داغ تازه ۳ جوان بر تن زاگرس
6 مرداد 1404، 18:43
داغ سه جوان روی دل سنندجیها مانده است، نه سنندج، تمام کردستان، تمام ایران! «حمید مرادی»، «چیاکو یوسفینژاد» و «خبات امینی» به فهرست بلند شهدای زاگرس اضافه شدهاند، سه جوانی که میتوانستند زنده باشند، میتوانستند سالهای سال زندگی کنند، اما حالا پیکرهایشان روی دوش مردم بهسمت گور سرد برده میشود.
در این سالها نه یک بار، نه دو بار، صدها بار فعالان محیطزیست خواستار توجه مسئولان به دلایل آتشسوزی زاگرس شدهاند، بارها گفتهاند که داوطلبان نیاز به آموزش و لباس و تجهیزات و امکانات دارند، هزار بار هشدار دادهاند که نباید ادارات دولتی بار خود را به دوش مردم بیندازند. اگر کسی گوش میداد، اگر منابعطبیعی اولویت بود، اگر زاگرس اهمیت داشت، باید فرقی بین شیوه اطفای حریق زاگرس با یک سال، دو سال، سه سال یا ۱۰ سال قبل میدیدیم.
مدیران و مسئولان، جان فعالان و دوستداران محیطزیست ارزان نیست که در آتش گداخته شود. نمیشود شهدای زاگرس را فهرست کنیم و جز دو نفر همه داوطلب مردمی باشند، آنهم وقتی انواع و اقسام نیروها و ارگانها برای اطفای حریق میآیند و آن را در فهرست مأموریتهایشان میآورند. داوطلب، بدون کفش و لباس مناسب، از کار و زندگیاش میزند و کوهستانها را با پای پیاده گز میکند تا از طبیعت منطقهاش حفاظت کند. هدفش نه ارتقای مقام است و نه کسب رتبه، میخواهد زاگرس را نجات دهد و در آخر سهمش میشود سوختن، آتشگرفتن و خانواده داغداری که باید میان این اداره و آن اداره هروله کند و مسئولان جواب دهند برای ما شهید عزیز است، اما..
انصاف نیست برای مردمی که جان به دست گرفتهاند، کاری نکنید. نمیشود به پیام تسلیتی اکتفا کنید و گمانتان این باشد که سهمتان را ادا کردهاید. خانواده شهدای زاگرس میمانند و داغی که هر روز و هر لحظه جانشان را به آتش میکشد. روی سخنم بیشتر با مدیران و مسئولان منابعطبیعی است که مسئولیت دارند برای حفاظت از این عرصهها، آنها که باید در مقابل این رنجها پاسخگو باشند و بگویند چه کردهاند تا دیگر جانی برای حفاظت از زاگرس از دست نرود. به آنها که باید در مراسمهای این عزیزان شرکت میکردند و شرکت کنند و ببینند این خانوادهها چه میکشند.
این نوشته هم فایدهای ندارد، اگر این حرفها و نوشتهها فایده داشت و مسئولی در این سالها گوش میداد، امروز شاهد ازدسترفتن «حمید مرادی»، «چیاکو یوسفینژاد» و «خبات امینی» نبودیم. صدای لالایی زنی در کردستان میآید، زنی که میخواند «ڕۆڵەی خۆشەویست؛ بینایی چاوم (فرزند دوستداشتنیام، نور چشمانم)/هێزی ئەژنۆم و هیوای ژیانم (توان زانوهایم و امید زندگیام)/ ئەی بەرخۆلەی شیرینم؛ ئاواتی هەموو ژینم (ای بچه شیرینم؛ آرزوی تمام زندگیام)/ شەوی تاریک نامێنێ؛ تیشکی ڕۆژ دێته سەرێ (شب تاریک نمیماند؛ نور صبحدم بالا میآید)/ بنوە ئاسۆ ڕووناکە؛ دیاره وەک خۆر رووناکه (بخواب افق روشن است، معلوم است مثل آفتاب روشن است)/ سەد خۆزگه به خۆزگایی؛ دایکی تۆ لێره بووایە (صد دریغ و ای کاش؛ مادر تو اینجا بود)
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نگاهی به رمان «آخر دنیا» نوشته «جنی ارپنبک»؛ روایتی از زندگیهایی که میتوانستند اتفاق بیفتند
اگر میشد زندگی را از نو نوشت
تمامقد به احترام شهدای دانشآموز میناب و لامرد
ای داغ، از قلب پریشانم چه میخواهی
پشت روایت «روستای گمشده»
صلح از جایی آغاز میشود که «دیگری» را به رسمیت بشناسیم
نورپردازی بناهای مسکونی؛ از نمایش اجتماعی تا هزینههای پنهان انرژی و شهری
پیامدهای یک هشدار جهانی برای ایران
کشف و ضبط ۵ قطعه کبک از متخلف در شهرستان سروآباد
روایت چگونه امکان تجربه روزگار نیامده را فراهم میکند؟
انسان، پناهنده داستان است
در فراسوی رودخانه
چطور اصفهان در حضور و بیحضور زایندهرود شهر دیگری است؟
نگاهی به کتاب «دو زن» نوشته «آلبرتو موراویا»
میوههای تلخ جنگ
وب گردی
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟ بیشتر
بیشترین نظر کاربران
در روزهای جنگ، جامعه را تنها نگذاریم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید