اهمیت و نقش طبقه متوسط در جامعه ایران

طبقه‌ای که از دست رفت





طبقه‌ای که از دست رفت

۲۷ دی ۱۴۰۴، ۱۵:۱۷

این روزها اخبار تورم لحظه‌ای، اختصاص کالابرگ و پرداخت یارانه به ابتدای زنجیره و حرف‌هایی ازاین‌دست داغ است و به‌موازات آن، تجمعات و اعتراضات در مناطق مختلف از بازار تهران تا شهرهای کوچک ادامه دارد. تقریباً می‌توان گفت همه صنوف و اقشار نگران‌اند، نگران حال و آینده و نسبت به وضعیت موجود معترض‌اند. آینده‌ای که از همین امروز نشانه‌هایش روشن شده و طومار زندگی فرزندانمان را در ‌هم می‌پیچد. خالی‌شدن فروشگاه‌ها از روغن و برنج و دیگر کالاهای اساسی و نگرانی هرروزه افزایش قیمت کالاهای مختلف بدون شک می‌تواند روان جامعه‌ را به آشفتگی بکشاند.

منطقی است در وضعیتی که تخم‌‌مرغ به‌عنوان ارزان‌ترین وعده غذایی شناخته‌ می‌شد و اکنون با افزایش قیمتی خیره‌کننده روبه‌رو شده، جامعه نگران و ملتهب باشد. در این بین اما این نگرانی‌های ریز و درشت، تنها اثرات تورم نیستند؛ تورم اثراتی بسیار مخرب‌تر از آنچه ما فکر می‌کنیم، دارد. از به‌هم‌ریختگی نهادهای اجتماعی و افزایش آسیب‌های اجتماعی تا افسردگی و بی‌انگیزگی نیروی کار و مهاجرت و صدها آسیب دیگر که با خود خواهد آورد و همچون سیلی جامعه را غرق می‌کند، همان‌گونه‌که در چند سال اخیر تبعات آن‌ را به اشکال مختلف دیده‌ایم؛ از افزایش سرقت‌های خیابانی تا پریشانی‌های روانی و ناهنجاری‌های خانوادگی.

اما بدون شک یکی از بنیادی‌ترین اثرات تورم و آنچه اکنون در جامعه با چشم غیر‌مسلح نیز به‌ خوبی می‌توان دید، نابودی طبقه متوسط است. از سه سال اخیر و در یک سال گذشته با شیب تندی طبقه متوسط به سمت فقیرتر‌شدن پیش رفته‌است. شاید این تصور در جامعه وجود داشته‌باشد که نگرانی در مورد طبقه متوسط به دلیل نگرانی از وضعیت اقتصادی گروهی است که بیشتر از دیگران به رسانه و تریبون دسترسی دارند اما این‌گونه نیست؛ طبقه متوسط حامی و حافظ بسیاری از منافع طبقه کم‌درآمد و راهنمای طبقه مرفه در بسیاری از حوزه‌ها می‌تواند باشد به‌نوعی کارکردهایی دارد که هم به نفع طبقه مرفه و هم فقیر است.


طبقه متوسط و مردم‌سالاری

روزنامه معتبر اکونومیست کتابی را چند سال پیش منتشر کرده، با عنوان «تغییر بزرگ» که توسط اندیشمندان و روشنفکران برجسته جهان به نگارش درآمده است. این کتاب دنبال پاسخ این سؤال است که دنیا در سال ۲۰۵۰ با توجه به تغییرات بزرگی که رخ می‌دهد، چگونه خواهد بود. این ایده امروز برای ما به‌عنوان ایرانیان تأمل‌برانگیز است؛ در بخشی از این کتاب نوشته شده: «محال است کشوری به رشد اقتصادی برسد و طبقه‌ متوسط در آن پدیدار نشود. محال است طبقه متوسط در کشوری پدیدار شود، اما مردم‌سالاری در آن کشور حاکم نشود و محال است مردم‌سالاری پدید آید، اما دانش در آن رشد نکند و محال است دانش در کشوری رشد کند، اما رشد اقتصادی در آن پدیدار نشود».

به تعبیر دیگر، طبقه متوسط در هر جامعه‌ای محصول سطحی از رشد اقتصادی است تا بتواند ارزش‌های انسانی و اجتماعی را حفظ کند. این چرخه از رشد اقتصادی آغاز می‌شود و با مردم‌سالاری و رشد دانش و توسعه ادامه پیدا می‌کند.


دو دهه پر فرازونشیب

طی دو دهه اخیر طبقه متوسط اوج و حضیض‌هایی را تجربه کرده است. اما آسیب‌های که در چند سال گذشته در اقتصاد کشور رخ داده، این طبقه را نحیف‌تر کرده و در حال حاضر به‌سمت نابودی کشانده‌ است.

اگر‌چه در نگاهی به تحولات چهار دهه اخیر، می‌توان گفت اوج شکوفایی طبقه متوسط در جامعه پساانقلاب، سال‌های دولت اصلاحات بود که ارزش‌های مترقی سیاسی و اجتماعی در آن سال‌ها به دغدغه‌های عمومی تبدیل شد؛ اما با شرایطی که به وقوع پیوست، آن فضا از دست رفت. سال ۸۸ و انتخابات آن سال، تلاشی دیگر برای بروز دغدغه‌های طبقه متوسط بود. فرصتی که باز ‌هم از دست رفت و در انتخابات سال ۹۲ دوباره بروز و ظهور پیدا کرد.


برجام و طبقه متوسط

اصلی‌ترین دغدغه طبقه متوسط در سال ۹۲ از بین‌رفتن تحریم‌ها و عادی‌سازی رابطه با جهان بود و برجام ماحصل خواست این طبقه بود. حدود دو سالی بعد از دستیابی به برجام و به‌دنبال افزایش فروش نفت و بازگشت برخی سرمایه‌گذاری‌های خارجی، مسیر تنفس مردم ایران به‌ویژه طبقه متوسط کمی باز شد. درآمد نسبتاً خوب و قیمت‌های تا اندازه‌ای منطقی همراه با امیدی که در جامعه شکل گرفته بود، توانست نگاه مثبتی نسبت به آینده در جامعه به‌ویژه طبقه متوسط ایجاد کند. بسیاری به راه‌اندازی یا بزرگ‌کردن کسب‌وکارهای خود پرداختند و سبکی از زندگی با رفاه نسبی ایجاد شد که با حس میهن‌دوستی و باور عمومی همراه بود. اگرچه دعوای سیاسی و چالش‌های دو طیف موافق و مخالف برجام، همچنان مردم را آزار می‌داد، اما در زیست روزمره مردم تلاش می‌کردند خوش‌پوش باشند، میهمانی و رفت‌و‌آمدهای دوستانه و خانوادگی یا قرارهای رستوران و کافه اوج گرفته بود؛ تا اینکه ناگهان وضعیت تغییر کرد و بار دیگر خواسته‌های طبقه متوسط دود شد و به هوا رفت.


دونالد ترامپ و طبقه متوسط ایرانی

اولین پتک را دونالد ترامپ با خروج از برجام به اقتصاد ایران و طبقه متوسط تازه‌ جان‌‌گرفته زد. خروج از برجام عملاً اقتصاد ایران را به دوران احمدی‌نژاد با شرایطی وخیم‌تر بازگرداند.

طرف آمریکایی با تصور نتیجه‌بخشی افزایش فشار و به‌دست‌آمدن توافق با ایران، تا جایی‌که می‌توانست راه‌های تنفس اقتصاد و سیاسی ایران را بست و در عمل، مردم ایران بیش از حاکمیت ضربه دیدند؛ طبقه متوسط هم بیش از دیگران. ترور سردار قاسم سلیمانی در عراق همه امیدهای توافق با آمریکا را از بین برد و فاجعه شلیک به هواپیمای اوکراینی مسیر طبقه متوسط و نظام حکمرانی را به دو خط موازی تبدیل کرد.

‌بعد از آن، تصمیمات اقتصادی دولت دوم روحانی با بازگشت تحریم‌ها و به‌دنبال آن عملکرد اقتصادی معیوب دولت رئیسی و دولت فعلی، به‌طرز چشمگیری طبقه متوسط را تحت‌تأثیر قرار داد.

در تهران به‌صورت نمادین در سال‌های مذاکرات هسته‌ای تا خروج آمریکا از برجام، شاهد باز و بسته شدن رستوران‌ها و کافه‌ها و فروشگاه‌هایی بودیم که با افت‌وخیز اقتصادی عطای کار را به لقایش بخشیدند. چه بسیار جوانان تحصیلکرده‌ای که این سال‌ها با توجه به حوادث متعددی که به چشم دیدند، به کشورهای دیگر مهاجرت کردند و به نیروی کار آنها تبدیل شدند. در‌حالی‌که نیروی انسانی جوان و تحصیلکرده یکی از امتیازهای ایران بود و اکنون کمرنگ‌ شده ‌است.

در مراودات معمول جامعه نیز به‌خوبی می‌توان کمرنگ‌شدن رفتارهای طبقه متوسط را دید؛ رواداری، مهربانی، مدیریت خشم، آرامش نسبی، مطالعه و علاقه‌مندی به آثار هنری و‌… کمرنگ شده ‌است.


همه اینها زنگ خطرهای بزرگی است؛ اما چرا؟   

طبقه متوسط در جامعه ایران همیشه طیفی بود که دنبال آموختن و پیشرفت علمی است؛ طبقه‌ای که هنرمند و پزشک و تاریخ‌دان و همه مشاغل متنوعی که یک جامعه نیاز دارد، عمدتاْ از دل آن سربرآورده ‌است. این طبقه به‌اندازه‌ای از توان اقتصادی بهره داشته که بتواند علاوه‌بر هزینه‌های معمول زندگی، برای کارهای دیگر، به‌ویژه محصولات فرهنگی، نیز هزینه کند؛ مثلاً هزینه خرید کتاب و مجله‌، هزینه سینما و تئاتر و غیره.

طبقه متوسط حافظ محیط‌زیست و میراث‌فرهنگی است و برایش تاریخ و تمدن از اهمیت بالایی برخوردار است. در جامعه ایران، همیشه این طبقه متوسط بوده که برای اغلب امورات زندگی، نقش اجتماعی برای خود تعریف می‌کند، درحالی‌که دیگر طبقات اجتماع معتقدند دولت و حاکمیت مسئول همه‌چیز است؛ چون بودجه اصلی سازوکارهای مملکتی در کشور ما از فروش نفت و گاز و عملاً ذخایر ملی کشور است.


همیشه معتقد به نقش اجتماعی

اگرچه طبقه متوسط همیشه به نوع هزینه‌های دولت منتقد است، اما این باعث نشده نقش خود در تولید کمتر زباله و تفکیک آن، درست رانندگی‌کردن و رعایت حق تقدم، توجه به حقوق کودکان و سالمندان، هواداری با رعایت حق طرف مقابل و نظایر اینها را از یاد ببرد.

طبقه متوسط عملاً زنجیره بین‌نسلی برای انتقال مفاهیم و تجارب و علوم از نسل قبل به نسل بعد بوده است، درست شبیه نقشی که مادربزرگ‌ها در تمام طول تاریخ تکاملی دارند.

اما اکنون با ازدست‌رفتن این طبقه، با تبدیل‌شدن دغدغه معیشت به دغدغه اصلی همه اقشار جامعه و داشتن غم نان در نازل‌ترین سطوحش، چه بخشی از مردم حواسش به تخریب میراث‌فرهنگی خواهد بود؟ چه کسانی دغدغه‌مند تخریب جنگل‌ها و گزارش‌دهی آن به مسئولان خواهند بود؟ چه کسانی ممکن است به دادِ زنی برسند که کناره خیابان نشسته و از فرط گرسنگی نای صحبت ندارد، یا فردی که موادمخدر جهانش را درهم پیچیده.

اگر طبقه متوسط از دست برود -که باید گفت اکنون تا حد زیادی چنین شده ‌است- باید نگران بسیاری از تبعات سیاسی و اجتماعی آن بود. همین تجمعات روزهای گذشته نشان می‌دهد به‌راحتی اعتراضات به تخریب می‌‌رسد که حتماً یکی از علل آن، خشم و اعتراضات متراکم و ازبین‌رفتن بخشی از جامعه است که قدرت بازدارندگی این تخریب‌ها را از طریق اقناع داشت.

با ازدست‌رفتن این طبقه باید نگران بسیاری مسائل باشیم. بیایید یک‌بار دیگر جمله اکونومیست را با هم مرور کنیم: «محال است طبقه متوسط در کشوری پدیدار شود، اما مردم‌سالاری در آن کشور حاکم نشود.» این سؤال جدی نیز قابل‌طرح است که در چند دهه اخیر اساساً حفظ طبقه متوسط مطلوب نظام حکمرانی بوده است؟

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه