جان داوطلبان را عزیز بشمارید





جان داوطلبان را عزیز بشمارید

۱۰ خرداد ۱۴۰۴، ۱۹:۰۰

آتش‌سوزی جزئی جدایی‌ناپذیر از اکوسیستم است. تا زمانی که سکونتگاه‌های انسانی و بهره‌برداری‌های انسان وجود دارد، آتش‌سوزی را هم خواهیم داشت. همین موضوع سبب شده است تا ۹۵ درصد از آتش‌سوزی‌های جنگل عامل انسانی داشته باشد. اطفای حریق در همه‌جای دنیا عملیاتی خطرناک با درجه سختی بالا است که نیاز به برنامه، زیرساخت، نیروی باتجربه، تجهیزات کافی و حقوق مناسب دارد. در بسیاری از کشورهای توسعه‌یافته و همسایه، در یک برنامه‌ریزی مناسب و مشارکتی، نقش مردم را پررنگ می‌کنند. در ایران هم سال‌هاست نیروهای مردمی در کنار نیروهای دولتی و امدادی در خط مقدم آتش حضور دارند، ولی به‌خلاف سایر کشورها نه سیستم مشخص دارند و نه برنامه‌ای برای آن چیده شده است،‌ در مقابل همه‌چیز اضطراری و فصلی اتفاق می‌افتد و از برنامه‌های اجرایی موفق هم حمایت نمی‌شود. در این شرایط اگر انتقادی هم از سوی فعالان محیط‌زیست شود‌، مسئولان گارد می‌گیرند؛ انگار فراموش‌شان شده که مدیریت انفال به سازمان‌ها حق مالکیت نمی‌دهد بلکه باید در قبال آنها پاسخگو باشند. همین حالا اگر مردم نباشند، توان، اعتبار و زیرساخت‌های سازمان‌ها به مهار حریق نمی‌رسد. ولی نمی‌شود بی‌برنامگی را بهانه کرد و نیروهای دولتی و مردمی را قربانی بی‌برنامگی سازمان‌های دولتی و رفتار احساسی برخی گروه‌های مردمی کرد. در این سال‌ها بارها مردم و داوطلبین قربانی بی‌برنامگی و قوانین دست‌وپاگیر شده‌اند. داوطلبین جانشان را می‌گذارند، دولتی‌ها یادشان می‌رود. درگیر بروکراسی اداری می‌شوند که خودشان ایجاد کرده‌اند. فراموش می‌کنند آنچه در موردش با بی‌تفاوتی حرف می‌زنند، جان انسان است؛ ارزشمندترین چیزی که هر نفر دارد. کالای ارزشمندی که پای درختانی فدا می‌شود که در آمارها عدد هستند، ولی برای مردم زاگرس‌نشین آمار نیستند، جان‌اند؛ جانی که حاضرند فدا کنند تا زنده بماند. متأسفانه ساده‌ترین حقوق‌ها هم برای این داوطلبین نادیده گرفته می‌شود. ۲۱ نفر در آتش‌سوزی‌های زاگرس فقط طی سال‌های اخیر جان باخته‌اند. البته آمارها در تعداد کمی متغیر هستند. اینکه آقایان چه کسی را داوطلب تشخیص دهند و چه کسی را نه، خودش اول ماجرا است؛ آن‌هم برای کسانی که جان خود را فدای جنگل‌ها کردند. جای خالی آنها هیچ‌وقت پر نمی‌شود؛ با هیچ‌چیز و هیچ‌کس…
متأسفانه تمام داوطلبانی که جانشان را در راه حفاظت از زاگرس از دست دادند، نان‌آور و امید خانواده‌ای بودند. ولی پشتیبانی از خانواده‌ها صورت نگرفته است و کل کار مسئولان فقط در پیام‌های تسلیت و همدردی خلاصه می‌شود؛ بدون اینکه به آینده و چالش‌های خانواده فکری شود. دیه خانواده‌ها همچنان در بروکراسی اداری مانده است. مستمری در نظر گرفته نمی‌شود. عملاً خانواده‌ها رها شده‌اند؛ بدون اینکه حمایتی از آنها صورت گیرد. چرا باید برخی از خانواده‌های داوطلبین به‌دنبال پرونده‌های عزیزانشان در راهروهای ادارات باشند؟ چرا بعد از پنج سال پرونده البرز زارعی در بروکراسی ادارات مانده است؟ چرا همچنان داوطلبان بدون حمایت مشخص، بدون تجهیزات و بدون برنامه‌ریزی برای آتش‌سوزی‌ها اعزام می‌شوند و آسیب می‌بینند؟ چرا فکر اساسی نمی‌شود؟ نباید با فراخوان‌های عمومی و بی‌برنامگی، مردم را قربانی کرد. مردم برای خاطر وطنشان و بدون توجه به تمام مشکلات به دل آتش می‌زنند. چرا مسئولان فکری برای آنها نمی‌کنند؟ چرا نیروهای متخصص آموزش داده نمی‌شوند؟ چرا زیرساخت‌ها تقویت نمی‌شود؟ چرا از فناوری‌های نوین استفاده نمی‌شود؟ چرا برخورد قانونی در کنار اقدامات مشارکتی برای عوامل آتش‌سوزی صورت نمی‌گیرد؟ چرا برنامه‌های پیشگیری جدی گرفته نمی‌شود؟ چرا مردم در برنامه‌ریزی‌ها دخیل نیستند؟

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق