نگاهی به مواجهه جامعه ایران با بحران‌های طولانی در طول تاریخ در گفت‌وگو با «علی بیگدلی»

روایت دوام و ایستادگی ایرانِ خسته





روایت دوام و ایستادگی ایرانِ خسته

۴ بهمن ۱۴۰۴، ۱۸:۳۴

|پیام ما| مردم ایران در تاریخ خود، بارها با لحظه‌هایی روبه‌رو شده‌اند که همه‌چیز فروریخته است؛ نان نبوده، امنیت نبوده، مفهوم وطن آسیب دیده و...، اما آنها ایستادند. حاکمان و مهاجمان و اشغالگران رفته‌اند، اما مردم مانده‌اند. در روایت رسمی تاریخ، اغلب نقل حاکمان با پیروزی‌ها و شکست‌هایشان ثبت شده‌، اما آنچه کمتر در این روایت‌ها دیده می‌شود، شیوه مواجهه مردم عادی با این حوادث تلخ و گاه ویرانگر است؛ اینکه جامعه چگونه از هم نپاشید، مفهوم وطن چگونه باقی ماند، زندگی روزمره چگونه دوباره شکل گرفت و یک جامعه خسته چگونه توانست خود را از زیر آوار حوادث بیرون بکشد. در گفت‌وگو با «علی بیگدلی»، استاد تاریخ و عضو هیئت‌علمی دانشگاه شهیدبهشتی، تلاش کردیم به بازخوانی همین بخش کمتر بیان‌شده تاریخ بپردازیم.

اگر بخواهیم به چند قرن اخیر نگاه کنیم، در کدام دوره‌ها می‌توان گفت مردم رنج بیشتری را متحمل شدند؟ و نوع مواجهه مردم با این فشار و رنج چطور بوده؟

اگر بخواهیم از منظر جامعه‌شناسی تاریخی به این سؤال پاسخ دهیم، باید بگوییم تاریخ ما تا مقطعی -شاید بتوان گفت از حکومت‌های بعد از اسلام تا مشروطه- یک تاریخ جنگی و ایلیاتی است. یعنی از زمان غزنویان به‌بعد حکومت‌های مبتنی‌بر ایل‌گرایی وارد تاریخ ما شده است. تاریخ ما ترکیبی از دو عامل استبداد سیاسی و مرجعیت دینی است. دین به سیاست مشروعیت می‌داد و شاه را ظل‌الله (سایه خدا) معرفی می‌کرد و وظیفه سیاست هم تأمین امنیت عبادت بود. بنابراین، مردم از این دو نهاد اطاعت می‌کردند. این به‌نفع حکومت‌ها بود؛ چون می‌توانستند جامعه‌ای آرام داشته باشند و هرطور که می‌خواستند، حکمرانی کنند. دین به مردم می‌آموخت سعادت در آخرت است، بنابراین مردم با این نگاه دچار یک فرهنگ دنیاگریزی می‌شدند.

این فضا محیطی مناسب برای قدرت گرفتن نهاد حکومت و نهاد دین بود. در چنین شرایطی، هر رنجی هم که در زندگی مردم به وجود می‌آمد، مردم با تکیه بر همین تقدیرگرایی و امید به دنیای دیگر؛ آن را می‌پذیرفتند. به همین دلیل، وقتی تاریخ اجتماعی ایران، به‌ویژه دوران پیش از مشروطه را مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم میل به تغییر و تحول در بدنه اجتماع آن‌گونه‌که باید، دیده نمی‌شود؛ منظورم نسبت رنجی است که به مردم روا داشته می‌شود با میزان واکنش آنها به این رنج.

اگر منحنی تاریخ را ترسیم کنیم، میل به تحول، حرکت صعودی ندارد، بیشتر روند افقی دارد؛ چون مردم به‌دنبال عاقبت‌به‌خیری در دنیا و آخرت بودند. انتظاراتشان از دنیا محدود بود و همین باعث شد ما به‌ندرت شاهد شورش‌های طبقاتی و دهقانی و کارگری در تاریخمان باشیم. تحرکاتی بوده، اما نسبت آن با وضعیت کلی کشور نسبت دقیقی نیست. در غالب مواقع، طبقات اجتماعی در پذیرش شرایط و به‌دنبال حفظ وضع موجود بودند؛ نه خواستار دستیابی به وضع مطلوب. این نشانه سلطه روحیه عافیت‌گرایی بر جامعه است که از قضا موجب کندی حرکت تاریخی ما شده است.


این رنج‌های تاریخی که به آن اشاره کردید، چگونه در حافظه جمعی ایرانیان ذخیره شده‌؟ روایت شده‌اند یا پنهان مانده‌اند؟

در تاریخ ایران رابطه‌ چندانی بین نیروهای اجتماعی و نهادهای قدرت وجود ندارد. همین امر باعث می‌شد مردم به آنچه دارند، قناعت کنند و به‌دنبال مطالبه‌گری نباشند. وقتی این روحیه در جامعه غالب باشد، میل به تغییر هم وجود ندارد. میل به تغییر که نباشد، روایت‌های چندانی هم نقل نمی‌شود؛ چون مردم فکر می‌کنند همین تقدیرشان است. هم‌زمان با ایران وقتی تاریخ اروپا را مطالعه می‌کنیم، می‌بینیم از قرن چهاردهم شورش‌های دهقانی در انگلستان شکل گرفته است. یا در فرانسه جنگ‌های مذهبی بین کاتولیک‌ها و پروتستان‌ها شکل گرفته است. این حوادث در ادبیات و حتی موسیقی این کشورها اثرگذار بوده است. در جامعه غرب دو طبقه بورژوازی و روشنفکران باعث ایجاد روحیه مطالبه‌گری شدند. اما ما این مطالبه را در تاریخمان دست کم تا قبل از مشروطه نداریم.

در ایران تقریباً از زمان ناصرالدین‌شاه، دو نهاد مطالبه‌گر شکل ابتدایی به خود می‌گیرند؛ یکی بازار و دیگری روشنفکران. با توجه به اینکه در این دوره سفرهای خارجی گسترش پیدا می‌کند و گروه‌های متعدد تجاری و سیاسی به ایران می‌آیند، فضای جدیدی ایجاد می‌شود. بازار، به‌دلیل ارتباط تجاری با اروپا و آگاهی از تغییرات غرب، می‌توانست نقش بسیار زیادی در جنبش مشروطه ایفا کند. در برخی روایت‌ها گفته می‌شود مشروطه از بازار شروع شده است. می‌شود گفت نهاد بازار مطالبه‌گری را در میان عموم مردم ایجاد کرد و این نقش را تا سال‌ها بعد حفظ کرد و این باعث نگرانی حاکمان شد.

اولین شورش اجتماعی ما در دوران معاصر که منجر به شورش مردمی شد، ماجرای مربوط به رژی و امتیاز توتون و تنباکو بود که درنهایت به پیروزی مردم منتهی شد. در جریان این جنبش است که ناصرالدین‌شاه به امین‌السلطان می‌گوید: «ما دیگر شاه نیستیم»؛ چون می‌بیند مردم مطالباتی را مطرح می‌کنند و دیگر سرنوشتشان و تصمیماتی که برایشان گرفته‌شده را نمی‌پذیرند. این روحیه که مردم خواستار تغییر در بخش‌هایی از جامعه و ساختار قدرت می‌شوند، از یک منظر می‌تواند نتیجه ارتباط با جامعه غرب و آگاهی جامعه باشد.

مطالبه‌گری محصول رشد شهرنشینی است هر چقدر شهرنشینی گسترش پیدا می‌کند، مطالبه مردم بیشتر می‌شود. همین است که در دوره محمدرضاشاه می‌بینیم سطح مطالبات نسبت به تمام دوره‌های قبل تغییر کرده است. هرچند این مطالبات هم چندان مورد توجه قرار نمی‌گیرد. نارضایتی مردمی یک علت دارد و یک معلول. اغلب علت اصلی مسائل معیشتی و اقتصادی است. اما حکومت‌ها در طول تاریخ به‌جای اینکه به علت بپردازند، معلول را سرکوب می‌کنند و از بین می‌برند و علت به‌جای خود باقی می‌ماند. در مشروطه، مظفرالدین‌شاه خودش خواهان تغییر بود و رویکرد متفاوتی به مطالبات داشت. شرایط هم ایجاب می‌کرد شاه به مطالبه اجتماعی مردم توجه کند. بااین‌حال، بعد از آن دچار یک استبداد محمدعلی‌شاهی شدیم و انتظارات و مطالبات دچار افول شد؛ چون جامعه آماده پذیرش تحولات بعد از مشروطه نبود و مطالبات پنهان شد و خواسته‌ها به‌نوعی زیر پوست جامعه مطرح می‌شد. تداوم این شرایط است که منجر به شکل‌گیری کودتای رضاشاهی می‌شود. در دوره رضاشاه هم حزب توده و تفکرات چپ به‌عنوان تریبون مطالبات و اعتراضات شکل می‌گیرند که آن هم سرکوب می‌شود.


به جریان‌های روشنفکری و احزاب و مطالبات آنها در مقاطعی از تاریخ اشاره کردید، اما در بحران‌هایی مثل قحطی‌، جنگ‌ یا اشغال، که طیف گسترده‌ای از مردم درگیر یک مسئله واحد بودند، مردم چگونه با شرایط مواجه شدند؟

وقتی محمود افغان در اواخر دوره صفوی شهر اصفهان را محاصره می‌کند، مردم دست به طغیان و شورش نمی‌زنند، چون نه تشکلی دارند و نه آگاهی و بینشی به وضعیت موجود و نه حتی توان تغییر آن شرایط را دارند. به همین دلیل، آن اتفاقات فاجعه‌بار در این شهر می‌افتد. ضمن اینکه مردم هنوز شاه را ظل‌الله می‌دانستند و مطمئن بودند که شاه اشتباه نمی‌کند. بنابراین، تا آن اندازه توانستند فاجعه را تحمل کنند که ما امروز از شنیدنش تعجب می‌کنیم. این تحمل در دوره‌های بعد وجود ندارد. تشکل‌های پنهان و گروه‌های آگاهی‌بخش در دوره‌های بعدی نگرش عموم جامعه را تغییر دادند و درنتیجه واکنش‌ها به وقایع هم تغییر کرد و هرچه در تاریخ پیش می‌رویم، خواست تحول پررنگ‌تر شد.

در دوران اشغال که مورد مهمی در تاریخ ایران است، تحلیل‌ها متفاوت است؛ اما می‌دانیم که مردم بین قحطی و حذف رضاشاه، حذف رضاشاه را انتخاب کردند. مردم از نبود امنیت به خانه‌هایشان پناه بردند و با رادیو ترانزیستوری برنامه‌های بی‌بی‌سی را گوش می‌دادند که ببینند رضاشاه کی می‌رود؟ این نشانه بی‌حس شدن جامعه است که چاره‌ای جز پذیرش ندارد و امیدش به تغییر به جایی غیر از دل جامعه گره خورده است. البته در این دوره بودند گروه‌هایی که مبارزه کنند و آگاهی‌بخش باشند، اما عموم مردم این‌طور نبودند؛ چون آگاه نبودند. در هر دوره‌ای واکنش مردم بنا بر شرایط اجتماعی و سیاسی متفاوت است و انتظارات آنها هم متفاوت است. بعد از اشغال و در پی آن قحطی بزرگ، این انفعال و مدارا با شرایط در سطح جامعه وجود دارد؛ هرچند استثناهایی هم در تاریخ داریم.

تأثیرگذاری وقایع بر جامعه علاوه‌بر میزان آگاهی مردم، بستگی به شرایط عمومی کشور دارد. مثلاً در مورد قحطی، ما هم در جریان جنگ جهانی شاهد قحطی بزرگ بودیم و هم در دوران قاجار، اما مواجهه مردم در این دو مقطع تاریخی متفاوت است. یکی با شورش‌هایی به‌نام «بلوای نان» که نوعی شورش اجتماعی و مردمی بود و دیگری با یک انفعال عمومی ناشی از حضور بیگانگان در کشور -و البته تحرکات پنهانی برخی گروه‌های مردمی برای مقابله با قحطی- روبه‌رو شد. در دوره بعد و به‌ویژه دوران محمدرضاشاه، می‌بینیم این مواجهه در قالب فعالیت احزاب شکل می‌گیرد؛ چراکه مردم، به‌ویژه روشنفکران، با تعاملاتی که با اروپا دارند، متوجه می‌شوند نمی‌توانند به‌صورت انفرادی مبارزه کنند یا به وقایع واکنش نشان دهند. به همین دلیل، در قالب فعالیت حزبی -که پیش از آن در تاریخ ایران سابقه نداشت- نسبت به شرایط واکنش نشان می‌دهند.


به نظر شما شرایط جامعه امروز ایران با کدام‌یک از دوره‌های تاریخی قابل‌مقایسه است؟

آگاهی عمومی و روشنگری امروز جامعه ایران با هیچ دوره تاریخی قابل‌مقایسه نیست. واکنش مردم به وقایع به نسبت شرایط اجتماعی و فرهنگی و سیاست و اقتصادی شکل می‌گیرد. میزان آگاهی مردم در دوام آوردن آنها در وقایع و خلاقیت مواجهه با اتفاقات اثرگذار است. مثلاً انگیزه‌های دینی که در مقاطعی از تاریخ در جامعه وجود داشت و مردم را به تقدیرگرایی و پذیرش سرنوشتشان سوق می‌داد، امروز کمرنگ شده است. ما در نسل زد شکل دیگری از مواجه شدن با وقایع را شاهدیم، همچنین نوع دیگری از مطالبات را. پس شاید مشابهت‌هایی با بعضی دوره‌ها وجود داشته باشد، اما قابل‌قیاس نیست.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه