پس از جنگ ۱۲ روزه و در جریان آتش‌بس

ایران در آغوش زندگی





ایران در آغوش زندگی

۴ تیر ۱۴۰۴، ۱۹:۲۹

|پیام ما| این صدای بازگشت به زندگی است. کسانی که با آغاز جنگ خانه‌هایشان را رها کرده بودند، کم‌کم دارند به پایتخت برمی‌گردند. کوچه‌ و خیابان‌ها رنگ دیگری گرفته است. ایران دارد دوباره نفس می‌کشد.

شهرها از حالت آماده‌باش خارج می‌شوند. قرار است در روز چهارشنبه ساعت ۶ بعدازظهر، ارکستر سمفونیک تهران در میدان آزادی برای مردم اجرا داشته باشد. با اینکه از دیروز تهران پر از گردوغبار شده، اما مغازه‌ها یکی‌یکی دارند باز می‌شوند و مردم به کسب‌وکارهای خود برمی‌گردند. ترافیک دارد به تهران برمی‌گردد. تیک‌وتاک ساعت‌ها از سرعت خود کاسته و معنای آن تغییر کرده است. در ۱۲ روزی که گذشت، «پیام ما» تلاش کرد روایت‌هایی از زندگی، مردم، محیط‌زیست و میراث‌فرهنگی در شرایط جنگی را منتشر کند. راهی که همچنان برای ایران و مردم این سرزمین ادامه‌ می‌دهیم.
زندگی دو هفته پیش ناگهان از تهران رفت. بعد از همان شب مشوش و ترسناک که بر طبل جنگ کوبیدند، بسیاری از اهالی شهر رفتند. حالا بعد از ساکت شدن پدافندها و هواپیماها ذره‌ذره زندگی به شهر برمی‌گردد. هرچند بازار روز هنوز خلوت است، نانوایی هم، سوپر محل هنوز پیک ندارد و هرکس خودش باید تا مغازه برود و خرید کند. بسیاری از رستوران‌ها هنوز بسته‌اند. رانندگی از یک‌سوی شهر به سوی دیگر در کمتر از ۲۰ دقیقه و بدون ترافیک، لذتبخش نیست، دلگیر است. ترافیک یعنی این شهر زنده است و آدم‌هایش دارند سر کار می‌روند. صف نانوایی یعنی اینکه بوی نان تازه در خانه‌های بیشتری می‌پیچد. یک نفر نوشته: «کی فکرش رو می‌کرد دلم برای شلوغی مترو تنگ بشه.» بعضی‌ها هم می‌خواهند مسیر زندگی‌شان را تغییر دهند: «من که دیگه برنمی‌گردم تهران، همین روستامون بهتر از تهرانه، می‌خوام بمونم.» پایتخت از دیروز آرام‌آرام با خلوتی خیابان‌ها و اتوبان‌هایش خداحافظی می‌کند. برخلاف دو هفته پیش که راه‌های خروجی پر از خودروهایی بود که به جایی امن می‌رفتند. از دیروز اما آدم‌ها یکی‌یکی دوباره در خیابان و لابی و کوچه به‌هم سلام می‌کنند. آنها که تهران بودند، خاطرات تلخشان را مرور می‌کنند و آنها که نبودند، نگرانی‌هایشان را در جایی دور از خانه نقل می‌کنند. آنها که مانده بودند، شب‌ها با اضطراب چشم می‌بستند و دقایقی بعد با صدای انفجار بیدار می‌شدند و روزها شاهد تخریب ذره‌ذره شهری بودند که دوستش داشتند و آن‌ها که نبودند، بعد از بازگشت به خانه بعضی به یکباره با دیواری تخریب‌شده و شیشه‌ای شکسته و جام‌های خردشده در خانه‌ای که مرتب و منظم رهایش کردند، روبه‌رو شدند. بازگشت به زندگی بعد از جنگ، فرایندی دردناک است. نمی‌دانی چه چیزی انتظارت را می‌کشد. گاهی آدم‌ها مجبورند با ازدست‌دادن‌هایشان مواجه شوند، حال می‌خواهد خانه‌ای باشد یا دوستی در نزدیکی یا همسایه‌ای در خانه مجاور یا شهری که دیگر مثل قبل نیست. آدم‌های این شهر چه مانده باشند و چه این دو هفته را در جایی دور گذرانده باشند، دیگر آدم‌های قبل از آن شب نخواهند شد. آنها از جنگی ۱۲روزه بیرون آمده‌اند. جنگی که قرار است با تبعاتش درگیر باشند. حالا چراغ خانه‌ها یکی‌یکی روشن می‌شود. پارکینگ‌ها دیگر خالی نیست. یک نفر در شبکه‌های اجتماعی نوشته: «پینه‌دوز محل ما دو هفته است سر کار نیامده، نمی‌دانم زندگی‌اش در این مدت چطور گذشته.» جنگ 12روز طول کشید، اما به‌اندازه ۱۲ سال برای ما خاطره تلخ و ترس و تشویش ساخت. روزهایی که فراموش نخواهیم کرد. حالا که آدم‌ها آمده‌اند، شاید دیگر آن ترس گزنده از جانشان رفته باشد، اما تناقض احساسات، سردرگمی، گیجی در شهری که حالا زخمی شده از آن انفجارهایی که در تاریکی نیمه‌شب دیوارها و شیشه‌ها را می‌لرزاند، دست از سرشان بر نمی‌دارد. کسی در تصویری که از خانه‌اش منتشر کرده، شیشه‌های خاک‌گرفته ترشی را در کنار دیوارهای فروریخته قاب گرفته و نوشته: «خوبه که این شیشه‌ها سالم مانده.» بسیاری از آنها که به خانه برگشتند، با دیواری ویران‌شده و اتاقی بدون شیشه و در معرض باد روبه‌رو شدند. جنگ همین است؛ بی‌رحم و ویرانگر، روح و جان و خانه و شهر را ویران می‌کند. حالا بازسازی شهر دوباره دارد شروع می‌شود.

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

بیشترین نظر کاربران

شکاف دستمزدها در دانشگاه

شکاف دستمزدها در دانشگاه