ملاقات با کاشانِ مدرن در کوچه‌های تاریخی





ملاقات با  کاشانِ مدرن در کوچه‌های تاریخی

۲ خرداد ۱۴۰۵، ۲۳:۲۹

سفری دوروزه که در اردیبهشت هزار و چهارصد و پنج به کاشان داشتم، نخستین تجربه‌ام از دیدار این شهر بود. انگیزه اصلی سفر، بازدید از نمایشگاه آثار شاگردان هنرمند استاد «پریوش گنجی» با کیوریتوری «محسن عزیزی» در گالری «مریم» بود. البته اینکه «سهراب سپهری» نیز اهل کاشان بود، خود دلیلی دیگر برای دیدن این شهر محسوب می‌شد.
هدفم از این سفر، توجه به وضعیت فرهنگی و هنری کاشان بود؛ اینکه ببینم در احوالات اهل فرهنگ و هنر، در دوران پساجنگ چهل‌روزه، چه جریان‌هایی در حرکت است.
تصویری که سال‌ها از کاشان در ذهن داشتم، بیشتر به دوران نوجوانی و هیئت مرحوم «سید جواد ذاکر» بازمی‌گشت؛ شهری مذهبی که فعالیت‌های فرهنگی‌اش عمدتاً ذیل موضوعات مذهبی تعریف می‌شد. زمانی که محسن عزیزی مرا برای دیدار این مجموعه آثار در گالری مریم دعوت کرد، همان تصویر سنتی و کلیشه‌ایِ شهری ساکن، گالری‌های خلوت، سوت‌وکور و ملال‌آور در ذهنم تداعی شد.
اما واقعیت، چهره‌ای کاملاً متفاوت داشت. نخستین شگفتیِ کاشان برای من، محل اقامتم بود؛ خانه‌ای قدیمی و تقریباً سه‌طبقه با زیر زمینی دستکند که به بوتیک‌هتلی آرام، مجلل و خوش‌جزئیات تبدیل شده بود. به‌عنوان‌مثال اسم اتاق‌ها بر مبنای رنگ‌های گیاهی مانند «هِلِندان»، «قرمزدانه» یا «نیلی» به یاد پدربزرگ خاندان «جهان‌آرایی» که در گذشته شغل رنگرزی قالی‌های دستباف داشت و صاحب اصلی خانه بود نام‌گذاری شده بود. اصلاً فکرش را هم نمی‌کردم که بتوانم در کاشان در یک بنای پانصدساله اتاق دوبلکس برای اقامتم رزرو کنم. نکته قابل‌توجه این جا بود که این اتاق دوبلکس که به نام «خانم تاج» نام‌گذاری شده بود محل اقامت بانوی خانه بوده است. اینکه بهترین اتاق منزل به بانوی خانه اختصاص یافته بود خود نشانه توجه و علاقه مردم کاشان از دیرباز به خانه و خانواده است. هتل در کوچه‌ای باریک، کاهگلی و مسقف قرار داشت و آقای «مصطفی جهان‌آرایی» از همان لحظه ورود، با خوش‌رویی و مهمان‌نوازی کم‌نظیری پذیرای ما بود؛ تا لحظه خداحافظی.
اما این تنها آغاز سفر بود. با ورود به گالری مریم نیز آن تصویر سنتیِ پیشین از کاشان کاملاً فروریخت. گالری‌ای شیک و مدرن در ابتدای یکی از گذرهای ورودی بازار کاشان، با مدیریت دقیق و حرفه‌ایِ بانویی جوان؛ خانم «مریم معمار نژاد»، و نمایش آثاری در زمینه «سومیه» یا همان آب‌مرکب ژاپنی، فضایی خلق کرده بود که بدون اغراق برایم شگفت‌انگیز و حتی اعجازآمیز می‌نمود.
رسیدن این سبک هنری از کیوتو به کاشان با این شکل و فرم که نخستین تجربه عمومی آموزش سومیه در ایران است را شاید بتوان جز معدود تلاش‌های موفق برای تبادل و اشتراک هنر شرق دانست.
پیش‌تر نمونه‌ای از چنین کیفیت بصری و معماری گالری را در ونیز دیده بودم؛ یک گالری جمع‌وجور با نورپردازی صحیح روی آثار و طبقه زیرین برای استفاده بهتر از فضای نُقلی داخلی.
جمعیت قابل‌توجهی از هنرمندان و علاقه‌مندان، چه از تهران و چه از کاشان و شهرهای اطراف، در افتتاحیه حضور داشتند. همین حضور پررنگ، در روزگاری که آتش‌بسِ نیم‌بند بر جامعه سایه انداخته، به تجربه دیدار آثار، نوعی لطافت و همدلیِ پرشور می‌بخشید.
پس از مراسم افتتاحیه، حدود سه ساعت در کوچه‌پس‌کوچه‌های کاشان با همراهی آقای مهدی محسنیان و خانم سارا فیروز به قدم‌زدن پرداختیم. تعداد قابل‌توجه بوتیک‌هتل‌ها در سطح شهر چشمگیر بود؛ فضاهایی که حامل بخشی از فرهنگ، حافظه و خاطرات جمعی مردم‌اند.
بعد از دیدار از مسجد «آقابزرگ» کاشان که گفته می‌شود تنها مسجد پنج‌طبقه جهان است، وقتی به گذر «آب‌انبار خان» رسیدیم، به دیدار آقای «مهدی راحمی» هنرمند نقاش و چاپگر اهل کاشان در کارگاه چاپ و نقاشی ایشان رفتیم، تعدد کارگاه‌های هنری در این راسته قدیمی بیش‌ازپیش جلب‌توجه می‌کرد.
در بخش دیگری از شهر، مجموعه «نان و تشت» با مدیریت آقای «علی وفایی نژاد» و خانم «مونا جولا» عمارتی قدیمی به محلی برای گردهمایی خانواده‌هایی تبدیل شده بود که علاقه داشتند فرزندانشان در فضای هنر رشد و آموزش‌های هنری ببینند. تعداد زیاد کودکان و نقاشی‌هایی که بر دیوارهای حیاط عمارت نصب شده بود و اجرای موسیقی ایرانی، نشان می‌داد خانواده‌های کاشانی توجه ویژه‌ای به آموزش هنر برای فرزندان خود دارند.
سپس به گالری «لیکه» رفتیم؛ گالری‌ای واقع در شهرک صنعتی امیرکبیر، داخل یک کارخانه فرش‌بافی با سقف و دیوارهای بسیار بلند. خانم «ملیکه حسینی» توانسته بود با ترکیب فضای صنعتی و هنری، تضاد میان سختی تولید و لطافت هنر را به‌نوعی جذابیت احساسی تبدیل کند؛ گویی هنر، آرام و بی‌صدا، در دل ماشین‌آلات صنعتی هم نفس می‌کشد.
در روز آخر سفر، به دیدار خانه‌های تاریخی کاشان رفتم که شرح جزئیات آن دیدارها در این جستار نمی‌گنجد.
اما یکی از جالب‌ترین بخش‌های سفر، دیدار با خانم «مامک» بود؛ بانویی تقریباً میان‌سال که به‌تنهایی به کاشان آمده، دو پلاک ثبتی از خانه‌های قدیمی شهر را خریداری کرده و با دقت و وسواس مشغول بازسازی آن‌هاست؛ بناهایی با قدمتی بیش از هفتاد سال.
نکته جالب‌تر اینکه در کاشان افراد بسیاری، سال‌هاست با سرمایه‌های شخصی خود مشغول چنین فعالیت‌هایی هستند. اگر معماری را بخشی مهمی از فرهنگ بدانیم، این تلاش‌ها نقشی اساسی در حفظ و بازیابی حافظه فرهنگی مردم کاشان دارد.
من شخصاً افرادی چون خانم مامک را از نجات‌دهندگان فرهنگ و معماری مردمیِ ایران می‌دانم؛ کسانی که با سرمایه‌هایی نه‌چندان کلان، میراث کوچه‌ها و خاطرات خانه‌های مردم عادی را از خطر فراموشی نجات می‌دهند.
پس از دیدار از گالری‌ها، خانه‌های میراثی، بوتیک‌هتل‌ها و ساعت‌ها پیاده‌روی در کوچه و بازار کاشان، به این جمع‌بندی رسیدم که کاشان، بر خلاف تَصَور قدیمی من، با مردمانی مهربان، صمیمی و اهل هنر، شهری زنده و پویاست؛ شهری با ظرفیت‌های بالقوه فرهنگی و هنری بسیار.

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق