بایگانی مطالب برچسب: گاوبانگی
شغل ناپایدار حفاظتگر بودن
رقابت با دانشگاهها، انجمنها و افرادی که طرحها و پروژهها را با هزینههای پایین یا بهصورت رایگان انجام میدهند. همچنین، شرکتهای مشاورهای و دانشبنیان دارای روابط گسترده، کار را برای حفاظتگرانی که میخواهند بهصورت خصوصی از راه حفاظت حیاتوحش و مدیریت تنوعزیستی درآمد کسب کنند، بسیار دشوار کرده است.
بانگ مرال، صدای امید در دل جنگل
نگهبانان روح جنگل
بانگ چند گوزن در جنگل میپیچد. «پیمان» میگوید این «صداهای پسرانه» از گلوی مرال نر جوانی میآید که هنوز جفتی پیدا نکرده. دقیقهای بعد، ارتفاعات جنوبی ارفعکوه از صدای مرالی بزرگ به لرزه میافتد. در عصر یکی از آخرین روزهای فصل گاوبانگی، گوزنهای قرمز هنوز سرمستاند. «تا چند سال پیش اینهمه بانگ مرال نبود.» «داریوش» میگوید «مرالها میدانند که اینجا دیگر امن است» و «مرالها میدانند» را محکم ادا میکند. آنها دوست و برادرند، نگهبانان این راشستان بزرگ، حافظان مرالهای تیزرو در یکی از آخرین نقاط بکر ایران.
مبارزه برای بقا در حفاظتگری
«من هرگز حذف نشدم، بلکه بقا پیدا کردم. در این حوزه ماندن و ادامه دادن خودش شکلی از بقاست.» اینها گفته «پانتهآ اردانی» است. فعالیت میدانی این حفاظتگر با وجود داشتن مسئولیتهای خانواده سؤال بزرگی بود که بایست هر روز در مواجهه با دیگران به آن پاسخ میداد. پس از گذشتن از این «خوان»، تازه نوبت به دولت و سازمان حفاظت محیطزیست میرسید؛ آنها هم موانعی پیش روی حضور زنان در مناطق میگذاشتند و گاه امروز هم میگذارند. زنان حفاظتگر مانند اردانی برای بقا جنگیدند و در این راه همکاران حفاظتگر مردشان هم کنارشان قرار گرفتند. آنها در ادارات کل چانهزنی میکردند و نمیپذیرفتند همکارشان صرفاً بهواسطه جنسیت حذف شود. امروز اندکی راه هموارتر شده، بااینحال تا رسیدن به وضعیت ایدئال هنوز فاصله است. پانتهآ اردانی متولد سال ۱۳۵۲ است. او در دانشگاه امیرکبیر در رشته فیزیک کاربردی لیسانس گرفت. سال ۹۱ مدرک کارشناسی ارشد خود را در رشته زیستگاهها و تنوعزیستی از دانشگاه علوم تحقیقات تهران دریافت کرد. سال ۱۴۰۰ در کارشناسی ارشد اکولوژی کاربردی شروع به تحصیل و در یک برنامه مشترک بین دانشگاه کیل آلمان، دانشگاه کویمبرای پرتغال و گراند دو سول برزیل شرکت کرد. او در حال حاضر دانشجوی دکترای اکولوژی در دانشگاه کویمبرای پرتغال است. از او درباره شروع فعالیتش در حوزه محیطزیست، چالشهای پیش روی زنان و آینده حفاظت پرسیدیم.
«گاوبانگی» نزدیک است میخواهم به پاسگاه برگردم
پوست صورت کنده شده و گونه و پیشانی «حمید یاسمی» آسیب جدی دیده است. چند شب قبل، او و همکارانش وقتی در جنگلهای «هزارجریب» بهشهر سراغ شکارچیان غیرمجاز رفتند، یکی از آنها درحالیکه بازداشت شده بود، فلاسک آب جوش را بر سر یاسمی کوبید و آب داغ سوختگی شماره دو را برایش بههمراه آورد. گوش سمت راستش هم از آب داغ بینصیب نماند و حالا شنواییاش بسیار کم شده. او هفت سال گذشته را به محیطبانی گذرانده و چند سال قبل هم در «میانکاله» ماشین یک متخلف او را زیر گرفت و دستش شکست. برای او که با سه همکارش مسئول حفاظت از ۷۴ هزار هکتار از مناطق هزار جریب است، حالا مواجهه با اتفاقاتی از این دست، سختتر از همیشه است؛ اما او میگوید: «اتفاقاتی از این دست باعث نمیشود بترسیم و عقبنشینی کنیم. اگر جای لکههای سوختگی تا همیشه بر صورتم بماند، به آن افتخار میکنم.»
