نگاهی به مستند «دیولافوا» و میراثی که او و همسرش از ایران خارج کردند
همه آنچه در شوش نیست، در لوور هست
۸ آذر ۱۴۰۴، ۱۸:۱۵
مستند «دیولافوا» روایتگر یکی از حساسترین و پرچالشترین دورههای تاریخ شوش است؛ زمانی که ناآگاهی، نبود نظارت و آزمندی کاوشگران خارجی، راه را برای خروج بخشی از میراث ایران گشود. این روایت به کارگردانی «پژمان مظاهریپور» نشان میدهد چگونه تپههای شوش زیر پتکهای مخرب، غارت شد و آثار بهدستآمده اکنون در موزه لوور فرانسه نگهداری میشوند.
«دیروز گاو سنگی بزرگی را که در روزهای اخیر پیدا شده است، با تأسف تماشا میکردم. حدود ۱۲ هزار کیلو وزن دارد! تکان دادن چنین توده عظیمی غیرممکن است. بالاخره نتوانستم به خشم خود مسلط شوم، پتکی به دست گرفتم و به جان حیوان سنگی افتادم. ضرباتی وحشیانه به او زدم. سرستون درنتیجه ضربات پتک مثل میوه رسیده از هم شکافت …» این بخشی از خاطرات «ژان دیولافوا» فرانسوی در روزگاری است که با همسرش به شوش آمدند و با حفاریهایشان بخشی از میراثفرهنگی ایران را با خود به پاریس بردند؛ همانجایی که سالها بعد تندیس بدون سر داریوش بزرگ پیدا شد که اکنون در موزه ملی نگهداری میشود.
روز چهارشنبه، ۵ آذر، شبهای مستند بلوط در خانهموزه «هایده چنگیزیان» به مستند «دیولافوا» ساخته «پژمان مظاهریپور» اختصاص داشت. مستند مخاطب را به یکی از حساسترین دورههای شوش میبرد و روایت میکند چطور پای دیولافواها و حتی پیش از آنها، «لوفتوس» انگلیسی به شوش باز شد.
در سال ۱۲۲۸، هنگامی که «کنت لوفتوس»، زمینشناس انگلیسی و عضو کمیسیون مرزی ایران و عثمانی، راهی جنوب ایران شد، سفرش او را به شوش رساند. ورود او با سوءظن و خشم مردم محلی همراه شد؛ آنان گمان میکردند این بیگانه حرمت مقبره دانیال نبی را شکسته و باید از شهر اخراج شود. اما سال بعد، با فرمان ناصرالدینشاه دوباره بازگشت؛ اینبار مصممتر و با آگاهیای که مردم از گذشته سرزمینشان نداشتند.
لوفتوس سه سال تمام با ۷۰ کارگر در بخش شمالی تپه شوش خندقی عظیم کند. هرچند از باستانشناسی سررشتهای نداشت، اما با راهنماییهای ابتدایی حدس زد کاخهای داریوش و خشایارشاه در همینجا قرار داشته و چیدمانشان به تختجمشید شباهت دارد. او در دل خاک به ستونهایی با سرستونهای گاوسنگی و پیکرههای شکسته فراوان برخورد. سپس آجرهای رنگی نقشدار از دل خندق بیرون آمد، اما چون راهی برای بازسازی آنها نمیدانستند، همین یافتههای ارزشمند را کنار گذاشتند.
مستند روایت میکند که ناآگاهی آن روزگار، راه را برای غارت و نابودی میراث شوش گشود؛ فاجعهای که میتوانست با اندکی دانش باستانشناسی از سوی ایرانیان هرگز رخ ندهد.
ورود دیولافواها به ایران
سال ۱۲۵۹ شمسی یک مهندس معمار فرانسوی بهنام «مارسل دیولافوا» بههمراه همسرش «ژان دیولافوا» به ایران میرسند که ژان خاطرات آن سفر را مینویسد.
در تهران با ناصرالدینشاه ملاقات میکنند. بنابر اطلاعات مستند، هیچ مجوز یا قراردادی بین آنان ردوبدل نمیشود و بعد سفرشان را به شهرهایی از ایران آغاز میکنند. بعد از مدتی به شمال خوزستان وارد میشوند و ابعاد تل عظیمی در شوش آنها را مبهوت میکند. اما نکته اینجاست که آنها هم علم باستانشناسی نداشتند و مارسل معمار بود.
با سرعت پلان معماری تپهها را ترسیم میکنند و متوجه میشوند زیر تپهها چه قرار دارد. پس از بررسی منطقه و برآورد هزینهها راهی فرانسه میشوند. آنها مبلغ ۳۱ فرانک از اعتبارات موزهها پذیرفتند و متعهد شدند کار حفاری تپههای شوش را آغاز کنند.
سال ۱۸۸۴ میلادی به شوش میرسند، اما نمیدانند از کجا حمله به شوش را آغاز کنند و درست در مخالف جایی که لوفتوس کار را آغاز کرده بود، حفاری را شروع میکنند و به چندین اثر میرسند؛ آجر، گلدان شیشهای، دستبند لعابی و… . ولی ازآنجاکه اطلاعات باستانشناختی نداشتند، دنبال آثاری بزرگتر بودند و بعد از مدتی به سرستونها میرسند. ژان در خاطرات خود مینویسد هر مترمکعب مرمر تقریباً سه تن وزن دارد و شترها نمیتوانستند بیش از ۳۰۰ کیلو بار حمل کنند و بیم آن داشتند که نتوانند در آن سال آنها را با خود حمل کنند. یک روز آجرهای لعابدار معروف شوش پیدا شد و آجرهای سالم را برمیدارند. کسی نمیداند چه تعداد آجر بوده و چه تعداد از بین رفته است. پس از گذاشتن تکههای آجرها در کنار هم کمکم شیر زیبایی درمیآید که بدنش روی زمینی فیروزهای قرار دارد.
در همین روزها مظفرالملک مانع رسیدن نامههای آنها به پاریس است. اعتبار آنها را مسدود کرد تا پولی به آنها نرسد. ایرانیان هم با کار آنها در شوش مخالفاند. بنابراین، اشیای کوچک را با خود میبرند، اما گورهای خمرهای و قطعات شکسته گاو سنگی را در شوش میگذارند. با ۵۵ صندوق تپههای باستانی را ترک کردند. درحالیکه دولت ایران به آنها اجازه خروج اشیا را نداده بود. وزیر خارجه ایران به کنسول ایران در فرانسه اطلاع داد که فرمانهای قبلی پس گرفته شده و شاه مخالف ادامه این کار است.
دیولافوا در خاطرات خود نوشته است مذاکرات از سر گرفته شد و سرانجام اجازه گرفتند در شوش کار کنند: «اما به این شرط که اگر ما را نابود کنند، جمهوری فرانسه حق نداشته باشد هیچ توضیح یا خسارتی بخواهد.»
سال ۱۲۶۴ کارشان را از سر میگیرند. باز هم آثاری پیدا میکنند. مشکل بستهبندی سرستونها را هم حل میکنند. تکهآجرهایی با نقوش سربازان گارد جاویدان پیدا میکنند که مربوط به کاخ داریوش بزرگ بود؛ این کشف برای فرانسویها یک دستاورد بزرگ بود. همچنین، سرستونهای جدیدی پیدا کردند که حمل آنها مشکل اصلی دیولافوا بود. پس با پتک خردش کردند تا حملکردنش راحت باشد. حاکم دزفول به حمل این اشیا حساس میشود و مظفرالملک به دیولافوا مینویسد نمیتوانید آنها را ببرید. اما درنهایت مظفرالملک به ناهار و مسابقه تیراندازی راضی میشود و به همین سادگی، بخشی از میراث فرهنگی ایران به دست فرانسویها میرسد. حالا امروزه در موزه پاریس آن سرستون سنگی که خرد شده، ایستاده و آجرها به نمایش درآمدهاند: «همه آنچه در شوش نیست، در لوور هست.»
ساخت چنین مستندهایی باید با کمک باستانشناسان همراه باشد
«پژمان مظاهریپور»، کارگردان اثر، پس از نمایش مستند توضیحاتی ارائه کرد: «این یک مستند سه قسمتی است که قسمت اول آن مربوط به دیولافوا بود. قسمت بعد درباره «دو مورگان» و «دومکنم» است که ادامه همین حفاری را ادامه میدهند. کاوش نیست؛ چراکه اینها معمار و معدنکار بودند، نه باستانشناس. قسمت سوم هم مربوط به «گیرشمن» است. مستند قرار بود پنج قسمت باشد، اما سه قسمت ساخته شد. قسمت چهارم مربوط به کاوشهای «ژان پرو» تا انقلاب ۵۷ بود. قسمت پنجم هم به جنگ اختصاص داشت؛ چراکه قلعهای در آنجا ساخته میشود که برای سازه جنگی مورد استفاده قرار میگیرد، همانجایی که مرحوم میرعابدین کابلی دروازه معروف و آثاری از درگیریهایی که در فتح شوش توسط یونانیها اتفاق افتاده را پیدا میکند.»
او درباره عظیم بودن شوش توضیح میدهد: «شوش محوطه بسیار بزرگی است و باید برای تصاویر هوایی فانتومها را به فرودگاه هماهنگ میکردیم. فکر میکردیم زمانی که فانتوم تا ۲۰۰ متر بالا رود، میتوانیم از کل محوطه یک لانگشات بگیریم. اما زمانی که فانتوم به ۲۰۰ متر رسید، دیدیم فقط بخشی از تصویر محوطه را داریم و ناچار شدیم فانتوم را ۶۲۵ متر ببریم بالا تا بتواند کل منطقه را بگیرد.»
بهگفته مظاهریپور، برای ساخت چنین مستندهایی باید حتماً از حضور باستانشناس استفاده شود: «طبیعتاً این چکشدن متون و اطلاعات بسیار کمککننده است. من برای این فیلم از کمک عباس علیزاده استفاده کردم و تمام متن را کوروش محمدخانی چک و پالایش کرد تا اشتباه نداشته باشد و درواقع بیشتر زحمت کار برعهده او بود.»
او گفت درباره قراردادهای بستهشده برای حفاری در شوش به نکته متفاوتی رسیده: «در خاطرات دیولافوا گفته شده که با ناصرالدینشاه قرارداد بستهاند. درحالیکه قراردادی نبوده و ناصرالدینشاه به آنها اجازه میدهد که حفاری کنند. درواقع، یک اجازه ملوکانه بود. زمانی که با کوروش محمدخانی مطرح کردم، او هم تعجب کرد و قرارداد سومی را که با مظفرالدینشاه بسته شده، به من نشان داد. آن قرارداد سوم وجود دارد، اما قرارداد دومی وجود ندارد. یعنی قراردادی که دومورگان مدعی است که با ناصرالدینشاه بسته به این ترتیب نوشته شده؛ قرارداد را مینویسد و به ناصرالدینشاه میدهد. ناصرالدینشاه فرانسوی بلد بوده و زمانی که قرارداد را میخواند، نمیپذیرد. اما دومورگان با ترفندی از او مجوز میگیرد. این قرارداد را یک باستانشناس پیدا کرده است و ما متوجه شدیم اصلاً قراردادی وجود نداشت.»
شوش در این مستند نهفقط یک محوطه باستانی، بلکه صحنه رویارویی دو جهان است: ناآگاهی و آزمندی در برابر تاریخی که زیر غبار فراموشی نفس میکشید. روایت «دیولافوا» نشان میدهد چگونه نبود دانش، نظارت و حساسیت تاریخی، راه را برای خروج بیصدا و دردناک گنجینههایی گشود که امروز در لوور میدرخشند. هرچند که بهگفته مظاهریپور برخی ایرانیان معتقدند «در لوور از آثار ایرانی بهتر نگهداری میشود»، اما چنین اتفاقی تلنگری برای اکنون و سرنوشت آثار دیگری چون تختجمشید است که وضعیتش هر روز به زوال میرود. سال ۱۳۹۶ زمانی که رئیس موزه لوور به ایران آمده بود و در نشست خبری خود گفت ایرانیان باید از ما بهخاطر نگهداری آثارشان تشکر کنند، خبرنگار حاضر در جلسه با اشاره به اعتراف مادام دیولافوا به تخریب آثار باستانی ایران در مورد این موضوع از رئیس موزه لوور توضیح خواست، اما رئیس موزه از پاسخدادن طفره رفت و گفت: «این موضوع مربوط به گذشته است و ما داریم در مورد همکاریهای آینده صحبت میکنیم.»
برچسب ها:
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
تبدیل آبانبارهای تاریخی بندرخمیر به «کافهکتاب»
معاون گردشگری:
با تورهای غیرمجاز فعال در فضای مجازی برخورد قضایی میشود
میراث فرهنگی
چرای دام و پشمچینی گوسفندان در محوطه سنگنگاره ساسانی
ریزش در طبقه دوم قنات ثبت جهانی «مون» اردستان
نقدی به برنامههای معاون گردشگری وزیر میراثفرهنگی
گزارشهای خوشبینانه در برابر هتلهای خالی
میراث فرهنگی سمنان اعلام کرد
روستای قلعهبالا شاهرود گزینه اصلی ایران برای ثبت جهانی شد
ریزش در طبقه دوم قنات ثبت جهانی «مون» اردستان
معاونت گردشگری وزارت میراثفرهنگی
رونمایی از «کارت سفر» با وام ۴ درصدی برای کاهش هزینه سفر
روایت موج نوی بومگردی و لزوم احیای مفهومی سیساله
بومگردی در بحران هویت
میراث فرهنگی گیلان
بازسازی بازار رشت باید با حفظ بافت تاریخی انجام شود
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
بومگردی در بحران هویت
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید