خلع سلاح طبیعت در مواجهه با مونسون

چهارشنبه 12 مرداد 1401

در حالی که خشکسالی عرصه را بر همگان تنگ کرده بود، هجوم جریاناتی آب و هوایی به نام مونسون که این روزها بسیار شنیده می‌شود یکبار دیگر همه را غافلگیر کرد‌. هر چند جنس این غافلگیری به‌واسطه هشدارهای مداوم هواشناسی کشور در خصوص احتمال وقوع سیل و یا وزش شدید باد و گرد و خاک و همچنین صاعقه و رعد و برق متفاوت از همیشه بود‌. اگر فکر می‌کنید تلفات جانی هموطنان و یا خسارت‌های مالی بخش غیره منتظره ماجراست‌، سخت در اشتباهید‌. چرا که ما به شنیدن اخبار و حوادث تلخ در هر اتفاق بزرگ و کوچک عادت داریم‌. حداقل نگارنده کمتر به خاطر دارد حادثه‌ای فارغ از پیامدهای این چنین رخداده باشد‌. آنچه که ما را در بهت فرو می‌برد‌، بی‌پناهی طبیعت کشور در برابر هر تغییر آب و هوایی است‌.

شاید شاه بیت حزن‌انگیز این رویداد دقیقا همین نکته باشد‌. بی‌توجهی وافر به امر محیط زیست‌، خالی کردن عرصه طبیعت و اراضی از گیاهان‌، سست شدن خاک‌ها، دخالت طولانی و بی‌ضابطه در کنار ساخت‌و‌سازهای کثیر‌، کشیدن جاده‌ها و چند‌پاره‌کردن واحدهای اکولوژیکی‌، قطع ارتباط زیستی و مراودات جانوری در مناطق، آلوده‌سازی هوا و آب‌ها‌، سدسازی‌های بی‌رویه‌، عدم پذیرش اشتباهات‌، خشک کردن تالاب‌ها و سطوح آبگیر‌، تهی کردن آبخوان‌ها و سفره‌های آب زیرزمینی‌، فشار بیش از حد توان بر منابع طبیعی و بارگذاری‌های فرا تصور بر رودخانه‌ها‌، قطع درختان و نابودی جنگل‌ها و مراتع، تجاوز به حریم رودخانه‌ها و بستر و تعدادی دیگر از سیاهه لیست و کارنامه نامناسب عملکردی ما همگی موجب گشته بی‌دفاع در برابر هر نوسان و تغییرات آب و هوایی شاهد خسارات و اتفاقات دردناک باشیم.
گسترش بیابان‌ها‌، وقوع توفان خاک و احتمالا در آینده‌ای بسیار نزدیک ریزگردهای نمکی دریاچه ارومیه در تبانی با ریزگردهای جنوب غرب کشور‌، سیلاب‌های کوچک و بزرگ در شرایط ناهمگون اقلیمی‌، بارش‌های ناموزون و بی‌هنگام و نهایتا تغییر الگو‌های آب و هواشناسی، پاسخ کوبنده و یا از سر استیصال محیط زیست و طبیعت به ما باشد‌. ایران در معرض فاجعه‌ای بزرگ قرار دارد که ماهیت وجودیش را تهدید می‌کند‌. دیگر ادامه این سبک و سیاق رفتارها و سیاست‌ها ممکن نبوده و هر گام به اشتباه‌، مرگ سرزمینی ما را نزدیک و نزدیک‌تر می‌کند‌. تمام آنچه که نوشته شد نه براساس غلبه و غلیان احساسات یا سیاه‌نمایی و یا حتی ایجاد ترس با هدف هوشیاری است‌. بلکه بر اساس شواهد محرز و واقعی و برگرفته از داده‌ها و اطلاعات و تحقیقات و مطالعات در کنار تجربه کاری است.
کشور نیازمند مدیران جان برکف و تصمیمات شجاعانه است. تدبیر و ترویج فرهنگی هم دیگر کمتر به‌کار می‌آید. بلکه شجاعت نیاز است که مسیر را برگرداند. کار از اعلام خطر گذشته است. ما هم اکنون در کانون حادثه‌ایم‌. این حوادث اخیر را شاید بتوان در حد یک جریان آب و هوایی تقلیل داده و مونسون نام گذاشت اما واقعیت آن است که ما ایران و طبیعتش را خلع سلاح کرده‌ایم. انتهای هر حادثه‌ای ما مدام شکست می‌خوریم‌. آیا این کشته‌ها و مرگ هموطنان به همراه خسارات سنگین دلیل مکفی برای شکست نیست‌؟ اگر نیست شما نام آن را چه می‌گذارید‌؟

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.