احیای دریاچه ارومیه

فراتر از رویکردهای فنی، به‌سوی تعامل اجتماعی





فراتر از رویکردهای فنی، به‌سوی تعامل اجتماعی

۲۳ مهر ۱۴۰۴، ۱۷:۳۹

در ماه‌های اخیر، موضوع احیای دریاچه ارومیه بار دیگر به یکی از محورهای اصلی گفتمان عمومی و رسمی در سطوح مختلف سیاستگذاری در کشور تبدیل شده است. از معاون رئیس‌جمهور گرفته تا استانداران و دیگر مقامات مسئول، همگی با ارائه دیدگاه‌های کارشناسی، به تبیین راهکارهایی برای نجات این اکوسیستم حیاتی پرداخته‌اند. بااین‌حال، نکته‌ای که شایسته تأمل عمیق است، تکرار الگوهای پیشنهادی است؛ الگوهایی که عمدتاً تکرار همان نسخه‌های شکست‌خورده گذشته‌اند. این رویکردها، که ریشه در سال ۱۳۹۳ و بعد از آن دارند، عمدتاً بر طرح‌های فنی و مهندسی‌محور تمرکز کرده‌اند؛ از انتقال آب از منابع دوردست گرفته تا لایروبی رودخانه‌های بالادست. هرچند انکار اهمیت این اقدامات فنی، به‌عنوان بخشی از مجموعه راهبردهای احیا، ممکن نیست، اما واقعیت تلخ این است که این مسیرها در سال‌های اخیر بارها پیموده شده و خروجی ملموسی به بار نیاورده است. کجا رفته‌اند نتایج این سرمایه‌گذاری‌های کلان؟ چرا به‌رغم اجرای مکرر، هیچ دستاوردی نداشته است

واقعیت احیای دریاچه ارومیه، بیش از آنکه در پیچیدگی‌های فنی نهفته باشد، در لایه‌های اجتماعی آن ریشه دارد. تا زمانی که سیاستگذاران به‌جای تمرکز انحصاری بر راه‌حل‌های مهندسی، به مسائل اجتماعی و جامعه‌محور نپردازند، دستیابی به احیای پایدار این دریاچه، چالشی دست‌نیافتنی باقی خواهد ماند. در این میان، دو گروه کلیدی مردم محلی ساکن حوضه آبریز و کشاورزان- که بیشترین تأثیرپذیری و درعین‌حال پتانسیل تأثیرگذاری را بر سرنوشت دریاچه دارند، همواره در حاشیه سیاستگذاری‌ها قرار گرفته‌اند. این غفلت ساختاری، نه‌تنها فرصت‌های بالقوه برای همکاری را از دست داده، بلکه به تشدید تنش‌های محلی و مقاومت در برابر برنامه‌های احیا دامن زده است. برای نمونه، کشاورزان حوزه آبریز دریاچه ارومیه، که بخش عمده‌ای از مصرف آب را به خود اختصاص می‌دهند، اغلب در سیاستگذاری‌ها برای احیای دریاچه ارومیه نادیده گرفته شده‌اند و این مسئله، حس بی‌اعتمادی عمیقی نسبت به نهادهای دولتی  در آنها ایجاد کرده است.

اگر هدف واقعی احیای دریاچه ارومیه است، باید اولویت را به مسیرهای اجتماعی داد: آگاه‌سازی هدفمند، تعامل مداوم و همراه‌سازی این جوامع محلی. این رویکرد نه‌تنها نیازمند کمپین‌های آموزشی گسترده برای ارتقای دانش زیست‌محیطی و پایداری منابع آب است، بلکه مستلزم ایجاد مکانیسم‌های مشارکتی واقعی، مانند شوراهای محلی تصمیم‌گیری و برنامه‌های تشویقی برای تغییر الگوهای کشت (مانند گذار به کشاورزی کم‌آب‌بر با حمایت‌های مالی و فنی) می‌شود. تجربه‌های موفق جهانی نشان می‌دهند موفقیت پایدار بدون جلب حمایت اجتماعی، ممکن نیست. در این تجربیات، تعامل با ذی‌نفعان محلی نه به‌عنوان یک گام حاشیه‌ای، بلکه به‌عنوان هسته مرکزی استراتژی عمل کرده است.

درنهایت، سخن گفتن از طرح‌های فنی بدون زمینه‌سازی اجتماعی، چیزی جز تلاش برای آرام‌سازی موقت فضای عمومی و سرگرم کردن افکار عمومی با وعده‌های تکراری نیست. این تاکتیک‌ها، که اغلب با پوشش رسانه‌ای فوری همراه می‌شوند، نه‌تنها به حل ریشه‌ای مشکل کمکی نمی‌کنند، بلکه اعتماد عمومی را بیش‌ازپیش فرسایش می‌دهند. احیای دریاچه ارومیه از مسیر مسائل اجتماعی می‌گذرد؛ مسیری که با همگام‌سازی مردم و کشاورزان آغاز می‌شود و به پایداری اکولوژیکی واقعی ختم خواهد شد. سیاستگذاران امروز، بیش از هر زمان دیگری، موظف‌اند از چارچوب‌های فنی‌محور فراتر روند و به‌سوی یک مدل مشارکتی و جامعه‌محور حرکت کنند؛ مدلی که نه‌تنها دریاچه را نجات دهد، بلکه جوامع وابسته به آن را نیز توانمند سازد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *