مردم، خاستگاه سربرآوردن سازمان‌های مردم نهاد





مردم، خاستگاه سربرآوردن سازمان‌های مردم نهاد

۱۹ شهریور ۱۴۰۳، ۸:۳۷

تجربۀ تاریخی از کنشگری NGOها در جامعۀ ایرانی، از وجوه متناقض‌نمای این تجربه حکایت دارد. این نهادهای مدرن که ریشه و خاستگاهی در زیست‌سیاست مدرن دارند، بیش از آنکه در امتداد تجربۀ زندگی روزمرۀ مردم ایران، خود را تعریف کنند، غالباً در امتداد دستگاه فربه و حجیم دولت شبه‌مدرن در ایران قرار گرفته‌اند. این وضعیت و موقعیت، در شکل‌گیری و برساخت هویتی فعالان و کنشگران این نهادها نیز تأثیر فراوانی دارد و بیش از آنکه انجمن‌های مردمی باشند، تشکل‌های غیردولتی محسوب می‌شوند؛ دقیقاً با قرینۀ معنایی مدارس غیرانتفاعی و غیردولتی که در سه دهۀ اخیر در جامعۀ ایرانی مانند قارچ روییده‌اند و تمام عملکردهای معنابخشی که دارند، در تضاد و تناقض با دلالت‌های آغازین خود است.

در تجزیه‌وتحلیل تجربۀ تاریخی سه دهۀ اخیر که از بلوغ انجمن‌های مردمی و تشکل‌های غیردولتی و سازمان‌های محلی در ایران می‌گذرد، می‌توان از گرفتارشدن آن‌ها در دام بروکراسی اداری دولت‌ها، مثال‌ها و مصداق‌های فراوانی آورد و شاید در برخی موارد اندک، بتوان از یک تجربۀ نسبتاً موفق از کنشگری مدنی NGOها یاد کرد. 

برای آنکه بهتر بتوانیم خاستگاه و چشم‌اندازهای جامعۀ مدنی و نهادهای مدنی را درک و فهم کنیم، از استعارۀ لویاتان در توضیح سازوبرگ دولت مدرن باید بیشتر بدانیم. «لویاتان»، غولی عظیم‌الجثه است که عملاً توانایی این را دارد که تمامیت زمام «امر اجتماعی» را به دست بگیرد و چنان فربه است که کلیت جامعه را از آن خود می‌کند. جوامع انسانی معاصر در مسیر رشد و پیشرفتی که به‌سوی توسعۀ اجتماعی و مدنی داشته‌اند، به این نتیجه رسیدند که دولت به این فربهی، غول‌آسایی و عظیم‌الجثه‌ای، باید کنترل شود، نقد شود و محدود شود؛ از اینجا بود که چیزی به‌عنوان جامعۀ مدنی شکل می‌گیرد و رابطه‌اش را با دولت به‌گونه‌ای تعریف می‌کند که نوعی نگاه انتقادی و بحران‌آفرینی در کالبد این غول عظیم‌الجثه به وجود آورد. از اینجا بود که ضرورت صورت‌بندی گفتمانی جامعۀ مدنی شکل می‌گیرد و در این مسیر سعی می‌شود که از فربهی دولت کاسته و یک دولت کوچک و چابک ایجاد شود؛ این چیزی بوده که ایدۀ اساسی جامعۀ مدنی بوده است. شکل‌گیری جامعۀ مدنی، راهی برای محدودکردن قدرت دولت بوده است. 

حال با اندکی توجه به آنچه که بر جامعۀ مدنی و نهادهای مردمی در جامعۀ ایران معاصر رفته است، می‌شود از یک تناقض و پارادوکس هستی‌شناسانه یا معرفت‌شناسانه در ریشه‌های NGOها پرده برداشت؛ تناقض و پارادوکسی که به نوعی غالب نهادهای مدرن در جامعۀ ایران با آن دست‌به‌گریبان است، تنازع بین نهاد فربه دولت شبه‌مدرن و مردم طبقۀ متوسط در ایران که به‌سمت دموکراسی‌خواهی رهسپار هستند. (هرچند که اگر بتوان قبول کرد که هنوز از طبقۀ متوسط ایرانی، نایی و نوایی برمی‌آید!) این تناقض ساختاری، امکان هرگونه کنشگری مدنی که مبتنی‌بر خاستگاه‌های مردمی باشد را ممتنع کرده و باتوجه‌به مواجهات و برخوردهای امنیتی دولت‌های اقتدارگرا در دو دهۀ اخیر، عملاً شاید امید چندانی برای مردم‌نهادبودن این NGOها متصور نباشد. 

اما آنچه که می‌توان در کنشگری مدنی انجمن‌های مردمی، تشکل‌های غیردولتی و سازمان‌های محلی در جامعۀ ایرانی از آن امید و انتظار داشت، برساخته‌شدن گفت‌وگو و دیالوگ با اقشار مختلف و متنوع مردم ایران است. شاید از درون این جریان گفت‌وگویی، بتوان آن خاستگاه‎‌های مردمی را قوت داد و به آن تشخص بخشید. در جامعۀ امروز ایران، روایت‌های بسیار زیادی در درون حافظۀ ملی مردم است که هنوز بازگو نشده‌اند و در سینه‌ها خفته شده‌اند. بی‌شک یکی از مهم‌ترین و ضروری‌ترین کارکردهای نهادهای مدنی، در صدادارکردن و به‌سخن‌درآوردن مردمی است که در سکوت فرو رفته‌اند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق