افسردگی پاییزی با طعم آلودگی





افسردگی پاییزی با طعم آلودگی

۴ آذر ۱۴۰۴، ۱۸:۳۷

به عادت هر روز صبح، وقتی از خواب بیدار می‌شوم، ناخودآگاه به‌سمت پنجره می‌روم و پرده را کنار می‌زنم تا اولین چیزی که می‌بینم، شعاع طلایی آفتاب و آبی بیکران آسمان باشد. هر روز صبح، به امید تنفس هوای تازه پنجره را باز می‌کنم، اما بعد از اولین دم، یادم می‌آید اینجا با بهشتی که از آن آمده‌ام، یکی نیست. 

از کودکی با نور آفتاب بیدار می‌شدم و با تنفس هوای دل‌انگیز صبحگاهی شوق زندگی سراپای وجودم را فرا می‌گرفت. اما سال‌هاست که از پشت پنجره آپارتمانی که در آن زندگی می‌کنم، نه آسمان بی‌کران پیداست و نه آبی آن انرژی می‌دهد. تهران آسمان ندارد؛ آسمانش کوتاه و خاکستری است. تا چشم کار می‌کند، دود است و دود. نفس کشیدن در تهران ممد حیات نیست؛ شاید این قصه‌ میلیون‌ها نفری است که به‌اجبار و برای گذران زندگی در شهرهای بزرگ و آلوده زندگی می‌کنند. 

هزاران سال هم که بگذرد، انسان به هوا نیاز دارد. آدم روز را با آبی آسمان زندگی می‌کند و شب‌ها با نور ماه آرام می‌گیرد. این است داستان افسردگی و پریشانی کسانی که از اصل خویش دور مانده‌اند و تنها اداهای زندگی کردن را درمی‌آورند.

مرور مطالعات و پژوهش‌های متعدد نشان می‌دهد آلودگی هوا تأثیر منفی بر سلامت روان شهروندان دارد. بنابراین، آمار افزاینده ابتلا به افسردگی در سال‌های اخیر می‌تواند رابطه‌ مستقیمی با آلودگی هوا در شهرهای بزرگ و سبک زندگی مرتبط با آن داشته باشد.

 افسردگی یک بیماری روانی رایج است که با احساس مزمن ناراحتی، کاهش علاقه به فعالیت‌هایی که قبلاً لذت‌بخش بودند، کاهش انرژی، مشکلات خواب، کاهش یا افزایش اشتها و افت تمرکز شناخته می‌شود. افسردگی پیامدهای فردی و اجتماعی بسیاری دارد؛ کاهش کیفیت زندگی، اختلال در عملکرد اجتماعی، افزایش ریسک ابتلا به سایر اختلالات روانی و در برخی موارد خطر اقدام به خودکشی از جمله پیامدهای آن هستند.

هرچند تمام افراد جامعه در خطر ابتلا به افسردگی هستند، بیشترین میزان شیوع آن در بین جوانان و میانسالان مشاهده می‌شود و این گروه آسیب‌پذیرترین بخش جامعه در برابر افسردگی به شمار می‌آیند. عوامل ژنتیکی، جمعیت‌شناختی، سبک زندگی و محیط اجتماعی همه می‌توانند در بروز افسردگی نقش داشته باشند. بنابراین، شناسایی و کنترل این عوامل در پیشگیری از ابتلا به افسردگی نقش اساسی دارد. در این میان، آلودگی هوا یکی از مهم‌ترین عوامل محیطی است که تاکنون به‌میزان زیادی نادیده گرفته شده و کمتر به آن پرداخته شده است.

پژوهش‌های بسیاری در سراسر جهان نشان داده‌اند رابطه‌ آلودگی هوا و افسردگی و سایر مشکلات سلامت روان، حتی اگر رابطه‌ علت و معلولی مستقیم نباشد، همبستگی قابل‌توجهی دارد. آلودگی هوا می‌تواند از طریق تغییرات بیوشیمیایی مغز، افزایش التهاب و استرس اکسیداتیو در سیستم عصبی، زمینه‌ساز افسردگی و اضطراب شود. مواجهه با آلاینده‌هایی مانند CO، O₃، NO₂، SO₂، PM10 و PM2.5 بر هیپوتالاموس اثر گذاشته و ترشح هورمون کورتیزول را افزایش می‌دهد که با افسردگی و اضطراب مرتبط است. آلودگی هوا همچنین باعث کاهش تریپتوفان، ماده پیش‌ساز سروتونین که کاهش آن نقش مهمی در افسردگی دارد، می‌شود.

با شروع فصل پاییز، سردتر شدن هوا، کوتاه‌تر شدن روزها و کاهش ساعات روشنایی، زمینه برای بروز نوعی افسردگی موسوم به افسردگی فصلی فراهم می‌شود. این نوع افسردگی با کاهش انرژی، کاهش انگیزه و تمایل بیشتر به مصرف کربوهیدرات‌ها شناخته می‌شود. وقتی افسردگی فصلی با افزایش آلاینده‌های هوا در پاییز و زمستان همزمان شود، این دو عامل یکدیگر را تشدید می‌کنند و اختلالات جدیدتری را سبب می‌شوند. کاهش سطح اکسیژن باعث خستگی مداوم، کاهش تمرکز و افزایش خطر زوال عقل در افراد می‌شود. پرخاشگری، اضطراب و بیقراری از مشهودترین پیامدهای تنفس هوای آلوده در شهرهای بزرگ است.

آلودگی هوا همچنین فعالیت فیزیکی در فضای باز و تعاملات اجتماعی را کاهش می‌دهد که هر دو برای سلامت روان حیاتی هستند. محدود شدن این فعالیت‌ها می‌تواند علائم افسردگی را تشدید و کم‌تحرکی، تنهایی و انزوای اجتماعی را تقویت کند. قشر متوسط و پایین جامعه به‌دلیل محدودیت‌های مالی و دسترسی کمتر به امکانات تفریحی و رفاهی، آسیب‌پذیرتر هستند؛ حتی یک پیاده‌روی کوتاه در محیط آلوده در هوای سرد، کاری خطرناک است که نه‌تنها مفید نیست، بلکه هیچ توجیهی برای سلامتی ندارد.


بی‌توجهی به سلامت روان کودکان

خطرات آلودگی هوا برای کودکان و نوجوانان یکی از موضوعاتی است که به‌شدت مورد بی‌توجهی قرار گرفته است. این گروه به‌دلیل قرار گرفتن در سن رشد و حساسیت شناختی و هیجانی، بیش از سایرین در معرض آسیب‌های روانی ناشی از شرایط محیطی هستند. آلودگی هوا امکان پرداختن به فعالیت‌های خارج از خانه را محدود کرده و با ایجاد خستگی و فشار روانی نامرئی، کودکان و نوجوانان را آسیب‌پذیر می‌سازد. کارشناسان توصیه می‌کنند حداقل در روزهایی که شرایط بحرانی است، فعالیت‌های آموزشی و پرورشی خارج از خانه محدود و امکانات لازم برای ماندن در خانه فراهم شود. بنابراین، همکاری نهادهایی مانند آموزش‌وپرورش، صداوسیما و والدین اهمیت ویژه‌ای پیدا می‌کند.

مروری اجمالی بر تمام موارد ذکرشده، شاید بخشی از ناکامی جامعه ما در رسیدن به اهداف توسعه پایدار را توجیه کند. کاهش بهره‌وری، افزایش هزینه‌های درمان، کاهش ساعات مفید کار، کاهش مشارکت اجتماعی، تضعیف سرمایه اجتماعی، بروز آسیب‌های اجتماعی مانند خشونت و جرم، و تضعیف بنیان خانواده در اثر افسردگی و سایر اختلالات سلامت روان از پیامدهای مستقیم این شرایط هستند.

امید است در آینده، فرصتی به متخصصان سلامت روان کشور داده شود تا نقش واقعی و مؤثر خود را در تمام تصمیم‌گیری‌های کلان کشور که به‌طور مستقیم یا غیرمستقیم بر سلامت روان جامعه تأثیرگذار هستند، ایفا کنند. مدیران سطح بالا و تصمیم‌گیرندگان در بخش تولید و صنعت پیش از آنکه دیر شود، هشدارهای مربوطه را جدی بگیرند تا زخم‌های نادیده‌ای که هوای ناپاک بر تن و روان جامعه وارد آورده، فرصتی برای ترمیم داشته باشند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق