زیست‌شناسی دهه‌ها در بند تعصبات مردانه

ماده‌های منفعل، افسانه‌ای که علم ساخت





ماده‌های منفعل، افسانه‌ای که علم ساخت

۳۰ آذر ۱۴۰۴، ۱۷:۱۰

در دوره ویکتوریا، جامعه‌ای پدرسالار برپا بود که هنجارهای جنسیتی را به‌صورت انعطاف‌ناپذیر تعریف و آنها را بر افراد تحمیل می‌کرد. این ساختار، فراتر از زندگی روزمره، بر علم و تحقیقات زیست‌شناسی تکاملی نیز سایه انداخت و پیش‌فرض ماده‌های منفعل و نرهای فعال را به‌ وجود آورد. این پیش‌فرض‌ها، به‌سبب منفعل و یکنواخت دانستن رفتار ماده‌ها، باعث شد سال‌های سال تحقیقات زیست‌شناسی تکاملی بر نرها متمرکز و ماده‌ها از مدار پژوهش‌ها خارج شوند. رهبری جنس ماده در بعضی گونه‌ها، آوازخوانی پرندگان ماده و همچنین جفت‌گیری چندگانه ماده برخی گونه‌ها تا همین اواخر نادیده گرفته شده بود و همه‌چیز حول فعالیت جنس نر می‌چرخید.

دوره ویکتوریا سال‌های ۱۸۲۰ تا ۱۹۱۴ تقریباً منطبق بر پادشاهی ملکه ویکتوریا از سال ۱۸۳۷ تا ۱۹۰۱ را در بر می‌گیرد. در این دوره مردان و زنان به دو قلمرو متفاوت تعلق داشتند. مردان بر قلمرو عمومی، قدرت و نهادهای مهم مسلط بودند، درحالی‌که زنان به قلمرو خصوصی و امور داخلی خانه محدود می‌شدند. در آن زمان این تبعیض‌ها با استفاده از استدلال‌های به‌ظاهر علمی و پزشکی توجیه می‌شد و فرودستی زنان امری طبیعی به‌ حساب می‌آمد.


نقش‌های تثبیت‌شده زنان و مردان در دوره ویکتوریا

در این دوره از توجیهات بیولوژیکی برای تثبیت فرودستی عقلانی زنان استفاده می‌شد. دانش‌نامه دانشگاه استنفورد در مقاله‌ای با نام «فلسفه زیست‌شناسی فمنیستی» دراین‌باره نوشته است: «روان‌پزشکان ویکتوریایی باور داشتند زنان به‌دلیل بی‌ثباتی دستگاه تولیدمثلی‌ و هورمونی‌شان در برابر جنون آسیب‌پذیرترند و همین امر آنها را در کنترل جنسی، عاطفی و عقلانی ناتوان می‌کند.» این‌گونه باورها درنهایت منجر به نظریه‌هایی شد که در آن فعالیت‌های فکری و تحصیلات آکادمیک برای زنان مضر شمرده می‌شد؛ چراکه گمان می‌کردند این فعالیت‌ها، انرژی را از رحم به مغز منتقل می‌کند و باعث کاهش ظرفیت تولیدمثلی زنان می‌شود. پزشکانی مانند «ادوارد اچ کلارک» نیز استدلال می‌کردند آموزش عالی زنان را به انسان‌هایی با مغزهای هیولاگونه و بدن‌هایی نحیف تبدیل می‌‌کند.

در این دوره تاریخی اگر زنان می‌خواستند از نقش‌های سنتی سرپیچی کنند و به‌دنبال آزادی، آرزوها و یا امیال شخصی خود بروند، به‌راحتی از طرف جامعه «هیستریک» و «دیوانه» خطاب می‌شدند. در مقاله «بیماری‌های روانی و روانپزشکی در دوران ویکتوریا» در سال ۲۰۱۹ این کار نه‌تنها مجازاتی برای جاه‌طلبی‌های زنان محسوب می‌شد، بلکه کنترل اجتماعی مردان بر زنان را نیز حفظ می‌کرد. یکی از ابزارهای مهم برای اعمال این کنترل «استراحت‌درمانی» بود. هدف از این کار بازداشتن زن از هرگونه فعالیت فکری برای واداشتن او به تسلیم کامل در برابر اقتدار مردانه بود.

اما از طرف دیگر در همان مقاله «فلسفه زیست‌شناسی فمینیستی» ذکر شده است مردان به‌عنوان جنس فعال، مسلط و دارای برتری فکری و بیولوژیک در نظر گرفته می‌شدند. در چارچوب تکاملی نیز نرها ذاتاً مشتاق، عجول، بی‌ثبات و بی‌تفاوت توصیف می‌شدند که هدفشان به حداکثر رساندن موفقیت تولیدمثلی از طریق جفت‌گیری با بیشترین ماده بود.


تأثیر ساختار اجتماعی قرون وسطی بر نظریه داروین

دیدگاه‌های اجتماعی رایج آن زمان عمیقاً بر ساختار نظریه «انتخاب جنسی» داروین اثر گذاشت. در مقاله «افزایش آگاهی داروین» در سال ۱۹۹۰ درباره تأثیر دوره ویکتوریا بر آثار داروین نوشته شده است: «داروین ماده‌ها را ذاتاً آرام و کم‌میل فرض کرد که در تلاش برای فرار از نر هستند. او این بی‌میلی و خجالت را استراتژی‌ای برای اطمینان از جفت‌گیری با بهترین نر می‌‌دانست.»

پس از داروین نیز «اصل بیتمن» در سال ۱۹۴۸ بر این امر تأکید می‌کند که ماده‌ها به‌دلیل محدودیت تخمک پس از یک یا چند جفت‌گیری اولیه، دیگر از جفت‌گیری بیشتر سودی نمی‌برند، اما نرها به‌دلیل کم‌هزینه‌تر بودن تولید اسپرم و تعداد فراوان آن می‌توانند با چندین ماده جفت‌گیری کنند تا موفقیت تولیدمثلی آنها بالاتر رود. ایده «سرمایه‌گذاری والدینی تریورز» نیز با این استدلال که ماده‌ها سرمایه‌گذاری بیشتری انجام می‌دهند، می‌گوید برای جفت‌گیری، ماده‌ها باید انتخابگرتر و نرها باید مشتاق‌تر باشند. این چارچوب‌های نظری، فرضیات دوران ویکتوریایی درباره زنان «نجیب و کم‌رو» و مردان «فعال و رقابت‌جو» را در پوشش علمی تقویت کرد.

البته با تکرار آزمایش بیتمن در سال‌های بعد انتقادات زیادی به آن وارد شد. مقاله «تکرار آزمایش بیتمن، این الگو را به چالش می‌کشد» دراین‌باره توضیح می‌دهد: «نتایج آزمایش او روی مگس میوه دارای خطاهای روش‌شناختی و آماری بوده و داده‌ها موفقیت تولیدمثلی را به‌درستی منعکس نمی‌کردند. تکرار این آزمایش با روش‌های مدرن ژنتیکی نیز الگوی پیش‌بینی‌شده بیتمن را تأیید نمی‌کند. علاوه‌برآن، مطالعات تطبیقی نشان می‌دهد در بسیاری از گونه‌ها ماده‌ها می‌توانند رقابتی‌تر یا نرها گزینشگرتر باشند. بنابراین، اصل بیتمن نه یک قانون عام، بلکه حداکثر یک فرضیه وابسته به شرایط زیستی و محیطی تلقی می‌شود.»


نرمحوری در مطالعات تکاملی و زیست‌شناسی

این پیش‌فرض‌های اولیه بر مطالعات بعدی نیز اثر گذاشت و منجر به «تقدم نرها» یا «نرمحوری» ساختاری در تحقیقات تکاملی شد. این بدان معنی است که محققان روی رفتار نرها تمرکز می‌کردند و رفتار ماده‌ها و صفاتی را که با الگوی «ماده خجول» همخوانی نداشت، نادیده گرفتند؛ زیرا پیش‌فرض اصلی این بود که همه ماده‌ها در همه گونه‌ها صرفاً انتخابگرند و هیچ تفاوتی بین آنها وجود ندارد.

این سوگیری‌ها حتی باعث کنار گذاشته شدن حیوانات ماده در مطالعات علوم اعصاب و زیست‌پزشکی شد. مقاله «تعصب جنسیتی در علوم اعصاب و تحقیقات زیست‌پزشکی» در سال ۲۰۱۰ می‌نویسد: «حیوانات ماده به‌دلیل این تصور نادرست که نوسانات فحلی‌شان پیچیدگی ایجاد و نتایج را مغشوش می‌کند، از مطالعات کنار گذاشته شدند. بررسی‌ها در سال ۲۰۰۹ نشان می‌دهد مطالعات انجام‌شده روی حیوانات نر در علوم اعصاب ۵.۵ به ۱، بیشتر از مطالعات بر روی ماده‌ها بوده است. این عدم تعادل در تحقیقات منجر به نبود درک کامل مکانیسم‌های زیستی در ماده‌ها شده است.» البته دلایل زیستی تنها دلایل مطالعه نشدن ماده‌ها نیستند بلکه پیش‌فرض‌هایی مانند ضعیف‌بودن یا حتی نبود انتخاب جنسی در ماده‌ها و تصور آنان به‌عنوان موجوداتی منفعل، باعث شده است تمرکز پژوهش‌ها بیش‌ازحد بر انتخاب جنسی در مردان باشد و تکامل در زنان نادیده گرفته شود


سلطه اجتماعی ماده‌ها بر نرها

در باور اکثر افراد و همچنین علم تکاملی این نرها هستند که با اعمال خشونت به ماده‌ها دست می‌یابند. اما مقاله «کارکردهای پرخاشگری نر-نر در جامعه‌ای از پستانداران که ماده‌ها بر آن تسلط دارند» خلاف این موضوع را نشان می‌دهد. گروهی از پستانداران وجود دارند که در آنها ماده‌ها بر نرها سلطه اجتماعی دارند. این گروه شامل: بونوبوها (Pan panicus)، گونه‌های متعددی از موش‌های کور، لمورها و کفتارهای خالدار(Crocuta crocuta) است. در این گونه‌ها نرها نمی‌توانند از طریق جنگیدن دسترسی خود را به ماده‌های فحل افزایش دهند و به‌جای مبارزه باید با معاشرت و انتظار، شانس تولیدمثلی خود را بالا ببرند. این نرها در عوض از پرخاشگری‌شان برای ایجاد محدودیت در تعداد اعضای قبیله و به‌دست‌آوردن غذا استفاده می‌کنند.


آوازخوانی پرندگان ماده

دهه‌ها است که آوازخوانی در پرندگان صفتی مختص به جنس نر به‌ حساب می‌آید. صفتی که نرها از آن برای جذب ماده‌ها و رقابت با سایر نرها استفاده می‌کنند. این تفکر نرمحور باعث شد آوازخوانی پرندگان ماده یا به‌طورکلی نادیده گرفته و یا تنها به‌عنوان استثنا تلقی شود. مقاله «تاریخچه تحقیقات انتخاب جنسی؛ بینش‌هایی در مورد اینکه چرا ماده‌ها کمتر مورد مطالعه قرار گرفته‌اند» در سال ۲۰۲۲ می‌نویسد: «تحقیقات زنان دانشمند و فمنیست‌ها، نشان داد آوازخوانی در پرندگان ماده بسیار شایع و از نظر تکاملی رفتاری اجدادی است». تحقیقات نشان می‌دهد این رفتار در پرندگان ماده برای دفاع از قلمرو و منابع، تعامل بین زوجی و رقابت با سایر ماده‌ها رخ می‌دهد.


جفت‌گیری چندگانه ماده‌

فرضیه‌های داروین و بیتمن ثابت کرده بود ماده‌ها خجول و منفعل‌اند و تمایلی به جفت‌گیری با نرهای متعدد ندارند. اما حالا شواهد متعددی یافت شده است که نشان می‌دهد جفت‌گیری چندگانه ماده‌ها استراتژی‌ای فعال و سودمند است. اما این جفت‌گیری‌های متعدد نه از روی هوس، بلکه به‌خاطر مزایای تکاملی آن است. مقاله «فلسفه زیست‌شناسی فمنیستی» توضیح می‌دهد: «یکی از دلایل این کار استراتژی بقا و گیج‌کردن پدر است. درواقع، وقتی یک ماده با چندین نر در یک گروه جفت‌گیری کند، هر کدام از نرها احتمال می‎دهند فرزند متولدشده کودک او باشد. برای همین، نه‌تنها به آن آسیب نمی‌زنند، بلکه از او در برابر خطرات محافظت می‌کنند. همچنین، این استراتژی باعث می‌شود ماده به منابع اقتصادی و حمایتی بیشتری دسترسی داشته باشد.»

علاوه‌بر حفاظت از کودک و دسترسی به منابع، جفت‌گیری چندگانه ماده‌ها موجب می‌شود اگر نری عقیم باشد، تخمک ماده به هدر نرود و همچنین فرزندانی با تنوع ژنتیکی بالاتر متولد شوند که در برابر تغییرات محیطی شانس بیشتری برای بقا دارند.


مادران کودک‌کش

در ادبیات زیست‌شناسی تکاملی اکثراً بر کودک‌کشی نرها برای جفت‌گیری با ماده‌ها تأکید می‌شود، اما گزارش بی‌بی‌سی با نام «مادرانی که برای قدرت می‌کشند» چیز دیگری را نشان می‌دهد. براساس تحقیقات، قتل نوزادان توسط مادران (چه فرزند خود و چه فرزند دیگران) بسیار رایج‌تر از آن چیزی است که تصور می‌شد و در حدود ۳۰ درصد از گونه‌ها مشاهده می‌شود. این رفتار در ماده‌ها در زمانی که شرایط محیطی سخت و رقابت برای منابع بالا باشد، دیده می‌شود تا شانس بقای نسل خود را افزایش دهد. این پدیده که به‌ظاهر برخلاف تصویر رمانتیک «مادری عاشق و محافظ» است، در طبیعت به‌طور طبیعی وجود دارد و می‌تواند بخشی از استراتژی‌های تولیدمثلی برای بقا و دسترسی به منابع باشد.


انتخاب پنهان ماده

بحث دیگری که تا همین اواخر درباره جنس ماده نادیده گرفته شده بود، «انتخاب پنهان ماده» (Cryptic Female Choice) است. می‌توان گفت همیشه باور بر آن بوده که پس از جفت‌گیری، دیگر جنس ماده کنترلی بر انتخاب اسپرم ندارد. اما کتاب «چرخش زنانه: چگونه علم تکاملی برداشت‌ها درباره زنان را تغییر داد» دراین‌باره می‌نویسد: «این موضوع به توانایی ماده‌ها در انتخاب اسپرم برتر و کنترل باروری پس از جفت‌گیری اشاره دارد. درواقع این انتخاب به ماده‌ها اجازه می‌دهد تا از جفت‌های نامناسب دوری و بهترین ژن‌ها را برای فرزندانشان حتی پس از جفت‌گیری و رقابت نرها، انتخاب کنند. این مکانیسم به ماده اجازه می‌دهد تا اثر جفت‌گیری‌های اجباری یا نامطلوب را خنثی کند. با این کار جنس ماده کنترل ژنتیکی فرزندان خود را در دست می‌گیرد و اجازه نمی‌دهد اسپرم نامطلوب به تخمک برسد؛ زیرا ماده با فرایندی می‌تواند مانع از ورود اسپرم به تخمک شود.»


تحقیقات علمی تحت‌تأثیر پدیده‌های اجتماعی و سیاسی

این موارد نشان می‌دهد تاریخچه زیست‌شناسی تکاملی، به‌ویژه در مورد جنسیت، فرایندی بی‌طرفانه نیست و پدیده‌های اجتماعی عمیقاً بر آن اثر می‌گذارند. مفاهیم قالبی و ارزش‌های اجتماعی دوران ویکتوریا مانند انفعال جنسی، فرودستی فکری و نیاز به کنترل مردانه مستقیماً در مفروضات اولیه داروین درباره رفتار ماده‌ها نفوذ کرد.

همین سوگیری اجتماعی اولیه، سال‌های سال منجر به نادیده گرفتن نقش ماده‌ها و تأخیر در کشف حقایق بیولوژیک شد. اما بالاخره با ورود فیلسوفان فمنیست و طرح دیدگاه‌های متنوع و پرسش‌هایی که در دنیای مردسالار تابو به حساب می‌آمد، بر نادیده گرفته‌ شدن عاملیت جنس ماده غلبه شد.

در مقاله «تاریخچه تحقیقات انتخاب جنسی، بینش‌هایی در مورد اینکه چرا ماده‌ها کمتر مورد مطالعه قرار گرفته‌اند» نوشته شده است: «درنهایت این پدیده‎‌های اجتماعی هستند که تعیین می‌کنند کدام بخش از طبیعت شناخته شود و کدام بخش نادیده بماند. درک این موضوع مهم و حیاتی است؛ زیرا از طریق بازنگری در تعصبات و دیدگاه‌های رایج جامعه علمی می‌توان به درک کامل‌تر، دقیق‌تر و کمترتحریف‌شده‌ای از جهان دست یافت.»   

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *