مدل پوتین – مدودوف در حجره مطبوعات کرمان





۲۵ فروردین ۱۳۹۵، ۰:۱۸

مدل پوتین – مدودوف در حجره مطبوعات کرمان
افاضات کپل خان کرمانی
طوطیان شکرشکن شیرین گفتار خبر چنین آورده اند که در کرمان در گذشته های نه چندان دور اهالی جراید را حجره ای بود که جماعتی به دنبال نام به دور هم همی گشتندی و تخمه خوردندی و کار خود را بسی بزرگ می پنداشتندی تا روزی که تکرار این عمل، «وی» را خسته همی کرد تا حدی که دوستان و آشنایان را به گرد خویش جمع کردندی و چنین بگفتا که ای هموندان نیک آگاهید که هرگز نگذاشتیم جز از خودمان کسی به میانمان ورود کند و هر آنچه بود و هست را بین شما یاران توزیع همی کردیم و از هر دری که وارد همی گشتیم و به هر کجا که چنگ همی زده ایم شما را به صدر نشاندیم و تکریم همی کردیم و برای دیگران حتی یک بایگانی، مدون همی نکردیم و دیگر اهالی جراید کرمان را مرتبا توی دیوار همی کردیم آن طور که والیان و بزرگان شهر را این طور گمان رفت که این حجره بس مهم بودندی به واقع نماینده مطبوعات کرمان بودندی.
ای همراهان قدیمی هرگز مگذارید که والیان و بزرگان شهر را آگاهی حاصل شود که ما تنها به دنبال آرد کردن دومنوی خودمان بودندی و حجره مطبوعات را ملک خود می پنداشتندیم و اینک که من خسته ام می فهمید خسته! می خواهم این ردای پیشکسوتی و نخبگی را به شما وا همی گذارم و خود را به عنوان یکی از مفاخر به موزه شهر تقدیم کنم و روزی چند ساعت جهت بازدید عموم در آن جا سکنی همی گزینم. زیرا چونانی مثل من در این استان مادر نزاییدندی و شما را عرصه تنگ و من ناچار همی شدم به کرمان درآیم تا از این بی مفاخری رنج نبردندی. صحبت «وی» که بدین جا رسید مریدان او فریاد برآوردندی و گریبان دریدنه ی و مویه کنان بر سر و روی خود کوبیدندی.
ناگهان «وی» گفت که اندوه نخورید مرا وارث برحقی بر این تاج و تخت است. ناگهان فرد دیلاقی از میان جمع برخاست و گفت ای «وی» با ما چه همی کردی و همانا تو را سپاس همی گویم که اذن همی فرمودی با تفویض ریاست حجره مطبوعات به این حقیر خود را بزرگ نمایم و فردا روز شاید بتوانم ردای وکالت این ولایت را در انجمن شهر بپوشم. در این هنگام تنها فردی که در آن جمع تافته جدا بافته بود زیر لب زمزمه همی کرد که «شتر در خواب بیند پنبه دانه گهی لپ لپ خورد گه دانه دانه»
آری «وی» مدلی نیک یافته بود و همی گفت شنیده ام در آیندگان دو تن آمدندی به نام های پوتین- مدودف که هراز چندگاهی جای خود را عوض کردندی. پس تو اینک به سوای انجمن ولایت بر تخت من تکیه زدندی و فردا روز کام گرفتندی من به جای خود بازگشتندی و گفتندی که خستگی ام؛ در رفتندی و البته به اصرار زیاد شما باز خواهم گشت و داستان های «وی» و «دیلاق» ادامه داشتندی.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

مطالب مرتبط

محدوده تاریخی شهر کرمان در آستانه ای ثبت جهانی شدن

محدوده تاریخی شهر کرمان در آستانه ای ثبت جهانی شدن

گشایش پروژه‌های درمانی، حمایتی و اشتغال‌زا در پهنه کرمان

در راستای مسئولیت‌های اجتماعی گروه مالی گردشگری صورت می‌گیرد

گشایش پروژه‌های درمانی، حمایتی و اشتغال‌زا در پهنه کرمان

از تکاب برای بچه‌های میناب

کودکان کویر به یاد دانش‌آموزان مدرسه شجره طیبه نقاشی کشیدند

از تکاب برای بچه‌های میناب

قنات جهانی گوهرریز ۴ ماه پس از تخریب همچنان مدیر ندارد

بی‌توجهی وزارتخانه میراث‌فرهنگی به میراث جهانی کرمان

قنات جهانی گوهرریز ۴ ماه پس از تخریب همچنان مدیر ندارد

پیام وزیر فرهنگ برای درگذشت پیشکسوت هنرهای نمایشی استان کرمان

پیام وزیر فرهنگ برای درگذشت پیشکسوت هنرهای نمایشی استان کرمان

بازدید مدیرعامل شرکت ملی مس از پروژه‌های توسعه‌ای مجتمع شهربابک

بازدید مدیرعامل شرکت ملی مس از پروژه‌های توسعه‌ای مجتمع شهربابک

آغاز احداث پروژه ۴۲۰ مگاواتی نیروگاه خورشیدی در سیرجان

آغاز احداث پروژه ۴۲۰ مگاواتی نیروگاه خورشیدی در سیرجان

پروژه انتقال آب از دریای عمان به زاینده رود: آینده اصفهان در گرو تکمیل طرح

عضو کمیسیون آب مجلس: انتقال موقت آب از یزد و کرمان کافی نیست؛ اجرای کامل طرح ۲۰۰ میلیون متر مکعبی برای احیای زاینده‌رود ضروری است.

پروژه انتقال آب از دریای عمان به زاینده رود: آینده اصفهان در گرو تکمیل طرح

سوگ مکرر

نگاهی به نمایش «عزادار» و گفت‌وگو با کارگردان اثر

سوگ مکرر

دانش‌آموزان با تهدید سوار ارابه مرگ شدند

فاجعه اتوبوس‌های فرسوده

دانش‌آموزان با تهدید سوار ارابه مرگ شدند

بیشترین نظر کاربران