نگاهی به «رفقای من» که رمانی درباره رنج وداع با وطن است

ریشه‌های دوردست





ریشه‌های دوردست

12 آبان 1405، 21:01

بعضی اتفاق‌ها چنان عمیق در زندگی انسان ریشه می‌دوانند که گذر زمان نیز نمی‌تواند آن‌ها را به گذشته بسپارد. آدمی ممکن است سال‌ها از سرزمینش دور باشد، اما بخشی از وجودش همچنان در همان نقطه‌ای باقی بماند که همه‌چیز تغییر کرد. رمان «رفقای من» نوشته «هشام مطر»، روایت انسان‌هایی است که ناخواسته از وطن خود جدا شده‌اند؛ انسان‌هایی که نه توان بازگشت دارند و نه می‌توانند گذشته را پشت سر بگذارند.

داستان درباره «خالد» است؛ جوانی لیبیایی که برای تحصیل به بریتانیا می‌رود و در آنجا با «مصطفی» آشنا می‌شود. زندگی او در ابتدا قرار است مسیری معمولی داشته باشد، اما شرکت در تظاهراتی علیه حکومت «معمر قذافی» در لندن، سرنوشتش را تغییر می‌دهد. در آوریل ۱۹۸۴، تیراندازی از داخل سفارت لیبی به‌سوی معترضان، حادثه‌ای خونین رقم می‌زند. خالد و دوستش مصطفی در جریان این واقعه زخمی می‌شوند و از آن پس، بازگشت به کشور برایشان به امری دشوار و خطرناک تبدیل می‌شود. آن‌ها در بریتانیا می‌مانند؛ اما ماندن در سرزمینی دیگر لزوماً به معنای یافتن آرامش و تعلق نیست.

سال‌ها بعد، خالد در خیابان‌های لندن قدم می‌زند. بدرقه دوست قدیمی‌اش، «حسام»، او را به سفری در خاطرات چند دهه گذشته می‌برد. پیاده‌روی او در شهر بهانه‌ای برای مرور زندگی، دوستی‌ها و انتخاب‌هایی می‌شود که مسیر آینده‌اش را شکل داده‌اند. در این میان، رابطه خالد با مصطفی و حسام اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند؛ سه انسانی که در غربت، در میان خاطرات مشترک و نگرانی‌های بی‌پایان، به بخشی از زندگی یکدیگر تبدیل شده‌اند.

در جهان این رمان، تبعید صرفاً دوری از یک جغرافیا نیست. مسئله، زندگی در وضعیتی است که انسان نه به گذشته تعلق کامل دارد و نه می‌تواند خود را با اکنون آشتی دهد. فاصله از خانواده، نگرانی برای عزیزانی که در وطن باقی مانده‌اند و هراس از پیامدهای سیاسی، حتی ساده‌ترین ارتباط‌ها را نیز دشوار می‌کند.

هشام مطر، نویسنده لیبیایی‌آمریکایی این اثر، در سال ۱۹۷۰ در نیویورک متولد شد و دوران کودکی خود را در مصر گذراند. او تجربه شخصی عمیقی از فقدان و سرکوب سیاسی دارد؛ پدرش که از مخالفان حکومت قذافی بود، ناپدید شد و سرنوشت او سال‌ها در هاله‌ای از ابهام باقی ماند. مطر در کتاب «روایت بازگشت» به جست‌وجوی پدر و مواجهه با گذشته خانوادگی‌اش پرداخت؛ اثری که جایزه معتبر پولیتزر را برای او به ارمغان آورد. تجربه‌های زیسته نویسنده در آثارش حضوری پررنگ دارند و در «رفقای من» نیز می‌توان رد آن‌ها را در پرداختن به خاطره، هویت، ترس و معنای ازدست‌دادن خانه مشاهده کرد.

یکی از مهم‌ترین جنبه‌های این رمان، نگاه آن به دوستی است. رفاقت میان خالد، مصطفی و حسام صرفاً رابطه‌ای میان چند دوست قدیمی نیست؛ پیوندی است که در برابر فرسایش زمان و فشار تاریخ شکل گرفته است. آن‌ها شاهد تغییر یکدیگر بوده‌اند و خاطراتی را با هم حمل می‌کنند که شاید هیچ‌کس دیگری قادر به درکشان نباشد. بااین‌حال، نویسنده دوستی را به پناهگاهی بی‌نقص تبدیل نمی‌کند. گذر سال‌ها، تفاوت انتخاب‌ها و مواجهه‌های متفاوت با گذشته، روابط انسانی را نیز تغییر می‌دهد.

مطر در بخش دیگری از داستان، با بازگشت به تحولات لیبی در سال ۲۰۱۱، مسئله مسئولیت در برابر وطن را پیش می‌کشد. آیا کسی که سال‌ها دور از سرزمینش زندگی کرده، همچنان خود را در برابر سرنوشت آن مسئول می‌داند؟ آیا ماندن در تبعید به معنای پشت کردن به گذشته است؟ و آیا بازگشت همیشه نشانه شجاعت و وفاداری است؟ نویسنده به این پرسش‌ها پاسخ‌های ساده نمی‌دهد؛ زیرا می‌داند تصمیم‌های انسانی در شرایطی چنین پیچیده، به‌ندرت در چارچوب قضاوت‌های قطعی جای می‌گیرند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *