چرا مدیریت شهری برای رسیدن به هدف شهرهای دوستدار کودک موفق عمل نمی‌کند؟

چرا مدیریت شهری برای رسیدن به هدف شهرهای دوستدار کودک موفق عمل نمی‌کند؟ گام معلق رسیدن به شهرهای دوستدار کودک اگر چاره‌ای برای بسیج و مشارکت همه‌جانبه تمام پتانسیل‌های شهرها اندیشیده نشود شهر دوستدار کودک، معلول، سالمند و… خیال خامی بیش نیست

اگر چاره‌ای برای بسیج و مشارکت همه‌جانبه تمام پتانسیل‌های شهرها اندیشیده نشود شهر دوستدار کودک، معلول، سالمند و... خیال خامی بیش نیست





۴ آذر ۱۴۰۰، ۰:۳۹

با گذشت چهار سال از ابلاغ تشکیل اداره شهر دوستدار کودک در شهرداری‌های کشور، فرصت مناسبی است برای ارزیابی دستاورد این اداره‌ها و میزان تحقق اهداف اولیه دستورالعمل ابلاغی وزارت کشور. با مرور دستاوردهای شهرداری‌های کشور در این حوزه، پی می‌بریم که بر خلاف انتظار اولیه، نه‌تنها هیچ‌یک از شهرهای کشور موفق به کسب برند شهر دوستدار کودک نشده‌اند، بلکه در تأمین حداقل‌های این ایده نیز موفقیت چشمگیری نداشته‌اند.
شهر دوستدار کودک چیست؟
بر اساس راهنمای ابتکار شهرهای دوستدار کودک یونیسف (2018)، «شهر دوستدار کودک، شهر یا اجتماع محلی است که در آن نظرها، نیازها، اولویت‌ها و حقوق کودک، بخشی جدایی‌ناپذیر از سیاست‌ها و برنامه‌ها و تصمیم‌های عمومی باشد. بنابراین تعریف، شهر دوستدار کودک شهری است که برای همه مناسب است».
دستورالعمل شهرهای دوستدار کودک وزارت کشور نیز شهر دوستدار کودک را شهری تعریف کرده است که «کودکان را در کانون توجه قرار داده و در جهت مناسب‌سازی، مطلوب‌سازی و بسترسازی از منظر کالبدی، اجتماعی و فرهنگی شهر برای فعالیت کودکان، تلاش می‌کند تا آن‌ها نیز مانند سایر شهروندان منطبق با نیازهایشان بتوانند در شهر زندگی کنند و زمینه‌ساز رشد و ارتقای ابعاد جسمی، روانی، اجتماعی و معنوی (اعم از امنیت، نشاط و سلامت و…) کودکان باشد».
تعاریف نشان می‌دهند که وقتی از شهر دوستدار کودک سخن می‌گوییم، در حال گفت‌وگو درباره پدیده‌هایی پیچیده با ابعاد گسترده هستیم. یک سو «شهر» به عنوان پدیده‌ای با ابعاد مختلف قرار دارد و سوی دیگر جهان کودکان که برای بسیاری از تصمیم‌سازان و تصمیم‌گیران و مجریان ناشناخته است. حال، شهرهایی می‌خواهیم که کودکان را دوست داشته باشند و متقابلاً کودکان آن‌ها را. این شهرها باید در ابعاد گوناگون موجودیت کودکان را در نظر گیرند و شرایط زیست مناسب را برای آنان فراهم کنند؛ وگرنه نسبت‌دادن صفت دوستدار کودک به آن‌ها، محلی از اعراب ندارد.
برای مثال شهری که ایمنی فضاهای آن برای کودکان تأمین نشده یا برخی کودکان آن از تحصیل بازمانده و مجبورند به کارکردن برای امرار معاش خانواده‌شان، دوستدار کودک نیستند؛ حتی اگر تمام کالبد آن شهر برای کودکان مناسب‌سازی شده باشد. پس دایره شمول اقدام برای تحقق شهر دوستدار کودک، بسیاری از نهادهای مدیریت شهری، استانی و کشوری را درگیر می‌کند و از توان و اختیارات یک دستگاه خاص فراتر است. در اینجاست که اصلی‌ترین چالش تحقق ایده شهرهای دوستدار کودک در ایران خودنمایی می‌کند: نبود مدیریت یکپارچه شهری به عنوان مانعی بر سر راه حرکت هماهنگ تمام ابعاد شهر و حوزه‌های مدیریت شهری به سوی هدفی مشترک.
سد راه رسیدن به شهرهای دوستدار کودک
هرچند که چندحوزه‌ای‌بودن موضوع کودکان و تقسیم مسئولیت‌های قانونی در اسناد داخلی مورد توجه قرار گرفته، اما نبود سازوکار عملیاتی در سطوح اجرایی از مهم‌ترین موانع تحقق آن‌ها است که باعث شده تا تمام ۱۲ شهر پایلوت، هنوز راه بلند و دوری تا رسیدن به برند شهر دوستدار کودک پیش‌رو داشته باشند.
بررسی متولیان اجرای قوانین و دستورالعمل‌های مختلف حوزه کودک، تعدد دستگاه‌های مرتبط را نشان می‌دهد. برای مثال مرجع اجرایی کنوانسیون حقوق کودک در ایران، معاونت حقوق بشر و امور بین‌الملل وزارت دادگستری است؛ در وزارت کشور، مدیریت امور بانوان و خانواده پیگیر است؛ و سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌های کشور، ایجاد اداره شهر دوستدار کودک را وظیفه معاونت معماری و شهرسازی شهرداری‌ها دانسته است. همچنین قانون حمایت از اطفال و نوجوانان نیز، بدون تعیین نحوه هماهنگی میان دستگاه‌ها، به تفکیک مسئولیت‌هایی را برای ۹ دستگاه مختلف از قوه‌های مجریه و قضائیه تعیین کرده است. ضمن اینکه مشخصاً ناظر بر ابعاد حقوقی حمایت از کودکان و نوجوانان است و دستگاه‌های عمرانی را نادیده گرفته و از «شهر دوستدار کودک» نامی نبرده است.
این تعدد متولی از نظر مشارکت سازمان‌های متفاوت مثبت است، اما به ناهماهنگی، اقدامات جزیره‌ای، یکپارچه نبودن و طولانی‌شدن فرآیندها می‌انجامد. حتی اگر نهادها به تکالیف خود مطابق قانون پایبند باشند، همچنان هماهنگی آ‌ن‌ها نیازمند سازوکاری منسجم است. در اینجا وجود نهادی برای تجمیع و بررسی گزارش عملکرد دستگاه‌ها، نظارت و ارزیابی بر عملکردشان و هماهنگ‌سازی برنامه‌ها و اقدام‌های اجرایی، راهگشاست. اکنون چنین جایگاهی برای اداره شهر دوستدار کودک شهرداری‌ها تعریف شده است؛ اما آیا این نهاد، جایگاه قانونی و توان اجرایی تصدی چنین مسئولیتی را دارد؟
توجه دستورالعمل شهرهای دوستدار کودک سازمان شهرداری‌ها و دهیاری‌های کشور، فقط معطوف به شهرداری‌ها بوده و سطح و نوع فعالیت‌های مورد‌نظر را چنین تعیین کرده است: «برنامه‌ریزی و مدیریت؛ نظارت (طرح‌ها و برنامه‌ها) و ارزیابی؛ فعالیت‌های ترویجی، آموزشی و امور پشتیبانی از برنامه‌ها و اقدامات مرتبط با شهر دوستدار کودک توسط شهرداری در همکاری با سایر دستگاه‌های اجرایی ذی‌ربط»
در این دستورالعمل، تشکیل اداره شهر دوستدار کودک به منظور انجام امور برنامه‌ریزی و اجرایی در حوزه شهر دوستدار کودک و ایفای نقش هماهنگ‌کننده و رابط بین شهرداری با سایر دستگاه‌های اجرایی و بخش غیردولتی و نیز اجرای سیاست‌ها و مصوبات شورای اجرایی پیش‌بینی شده است. اما در ساختار مدیریت شهری کشور ما، شهرداری دارای جایگاه و شأن قانونی لازم برای ایجاد هماهنگی و همسویی میان تمامی دستگاه‌های اجرایی یا تدوین برنامه‌های مشترک موضعی و موضوعی نیست. باید توجه داشت که در کشور ما تمامی ابعاد مدیریت زیستگاه‌ها و اجتماعات در اختیار شهرداری‌ها نیست؛ بنابراین حداکثر موفقیت اداره‌ شهر دوستدار کودک، فعالیت‌های مقطعی و موردی بوده که در برخی شهرها به دست آمده است؛ اما به دلیل فقدان سازوکار همکاری و هماهنگی بلندمدت، در اغلب موارد این موفقیت‌ها متوقف شده است.
بررسی اجمالی وضعیت اداره‌های شهر دوستدار کودک در عرصه عمل نیز حکایت از وضعیتی متزلزل دارد؛ علی‌رغم موفقیت‌های مقطعی که در چند شهر حاصل شده، در برخی دیگر در اثر بی‌توجهی مدیران شهرداری، از اداره شهر دوستدار کودک تنها یک عنوان سازمانی باقی مانده و فعالیت‌های برنامه‌ریزی‌شده متوقف شده است. همراهی نکردن مسئولان ارشد شهری و استانی با جریان شهرهای دوستدار کودک، نبود نیروی انسانی، نداشتن اختیارات کافی برای پیشبرد برنامه‌ها، موانع اداری و مخالفت واحدهای مسئول جهت توسعه تشکیلات اداره‌ها و فقدان سازوکارهای مالی و اداری برای استفاده بهینه از اعتبارات مربوطه، بخشی از مشکلات پیش روی مسئولان واحدهای دوستدار کودک شهرداری‌هاست.
با وجود تمام نارسایی‌ها و چالش‌های یادشده، پاسخ مسئولان سطوح کلان به نقد فعالان و متخصصان، همواره متکی بر تعریف متفاوت مسئله به جای حل مسئله و ارجاع مشکلات به ضرورت‌هایی همچون عزم درون‌سازمانی در شهرداری‌ها، دغدغه و خلاقیت‌های فردی کارشناسان اداره‌های مربوطه در رفع چالش‌ها و تنش‌های سیستمی به جای اصلاح سیستم‌ها و ساختار و وضع قوانین و سازوکارهای کارآمد بوده است. اما باید دانست که در یک نظام بخشی تمرکزگرا، تا چاره‌ای برای بسیج و مشارکت همه‌جانبه تمام پتانسیل‌های شهرها اندیشیده نشود، شهر دوستدار کودک، معلول، سالمند و… خیال خامی بیش نیست. بنابراین تحقق ایده‌های یادشده نیازمند عزم مسئولان در همه سطوح تصمیم‌گیری و مدیریتی و ایجاد ساختار، سازوکار و زیرساخت‌های مورد‌نیاز تحقق اهداف است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

بازگشت ناتمام به زندگی

بازگشت ناتمام به زندگی