دربارۀ نگرانی نسبت به آینده کتابخانه‌ها و مراکز آرشیوی و‌ اسنادی ایران

حافظه‌ای که باید حفظ شود





حافظه‌ای که باید حفظ شود

۳۱ خرداد ۱۴۰۴، ۲۰:۰۱

بعد از دو حمله اسرائیل در روزهای یکشنبه، بیست‌وپنجم، و دوشنبه، بیست‌وششم خرداد، ابتدا به کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه در خیابان شهید آقاییِ نیاوران و سپس ساختمان شیشه‌ای سازمان صداوسیما، میان این‌همه خبر که از این جنگ تحمیلی می‌آید و می‌رسد و این‌همه جان شیرین که بی‌گناه از کف رفته است و این‌همه خانه ‌و کاشانه که بی‌سبب ویران شده است، اگرچه موزه‌ها اعلام کرده‌اند اشیا و اموالشان را مثل همه منازعه‌های مشابه در دنیا، به جایی امن لابد در مخزن و زیرِ زمین منتقل کرده‌اند، اما منِ روزنامه‌نگارِ حوزه فرهنگ، هنوز هم دلواپس‌ام؛ نگران‌ از اینکه مبادا دشمن متجاوز بنایی تاریخی یا محوطه‌ای باستانی را با خاک یکسان کند. مشوش از اینکه نکند موزه‌ای، به‌ویژه دولتی با آن کاغذبازی‌های دست‌وپاگیر، هنوز داشته‌هایش را به آن جای امنش انتقال نداده باشد، چنان‌که دیروز خبر رسید خانه زینت‌الملک و باغ‌موزه نارنجستان در شیراز حتی هنوز تعطیل هم نشده‌اند! مضطرب‌ام از اینکه نکند وضعیت بدتر شود و دیگر کسی نگاهبان میراثمان نباشد و نماند و به یغما برود. اما از آن‌ بیش‌تر، چون بالاخره برای میراث تاریخی، یونسکو و کنوانسیون لاهه و کمیته سپر آبی در کار است و قوانینی برای مراقبت در شرایط جنگی هست، نمی‌دانم برای کتابخانه‌ها و آرشیوها چه قواعدی وجود دارد و دل‌آشوب آنها نیز هستم. با چند کتابدار از جمله رئیس سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران تماس گرفتم. دقیق نمی‌دانستند و با وجود انسداد اینترنت، نتوانستم بفهمم آیا فدراسیون بین‌المللی انجمن‌های کتابداری و اطلاع‌رسانی (IFLA) و شورای جهانی آرشیوها (ICA) در این زمینه بیانیه و مصوبه و قانونی دارند یا جملگی تابع کنوانسیون ژنو به‌عنوان یک چارچوب حقوقی بین‌المللی هستند که ۷۱ سال پیش برای حمایت از اموال فرهنگی در زمان مخاصمات مسلحانه به تصویب رسید. مثلاً در همین هجمه ددمنشانه اخیر، کتابخانه تخصصی وزارت امور خارجه که بخشی از شبکه رسمی حافظه ملی کشور به‌شمار می‌رود و محل نگهداری اسناد تاریخی، منابع مرجع دیپلماتیک و مدارک مورد استفاده محققان، دیپلمات‌ها و کارشناسان روابط بین‌الملل است، با وجود آسیب بسیار که متحمل شد، اگر به‌ویژه به‌همراه اسناد بعضاً بی‌مانندش نابود می‌شد، چه می‌شد؟ -البته اگر نشده باشد. یا آنکه هنوز خبری نداریم که آیا در حمله ناجوانمردانه به ساختمان شیشه‌ای سازمان صداوسیما، آیا آن آرشیو حیرت‌انگیز صوتی و تصویری هم متضرر شده است یا خیر؟ و این واهمه به همه کتابخانه‌ها و آرشیوها و مراکز اسنادی قابل‌تسری است؛ از سازمان اسناد و کتابخانه ملی ایران، کتابخانه و موزه ملی ملک، کتابخانه، موزه و مرکز اسناد مجلس شورای اسلامی، کتابخانه مرکزی و مرکز اسناد دانشگاه تهران، انجمن آثار و مفاخر فرهنگی و مرکز دائرهالمعارف بزرگ اسلامی گرفته تا آلبوم‌خانه و کتابخانه کاخ‌موزه‌های گلستان و نیاوران، مؤسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران، مرکز اسناد انقلاب اسلامی، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی وزارت امور خارجه، مرکز بررسی اسناد تاریخی، مرکز اسناد ارتش، مرکز اسناد و موزه‌های صنعت نفت و حتی خبرگزاری ایرنا و روزنامه اطلاعات و انتشارات علمی و فرهنگی و کتابخانه فرهنگستان‌ها ‌و دانشگاه‌ها و سازمان‌ها و وزارتخانه‌ها و خیلی جاهای دیگر که ذکر نامشان از حوصله این مقال و مجال بیرون است. سخت آشفته‌ام برای این‌همه کتاب خطی و سنگی و عکس و سند و نقشه و فیلم و صوت. نمی‌دانم آیا این نهادها و مؤسسات و مراکز فرهنگی، از قبل برای حراست و حفاظت در روزگار بحران، آن‌هم از نوع جنگ، فکری کرده‌اند یا خیر. آیا پیش‌تر مدارکشان را در جایی اسکن و دیجیتال و ذخیره کرده‌اند یا خیر. نمی‌دانم اگر چنین نشده و در لابه‌لای روزمرگی‌ها مشمول نسیان شده است، سرنوشت و سرانجامشان چه خواهد شد. منِ روزنامه‌نگارِ حوزه فرهنگ سخت پریشانم و فقط می‌توانم امید داشته باشم؛ امیدوار به اینکه مهمترین اسناد و مدارک تاریخ فرهنگ ایران‌زمین از این خطر‌ خوفناک در جایی محفوظ بماند، تا به وقت‌اش برسد به دست آیندگان؛ زیرا پاسداشت دانش، حافظه تاریخی و میراث فرهنگی جهانی وظیفه‌ای مشترک برعهده همه ماست.

 

به اشتراک بگذارید:





نظر کاربران

نظری برای این پست ثبت نشده است.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *