چرا اسرائیل به سوریه حمله می‌کند؟

آتش در خیمه شام





آتش در خیمه شام

۲۸ تیر ۱۴۰۴، ۱۶:۴۵

تحولات اجتماعی-سیاسی یک «ظاهر» دارند و یک «باطن». ظاهر همان چیزی است که دیده می‌شود و همان برداشتی است که همگان به‌صورت کم‌وبیش یکسان از یک پدیده دارند، اما باطن را باید در یک متن تاریخی نگریست. تحولات سوریه هم از این قاعده مستثنا نیست.

 «ظاهر» آنچه در سوریه می‌گذرد، این است که با سرنگونی اسد، شورشیان سابق القاعده‌ای یا همان «هیئت تحریر الشام» به رهبری ابومحمد الجولانی (احمد الشرع فعلی) زمام امور سوریه را (البته با پشتیبانی تمام‌عیار ترکیه) به‌دست گرفتند. خلأ پدیدآمده پس از اسد در کنار سرخوردگی‌های تلنبارشده به‌دلیل دهه‌ها سرکوب و تحقیر و فقدان نهادینِ زیرساخت‌های اجتماعی-مدنی باعث شد گروه‌های اقلیت همچون دروزها، علوی‌ها و کردها، اقتدار دولت تحریر الشام را به رسمیت نشناسند و همچنان خواستار خودمختاری قومی (اگر نگوییم استقلال) باشند. پس از برخوردی که دولت جولانی با علوی‌ها (حدود اسفندماه ۱۴۰۳) داشت و ظرف سه روز یک‌هزار و ۶۰۰ نفر از آنها را کشت، سایر گروه‌های قومی به رویکرد دولت تحریرالشام ظنین شدند. افزون‌براین، دولت دمشق بر این باور بود که برخورد با دروزها و علوی‌ها پیش‌زمینه‌ برخورد نهایی با «نیروهای دموکراتیک سوریه» خواهد بود. اما گمان نمی‌کردند که با سدّ اسرائیل مواجه شوند.

اما باطن ماجرا چیست؟ بگذارید این صورت‌بندی «باطن» را در چند بندِ به‌هم‌پیوسته شرح دهم:

یکم) کریدور داود و نبود آرامش در سوریه: «کریدور داوود» یک گفتمان استراتژیک در تل‌آویو به‌منظور ترسیم مرزهای منطقه است. هدف این کریدور اتصال شمال سوریه تحت کنترل کردها به اسرائیل، از طریق یک مسیر زمینی پیوسته، است. این مسیر زمینی از ارتفاعات جولان اشغالی سوریه تا جنوب سوریه و تا رودخانه فرات امتداد دارد. این مسیر فرضی از استان‌های درعا، سویدا، التنف، دیرالزور و منطقه مرزی عراق و سوریه (البوکمال) عبور خواهد کرد و یک کانال زمینی استراتژیک را با عبور از کردستان عراق به حیفا برای دولت اشغالگر به‌دست می‌دهد. در این نگاه، شکل‌گیری یک دولت قدرتمند در سوریه به ضرر اسرائیل است. بنابراین، ضروری است جنوب سوریه تحت کنترل (اگر نگوییم اشغال) اسرائیل باشد. کارشناسان عرب از جمله دکتر «طلال اتریسی»، محقق امور منطقه‌ای، بر این باورند که تحولات سوریه واقع‌گرایی ژئوپلیتیکی جدیدی را به جاه‌طلبی‌های تاریخی اسرائیل بخشیده است. بسیاری این کریدور را تلاشی استراتژیک برای گسترش هژمونی اسرائیل می‌دانند.

دوم) با این توصیف بیایید کمی به عقب بازگردیم؛ به سال ۱۹۱۸ و پایان جنگ جهانی اول. ریشه‌ تحولات منطقه‌ای که خاورمیانه می‌خوانندش و سوریه هم جزئی کلیدی از آن است، به همان سال بازمی‌گردد. با پایان جنگ جهانی اول (۱۹۱۸) و تجزیه‌ عثمانی، سرنوشت یکی از مناطقی که از دل این امپراتوری بیرون آمد، مشخص شد: خاورمیانه. تجزیه‌ «مرد بیمار اروپا» البته بدون پیش‌زمینه نبود. اولین تیر را انگلیس با جدایی مصر به قلب عثمانی شلیک کرد (سال ۱۸۸۲ و اشغال مصر به‌دست بریتانیا آن‌هم درحالی‌که این سرزمین جزو عثمانی بود). دومین تیر هم در سال ۱۹۱۶ پرتاب شد، زمانی که «چارلز فرانسوا ژرژ پیکو» (وزیر امور خارجه‌ فرانسه) و «سر مارک سایکس» (وزیر امور خارجه‌ بریتانیا) برای تقسیم امپراتوری عثمانی توافق‌نامه‌ «سایکس-پیکو» را امضا کردند. این توافق‌نامه جغرافیای جدید خاورمیانه را شکل داد. این توافق‌نامه در سال ۱۹۱۸ پس از شکست امپراتوری عثمانی، به‌عنوان چارچوب اصلی توافق بین این دو قدرت استعماری برای مدیریت سرزمین‌های عثمانی در خاورمیانه ملاک عمل قرار گرفت. به‌دنبال این توافق‌نامه، سرزمین‌های عربی از سیر طبیعی خود خارج شدند و از دل مرز‌کشی‌های استعماری صورت نوینی یافتند. برخی این توافق‌نامه را سرمنشأ تمام بحران‌ها در خاورمیانه می‌دانند. این تقسیم نقطه‌ شروع بحران در منطقه‌ای وسیع بود. اگر از متصرفات اروپایی عثمانی و مشکلات آن بگذریم، می‌توان گفت خاورمیانه‌ عربی با مرز‌کشی‌های مصنوعی وارد عصر بحران شد؛ بحرانی که به‌ شکل‌های مختلف تا امروز ادامه دارد. در تمام این دوران، آنچه در سوریه مشاهده «نمی‌شود» یک «لویاتان» یا یک «دولت» مقتدر اما پاسخگوست که در زیر به‌تفصیل آن را شرح خواهم داد.

سوم) تحولات سوریه را البته از نظر‌گاه‌های دیگری هم می‌توان تحلیل کرد. از جنبه‌ «هویتی» می‌توان اشاره کرد که سوریه‌ پساعثمانی کانون برخی تحولات چشمگیر در اواخر قرن نوزدهم و اوایل قرن بیستم بود. در سوریه بود که جدال‌های فکری میان طیف‌های مختلف روشنفکران سوری مطرح شد و بحث «هویت» و «ملیت» عرب در این کشور نضج گرفت. شاید پربیراه نباشد، اگر سوری‌ها را پیشگام و پرچم‌دار احیای هویت عربی بنامیم (در کتاب «تنهاترین فیلسوف: جایگاه ایدئولوژیک و سیاسی زکی ارسوزی، پدر معنوی بعث عربی» به ترجمه‌ این‌جانب، به‌تفصیل در مورد آن سخن گفته‌ شده است).

از سوی دیگر، از منظر «ریموند هینه بوش»، مشکل خاورمیانه برخاسته از ساختار ژئوپلیتیک این منطقه است. برخلاف مناطقی که حول یک مرکز قدرتمند (برای مثال، آسیای شرقی با مرکزیت چین) سازمان‌دهی و تشکیل یافته‌اند، منطقه‌ خاورمیانه حول یک مرکز چندپاره متشکل از دولت‌های سرزمینی ضعیف و بعضاً پیشامدرن تشکیل شده است که همچنان در جست‌وجوی هویت تقلا می‌کنند. «هینه بوش» بر این باور است که نظم خاورمیانه‌ای عمدتاً از بیرون و از سوی امپریالیسم غربی تحمیل شد. کثرت دولت‌های ضعیف و ناامن، ترسیم دلبخواهانه‌ مرزها، ضعیف‌ شدن وفاداری به دولت و…، باعث شکل‌گیری هویت‌های فروملی شد.

چهارم) اما در اینجا می‌خواهم روایت دیگری از تحولات سوریه را با استناد به کتاب «جاده‌ باریک آزادی» (با ترجمه‌ این‌جانب و همکارانی دیگر) به‌دست دهم که در بند دوم اشاره‌ای به آن داشتم. حقیقت این است که مسئله‌ «دولت» در سوریه محل سؤال است. «عجم‌اوغلو» و «رابینسون»، در کتاب «جاده‌ باریک آزادی»، به تأسی از «توماس هابز» به چهار نوع «دولت» یا «لویاتان» اشاره می‌کنند: لویاتان غایب، لویاتان در غل‌وزنجیر، لویاتان مستبد و لویاتان کاغذی.

در لویاتان غایب، چیزی به‌نام «دولت» وجود ندارد. ابتدایی‌ترین خدمات هم ارائه نمی‌شود. در این لویاتان، فقط گروه‌های نظامی، چریکی و جنگ‌سالاران بر مناطق مختلف کشور حکمرانی می‌کنند و هیچ‌کس از یک‌لحظه‌ دیگرِ خود خبر ندارد. در غیاب لویاتان «امنیت» هیچ جایی ندارد. لویاتان غایب، موجب ایجاد جامعه‌ بی‌هویت و درهم‌ریخته می‌شود. در این جامعه نه دولت قوی وجود دارد و نه جامعه‌ قوی؛ تمام آنچه هست یک جامعه‌ فروپاشیده و متشکل از گروه‌های قدرت‌طلبی است که در هر بخشی از کشور علم قدرت برافراشته‌اند.

در لویاتان کاغذی، رنگ و لعابی از دولت وجود دارد، اما اقتدار آن به‌سختی از پایتخت یا برخی مناطق خاص فراتر می‌رود. وجه تمایز لویاتان کاغذی با لویاتان غایب این است که در لویاتان کاغذی، حداقل نشانه‌هایی از «دولت» در پایتخت یا برخی مناطق خاص دیگر به چشم می‌خورد. وجه اشتراکشان هم این است که در هر دو، گروه‌های شبه‌نظامی یا گروه‌های فروملی و گریزازمرکز بر کل یا بخش‌های زیادی از کشور حاکم‌اند.

در لویاتانِ در غل‌وزنجیر، هم جامعه و هم دولت قوی است و هم‌پای هم به‌پیش می‌روند (مانند دموکراسی‌های غربی)، امکان پیشی‌گرفتن یکی بر دیگری وجود ندارد و همواره ابزارهایی برای کنترل یکدیگر دارند.

در لویاتان مستبد، دولت قوی است، اما جامعه ضعیف است. در این جامعه اقتصاد و امنیت داده می‌شود، اما درعوض سیاست و مشارکت مدنی از مردم گرفته می‌شود؛ مثل چین. در این الگو، دولت همه‌کاره است و تمام یا بیشتر روزنه‌های تنفس اجتماعی مسدود می‌شود.

حال بازگردیم به مسئله‌ دولت. دلیل بحران‌های سوریه چیست؟ در سوریه‌ پس از بهار عربی در سال ۲۰۱۱ و سرکوب‌های پس‌ازآن که تا سقوط بشار اسد به طول انجامید، دولت در قالب «لویاتان کاغذی» می‌گنجید. همه از دولت بریده بودند. تنها وجهِ «سرکوب» بود که باعث شده بود مردم در ظاهر به دولت وفادار بمانند. اقتدار دولت اسد از پایتخت و احتمالاً شهرهای اطراف فراتر نمی‌رفت. اگر نبود یاری «متحدان»، در همان روزهای آغازین بهار عربی، نظام اسد هم به تاریخ می‌پیوست؛ پس از سقوط بشار اسد، فرایند تضعیف دولت به حد نهایی رسید. ازآنجاکه جامعه فاقد «قدرت» بود و اساساً «جامعه»ای وجود نداشت که بخواهد عرض‌اندام کند، عرصه به گروه‌ها یا هویت‌های فروملی (همچون «دروزها» و «کردها») کاسته شد. علوی‌ها که روزگاری دست برتر داشتند، زیر ضرب دولت تحریرالشام رفتند و عملاً از گردونه‌ رقابت حذف شدند. همکاری بازیگران فروملی (کردها و دروزها) با بازیگران فراملی (اسرائیل و آمریکا؛ سایکس-پیکو در شکل امروزی) تیر خلاصی است بر وحدت سوریه مگر اینکه یک اجماع منطقه‌ای در راستای جلوگیری از تبدیل این کشور به «مناطق نفوذ» (اگر نگوییم تجزیه) شکل گیرد. نتیجه‌ این ضعف و آسیب‌پذیری یا فقدان یک «لویاتان» همانا گرفتار شدن در دور باطل خشونت و درگیری است.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

زندگی در تعلیق

زندگی در تعلیق