی دروغگویی کودک در قالب مبالغه و بزرگنمایی یک واقعیت است تا به این شیوه محبوبیت بیشتری پیدا کند. در این موارد، به هیچ عنوان به خیالپردازی های فرزندتان پر و بال ندهید و به او بگویید او را همین گونه که هست بیشتر دوست دارید تا اینکه بخواهد با دروغگویی تصویر بهتری از خودش نشان دهد.
نگاهی به زندگی شاه نعمت الله ولی؛ … و ما اهل دلیم
نگاهی به زندگی شاه نعمت الله ولی؛
… و ما اهل دلیم
کرمان دارالامان است. شهری زیبا با مردمانی آرام، خوش سخن، همت کرده کوله باری کوچک به دوش و دوربینی در دست راهی شدم. گروه، گروه عکاسی بود و بحث کلوت های شهداد اما جذبه کرمان برای من بیش از اینها بود. گروه راهی کویر شد و من کرمان ماندم. پیش از ظهر به مشتاق علی شاه رفته و چرخی در فضای زیبای آن جا زده و سپس راهی ماهان شدم.
ابتدا به باغ شاهزاده رفتم. یکی از هفت باغ عجیب ایران و پس از آن با راهنمایی پیرمردی مهربان در خود شهر ماهان به روضه با صفای دیگر وارد شدم که هفت درب دارد و هفت حیاط. از درب کنار باغ وارد شدم. دربی خاتم کاری شده با عباراتی عجیب بر بالایش: «هر کس که از این درب وارد شد در امان است.»
پیرمردی آن جا می چرخید. او را به حرف گرفتم که این جا مدفن کیست؟ ساعتی سخن گفت و گردش کنان فضای عمارت را دور زدیم. از مهربانی شاه نعمت الله ولی گفت و از غریب نوازی مردم ماهان که این جا دار القرباست و جایگاه مسافران راه. تا همین چندی پیش آشپزخانه ای دایر بوده و غذای مختصری به مسافران می دادند تا اواخر دوره قاجار مجرمان دولتی به این جا پناه می آوردند و حکام قجری با آن همه خبث و کینه با مجرمان به مهربانی و ملاطفت برخورد می کردند که فضای دارالامانی این مکان مورد تعرض قرار نگیرد.
با راهنمایی پیرمرد به چله خانه شاه نعمت الله رفتیم که سراسر ذکر خدا بود و آیات قرآنی و یک سنگ قبر ساده که به گفته آن پیرمرد، مرشد شاه نعمت الله ولی بوده است. آمدم خداحافظی کنم که پیرمرد دستم را گرفت و به خانه کوچکی در مجاورت مقبره شاه نعمت الله برای صرف ناهاری ساده راهنمایی کرد. پیرمرد با همسرش تنها زندگی می کردند. من شرمسار از آن همه لطف و کرم یاد عبارت خود شاه نعمت الله افتادم:
هر چند که از روی کریمان خجلیم/ غم نیست که پرورده این آب و گلیم/ در روی زمین نیست چو کرمان جایی/ کرمان دل عالم است و ما اهل دلیم
… و آن پیرمرد اهل دل بود.
سید نور الدین شاه نعمت الله ولی فرزند عبدالله از اقطاب بزرگ و معروف تصوف در قرن هشتم و نهم هجری است. تولد وی را در سال های 730 و 731 هجری قمری روایت می کنند. وی در کودکی شعر گفتن را آغاز کرد و در پنج سالگی به آموزش علم و فن و همچنین حفظ قرآن مجید اهتمام نمود. مقدمات علوم را نزد پدرش و شیخ رکن الدین شیرازی فراگرفت و در مکتب سایر استادان زمان، به آموزش بلاغت، کلام الهی، فقه و اصول و… پرداخت و در سن 24 سالگی بر علوم متداول آن زمان آگاهی یافت. در جستجوی مرشدی کامل که آتش طلب وی را فرو نشاند. مدت ها به سیاحت و تجسس پرداخت تا این که پس از سال ها تلاش و در بدری در مکه با شیخ عبدالله آشنا و به مدت 7 سال خدمت و طلب فیض و دانش از شیخ کرد.
از شاه نعمت الله ولی بالغ بر یکصد رساله نام می برند که قسمتی از آن ها به مرور زمان از بین رفته و بقیه هم به طور پراکنده موجود است. اما دیوان شهر وی که مشتمل بر 14 هزار بیت است به خط میرزا کاظم خان نعمت الهی کرمانی و به تصحیح سید ابوالقاسم وفی علی سیرجانی برای نخستین بار به چاپ رسید و پس از آن بارها تجدید چاپ گردیده است.
وی در شعر و شاعری هدفش بیش تر ارشاد مردم به زبان نظم بود. در دیوانش جز دقایق معنوی و حقایق توحیدی مطالب دیگری نیست. تقریبا همه اشعار او در اطراف مساله وحدت می چرخد.
شاه نعمت الله در نطق و بیان و ریاضت سرآمد بود. از خودپرستی و خشونت دوری می کرد. از عنفوان جوانی تا پایان عمر در مجالس اکثراً رو به قبله و دو زانو می نشست و سخنانش خالی از نیرنگ و ریا بود. بعد از غروب آفتاب با خدای خود خلوت می نمود. بعد از همه می خوابید و زودتر از همه بیدار می شد. اگر مریدی یا طالبی جهت ملاقات وی می آمد، همان دم او را به حضور می پذیرفت. از همه لحاظ اخلاق و رفتارش زبانزد خاص و عام بود. به گونه ای که خود در اشعارش می گوید: از من به همه عمر یکی مور نرنجید/ تا بود بر آن بودم و تا هست بر آنم
شاه نعمت الله در پنج شنبه 23 رجب سال 834 در حالی که بیش از یکصد سال از عمرش می گذشت در کرمان از دنیا رفت. جنازه اش را به مسجد جامع کرمان منتقل و نمازش را امیر شمس الدین محمد بمی به جا آورد و خادمان، درویشان، اکابر و اهالی کرمان به اتفاق شمس بمی بر دوش گرفته و پیاده تا ماهان بردند و در آن جا به خاک سپردند.
نقش کرمانیان در آزادسازی خرمشهر
نقش کرمانیان در آزادسازی خرمشهر
مهندس منصور ایران پور نویسنده و پژوهشگر تاریخ
عملیات بیت المقدس یکی از مهمترین نبردهای دفاع مقدس است که به واسطه آن بخشهای مهمی از کشور عزیز ایران آزاد گردید و نیروهای بعثی از بیشتر مناطق اشغالی کشورمان بیرون رانده شدند. این عملیات حدود بیست و چهار روز به طول انجامید و از ساعت 30 دقیقه بامداد مورخه دهم اردیبهشت ماه سال 1361 با شروع عملیات توسط رزمندگان کرمانی در طی چهار مرحله آغاز شد. سپس تا سوم خرداد ماه سال 1361 ادامه یافت و منجر به فتح خرمشهر گردید.
در این عملیات رزمندگان کرمانی تحت فرماندهی حاج قاسم سلیمانی دومین تجربه عملیاتی خود را پس از تشکیل تیپ مقتدر ثارالله انجام میدادند. نفرات این تیپ شامل رزمندگانی از کرمان و هرمزگان و سیستان و بلوچستان بودند. خط مقدم استقرار تیپ ثارالله در شمال خرمشهر به وسعت تقریبی 1800 متر معین گردیده بود که به نام جبهه سید جابر، کرخه کور و کوهه شناخته میشد. به سبب هموار بودن زمین این منطقه، محدودیت های فراوانی برای محافظت رزمندگان از دید دشمن وجود داشت. فرماندهی محور عملیاتی نیز بر عهده حمید عربنژاد بود. فرمانده دلاور کرمانی که از ابتدای غائله کردستان مسئولیت شهر مهاباد را در استان آذربایجان غربی بر عهده داشت.
به طور کلی عملیات بیت المقدس تحت فرماندهی قرارگاه مرکزی کربلا هدایت میگردید و بر اساس آن سه قرارگاه فرعی به نامهای قدس و فتح و نصر زیر نظر این قرارگاه برای انهدام دشمن سازماندهی شدند که رزمندگان تیپ ثارالله کرمان جزو قرارگاه قدس بودند. این قرارگاه مأموریت داشت در مرحله اول عملیات با تهاجم به خاکریزهای مقدم دشمن در شمال شهر خرمشهر اقدام به فریب و کشاندن نیروهای بعثی به سمت خود نماید و تظاهر کند که رزمندگان ایرانی قصد دارند حمله سراسری و اصلی خود را از این جبهه بر علیه ارتش تا دندان مسلح بعث عراق آغاز نمایند. اگر اینان موفق میشدند که این تاکتیک فریب را انجام دهند، موجبات ورود دشمن با تمامی قوا و چندین لشکر و تیپ و حجم وسیعی از تجهیزات را به منطقه استقرار خود فراهم میساختند و گرچه بسیار آسیب پذیر میگردیدند، اما موقعیت بسیار مناسبی را برای رزمندگان دو قرارگاه فتح و نصر بوجود می آوردند تا با فراغ بال بیشتر و بدور از تمرکز قوای دشمن، به سمت اهداف اصلی که مهمترین آنها فتح خرمشهر بود، پیشروی نمایند. بر این اساس مقرر گردید که عملیات در جبهه تیپ ثارالله چند روز زودتر از سایر قرارگاهها آغاز شود. در شب اول عملیات رزمندگان کرمانی موفق گردیدند با عبور از زمینهای باتلاقی به سمت دشمن حرکت نمایند و طی یک درگیری شدید و خونین مواضع آنها را فتح کنند. سپس این رزمندگان با استقرار در خط دشمن و درگیر نگاه داشتن آنها، عملأ موجبات فریب ارتش بعث را فراهم ساختند و بیشتر سربازان و تجهیزات نظامی دشمن را از سایر مناطق اطراف خرمشهر به سمت خود کشاندند.
این چنین شد که بعثی ها از دو قرارگاه اصلی فتح و نصر که وظیفه تصرف شهر بندری خرمشهر را بر عهده داشتند، غافل ماندند و به جنگ خونین با کرمانیان پرداختند. گر چه این اقدام به معنای شهادت رزمندگان کرمانی در زیر هجومهای بی امان و آتشباری پر حجم دشمن بود، اما میبایست کرمانی شهید شود تا خاک ایران اسلامی از چنگال دشمنان این مرز و بوم رهایی یابد. به گونه ای که روز دوم از عملیات بیت المقدس را میتوان روز خونین عملیات برای کرمانیان نامید. زیرا سه تن از فرماندهان نام آور کرمانی به همراه بسیاری از نیروهایشان آنقدر در مقابل دشمن ایستادگی کردند تا به شهادت رسیدند. سردارانی از موسم دلپذیر عشق به نامهای حمید عرب نژاد و حمید ایرانمنش معروف به حمید چریک و ناصر غلامی. این اتفاق ناگوار در اولین روزهای عملیات به وقوع پیوست اما کرمانیان روحیه خود را از دست ندادند و همچنان به رغم شهادتهای فراوان به مدت 21 روز در مقاومت خود پایداری نمودند و با تداوم جنگ و گریز به سمت خرمشهر، پیشرویهای قابل توجهی به دست آوردند و موفق شدند در ادامه بر سرعت حرکت خود بیفزایند. گر چه در این مرحله از عملیات دو گردان از رزمندگان کرمانی به اسارت دشمن بعثی درآمدند، اما پیشرویهای تیپ ثارالله تا قسمتهای شمال و شمالغربی شهر خرمشهر گسترش یافتند و رزمندگان کرمانی با اقتدار کامل در منطقه مرزی کوشک پشت سر دشمن را مسدود نموده و در همان جا مستقر شدند.
در چنین شرایطی امکان هر گونه تحرکی از سوی ارتش بعث برای حمله به رزمندگان ایرانی و یا کمک به نیروهای در محاصره خود که در داخل خرمشهر به شدت با رزمندگان کشورمان درگیر بودند، سلب گردید و فتح خرمشهر توسط رزمندگان دو قرارگاه فتح و نصر امکان پذیر شد. در این وضعیت حمله رزمندگان ایرانی از مورخه 21 اردیبهشت ماه شدت یافت و پس از ورود به شهر خرمشهر به مرور بخشهای بیشتری از آن را تحت تصرف خود قرار دادند. خرمشهر در سوم خرداد ماه سال 1361 در شرایطی آزاد شد که حدود نیمی از رزمندگان تیپ ثارالله کرمان شهید و یا مجروح و اسیر گردیده بودند و با آزادی خرمشهر تلاش این جان برکفان بی نتیجه نماند و ما امروز با اقتدار و اطمینان میتوانیم بگوییم که برای آزادسازی خرمشهر از چنگال دشمن بعثی، بزرگترین پیروزی را شهیدان کرمانی به دست آوردند. اینان خود را به مرگ با عزت سپردند تا ایران و ایرانی برای همیشه زنده و پاینده بماند.
روزگاری که گذشت
عبدالحسین صنعتی زاده
بخش پنجاه و شش
من همیشه مایل بودم یک نفر از وزرا را ملاقات کنم. با خودم گفتم حالا که برای من ممکن نیست یکی از وزرای حاضر را که مصدر کار است ملاقات کنم، چه ضرر دارد به سراغ وزیر قدیمی[صدرالسلطنه] رفته و او را ملاقات کنم.
عبدالله خان هم که مانند من از ملاقات وزیری بدش نمی آمد با هم توافق کردیم و داخل سالن سرپوشیده و راهروی وسیع و عریضی شدیم. دربان و حاجبی نبود. جلوتر رفتم. پیرمرد باغبانی مشغول هرس کردن اشجار بود. او را صدا زده گفتیم جناب آقای صدرالسلطنه تشریف دارند؟ با سر اشاره ای کرد و گفت:بلی! گفتیم: خدمتشان عرض کنید دو نفر از ارادتمندان مایل اند شرفیاب شوند. پیرمرد به اندرون رفت و پس از لحظه ای مراجعت کرده ما را از پلکانی بالا برده و درب اتاق بزرگی را به روی ما بگشود. با آن که سال ها از زمان وزارت آقای صدرالسلطنه میگذشت هنوز هم از در خانه و باغبان و خانه و سالن بوی وزارت و عالی جنابی می آمد. در آن اتاق صندلیهای قدیمی دسته داری برای نشستن مهمانان گذارده شده بود. یک بخاری سیاه آهنی به چشم میخورد. بزرگی این اتاق کمی موجب نگرانی ما شد. زیرا می ترسیدیم که جناب وزیر از اینکه بدون سابقه موجب اتلاف وقت شریف او شده ایم رنجیده خاطر گشته و بدون معطلی ما را به دست پلیس داده و شکایت نماید. اما این طور نبود. بلکه بر خلاف آنقدر مردم دروغگو و ریاکار متملق که در ایام وزارت آن عالی جناب در آن اتاق گوش تا گوشش نشسته و از او هزار گونه تملق و تمجید می گفتند فراموش کار و کم به آن اتاق پا گذارده بودند که جناب صدرالسلطنه از دیدار دو پسر بچه ای که به ملاقاتش آمده بودند خوشحال شد و ما را به بالای سالن برد و دستور چای داد.
برعکس آنچه انتظار داشتیم که جناب آقای وزیر تنومند بوده و فرقی با مردم عادی داشته باشد، مردی کوتاه و خیلی ریز بود. روزگار کار خودش را نسبت به او کرده و بر تمام سر و صورت او برف پیری نشسته بود. با همه این ها سعی می کرد آن جربزه وزارت مالی و فرمانفرمایی را ابراز دارد. من که هر روز با عده ای از سیاسیون و کله گنده ها در خانه شیخ مانوس شده و رویم باز بود و از هر گونه سوال و جوابی باک نداشتم با لهجه کرمانی گفتم مدت ها بود که آرزوی بنده و دوستم این بود که با یکی از رجال قدیمی مملکت ملاقات کرده و از محضر ایشان استفاده کنیم. صدرالسلطنه از لهجه من دانست که تهرانی نیستم. همان قسمی که در روی صندلی نشسته بود دست در جیب شلوارش برده گفت بلی ما از خدمتگذاران دولت ابد مدت بوده ایم. در زمان وزارت من همیشه این سالن از کثرت حضور رجال معتبر و معاریف تهران و مأمورین خارجه جای خالی برای نشستن نداشت. سپس برای آن که نشان دهد که زبان فرانسه هم می داند بی مقدمه شروع به صحبت داشتن به فرانسه کرد و چنان با سرعت و عجله جملات و لغات فرانسه را بر زبان می آورد که من مات و مبهوت مانده و با خود می گفتم واقعاً ما ایرانی ها چه قدر قدر ناشناس هستیم. یک همچنین رجال با کفایت و درایتی را داریم و قدر آن ها را نمی دانیم. اما متوجه دوستم عبدالله خان شدم. از قیافه او استهزا نمایان بود و هر لحظه می خواست خندیدن را سر دهد؛ اما خودداری کرده و در مقابل فرانسه دانی آقای وزیر سر را تکان داده جملاتی را که به فرانسه آقای صدرالسلطه بر زبان می آورد تصدیق می کرد.
همین که پیشخدمت چای آورد ما به جناب آقای وزیر احترام گذارده و استدعا کردیم، ایشان اول میل نمایند و سپس تغییر صحبت داده و موضوع گفتگو بر سر اشعار و ادبیات کشید و آقای صدرالسلطنه رباعی را که موضوع آن توحید و خداشناسی بود و از تراوشات افکارشان بود بر زبان آوردند و دستور دادند که قلم ها را در آورده آن را یادداشت کنم. و چنین گفتند من یک فرد از این رباعی را برای شما می خوانم و شما بنویس و بعداً خودتان می توانید آن را به چهار قسم تغییر دهید. فرمودند:«خدایا تو آنی توانی….. به ته استکانی جهانی»
وقتی که متوجه به نکات و دقایق این هنر نمایی شدیم. با خودشان مدتی خندیدیم و چون وقت می گذشت و شب می رسید و سالن تاریک می شد اجازه مرخصی خواستیم و از خدمت آقای وزیر مرخص شدیم.
