نصرت عبدالرحمانی ( آرام) ارائه دهنده پته کرمان به سازمان یونسکو / پته دوزی توی بغل مادربزرگ

سه شنبه 07 اردیبهشت 1395

نصرت عبدالرحمانی ( آرام) ارائه دهنده پته کرمان به سازمان یونسکو / پته دوزی توی بغل مادربزرگ

کویریان از دیرباز در حسرت باغ گل می سوختند. جور طبیعت مضاف بر همه جورهایی بود که روزگار بر آنان تحمیل می کرد. نه رودخانه ای، نه آبی جاری، نه دریاچه ای و نه پرنده مهاجری که از آوازش آرام گیرند.
کویر و خشکی و سکوت و …
اما این قوم از پا ننشسته و با ابتکارات خود طبیعت بیرحم و سنگدل را رام خود کردند. کیست که نداند کرمانیان نخستین کسانی بودند که با ابداع خارق العاده کاریز (قنات) آب را از اعماق زمین بالا آورده و بر سطح زمین جاری کردند؟ کیست که نداند همین انسان ها در کمال صلح و آرامش از آبی که با کمک هم به دست می آوردند استفاده می کردند؟
کیست که نداند همین کریمان کرمان نشین، با سخت کوشی، قریب یک چهارم باغ های کشور را در سرزمین خود جای دادند و به قول استاد باستانی پاریزی، کرمان وکرمانی حقی سترگ بر گردن ایران و ایرانی دارد. چرا که اگر تلاش و کوشش همین مردان و زنان کرمانی نبود کویر تا قلب ایران پیشروی کرده بود.
اما این مردان که با زور بازوی خود در دل کویر، بهشتی را برای خود فراهم آوردند به این نیز بسنده نکرده و با سر انگشتان هنرمند خانه های خود دیگران را با قالی کرمان غرق گل و گیاه کردند. در این میان صد البته که سرانگشتان زنان کرمانی از مردان شان هنرمند تر بوده است.
نصرت عبدالرحمانی در سال 1314 در محله خواجه خضر کرمان به دنیا آمده و آن گونه که خود می گوید از 5 سالگی روی پای مادر بزرگش می نشست و پته می دوخت. او چند دهه است که هنر پته دوزی را به زنان و دختران کرمانی آموزش می دهد. عبدالرحمانی در سال 2012 نمونه پته کرمانی را به سازمان یونسکو ارائه داد و آن را به ثبت جهانی رساند.
انگشتانه در دست روی یک مبل قدیمی نشسته بود. درست زیر تابلویی که افتخارات شصت ساله اش را در آن نصب کرده بود.
از مدرک تحصیلی اش گرفته تا لوح های تقدیری که از مسئولان کشوری و استانی گرفته بود. پته ای زیبا روی دیوار خبر از هنری می داد که در سرانگشتانش نهفته است.
او با پته زندگی می کند. با پته کار می کند و با پته تفریح می کند. پته تمام اوقات او را پر کرده است و از این بابت بسیار هم راضی است.
می گوید: شب که سرم را روی بالش می گذارم، از خاطرات گذشته ام لذت می برم. خاطراتی که هنر پته دوزی برایش به ارمغان آورده است.
عبدالرحمانی در گفت و گو با ما از هر دری سخنی گفت و به قول کرمانی ها «از سوزن تا ارزن» پته دوزی را در قالب خاطره برایمان تعریف کرد.
1
آن که شغل او بُوَد دوزندگی…
در قدیم آن قدر درامد انواع مختلف در زندگی ناچیز بود که شعری ساخته بودند.
آن که بود شغل او دوزندگی/ مردنش بهتر بود از زندگی/ آن که تندش بود روز خوش ندید / و آن که کندش بود مرد از گشنگی
و به این ترتیب مرارت های زندگی خود را به وسیله شعر به گوش دیگران می رساندند. اما امروز درآمد دوزندگی از بسیاری کارهایی که خانمها در بیرون از منزل انجام می دهند بیشتر است.
2
پته دوزی توی بغل مادربزرگ
از 5 سالگی توی بغل مادربزرگم می نشستم و پته می دوختم. از همان سال تا این لحظه هنوز پته دوزی را رها نکرده ام. الان 64 است که کار می کنم. زمانی هم که مدرسه می رفتم زنگ تفریح توی کلاس می ماندم و پته می دوختم. به چند نفر از هم کلاسی هایم هم آموزش می دادم.
حتی یادم است مادرم پارچه ای نزد خانمی برده بود تا طرح پته بزند آن روزها به طرح «گَرده» می گفتند. مادرم رفته بود طرح بزند خانم نصف طرح را کشیده بود و نصف دیگر را باقی گذاشته بود. من مدرسه می رفتم. با قلم و مرکب می نوشتیم. من با همان قلم و مرکبی که مشق می نوشتم بقیه طرح پته را زدم و آن قدر ماهرانه این کار را انجام داده بودم که همه تعجب کرده بودند و حتی خانم طراح هم باور نمی کرد که من چنین کاری کرده باشم و فکر می کرد خودش طرح را تمام کرده و یادش نیست. بعد از آن بدون این که نزد استادی تعلیم دیده باشم طراح هم شدم.
3
برو کار می کن مگو چیست کار…
نمایشگاهی در تهران برپا شده بود. آقای هاشمی رفسنجانی – رئیس جمهور وقت – برای بازدید آمده بود. به غرفه من که رسید گفت همشهری حالت خوبه؟ گفتم نه. گفت: چرا؟ جواب دادم: دوست دارم شهردار همه شهرهای دنیا باشم.
گفت: اگر شهردار همه شهرهای ر دنیا بودی چه کار می کردی؟
گفتم: تابلوی بزرگی می ساختم و اول همه شهرها نصب می کردم و روی آن می نوشتم بیکاری اسباب ننگ جهانیان است و شعر برو کار می کن مگو چیست کار را از اول تا آخر روی آن می نوشتم.
آقای هاشمی گفتند: این شعر در کتاب درسی دوران کودکی من بوده معلوم است که هم سن و سال هستیم و از من خواست این شعر را به طور کامل نوشته و به او بدهم.
4
آقای باهنر می دانند…
در یکی از فرهنگسراهای تهران غرفه نمایشگاه داشتیم. آقای پروفسور رجبعلی پور و آقای محمدرضا باهنر- نایب رئیس فعلی مجلس- هم حضور داشتند. جوانی که از آنجا رد می شد ایستاد و پته ها را نگاه کرد و گفت این پته پنج هزار سوزن خورده است. من جواب دادم این پته میلیون ها بلکه میلیاردها سوزن خورده است، آقای باهنر می دانند. شخص دیگری که برای بازدید آمده بود. گفت: مگر شما تعداد سوزن ها را شمرده اید؟
گفتم: شما قبول دارید که در آسمان میلیارد ها ستاره وجود دارد؟ یا در بیابان میلیاردها دانه ریگ است؟
گفت: بله
گفتم: « مگر آنها را شمرده اید؟»
5
جنس تقلبی جانشین پته اصیل
پته کرمان پته اصیلی است. هم به لحاظ طرح و هم از نظر رنگ با پته های دیگر فرق دارد. جاهای دیگر هم پته هست اما اصیل نیست. نقشه ها را عوض کرده اند. رنگ آمیزی هم جالب نیست. در حال حاضر دلالان اوضاع پته کرمان را نا به سامان کرده اند. آنها از عدم شناخت گردشگران سوء استفاده می کنند. پته های بی کیفیت و ارزان قیمت را خریداری کرده و به قیمت گزاف به گردشگران می فروشند و این باعث می شود پته اصیل کرمانی که زحمت بسیار بیشتری برای آن کشیده شده و کیفیت بالایی نیز دارد فقط به خاطر این که قیمت نسبتاً بالایی دارد روی زمین بماند. اگر دلالان پای خودشان را کنار بکشند، پته کرمان اصالت خود را حفظ می کند.
6
پته با طعم و بوی «و ان یکاد»
پته ای که آیه «و ان یکاد» روی آن نوشته شده بود را برای مرحوم دکتر حبیبی – معاون اول رئیس جمهور- دوخته بودم. دکتر حبیبی می گفت:« هر صبح که می خواهم به نهاد ریاست جمهوری بروم اول از روی پته کرمان دست بافت شما « و ان یکاد» می خوانم و بعد سرکار میروم.»
یک روز همسر ایشان با من تماس گرفت و گفت: « امروز به دکتر گفتم تو آن قدری که خانم عبدالرحمانی را یاد می کنی، اسم مادر من که هم مادر همسر و هم خاله ات هست را نمی بری!»
7
زکات چشم هایم را داده ام!
هیچ وقت از پته دوزی خسته نمی شوم. من در این سن بدون عینک قرآن می خوانم. یک پزشک به من گفت:«چشمان شما مثل جوان 20 ساله کار می کند.»
می گویند زکات بدن کار کردن است. خودم فکر می کنم چون من چشمان و دست هایم دائما درگیر کار پته دوزی بوده اند زکات شان پرداخت شده و گرنه الآن مثل تمام اعضای بدنم درد می کرد.

کرمان
مطالب مرتبط

ارسال پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *