تصور خام در سوداگری در قاچاق پرندگان شکاری‌





تصور خام در سوداگری در قاچاق پرندگان شکاری‌

۲۴ شهریور ۱۴۰۴، ۱۷:۴۷

در سطح جهانی، پرندگان شکاری همچون عقاب‌ها، سارگپه‌ها، کرکس‌ها و شاهین‌ها با تهدیدات متعددی مواجه هستند که یکی از جدی‌ترین آنها، تجمع آلودگی‌های محیطی در بدن آنهاست. بسیاری از این پرندگان به‌دلیل تغذیه از طعمه‌های آلوده، قبل از رسیدن به سن بلوغ تلف می‌شوند. برای مثال، کرکس‌ها با خوردن لاشه‌های آلوده، دچار تجمع فلزات سنگین در بدن می‌شوند و حتی پیش از زادآوری از بین می‌روند. در ایران ما با چالش دیگری هم مواجه‌ایم که همان صید و زنده‌گیری است. این موضوع سبب شده است نرخ زادآوری در پرندگان شکاری رو به کاهش باشد؛ هم به‌دلیل کاهش تعداد پرندگان بالغی که می‌توانند به مرحله جوجه‌آوری برسند و هم به‌دلیل کاهش نرخ موفقیت زادآوری که ناشی از برداشت از لانه‌ها، مسمومیت، تخریب زیستگاه و سایر عوامل است.

پرندگان شکاری نظیر شاهین‌ها هم در دوره زادآوری و هم در مسیر مهاجرت در معرض صید قرار دارند. با ازدست‌رفتن پرندگان بالغ و مولد، جمعیت پرندگان شکاری دچار کاهش شدید شده است؛ نه صرفاً به‌دلیل افت نرخ رشد جمعیت، بلکه به‌خاطر حذف مستقیم جمعیت مولد که تهدیدی جدی‌تر و خطرناک‌تر به‌شمار می‌رود. در کنار این موارد، تهدیدهای دیگری نیز از جمله تخریب زیستگاه، کمبود طعمه، استفاده بی‌رویه از سموم کشاورزی و برداشت‌های غیرمجاز از لانه‌ها، فشار مضاعفی بر این گونه‌ها وارد کرده است.

این روزها که فصل مهاجرت شکاری‌هاست،‌ بحث قاچاق این گونه‌ها نیز افزایش یافته است. در سال‌های اخیر میزان صید فالکون‌ها یا شاهین‌ها برای اهداف بازداری یا استفاده در قوش‌خانه‌ها کاهش یافته است. علت اصلی این کاهش آن است که بسیاری از علاقه‌مندان به نگهداری پرندگان شکاری، به‌ویژه در کشورهای عربی، خود به مشارکت در پروژه‌های حفاظتی پرداخته‌اند. این افراد اکنون بیشتر تمایل به استفاده از پرندگان هیبریدی دارند که در مراکز پرورشی تولید می‌شوند، نه گونه‌های وحشی. تمرکز آنان بر روی گونه‌ها و زیرگونه‌هایی با ویژگی‌های ظاهری خاص است که در طبیعت کمتر یافت می‌شوند.

بااین‌حال، همان‌گونه که در سایر حوزه‌ها نیز دیده می‌شود، برخی افراد در طبقات پایین‌تر جامعه، به‌ویژه افراد نوکیسه، تلاش دارند رفتار طبقات بالاتر را تقلید کنند. این گروه ممکن است به خریدوفروش پرندگان شکاری یا استفاده از آنها در برنامه‌های زادآوری غیرمجاز اقدام کنند. بنابراین، با وجود کاهش کلی صید در سطح جهانی، همچنان در برخی نقاط شاهد استمرار فعالیت‌ها در این حوزه هستیم.

در کشور ما، موضوع صید و زنده‌گیری پرندگان شکاری ابعاد گسترده‌تری دارد. ایران در مسیر ترانزیت قاچاق پرندگان شکاری از کشورهای آسیایی مانند افغانستان، پاکستان و کشورهای آسیای میانه به کشورهای حاشیه خلیج‌فارس قرار دارد. بسیاری از پرندگانی که توسط مرزبانی، پلیس کالا یا سازمان حفاظت محیط‌زیست ضبط می‌شوند، پرندگانی هستند که از این کشورها وارد شده‌اند و قصد عبور از ایران را دارند. بنادر جنوبی کشور، مسیر اصلی انتقال این پرندگان به کشورهایی قطر به‌عنوان یکی از بزرگ‌ترین مراکز خرید‌وفروش پرندگان شکاری هستند. این وضعیت نشان می‌دهد ایران علاوه‌بر صید داخلی، درگیر مبارزه با یک شبکه سازمان‌یافته قاچاق بین‌المللی است.

در کنار این مسائل، شرایط اقتصادی کنونی نیز به‌گونه‌ای است که بسیاری از افراد حتی برای کسب درآمدی اندک به صید پرندگان روی آورده‌اند. در غیاب نظارت و مدیریت مؤثر، انگیزه برای زنده‌گیری افزایش یافته است. نمونه آشکار این وضعیت، ماجرای فریدونکنار است که سال‌هاست به‌عنوان یکی از کانون‌های اصلی صید و قاچاق حیات‌وحش مطرح است و به‌رغم هشدارهای فراوان، هیچ اقدام مؤثری برای توقف این روند توسط سازمان حفاظت محیط‌‌زیست صورت نگرفته است.

وقتی صیدکنندگان غیرقانونی بدون هیچ‌گونه برخوردی فعالیت می‌کنند، سایر افراد نیز ترغیب می‌شوند به این مسیر وارد شوند. تصور عمومی این است که صید و زنده‌گیری سودآوری بالایی دارد‌، درحالی‌که قیمت پرندگان شکاری در چند سال اخیر افزایش چشمگیری نداشته است. این تصور نادرست باعث شده برخی به طمع سودآوری وارد این عرصه شوند، درحالی‌که میزان درآمد واقعی بسیار پایین‌تر از تصورات است.

در همین راستا سازمان حفاظت محیط‌زیست باید اطلاعات روشنی درباره ارزش‌ زیستی و اقتصادی گونه‌های مختلف ارائه دهد تا مردم بدانند که تنها برخی گونه‌ها دارای ارزش تجاری‌اند و بسیاری از گونه‌ها مانند سارگپه، دلیجه، کرکس و عقاب نباید بی‌دلیل صید یا از لانه خارج شوند. آگاهی عمومی نسبت به این موضوع می‌تواند نقش مهمی در کاهش صید غیرمجاز ایفا کند و به نجات گونه‌‌های مختلف منجر شود و درعین‌حال، تصور خام از سوداگری در این حوزه را هم از بین ببرد.

نکته قابل‌تأمل دیگر این است که صیادان اغلب مسیرهای مهاجرت و نقاط توقف پرندگان را بهتر از سازمان‌های رسمی می‌شناسند و به همین دلیل، در اجرای عملیات زنده‌گیری موفق‌تر عمل می‌کنند. این خود بیانگر لزوم تدوین یک رویکرد منطقی و مبتنی‌بر واقعیت برای مدیریت این بحران است؛ نه اینکه همچنان رویکرد «نمی‌گویم» «نمی‌گویم» را سازمان حفاظت محیط‌زیست در پیش بگیرد و تصور کند با نگفتن محل زندگی این پرندگان و فقدان آموزش می‌تواند این بحران را مدیریت کند.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق