سیستم معیوب جذب محیطبان و گلایه دیده‌بان





سیستم معیوب جذب محیطبان و گلایه دیده‌بان

۱۶ خرداد ۱۴۰۴، ۲۲:۴۵

با هدایت دیده‌بان دو بار ملاقات کردم. بار اول آذر ۱۳۹۷ بعد از دو روز کلاس و کارگاه که برای فعالان و علاقه‌مندان محیط‌زیست شهرستان بهبهان داشتم. بار دوم، بیش از شش سال بعد، ۳۰ فروردین ۱۴۰۴ که فرصت پیدا کردیم یک روز عالی در طبیعت منطقه با هم بگذرانیم. تازه باب آشنایی و دوستی نزدیک‌ترمان باز شده بود. در همین مدت کوتاه، چند بار با ذوق و اشتیاق همیشگی‌اش فیلم یا عکس‏‌های جدیدی را که از حیات‌وحش منطقه ثبت کرده بود، برایم فرستاد؛ شاید که مرا در شعف و لذت تماشای آن لحظات شریک کند، که گر چنین بود، بسیار درست اندیشیده بود. شاید به همین دلیل این خبر تا این حد برایم تکان‌دهنده و بهت‌آور بود، وگرنه چنین درگیری‌هایی نه جدید است و نه متفاوت، از جمشیدیان گرفته تا باشقره، مصدق (با او هم روزی عالی در سوارباغی جنگل گلستان گذرانده بودم، نه‌چندان دور) و سایر عزیزانی که از هر دو طرف، این‌چنین قربانی این نزاع مزمنِ آهسته بی‌پایان هستند.
می‌دانم در این روزها دوستان و عزیزان و هم‌قطارانم از تلخی و دلخراشی این رویداد خواهند گفت و خواهند نوشت (همین الان هم فضای مجازی و بعضی رسانه‌های رسمی ‌پر شده از بسیاری داستان‌های پر آب چشم)؛ از ضعف مدیریت حاکم بر کل نظام حکمرانی کشور، خاصه بخشی از آن «سازمان محیط‌زیست»، از عشق و خلوص و زلالی «دیده‌‏بان» که بز و بزغاله‌های خائیز را چون فرزندان خود دوست می‌داشت، برای تماشای به دنیا آمدن بزغاله‌ها روزشماری می‌کرد و خود را از پسین پاسداران میراث طبیعت و فرهنگ کهن سرزمین بهبهان می‌‏دانست.
این‌بار اما، بهت این خبر مرا با افکار و پرسش‏‌های کمی‌ متفاوت روبه‌رو کرد. برای یک تخلفِ شکار «آدم می‌کشند»، چه هولناک است این میزان خشونت برای یک جامعه. تنها چند روز بعد می‏‌شنویم خانمی ‌جوان برای سرقت یک تلفن همراه با ضربات چاقو کشته می‌شود. چه بر سر جامعه‌مان آمده، چطور از وجدان و اخلاق و اصول و ارزش‌ها تهی شده‌ایم (بگذریم که عده‌ای، مرام و جهت‌گیری سیاسی خود را اصولگرایی و ارزشی‌بودن نام گذاشته‌اند، کدام اصول؟ کدام ارزش؟) چه خاطرات و افکاری که از ذهنم نمی‌گذرد. از دوران مدرسه و دانشگاه، آن‌همه وعده تعالی و رستگاری انسان در جامعه‌‏ای توحیدی و بدون طبقه و مدیریت جهادی با مدیران «باتقوا». ما مردم را چه می‌شود. صحبت از «تاب‌آوری» و «رواداری» می‌کنیم. با این ظرفیت انسانی و اخلاقی بعید می‌دانم توان مقابله با ساده‌ترین گرفتاری‌‏های پیش‌ رویمان را داشته باشیم، چه برسد به انبوه بحران‌های انباشته‌شده و درهم‌تنیده. روزها و سال‌های بسیار سختی در پیش رو داریم.
یک و نیم روز گفت‌وگو و دردودل دیده‌بان را از ذهن می‌‏گذرانم. دردودل‌هایش بی‌شمار بود که عمده آنها را (اگر نگویم تمامی) بارها و بارها از زبان محیطبان‌های سایر مناطق، سایر استان‌ها، در گوشه‌گوشه کشور شنیده‌ام؛ همه درد مشترکند. از عدم حمایت قوه قضائیه، از ضعف و حتی تناقض‌های آشکار قوانین، از فساد و فساد، از فساد در دست قدرت و قدرتمندان، از نبود مساوات جامعه در قبل قانون، از اتلاف منابع، از بی‌خردی مدیریت و تصمیم‌گیری و بسیاری موارد دیگر، همه با ذکر نمونه‌های دقیق و روشن و قابل‌راستی‌آزمایی. تردید ندارم دوستانم در همین روزها بسیاری از این موارد را بازگو خواهند کرد، کما اینکه پیشتر بارها و بارها گفته و نوشته شده.
ولی این‌بار، تنها یکی از مهمترین دردهای «دیده‌بان» بیش از بقیه مرا به فکر واداشت. «استخدام». آنچه هدایت به‌وضوح می‌گفت، این بود: در سال‌های گذشته سه نفر نیرو جذب شده‌اند، که هیچ‌کدام نه عرقی به این کار دارند، نه علاقه‌‏ای یا صلاحیتی. از این نیروها هیچ مشارکت معنی‌داری در حفاظت برنمی‌‏آید، چه برسد که بخواهم جانشینی برای آینده تربیت کنم. اغلب (اگر نه همه) این نیروها سفارش‌شده یا داری امتیازهای خاص و سهمیه‌ای‌ها بوده‌‏ا‌ند. همین گلایه را مستقیماً از زبان بسیاری محیطبانان یا رؤسای دلسوز مناطق دیگر نیز شنیده‌ام.
می‌دانم یک خواسته رؤیاپردازانه بیشتر نیست، آیا وقت آن نرسیده است که یک‌ بار یک نفر به رویه یا رویه‌های استخدامی‌ که سال‌هاست در این کشور حاکم و جاری بوده، نقدی جدی وارد کند. دست‌کم بیست‌واندی سال است که عبارات پرطمطراق دهن‌پرکن بی‌خاصیت‌شده «شایسته‌سالاری»، «تخصص‌گرایی» و امثال آن را شنیده‌ایم (احتمالاً بیشتر در روزهای داغ رقابت‌های انتخاباتی). چه کسی جرئت کرده است به‌جد این رویه‌های پوسیده را واکاوی کند؟ آرزو داشتم می‌شد برای رویه استخدام «محیطبانان» و «کارمندان و کارشناسان» سازمان محیط‌زیست مثلاً از ۲۰ سال پیش تا کنون، یک گزارش ارزیابی مستقل بی‌طرف تهیه شود. نمی‌شود؟ یا نباید انجام شود؟ آیا طراحان رویه‏‌ها و آزمون‌‏های استخدامی‌ در ریختن خون هدایت دیده‌بان‌ها و باشقره‌ها و مصدق‌ها سهم و نقش نداشته‌اند؟ آیا نماینده مجلس‌ها یا استاندارها یا نماینده دادستان‌هایی که برای استخدام بستگان یا نزدیکان خود سفارش کرده‌اند و سیستم فاسد بی‌ضابطه‌ای که از این سفارش‌ها تمکین کرده، نباید امروز پاسخگو باشند؟ حتماً خواسته‌ام در کشوری که هنوز از رویدادهای دلخراش کلان دیگری مانند قطار نیشابور، ساختمان پلاسکو، ساختمان متروپل، یا اخیراً آتش‌سوزی بندررجایی بندرعباس و یک دوجین رویداد مشابه نه تحلیلی و نه اقدام قانع‌کننده‌ای صورت نگرفته، ساده‌انگارانه است. باوجوداین، این درخواست را دارم؛ از آقای رئیس‌جمهور، از ریاست سازمان حفاظت محیط‌زیست، از قوه قضائیه، از سازمان بازرسی، از سازمان مدیریت و برنامه‌ریزی، از یک دوجین دستگاه نظارتی، می‌خواهم به مردم گزارش بدهند. از هرکسی که خود را مسئول می‌داند و احساس مسئولیت می‌کند، برای گفت‌وگو دعوت می‌کنم. حاضرم خودم با اندک تخصصی که دارم، بررسی و واکاوی کنم و به جامعه و به دستگاه حکمرانی گزارش بدهم. به مردم پاسخ بدهید، چه اتفاقی افتاده؟ چرا اتفاق افتاده؟ چه‌کار کنیم که از رویدادهای مشابه در آینده پیشگیری کنیم؟ گزارش کنید که رویه استخدامی‌ موجود بر چه مبناهایی و با چه پشتوانه‌ای طراحی شده؟ خروجی و ماحصل آن در ۲۰ سال گذشته چه بوده؟ چقدر اثربخش و کارآمد بوده؟ و بسیاری پرسش‌های دیگر ازاین‌دست.
یک روز گفت‌وگوی عالی در قلب طبیعت داشتیم. نزدیک غروب، وقتی همچنان در اوج بودیم، زنگ تلفن دیده‌بان گفتگویمان را برای مدت کوتاهی قطع کرد. زمانی که پای تلفن مشغول صحبت بود، چهره‌اش آرام‌تر از همیشه بود، با لبخندی نشان از نهایت رضایت و حس همدلی. تلفنش تمام شد. تنها چند جمله گفت: مهمترین شانس و سعادت زندگیم همسرم است، بدون او نه من اینجا بودم نه این تعداد وحوش باقیمانده در این منطقه. بعد من چه کسی می‌خواهد از اینها حفاظت کند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق