آیا پویش‌های مردمی و تب‌وتاب درختکاری می‌توانند به احیای عرصه‌های تخریب‌شده کمک کنند یا تنها به آمارسازی و تبلیغات محدود می‌شوند؟

مردم قلب جنگل‌اند

حفاظت و احیای جنگل‌ها زمانی به نتیجه می‌رسد که مردم به‌عنوان بخشی از راه‌حل، در تمامی‌ مراحل دخالت داده شوند و احساس کنند جنگل‌ها متعلق به خودشان است





مردم قلب جنگل‌اند

۱ دی ۱۴۰۳، ۱۶:۵۵

جنگل‌کاری نامی‌ آشنا در واژگان این روزهای محیط‌زیست است؛ چه در قالب نهضت یک میلیارد درخت سازمان منابع‌طبیعی و چه پویش‌های مختلف دولتی، خصولتی، خصوصی و مردم‌نهاد! البته پیشینه این فعالیت به هزاره‌های قبل و تمدن‌های بزرگ باستان برمی‌گردد،‌ فارغ از پیشینه،‌ آیا آنچه امروز انجام می‌شود صحیح و اصولی است؟ سال‌ها است اقداماتی در جهت ایجاد جنگل یا احیای جنگل‌های تخریب‌شده در قالب طرح‌های دولتی یا در قالب فعالیت‌های مردمی‌ انجام می‌شود. در یک دوره زمانی این طرح در قالب پویش جنگلانه در بسیاری از نقاط کشور با هدف احیای جنگل و فرهنگسازی انجام می‌گرفت. پویشی که با استقبال خوب مردم و گروه‌های مردمی‌ همراه شد. البته پیش از آغاز «جنگلانه»، در سال ۱۳۹۱ ‌تشکل دوستداران ایلام در استان ایلام، نهضت سبز زاگرس در کهگیلویه‌وبویراحمد برنامه‌های کاشت بلوط را شروع کرده بودند. حتی سال‌های قبل نیز اقداماتی صورت گرفت، اما آنها عمومی نبودند.

این روزها تب‌و‌تاب درختکاری و پویش‌های مردمی در این باره ‌بالا گرفته‌ است؛ نه‌تنها زاگرس بلکه در جنگل‌های شمال کشور و حتی رویشگاه‌های ایرانی-تورانی شاهدیم که گروه‌هایی اقدام به درختکاری می‌کنند. برنامه‌های درختکاری به‌خودی‌ِخود بد نیست. گسترش فرهنگ درختکاری باعث جلب توجه افکار عمومی‌ به این موضوع و درنهایت افزایش سرانه فضای سبز شهر‌ها و پارک‌ها می‌شود. البته درختکاری در همین سطح نیز نیازمند برنامه‌ریزی برای تأمین آب پایدار (به‌طور مثال از طریق آب بازیافتی) است.

 

از سوی دیگر، وقتی پای احیا و کاشت گونه‌های بومی‌ و عرصه‌های جنگلی به میان می‌آید، فرقی نمی‌کند در قالب یک میلیارد درخت باشد یا یک کسب‌وکار خصوصی یا سازمان مردم‌نهاد، این مسئله با اماواگر‌های زیادی همراه است. جنگل با تمام اجزا و عناصری که در خود دارد، اکوسیستم زنده‌ای است که طی سال‌ها به سازگاری رسیده است. به ‌همین دلیل، کاشت هر گونه باید باتوجه‌‌به شرایط اقلیمی، محیطی و طبیعی جنگل باشد.

 

از سوی دیگر، باید توجه داشت که برخی گونه‌های جنگل‌های طبیعی ما ارزش اکولوژیک و عمر بالایی دارند و احیای آنها به‌سادگی ممکن نیست. علاوه‌براین، کاشت گونه‌های جدید در یک منطقه به‌سادگی امکانپذیر نیست. هر‌ ‌گونه‌ طی سال‌ها هم‌زیستی با دیگر گونه‌ها در یک منطقه سازگار می‌شود و کاشتن گونه جدید در منطقه، باعث تبدیل آن به گونه مهاجم می‌شود که بر روی اکوسیستم منطقه تأثیر نامطلوب و البته نامشخصی دارد.

 

کاهش ردپای انسانی بدون رها کردن

هر درخت بلوط که از بین می‌رود، یعنی یک عضو چندصدسالۀ ذخیره‌گاه اکولوژیک ملی با تمام عناصر آن از بین می‌رود. احیای جنگلی که از بین رفته است، سال‌های سال طول می‌کشد. باید فرصت احیا را به جنگل‌ها داد تا اقدام به خوداحیایی کند. لازم است ردپای انسان کمرنگ‌تر شود و فعالیت‌های انسانی در منطقه به حداقل برسد. همین کمک بزرگی به جنگل است. البته این گفته بدان معنا نیست که باید جنگل رها شود بلکه در مقابل باید به‌شکل اصولی و درست، فکری به حال این عرصه‌ها کرد.

 

اما اگر به موضوع اصلی درختکاری برگردیم، آنگاه به عواملی مانند محل کاشت، گونه درخت و نحوه مراقبت برمی‌خوریم. هدف از درختکاری چیست؟ آیا برای توسعه فضای سبز شهری است؟ کاربرد باغی دارد؟ زراعت چوب است؟ و یا برای احیای عرصه‌های جنگلی انجام می‌شود؟ هرکدام از این موارد تعاریف و شرایط و گونه‌های متناسب با خود را نیاز دارند.

 

در فرهنگ عامه، هرگونه عملیات کاشت درخت در هر نوع عرصه‌ای از اراضی تخریب‌یافته جنگلی یا زمین‌های بایر را جنگلکاری می‌نامند، اما کاشت هر نهالی جنگل‌کاری نیست. جنگل‌کاری یا درختکاری مفاهیم مختص خود را دارند؛ زراعت چوب، قلمه‌زنی، جنگل‌کاری، بازسازی جنگل، احیا و غنی‌سازی، بازکاری، و واکاوی!

 

جنگل‌کاری بدون آمارسازی

مشارکت نباید صرفاً به کارهای اجرایی محدود شود، بلکه باید شامل تصمیم‌گیری، انتخاب، اجرای برنامه‌های قرق و صیانت از جنگل‌ها نیز باشد

اکنون در طرح یک میلیارد درخت، برنامه‌های کاشت در عرصه‌های جنگلی تحت‌عنوان جنگل‌کاری انجام می‌شود. بخشی از این برنامه‌ها توسط سازمان‌های دولتی و بخشی دیگر توسط گروه‌های مردمی‌ که طی سال‌های اخیر رشد چشمگیری داشته‌اند، صورت می‌گیرد. در قالب این برنامه سازمان منابع‌طبیعی، برخی گروه‌ها در عرصه‌های ملی یا عرفی اقدام به کاشت درخت و دریافت هزینه می‌کنند. این موضوع به‌خودی‌خود بد نیست، مشکل اصلی به ساده‌انگاری و آمارسازی برمی‌گردد و همچنین در نظر نگرفتن اصول فنی، مشارکت حفاظتی و مشارکت مردم و نحوه ورود و خروج از منطقه! درحالی‌که این طرح‌ها باید یک برنامه پشتیبان فنی داشته باشند.

اگرچه کاشت درخت توسط گروه‌های مردمی‌حتی اگر به رشد نرسد، یک اقدام مثبت است و مردم را با مشکلات و سختی‌های این فرایند آشنا می‌کند، اما مشکل زمانی است که برخی با ارائه آمارهای نادرست و غیرمنطقی از این اقدامات به‌عنوان ابزاری برای قهرمان‌سازی و کسب درآمد استفاده می‌کنند. این رویکرد نه‌تنها کمکی به جنگل‌ها نیست بلکه می‌تواند به تخریب اعتماد عمومی‌ منجر شود.

 

ادعای کاشت صدها هزار یا میلیون‌ها درخت توسط یک فرد، بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا ترویج واقعی حفاظت از محیط‌زیست

گاهی آمارهایی منتشر می‌شود که نه منطقی هستند و نه از نظر فنی قابل‌قبول. ادعای کاشت صدها هزار یا میلیون‌ها درخت توسط یک فرد، بیشتر جنبه تبلیغاتی دارد تا ترویج واقعی حفاظت از محیط‌زیست! ترویج واقعی زمانی اتفاق می‌افتد که حفظ حتی یک تک‌درخت بلوط نیز ارزشمند شمرده شود و تلاش برای حفظ داشته‌های موجود صورت گیرد.

 

شعار مرد میلیون درختی را کنار بگذاریم

هدف ما باید تغییر نگرش و رفتار مردم نسبت به محیط‌زیست باشد تا هر فرد خود را مسئول حفظ و نگهداری منابع طبیعی بداند. این هدف زمانی محقق می‌شود که به‌جای تمرکز بر اعداد و ارقام بزرگ، به ارزش واقعی هر اقدام کوچک و مؤثر پرداخته شود. در مقابل ارائه آمار‌های بزرگ نظیر مرد میلیون‌درختی یا کاشت ۳۰۰ هزار درخت در یک سال بدون توجه به خروجی آن، از ارزش ذاتی جنگل‌های می‌کاهد. در چنین شرایطی قطع ۵۰ درخت عادی‌سازی می‌شود. نمونه‌ای از این موضوع را می‌توان در از بین رفتن دو میلیون درخت بلوط، بنه و بادام در ۱۲ هزار هکتار در سد خرسان۳ مشاهده کرد! چالشی که ابعاد ملی پیدا نکرد و حساسیت زیادی هم به آن داده نشد.

 

سرعت تخریب جنگل‌ها در ایران زیاد است و گونه‌های ما دیررشد هستند. در این وضعیت از بین رفتن هر درخت اثرات جبران‌ناپذیری بر اکوسیستم و جنگل‌های ما دارد؛ زیرا یک سرمایه چندصدساله از بین می‌رود که احیای آن باتوجه‌به نوع کاربری و بهره‌برداری ما از منابع بسیار سخت است. نهال بلوط ایرانی سالی ۶ تا ۱۰ سانتی‌متر رشد می‌کند، اگر آتش‌سوزی، چرای دام، کم‌بارشی و شرایط محیطی نامناسب رخ ندهد و گونه‌های حامی‌ از بین نروند. جایگزین کردن گونه جدید هم به‌سادگی نیست. این اقدام مستلزم تحقیقات گسترده، بررسی‌های اکولوژیکی و نظارت مستمر است تا از بروز اثرات منفی بر اکوسیستم‌های محلی جلوگیری شود. نگهداری و تقویت گونه‌های بومی‌ به‌دلیل هماهنگی طبیعی آنها با اکوسیستم محلی و نقش مهمی‌ که در حفظ تنوع‌زیستی ایفا می‌کنند، بر کاشت گونه‌های جدید ارجحیت دارد. در مواردی که گونه‌های بومی‌با تهدید جدی مواجه هستند یا نیاز به احیا دارند، برنامه‌های احیای جنگل و حفاظت از گونه‌های بومی‌ به‌عنوان بهترین راهکار شناخته می‌شوند.

 

اگر هدف هم کاشت درخت باشد، باید از ساده‌انگاری و آمارسازی خودداری کرد. این مسئله دست‌کمی‌ از تخریب و قطع درختان ندارد؛ چون اهمیت و نقش درختان بومی‌ را کمرنگ و زمینه از بین رفتن آنها را مساعد می‌کند. باید به سؤالاتی مثل: ما سالانه تا چه حد توان کاشت درخت‌های بومی‌ و جنگل‌کاری را داریم؟ آیا همه این کاشت‌ها موفق هستند؟ آیا توان قرق و نگهداری مناطق را داریم؟ معیشت و زندگی مردم چه می‌شود؟ آیا برنامه‌ای برای بهبود شرایط معیشتی مردم داریم؟ و… توجه کنیم. باتوجه‌به اینکه معیشت بخش زیادی از مردم به جنگل وابسته است، کاشت و حتی صیانت بدون مشارکت مردم نمی‌تواند موفق باشد، مخصوصاً در مناطقی که به سکونتگاه‌های مردمی‌ و سامانه‌های عرفی نزدیک است.

 

مشارکت به کار اجرایی محدود نشود

حفاظت مشارکتی یعنی دخالت مستقیم مردم در تمامی‌ مراحل مدیریت و حفاظت از منابع طبیعی، به‌گونه‌ای‌که مردم به‌عنوان ذی‌نفعان اصلی در این فرایند نقش فعالی داشته باشند. این مشارکت نباید صرفاً به کارهای اجرایی محدود شود بلکه باید شامل تصمیم‌گیری، انتخاب، اجرای برنامه‌های قرق و صیانت از جنگل‌ها نیز باشد. این درحالی‌است که در بسیاری از موارد، جوامع محلی که خود بهره‌برداران اصلی جنگل هستند، از این فرایند کنار گذاشته می‌شوند.

 

هر معلولی علتی دارد. علت تنک‌تر شدن و تخریب جنگل‌ها چه عواملی هستند؟ در یک نمونه موفق از اقداماتی که در زاگرس انجام دادیم، تلاش کردیم با همکاری مردم دلایل اصلی آسیب به جنگل‌ها را شناسایی کنیم. این آسیب‌ها، به‌ویژه در مناطق جنگلی آسیب‌دیده، از عواملی همچون کاهش احساس تعلق مردم به جنگل ناشی می‌شود. در این شرایط اگر قرار است مردم ورود دام یا بهره‌برداری از مناطق را کاهش دهند یا بهره‌برداری را متناسب با ظرفیت منطقه پیش ببرند، چگونه این مناطق باید انتخاب شوند و مشارکت ذی‌نفعان در نظر گرفته شود؟ منطقه قرقی که ما در نهضت سبز زاگرس ایجاد کردیم، یک نمونه موفق در زمینه حفاظت مشارکتی است که البته نیاز به حمایت دارد. در کارگاه‌های مشارکتی که برگزار کردیم، مشکلات جنگل‌ها هم از دیدگاه نهادهای دولتی و هم جوامع محلی بررسی شد. ذی‌نفعان اصلی این فرایند شامل اداره منابع‌طبیعی، بخشداری، دهیاری، و جوامع محلی بودند و با مشارکت آنها مناطقی که بیشترین آسیب را دیده بودند، شناسایی شدند. به‌عنوان‌مثال، بخشی از جنگل‌های دمچنار در آتش‌سوزی‌های سال ۱۳۹۹ دچار حریق شده بود. این محدوده به مساحت ۲۰۰ هکتار با همکاری مردم تحت قرق قرار گرفت، ورود دام به این منطقه ممنوع و گونه‌های بومی‌ کاشته شد، مسیرهای دسترسی قاچاق چوب نیز در این محدوده مسدود و حضور محیطبان‌ها با انتخاب خود مردم برقرار شد. مردم نیز در حفاظت، مراقبت و حتی خاموش کردن آتش‌های احتمالی مشارکت فعال داشتند. نهادهای دولتی نیز به‌عنوان یکی از ذی‌نفعان اصلی، با امضای تفاهمنامه‌های جنگلداری اجتماعی و تأمین نهال، در این فرایند نقش‌آفرینی کردند. در این منطقه با فراخوان عمومی‌ و مشارکت مردم، گونه‌های بومی‌ کاشته شد. هدف اصلی ما فراهم کردن فرصت احیای جنگل بود. کاشت گونه‌ها به‌صورت برنامه‌ریزی‌شده و در زمان مشخص انجام شد. این اقدام به حفاظت از منطقه کمک کرد؛ زیرا نهال‌های کاشت‌شده نیاز به مراقبت و حفاظت را ملموس‌تر کرد. همچنین، کاشت گونه‌های بومی، چه به‌صورت نهال و چه بذر، باتوجه‌به شرایط محیطی و اقلیمی‌ منطقه بود. بذرها معمولاً با شرایط منطقه بهتر سازگار می‌شوند و به مراقبت و آبیاری کمتری نیاز دارند، درحالی‌که نهال‌ها به‌دلیل انتقال از نهالستان به محیط طبیعی، به مراقبت بیشتری نیاز دارند. یکی از چالش‌ها این است که بخشی از نهال‌های کاشته‌شده ممکن است به دلایل طبیعی یا توسط جانوران از بین بروند که البته همین موضوع دلالت بر سلامت منطقه دارد.

 

قرق نمی‌تواند دائمی باشد

گرچه قرق مناطق جنگلی به بازسازی طبیعی کمک می‌کند، اما باید به‌گونه‌ای این محدوده‌ها مدیریت شود که ورود و خروج افراد و تیم‌ها به عرصه قرق کاملاً مشخص باشد. مدیریت این مناطق باید به مردم محلی واگذار شود. البته قرق چالش‌های خاص خود را دارد. حذف دام، اگرچه از بسیاری از آسیب‌ها جلوگیری می‌کند، اما درعین‌حال باعث افزایش حجم علوفه می‌شود و خطر آتش‌سوزی را بالا می‌برد. بنابراین، قرق مناطق نمی‌تواند دائمی‌ باشد. مردم باید در کنار حفاظت از جنگل، بهره‌برداری متناسب و پایداری نیز داشته باشند. ما در منطقه آموزش‌های لازم را به مردم ارائه دادیم تا در زمان حضور در جنگل، از آتش‌سوزی‌های سهوی جلوگیری کنند. همچنین، تیم‌های محلی آموزش‌دیده با کارت‌های همیاری تشکیل شدند تا در مواقع آتش‌سوزی منطقه را خاموش و ورود دام به منطقه را کنترل کنند. ما همچنین گونه‌های در حال انقراض را در این مناطق کاشتیم. با این اقدامات، مردم شاهد احیای جنگل‌های خود شدند و همین باعث افزایش انگیزه و احساس تعلق آنها شد. برنامه ما این است که پس از تثبیت حفاظت در یک منطقه، آن را به مردم واگذار کنیم و دامنه فعالیت‌ها را به مناطق بیشتری گسترش دهیم. این تجربه نشان می‌دهد حفاظت و احیای جنگل‌ها زمانی به نتیجه می‌رسد که مردم به‌عنوان بخشی از راه‌حل، در تمامی‌ مراحل دخالت داده شوند و احساس کنند جنگل‌ها متعلق به خودشان است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

سعید بوارد

بسیار عالی و دقیق اشاره کردین جناب سجادیان

پاسخ دادن به سعید بوارد لغو پاسخ

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *