باز هم همان قصه هر سال زاینده‌رود





باز هم همان قصه هر سال زاینده‌رود

۲۶ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۱:۴۴

خبر می‌آید: پرشدگی زاینده‌رود حدود ۳۹ درصد، حجم سد نزدیک به ۴۸۰ میلیون مترمکعب. اعدادی که در نگاه اول امیدوارکننده‌اند، اما برای حوضه‌ای که سال‌ها با کم‌آبی دست‌وپنجه نرم کرده، هنوز فاصله زیادی با وضعیت پایدار دارند.
و بلافاصله، بحث همیشگی آغاز می‌شود: این آب کجا باید برود؟

سهم کشاورزی؟ سهم شرب؟ سهم صنعت؟ یا سهم رودخانه‌ای که زمانی شاهرگ حیات اصفهان بود؟

این روایت تکراری، هر اردیبهشت، از تیتر رسانه‌ها شروع می‌شود و به گفت‌وگوهای داغ در سطح شهر می‌رسد. گروه‌های مختلف، هرکدام با استدلال‌های خود، تلاش می‌کنند کفه ترازو را به سمت خود سنگین‌تر کنند. در این میان، فشارهای محلی، ملاحظات سیاسی و وعده‌های مقطعی، اغلب بر تصمیم‌های بلندمدت غلبه می‌کنند.

درحالی‌که تجربه سال‌های گذشته نشان داده، رهاسازی مقطعی و کوتاه‌مدت آب (هرچند برای پاسخ به برخی مطالبات فوری) در نهایت به خشک‌شدن سریع بستر رودخانه و بازگشت همان چرخه نارضایتی منجر می‌شود.
رودخانه‌ای که می‌توانست با یک برنامه‌ریزی مرحله‌ای و مدیریت جریان، دست‌کم چند ماه پیوستگی حیات داشته باشد، بار دیگر در مدت کوتاهی تخلیه می‌شود و اثر پایدار چندانی بر اکوسیستم و زندگی شهری نمی‌گذارد.
مسئله فقط آب نیست؛ مسئله «نوع نگاه» به آب است.

آیا آن را صرفاً منبعی برای مصرف کوتاه‌مدت می‌بینیم، یا سرمایه‌ای اجتماعی، زیست‌محیطی و اقتصادی؟

زاینده‌رود فقط یک رودخانه نیست. حضور آب در بستر آن، به طور مستقیم بر کیفیت زندگی شهری، کاهش دمای محلی، بهبود وضعیت فضای سبز، کاهش گردوغبار، و مهم‌تر از همه، بر روحیه و هویت جمعی شهروندان اثر می‌گذارد.
در سال‌هایی که رودخانه جاری بوده، افزایش حضور مردم در فضاهای عمومی، رونق گردشگری، و تحرک اقتصادی در بخش خدمات به‌وضوح قابل‌مشاهده بوده است.

در مقابل، تصمیم به هدایت سریع آب به مصارف سنتی، هرچند برای بخشی از ذی‌نفعان حیاتی است، اما اغلب بدون ارزیابی جامع از هزینه – فایده کلان انجام می‌شود. این‌که چند هکتار باغ یا زمین کشاورزی حفظ شود، بدون درنظرگرفتن بهره‌وری، نوع کشت و ارزش اقتصادی واقعی آن، نمی‌تواند به‌تنهایی معیار تصمیم‌گیری برای چنین منبع محدودی باشد.

کاش امسال، فقط یک‌بار، مسیر متفاوتی انتخاب می‌شد.

کاش بخشی از این آب، نه برای پاسخ به فشارهای کوتاه‌مدت، بلکه برای حفظ جریان پیوسته رودخانه تا پایان تابستان اختصاص می‌یافت، حتی اگر به‌صورت مدیریت‌شده و با دبی محدود.
و مهم‌تر از آن، کاش این تصمیم با یک مطالعه دقیق همراه می‌شد:

سنجش اثرات اقتصادی حضور آب در شهر، مقایسه درآمدهای گردشگری، بررسی شاخص‌های رضایت اجتماعی، و تحلیل هزینه – فایده واقعی در مقایسه با الگوی مصرف گذشته.
شاید آن‌وقت، پاسخ این پرسش قدیمی روشن‌تر می‌شد:

«کفه ترازو به کدام سمت سنگین‌تر است؟ رودخانه‌ای زنده که به یک شهر جان می‌بخشد، یا مصرفی پراکنده که هر سال، ما را به همین نقطه بازمی‌گرداند؟»

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق