اعتماد، فراتر از دستورالعمل 





اعتماد، فراتر از دستورالعمل 

12 آبان 1405، 20:08

در بسیاری از سازمان‌ها، وقتی مسئله‌ای پیش می‌آید، نخستین راه‌حل پیشنهادی آشناست: برایش دستورالعملی بنویسیم. اگر کارمندی اشتباهی کرد، فرایند را سخت‌گیرانه‌تر کنیم؛ اگر هزینه‌ای بیش از انتظار بود، سقف تازه‌ای تعیین کنیم؛ و اگر مدیری تصمیم نامناسبی گرفت، اختیار را محدودتر کنیم. هر مسئله به قانونی تازه و هر خطا به لایه‌ای دیگر از کنترل منتهی می‌شود.

این راه‌حل‌ها همیشه بی‌فایده نیستند. سازمان بدون قواعد روشن نمی‌تواند منصفانه و قابل پیش‌بینی عمل کند. اما مسئله از جایی آغاز می‌شود که قانون، به‌جای حل مسئله، جایگزین اعتماد شود؛ جایی که برای اطمینان از درست انجام شدن هر کار، باید دستورالعملی وجود داشته باشد و برای هر تصمیم، مجوزی گرفته شود.

آیا سازمانی که برای اداره شدن به این حجم از کنترل نیاز دارد، واقعاً توانمندتر شده است؟ یا آن‌قدر به کنترل عادت کرده که فرصت رشد قضاوت حرفه‌ای در آن از بین رفته است؟

«رید هستینگز»، هم‌بنیان‌گذار «نتفلیکس»، به همراه «ارین مایر» در کتاب «قانون بی‌قانونی» این پرسش را با روایتی از فرهنگ سازمانی نتفلیکس پیش می‌کشد؛ شرکتی که بسیاری از قواعد متعارف محیط کار را به چالش کشیده و کوشیده است به‌جای اتکا به انبوه مقررات، بر کیفیت افراد، شفافیت اطلاعات و مسئولیت‌پذیری آن‌ها تکیه کند.

پیام کتاب را می‌توان در یک تناقض خلاصه کرد: گاهی برای ساختن سازمانی مسئولیت‌پذیرتر، باید از میزان کنترل کاست؛ اما این کار فقط زمانی نتیجه می‌دهد که ظرفیت مسئولیت‌پذیری را نیز در افراد و سازمان پرورش داده باشیم.

 

فرهنگ سازمانی در غیاب دستورالعمل

 

فرهنگ یک سازمان را نمی‌توان فقط از روی ارزش‌های نوشته‌شده در وب‌سایت یا شعارهای نصب‌شده روی دیوار شناخت. بخش مهمی از فرهنگ در موقعیت‌هایی آشکار می‌شود که دستورالعمل روشنی برای آن‌ها وجود ندارد و افراد باید خودشان تصمیم بگیرند.

وقتی کارمندی با موقعیتی پیش‌بینی‌نشده روبه‌رو می‌شود، آیا می‌تواند بر اساس شناخت خود از اهداف سازمان تصمیم بگیرد؟ آیا برای انجام کاری که در چارچوب مسئولیتش قرار دارد، باید منتظر تأیید چند مدیر بماند؟ و اگر تصمیمش نتیجه مطلوبی نداشت، آیا سازمان به بررسی کیفیت قضاوت او می‌پردازد یا صرفاً به دنبال یافتن فردی برای سرزنش کردن می‌گردد؟

این پرسش‌ها نشان می‌دهند که مسئله فقط تعداد مقررات نیست؛ مسئله، رابطه میان مقررات و توانایی تصمیم‌گیری افراد است.

در مدل نتفلیکس، کاهش کنترل‌های متعارف با سرمایه‌گذاری بر کیفیت نیروی انسانی، شفافیت و بازخورد مستقیم همراه است. این شرکت تلاش می‌کند محیطی بسازد که در آن کارکنان توانمند، با دسترسی به اطلاعات لازم، بتوانند تصمیم‌هایی متناسب با منافع سازمان بگیرند.

بنابراین، قانون بی‌قانونی را نباید دعوتی ساده به حذف مقررات دانست. موضوع اصلی، ساختن سازمانی است که در آن افراد برای هر اقدام متعارف به دستور نیاز نداشته باشند؛ زیرا اهداف را می‌شناسند، پیامد تصمیم‌های خود را درک می‌کنند و مسئولیت انتخاب‌هایشان را می‌پذیرند.

 

آزادی، بدون آمادگی، فقط انتقال مسئله است

 

تصور کنید مدیری تصمیم می‌گیرد محدودیت‌های هزینه‌کرد تیمش را کاهش دهد. اگر اعضای تیم ندانند چه هزینه‌ای با اولویت‌های سازمان تناسب دارد، چگونه باید میان گزینه‌ها انتخاب کنند و در برابر تصمیم خود چه مسئولیتی دارند، حذف محدودیت‌ها لزوماً به عملکرد بهتر منجر نمی‌شود. ممکن است فقط شکل مسئله تغییر کند: پیش از این، سازمان با بروکراسی دست‌وپنجه نرم می‌کرد و حالا باید با تصمیم‌های ناهماهنگ یا هزینه‌های غیرضروری مواجه شود.

این همان نکته‌ای است که در برداشت شتاب‌زده از الگوی نتفلیکس ممکن است نادیده گرفته شود. آزادی عمل در این مدل، جدا از کیفیت افراد و فرهنگ سازمانی معنا ندارد.

اختیار زمانی ارزشمند است که فرد توانایی تشخیص داشته باشد، به اطلاعات کافی دسترسی پیدا کند و پیامد تصمیمش را بپذیرد. در غیر این صورت، حذف قانون می‌تواند به بی‌نظمی منجر شود؛ همان نتیجه‌ای که مدیران کنترل‌گرا از ابتدا نگران آن هستند.

از این منظر، مسئله اصلی مدیران انتخاب میان کنترل کامل و آزادی کامل نیست؛ بلکه تشخیص این است که چه نوع کنترلی برای چه کاری لازم است و کجا باید امکان تصمیم‌گیری مستقل را گسترش داد.

 

آیا باید با عملکرد متوسط خداحافظی کرد؟

 

یکی از بحث‌برانگیزترین ایده‌های کتاب، نگاه نتفلیکس به کیفیت تیم و حفظ کارکنان است. در این رویکرد، صرفاً حضور داشتن، سابقه طولانی یا انجام دادن حداقل انتظارات برای ماندگاری در سازمان کافی نیست. مدیران باید به‌طور مستمر بررسی کنند که آیا افراد همچنان با نیازها و استانداردهای تیم تناسب دارند یا نه.

این نگاه پرسش دشواری را پیش روی سازمان‌ها قرار می‌دهد: آیا وفاداری و سابقه خدمت، به‌تنهایی برای حفظ یک فرد کافی است؟ اگر عملکرد فردی برای مدت طولانی با نیازهای شغل فاصله داشته باشد، آیا سازمان باید صرفاً به دلیل دشواری جایگزینی او، شرایط موجود را حفظ کند؟

در برخی محیط‌های کاری، کارکنانی که عملکرد درخشانی ندارند اما تعارضی هم ایجاد نمی‌کنند، سال‌ها در همان جایگاه باقی می‌مانند. در مقابل، کارکنان توانمند ممکن است از تحمل مداوم ضعف عملکرد همکاران یا پایین آمدن استانداردهای تیم خسته شوند.

بااین‌حال، نسخه نتفلیکس را نمی‌توان بدون نقد پذیرفت. تأکید افراطی بر عملکرد بالا، اگر با ارزیابی منصفانه، فرصت یادگیری، حمایت مدیریتی و امنیت شغلی متناسب همراه نباشد، می‌تواند به اضطراب و رقابت ناسالم منجر شود. عملکرد ضعیف همیشه نشانه نامناسب بودن فرد نیست؛ گاهی هدف‌گذاری مبهم، مدیریت ناکارآمد یا نبود امکانات لازم در شکل‌گیری آن نقش دارد.

بنابراین، درس قابل استفاده برای سازمان‌ها نه کنار گذاشتن بی‌درنگ کارکنان متوسط، بلکه پرهیز از عادی‌سازی عملکرد نامطلوب است. سازمان باید بتواند استانداردهای خود را روشن کند، فرصت بهبود بدهد و در نهایت درباره تناسب فرد و جایگاه شغلی او تصمیمی مسئولانه بگیرد.

 

شفافیت؛ پیش‌شرط اعتماد یا منشأ تازه‌ای از تنش؟

 

یکی دیگر از محورهای اصلی کتاب، شفافیت است. نتفلیکس بر دسترسی گسترده به اطلاعات و گفت‌وگوهای صریح تأکید دارد. منطق این رویکرد روشن است: از کارکنان نمی‌توان انتظار داشت تصمیم‌های باکیفیتی بگیرند، اگر اطلاعات لازم برای فهم وضعیت کسب‌وکار را در اختیار نداشته باشند.

بااین‌حال، شفافیت صرفاً به معنای انتشار اطلاعات بیشتر نیست. اطلاعات باید به‌موقع، قابل فهم و متناسب با مسئولیت افراد باشد. همچنین باید میان شفافیت سازمانی و دسترسی نامحدود به اطلاعات محرمانه تفاوت گذاشت؛ حفظ حریم خصوصی و الزامات قانونی همچنان اهمیت دارند.

شفافیت در روابط انسانی نیز بدون امنیت روانی ممکن است نتیجه معکوس داشته باشد. اگر کارکنان بدانند که بیان مخالفت، گزارش اشتباه یا ارائه بازخورد صریح می‌تواند موقعیت شغلی‌شان را به خطر بیندازد، احتمالاً اطلاعات مهم را پنهان می‌کنند یا به بیان ملاحظات بی‌خطر بسنده خواهند کرد.

در چنین شرایطی، سازمان ممکن است ظاهری شفاف داشته باشد، اما گفت‌وگوی واقعی در آن شکل نگیرد.

شفافیت زمانی به یادگیری کمک می‌کند که افراد بتوانند اطلاعات ناخوشایند را نیز مطرح کنند، مدیران آمادگی شنیدن نقد داشته باشند و بازخورد به ابزاری برای بهبود تبدیل شود؛ نه وسیله‌ای برای تحقیر یا تسویه‌حساب.

 

از مجوزمحوری به قضاوت حرفه‌ای

 

برای بسیاری از سازمان‌های ایرانی، کاهش مقررات و افزایش اختیار را نمی‌توان یک‌شبه اجرا کرد. در محیط‌هایی که تصمیم‌ها سال‌ها از مسیرهای سلسله‌مراتبی عبور کرده‌اند، صرفاً حذف امضاها و مراحل تأیید ممکن است مشکل تازه‌ای ایجاد کند.

گذار به سازمانی با اختیار بیشتر به تغییرات تدریجی نیاز دارد: روشن شدن حدود مسئولیت‌ها، آموزش تصمیم‌گیری، دسترسی به اطلاعات، پاسخ‌گویی مدیران و ایجاد فضایی که در آن خطاهای قابل یادگیری از بی‌مبالاتی و تخلف تفکیک شوند.

برای مثال، سازمان می‌تواند ابتدا بررسی کند کدام تأییدها واقعاً برای کنترل ریسک ضروری‌اند و کدام فقط از روی عادت باقی مانده‌اند. سپس اختیار تصمیم‌گیری درباره برخی امور روزمره را به مدیران و کارکنان نزدیک‌تر به مسئله واگذار کند؛ مشروط به اینکه حدود اختیار و معیارهای ارزیابی روشن باشند.

چنین تغییری هم می‌تواند از اتلاف وقت بکاهد و هم فرصت بیشتری برای رشد مدیران میانی و کارکنان فراهم کند. البته در حوزه‌هایی مانند ایمنی، حقوق کارکنان، حفاظت از داده‌ها و تعهدات قانونی، وجود ضوابط روشن نه‌تنها ضروری است، بلکه بخشی از مسئولیت سازمان محسوب می‌شود.

هدف، حذف قانون نیست؛ حذف مقرراتی است که بدون ایجاد ارزش متناسب، تصمیم‌گیری را دشوار می‌کنند.

 

پرسشی برای مدیران

 

ارزش کتاب قانون بی‌قانونی در این نیست که الگوی نتفلیکس را برای همه سازمان‌ها تجویز می‌کند. خود این مدل نیز با محدودیت‌ها و نقدهای جدی روبه‌روست و به شرایط، نوع کسب‌وکار و ویژگی‌های نیروی انسانی وابسته است.

اهمیت کتاب در پرسشی است که پیش روی مدیران می‌گذارد: کدام مقررات واقعاً به کیفیت عملکرد کمک می‌کنند و کدام‌یک صرفاً برای جبران کمبود اعتماد یا ضعف قضاوت حرفه‌ای به وجود آمده‌اند؟

شاید پاسخ برای هر سازمان متفاوت باشد. اما شروع مسیر می‌تواند با بررسی یک قاعده ساده باشد: آیا اگر این دستورالعمل را حذف کنیم، افراد توانایی و آمادگی تصمیم‌گیری مسئولانه را دارند؟ اگر نه، آیا مسئله واقعاً وجود آن دستورالعمل است یا باید پیش از هر چیز بر شایستگی، اطلاعات و پاسخ‌گویی سرمایه‌گذاری کنیم؟

سازمان بالغ، سازمانی نیست که هیچ قانونی نداشته باشد. سازمانی است که می‌داند چرا هر قانون را وضع کرده، چه مسئله‌ای را حل می‌کند و چه زمانی باید آن را بازنگری کند.

کاهش کنترل، به‌تنهایی نشانه اعتماد نیست؛ اعتماد زمانی معنا پیدا می‌کند که اختیار با شایستگی و مسئولیت‌پذیری همراه شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *