زخم‌ها عمیق‌اند، اما امید عهد ماست با آینده





زخم‌ها عمیق‌اند، اما امید عهد ماست با آینده

۲۶ بهمن ۱۴۰۴، ۱۸:۲۹

پس از حوادث تلخ دی‌ماه، جامعه با تنی خسته و روانی زخمی به پیش می‌رود. در چنین روزهایی، بسیاری از نگرانی‌ها آرام‌آرام به حاشیه رانده می‌شوند؛ نه از سر بی‌اهمیتی، که از فرسودگی. درست در همین لحظات است که محیط‌زیست، بی‌صدا و بی‌پناه‌تر از همیشه آسیب می‌بیند.

وقتی فشارهای اقتصادی، ناامنی روانی، نگرانی مداوم از سایه‌ جنگ و زخم‌های التیام‌نیافته‌ حوادث اخیر، توان و توجه جامعه را ناخواسته از محیط‌زیست و سرزمین دور می‎‌کند، میدان برای سودجویانی بازتر می‌شود که به دور از چشم مردم دلبسته به ایران، به تاراج سرمایه‌های طبیعی مشغول‌اند.

شتاب گرفتن قلع‌وقمع جنگل‌های هیرکانی، ساخت‌وسازهای پنهان در حریم رودخانه‌ها و سواحل، برداشت‌های بی‌ضابطه از منابع آب زیرزمینی، تخریب بی‌صدا اما گسترده‌ مراتع، شکار غیرمجاز و تولید آلاینده‌هایی که بی‌هیچ نظارتی، هوا، خاک و آب را مسموم می‌کنند. اینها زخم‌هایی هستند که نه با فریاد، که در سکوت عمیق‌تر می‌شوند. وقتی حواس‌ها جای دیگری است و نگهبانان این سرزمین خسته‌اند…

آب، این شاهرگ حیات، بیش از همه از این غفلت جمعی آسیب می‌بیند؛ از زاینده‌رودی که سال‌هاست حسرت جریان را در دل اصفهان نگه‌داشته تا دریاچه ارومیه که هر بار جان می‌گیرد و دوباره نحیف می‌شود، از کارون بی‌رمق و تالاب‌های تشنه‌ کرمان تا هامون صبور سیستان، از سفره‌های زیرزمینی دشت‌های مرکزی که به فرونشست رسیده‌اند تا رودخانه‌های کردستان که زیر فشار سدسازی و تغییراقلیم نفسشان به شماره افتاده. آب آینه‌ آینده‌اندیشی و خردورزی ماست و این آینه، ترک‌های عمیقی برداشته است.

با این‌همه، تاریخ ایران فقط تاریخ زخم نیست. گاه همین بحران‌های اجتماعی برخلاف انتظار، بذر انسجام و تقویت روحیه‌ جمعی را در دل جامعه می‌کارند. نجات ایران محدود به یک حوزه خاص نیست. اگر در عرصه‌هایی توان ما به دیوارهای بلند می‌خورد، در حوزه‌ محیط‌زیست، آب و مسائل اجتماعی هنوز می‌توان امید را زنده نگه‌داشت؛ امیدی مبتنی‌بر عمل، نه شعار.

جوانان وطن در همین سال‌ها نشان داده‌اند که عشق به سرزمین دلیران فقط در میدان سیاست معنا نمی‌شود. کسی که عاشقانه جانش را برای نجات یک جنگل، یک رودخانه یا یک گونه‌ در حال انقراض می‌گذارد، همان‌قدر از ایران دفاع می‌کند که کسی که شجاعانه برای آزادی یا برای رهایی مردم از فقر می‌کوشد. ریشه‌ها مشترک‌اند، درد یکی است و وطن همان ایران واحدی است که از خلیج‌فارس تا کویرهای خاموش، از جنگل‌های شمال تا مرزهای تشنه‌ شرق، با هم معنا پیدا می‌کند.

در سیستان، جایی که لاله‌های دمیده از خاک رنج‌دیده هنوز پیام ایستادگی می‌دهند؛ در خوزستان که آب و نفت و رنج در هم تنیده‌اند؛ در کردستان که کوه و رود و فرهنگ، هویت را زنده نگه داشته‌اند؛ در آذربایجان با یاد دریاچه‌ای که نفسش بند آمد، اما امید به بازگشتش هنوز زنده است؛ در تهران، شهری که زیر بار توسعه‌ بی‌مهار و کم‌آبی، همچنان ایستاده و نفس می‌کشد؛ در مشهد که آب و زیارت و زندگی، به هم گره خورده‌اند؛ در شیراز، سرزمین شعر و باغ، که تشنگی را با خاطره‌ قنات و نارنج تاب آورده است و در یزد، شهر آینده‌اندیشی، جایی که آب با خرد و صبوری از دلِ کویر عبور کرده است؛ امید هنوز زنده است، اگر ما آن را رها نکنیم. آینده‌ این سرزمین، از دل همین انتخاب‌های کوچک ولی مهم ما ساخته می‌شود.

 شاید خسته باشیم، شاید زخم‌خورده و نگران، اما اگر نسل‌های بعد قرار است روزی درباره‌ی ما قضاوت کنند، شایسته است بدانند در تاریک‌ترین و هولناک‌ترین لحظات شب، اجدادشان هنوز به نجات ایران امیدوار بودند؛ عشق به این سرزمین، در دل ناامیدی هم خاموش نشد؛ محیط‌زیست، انسان و آینده، از هم جدا دیده نشد.

زخم‌ها عمیق‌اند اما امید، عهد ماست با آینده

تا آب و امید جاری‌ست، ایران ما پاینده…

به اشتراک بگذارید:

برچسب ها:

، ،





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شهــرکُــشــــــی

شهــرکُــشــــــی