ایران در آستانه «بحران مراقبت»





ایران در آستانه «بحران مراقبت»

۲۹ تیر ۱۴۰۵، ۲۳:۳۱

سال‌هاست در پژوهش‌های حوزه سالمندی درباره گذار جمعیتی، سالمندی جمعیت، افزایش امید به زندگی و کاهش نرخ باروری می‌نویسیم. از ضرورت اصلاح صندوق‌های بازنشستگی، مناسب‌سازی شهرها و توسعه خدمات سلامت سخن می‌گوییم، اما این روزها، در کنار تخت بیماری یکی از سالمندان خانواده، بیش از هر زمان دیگری با مسئله‌ای روبه‌رو شده‌ام که در ادبیات سیاست اجتماعی جهان از آن با عنوان «بحران مراقبت» (Care Crisis) یاد می‌شود.

سالمند خانواده ما از نظر مالی در مضیقه نیست. پرستار شبانه‌روزی دارد و هزینه‌های درمان و داروی او تأمین است. با این حال، تجربه این روزها نشان داده است که مراقبت، کالایی نیست که بتوان آن را صرفاً خرید. پرستار به نظارت نیاز دارد، داروها باید تهیه شوند، ویزیت‌ها و آزمایش‌ها باید هماهنگ شوند، تغذیه و امور روزمره باید مدیریت شوند و، مهم‌تر از همه، بیمار به حضور و همراهی انسانی نیاز دارد؛ حضوری که هیچ قرارداد استخدامی جای آن را پر نمی‌کند.

در جامعه‌شناسی سالمندی، میان «مراقبت رسمی» و «مراقبت غیررسمی» تمایز قائل می‌شوند. مراقبت رسمی را دولت، بازار و سازمان‌های خدماتی ارائه می‌کنند و مراقبت غیررسمی بر دوش خانواده، خویشاوندان، دوستان و شبکه‌های حمایت اجتماعی قرار دارد. تجربه نشان می‌دهد که مراقبت مؤثر، حاصل پیوند این دو نظام است؛ اما دقیقاً همین نقطه، امروز به محل بروز بحران تبدیل شده است.

برای دهه‌ها، نظام مراقبت در ایران بر پایه مراقبت سنتی، خانوادگی و عمدتاً رایگان استوار بوده است؛ مدلی که در آن زنان خانواده، همسران، دختران و عروس‌ها بار اصلی مراقبت را بر دوش می‌کشیدند. اما این مدل در حال فرسایش است. کوچک شدن خانواده‌ها، کاهش تعداد فرزندان، مهاجرت، اشتغال بیشتر زنان و تغییر الگوهای زندگی، ظرفیت مراقبت غیررسمی را کاهش داده و شبکه‌های حمایت اجتماعی را تحت فشار قرار داده است.

یکی از ابعاد کمتر دیده‌شده این بحران، «اقتصاد مراقبت» است. بخش بزرگی از مراقبت در ایران هنوز به‌صورت رایگان و عمدتاً توسط زنان خانواده انجام می‌شود؛ کاری که در آمارهای اقتصادی دیده نمی‌شود، دستمزدی برای آن پرداخت نمی‌شود و معمولاً در محاسبات رفاهی و بازار کار نیز به رسمیت شناخته نمی‌شود. با فرسایش ظرفیت مراقبت خانوادگی، جامعه ناگزیر خواهد بود هزینه واقعی این خدمات را بپردازد؛ هزینه‌ای که اگر امروز برای آن برنامه‌ریزی نشود، در سال‌های آینده به یکی از سنگین‌ترین بارهای اقتصادی و اجتماعی خانواده‌ها و نظام رفاهی کشور تبدیل خواهد شد.

این تحول در شرایطی رخ می‌دهد که ایران با سرعت در حال حرکت به سوی سالمندی جمعیت است. امروز حدود ۱۰ درصد جمعیت کشور را سالمندان تشکیل می‌دهند، اما پیش‌بینی می‌شود این رقم تا سال ۱۴۳۰ به حدود ۳۰ درصد برسد؛ یعنی تقریباً از هر سه ایرانی، یک نفر سالمند خواهد بود. در عین حال، حدود ۲۵ درصد سالمندان کشور در گروه سالمندان پرخطر یا بسیار پرخطر قرار می‌گیرند و نیازمند درجاتی از مراقبت، حمایت یا پایش مستمر هستند.

تنها در شهر تهران، حدود یک میلیون و ۵۰۰ هزار سالمند زندگی می‌کنند که برآورد می‌شود نزدیک به ۵۰۰ هزار نفر از آنان با محدودیت در فعالیت‌های روزمره زندگی (ADL) یا فعالیت‌های ابزاری زندگی روزمره (IADL) مواجه باشند. از سوی دیگر، تعداد زنان سالمندِ تنها در کشور تقریباً دو برابر مردان سالمندِ تنها است؛ واقعیتی که از «زنانه شدن سالمندی» و افزایش آسیب‌پذیری اجتماعی در سال‌های آینده حکایت دارد. در برابر تضعیف مراقبت خانوادگی، معمولاً راه‌حل ساده‌ای مطرح می‌شود: خرید خدمات مراقبتی. اما مراقبت حرفه‌ای هزینه‌بر است و بسیاری از خانواده‌ها و سالمندان توان تأمین آن را ندارند. حتی در خانواده‌هایی که توان مالی وجود دارد، تجربه نشان می‌دهد که مراقبت صرفاً با استخدام یک پرستار حل نمی‌شود و همچنان به هماهنگی، نظارت، تصمیم‌گیری و حمایت خانوادگی و اجتماعی نیاز دارد.

در چنین شرایطی، خانواده‌هایی که مسئولیت مراقبت را بر عهده می‌گیرند، با «بار مراقبتی» (Care Burden) روبه‌رو می‌شوند؛ فشاری جسمی، روانی، زمانی و اقتصادی که می‌تواند به فرسودگی مراقبان منجر شود. اگر نظام رفاهی از این خانواده‌ها حمایت نکند، خود آنان نیز به گروهی آسیب‌پذیر تبدیل خواهند شد.

در همین حال، زیرساخت‌های مراقبتی کشور نیز هنوز فاصله زیادی با نیازهای آینده دارند. تاکنون تنها حدود ۵۰ متخصص طب سالمندی در کشور تربیت شده‌اند. خدمات مراقبتی سالمندان همچنان خارج از پوشش اکثر بیمه‌های درمانی قرار دارند و مراقبان سالمند، حتی پس از طی دوره‌های آموزشی، هنوز به‌عنوان یک حرفه رسمی، با بیمه و مزایای شغلی، در نظام اشتغال کشور به رسمیت شناخته نشده‌اند.

شاید زمان آن رسیده باشد که از دوگانه «خانواده یا بازار» عبور کنیم و به بدیل‌های جدید بیندیشیم؛ از توسعه نظام مراقبت بلندمدت و خدمات اجتماع‌محور گرفته تا تربیت و حمایت از مراقبان حرفه‌ای و نیمه‌حرفه‌ای، سازماندهی شبکه‌های داوطلبانه مراقبت و طراحی مشوق‌هایی برای مراقبان غیررسمی خانوادگی. اگر امروز درباره بحران مراقبت نیندیشیم، در دهه‌های آینده با بحرانی روبه‌رو خواهیم شد که نه با افزایش مستمری و نه با استخدام چند پرستار، قابل حل خواهد بود.

پرسش اساسی امروز ایران این نیست که سالمندان چگونه حقوق بازنشستگی خود را دریافت خواهند کرد؛ بلکه این است که چه کسی از آنان مراقبت خواهد کرد و جامعه برای حمایت از مراقبان، چه سازوکارهایی در اختیار خواهد داشت؟

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *