پشت روایت «روستای گمشده»
31 شهریور 1405، 19:40
دانشجوی دکتری جامعهشناسی توسعه اجتماعی «دانشگاه تهران»
در فضای آکادمیک ایران امروز، علوم اجتماعی غالباً با مسائل انتزاعی درگیر شده و با بحران «پشتمیزنشینی» پژوهشگران روبهرو است؛ بحرانی که رابطه پژوهشگر را با زیست واقعی جامعه و «واقعیت اجتماعی» قطع میکند. با این حال، در تاریخ تکوین علوم اجتماعی ایران، پژوهشهایی ثبت شدهاند که ارزش واقعی آنها در بلند شدن از پشت میزهای اداری، پا نهادن در مالروهای صعبالعبور و همزیستی با محرومترین و اصیلترین لایههای اجتماعی جامعه است.
نشست احیا و راهاندازی مجدد بخش مطالعات عشایری «مؤسسه مطالعات و تحقیقات اجتماعی دانشگاه تهران» در ۱۹ مردادماه ۱۴۰۵، بهانهای شد برای بازخوانی یکی از همین تجربههای اصیل علمی ایران. در این نشست، «جلالالدین رفیعفر»، استاد پیشکسوت مردمشناسی ایران، خاطرهای شنیدنی از مأموریت علمی خود در زمستان سال ۱۳۶۸ به منطقه کوهستانی و سختگذر «هوفل و پلنگی» روایت کرد. این روایت شفاهی، هنگامی که در کنار مونوگرافی (تکنگاری) منتشرشده از این سفر با عنوان «روستای هوفل» (عسکری خانقاه و رفیعفر، ۱۳۶۸) قرار بگیرد، میتواند فهم ما از فرهنگ عشایری و الگوهای توسعه آمرانه را تغییر دهد.
در ادامه تلاش میشود روایت شفاهی رفیعفر و یافتههای مکتوب مونوگرافی سال ۱۳۶۸، با ابعاد مختلف این مطالعه میدانی کلاسیک و ساختار اجتماعی-فرهنگی جامعه هوفل در آن زمان و زمان حاضر تلفیق شود تا ضمن آشنایی با این روستا، ببینیم برای علوم اجتماعی امروز چه درسآموختههایی دارد.
فرایند تکوین مونوگرافی هوفل
در اواخر دهه ۱۳۶۰، مطبوعات و رسانههای عمومی ایران با هیجان بسیار از «کشف یک روستای گمشده و کاملاً ناشناخته در دل زاگرس» خبر دادند. ادبیات حاکم بر این گزارشهای خبری، بازتابدهنده نوعی نگاه اگزوتیک (عجیبپندار) به حاشیههای جغرافیایی کشور بود؛ تصویری از مردمی که گویی خارج از تاریخ زیست میکنند و هیچ تماسی با دنیای بیرون ندارند.
رفیعفر در روایت خود اشاره میکند که این ادعای رسانهای، بلافاصله توجه محافل مردمشناختی دانشگاه تهران را جلب کرد. در آن دوران، بهجای انفعال آکادمیک، تصمیمی جسورانه اتخاذ شد. او با مراجعه به رئیس وقت دانشکده علوم اجتماعی دانشگاه تهران، مرحوم «غلامعباس توسلی»، استدلال کرد که دانشگاه نباید در برابر چنین ادعای بزرگی سکوت کند و باید تیمی علمی برای ارزیابی صحت این فرضیه به منطقه اعزام کند. رئیس دانشکده بیدرنگ اهمیت موضوع را دریافت و با اعزام این مأموریت پژوهشی موافقت کرد. همزمان، «اصغر عسکری خانقاه»، از استادان پیشگام انسانشناسی ایران، نیز آمادگی خود را برای همراهی در این مأموریت خطیر اعلام کرد. این دو استاد به همراه «هوشنگ صدفی کهنهشهری» (دانشجوی وقت مردمشناسی)، تیم سهنفرهای را تشکیل دادند که عازم زاگرس بختیاری شد.
این واکنش سریع و آغاز فرایند پژوهش، نشاندهنده پویایی نهادی دانشگاه تهران در آن دوران است؛ سیستمی که بهسرعت به مسائل جامعه واکنش نشان میداد، کار میدانی را بهعنوان اصل موضوعه مطالعات اجتماعی به رسمیت میشناخت و به آن متعهد بود.
ابطال اسطوره «کشف»
برای رسیدن به هوفل، پژوهشگران باید مسیری طولانی و بهشدت فرساینده را طی میکردند. این آبادی که در آن زمان از توابع بخش میانکوه شهرستان اردل در استان چهارمحالوبختیاری بود، در حدفاصل منطقه دیناران و رودخانه خروشان بازفت قرار داشت. هرچند اکنون در تقسیمات جدید، در دهستان سوسن شهرستان ایذه قرار دارد.
نقشه منطقه که در مقاله عسکری خانقاه و رفیعفر (۱۳۶۸) برای روستای هوفل و پلنگی ترسیم شده بود.
مسیر حرکت تیم پژوهشی از اردل آغاز شد و تا آخرین نقطهای که ماشین امکان تردد داشت، یعنی روستای رستمآباد، ادامه یافت. از آن نقطه به بعد، جاده آسفالت یا شنی وجود نداشت و پژوهشگران ناچار شدند راه کوهستانی و مالبند دیناران به هوفل را با پای پیاده و با تکیه بر چهارپایان محلی طی کنند؛ مسیری با شیبهای تند و پرتگاههای نفسگیر که عبور از آنها ساعتها به طول میانجامید. همین انزوای جغرافیایی شدید، زمینهساز شکلگیری شایعه «کشف روستایی ناشناخته» شده بود. هرچند باید گفت همچنان هیچ جاده، برق، آب شرب، مرکز بهداشت و مدرسهای در این منطقه وجود ندارد و شاید برای اولین بار بود که یکی از مدیران امور عشایر استان خوزستان در اردیبهشت ۱۴۰۳ به خود شهامت رفتن به این منطقه را داد. در واقع هنوز هم راههای دسترسی زمینی «کوهبهکوه» هوفل پلنگی در فصل زمستان بهدلیل حجم عظیم بارش برف و باران مسدود و دسترسی به این منطقه کاملاً از بین میرود.
با این حال، بهمحض ورود پژوهشگران به هوفل، اسطوره رسانهای فرو ریخت. رفیعفر و عسکری خانقاه با دو سند عینی، فرضیه قطع ارتباط کامل روستا با جهان بیرون را باطل کردند. اول اینکه هوفل پیش از آن، در سال ۱۳۶۵، در نقشههای سیاحتی اداره کل فرهنگ و ارشاد اسلامی استان چهارمحالوبختیاری با نام و کروکی مشخص ثبت شده بود. بهعلاوه، اهالی روستا برای مبادله کالا و تأمین مایحتاج خود با روستاهای لِپز، باده و منطقه دیناران در ارتباط بودند. جالبتر آنکه یکی از اهالی روستا پیش از آن در پروژههای راهسازی یا عمرانی مناطق همجوار، نزد گروهی از مهندسان و کارگران ایتالیایی کار کرده بود و توانایی صحبت به زبان ایتالیایی در سطح مقدماتی را داشت.
این یافتهها نشان داد که هوفل نه یک جامعه اساطیری گمشده، بلکه روستایی فراموششده و رهاشده در مرکز کشور بود؛ تفاوت ظریفی که رسانهها آن را نادیده گرفته بودند تا روایتی هیجانانگیز خلق کنند. با این حال، هنوز هم با وجود توجه اندک رسانهها و معرفی آن بهعنوان منطقهای بسیار محروم، تغییری در وضعیت آنان اتفاق نیفتاده است.
تبارشناسی و ساختار اجتماعی هوفل و پلنگی
براساس سرشماری دقیقی که پژوهشگران در زمستان ۱۳۶۸ انجام دادند، هوفل دارای ۳۳ خانوار شامل ۱۷۸ نفر جمعیت بود. کل جمعیت این روستا از ایل بختیاری، شاخه هفتلنگ، باب دیناران و طایفه «سهید» (شامل تیرههای گورونی، کیشمس، کیبندری، رستمی و غیره) بودند. باید گفت که اکنون، بنا بر گزارش رسانه محلی «پینوشت» در سال ۱۴۰۱، حدود ۲۵ خانوار در هوفل و ۲۲ خانوار در پلنگی و جمعیتی بالای ۲۰۰ نفر در آن زندگی میکنند.
ساختار اجتماعی روستا بر پایه نظامهای سنتی تبارشناسی بختیاری استوار بود. خانوارها عمدتاً تحت سرپرستی پیرمردان و مردان ارشد طایفه اداره میشدند و تصمیمگیریهای کلان طایفهای از طریق نهاد ریشسفیدی صورت میگرفت. در این جامعه سنتی، روابط خویشاوندی چنان درهمتنیده بود که کل روستا عملاً یک خانواده گسترده و یکپارچه را تشکیل میداد. این همبستگی اجتماعی شدید، مکانیسم دفاعی اصلی اهالی در برابر سختیهای جغرافیا و کمبودهای محیطی بود. هیچ نهاد مدرنی نظیر ژاندارمری، دادگاه یا پاسگاه در هوفل وجود نداشت و تمامی منازعات احتمالی از طریق کدهای رفتاری سنتی و وساطت ریشسفیدان حلوفصل میشد. هرچند اکنون نیز هیچ خبری از اینها نیست. البته یک طلبه به نام «محمدعلی قلیزاده» نیز در کتاب «شیدای حرم»، روایت خود را از رفتن به این روستا، حضور یکماهه و فعالیت تبلیغی خود بیان کرده است.
دانش و خرد بومی اهالی
یکی از درخشانترین و تأملبرانگیزترین بخشهای این مونوگرافی، تحلیل نظام همسرگزینی و ازدواج در هوفل است. در جوامع سنتی و بستهای که نرخ تعامل با بیرون ناچیز است، معمولاً خطر بروز نارساییهای ژنتیکی بهدلیل ازدواجهای فامیلی پیاپی بسیار بالا است. با این حال، پژوهشگران با پدیدهای شگفتانگیز مواجه شدند: نرخ اختلالات ژنتیکی ملموس در هوفل بسیار پایین بود.
کلید حل این معما در یک ضربالمثل بومی و نهادینهشده در فرهنگ هوفل نهفته بود. اهالی روستا معتقد بودند: «ازدواج با خویش فقط یکبار خوش است و ازدواج بعدی نباید صورت گیرد.»
این ضربالمثل ساده، در واقع یک دستورالعمل پنهان ژنتیکی بود. عسکری خانقاه و رفیعفر در تحلیل این سنت مینویسند که این باور فرهنگی مانع از آن میشد که دو خانواده خویشاوند نزدیک، در نسلهای متوالی اقدام به تکرار ازدواجهای فامیلی کنند. بهعبارت دیگر، اگر در یک نسل ازدواجی میان دخترعمو و پسرعمو رخ میداد، در نسل بعدی از تکرار این پیوند در همان شاخه خودداری میشد.
این قانون خودکنترلی فرهنگی، بدون آنکه اهالی از علم ژنتیک مدرن آگاهی داشته باشند، تنوع ژنتیکی لازم را در جامعه کوچک ۱۷۸ نفره هوفل حفظ کرده بود. به شهادت «مشهدی سلیمان» (پیرمرد باسواد روستا)، در کل تاریخ معاصر روستا تنها یک مورد فرد ششانگشتی و یک مورد بیقرینگی و نابرابری در گوشها مشاهده شده بود و سایر اهالی از سلامت جسمانی بالایی برخوردار بودند. این دستاورد، گویای قدرت «دانش بومی» در حفظ بقا و سلامت جوامع انسانی در شرایط انزوای مطلق است.
نگاه بیرونی و آماری به هوفل سال ۱۳۶۸، تصویری تاریک از فقر فرهنگی ارائه میدهد: جامعهای با بیسوادی مطلق و محروم از آموزش. اما مونوگرافی هوفل با معرفی شخصیت مشهدی سلیمان، این نگاه تقلیلگرایانه را به چالش میکشد.
سلیمان در آن زمان پیرترین مرد روستا، حدوداً ۷۰ ساله، و تنها فرد باسواد دهکده بود. روایت زندگی او نشاندهنده یک عاملیت فردی شگفتانگیز در دل بنبست جغرافیا بود. سلیمان تعریف میکرد که چگونه ۵۰ سال پیش از آن، حدود سال ۱۳۱۸ خورشیدی، در شرایطی که هیچ راه ارتباطی و مدرسهای وجود نداشت، سختی راه را به جان خریده و به روستای کاج رفته است تا خواندن و نوشتن را بیاموزد. او پس از یادگیری سواد، به هوفل بازگشته و در حد توان خود نقش مروج آگاهی را ایفا کرده بود.
داستان سلیمان به ما میآموزد که تمایل به یادگیری و پیشرفت در جوامع محلی همواره زنده بوده است، اما این ساختار صلب جغرافیا، فقدان امکانات و بیتوجهی سیستماتیک است که مسیر شکوفایی این استعدادها را مسدود میکند. سلیمان نه یک استثنای تصادفی، بلکه نمادی از اراده سرکوبشده جامعهای بود که دولتها خدمات اولیه آموزشی را از آنها دریغ کرده بودند و اکنون نیز این روند ادامه دارد.
خودکفایی معیشتی و طبی
اقتصاد هوفل بر پایه دو محور سنتی دامپروری و کشاورزی دیم اداره میشد. اهالی با پرورش بز و گوسفند، بخش عمدهای از نیازهای پروتئینی و لبنی خود را تأمین میکردند و با کاشت گندم، جو و حتی برنج در زمینهای شیبدار حاشیه رودخانه، خودکفایی نسبی در تأمین غذا داشتند. صنایعدستی نظیر بافت سیاهچادر (بهون)، قالیچههای پشمی (خرسک) و ابزارهای چوبی ساختهشده از درخت بلوط، تمامی ابزارهای زندگی مادی آنها را پوشش میداد.
در حوزه سلامت، بهدلیل نبود پزشک، درمانگاه یا جاده ارتباطی برای انتقال بیماران، اهالی سیستمی از طب سنتی مبتنی بر دانش تجربی را توسعه داده بودند. آنها با شناخت عمیق از پوشش گیاهی زاگرس، از گیاهانی نظیر گل برنجاس (برای درمان دردهای گوارشی و مسمومیتها)، سیاهچر، پرسیاوش و گلگاوزبان و… برای مداوای بیماریهای گوناگون استفاده میکردند. این سیستم درمانی بومی، اگرچه در برابر بیماریهای حاد و زایمانهای پرخطر ناکارآمد بود، اما توانسته بود بهعنوان تنها پناهگاه درمانی اهالی، بقای فیزیکی آنها را در طول قرنها تضمین کند.
این وضعیت همچنان ادامه دارد و مردم این منطقه صعبالعبور برای درمان بیماریهای خود در رنج و مضیقه هستند. با بروز عارضهای جدی در هر یک از باشندگان، اهالی بسیج میشوند و بیمار را با چند ساعت کوهپیمایی به نزدیکترین جاده میرسانند؛ هرچند اگر بتوانند با یافتن نقطه آنتندهی در ارتفاعات با اورژانس تماس بگیرند، شانس آن را دارند که هلیکوپتر امدادی برای آنها اعزام شود.
سخن پایانی
بازخوانی مونوگرافی هوفل پس از گذشت نزدیک به چهار دهه، فراتر از یک مرور نوستالژیک، حاوی درسهای روششناختی و معرفتشناختی برای ماست. نخست آنکه مقاله عسکری خانقاه و رفیعفر در آخرین صفحات خود هشداری جدی به برنامهریزان توسعه میدهد. آنها استدلال میکنند که هوفل، با وجود محرومیت مادی شدید، دارای یک نظام زیستی، اجتماعی و اخلاقی منسجم و خودکفاست. ازاینرو، نگریستن به چنین جوامعی بهعنوان مردمانی بدوی و ابتدایی، چه در گفتار علمی و چه در بازنماییهای رسانهای، کاملاً اشتباه است. از سویی، هجوم شتابزده تکنولوژی و برنامههای عمرانی بالا به پایین، بدون شناخت این ساختارها، به رفاه اهالی منجر نمیشود و حتی میتواند همبستگی اجتماعی، دانش بومی و توازن زیستمحیطی آنها را نابود سازد.
بهعلاوه، این پژوهش نشان داد که حقیقت یک جامعه با بررسیهای سطحی رسانهای یا تکیه بر آمارهای کلان اداری روشن نمیشود. انسانشناس و جامعهشناس باید رنج مسیر را به جان بخرد، پیاده برود، با مردم زندگی کند و از نزدیکترین فاصله ممکن به تماشای جهان آنها بنشیند تا بتواند خرد نهفته در رفتارهای آنها را کشف کند.
در نهایت، روایت سفر به هوفل پلنگی به ما یادآوری میکند که مأموریت اصلی علوم اجتماعی، تماشای جهان از زاویه دید حاشیهنشینان و بازیابی عاملیت و دانش بومی جوامعی است که در آمارهای رسمی نادیده گرفته میشوند.
ارجاعات:
عسکری خانقاه، اصغر؛ رفیعفر، جلالالدین؛ صدفی کهنهشهری، هوشنگ (۱۳۶۸). «روستای هوفل»، مطالعات جامعهشناختی (نامه علوم اجتماعی سابق)، شماره ۳.
خبرگزاری «خوزنا» (۲۳ اردیبهشت ۱۴۰۳). «پیگیری مشکلات منطقه سختگذر هوفل پلنگی ایذه».
وبسایت «پینوشت» (۲۲ خرداد ۱۴۰۱). «هوفل پلنگی؛ منطقهای که هیچ مسئولی تاکنون فریاد آن روستا را نشنیده است».
خبرگزاری «بسیج» (۲۰ آبان ۱۳۹۹). «اولین داوطلب تبلیغ در روستای عشایری هوفل پلنگی».
برچسب ها:
. دانش بومی، پیام ما، توسعه روستایی، جلالالدین رفیعفر، دانشگاه تهران، زاگرس، عشایر بختیاری، علوم اجتماعی، مردمشناسی، مونوگرافی هوفل
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
نگاهی به رمان «آخر دنیا» نوشته «جنی ارپنبک»؛ روایتی از زندگیهایی که میتوانستند اتفاق بیفتند
اگر میشد زندگی را از نو نوشت
تمامقد به احترام شهدای دانشآموز میناب و لامرد
ای داغ، از قلب پریشانم چه میخواهی
معاون فرهنگی شهرداری «قونیه» در گفتوگو با «پیام ما» از چرایی غیبت ایران در رویداد موسیقی عرفانی میگوید
گذرنامهای که ایران را از قونیه جا گذاشت
صلح از جایی آغاز میشود که «دیگری» را به رسمیت بشناسیم
نورپردازی بناهای مسکونی؛ از نمایش اجتماعی تا هزینههای پنهان انرژی و شهری
پیامدهای یک هشدار جهانی برای ایران
مسئولان محیطزیست در نشست خبری «کاپ ۷» چالشهای زیستمحیطی دریای خزر را تشریح کردند
ضرورت همکاری پنج کشور ساحلی برای حفاظت از خزر
همزمان با تثبیت بودجه «صندوق بیماران خاص و صعبالعلاج»، سهم بیماران اتیسم نامشخص است
اتیسم، گمشده در بودجههای رسمی
روایت چگونه امکان تجربه روزگار نیامده را فراهم میکند؟
انسان، پناهنده داستان است
در فراسوی رودخانه
چطور اصفهان در حضور و بیحضور زایندهرود شهر دیگری است؟
وب گردی
- معرفی طرح های بیمه تکمیلی انفرادی سامان | پوششها و شرایط خرید
- مطالبه گنجاندن حداقل حقوق ۷۰ میلیونی معلمان در بودجه ۱۴۰۶
- درخواست معافیت دانشجویان ممتاز دکتری دانشگاه آزاد اسلامی از آزمون جامع
- درخواست افزودن درس موسیقی در مدارس
- حذف شرط: کد تخفیف اسنپ فود کد تخفیف اسنپ فود
- مطالبه عمومی برای اجرای مصوبات انتقال معادن شیراز
- شناسنامه دار بودن ظروف صنعتی چه نقشی در مدیریت مسئولانه آن ها دارد؟
- قیمت بلیط اتوبوس به مرزهای غربی کشور مشخص شد
- کمک به تأمین مالی یا واردات داروی ELAHERE برای بیماران مقاوم به شیمیدرمانی در سرطان تخمدان
- آیا با کپی مدارک می توان سوار قطار شد؟ بیشتر
بیشترین نظر کاربران
در روزهای جنگ، جامعه را تنها نگذاریم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید