حفاظت از دل نسخه‌پیچی‌های کلی حاصل نمی‌شود

نجات قوچ‌‌های مارکوپولو با شکار قانونی

حفاظت از مسیر گفت‌وگوی پایدار با جوامع محلی، بهره‌گیری از دانش بومی و اتکای مستمر بر پایش علمی می‌گذرد





نجات قوچ‌‌های مارکوپولو با شکار قانونی

۱ مرداد ۱۴۰۴، ۱۵:۴۷

آیا برای حفاظت پایدار و مؤثر از یک گونه، زیستگاه یا اکوسیستم، باید منتظر عملکرد بی‌نقص تمام عناصر درگیر، از سیاستگذاری گرفته تا پایش و مشارکت جوامع، محلی بود؟ این پرسشی است که در دو سفر اخیرم به زیستگاه قوچ و میش مارکوپولو در کوه‌های پامیر شرقی در کشور تاجیکستان، بارها در ذهنم تکرار شد. سفرهایی که فراتر از یک مأموریت میدانی، به تلاشی برای درک پیچیدگی‌های واقعی حفاظت از طبیعت در بسترهای متنوع اجتماعی و اقتصادی تبدیل شدند.

به‌عنوان کارشناسان گروه تخصصی علف‌خواران کوه‌زی (CSG) زیر نظر اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت (IUCN)، مأمور شدیم وضعیت زیستی و حفاظتی قوچ و میش مارکوپولو، ساختارهای حفاظتی موجود و نقش‌آفرینان کلیدی در فرایند حفاظت از این گونه را در تاجیکستان ارزیابی کنیم.

در مدت حدود ۲۵ روز، طی دو مأموریت و با پیمایش بیش از سه هزار کیلومتر، ارتفاعات شرقی تاجیکستان را مورد بررسی قرار دادیم. منطقه‌ای که زیستگاه اصلی «مارکوپولو» به‌عنوان یکی از زیرگونه‌های قوچ و میش «آرگالی» محسوب می‌شود. در این محدوده که ارتفاعی عموماً بالای چهار هزار متر دارد، گونه‌های دیگری مانند پلنگ برفی، گرگ خاکستری، کل و بز سیبری، مارموت، کبک دری و انواع پرندگان شکاری نیز زیست می‌کنند.

از نخستین مشاهدات میدانی ما در پاییز ۲۰۲۴ مشخص بود وضعیت جمعیتی قوچ و میش مارکوپولو، از نظر پراکندگی و فراوانی، در شرایط مناسبی قرار دارد. این دستاورد حاصل ساختار حفاظتی خاصی بود؛ حفاظتگاه‌های خصوصی که از دهه ۱۹۸۰ میلادی، با تکیه بر درآمد حاصل از صدور مجوز شکار و اکوتوریسم شکل گرفته‌اند. این مدل نه‌تنها به حفظ گونه‌های کلیدی منجر شده، بلکه میان سرمایه‌گذاران برای کسب امتیاز حفاظتگاه رقابت پدید آورده است.

نکته قابل‌توجه آن است که بهره‌برداری اقتصادی از شکار، نه‌تنها به تهدیدی برای حیات‌وحش بدل نشده، بلکه ابزاری برای حفاظت پایدار است. مردم محلی نیز از طریق مشارکت در فعالیت‌هایی مانند راهنمایی، خدمات اقامتی و استخدام به‌عنوان محافظ، از منافع این چرخه منتفع می‌شوند. این هم‌افزایی موجب شده در منطقه‌ای به وسعت سه میلیون هکتار در شرق تاجیکستان، طی سال‌های اخیر تنها تعداد اندکی تخلف در شکار غیرمجاز ثبت شود.

بااین‌حال، پایش‌ها نشان‌دهنده چالش‌هایی نیز بود که تحلیل آنها برای هر نوع الگوی حفاظتی ضروری است. برای مثال، دام‌های اهلی نظیر گوسفند، بز و یاک (گاو کوهستانی)، به‌صورت گسترده در زیستگاه‌های حیات‌وحش حضور داشتند. مسئولان محلی این حضور را اجتناب‌ناپذیر می‌دانستند، چراکه دامداری تنها منبع معیشت جوامع ساکن در ارتفاعات پامیر است. آنان همزیستی را انتخاب کرده‌اند و تعارضات متعاقب آن را نیز پذیرفته‌اند. این همزیستی، هرچند در سطح محلی پذیرفته شده، اما با خطراتی همچون انتقال بیماری، رقابت بر سر منابع غذایی و تغییر رفتارهای طبیعی گونه‌های وحشی همراه است.

چالش دیگر، مربوط به فرایند پایش جمعیت گونه‌ها بود. به‌نظر می‌رسد در برخی موارد، به‌ویژه در مورد نرهای بزرگ‌جثه که هدف اصلی شکار هستند، گزارش‌های جمعیتی با اریبی همراه بود که نشان از گرایش به زیاده‌نمایی داشت. این موضوع می‌تواند به بهره‌برداری بیش از ظرفیت زیستی و تضعیف پایه‌های علمی تصمیم‌گیری منجر شود.

از سوی دیگر، گردش مالی حاصل از صدور سالانه ۱۱۵ پروانه شکار مارکوپولو در ۲۱ حفاظتگاه، رقمی بالغ‌بر ۳.۵ میلیون دلار بود؛ عددی که دلیل شدت رقابت برای دریافت مجوز حفاظتگاه را به‌خوبی نشان می‌دهد. این رقابت، پای لابی‌های داخلی و حتی خارجی را نیز به میدان آورده است. تأثیر این وضعیت در برخی موارد در نحوه توزیع منافع نیز مشهود بود؛ برخی از گردانندگان حفاظتگاه‌ها، با بهره‌گیری از ظرفیت‌های جوامع محلی، توسعه پایدار را در دل کوهستان‌های بدخشان معنا کرده بودند، درحالی‌که برخی دیگر، منافع را تنها در میان گروه کوچکی از نزدیکان خود تقسیم می‌کردند.

با وجود چالش‌هایی که در فرایند حفاظت مشاهده شد، دستاوردهای قابل‌توجهی نیز به چشم می‌خورد؛ به‌ویژه در حوزه زیرساخت، پایش علمی و ثبات اکولوژیکی. در ارتفاعات سخت‌گذر و کوهستانی، حفاظتگاه‌ها موفق به ایجاد مراکز اقامتی با امکانات مناسب شده‌اند؛ فضاهایی که نه‌تنها پذیرای شکارچیان قانونی، بلکه میزبان گروه‌های طبیعت‌گردی و پژوهشگران داخلی و بین‌المللی هستند. این توسعه زیرساختی در دل طبیعتی بکر، بیانگر تلفیق آگاهانه میان بهره‌برداری مسئولانه و حفاظت است.

از سوی دیگر، پایش جمعیت گونه‌ در پاییز سال ۲۰۲۴ و بهار ۲۰۲۵ با مشارکت بیش از ۴۰ نفر شامل کارشناسان اتحادیه بین‌المللی حفاظت از طبیعت (IUCN)، متخصصان کمیته محیط‌زیست تاجیکستان و نیروهای محلی حفاظتگاه‌ها، تصویری جامع از وضعیت زیستی مارکوپولو ارائه داد. نتایج این پایش نشان داد جمعیت این گونه در محدوده مورد بررسی، بین ۲۵ تا ۳۰ هزار رأس برآورد می‌شود. ترکیب سنی و جنسی متعادل و وجود کلاس‌های سنی مختلف، از پویایی جمعیتی و سلامت زیستی این زیرگونه از گوسفند وحشی حکایت دارد.


نجات جمعیت در حال فروپاشی

نگاهی به روند تاریخی تغییرات جمعیت مارکوپولو نیز نکات روشنی ارائه می‌دهد. پس از جنگ داخلی تاجیکستان در دهه ۱۹۹۰ میلادی، که شرایط حفاظتی عملاً فروپاشیده بود، جمعیت این گونه به‌شکل نگران‌کننده‌ای کاهش یافت. اما طی سه دهه گذشته، با بازسازی ساختارهای حفاظتی و تمرکز بر الگوی مدیریت متکی بر شکار، روند افزایشی پایدار در جمعیت مشاهده می‌شود و می‌توان از آن به‌عنوان یک نمونه موفق منطقه‌ای در مدیریت گونه‌های در معرض تهدید نام برد.

شاخص دیگر سلامت زیست‌بوم، حضور گونه‌های گوشت‌خوار در رأس زنجیره غذایی بود. مشاهدات میدانی و گزارش‌های محلی، تأییدکننده حضور مستمر گونه‌هایی چون پلنگ برفی، گرگ و انواعی از عقاب‌ها و کرکس در مناطق تحت حفاظت بود. چنین تنوعی در سطوح بالای زنجیره غذایی، به‌روشنی از وضعیت مطلوب اکوسیستم و توازن آن حکایت دارد؛ چراکه بقای گونه‌های شکارچی، وابسته به‌وفور و پایداری منابع غذایی در سطح پایین‌تر این زنجیره است.

بااین‌حال، یکی از نگرانی‌های محیط‌زیستی که در گفت‌وگو با دامداران و محافظان مطرح شد، دیدگاه منفی نسبت به گرگ بود. این گونه اغلب به‌عنوان عامل تهدید دام‌ها تلقی می‌شود و تلاش‌هایی برای حذف آن از اکوسیستم توسط دامدارها و حتی محافظان صورت می‌گیرد. اما واقعیت آن است که بدخشان را باید سرزمین گرگ‌ها دانست؛ منطقه‌ای که به‌رغم فشارهای انسانی و طبیعی، همچنان زیستگاه طبیعی این شکارچی هوشمند باقی مانده و نشانه‌ای از مقاومت در برابر حذف این گونه است.

برای درک بهتر کارآمدی مدل حفاظتی تاجیکستان، کافی است شرایط را با کشور همسایه، افغانستان، مقایسه کنیم. در آن‌جا، با وجود زیستگاه‌های نسبتاً مشابه، جمعیت مارکوپولو به کمتر از یک‌هزار رأس محدود شده است؛ آن‌هم صرفاً در نواحی مرزی با تاجیکستان که به‌صورت غیررسمی و غالباً با نظارت مرزبانان حفاظت می‌شود. این تفاوت چشمگیر، در نبود ساختار حفاظتی رسمی و منسجم در افغانستان، نشانگر اهمیت و اثربخشی نسبی سازوکار حفاظتی موجود در تاجیکستان است.


الگوی مؤثر به‌جای جست‌وجوی الگوی کامل

تجربه میدانی ما در پامیر شرقی و بدخشان نشان داد هیچ الگوی حفاظتی جهانی و واحدی وجود ندارد که بتوان آن را به همه مناطق تعمیم داد. حفاظت از گونه‌ها و زیستگاه‌ها، فرایندی پیچیده و وابسته به زمینه‌های اقتصادی، اجتماعی، فرهنگی و سیاسی هر جامعه است. در چارچوب حکمرانی کنونی تاجیکستان، با وجود چالش‌ها و نقدها، مدل مبتنی‌بر شکار مدیریت‌شده توانسته کارکرد حفاظتی مؤثری برای مارکوپولو و دیگر زیستمندان منطقه داشته باشد.

ازاین‌‌رو، آنچه بیش از همه اهمیت دارد، درک دقیق و جامع از بسترهای بومی و طراحی راهکارهایی منطبق با آن شرایط است. نقش حفاظت‌گر، تنها در اجرای سیاست‌ها خلاصه نمی‌شود، بلکه باید تحلیل‌گر واقعیت‌های میدانی، شناسایی‌کننده ظرفیت‌ها و تهدیدها و تطبیق‌دهنده راهبردها با شرایط بومی باشد. حفاظت مؤثر، از دل نسخه‌پیچی‌های کلی حاصل نمی‌شود، بلکه از مسیر گفت‌وگوی پایدار با جوامع محلی، بهره‌گیری از دانش بومی و اتکای مستمر بر پایش علمی می‌گذرد. درنهایت، راه رسیدن به حفاظت پایدار، نه جست‌وجوی الگوی کامل، بلکه یافتن الگوی ممکن و مؤثر برای شرایط خاص است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *