بلاتکلیفی حفاظتگران در ماندن یا رفتن





بلاتکلیفی حفاظتگران در ماندن یا رفتن

۱۰ مرداد ۱۴۰۴، ۱۶:۵۷

در روزهایی که هر تصمیم کوچک می‌تواند آینده‌ای بزرگ را تحت‌الشعاع قرار دهد، کنشگری در حوزه محیط‌زیست بیش از همیشه شبیه راه رفتن بر لبه‌ تیغ شده است. فعالان و حفاظتگرانی که سال‌هاست با حداقل منابع و حداکثر فشارها، تهمت‌ها و محدودیت‌ها تاب آورده‌اند، اکنون با بحرانی عمیق‌تر از همیشه مواجه‌اند: سایه‌ سنگین جنگ، ناامنی و تحریم که نه‌تنها آرامش روانی آن‌ها را نشانه رفته، بلکه بسیاری از فعالیت‌های علمی، حرفه‌ای و میدانی را نیز به محاق برده است.

این حفاظتگران سال‌هاست در شرایطی فراحد (Extreme) زندگی می‌کنند؛ جایی میان بقا و فروپاشی، میان امید به اصلاح و واقعیتی که هر روز بی‌رحمانه‌تر بر آن‌ها آوار می‌شود. تصمیماتی که در اتاق‌های دربسته گرفته می‌شوند، بودجه‌هایی که هیچ‌گاه کافی نیستند و فضایی که نه امنیت روانی دارد، نه پایداری شغلی و درآمد کافی و نه چشم‌انداز روشن. در چنین شرایطی، یک شایعه، یک اتهام بی‌اساس یا حتی نامه‌ای بی‌امضا کافی است تا مسیر یک پروژه یا زندگی یک کنشگر برای همیشه مختل شود‌ و اکنون، جنگ و سایه‌ شوم آن نیز به این مجموعه افزوده شده است.

جامعه‌ حفاظتگران، جامعه‌ای نحیف و بی‌پشتوانه است؛ آنچه تاکنون آن‌ها را سر پا نگه داشته، صرفاً علاقه و تعهد بوده، که آن هم ترک برداشته است. امروز، این جامعه بیش از هر زمان دیگری در گرداب انقراض گرفتار شده است؛ نه به‌خاطر کم‌کاری، بلکه به دلیل انباشت بحران‌ها و فرسایش تدریجی انگیزه‌ها، فرصت‌ها و اعتمادها.

وقتی به گفت‌وگوهای درونی آن‌ها نگاه می‌کنیم یا بازتاب‌های خاموش و نگران‌شان را در فضای مجازی مرور می‌کنیم، با چیزی فراتر از اضطراب فردی مواجه می‌شویم: نوعی بلاتکلیفی جمعی، سرگشتگی و ابهامی که تنها سکوت از دل آن بیرون می‌آید؛ سکوتی که گاه بلندتر از هر فریاد است. برای کسانی که هنوز در برزخ «ماندن یا رفتن» گرفتارند، این بلاتکلیفی دردناک‌تر از هر چیز است؛ چراکه در حوزه‌ محیط‌زیست، زمان کالایی بی‌بدیل است و گذر هر روز، یعنی اتلاف انگیزه، منابع و امید.

بسیاری از این متخصصین در خاک خود مانده‌اند؛ با پیوندی عاطفی به سرزمین، با حس مسئولیت و باوری دیرینه به امکان تغییر. اما امروز، حتی این امیدها نیز فروغی ندارند. برای بسیاری، مهاجرت دیگر انتخاب نیست، بلکه گریز از فرسایش است؛ و ماندن، نه تصمیمی آگاهانه، که نوعی تاب‌آوریِ بی‌افق شده. چه کسی آن‌ها را به این ماندن موظف کرده؟ و چرا باید رنج، همچنان فضیلتی اخلاقی تلقی شود؟

با وجود تمام دشواری‌ها، این حفاظتگران در طی سالیان دستاوردهای ارزشمند داشته‌اند: کاهش تعارضات انسان‌ و حیات‌وحش، پایش و حفاظت از جمعیت گونه‌های در حال انقراض، آموزش و توانمندسازی جوامع محلی، مشارکت در مدیریت منابع طبیعی و حفاظت از زیستگاه‌ها. اما این دستاوردها همواره در آستانه‌ فروپاشی بوده‌اند. آن‌چه در برابرشان است، صرفاً یک بحران مقطعی نیست؛ بلکه پدیده‌ای ساختاری ا‌ست، محصول سال‌ها انباشت ناکارآمدی، ناامنی و بحران‌های مزمن اقتصادی و سیاسی.

عموم جامعه جوان ایران و معدود افراد باقی مانده حفاظتگر، بخش مهمی از عمر حرفه‌ای خود را در انتظار «دور بعدی مذاکرات» گذرانده است. کنشگری که نرخ ارز برایش بیش از وضعیت زیستگاه‌ها تعیین‌کننده بوده و توییتی سیاسی توانسته حاصل سال‌ها تلاش میدانی را یک‌شبه نابود کند. این‌ها تحریم را زیسته‌اند؛ دیده‌اند چگونه یک قطعنامه، پروژه‌ها را متوقف می‌کند، همکاران را پراکنده می‌سازد و مسیرهای همکاری علمی بین‌المللی را سد می‌کند.

آنها بارها پرسیده‌اند که در چنین شرایطی، چه باید کرد؟ به راهکارهایی هم رسیده‌اند، اما هر بار که گامی به‌سوی تحقق آن‌ها برداشته‌اند، با دیوارهایی بلندتر مواجه شده‌اند؛ دیوارهایی که پس از جنگ تحمیلی ۱۲روزه، ضخیم‌تر و تهدیدآمیزتر از همیشه‌ هستند. پروژه‌ها تعلیق می‌شوند، ایده‌ها خاموش می‌مانند و حتی صحبت درباره‌ به کارگیری تکنولوژی و ابزارهای جدید حفاظت و چشم‌انداز آینده «حساس» تلقی می‌شود. بزرگان این حوزه با دلسوزی پنهان، می‌گویند:  «به آن‌ها فکر هم نکن.»

با این حال، این جامعه نه چالشی برای کشور بوده و نه باری بر دوش آن؛ بلکه همواره از مهم‌ترین مدافعان امنیت، آرامش، ثبات و توسعه‌ پایدار بوده است. مأموریت آن‌ها حفظ توازن اکولوژیک، کاهش تنش‌های محیط‌زیستی، ترمیم اعتماد عمومی و جلوگیری از تهدیدهای زیستی و بحران‌های اجتماعی ناشی از تخریب طبیعت است، کاری که همواره بی‌دفاع انجام شده است.

در این روزها که جنگی آشکار با رژیمی نامشروع نگاه‌ها را به سفیر موشک ها و آسمان دوخته است، نباید از جنگی دیگر غافل شد: جنگی دیرپا و بی‌صدا برای بقا و سلامت سرزمین. آتشی که نه از بیرون، بلکه از دل خشکی رودخانه‌ها و تالاب‌ها، انقراض گونه‌ها، آتش‌سوزی جنگل‌ها، نابودی زیستگاه‌ها و فرسایش خاک برخاسته است. سربازان و مدافعان این جبهه، همین حفاظتگران‌ هستند که هم از خارج، با تحریم و انسداد علمی و هم از داخل، با تهمت، حذف و سوءظن، زخمی شده‌اند.

اگر امروز در این میدان به وفاق و هم‌افزایی نرسیم، اگر به‌جای ممانعت بی‌دلیل و ناآگاهانه و خاموش‌کردن صداها، به مشارکت نیندیشیم، بازنده‌ایم؛ بازنده‌ جنگی که در آن نه ‌فقط آسمان و خاک، که آینده‌ این سرزمین را از دست خواهیم داد.

و شاید، در دل این تلخ‌ترین روزها، معنای یک جمله‌ قدیمی بیش از همیشه روشن شده باشد: در چنین شرایطی، گِله و اعتراض، نه نشانه‌ ضعف، که شاید آغازی دوباره برای تلاش و مقاومت باشد.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق