به بهانه روز بزرگداشت «حکیم ابوالقاسم فردوسی» و پاسداشت «زبان فارسی»

شعر در سلوک و ادبیات فردوســـــــی





شعر در سلوک و ادبیات فردوســـــــی

۲۲ اردیبهشت ۱۴۰۵، ۲۳:۳۶

به اقیانوس بی‌پایان ادبیات که نگاه می‌اندازیم به نیکی و به‌درستی در خواهیم یافت که این پهنه وسیع و ناپیدای بی‌کران، گستره و عرصه بی پایانی است که هر قطره‌اش معرفتی از دریای علم و عشق و عرفان و دانش است. در حقیقت، شعر و ادبیات، آفرینش و موهبتی از زیبایی‌های جهان‌آفرینش و عالَم حکمت است که بزرگان و اکابری را در دنیای ادبیاتِ ایران و جهان پدیدار و هویدا نموده که هر کدام چون خورشیدی بر قلب عالَمِ هستی تجلی نموده‌اند. یکی از آن دریاهای وجودِ هستی و خورشید علم و شعر و ادبیات جهان، شاعرِ پارسی‌گوی ایران‌زمین: استاد والامقام طوس «حکیم ابوالقاسم فردوسی» است. او نیز به‌راستی و به‌درستی در کنار بزرگانی چون «عطار»، «مولانا جلال‌الدین محمد بلخی»، «شاه نعمت‌الله ولیّ کرمانی»، «سعدی» و «حافظ شیرازی» و «صائب تبریزی» و دیگر بزرگان، خوش درخشیده‌اند که هر کدام پایگاه عظیم دانش و آگاهی و عرفان و خرد و ادبیات گشته‌اند. فردوسی از بزرگ‌شاعران و بزرگ‌مردان و بزرگ خردمندانی است که دلسوزانه کوشید تا زبان فارسی را با تمام وجودِ خویش زنده نگه داشته تا این گنجینه و گوهر ادب و فرهنگ، یعنی زبان فارسی را از دستبرد دشمنان ایران و دشمنان فرهنگ و ادبیات ایران‌زمین مصون و ایمن نگه دارد. فردوسی، شاعرِ حماسه‌های عشق و جان‌مایه حقیقتِ وجودِ ادبیات ایران بلکه جهان است که با خلق شاهکاری بی‌نظیر دست به اعجازِ شگفت و شگرفی زد که تا قرن‌ها بعد و تا ابد، بشر، مخصوصاً پارسی‌زبانان را مدیون این شاهکار و آفرینش زیبا و ماندگار یعنی «شاهنامه» نموده است. فردوسی با سرایش شاهنامه، زبان و اصالت و ادبیات را به ایران بازگردانده و آن را محفوظ نگه داشت تا انسانِ با فرهنگِ و با تمدنِ ایران آن را نیز به نیکی پاس داشته و در نگهداری این شاهکار و این اثر گران‌مایه و گران‌سنگ سهیم باشد؛ در واقع شاهنامه فردوسی نه‌تنها بزرگ‌ترین اثر حماسی ادبیات فارسی و سند هویت ملی ایرانیان است، بلکه حاصل سی‌سال رنج شاعری است که زبان پارسی را از خطر نابودی نجات داد.

که خود می‌گوید:
«بسی رنج بردم در این سال سی
عجم زنده کردم بدین پارسی»
شاهنامه، شصت هزار بیت دارد، پس در صحنه شاهنامه شصت هزار خانه بنا شده است که هر خانه‌ای قلعه‌ای است با پایه‌هایی در قعر زمین و باره‌هایی در ژرف افلاک؛ آن چنان پر صلابت و استوار که زمین‌لرزه و طوفان و تندباد، گزندی به حریمش نمی‌رساند. سازنده این کاخ‌ها مهندسی است که با مصالح فرهنگی به پیوند و نظم این معماری شگرف همت ورزیده و بنایی پی افکنده که برای آن همتایی در ادب و فرهنگ جهانی نمی‌توان یافت. موضوعات شاهنامه فردوسی، ماجرای رشادت‌های پهلوانان ایرانی است. رشادت‌هایی که گاهی با پیروزی همراه بود و گاهی به شکست می‌انجامید. داستان‌هایی که از زمان حکومت کیومرث شاه تا پادشاهی فریدون، پهلوانی از خیزش کاوهٔ آهنگر تا کشته‌شدن رستم و فرمانروایی بهمن پسر اسفندیار و تاریخی از پادشاهی بهمن و پیدایش اسکندر تا گشودن ایران به دست اعراب که شکست سلطنت ساسانی از سپاه اعراب را نیز شامل می‌شود. در این اثر، روایت درگیری با خارجی‌ها، از هندیان و تورانیان در شرق گرفته تا رومیان و تازیان در غرب و جنوب غربی، همه‌وهمه به زیباترین شکل ممکن به نمایش درآمده است. او شعر را در سلوک خویش و زبان پارسی و ادبیات را به زیباترین شکل بیان کرد و نشان داد، چرا که شاهنامه یکی از زیباترین و خجسته‌ترین آثاری است که او باتوجه‌به سلوک معنوی و عرفانی خویش با تعمق و مراقبه توانست خود را در اقیانوس معرفت هستی غوطه‌ور ساخته و دست به اعجازِ آسمانیِ اندیشه زده و حکیمِ خِرد و آگاهی در جهانِ دانش و آفرینش باشد. حکیم ابوالقاسم فردوسی، بزرگ دانشمندی بود که نه‌تنها حکیمی آگاه و دانشمند بود؛ بلکه دارای اندیشه‌های صوفیانه و عارفانه هم بود. در واقع فردوسی کسی بود که بر فلاسفه و خِردگرایانِ مغرورانِ به دانشِ خویش ایراد می‌گرفت و از فلسفه‌دانان به بسیارگویی و بیهوده‌گویی یاد می‌کند؛ چون او بر این نظر است که سخن‌گفتن از موهومات و مبهمات چیزی جز زیاده‌گویی نیست، چرا که فردوسی از اتکا بی‌اندازه بر دانش و خِردِ غرورآفرین پرهیز می‌دهد و راهروان را به درویشی و رادمردی فرامی‌خواند. جناب حکیم ابوالقاسم فردوسی در بابِ وحدتِ وجود از نخستین بنیان‌گذاران سنگ بنای مکتب وحدتِ وجود محسوب می‌شود؛ زیرا وی نخستین داننده و بیننده‌ای است که از خداوند به هستی مطلق و وجود مطلق تعبیر فرموده و قریب سه قرن قبل از «شیخ محی‌الدین عربی»گفته است:
«جهان را بلندی و پستی تویی
ندانم چه‌ای، هر چه هستی تویی»
که این بینش عین بینش اکابر تصوف و عارفان ایران است. استادِ طوس اندرزهای درویشانه را در قالب اسطوره‌های پهلوانی و حماسی چنان ارائه می‌نماید که ظاهرِ کلام در خودآگاهِ خواننده و جوهرِ پیام در ناخودآگاهِ او می‌نشیند و اثری عمیق بر جای می‌نهد. در واقع فردوسی بزرگ هشدار می‌دهد تا هوشیار کند که روایات شاهنامه را نباید افسانه پنداشت، بلکه آنها را نمونه‌هایی از رویدادهای روزمره جهان باید شمرد، پهلوانان و سرکشان و ابرقدرتان، بادکنک‌هایی پر باد و عظیم‌الجثه‌ای بیش نیستند و رشته کارشان به سوزنی بسته است؛ به ناگاه می‌ترکند و جا تهی می‌سازند. ازاین‌گذشته باید دانست که تأثیر شاهنامه و انعکاس پیام حکیم ابوالقاسم فردوسی محدود و محصور به فارسی‌زبانان نیست، بلکه در پهنه معرفت انسانی، تمامی سخنوران جهان از وی سودِ فراوان گرفته و شاهنامه را به زبان‌های مختلفی ترجمه کرده‌اند. جناب فردوسی خورشیدی است که در حقیقتِ فرهنگ و ادبیات ایران‌زمین بلکه جهان تابنده شد و این نور و تابندگی تا ابد بر سر عِلم و آدمی مستدام باقی خواهد ماند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق