«پانتهآ اردانی» در گفتوگو با «پیام ما» از وابستگی زنان به مردان برای ورود به مناطق چهارگانه میگوید
مبارزه برای بقا در حفاظتگری
یکی از دلایل مهاجرت زنان حفاظتگر به سختیهای حضور زنان در فعالیتهای میدانی برمیگردد
۸ مهر ۱۴۰۴، ۱۸:۲۰
«من هرگز حذف نشدم، بلکه بقا پیدا کردم. در این حوزه ماندن و ادامه دادن خودش شکلی از بقاست.» اینها گفته «پانتهآ اردانی» است. فعالیت میدانی این حفاظتگر با وجود داشتن مسئولیتهای خانواده سؤال بزرگی بود که بایست هر روز در مواجهه با دیگران به آن پاسخ میداد. پس از گذشتن از این «خوان»، تازه نوبت به دولت و سازمان حفاظت محیطزیست میرسید؛ آنها هم موانعی پیش روی حضور زنان در مناطق میگذاشتند و گاه امروز هم میگذارند. زنان حفاظتگر مانند اردانی برای بقا جنگیدند و در این راه همکاران حفاظتگر مردشان هم کنارشان قرار گرفتند. آنها در ادارات کل چانهزنی میکردند و نمیپذیرفتند همکارشان صرفاً بهواسطه جنسیت حذف شود. امروز اندکی راه هموارتر شده، بااینحال تا رسیدن به وضعیت ایدئال هنوز فاصله است. پانتهآ اردانی متولد سال ۱۳۵۲ است. او در دانشگاه امیرکبیر در رشته فیزیک کاربردی لیسانس گرفت. سال ۹۱ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته زیستگاهها و تنوعزیستی از دانشگاه علوم تحقیقات تهران دریافت کرد. سال ۱۴۰۰ در کارشناسی ارشد اکولوژی کاربردی شروع به تحصیل و در یک برنامه مشترک بین دانشگاه کیل آلمان، دانشگاه کویمبرای پرتغال و گراند دو سول برزیل شرکت کرد. او در حال حاضر دانشجوی دکترای اکولوژی در دانشگاه کویمبرای پرتغال است. از او درباره شروع فعالیتش در حوزه محیطزیست، چالشهای پیش روی زنان و آینده حفاظت پرسیدیم.
چرا محیطزیست؟ چه شد که به این حوزه روی آوردید؟
در یک شرکت مهندسی مشاور بهصورت پارهوقت کار میکردم، اما هیچ علاقهای به آن نداشتم. تا اینکه پس از چند سال کار در حوزه مهندسی، تصمیم گرفتم سراغ علایقم بروم. خانواده من اهل طبیعت و کوه بودند و پدرم کوهنوردی میکرد. همیشه نسبت به مسائل مربوط به طبیعت و محیطزیست حساسیت داشتم. از دوران کودکی نیز مجموعهای از کتابها را با علاقه مطالعه میکردم. با اینکه در آن دوران چندان کتابخوان نبودم، اما مجموعه پنججلدیای که شامل عناوینی مانند شیرها و گربهسانان، ماهیها و کوسهها و آبزیان میشد، برایم بسیار جذاب بود. این کتابها بیشتر برای بزرگسالان یا نوجوانان نوشته شده بودند، اما در سنین پایینتر آنها را میخواندم و علاقهام به طبیعت از همان زمان شکل گرفت. بعدها که وارد کار حرفهای در حوزه محیطزیست شدم، فهمیدم ریشه این علاقه به همان دوره کودکیام برمیگردد. پس از استعفا از محل کار، با سازمان حفاظت محیطزیست تماس گرفتم و گفتم میخواهم در سازمان کار کنم، اما به من گفتند روند استخدام به اینصورت نیست و به طی مراحل اداری و داشتن تحصیلات مرتبط نیاز دارد. وقتی از استخدام منصرف شدم، درخواست دیگرم این بود که بگذارند داوطلبانه فعالیت داشته باشم. آن سال، مرا به خانم گلمحمدی معرفی کردند که هنوز هم در همان سمت فعالیت دارند. او به من گفت میتوانم از طریق سازمانهای مردمنهاد (NGOها) در این حوزه همکاری خود را آغاز کنم. آن زمان واقعاً نمیدانستم NGO چیست یا فعالیت داوطلبانه در حوزه محیطزیست به چه معناست. با چندین مجموعه تماس گرفتم و درنهایت «جمعیت زنان مبارزه با آلودگی محیطزیست» به مدیریت خانم ملاح و آقای ابوالحسینی به من پاسخ دادند. از همانجا بود که فعالیت من در حوزه محیطزیست آغاز شد.
چه سالی وارد کار میدانی حفاظت شدید؟ روی کدام گونهها کار کردید؟
اگر منظور از کار میدانی، پژوهش درباره گونهها و مطالعه تنوعزیستی باشد، آغاز فعالیت من در این زمینه به سال ۱۳۹۱ بازمیگردد، یعنی زمانی که کار میدانی پایاننامهام را آغاز کردم. بااینحال، حفاظتگر بودن لزوماً به کار میدانی یا پایش و پژوهش ختم نمیشود، بلکه به مجموعهای از فعالیتهای بینرشتهای نیز نیازمند است، نمونهاش فعالیتهای مربوط به حفاظت مشارکتی و همکاری با جوامع محلی که از سال ۱۳۸۹ بهصورت جدی وارد آن شدم. در آن سال، بههمراه خانم البرزی «انجمن پاما» را با هدف ترویج حفاظت مشارکتی در مناطق حفاظتشده تحت مدیریت سازمان محیطزیست تأسیس کردیم. تمرکز اصلی کار من روی گونه پلنگ و موضوع پایاننامهام، شناسایی افراد پلنگ در منطقه حفاظتشده پرور بود. بهطور کلی، حوزه فعالیت من مربوط به پستانداران بزرگجثه است. همچنین، در کار میدانی مربوط به پایاننامهام در کشور پرتغال، بر روی گوشتخواران با جثه متوسط مطالعه انجام دادم و الگوی فعالیت آنها را مورد بررسی قرار دادم. در سالهای اخیر علاوهبر کار میدانی، روی آموزش کودکان و نوجوانان، کاهش تعارض گوشتخواران و آگاهیبخشی برای طبیعتگردی پایدار نیز کار کردهام.
عرصه حفاظت مطابق انتظارتان بود؟
بله. با توجه به بستر اجتماعیای که در آن زمان وجود داشت، تقریباً چنین تصوری از آن داشتم. با در نظر گرفتن اینکه بهطور کلی حضور زنان در این حوزه بسیار محدود بود و فعالیتهای مرتبط با محیطبانی و حفاظت بیشتر بهعنوان کاری مردانه شناخته میشد، میدانستم که حضور یک زن در این عرصه میتواند بسیار چالشبرانگیز باشد. باید کفش آهنی به پا میکردم تا بتوانم جایگاهی برای خودم کسب کنم. بنابراین، با شناختی که از شرایط اجتماعی آن زمان داشتم، انتظار چنین دشواریهایی را داشتم. بااینحال، واقعیت این است که کار در آن دوره از هر نظر بسیار سخت و فعالیت در این عرصه با مشکلات فراوانی همراه بود.
در طول دوران فعالیت حرفهای خود با موردی مشابه شدهاید که بهواسطه جنسیت حذف و یا ناچار به انجام کار دیگری شوید؟
از اولین مواردی که بهواسطه جنسیت از آن حذف شدم، به برنامه «گاوبانگی» برمیگردد. ما زنان تمام کارهای اداری را انجام میدادیم؛ از آمادهسازی فرمها و جذب داوطلب گرفته تا تولید محتوا برای فضای مجازی و انجام مصاحبهها. اما درنهایت خودمان اجازه حضور در میدان را نداشتیم. یکی از همکارانم که در این پروژه با من همکاری میکرد، بعدها از ایران مهاجرت کرد و گفت یکی از دلایل مهاجرتش همین مشکلات و محدودیتهایی بود که برای زنان در حوزه حفاظت وجود داشت.
البته باید بگویم که من هرگز حذف نشدم، بلکه درواقع بهنوعی بقا پیدا کردم. بهنظرم در این حوزه ماندن و ادامه دادن خودش شکلی از بقاست. این بقا بهواسطه استفاده از راههای مختلفی ممکن شد تا بتوانم به کار خود ادامه دهم. بهعنوان مثال، برای انجام کار پایاننامهام، لازم بود کار میدانی انجام دهم، اما چون زن بودم، بهتنهایی امکان حضور در میدان نداشتم. بنابراین، در دانشگاه بهدنبال همکلاسیهایی بودم که بتوانیم بهصورت گروهی کار پایاننامه را انجام دهیم.
در طول این مسیر، مدام با چالشهای مختلف روبهرو بودم، اما سعی میکردم با یافتن راهحلهای گوناگون، ادامه و خودم را با شرایط وفق دهم. البته حاشیههای کاری نیز بسیار زیاد و گاهی واقعاً آزاردهنده بود. این حاشیهها انرژی زیادی از من و سایر زنان میگرفت، درحالیکه هدفمان چیز دیگری بود. بعضی وقتها بهحدی خسته میشدم که با خودم میگفتم شاید بهتر باشد کار میدانی را کنار بگذارم. هفتهشت سال پیش حتی به این فکر افتاده بودم که فضایی ایجاد کنم تا زنان علاقهمند به حفاظت از طبیعت بتوانند با هم فعالیت کنند. حتی ایدهام این بود که اگر بتوانم، یک خودروی شاسیبلند تهیه کنم تا زنان فعال در این حوزه بتوانند آزادانهتر برای کارهای میدانی سفر کنند. میخواستم نوعی انجمن یا شبکه حمایتی از زنان حفاظتگر ایجاد کنم که بتوانند همدیگر را پشتیبانی کنند.
بعدازآن، با وقوع دستگیری فعالان محیطزیست و شرایط دشوار آن دوره، بسیاری از فعالیتها متوقف شد و عملاً کار ما برای مدتی مسکوت ماند. اکنون هم در تیمی کار میکنم که اعضای آن بیشتر مرد هستند. شاید در بعضی فضاها امکان کار میدانی مستقل برای زنان فراهم شده باشد، اما هنوز هم در جامعه ما باری سنگین بر دوش زنان فعال حفاظتگر وجود دارد. بارها با این پرسش مواجه شدم که تو اینجا چه میکنی؟ وقتی میفهمیدند شوهر و بچه دارم، شوکه میشدند و میگفتند شوهر و بچهات را رها کردی که بیایی اینجا چه کنی؟ شوهرت به تو چیزی نمیگوید؟ توضیح وضعیتی که ما تجربه کردیم، برای مردان سخت است. برای آنها این گفتهها ملموس نیست، ولی زنان خیلی خوب درک میکنند. من حتی در خانواده خودم که بسته و سنتی و هم نبودند، مشکل داشتم. ازاینرو، با دشواری جلو رفتم.
البته باید بگویم همراهی برخی همکاران مرد ما تأثیر زیادی بر فراهم شدن فضا و بستر برای کار زنان حفاظتگر داشت. همراهی با ما زنان در تیم آنها بهلحاظ بستر اجتماعی دردسرساز بود، اما آنها در موارد زیادی ایستادند و این هزینه را به جان خریدند. مثلاً در همین ماجرای گاوبانگی، در سالهای اول زنان اجازه حضور نداشتند، ولی پافشاری و چانهزنی باعث شد مجوز حضور به ما داده شود.
فکر میکنید اگر مرد بودید، آیا در همین جایگاه فعلی قرار داشتید؟
اصلاً، بهنظرم شرایط کاملاً متفاوت بود. ما همیشه در فعالیتهای خودمان وابسته به مردها بودهایم. اگر میتوانستیم خودمان برنامهریزی کنیم، کار میدانیمان را انجام دهیم و همه امور را بهصورت مستقل پیش ببریم، قطعاً وضعیت متفاوتی داشتیم. انگار همیشه باید مردها حضور داشتند تا کار پیش برود. این تصور وجود داشت که انجام کار میدانی توسط خانمها بهتنهایی خطرناک است یا ممکن است ایجاد حاشیه کند؛ چه در سازمان، چه در مناطق و محیطبانیها. البته اینکه افراد نباید بهتنهایی به کوه و بیابان بروند، موضوعی است که هم شامل آقایان میشود و هم خانمها، اما در عمل ما کاملاً وابسته به آقایان بودیم. اگر این وابستگی وجود نداشت، حتماً میتوانستیم برنامهریزیهای مستقل خودمان را داشته باشیم. معمولاً باید منتظر میماندیم تا ببینیم چه زمانی آنها برنامهریزی میکنند یا فرصت دارند ما را با خودشان همراه کنند. از طرفی، برخی از همکاران مرد به این دلیل که تصور میکردند حضور خانمها ممکن است دردسرساز باشد که البته در برخی شرایط هم واقعاً بیراه نبود، از همراهی با ما اجتناب میکردند. بنابراین، طبیعی است که اگر من مرد بودم، جایگاه فعلیام مشابه الان نبود و مسیر پیشرفتم بسیار متفاوت میشد.
موانع پیش روی زنان آیا عاملی بوده که برخی حفاظتگران تصمیم به مهاجرت بگیرند؟ یا اینکه آنها بهواسطه چالشهایی مشابه مردان برای کار از ایران خارج شدهاند؟
بله، دقیقاً بخشی از دلایل مهاجرت به سختیهای کار بهعنوان یک حفاظتگر زن در ایران برمیگردد. البته نمیتوان گفت تمام دلایل این تصمیم همین بوده؛ چراکه مسائل اجتماعی و اقتصادی نیز در این تصمیم نقش داشتند و دارند. اما بدون تردید، دشواریهای کار در عرصه حفاظت یکی از عوامل مهم و مؤثر در مهاجرت برخی از آنها بوده است.
چرا عمده فعالیت اداری انجمنها روی دوش زنان است؟
دستکم در مورد خودم میتوانم بگویم که یکی از دلایلش این بود که برای همراهی در کار میدانی با آقایان، ناچار بودم بهنوعی به آنها امتیاز بدهم. این امتیاز، انجام کارهایی بود که یا در آن ضعیف بودند یا علاقه و حوصله انجامش را نداشتند. من این کارها را انجام میدادم تا در مقابل، بتوانم در فعالیتهای میدانی هم حضور داشته باشم؛ درواقع نوعی «امتیاز گرفتن» بود برای حضور در فیلد.
از طرف دیگر، واقعیت این است که بسیاری از آقایان در کارهایی مانند تهیه گزارش، نظم دادن به دادهها یا ثبت و مستندسازی عملکردها ضعیفتر عمل میکردند؛ دستکم در میان کسانی که من با آنها کار کردهام. درنتیجه، بخش عمده این کارها به زنان سپرده میشد. همچنین، دیدهام که برخی دیگر از زنان فعال در حوزه حفاظت هم برای اینکه بتوانند امتیاز حضور در فعالیتهای میدانی را بهدست آورند، در امور اداری یا کارهای تدارکاتی و پشتیبانی سفرها به آقایان کمک میکردند.
آینده حفاظت را چطور میبینید؟
اگر بخواهم از منظر نقش زنان به آینده حفاظت نگاه کنم، بهنظرم شرایط بسیار متفاوت و امیدوارکننده شده. خوشبختانه زنان زیادی بهویژه چهرههای جدید و جوان، وارد عرصه حفاظت شدهاند. بسیاری از آنها را نمیشناسم، اما از طریق شبکههای اجتماعی میبینم که با انگیزه و پشتکار، درگیر کار میدانی و فعالیتهای حفاظتی هستند.
در گذشته، حتی برای دانشجویان محیطزیست هم کار میدانی جایگاهی نداشت، اما حالا میبینم بسیاری از آنها فراتر از فضای دانشگاه و وظایف آموزشیشان، در عمل وارد کار حفاظت شدهاند. از این نظر، آینده را چه از نظر نقش زنان و چه از نظر افزایش تعداد حفاظتگران زن و مرد مثبت میبینم. اما اگر از بعد سیاستهای کلان نگاه کنیم، راستش چندان خوشبین نیستم. ساختارها و تصمیمگیریهای کلان هنوز در مسیر پایداری و اولویت دادن به محیطزیست نیستند. بااینحال، امیدوارم نسل آینده بهویژه کسانی که اکنون در حوزه آموزش و حفاظت فعالاند و بعدها تصمیمگیر خواهند شد، بتوانند در جهت تغییر این سیاستها و حرکت بهسمت رویکردهای مثبتتر و پایدارتر گام بردارند.
برچسب ها:
NGO، اقتصاد، حفاظت، حفاظت مشارکتی، سازمانهای مردمنهاد، شبکههای اجتماعی، گاوبانگی، محیطزیست
نظر کاربران
نظری برای این پست ثبت نشده است.
مطالب مرتبط
وب گردی
- «سهم ما از قدردانی»؛ حمایت ویژه هتلهای دُنسه از قهرمانان امداد
- درخواست ایجاد مسیر دوچرخهسواری ۱۰۰ کیلومتری در قم
- چند روز بعد از سمپاشی ساس از بین میرود؟ (راهنمای کامل سمپاشی ساس + قوی ترین سم ساس)
- باغ پرندگان تهران کجاست؟ معرفی، ساعت کاری و آدرس
- مقایسه قیمت ورق شیروانی، سیاه، استیل و گالوانیزه در یک نگاه
- درخواست برقراری دورکاری و تعطیلی پنجشنبه برای کادر غیرعملیاتی (پشتیبانی) درمان سازمان تأمین اجتماعی
- طریقه ی ساخت دستگاه واکس زن برقی
- خرید لوازم یدکی لودر فابریک
- حضور فعال شرکت کرچنر سولار گروپ ایرانیان در نمایشگاه بینالمللی انرژیهای تجدیدپذیر
- جدیدترین تغییرات قیمت ارزهای دیجیتال و تحلیل رفتار بازار جهانی بیشتر
بیشترین نظر کاربران
حضور پلنگ ایرانی در ارتفاعات رودبار تأیید شد؛+ فیلم
پربازدیدها
1
رقص سوگوارانه؛ کنشی مقاومتی
2
رقص عزا
3
مبارزه با جستوجوی گنج
4
هوای آلوده با موتورهای منسوخشده و آلاینده خودروهای داخلی
5
گنجِ گمشده زیر چرخ لودرها




دیدگاهتان را بنویسید