برای کودکان در زهدان
30 خرداد 1404، 15:53
قرار نبود اینطور باشد. قرار نبود وقتی مادرم من را در زهدان حمل میکرد، موشک بر سر آسمان کشور ببارد و وقتی من هم تو را در رحمم همراه دارم، موشک ببارد. اما قسمت اینطور بود و چرخ گردون برای من و مادرم یکجور چرخید. من وارث سرنوشت مادر شدم به وقت نخستین تجربه مادری. شبیه من، مادران زیادی هستند که در میانه سالهای جنگ به دنیا آمدهاند و حالا دارند از جنینهای کوچکی در شکم پاسداری میکنند تا شاید پیش از دنیا آمدن فرزندانشان، روزهای صلح فرابرسد. من تو را جایی درون خودم نگهداشتهام و تمام تلاشم این است که تو ندانی این بیرون، زندگی چگونه با ترس و دلهره در جریان است. اینکه ندانی شبی از شبها، چطور موشک متجاوزان آسمان ما را مکدر کرد. آسمانی که دوست داشتم وقتی به دنیا آمدی، تکتک ستارههایش را نشانت بدهم و قشنگی مهتاب را در نینی چشمهایت تماشا کنم. دوست ندارم بدانی که ما برای حفظ جان تو و ترس از دست دادنت، پیش از آنکه بهدنیا بیایی، وسایلمان را جمع کردیم، خانه را گذاشتیم و از تهران خارج شدیم. خیلی چیزهای دیگر هم هست که دوست ندارم از این روزها بدانی. تصاویر خانههای سوخته، خیابانهای پر از دود، چهره عبوس آدمها، تهران آرام و بدون ازدحام جمعیت. وقتی به دنیا بیایی و بزرگ شوی، جایی از درسهای تاریخ میخوانی که ما این روزها کودکان زیادی از دست دادهایم. کودکانی که به هر مسلکی هم باشی، میدانی نباید در میانه کودکی شهید میشدند. کودکانی که قرار بود نسل فردا باشند مانند تو، اما حتی بازیهایشان به فردا هم نرسید. اما چیزهای دیگری هم خواهی دید. خواهی دید که بهرغم تلاشی که مزدوران کردهاند، زیباییهای ایران ازبینرفتنی نیست. خزر، البرز و زاگرس، خلیجفارس، الوند و اروند، سهند و سبلان، کارون زیبا و ارس خروشان را کسی نمیتواند با بمب و موشک از بین ببرد. دماوند به بلندای تاریخ این سرزمین ایستاده است و خوی ما مردمان نیز به همین طبیعت ایستا میماند. روزی که دیر نیست، تمام این زیبایی را به تو نشان خواهم داد. روزی که جنگ تمام شده است و روزهای صلح پایدار برای ایران از راه برسد. از ایران میپرسی؟ ایران سرزمین مادری و پدری توست؛ سرزمین تو، جایی که در آن بالنده میشوی، شاهد تمام لحظههای زیستت. جنگ تمام میشود. من و تمام مادرانی که حالا کوچک زیبایی در زهدان دارند، قول میدهیم تمام زیباییها و شکوه این سرزمین را نشانتان خواهیم داد. شما تمام این ویرانی را خواهید ساخت حتی بهتر و زیباتر از گذشته.
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نگاهی به رمان «آخر دنیا» نوشته «جنی ارپنبک»؛ روایتی از زندگیهایی که میتوانستند اتفاق بیفتند
اگر میشد زندگی را از نو نوشت
تمامقد به احترام شهدای دانشآموز میناب و لامرد
ای داغ، از قلب پریشانم چه میخواهی
پشت روایت «روستای گمشده»
صلح از جایی آغاز میشود که «دیگری» را به رسمیت بشناسیم
نورپردازی بناهای مسکونی؛ از نمایش اجتماعی تا هزینههای پنهان انرژی و شهری
پیامدهای یک هشدار جهانی برای ایران
روایت چگونه امکان تجربه روزگار نیامده را فراهم میکند؟
انسان، پناهنده داستان است
در فراسوی رودخانه
چطور اصفهان در حضور و بیحضور زایندهرود شهر دیگری است؟
نگاهی به کتاب «دو زن» نوشته «آلبرتو موراویا»
میوههای تلخ جنگ
حفاظت از محیطزیست با ممنوعیت پیش نمیرود
وب گردی
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟ بیشتر
بیشترین نظر کاربران
در روزهای جنگ، جامعه را تنها نگذاریم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید