«لباس جدید پادشاه» در محیط‌زیست





«لباس جدید پادشاه» در محیط‌زیست

۳ شهریور ۱۴۰۴، ۲۰:۳۱

سال‌ها همکاری در کنار دولت به من نشان داد مشکل اصلی حفاظت محیط‌زیست فقط کمبود بودجه یا ابزار نیست، بلکه فضای کاری ناسالمی است که میان مدیران، کارشناسان و محیطبانان شکل گرفته. فضایی که در آن مدیران معمولاً اعتقادی واقعی به مشارکت ندارند و برای کارشناسان و محیطبانان، اظهارنظر یا اعتراض عموماً معادل دردسر و زحمتی بی‌نتیجه است. این وضعیت فارغ از اینکه چه دولتی بر سر کار بوده، کم‌وبیش پایدار مانده و به‌مرور باعث تشکیل دو گروه در بدنه سازمان شده است.
گروه نخست کسانی‌اند که خود را با این اتمسفر تطبیق داده‌اند. آنها یاد گرفته‌اند چگونه کارمند نمونه باشند، چگونه رضایت مدیر را جلب کنند، جایگاه خود را تثبیت کنند و در این مسیر و به‌واسطه رویکردشان و ایجاد ارتباط با جایگاه‌های قدرتمند، حتی از تخریب و پرونده‌سازی برای دیگران هم ابایی ندارند. در مقابل، گروهی دیگر همان کارشناسان و محیطبانانی هستند که تعهد بیشتری به وظیفه‌شان دارند و جرئت بیان اعتراض یا ارائه راه‌حل دارند. اما این افراد معمولاً در حاشیه می‌مانند، فرصت رشد نمی‌یابند و برای گریز از فضای مسموم اداره، به کارهای میدانی مثل سرشماری یا تیمار حیات‌وحش بسنده می‌کنند. درواقع، همان کسانی که می‌توانستند تغییری ایجاد کنند، به‌مرور خاموش می‌شوند. نتیجه این انشقاق، چیزی جز دور شدن سازمان از رسالت اصلی‌اش نیست.
به همین دلیل است که در اخبار محیط‌زیست ایران به‌ندرت می‌شنویم مشکلی واقعاً حل شده باشد یا مسئله‌ای پیشرفت قابل‌توجهی داشته است. بلکه بحران‌ها مدام بزرگتر و پیچیده‌تر شده‌اند. مدیران بیشتر درگیر مصاحبه و سخنرانی‌‌های بی‌پایان هستند، درحالی‌که یا از مشکلات واقعی خبر ندارند یا اگر هم خبر دارند، راه‌حلی ندارند؛ چون صدای کسانی که راه‌حل داشتند، دیگر شنیده نمی‌شود. تلخ‌تر اینکه اگر مدیری هم روزی بخواهد این چرخه را بشکند، تغییر چنین ساختاری و کسب مجدد اعتماد به‌حاشیه‌‌رانده‌‌شده‌ها، ساده نیست.
این الگو فقط محدود به روابط داخل سازمان نیست. در ارتباط با فعالان مستقل هم همین ماجرا تکرار می‌شود. در بازه طولانی‌مدت، مدیران بیشتر جذب کسانی می‌شوند که همیشه آماده جلسه‌‌های بی‌چالش هستند و اتمسفری مملو از لبخند و تعریف و تمجید دارند و طرح‌های پرزرق‌وبرق و رؤیایی ارائه می‌دهند. اغلب اینها با تشکل‌های تک‌نفره شناخته می‌شوند و کسی دقیق نمی‌داند واقعاً چه می‌کنند، اما هنرشان این است که همیشه حرفی شیک برای جلب توجه دارند. این افراد عموماً (و نه همیشه) حتی تاب‌وتوان تشکیل تیم خودشان هم ندارند. شوربختانه گاهی شور و شوق مدیران در حمایت از چنین ایده‌هایی چنان اغراق‌آمیز است که یاد داستان «لباس جدید پادشاه» می‌افتم. وقتی از برخی مدیران می‌پرسید «مقصد این مسیر که می‌روید، کجاست؟» خودشان هم پاسخی ندارند، اما شیفته گفتار فانتزی شده‌اند.
در مقابل، کسانی که واقعاً در میدان کار می‌کنند یا به دانش تکیه دارند، کمتر فرصت نزدیکی بلندمدت به مدیران پیدا می‌کنند؛ چون اهل تعارف و تملق نیستند، همیشه هم‌نظر با مدیر نیستند و دغدغه واقعی حفاظت را دارند، نه تکمیل رزومه. همین‌ها هستند که به‌تدریج کنار گذاشته می‌شوند.
اما واقعیت این است که حفاظت از سرزمین به صدای این افراد نیاز دارد. کسانی که پیش از آنکه مدیران آبروی خود و فرصت‌های نجات طبیعت را از دست بدهند، شجاعانه مشکل را فریاد بزنند. کسانی که حاضر باشند هزینه بدهند، حتی ممنوعیت و سرخوردگی را بپذیرند، اما در سمت درست بایستند. شاید در چشم مدیران اینها شبیه کودک غرغروی قصه باشند، اما حقیقت، صلاح و صداقت را بهتر از دیگران می‌شناسند.
این یادآوری ضروری است که در جایی که سازمان‌ها درگیر مناسبات ناسالم درونی می‌شوند، امید به تغییر فقط با صدای کسانی زنده می‌ماند که از سکوت سر باز می‌زنند. ما فعالان و کارشناسان و محیطبانانی که این یادداشت را می‌خوانند، امروز بیش از هر زمانی وظیفه داریم سکوت نکنیم و برای ایجاد تغییر مثبت تلاش کنیم.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *